0

به بی نهایت بودن خداوند ایمان دارم (قدم ۱۱)

بی نهایت بودن خداوند‍
اندازه متن

یکی از غالب ترین افکار و نگرش های محدود کننده در ذهن بشر، کم بود است. کم بود پول، کم بود فرصت های شغلی، کم بود همسر، کم بود مشتری، کمبود هر چیزی که برای خوشبختی به آن نیاز داریم.

برای تجربه زندگی بهتر یکی از مهم ترین اقداماتی که باید انجام شود اصلاح نگرش کمبود و جایگزین کردن نگرش فراوانی و بی نهایت بودن خداوند است.

اخطاریه

گستردگی نگرش کمبود

با یک تفکر ساده و سطحی می توان به عمق و گستردگی این نگرش ویرانگر در ذهن بشر پی برد.

آخرین باری که درباره کمبود صحبت کرده، شنیده یا فکر کرده اید چه زمانی بوده است؟

به احتمال خیلی زیاد همین چند ساعت یا حتی چند دقیقه قبل بوده است.

صحبت ها و اطلاعاتی که در هر لحظه از زندگی در قالب جملات زیر وارد ذهن ما می شوند:

  • کمبود نفدینگی داریم، پول دست مردم نیست.
  • کمبود آب داریم، امسال هم خشکسالی اعلام شده.
  • کمبود دارو داریم، مگه دارو گیر میاد!
  • کمبود غذا داریم، برنج کم شده، روغن کم شده، شکر کم شده، …. کم شده.
  • کمبود نیروی کار داریم، مگه نیرو گیر میاد، آدم ها تنبل شدن کار نمی کنند.
  • کمبود برق داریم، باید صرفه جویی کنیم که برای روزهای گرم برق ذخیره کنیم.
  • کمبود دختر و پسر واسه ازدواج هست. مگه دختر یا پسر خوب برای ازدواج گیر میاد!
  • کمبود جای پارک هست، انقدر خیابون ها شلوغه که حتی یک جای پارک پیدا نمی شه.
  • کمبود مشتری، مگه مشتری هست، مغازه ها از صبح تا شب مگس می پرونند.

می توان بی نهایت عبارت مختلف و مشابه با موارد ذکر شده را به این لیست اضافه کرد که هر روز از طریق مختلف می شنویم و درباره آنها صحبت می کنیم که باعث ایجاد احساس ترس و نگرانی در ما می شود.

جالب توجه اینکه وقتی بخواهیم درباره فراوانی صحبت کنیم باز هم به شکلی ماهرانه باعث تقویت نگرش کمبود در ذهن خود می شویم و این از نبوغ ذهن بشر است.

  • انقدر تاکسی ها زیاد شده که دیگه مسافر گیرشون نمی یاد.
  • انقدر بیماری ها زیاد شده که دیگه تخت خالی تو بیمارستان ها گیر نمی یاد.
  • انقدر مسافر زیاد شده که هیچ نوع بلیطی گیر نمیاد.
  • انقدر در این شغل دست زیاد شده که هرکی وارد این شغل بشه ورشکست می شه.
  • انقدر مهندس فلان زیاد شده که کار گیرشون نمی یاد.
  • انقدر مطب پزشک زیاد شده که دیگه مجوز تاسیس مطب نمی دن.
  • انقدر درخواست برای خرید خودرو زیاد شده که تا دو سال بعد هم نوبتت نمیشه.

این لیست را هم می توان تا بی نهایت برای موضوعات مختلف ادامه داد.

با اندکی فکر کردن متوجه می شوید که آخرین باری که مشابه این عبارت ها را شنیده یا به کار برده و یا حتی در ذهن خود مرور کرده اید مربوط به چند ساعت قبل یا حتی چند دقیقه قبل می شود.

همین چند دقیقه قبل در تماس تلفنی به همسرم گفتم که انقدر مسافر زیاده که تا آخر این ماه هیچ بلیطی وجود نداره. این در حالی است که اگر از اشخاصی که در حوزه حمل و نقل فعالیت می کنند درباره شرایط کسب و کارشان سوال کنی احتمالا درباره نبود مشتری و کسادی بازار کار صحبت خواهند کرد.

اگر پاسخ شما این باشد که دنیای اطراف من سرشار از کمبودهاست بنابراین با نگاهی ساده و گذرا به شرایط و امکانات اطراف خود متوجه خواهید شد که همه چیز در اطرف شما در طی ده سال گذشته بیشتر از قبل شده است.

تعداد میوه فروشی ها بیشتر شده است پس قطعا تولید میوه هم بیشتر شده است.

تعداد نانوایی ها بیشتر شده است پس قطعا تولید و عرضه نان بیشتر شده و شغل نانوایی گسترش پیدا کرده است.

تعداد خانه ها و مجتمع های مسکونی اطراف محل سکونت شما بیشتر شده است پس قطعا قدرت خرید و تقاضای مردم بیشتر از قبل شده که خانه ها ساخته می شوند.

همه چیز به نسبت ده سال قبل در اطراف شما بیشتر شده است حتی اگر عقیده داشته باشید در زندگی شخصی شما همه چیز از پول و شرایط و امکانات کمتر از قبل شده است.

اگر پاسخ شما این باشد که دنیای پیرامون من جهان فراونی هاست پس چرا در زندگی شخصی خود نشانه ای از فراوانی و وفور نعمت ها را مشاهده نمی کنید؟

مساله اصلی این است که جهان مادی بر مبنای ویژگی بی نهایت بودن خداوند در هر حال هر سال نسبت به سال قبل گسترده تر و پیشرفته تر خواهد شد اما هر انسانی بر مبنای نگرش و عقیده خود درباره فراوانی یا کمبود از دنیای پیرامون خود سهم می برد.

ممکن است نگرش شما این باشد که انقدر مسافر زیاد شده که تا چند ماه آینده بلیط پیدا نمی شود. یا آنقدر مسافر زیاد است که حتی تاکسی تلفنی یا اینترنتی به سختی گیر می آید، اما خود شما یا در نزدیکان شما فردی به دلیل نگرش کمبود و نبود مسافر و کساد بودن بازار، شغل رانندگی را رها کرده و هم اکنون بی کار می باشد.

نکته جالب توجه و پنهان از نظر انسانها اینکه دنیای مادی با برخورداری از ویژگی بی نهایت بودن خداوند برای رشد و پیشرفت به مشارکت و حضور همه انسان ها نیاز ندارد.

فقط چند درصد از انسانها برای رشد و پیشرفت دادن دنیای مادی کفایت می کنند.

به همین دلیل است که حتما با من هم عقیده هستید که هر ساله ثروتمندان، ثروتمند تر و فقیران فقیرتر می شوند چون افرادی که چه آگاهانه و چه ناآگاهانه نگرش های مبنی بر فراوانی دارند همواره در جهت رشد و پیشرفت دنیای مادی حرکت می کنند و خداوند همیشه یار و یاور آنهاست.

بی نهایت بودن خداوند

بی نهایت بودن خداوند

خداوند منبع بی نهایت ثروت و فراوانی است بنابراین او نمی تواند فقر و کمبود را در جهان گسترش دهد.

به همین دلیل است که هرچقدر هم افراد فقیر در جهان زیاد و زیادتر شوند باز هم جهان مادی به واسطه نگرش عده کمی از ساکنین خود می تواند به شکل قابل توجهی رشد و گسترش پیدا کند.

به همین دلیل است که افراد موفق و ثروتمند که نگرشی بر مبنای بی نهایت بودن خداوند و فراوانی دارند هر ساله به اندازه ده، بیست یا صد سال انسان دیگر ثروت و دارایی به داشته های او اضافه می شود.

کار و تلاش فیزیکی به تنهایی نمی تواند منجر به دریافت ثروت و فراوانی بی نهایت خداوند شود. اگر به این شکل بود کارگران معدن که سخت ترین شغل دنیا را به عهده دارند باید ثروتمندترین انسان های جهان مادی بودند درصورتی که اینگونه نیست.

نگرش انسان ارتباط مستقیم و بی واسطه با خداوند و کائنات دارد و نیروی حاکم بر جهان مادی بر مبنای نگرش هر انسان از داشته ها و شرایط خود وارد زندگی او می کند.

اگر به زندگی کودکان یا حتی دوران کودکی خود توجه کنید متوجه می شوید که کودکان خیلی راحت تر از افراد بزرگسال به خواسته های خود می رسند.

شاید تصور کنید به این دلیل است که خواسته های بزرگی ندارند و همه خواسته هایشان در حد یک اسباب بازی یا خوراکی است. درحالی که این نگرش صد در صد اشتباه‌ است.

خواسته ها از نگاه انسانی به بزرگ و کوچک یا دست یافتنی و دست نیافتنی تقسیم می شوند درحالی که از نظر و نگاه خداوند خواسته ها هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند.

برآورده کردن همه خواسته ها برای خداوند جزئی از جز‌ء هم محسوب نمی شود.

کودکان به واسطه نداشتن نگرش های مبنی بر کمبود بر خواسته ها و علایق خود هم به شکل فیزیکی و هم به شکل ذهنی پافشاری می کنند و جهان هستی به طریق مختلف خواسته هایشان را محقق می کند.

چند ماه قبل دخترم آیدا درخواست سه چرخه صورتی رنگ برای بازی کردن داشت و من به دلیل نداشتن فضای بازی در آپارتمان خواسته او را محقق نکردم.

مدت ها هرجا سه چرخه می دید درباره داشتن آن و بازی کردن با آن صحبت می کرد و از من می خواست که برای او سه چرخه صورتی بخرم.

بعد از مدت کوتاهی ما با خانواده ای دوست شدیم و رفت و آمد خانوادگی بین ما شکل گرفت. اولین باری که ما را به ویلا باغ خود دعوت کردند، همان سه چرخه صورتی در محوطه باغ وجود داشت و الان مدت هاست آیدا صاحب آن دوچرخه در فضای بزرگ برای بازی کردن شده است.

یاصلا تعجبی ندارد حتی اگر فکر کنید که خداوند برای تحقق درخواست آیدا برای داشتن سه چرخه صورتی رنگ مقدمات آشنایی ما با آن خانواده را محقق کرده است. چون همین الان که در حال نوشتن این عبارت ها هستم این نگرش در ذهن من مرور شد که هیچ بنده ای حتی پدر، نمی تواند مانع تحقق خواسته کودکان شود.

بی نهایت بودن خداوند

اگر فکر می کنید برای داشتن زندگی بهتر و احساس خوشبختی به داشتن برخی امکانات و شرایط نیاز دارید و اتفاقا آنها را در لیست درخواست خود از خداوند ثبت کرده اید یا بعنوان درخواست یا دعا به خداوند عرضه کرده اید باید آگاه باشید که اگر نگرش شما درباره دنیای مادی بر مبنای کمبود باشد هرگز خواسته های شما برآورده نخواهد شد چون شما انتظار برآورده شدنش را ندارید.

فردی که نگرش کمبود در ذهنش ایجاد شده است مانند این است که درهای زندگی اش را به روی بی نهایت بودن خداوند و دریافت نعمت ها بسته است و هرچه وسایل در خانه داشته را پشت آن درها تلمبار کرده است تا مبادا کسی بتواند آن در را باز کند.

اگر خودمان با افکار و نگرش هایمان درهای زندگی مان را به روی خداوند و ورود نعمت ها ببندیم خداوند هیچ اصراری برای باز کردن آن درها ندارد. در این صورت ما از پنجره شاهد بی نهایت بودن خداوند و وفور نعمت ها در اطراف خانه و محیط زندگی خود هستیم ولی نشانه ای از آن نعمت ها را در خانه و زندگی خود مشاهده نمی کنیم.

من و شما تنها افرادی نیستیم که درهای زندگی خود را به روی بی نهایت بودن خداوند و نعمت های الهی بسته ایم بلکه تقریبا همه انسان ها به نوعی درهای ورود نعمت و فراوانی را به روی خود بسته اند.

شاید خواسته شما داشتن فلان مدل ماشین باشد و بارها آن ماشین را زیر پای دیگران دیده باشید. این به آن معنی است که شما درهای ورود این نعمت را به روی خود و زندگی تان بسته اید همچنین به این معنی است که آن فردی که ماشین مورد علاقه و رویاهای شما را سوار شده است نسبت به آن وسیله یا نعمت نگرش کمبود نداشته است اما قطعا درباره موضوعات دیگری در زندگی نگرش کمبود را دارد و خیلی وقت ها احساس بدبختی و ناامیدی می کند.

باید ایمان خود به بی نهایت بودن خداوند را در وجودتان ایجاد و تقویت کنید و تا آخر عمر به این کار مشغول باشید. چون به محض اینکه سر خود را برگردانید یا گوش به حرف دیگران دهید قطعا نگرش های متفاوت درباره کمبودها و نقص ها در زندگی وارد ذهن و وجودتان خواهد شد.

بنابراین تقویت نگرش فراوانی کار یک روز و یک ماه و سال نیست بلکه باید همیشه تا روزی که زنده هستیم این موضوع مهم را مدنظر داشته باشیم.

هر انسان درعین حالی که در دنیای مادی و در کنار دیگر انسانها زندگی می کند اما در واقع در یک دنیای شخصی و یکتا از دیگران مشغول زندگی کردن است.

هر انسانی بر مبنای نگرش و انتظاری که از زندگی دارد در حال زندگی در دنیای مادی است. بنابراین تعجبی ندارد که در یک خیابان دو مغازه کنار هم که کسب و کار مشابه دارند یکی شلوغ و پر برکت است و دیگری خلوت و در حال رکود.

شرایط فیزیکی و تجربه زندگی هر انسانی بر مبنای نگرش هایی که در ذهن خود دارد رقم می خود و مسئول رقم زدن شرایط زندگی بر اساس نگرش ها خداوند، حاکم بی چون و چرای جهان هستی است.

باید این نگرش را در وجود خود ایجاد کنید که خداوند از هرآنچه شما می خواهید یا نیاز دارید که وارد زندگی تان شود بسیار فراوان دارد و به هر مقداری که دوست دارید می تواند از آن نعمت وارد زندگی شما کند.

میزان دریافت نعمت ها و برخورداری از فراوانی دنیای مادی هیچ ارتباطی به میزان تقدس یا با خدا بودن شما ندارد.

بی نهایت بودن خداوند

شاید تصور کنید که من انسان باخدایی نیستم یا اعمال و واجبات دینی ام را به درستی انجام نداده ام و به این دلیل خود را لایق یا مستحق دریافت فراوانی از سمت خداوند ندانید. درحالی که خداوند انسانها را بر مبنای ویژگی اعمال یا انجام واجبات و مستحبات مورد رحمت و نزول فراوانی به زندگی آنها قرار نمی دهد.

بلکه هر انسانی به اندازه ای که بی نهایت بودن خداوند را باور کرده باشد به همان اندازه از دریای بی کران نعمت های الهی بهره خواهد برد.

به همین دلیل است که در اطراف خود انسان های که از نظر شما بسیار باخدا هستند وجود دارند که بسیار فقیر هستند.

همچنین افرادی را می شناسید که از نظر شما بی خدا هستند اما بسیار غنی و ثروتمند هستند.

افرادی هم وجود دارند که از نظر شما باخدا هستند و بسیار ثروتمند هستند و افراد بی خدای فقیر و درمانده هم سراغ دارید که همیشه فکر می کردید به خاطر بی خدا بودنشان مورد عذاب و خشم الهی واقع شده اند.

در واقع هیچ معیار رفتاری، ظاهری یا … وجود ندارد که خداوند بخواهد انسانها را بر اساس آن به دو گروه لایق و نالایق برای دریافت نعمت های خود تقسیم بندی کند. بلکه هرچه هست مربوط به نگرش هر انسان درباره فراوانی یا کمبود در دنیای مادی است.

از آنجا که هر نگرشی درباره دنیای مادی داشته باشید همان نگرش را درباره خالق آن دنیا خواهید داشت بنابراین نگاه کمبود داشتن به زندگی منجر به شکل گیری نگاه کمبود نسبت به خداوند می شود.

بنابراین حتی در شرایطی که خداوند وعده داده است همه درخواست ها را اجابت می کند اگر نگرش و انتظار شما نسبت به خداوند و زندگی بر مبنای کمبود و نقص باشد شرایط و فرصت دریافت نعمت های الهی را با دستان خود از بین خواهید برد و درهای ورود نعمت را به شکل محکم در برابر خداوند می بندید.

باید این نگرش را در خود ایجاد کنید که:

  • نعمت های خداوند همیشه به دنبال من می آیند و منتظر باز شدن درهای زندگی ام هستند تا وارد زندگی من شوند.
  • من به یاری خداوند در زمان مناسب و مکان مناسب در همزمانی درست برای دریافت نعمت های الهی قرار می گیرم.

وقتی به بی نهایت بودن خداوند در داشته ها و لطف و محبت به خود ایمان آورید درهای ورود نعمت ها را به روی خود باز خواهید کرد و آن زمان از تجربه نعمت هایی که به دنبالتان می آیند و حتی از حضور شما در زمان مناسب سبقت می گیرند و زودتر از شما آنجا حاظر خواهند بود.

حتما بارها تجربه کرده اید که خواسته شما به شکل غیرمنتظره برآورده شده باشد.

شاید در ذهن و قلب خود قصد فروش ماشین یا خانه خود را کرده باشید و قبل از اینکه به بنگاه املاک یا خودرو مراجعه کنید فردی در مسیر زندگی شما قرار می گیرد و خودش درباره خرید خانه یا ماشین با شما صحبت می کند.

همین چندماه قبل بود که یکی از مدل های خودرو داخلی را ثبت نام کردم و اتفاقا نسخه فول اتوماتیک را خریداری کردم. این درحالی بود که دوستان بنگاهی عقیده داشتند فروش این مدل بسیار سخت است و مشتری خیلی خاص دارد.

من صحبت های آنها را می شنیدم اما در قلبم به ویژگی بی نهایت بودن فرصت ها و مشتری ها در دایره قدرت الهی فکر می کردم و بسیار آرام و مطمئن بودم.

بعد از تحویل ماشین چند روز آن را نگه داشتم و رانندگی با ماشین جدید را تجربه کردم. روز پنجشنبه تصمیم قطعی برای فروش خودرو گرفتم و یک آگاهی فروش در یