0

به بی‌نهایت بودن خداوند ایمان دارم (قدم ۱۱)

بی نهایت بودن خداوند‍
اندازه متن

یکی از غالب‌ترین افکار و نگرش‌های محدود کننده در ذهن بشر، کم بود است. کم بود پول، کم بود فرصت‌های شغلی، کم بود همسر، کم بود مشتری، کمبود هر چیزی که برای خوشبختی به آن نیاز داریم.

برای تجربه زندگی بهتر یکی از مهم‌ترین اقداماتی که باید انجام شود اصلاح نگرش کمبود و جایگزین کردن نگرش فراوانی و بی‌نهایت بودن خداوند است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 67 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.46 از 65 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42552

67 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

67 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار arezooo.drp
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۸ ۱۳:۰۱
      مدت عضویت: 2183 روز
      امتیاز کاربر: 62353 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,636 کلمه

      به نام انرژی برتر جهان هستی 

      به نام تولدی دوباره در طبیعت که همه چیز در حال نو شدن و شکفته شدن و بینهایت زیبا شدن است که با نگاه کردن به این همه زیبایی فقط باید خالق این زیبایی را تحسین کرد و این تولدی دوباره و زیبایی به طرز شگفت‌انگیز و زیبایی در زندگی ما نیز داره خودش رو نشان می‌دهد به چه زیبایی، استاد من در بیشتر دوره‌ای شما شرکت کرده ام ولی این دوره خیلی انرژی بالایی دارد و واقعا از بودن در این دوره و خوندن مطالب این دوره لذت میبرم اصلا همین عبارت (من در صف دریافت کنندگان نعمت های الهی هستم) شده جزئی از وجود من و من هربار نعمتی که میبینم یا می‌خواهم که دیگران دارند با خودم می‌گوییم من در صف دریافت کنندگان نعمت های الهی هستم به زودی وارد زندگی من نیز می‌شود و اصلا دیگه حسادت هم نمیکنم و نتیجه همین عبارت برای من آرامش شده و اصلا دیگه نگاهم انگار از زندگی دیگران برداشته شده و گذاشتم روی زندگی خودم و با خودم می‌گویم که من منتظر دریافت پاداش های الهی هستم و نعمت های خداوند وارد زندگی من هم می‌شود و شروع کردم رسیدن به خونه و خونه رو کاغذ دیواری کردیم و چقدر به خودم رسیده ام و یک انرژی بالا رو وارد زندگیم و وجود خودم شده است من اول دوره گفتم دوست دارم در صحت سلامتی باشم و الان دو ماهه که من اصلا سرما نخورده ام منی که هر ماه مریض میشدم الان کاملا سلامت هستم و رفتم آزمایش زنان دادم  و به لطف خدا بعد از چند سال خانم دکتر گفت شما کاملا سلامت شدید و الان به لطف خداوند در سلامتی کامل و انرژی بالا هستم.

      من خواستم گوشواره طلا بخرم و با خودم گفتم که خداوند پولش رو وارد زندگیم میکنه چطورش رو نمیدونم و صاحب کار شوهرم به شوهرم پاداش آخر سال داد علاوه بر حقوق و گفت این پاداش کار کردن شماست و من براحتی رفتم و گوشواره رو خریدم.

      من حتی از خریدهای کوچک هم از خداوند میخوام که هدایتم کنه و چقدر زیبا هدایت میکنه من خواستم یک شومیز راحتی بخرم از خدا هدایت خواستم و یک مسیر رو انتخاب کردم و اسنپ رو اوکی کردم و یه ربع منتظر موندم و اوکی نمیشد من هم مجبور شدم یه مسیر دیگه رو انتخاب کنم که یک مسیر دورتر از مسیر مورد نظر من و با خودم گفتم اشکال نداره بقیه مسیر رو پیاده میرم و بعد مسیر رو انتخاب کردم و اسنپ اوکی شدو همین که رسیدم دیدم یه جمعیت زیادی دارن میرن سمت یه فروشگاه من هم وقتی جمعیت زیاد رو برای خرید میبینم خیلی خوشحال میشم و همیشه تحسین میکنم هم فراوانی مشتری رو و هم فراوانی پول و ثروت رو و دوست داشتم برم ببینم چه خبره و دیدم یک فروشگاه بزرگ پر از لباس و شلوار و مانتو برای عید تازه باز شده بود و رفتم داخل و دقیقا شومیزی که خواستم رو خیلی راحت خریدم که قبلا برای خرید چقدر باید وقت رو هدر میدادم ولی الان چقدر همه چیز برای من فرق کرده و خواسته ها راحت تر وارد زندگی من می‌شوند.

      من ۱ میلیون پول نقد و فقط تراول ۵۰ تومنی میخاستم و صبح که شوهرم رفت سر‌کار من هم بیدار شده ام و صبحانه دادم شوهرم و بعد تمرینات روزانه دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند و دوره کنترل اشتها رو انجام دادم و بعد با خودم گفتم یه ساعتی زبان بخونم و بعد ساعت ۸ برم بانک، هندزفری رو گذاشتم و داشتم زبان گوش میدادم که یهویی خوابم برد و ساعت شد ۱۰ که یهویی بیدار شدم و با خودم گفتم دم عید الان بانک شلوغ بزار فردا میرم بانک، که انگار یه صدایی بهم گفت که الان بری بهتره و من همیشه عاشق این صدای درونم که با من حرف می‌زند و من گفتم چشم و انجام میدم و آماده شده ام و رفتم بانک که چقدر شلوغ بود و بعد کلی باجه بود و اول رفتم پیش یه ‌کارمند بانک که کارم رو انجام بده که چقدر کارمند بانک خوبی بود و در جواب سلام من گفتم سلام بابا جون، دخترم کاری میخواهی برات انجام بدم و گفتم که ۱ تومن پول میخوام ولی فقط تراول ۵۰ تومنی یا ۱۰۰ تومنی باشد میخوام گفت نداریم الان فقط ده تومنی حالا دوست داری برو باجه های دیگه هم سوال کن من رفتم باجه دیگه و همزمان با من یه خانمی اومد گفت من ۳ تومن پول نقد میخوام و من هم گفتم یه تومن میخوام کارمند بانک گفت ۳ تومن میدم به این خانم چون سریع تر اومده ولی برای شما ندارم من هم هیچی نگفتم و خواستم برم که یهویی همان صدای بهم گفت بایست همین باجه و نرو و من هم صبر کرده ام و ایستاده ام و نفر بعد که رفت کارش رو انجام بده و کارش تموم شد و کارمند بانک صدام زد و گفت خانم بیاد الان این خانم ۱ میلیون تومان پول نقد و فقط تراول ۵۰ تومنی  آورد بیاد برای شما و بهم گفت خانم شما چقدر خوش شانسی و من گرفتم و تشکر کردم و با خودم گفتم خدایا ممنونم که چقدر همه جور هوای من رو داری و براحتی این خواسته وارد زندگی من شد.

      من داشتم زبان انگلیسی میخوندم که در ذهنم با خودم گفتم مانتو مشکی خریدم و اگه یک شلوار لی رنگ روشن هم باهاش بخرم خیلی محشر میشه ولی الان بازار شلوغ بزار بعد عید میخرم و بیخیال شده ام و خوندن زبان رو تموم کرده ام که یهو خواهر شوهرم زنگ زد گفت آرزو بیا با هم بریم بازار و گفتم بازارشلوغ و نمیام و اصرار که من یه کار مهم دارم و تنها هستم و باهام بیام و باهاش رفتم و کارش رو انجام داد و گفت آرزو این مغازه شلوارهاش خیلی خوبه بریم باهام نگاه کنیم و رفت بخره و من بعد یادم اومد که خودمم هم میخواستم شلوار لی بخرم و همون جا خدا رو شکر کرده ام که من یادم بره خداوند همه چیز یادش و ما رو همیشه هدایت می‌کند و دقیقا همان جنس با همان رنگ رو باقیمت خیلی خیلی مناسب من خریدم خیلی راحت 

      از موقعی که نوشتم که می‌خواهم یک ماشین شخصی برای خودم داشته باشم بدون اینکه به شوهرم بگم دیدم شوهرم داره پولهاش رو کارت به کارت میکنه داخل یه کارت دیگه برای بانک دیگه اول کار نداشتم چون در امورات و کارهای شوهرم زیاد دخالت نمیکنم و با خودم می‌گویم که شوهرم یک انسان و توسط خداوند آزاد خلق شده است به اسم شوهر که نباید در حالت اسارات باشد بلکه همراه زندگی من است و من کاملا اون رو آزاد گذاشتم و شکر خدا در کارش هم داره عالی پیشرفت می‌کند. بعد خودش اومد بهم گفت که آرزو من دارم پولهایم رو به یه مقداری میرسونم که بتونم یه وام بگیرم که برات ماشین بخرم که راحت کارهاتو انجام بدی من یه لحظه خیلی خوشحال شده ام و هم خندیدم که خدایا تو چطور اینقدر حواست به همه چیز هست از شوهرم تشکر کردم و واقعا چقدر خوشحال شده ام که خداوند خواسته های مارا خیلی خیلی راحت وارد زندگیمان می کند.

      من همانطور که خیلی راحت و طبیعی و لذت بخش لاغر و متناسب شده ام و همین چند روز پیش رفته بودم مانتو پرو کنم و ازم پرسید خانوم سایز شما چند من گفتم ۴۲ و بعد مانتو بهم داد و پرو کردم و خوشم اومد بعد اومدم حساب کنم گفت خانوم سایز شما ۴۰ و من سایز ۴۰ رو به شما دادم و من چقدر خوشحال شده ام که در مسیر لاغری و تناسب اندام هستم و الان سایز مانتوم به ۴۰ رسید و بدون اینکه متوجه باشم من در مسیر تناسب اندام هستم ، همانطور که اینقدر راحت متناسب شده ام ، خدای لاغری من برای من خدای باروری و بچه دار شدن هم می‌شود و خواسته من هم براحتی وارد زندگی من می‌شود خدای من خدای فراوانی و بینهایت هست هر دقیقه ۲۵۰ نوزاد داره وارد این دنیای مادی می‌شود، یکی از زنان فامیل ما از سال ۱۳۹۴ تا الان ۹ تا بچه آورده، پس یه دونه بچه برای من یک خواسته جزئی و کوچک و پیش پا افتاده برای خدای من هست و براحتی وارد زندگی من می‌کند.

      خدای من خدای فراوانی و بینهایت هست و مجله فوربز اعلام کرد که سال ۲۰۲۰ کشور ایران رکورد میلیونر ها را شکسته و چقدر پول و ثروت در کشورم زیاد است که این همه ثروتمند زیادتر شده اند پس خدای فراونی براحتی پول و ثروت رو وارد زندگی من نیز می‌کند و کیفیت زندگی من رو افزایش می‌دهد، و من براحتی میتوانم خونه ۱۲۰ متری نوساز با دوتاپارکینگ و ماشینهای مورد علاقه مون رو براحتی بخریم چون یکی از فامیل ها قبلا وضعیت مالی خوبی نداشت و مرد سواد هم نداشت و الان آنچنان پولدار شده و این نشان می‌دهد که برای پولدار شدن نیاز به سواد بالا یا پارتی یا رابطه نداری به خدا وصل بشی برات همه چیز میشه و پول و ثروت و سلامتی و همه نعمت ها را براحتی وارد زندگی مان می‌کند.

      نگرش کمبود در ما احساس ترس و نگرانی می‌کند ولی احساس فراوانی شور و شوق زندگی کردن می‌دهد پس در ادامه زندگی احساس ما می‌شود قطب نمای مسیر زندگیمان که اگر احساس ترس داریم خواسته هایمان دارند از ما دور می‌شوند و اگر احساس شور و شوق همراه آرامش داریم در مسیر رسیدن به خواسته هایمان هستیم.

      خواسته های من برای خداوند جزئی از جز است خدایی که آفرینده این جهان هستی این کهکشان این پرندگان و انواع و اقسام موجودات و حشرات و این کوها و درختان این بینهایت نعمت هاست و هر چیز رو که نگاه کنی رو به گستردگی و افزایش است، و من هم جزئی از همین سیستمی هستم که خدا داره به زیبایی هر چه تمامتر مدیریت می‌کند و انتظارم این که خداوند براحتی و به آسانی خواسته هایم را وارد زندگیم کند.

      من در صف دریافت کنندگان نعمت های الهی هستم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزیتا
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۶ ۱۱:۲۵
      مدت عضویت: 2603 روز
      امتیاز کاربر: 8223 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 428 کلمه

      با یاد ونام خدای بی نهایت، خدایی که در ثروت،قدرت،فراوانی و عشق و گسترش و خلاقیت بی انتهاست.

      تا قبل از آشنایی با قوانین جذب و باور و همین طور تا قبل از این که با سایت استاد عطار روشن آشنا بشم باور من روی کمبودها بود.

      کمبود پول و ثروت،کمبود کار،کمبود شغل مناسب،کمبود آب و خونه و انواع چیزای دیگه.

      سال های اول ازدواجم مستاجر بودیم یادمه هر وقت می خواستم جابجا بشم همیشه می گفتم مگه خونه گیر میاد؟

      تازه اگه گیر بیاد چقد پول پیش میخواد و…

      یعنی همیشه نظرم رو کمبودها می چرخید

      آدم با حساب وکتابی بودم از خیلی خریدها می گذشتم و به حساب اینکه حالا نیازش نداریم میذاشتم و فکر می کردم اینجوری می تونم پول بیشتری پس انداز کنم.

      الان با حضور توسایت استاد،خوندن دیدگاه ها و مطالبشون،خوندن دیدگاه دوستان متوجه میشم که چه باورهای اشتباهی رو این مدت با خودم داشتم.

      خداوند بی نهایته فقط کافیه با تمام وجود اینو باور داشته باشم،ثروت خدا بی انتهاست، بارون،رودخونه ها،سبزه زارها و دشت ها، درختان میوه و…همه نشون از بی نهایت فراوانی خداونده.

      این همه سال  داره ساخت وساز صورت می گیره این همه خودرو وماشین تو دنیا تولید میشه با قیمتای بالا

      اما بازم خریدار داره پس توان وقدرت خرید مردم کم نشده بلکه روبه گسترش و بیشتر شدن هم داره.

      این روزای آخر سال وقتی برای خرید میرم بازار می بینم مردم همه در حال خرید عید هستن و تازه می بینم که بعضی پاساژها و مغازه ها چقد شلوغن که باید نوبت بگیری. اینا همه نشان دهنده فراوانی نعمته.

      درمورد اطرافیان خودم خیلیا هستن که سال به سال پیشرفت مالی بهتری دارن خونه عوض می کنن ماشین مدل بالاتری میخرن حتما در عمق باوراشون تنظیمات روی بی نهایت بودن نعمت های الهی است.

      درمورد مثال از زندگی خودم خرید دوچرخه برای دخترم وقتی که مستاجر بودیم و نمی خواستم خیلی خونه و وسایلم شلوغ باشه اما خواسته اون به راحتی برآورده شد.

      یا خرید پلی فور واسه پسرم که اونم در عرض مدت کوتاهی به خواسته اش رسید چون مرتب درمورد بازی با پلی فور و انواع بازیای اون جستجو می کرد وتو یوتیوپ فیلم و کلیپ می دید خیلی زود به این خواسته خودش رسید.

      خودم خیلی راحت تونستم گوی مدل بالاتری بخرم.

      ماشینمونو عوض کنیم و مدل بهتری بخریم و…

      بی نهایت بودن خداوند رو حتی در قطره های باران،فراوانی محصولات کشاورزی،آب دریاها و اقیانوس ها و کوه و دشت وسبزه زارها میشه به راحتی حس کرد.

      خداوند ثروتش بی انتهاست و من ایمان به بی نهایت بودن خداوند دارم.

      خواسته های من پیش قدرت وعظمت خداوند ناچیزه و

      ایمان دارم که به زودی دونه دونه آرزوهامو تیک میزنم و بابتش خدا رو شکرمی کنم.

      خدایا سپاسگزارم🤲

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Reza
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۵ ۱۲:۵۲
      مدت عضویت: 1334 روز
      امتیاز کاربر: 26236 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,348 کلمه

      من در خانواده ای بزرگ شدم که قبل از اینکه دست چپ و راستم را تشخیص بدهم و یا بهتره بگم قبل از یاد گرفتن کلمه بابا یا مامان این جمله در ذهنم نقش بسته که ( باباتون نداره و خودتون باید فکری به حال خودتون کنید )این جمله روزی یکبار به من گفته میشد و سمبلی افتخار آمیز برای مادرم از تعریف فرزندانش که من بچه هام را طوری بزرگ کرده ام که یادشون داده ام باباشون ندارد و روی پای خودشون بزرگ شوند.تا اینجای داستان از نگاه هر کسی خوبه که من و داداشم یاد گرفتیم به دنبال کسی نباشیم که برای ما کاری انجام دهد و این روند زندگی ما شده بود که فقط به خودمون تکیه کنیم و دنبال هیچ فردی و چیزی نباشیم ولی از موقعی که با قوانین زیبای خداوند و اگاهی های ناب آشنا شده ام متوجه شدم که فقط این جمله یک گزینه مثبت داشته اینکه توانایی هام را بشناسم و این تا اینجا برای من باعث شده که از پس هر کاری بربیایم و همیشه هم دست به هر کاری زدم موفق بودم و بابت این بسیار سپاسگذارم که میدانم که میتوانمولی باوری دیگری درون من کاشته شد پدر بودن مساویست با بی پولی 

      داشتن ضعف اینکه هیچ وقت از کسی تقاضا نکنم و درخواستی نداشته باشم چون بهمون گفته شده بچه هام روی پای خودشون هستند پس این یک سمبل،نماد،اعتقاد برای من شده که اگر از کسی درخواست کنم کسی بهم کمک کنه من ضعیفم حتی باعث شده حتی از خدایم هم نخواهمباعث نگاه کمبود و نبودن شده بود و این نگرش همچنان در مادرم ادامه داره و هر جایی که باشد باز دارد همین را بازگو میکند و حتی هنوز به خودمون تکرار میکنه

       ولی ایا میداند که چه تاثیری در نگرش خودش ایجاد کرده که همچنان داره اصرار میورزه به این اعتقادش

       چون این روند باز ادامه دار شده

       اما چطور 

      با ایجاد این نگرش در نوه خودشان به پسر برادرم که دقیقا همین تعریف را در اون ایجاد کرده اند اما شدیدتر و این اضافه که ببین پول در اوردن سخته که بابات داره دو جا کار میکنهبه صورتی که برادرزاده ام رتبه اول است در درسش بسیار موفق در رشته تجربی ولی چون الگوی پدرش جلوی چشمش هست که او هم رشته تجربی و موفقیتی ندارد تصمیم داره بخاطر باور کمبود و موفق نبودن در اون رشته ای که درس خونده وارد بازار کار شود آیا این تصمیم آگاهانه هست یا براساس القاهای اطرافیان و باورهای که در درونش ایجاد شده در مورد خودم هم هنوز همین طور هست وقتی میخواهم از کسی درخواستی کنن از کسی چیزی بخواهم سختم هست چون فکر میکنم زیر بار منتش میرومضایع میشومکسی جوابم را نمیدهد و….که دقیقا هم در بعضی موارد همین طور باهام برخورد میشود چون باوری پنهان در من بوده که شاخه هایی ازش رشد کرده

       اگر نگرش شما درباره دنیای مادی بر مبنای کمبود باشد هرگز خواسته های شما برآورده نخواهد شد چون شما انتظار برآورده شدنش را ندارید.

      ولی نگرش من این بوده و هنوز هم هست ولی خداروشکر کمتر شده ولی خوب مقاوت هایی هنوز دارم که خودم باید کاری را انجام بدهم تا خودم دست بکار نشم نمیشه و وقتی هم خودم بخواهم انجام بدهم نیاز به فیزیک و تلاش فیزیکی دارم که این هم خودش مستلزم کسب مهارت فیزیکی هست که چندین بار برام‌ پیش اومده که تا جاهایی ادامه داشته و باعث خستگی و فشار روحی میشود چون تلاش فیزیکی هر چقدر هم در اون استمرار داشته باشی تا یه جایی ادامه داره تا یه جایی میتونم خودم همه جا حضور داشته باشم بعدش چی ؟؟؟تا کجا میتونم ادامه بدم؟؟؟

      مهارت داشتن خوبه و عالیست ولی در چند کار،هنر و هر چیزی میتوانم مهارت کسب کنم و نگرش من اینه که در هر کاری که میخواهم انجام دهم که باعث موفقیتم بشود باید مهارت کسب کنم در اون کار تبحر داشته باشم تا هر کجا را بتونم‌ مدیریت کنم و از پسش بربیام و اگر مشکلی پیش اومد بتونم کنترلش کنمپس یکی از لازمه های من برای داشتن مهارت نگرش مشکل ایجاد شدن هست

       ( این قسمت میشه خودشناسی بوسیله نوشتن توضیح دادن مسائل و نگرش که از دلش باورهایی پیدا میشه که همون سرمنشا هست )پس من به دنبال کسب مهارت هستم که بتوانم از پس مشکل بربیام نه اینکه مهارت را کسب کنم برای موفقیتم که بسیار ادمها هستند که بدون داشتن مهارت در درجات عالی و جاهایی هستند که موفق هم هستند و یاد گرفته اندآیا من در لاغری مهارت داشتم ؟؟؟

      ولی به یک چیز ایمان دارمبه بی نهایت بودن خداوند

      ایا این باور در من عمیق هست ؟؟؟آیا کاملا قبولش دارم؟؟؟

      حقیقتا نه 

      حتی با درخواستی که به تازگی و در عین ناباوری برایم اجابت شد ولی باز هم میترسم باز هم شک دارم ولی میخواهم با ایمان و قلبی باز هر روزم را زندگی کنماز خداوند میخواهم‌ بیشتر با نشانه هایش مرا قوی کند تا با عمق وجودم بیشتر درک کنم 

      میخواهم با آسانی و راحتی خدایم‌ را بیشتر بشناسم 

      چرا هر بار در حرفهام در توضیحاتم‌ در خواسته هایم میگویم آسونی و راحتی

       چون میترسم

       برای اینکه ایمانم قوی نیست بخاطر اینکه فکر میکنم اگه نگم سختی در پیش رو هست ولی با هر آسانی آسانی دیگر هست با هر شادی شادی دیگر

      دوست دارم این اتفاق را تشریح تا هم ردپایی برای خودم‌ باشد تا ابد که خداوند چطور و چگونه برایم انگونه که خواسته انجام داد و چطور من سهم خودم را انجام دادم و خداوند سهم خودش را و اینکه در درخواستم به خداوند چگونه باید باشم 

      حدود یک ماهی بود که با رئیسم بر سر فرستادن من برای کار در محلی دیگر اختلاف نظر داشتم و اینکه من مقاومت شدیدی در برابرش نشون میدادم و به خاطر کمبود نفرات میخواست برلی انجام ماموریت به اهواز و مناطق اطراف اهواز بفرستد ولی من بخاطر سرمای موجود در این مناطق و این فصل سال مدام در ذهنم به جنگ و دعوا بودم تا جایی که چندین بار رفتم و حضوری اعلام کردم حواست باشه من را نفرستی طبق این شرایط که الان وسایل گرمایشی همراه ندارم و برم اونجا سرما میخوریم من از سرما نمیتونم کار کنم و مدام داشتم‌ این فرایند توجه به ناخواسته را گسترش میدادم خوب اون کار به اتمام رسید و در ظاهر کار تمام شد و از سر من گذشت ولی باز این بُلد رئیسم شده بود که میفرستمت و هر بار من در درونم بهش واکنش میدادمتا ۳ روز پیش که دوباره اعلام شد که نفر نیست و من و  یک همکار دیگه باید بریم اهواز و اونهم برای کار در قسمت دیگری که هیچ ربطی به قسمتی که من مشغول ان هستم ندارد دوباره درگیری درونی ولی خدا هر لحظه حضور دارد آموزش ها و آگاهی ها از راه رسیدند و با خودم گفت در این لحظه من چی میخواممن که فهمیدم چی نمیخوام الان چی میخواممیخواهم در همین مکان و با این شرایط باشم شروع کردم به تجسم و اعراض به اون عملکار به جایی کشید که حتی بلیط پرواز هم برامون گرفته شد برای تاریخ امروز ۱۴۰۲.۱۲.۱۵و باز هم من اعراض کردم و توجهی نکردم و با خودم‌میگفتم‌ چی میخواهم و ادامه دادمتا دیروز ظهر که طبق شرایطی که امکانش نبود اعلام کردند کار عقب افتاده و نیازی و رفتن ما نیست و تا اون زمان هم که کار شروع شود گروهی دیگر آزاد شده اند و اونها به جای شما میروند من باید چیکار میکردم تا شرایط طبق میل و خواسته من پیش رود ؟؟؟با چند نفر باید حرف میزدم و چقدر تلاش فیزیکی و راه حل های مختلف که بروم و هر جایی هم در ذهنم به این مرحله میرسید که دبگه بلیط پرواز براتون گرفته اند و حتی هم اگر کاری نباشد باید برید ولی الان با خیال راحت در همان موقعیت خودم هستم و دارم این تجربه را مینویسم که از کی خواستم و چگونه برایم رقم زدو این میشود

       بی نهایت بودن خداوند 

      و الان هم برای خواسته بعدیم اقدام‌میکنم و از خدایی میخواهم که ناممکن ها ممکن میکندبه روشی که انگشت به دهان میمانی که چقدر راحت که نیازی به هیچ فشار و درگیری و تلاش فیزیکی ای نیست بلکه ایمان و پایبند بودن و خواستن از خداوند

      هر روز تلاش میکنم که نگاهم به خدا باشد تمرین میکنم‌ که درخواست کنم و اینکه هر آنچه بخواهم وجود دارد و فراوانی بسیار هست با تغییر نگرشم‌ هر آنچه بخواهم برایم در اختیارم قرار میگیره

      ۱۴۰۲.۱۲.۱۵ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۲ ۰۰:۴۴
      مدت عضویت: 1236 روز
      امتیاز کاربر: 63992 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 989 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و مهربانم و دوستان گرامی 

      چقدر نکته عالی تو این آگاهی ذکر شده بود. واقعا من تا قبل از مطالعه نوشته های باورساز نمیدونستم اصلا ویژگی بی نهایت بودن خدا یعنی چی هر چند، میتونم بگم که نحوه هدایت شدن من به روش لاغری با ذهن و سایت شما استاد عزیز ذهنم کاملا آماده پذیرش این مساله شده بود چون من از تمامی راه حل ها ناامید بودم و گزینه جراحی رو که اصلا جزء گزینه هام نبود ولی از همه راه حل ها ناامید بودم و پیش خودم اعتراف کرده بودم که من دیگه هیییچ راه حلی بلد نیستم دیگه نمیدونم اما عجیب بود که از خدا انتظار داشتم که بهم راه دیگ ای رو نشون بده یعنی من به تجربه به ویژگی بی نهایت بودن خدا ایمان آوردم و قلبا گفتم خدایا محاله تو برای من راه حلی نداشته باشی تو از تنوع روحیات بنده هات باخبری هر کسی آماده پذیرش یه راهیه حتما برای هر بنده ای یه راه حلی داری..به طرز شگفت انگیزی از خدا انتظار داشتم راهی رو نشونم بده که ذهن محدود من به اون قد نداده و گفتم تسلیم تسلیمم که خدارو هزاران بار شکر میکنم که در کمترین زمان منو هدایت کرد به سایت ارزشمند شما استاد عزیزم.

      برام بشدت این هدایت الهی جالبه که از اولین گام تا این گام ۱۱  این دوره ارزشمند هر کدوم از صفات و ویژگی های خداوند رو که برای ما بیان کردید همه رو در نحوه هدایت شدنمون به سایت ارزشمند شما میتونیم ببینیم یعنی اگر بخوایم برای هر ویژگی خداوند که تا الان یاد گرفتیم نمونه بیاریم من توجه کردم هر بار از هدایت خودم به سایت شما مثال زدم. استاد خیلیی جالبه یعنی خداوند برای هر هدایت با تمام ویژگی های خودش وارد عمل میشه و پاسخ میده.استاد عجب نکته ای رو الان حین نوشتن کامنتم متوجه شدم بله درسته خداوند برای هر بار که میخواد خواسته مارو اجابت کنه و هدایتمون کنه با تمام ویژگی هاش انجامش میده و دلیلش هم اینه که تا الان من در هر کامنتی که برای هر گام نوشتم اول از همه نحوه هدایت شدنم به روش لاغری با ذهن بعنوان مثال برام تداعی شده😍

      من دارم تکاملی برای ایمان به ویژگی های خداوند پیش میرم و هر بار که هر گام رو میخونم سعی میکنم یادآوریش میکنم مثلا وقتی در ساعت خاصی در جایی باشم که از نظر منِ قبلی الان تاکسی گیرم نمیاد ولی حالا میگم  بی نهایت بودن خداوند کمکم میکنه الان اینجا این ساعت ماشین گیرم بیاد و دقیقا همینم میشه.

      _استاد یه نمونه یادم میاد از تجربه خودم، دو سال پیش خواهرم با همسرش دچار اختلاف خیلیی شدید شد و برای قهر اومد خونمون خیلییی اوضاع شدیداا سختی از هر لحاظی برامون ایجاد شد. بار روانی این مساله و تنش هایی که توی خانواده مون ایجاد شد خیلی گسترده بود. من وقتی اوضاع و احوال و شرایط خونه مون و این اختلاف رو دیدم بشدت ناامید بودم و میگفتم قراره اوضاع همیشه همین بمونه و طلاق خواهرم رو با وجود ۴تا بچه که دوتا از بچه هاش تو سن بلوغ بودن و دوتا کوچیک؛ حتمی میدونستم و کار به دادگاه هم کشید.هر چند من سعی کردم دخالت نکنم اما چون کار به دادگاه کشیده بود منو دخالت میدادن و منم تحت فشار بودم.

      من شدیدا ناامید بودم و وقتی شرایط رو میدیدم فکر میکردم قراره تا همیشه همین بمونه اما باورتون نمیشه اون اختلافات گسترده بعد از مدتی با یک اتفاق ظاهرا بد و مختصر کاامل و در کوتاه ترین مدت حل شد به آسون ترین شکل و من شدیدا تعحب کردم و فقط گفتم این یه معجزه اس و غیر از معجزه خدا نیست.

      پسر خواهرم اومده بود پیش خواهرم ک مامانشو ببینه که همون شب حالش بد شد با بابام بردنش بیمارستان و گفتن آپاندیس داره و باید جراحی بشه و رضایت پدرش شرطه.

      شوهر خواهرم از شهرستان فرداش اومد و باید برای چند روزی میموند و همین جراحی پسر خواهرم و بستری شدنش باعث آشتی خواهرم با شوهرش شد و دوباره باهم قول و قرار گذاشتن و خیلیی زود به تفاهم رسیدن و رفتن سر خونه زندگیشون و خدا رو شکر بعد از اون اختلاف وحشتناک من دیگه ندیدم مشکلی پیش بیاد و دوتاشون انگار دوباره باهم برای ادامه زندگی به تفاهم جدیدی رسیدن و خدارو شکر الان هر دوی اونا رابطه شون خیلیی حسنه شده و من هر بار که اون جریان یادم میاد با اعتقاددراسخ میگم فقط و فقط خدا بود که این مساله رو به طرز عجیب و غیرقابل پیش بینی درست کرد. انگار که قبلش هیج اتفاقی نیوفتاده بود…استاد معجزه بود….

      خیلی خدارو شکر میکنم که در این برهه از زمان با این آگاهی ها دارم آشنا میشم این آگاهی ها نجات دهنده ان استاد خیلییی عظمت این آگاهی ها بالاست. این مطالب برای من عین مراقبه اس عین مدیتیشن میمونه خیلییی خوشحالم که فرصت استفاده و آگاهی پیدا کردن از این مطالب ناب رو پیدا کردم اونم کجا؟ جایی که ما برای لاغری و تناسب فکر و ذهنمون اومده بودیم نتیجه گرفتیم اعتمادمون صد در صد شد و حالا خدا گفت تناسب فکری فقط تو زمینه لاغری میخواستی اما من فراترش رو بهت میدم تناسب در همه جنبه های زندگی رو بهت میدم اونم از زبان همون استادی که بهش اعتماد کامل داری و روشش رو امتحان کردی و نتیجه گرفتی…زمانی که همه مون آماده پذیرش هدایت از زبان شمارو پیدا کردیم💕

      استاد ببینید طرح الهی ما چقدر زیباست خداوند اول پایه های اعتماد مارو پی ریزی کرد وقتی محکم شد روز به روز آگاهی رو برای ما گسترده تر کرد در همه زمینه ها داره تعمیمش میده.

      خیلیییی خوشحالم که خداوند از زبان شخصی داره خودشو به من معرفی میکنه که من قلبا دوسش دارم و بهش اعتماد کامل دارم.

      خداوند در انتخاب پیام آورش هم برای هر بنده ای طرح الهی خاص خودشو داره.

      خدایا بینهایت ازت سپاسگذارم.استاد عزیزم بینهایت از شما سپاسگذارم که اینقدر مسئولیت پذیر و مشتاق هستید در انتقال آگاهی ها و عمل به هدایت الهی 🙏🏻

      استاد خداقوت بهتون میگم سایه تون مستدام خیلی دوستتون دارم🙏🏻🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خضرلو
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۰ ۱۸:۲۷
      مدت عضویت: 2619 روز
      امتیاز کاربر: 6438 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 164 کلمه

      سلام استاد عزیزم 

      استاد من یک سوال داشتم الان به ذهنم رسید خیلی درگیر شدم .

      میخواستم بدونم قانون جذب در مورد رسیدن به خواسته ها وارزوها واهداف  با شناخت خداوند صحبت میکنه.

       درین دوره هم شما در مورد رسیدن به آرزوها با کمک خداوند صحبت می‌کنید یعنی برای خداشناسی ومعنویت وعرفان تنها رسیدن به آرزوها کافیه یعنی اگر در رسیدن به اهداف موفق عمل کردیم دیگه خداشناس شدیم دیگه عارف شدیم 

      نمیدونم چطور بیان کنم من عاشق خداشناسی بودم وهستم آیا همین  دوره ها کافیه برای خداشناس شدن یعنی دیگه قانون جذب آخروته  خداشناسی وعرفان ومعنویت هست یعنی ما دیگه راه خداشناسی رو پیدا کردیم به معمای جهان هستی پی بردیم تموم شده 

      نمیدونم تونستم منظورمو بیان کنم یا نه 

      منظورم اینه یعنی رسیدن به خدا یعنی رسیدن به آرزوهامون هست  ما پس کی به خدا میرسیم ما همش در پی آرزوهامون هستیم ومیخوام با خدا به آرزوها برسیم پس به خدا کی میرسیم. 

      حالا که ما فهمیدیم خدا انرژی بینهایته خدارو دیگه شناختیم 

      ممنون میشم منو از سردرگمی رها کنید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار الهام خضرلو
        ۱۴۰۲/۱۲/۱۲ ۰۹:۰۱
        مدت عضویت: 2619 روز
        امتیاز کاربر: 6438 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 64 کلمه

        سلام استاد خوب هستین 

        ممنونم بابت پاسختون ولی من دوست دارم بچه ها هم جواب بدن خودم‌ هم میخوام فکر کنم خداوند خودش سوال ایجاد کرد در ذهنم وحتما پاسخ خوبی هم داره منم دوست دارم فکر کنم بهش چون برام مهمه جواب شما خوبه ولی خیلی کوتاه هست ومنو قانع نگرد

        ممنون میشم استوری کنید پیام منو تا هر کس خواست جواب بده ممنون  

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 15 کلمه

          سلام و درود
          سوال رو با توضیحات و شرح کامل‌ در بخش همفکری ثبت کنید.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 37 کلمه

        سلام و درود
        چه سوال خوبی
        به اندازه ای که به آرزوهات برسی می تونی به صفات انسانی که الگو گرفته از خداوند هستند نزدیک بشی و این به نظر من برای معنویت کافیه.
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب ندرلو
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۰ ۱۱:۴۷
      مدت عضویت: 1242 روز
      امتیاز کاربر: 6545 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,307 کلمه

      به نام خدای مهربان

       من به بی نهایت بودن خدا ایمان دارم

       نگرش کمبود یکی از پاشنه آشیل های منو بعد آشنایی با قوانین متوجه شدم این نگرش داره چه بلایی سرم میارههر وقت چیزی میخواستم میگفتم ولش کن اگر من بخرم ،پول تموم میشه لنگ میمیونیم تا آخر ماهآخ که چقدر این نگرش به من ضربه زده و من باید روش حسابی کار کنم

       من فک میکردم ورودی هامو کنترل میکنم بعد ها فهمیدم ورودی فقط تی وی و شبکه های مجازی نیست گفتگو های من با خودم و همین صحبت های به ظاهر ساده با اطرافیان که اصلا حواسمون بهشون نیست مهمترین ورودی ها هستن

       دیشب مهمونی داشتم و وقتی مثال های شما رو خوندم دیدم چقدر از گفتگو هایی که بین ما رد و بدل شد تایید کمبود بود

      جای پارک دیگه هیچ جا نیست دارو سهمیه بندی شده پول دست آدم نمیمونه چیزی خریدنی نیست و…..

      این حرفا رو شنیدم ولی متوجه نشدم چه تاثیری داره رو ناخودآگاهم میزارههر کدوم از این حرفا رو که می‌شنوم یه حس نگرانی میاد سراغمو همین حس میشه فرکانس و ارسال میشه به جهان و اتفاقات همسان با اون وارد زندگی من میشن بعد تعجب می‌کنم که چرا این اتفاقات وارد زندگی من میشن همین خورد خورد این ورودی ها کلی نگرش و باور کمبود رووتو ذهن من ایجاد کرد

       استاد به چه نکته ای اشاره کردید ما حتی وقتی می‌خواهیم از فراوانی هم حرف بزنیم آخرش میرسونیم به کمبود مریصی خیلی زیاد شده (کمبود سلامتی)دزد خیلی زیاد شده (کمبود آدم درستکار)همه دروغ گو و کلاهبردارن(کمبود آدم صادق)من حتی وقتی میخواستم تو اینستا فعالیت کنم گفتم آنقدر تو این حوزه آدم زیاد شده که به من مشتری  نمیرسه

       جهان ،جهان فراوانی اما هر کسی به اندازه باور و عقیده ی خودش سهم میبره یکی باور داره مشتری فراوان و براش مشتری میاد یکی باور داره مشتری نیست و همین شاملش میشه

       چند روز پیش برادرم میگفت اسنپ میشه خوب پول درآورد پر مشتری مخصوصا تهران ولی من خیلی وقت ها تو اسنپ بودم و راننده گفته از این شغل بدتر نیست  

      نکته جالب توجه و پنهان از نظر انسانها اینکه دنیای مادی با برخورداری از ویژگی بی نهایت بودن خداوند برای رشد و پیشرفت به مشارکت و حضور همه انسان ها نیاز ندارد.فقط چند درصد از انسانها برای رشد و پیشرفت دادن دنیای مادی کفایت می کنند. 

      فقط درصدی کمی از. آدم هاکفایت میکنه و خدا یار و یاور آنهاست 

      بارها مثال برآورده شدن خواسته های بچه ها رو شنیده بودم اما این فکر که خواسته های بچه ها در حد  اسباب بازی هست و خوب معلومه برآورده میشه د، ذهنم میچرخید ولی امروز فهمیدم ما خواسته بزرگ و کوچیک نداریم برای خدا یه عروسک با یه خونه بزرگ فرقی ندارهاین ماییم که تو ذهنمون بزرگ و کوچیک

       ساختیم

       دیروز تولد پسرم بود از ماه پیش گفت من پی اس فور یا پی اس فائو میخام قبل از شروع این دوره روز اول وقتی استاد گفتن خواسته هاتون رو نویسید دقیقا مثال پی اس فایو رو زدن و من به پسرم این صحبت ها رو انتقال دادم و بهش گفتم ار خدا درخواست کن اون منبع همه ثروت ها و نعمت هاست گفتم هر بار ذهنت گفت آخه چطوری مامان و بابات پول ندارن بگو چطوری به ما ربطی نداره پسرم این کاررو انجام داد حتی خود من بعصی وقتا نگران میشدم میگفتم اگر نشه چی اونوقت ایمان این بچه به خدا کم میشه ما هم شرایط خریدش رو نداشتیم میتونستم  قسطی بخرم ولی من نمیخواستم این کار قسطی انجام بشه حتی بارها تتو ذهن خودم چرخید که آخه چطوری نه پولش رو داری نه میخای قسطی بگیری

      خلاصه هر روز با پسرم راجع بهش صحبت میکردیم و کنترل ها ماشین هاشو به عنوان دسته می‌آوردیم و جلو تی وی بازی میکردیمروزی رو تصور میکردیم که دوستاش اومدن و دارن با هم بازی میکننتا اینکه برادرم خودش بهم زنگ زد و گفت که میخاد پی اس فورش رو بده به پسرم گفتم آخه خودت مگه بازی نمیکنی گفت من همش سرکارم تا وقتی شما بتونید  براش بخرید این رو ببرید بازی کنه و قبل تولدش پی اس فور اینجا بود

        چیزی که برام جالب بود این بود داداشم اصلا تا حالا چنین پیشنهادی نداده بود و نکته مهمش این بود که من اصلا بهش چیزی نگفته بودم اینهمه سال داداشم پی اس فور داشت و حتی یکبار این پیشنهاد که ببرید این رو نداده بود

      پسرم به مادرم گفته بود که قرار برای تولدم این هدیه رو بگیرم و مادرم توخونه صحبت کرده بود و خدای مهربونم به قول استاد یه صحبت درگوشی با برادرم داشته وهمین اتفاق باعث شد پسرم ایمانش قوی تر بشهو دیدم میگه مامان من بعد این هر جیزی بخام از خدا میخام چقدر راحت جور میکنه

       و خدا از جایی که گمان نمیبری روزی شامل حالت میکنه این خدا ثروتمند و بی نهایت اگر من نعمت دریافت نمیکنم بخاطر نگرش های خودمه 

      به اندازه اون نگرش ها سهم من از این دنیای بی نهایت نعمت هست

       خیلی درخواست ها از خداوند. داشتم ولی حتی نشانه ای از برآورده شدنش رو ندیدمو امروز به لطف خدا و استاد عزیزم و مثال جالبشون دلیلش رو فهمیدم من به خیال خودم از خدا درخواست کرده بودم ولی نگرش کمبود مانع شده بودمثل اینگه من تمام وسایل رو گداشتم پشت در و اجازه ورود به هیچ نعمتی رو نمیدم و از پشت پنجره نشستم و فراوانی نعمت رک میبینم و حرص میخورم که چرا برای من نیست نعمت خدا هست منم که خودم رو در افکار محدود کننده زندانی کردم و اجازه ورود نمیدم باید این نگرش رو بسازم که هر چیزی که می‌خواهم رو خدا فراوان و بی اندازه ازش داره و به راحتی میتونه وارد زندگیم کنهفقط من نباید در رو ببندم 

      بلکه هر انسانی به اندازه ای که بی نهایت بودن خداوند را باور کرده باشد به همان اندازه از دریای بی کران نعمت های الهی بهره خواهد برد.

      دلیل دریافت نعمت ها نگرش فراوانی است  اینگه من واجبات یا مستحبات رو انجام میدم یا نتو اطرافم آدم هایی زیادی رو دیدم که نماز میخونن ولی پول ندارن یا اصلا اهل نماز و روزه و…نیستن ولی پول پارو میکنن بعد هر وقت این آدم ها رو میدیدم به عدالت خدا شک میکردیم

       از آنجا که هر نگرشی درباره دنیای مادی داشته باشید همان نگرش را درباره خالق آن دنیا خواهید داشت بنابراین نگاه کمبود داشتن به زندگی منجر به شکل گیری نگاه کمبود نسبت به خداوند می شود

      .باید از این جمله برای خودم یه اهرم رنج بسازم که اگر نگاه کمبود به هر چیزی در این دنیا داشته باشم انگار به خدا نگاه کمبود دارم ک این کفر و این بی احترامی به خداوند ک یه جورایی توهین به خدایی که فراوان نعمت داره

       با ایمان به بی نهایت بودن خداوند انتظار قرار گرفتن انسان های فوق العاده در مسیر زندگی تان را داشته باشید که به شما کمک می کند تا به آرزوهایتان برسید

      وفور مشتری ،آسان شدن کارها،دریافت عشق و محبت از دیگران همش از ایمان به بینهاین بودن خداوند میادو

       من خیلی وقت ها برام تجربه این چنین پیش اومده البته به صورت ناآگاهانه بعد از فکر کردن به مثال هایی از زندگی این سوال برام ایجاد شد که من تو دریافت نعمت های زندگی ام که به آسونی وارد زندگیم شدن یعنی چه نگرشی داشتم ناخودآگاه ب بینهایت بودن خدا فکر کردم ولی نمیدونستم چطور این کار رو انجام دادم وقتی به داشته هام دقت کردم دیدم اون خواسته تو وجودم شکل گرفته و من اونو  تو ذهنم یا دفترم نکه داشتم از قدرت تخیل استفاده کردم و لذت بردم و دیگه به جطور و چگونه انجام شدنش فکر نکردم و از یه راهی که فکرشو نمیکردم برآورده شده

      سال پیش دوست داشتم به موهام رسیدگی کنم و لخت کنم ولی هزینه اش بالا بود من این خواسته رو نوشتم و چند تا عکس از نت گرفتم و نگاه میگردم مدام خودم رو با موهای ابریشمی و لخت تصور می‌کردمولی اصلا به چطور و چگونگی فکر نمیکردم با خودم میگفتم حتما یه روزی این کار رو میکنم تا اینکه خاله ام ما رو به باعشون مهمونی دعوت کرد و  خودش بدون اینکه من بکم گفت چرا موهاتو پروتئین نمیکنی گفتم اتفاقا میخوام بکنم گفت از فلان سایت موادش رو بگیر من برات انجام میدم و خودش تمام کارها رو برام کرد با یک دهم اون هزینه

       برآورده کردن خواسته های ما برای خدا هیچ چیز نیست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mrmr19791357@gmail.com
      ۱۴۰۲/۱۲/۰۹ ۲۰:۳۹
      مدت عضویت: 1522 روز
      امتیاز کاربر: 37074 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 945 کلمه

      ب نام یگانه بی همتا 

      خداوندبی نهایت لست خداوند صمد است خداوند قادر است خداوند رزاق است.اسماء نودونه گانه شانل صفات خداونداست.ولی خداوند شامل بی نهایت صفات است خداوند نهایت بی نهایت است. بله ما در شبانه روز همواره در برابر آماج صحبت‌ها و خبرها و گله ها وشکایتهای منفی هستیم ک فکر نمی کنم هی وقت ب ساعت بکشه حتی ب دقیقه می کشه. و خوب نمیدونم ب چه دلیل ایجاد می شود،شاید بعضی اوقات اینقدر فشار روحی بر بعضی‌ها وارد می شود این موارد پیش می‌آید واینکه ی جاهای اصلا باعث تعجب هس ک چرا چنین اتفاقاتی میفتد مثلا من خودم وقتی تو این دوره ها هستم همش سعی میکنم ب چیزهای منفی فکر و توجه نکنم ولی چن وقت پیش چن مورد مثلا دزدی البته ب صورت دله دزدی در ساختمونمون اتفاق افتاد یا اینکه مثلا در آن واحد در ساختمانمان چنتا چیز باهم خراب شده درسته خوب گفتن اینها درست نیس ک بگم چون باز هم جزو گله و شکایت محسوب می‌شود.

      اخه برای خودم خیلی تعجب آور هست اخه چرا چنین میشه اخه چرا ی دفعه ای چنتا کار آدم باهم خراب میشه مثلا برای آسانسور دو ماه پیش کلی هزینه کردیم حدود دوازده میلون ولی الان باز دوباره خراب شد متصدی آسانسور اومده بود گفت ی قطعه دیگه اش ک خیلی هم خطرناک هست خراب شده وباز بلید هزینه کنیم و درستش کنیم خوب آدم بعضی چیزها رو میبینه ناخود آگاه نگران میشه.

      در مورد بی نهایت بودن خداوند بله خیلی از ماها همش ب کمبودها توجه داریم همش فکر می کتیم کم میاد قحطی همش نگران هستیم مثلا خواهر من همش میگه فلانی اینقدر وسیله می خره برای خونه ما چرا کم می خریم.مثلادر مورد دختر همکارش گفته بود ک ی عامه وسیله خوراکی خریده بود ک نمیدونم گرون نشه یا کم نیاد ک اگر خدای نکرده قحطی بوجود آمد اونها کم نداشته باشند خوب مثلا ی مواد خوراکی مکه تا چ مدت سالم میمونه،گفته بود ی عالمه ماکارونی خریده بود در حالی که دو نفر بودند یک زن و شوهر با یک بچه کوچک بودند،نتونستند همه رو استفاده کنند و مجبور شدند ک دور بریزند خوب وقتی ما ب بی نهایت بودن خداوند ایمان نداشته باشیم این باعث میشه همش حرص بزنیم طمع داشته باشیم مادر من اصلا با این رویه یعنی انبار کردن مواد غذای موافق نیس از ترس اینکه مبادا کم بیاد یا گرون بشه من خودم هم اصلا موافق این موضوع نیستم،اخه چرا کسی باید چنین کاری کند،ب نظرم این نهایت خودخواهی است همش ب فکر خودمون یا کمبودهای خودمون باشیم،ب قول مادرم ک هیچ چی کم نیست همه چی هست چرا نیازه ما چیزی رو انبار کنیم منم دقیقا با این موضوع موافق هستم.من نظرم این هست که اگه خدای نکرده خدای نکرده چیزی بخواد کم باشه یا نباشه ما همه آدمها وظیفه داریم ک تو این شرایط ب همدیگر کمک و یاری برسانیم ن اینکه فقط ب فکر خودمون باشیم من همیشه دوست دارم فراوانی و برکت شامل همه باشه ن فقط شامل عده خاصی باشه پس من وقتی ب فکر فراوانی برای همه هستم پس ب بی نهایت بودن خداوند اعتمادو اعتقاد دارم.

      چن روز،پیش،تا حالا پدرم دچار مشکلی شده بود چن روز پیش داشت میرفت شیراز خونه برادرم با توبوس داشت میرفت ک بین راه نرسیده ب تهران دچار خون ریزی معده شد وهم اینکه ب چنتا درمونگاه مراجعه کرد گفتن ما نمیتونیم شمارو بپذیریم ابن در حالی بود ک موقع رفتن،مادرم خیلی دلهره داشت چون پدرم پیر هست و سنی ازش گذشته است،همش بهش گف مواظب باش پیاده شدی ممکن موقع سوار شدن ماشین رو پیدا نکنی،چون پدرم خوب بخاطرکهولت  سنش مشکل مقداری بینایی و مشکل شنوایی پیدا کرده خوب ما مقداری نگران بودیم والبته  پدرم خیلی خیلی فرد با اعتماد ب نفسی است ومن ازین اعتماد ب نفس خیلی بالای پدرم خیلی خوشم می‌آید.من ب مادرم گفتم تور خدا حالا اینقدر استرس بهش نده برای چی اینقدر می ترسی نگران هستی.

      من خودم زیاد نگران یا دلهره نداشتم پدرم هم ب مادرم گفت وای شما چقد من بی دست و پا فرض کردین.خوب اعتماد ب نفس خیلی خیلی زیاد پدرم و هم استرس مادرم ابن بار کار دست پدرم داد.

      بگذریم ،خوب آخر شب بود وهم اینکه پدرم تنها با اون وضعیت چن جا هم رفت اون رو نپذیرفته بودن خوب در این حالت آدم چ فکری بابد کنه،من اینجا واقعا نگران شدم دلم خیلی شور افتاد ک چرا چنین وضعیتی برای پدرم بوجود آمد چرا هیچ جا نپذیرفتنش من اشکم جاری شد گفتم خدایا خودم و پدرم رو ب بی نهایت تو سپردم‌ ک دیگ تو آخرین جا پدرم خیلی با اون کادر درمان افتاد ب دعوا ک چرا چنین کاری می کنید ی چیزی پهن کنین من همین جا روی زمین استراحت کنم،بعد ی آقایی خیلی انسان دوست و شرافتمند پدرم رو دید دلش بحالش سوخت و در حالی ک همراه همسرش بود پدرم رو‌ سوار ماشینش کرد وما با اون آقای خیلی خوب و با معرفت در تماس بودیم او ب ما گفت اصلا نگران نباشید من ایشون رو خودم ب ی بیمارستان خیلی خوب می رسونم اصلا نگران نباشین‌من مقداری نگران بودم ک پدرم برای راننده مشکلی پیش نیاره ک خدارو شکر خدارو شکر این آقا پدرم رو ب بیمارستان رسوندندو بستری کردند وفردای اونروز برادرم رفت دنبال پدرم و اورا برگردوند ولی پزشکان اونجا گفتن حتما باید ب شهر خودمان اومده بستری بشه و قلبش  چک بشه و حتما آندوسکوپی و کارهای دیگه انجام بده و حالا جالبه ک پدرم می گفت من سالمم من سالمم هیچیم‌ نیس نمی رم دکتر میگفت الان نمیرم دکتر دیگه اینقدر گفتیم قانع شد ک برود دکتروالان بستری هست و تحت درمان قرار داره.پس اینجا بی نهایت بودن خداوند در اون شهر غریب و تنها ب پدرم کمک کرد.

      همیشه در پناه خداوند باشید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۲/۱۲/۰۹ ۱۶:۵۹
      مدت عضویت: 1206 روز
      امتیاز کاربر: 79456 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,010 کلمه

      به نام خداوند بی نهایت ها 🙏🏻😇

      باسلام به استاد عزیزم و دوستان هم مسیرم ✋🥰❤

                به بی نهایت بودن خداوند ایمان دارم  قدم ۱۱

      درک خودم از این آگاهی ها این بود که چقدر من ناسپاس بودم واین همه لطف ونعمتهای خدارو نمی دیدم و همیشه از کمبودها حرف می زدم از زمان کودکی شاهد این حرفها بودم وخودم هم یاد گرفته بودم من متاسفانه شاهد حرفهای زیادی ازطرف اطرافیان بودم از طرف مادرم بودم که می گفت فعلانی چقدر شانس داره شوهرش خوبه و نماز خونه و فلان چیز و خریده در صورتی از نظر مالی پدرم در شرایط فوق العاده بود در فامیل ما پدرم ثروتمند بود تازه ملک برای برادرش وپدرش می خرید وبه اسمشون می کرد وبه پدر ومادرش خیلی پول می داد وپدر بزرگم در روستا وضع مالیش خوب بود تمام خانواده پدرم همیشه توقع کمک زیادی داشتن وسلطه زیاد به پدرم داشتن وپدرم خیلی آنها براش مهم بودن حتی از بچه هاش ومادرم همیشه در حال خدمت کردن ومهمانی از فامیلها ودوستان پدرم بود خونه مایک روز نمیشد خلوت باشه وبدونه مهمون خودمون ۷ تا بچه بودیم وخدارو شکر خونه پدرم بزرگ بود ولی کل زندگی ما به خدمات رساندن به دیگرا ن گذشت وبه سختی می تونستیم درس بخوانیم ولی پدرمون همیشه سفره دار بود وما می گفتیم بس بابا ما درس داریم دعوا می کرد می گفت اختیار زندگیمون به شما نمی تونم بدم وکار خودشو می کرد انگار خودش وما براش مهم نبودیم ومن مجبور بودم شبها درس بخونم ولی اون زمانه ها هم خیلی چیز ها داشتیم که باید براش سپاس گذار بودم مثلا حیاط بزرگ که من خیلی وقت تنها در خیاط در گوشه ای برای خودم تنها می شدم وبا خدای خودم حرف میزدم ویا در دوران کودکی خیلی بازی می کردم واصلا کوچه نمیرفتم ودوستانم رو می آوردم تادر حیاط ما بازی کنن ویا برای خودم گل وسبزی می گاشتم وپدرم هیچ وقت من رو به ازدواج اجبار نکرد همیشه اجازه میداد خودم تصمیم بگیرم وخیلی دوست داشت ادامه تحصیل بدم نا گفته نباشه با این که پدرم جدی بود وبه هیچ یک از بچه هاش ابراز علاقه زیاد نمی کرد ولی چندین بار شنیدم من رو خیلی دوست داره به شدت به من اعتماد داشت ومی گفت اون فرق داره ومن هم همیشه پدرم رو یک جور دیگه دوست داشتم ودر دورانی که عاقل تر شدم هرگز از طرف من اذیت نشد و هیچ چالشی براش نداشتم و هیچ وقت نخواستم از طرف من غصه بخوره و براش از طرف پروردگار جهانیان طلب آرامش می کنم چون در دنیا نتونست آرامش داشته باشه و آگاه نبود ولی من برای تمام خدمتها و عشق که به ما داشت و پنهان می کرد از خداوند سعادت روبراش می خوام

         ولی متأسفانه سپاس گذار بودن و شاد بودن در زندگی ما نبود از نظر عاطفی خیلی پدرم خسیس بود اصلا ابراز محبت رو بدش میآمد و جدی بود ودر محیط کار خیلی با دیگران خوب بود خیلی به دیگران پول میداد ولی هیچ وقت برای وجود زن و بچه هاش راضی نبود همیشه ما رو با دیگران مقایسه می شدیم ورابطه پدرم با برادر بزرگم به شدت بد بود و دعوا داشتن کلاخانواده پدریم خیلی بد اخلاق بودن و کنترل بر رفتارشان نداشتن و نیش و زبان به همه می زدن انتظاراتشان تمومی نداشت و بشدت حسادت داشتن ومن نیز متاسفانه در شرایط عاطفی متشنژ بزرگ شدم با ترس وبا حسرت دوست داشته شدن من خودم خیلی احساسی بودم وخیلی زود اشکم در میومدوخیلی بسیارزیاد پدر و مادرم رو دوست داشتم از نظر خوردن و پوشیدن در سطح بالای زندگی کردم واز نظر خونه و تمام امکانات در بهترین شرایط بودیم ولی از نظر روابط مادر وپدرم نتونستن خوب زندگی کنن وآرامش نداشتیم با وجود فراوانی زیاد در زندگیمان ما توجه مون به نداشته ها بود وبه داشته های دیگران حسرت می خوردیم من خودم به نداشتن آرامش در زندگیم حسرت می خوردم نداشتن مادرم وبه خاطر نبودن ها، ولی آرامش در زندگیم بود من نمی دیدم همین که پدرم به خاطر ما چقدر زحمت کشیده تا ما در راحتی  باشیم بهترین لباسها بهترین لوازم مدرسه و بهترین مسافرتهاوغیره ولی من اینها رو متوجه نبودم  ومی گفتم ای کاش هیچی نداشتیم ولی باهم مهربان بودیم و آرامش داشتیم و شاهد دعواها نبودیم وفکر می کردم پول زیاد پدرم باعث این مسائل هستش در صورتی که این نگرشم اشتباه بود پول خودش مایع آرامش هستش این نبود آرامش در زندگی پدر و مادرم از نگرش کمبود عشق سر چشمه می گرفت اونها خودشون  این انتظار رو از زندگی داشتن که همه مردها وزنها باهم دعوا دارن یا پسرها بزرگ که بشن مایه عذاب پدر و مادر هستن پس همه اتفاق ناجالب در زندگی من از یک باور کمبود سرچشمه می گرفت نه از باور فراوانی و دلیل مشکلات پدرم رو پول دار بودنش می دونستم ولی اون پول ها فقط برای خدمت به ما در راحت تر زندگی کردن ما بودن واین ما بودیم که درست زندگی کردن رو بلد نبودیم به نظرم همین نگرش اشتباه ما که پول خوب نیست باعث شد که من در زندگیم دنبال خلق پول نباشم و مانع ورود پول رو به زندگیم گرفتم خدایا شکرت فهمیدم این من بودم که نعمت های تو رو شر دونستم ومایع غذاب کشیدن در زندگیم شدم تو فقط خیر رو به من دادی ومن با ذهنم چه نگرشهای اشتباه در خودم ایجاد کردم و حالا من ایمان دارم به بی نهایت خیر بودن تمام نعمتهایم در زندگیم و خیر بودن تمام افراد در زندگیم حتی اونهای رو مایع سختی من شده اندرو خیری از طرف تومی دونم اون نگرشهای اشتباه رو کنار می گذارم یکی از اونها داشتن برادر های  هستن که ارث پدری ما رو حاضر به تقسیم نیستن من هم همیشه از شون ناراحت هستم حتی حاضر نیستم ببینمشون وحرفی در بارشون بزنم اونها خیلی نگرش کمبود دارن و ترس از کم شدن دارن حاضرم نشدن حق ۳خواهرشون بدن من این موضوع رو به بی نهایت فرصتهای خداوند سپردم وایمان دارم خدا به راحت ترین روش حقم رو بهم می رسونه بدون ایجاد ناراحتی و دعوا من دیگه دعوا رو از زندگیم خط می زنم دعوا واقعیت زندگی من نیست و نخواهد شد من نگرش خودم رو دارم که با صلح و دوستی همه ما به حق خودمون می رسیم و خوشبخت تر زندگی می کنیم خدایا خودت حلال تمام مشکلاتی که ما ایجاد کردیم هستی 

      خدا از بدو تولد و حتی قبل از اون من رو در فراوانی غرق کرده بود فراوانی مهر و محبت پدر و مادر و خواهر وبرادرم و همزمان در سلامتی کامل و همزمان تمام امکانات مثل خواراک و پوشاک من مهیا بود وهر روز در مسیر بزرگ تر شدنم همه نعمتها از طرف خداوند کسترش داده می شود خداوند از اول تا ابد قسم خورده که وفای به عهد می کنه ومن وقتی به گذشته ام تا به امروز نگاه می کنم جز فراوانی چیزی نمی بینم و پس تا حالا به وعده خودش عمل کرده و تا ازل هم به وفادارش عمل خواهد کرد از خداوند وفادار تر و گسترش دهنده تر نمیشه یافت خدایا برای تمام ناسپاسی های زندگیم معذرت می خوام وتو توبه پذیر مهربان هستی شکی در این مورد ندارم

      خدایا دیگه باید مراقبه افکار وکلامم باشم در مورد کمبود حرفی نزنم وتوجه ونگرشم رو فراوانی ها باشه انتظارم بی نهایت بودن خدا در هر خواسته ام باشه   

      در ذهن خودم رسیدن به خواسته هام رو با تکیه به بی نهایت بودن خداوند آسون می کنم 

      خیلی ها ارث پدرشون بین خودشون با رعایت عدالت و عشق تقسیم کرده وبا صلح باهم بر خورد کرده اند من منهم دوست دارم این رو بچشم واز بی نهایت بودن خداوند به خواستم خواهم رسید 

      چون در زندگی شخصی خودم چندین بار با بی نهایت بودن خداوند به خواسته هام رسیدم همین خونهای درش ساکن هستیم از طرف خداوند برای استفاده ما داده شد چون یک پدر شوهر فوق العاده مهربان دارم که همیشه به ما کمک کرده درست با پدر خودم خیلی راحت نبودم ولی با پدر شوهرم بسیار راحت هستم از صمیم قلبم دوستش دارم وقتی بهش زنگ می زنم انگار با پدر خودم صحبت می کنم اگه نمی توانم اکنون با پدرم صحبت کنم وابراز علاقه کنم با پدر شوهرم به این خواسته ام رسیدهام وان هم من دختر خودش می دونه وبه همسرم میگه خیلی خوبه قدرشو بدون وقتی همسرم بهم می گه پدرم درباره تو اینو می که خیلی احساسم عالی میشه واز خداوند بابت رسیدن من به خواستم سپاس گذارم 

      و زمانی که در کودکی مادر م رو هم از دست داده بودم خدا یک مادر مهربان رو در زندگی من قرار داد تا کمتر احساس بی مادری کنم وخیلی مهربان بود من تاسال هانمیدونستم مادر واقعی من نیست ومن دوران خوب زیادی باهاش سپری کردم و چیزهای زیادی یاد گرفتم و براش آرزوی آرامش و سعادت در بارگاه خداوندی دارم این  از بی نهایت بودن خداوند هست 

      در زندگیم همیشه دوست داشتم همسری داشته باشم شرایط من رو درک کنه وعاشقم باشه و خداوند همین کار روکرد همسر من مادر نداشت مثل خودم بود و سالها برای پدرم کار کرده بود وبا برادرم دوست بود با شرایط ما آشنا بود وخیلی پدرم رو دوست داشت پس این هم معجزه خداوند بود 

      من دوست داشتم اگه پسر داشته باشم با پدرش مهربان باشه باهم  دوست باشن و آروم باشه ودنبال خلاف و دعوا نباشه خداوند از بی نهایت بودنش برام همین کار کرد پسرم آنقدر پدرشو دوست داره از من هم بیشتر بعضی وقتها حسودیم میشه و علاقه به کار باباش داره واز باباش می خواد کارشون پیشرفت بدن تازه بیشتر مراقب باباش تا اشتباه نکنه وبه سلامتش آسیب نزنه  خدایا خودت این هدیه آسمونی رو برام دادی خودت بی نهایت خوشبختش و شاد و ثروتمند در سلامتی فراوان و غرق در عشقش کن عشق به خودش و خودت 

      من به بی نهایت بودن خداوند ایمان دارم 

      این بی نهایت ها زیاد برام اتفاق افتاده ولی متأسفانه انقدر نادیده گرفتم وبه کمبودها توجه داشتم 

      همین لحظه خدا داره یکی از بی نهایت بودنش رو نشون میده شهر ما گرم وخشک و چند سالی هست برف درست و درمانی نبارید و بارش باران کمی داشته و همه می گفتن امسال خشک سالی در پیش ولی چند روزی هست که ما شاهد بارش برف هستیم واین هم نشونه فراوانیهای خداوند برای تمام بنده هاش هستش 

      خوب تا حالا هرچی از طرف خداوند بوده پراز خیر وفراونی وبی نهایت راهها ثروتها وسلامتیها و عشق ها بوده وهر چه از طرف خودم بوده پر از شر بوده پس افکارم رو باید از کمبودها بردارم و توجه ام معطوف بر فراوانی ها باشه باید رسیدن به خواسته هام رو در ذهنم ساده کنم اگر از نظر من چه منطقی باشه یا نباشه برای خدا فرقی نمی کنه چون خدا عاری از منطق هست 

      پس هر منطقی که در ذهن من ثبت بشه به سیستم جهان هستی و خداوند منتقل میشه وبه همین دلیل هست که یکی به خواستش می رسه و دیگری به خواستش نمی رسه 

      علت نرسیدن به خواسته ها ربطی به صلاح وخیر بنده ها نیست بلکه تفاوت فقط در منطق رسیدن به خواسته هاست بنا براین رسیدن به خواسته ها رو در ذهنم کوچک می کنم و نگرش خیر و صلاحمدر نرسیدن به خواسته ها رو رد می کنم و خیر و صلاح من رسیدن به تمام خواسته هام هستش 

      فقط باید به بی نهایت بودن خداوند ایمان داشته باشم اون وقت که من هم زندگیم رو با کمک خداوند خلق می کنم واز پوسته زندگی قبلی که پراز محدودیت و کمبود و غم و ترس ونامیدی بود خلاص ورهامیشم 

      خدایا شکرت برای فراوانی های تو در تمام ابعاد زندگی همه ما انسانها فقط کافی در ذهنمون نگرش بی نهایت بودنت رو تقویت کنیم خ

      به بی نهایت بودنت ایمان دارم 

      بی نهایت راه ،جای که راه رو من نمی بینم 

      بی نهایت مشتری ،که من باور کمبودش داشتم 

      به بی نهایت پول ،که من نمی دیدم 

      به بی نهایت استقلال مال که من باور نداشتم 

      به بی نهایت سلامتی ،که شاکرش نبودم 

      به بی نهایت عشق که با سردی برخورد کردم 

      به بی نهایت شادی که با غم سپری کردم 

      خدارو شکرت الان تمام بی نهایت ها تو قبول دارم و باورم شده 

      خدایا شکرت 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏

      استاد با تمام وجودم سپاس گذارم برای ساخت باورهای درست در من و دوستانم شدید خداوند پشت و پناهتون باشه 🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85
      ۱۴۰۲/۱۲/۰۹ ۱۶:۳۷
      مدت عضویت: 2096 روز
      امتیاز کاربر: 11050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 600 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️❤️

      سلام

      زندگی با کمک خداوند  گام یازدهم  من به بی نهایت بودن خداوند ایمان دارم 

      تمرین آموزشی ✍️

      برداشت من از خوندن مطالب متن این قسمت اینه که نعمت های خداوند به وفور در جهان مادی و در زندگی اطرافیان مون وجود دارند 

      ماشین های خوب و مدل بالا ، خونه های شیک و با کلاس با متراژ بالا ، شادی و سلامتی ، ثروت و پول و درآمد عالی. ، تناسب اندام ،عشق….

      اگه کمی دقت کنیم این نعمتهای خوب پاداش خداوند به بندگانشه که به وفور در اطراف مون میبینیم 

      حالا اگه  بعضی از این نعمتهای خوب در زندگی من وجود نداره مشکل از بخشنده نبودن خداوند نیست و یا اینکه من فکر کنم که خداوند حتماً صلاح ندیده که به منم از این نعمتها و پاداش های خوب بده ، نه خداوند هیچ مشکلی با من و با هیچ کدوم از بنده هاش نداره

      بلکه مشکل از منه که همه تمرکز و توجه مو روی کمبودها و چیزهای ناخواسته و دوست نداشتنی گذاشتم 

      مثلاً عروسی ، مهمونی ، تولد … دعوت شدیم عوض اینکه در اون مجلس شاد باشیم و از بودن در کنار هم لذت ببریم .دور میز با دوستان و آشنایان و اقوام نشستیم وفقط حرف از گرونی و نبودن پول و درآمد و نبودن دختر و پسر خوب برای ازدواج ، خیانت زوج ها ….. حرف می‌زنیم و آخر که مجلس تموم میشه میگیم نفهمیدیم کی تموم شد و آخر مجلس میبینیم که بین فامیل عروس و داماد سر موضوعات الکی دعوا شده و هیچ لذتی از اون جشن نبردیم بعد میگیم همینه دیگه عروسی همیشه آخرش دعواست 

      خب  وقتی که ما همش تمرکز مون روی ناخواسته هاست دیگه گناه خداوند این وسط چیه؟

      ما خودمون با افکار و عقاید و نگرش مون همه ی اون نعمتها و پاداشهای خوب و از خودمون دور کردیم و طبق قانون جذب همه ی اتفاقات ناخواسته و ناخوشایند و در زندگی مون جذب می‌کنیم

      بعد خدا رو مقصر بخت و اقبال مون می‌دونیم که سرنوشتم اینه و خدا برام نخواسته 

      من در این مسیر دارم آموزش میبینم پس آموزش نیاز به تمرین و تکرار داره اینکه من بشینم فقط بخونم و بنویسم و عمل نکنم هیچ فایده ای نداره

       و هیچ تغییری در زندگیم رخ نمیده 

      باید در زندگی از این آموزش ها استفاده کنی و به اونا عمل کنی البته که خوندن و نوشتن راحته و عمل کردن سخت تره البته من خودمو میگم اشتباه و خطا زیاد دارم ولی به محض اینکه متوجه میشم سریع اصلاحش میکنم 

      مثلاً چند شب پیش خونه عزیزی بودیم و بعد از شام دور هم نشسته بودیم و من و این عزیز کنار هم بودیم و ایشون شروع کرد به گله و شکایت که آره نزدیکه عیده ، گرونیه ، اصلا پول تو دست و بال هیچ کس نیست ، با این گرونیا چطور باید خرید عید کنیم ، مردم بدبخت شدن و منم داشتم باهاش همراهی میکردم که یهو به خودم اومدم دیدم کلی باهاش همراهی کردم سریع خودمو جمع کردم و بحثو عوض کردم و ده دقیقه بعد به همسرم و بچه‌هام گفتم پاشیم بریم و اون مکان و ترک کردم تو راه همش این افکار تو ذهنم بود که این همه رو خودت کار می‌کنی باز موقع عمل کردن فراموش میکنی ولی باز خودمو آروم کردم که به محض متوجه شدن دیگه ادامه ندادم و امیدوارم که عملکردم بهتر بشه 

      پس مشکل از خداوند نیست مشکل از نگرش ماست که باید تغییر کنه تا زندگی مون تغییر کنه

      و در این مسیر از خداوند میخوام که کمکم کنه تا این آموزش ها رو بیشتر و بهتر درک کنم و در زندگیم بهتر از اونا بتونم استفاده و بهشون عمل کنم 

      ممون استاد از زحمات و راهنمایی هاتون  🙏🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سکینه
      ۱۴۰۲/۱۲/۰۹ ۱۰:۵۶
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 449 کلمه

      بنام خداوند بینهایت وفراوانی

      سلام خدمت استاد گرامی وهمه هم دوره های عزیزم

      خداوندبینهایتم را سپاسگزارم که منو در این مسیر قرار داد تا خودشو بیشتر بشناسم

      من به بینهایت بودن خداوند ایمان دارم

      قویترین باور محدود کنندا در ذهن ما باور کمبود هست وتا زمانی کا این نگرش را اصلاح نکنیم نمی توانیم به خواسته هامون برسیم،نگاه کمبود به زندگی نعمت ها در واقع نگاه کمبود به خالق آنهاست که ما برای اینکه طعم خوش زندگی را بچشیم باید این نگرشمونو اصلاح کنیم ،خداوند بینهایت هست ونمیتواند فقر وکمبود را گسترش بدهد بلکه با همان تعدادمحدود انسان با باورهای فراوانی وثروت جهانش را گسترش میدهد به همین خاطر هست که هر سال ثروتمندان ثروتمندتر میشوند ،وفقیران با باور کمبود هر سال فقیرتر میشوند  ولی در کل جهان به سمت پیشرفت حرکت میکند

      نمونه های از فراوانی 

      فراوانی سلامتی که من دراکثر  سلولهایم میبینم وحس میکنم وخداوندم را بابت سلامتی جسمیم شاکرم ،در بیرون وقتی در  خیابان حرکت میکنم تمام انسانهای که راه میروند وپیاده روی میکنند نشان از وجود سلامتی حداقل در پاهایشان هست پس فراوانی سلامت هست،خدایا شکرت

      فراوانی مشتری با دیدن فروشگاههای که اولا هر روز تعدادشان بیشتر وبیشتر میشود ودوم همیشه شلوغ وپر مشتری هست خدارو شکر

      فراوانی ثروت با دیدن این همه ماشین که الان دیگه اکثر خونه ها چند ماشین دارن واجناسی که در هر مغازه وجود داره همه نشان از فراوانی پول وثروت هست،خدایاشکرت

      فراوانی امنیت که به راحتی هر زمان حتی دیرقت آدم میتونه از خونه خارج بشه در سلامتی وامنیت کامل به خونه بر میگرده ،خدایا شکرت

      فراوانی ادمهای که دوست دارن به همنوع خود کمک کنناز خونه که خارج میشی تا بر میگردی شاهد مواردزیادی از کمک افراد به بچه ها وپیر مردها وپیر زنها وهر کسی که به نوعی کمک لازم داره، هستی ،یا شکرت خدا جونم وهزاران نمونه دیگه 

      من با تکیه بر بینهایت بودن خداوند انتظار دارم که به سلامتی کامل برسم 

      ،من با تکیه بر بینهایت بودن خداوند انتظار دارم شرایط وامکانات لازم برای دایر کردن کسب وکارم فراهم شود 

      من باتکیه بر بینهایت بودن خداوند انتظار دارم که افراد با تجربه بر سر راهم قرار بگیره تا تجربیاتش را در اختیارم بگذارد تا من در کارم موفق شوم

      من با تکیه بر بینهایت بودن خداوند انتظار دارم که کارای من به راحتی وبه آسانی انجام شوند

      من با تکیه بر بینهایت بودن خداوند انتظار دارم که مشتریهای عمده و دست به نقد زیادی به سمت من هدایت شوند

      من با تکیه بر بینهایت بودن خداوند انتظار دارم که شادی وآرامش درونم بیشتر وبیشتر شود

      من با تکیه بر بینهایت بودن خداوند انتظار دارم روابطم با خداوند وبا خودم وانسانهای دیگه عالی بشه  و…

      ممنونم استاد عزیزم که این فرصت را در اختیار ما قرار میدهی تا بنویسیم انچه در ذهنمان میگذرد

      ممنون از استاد وتمام دوستانی که تجربیاتشون را به اشتراک میگذارن

      خدا قوت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید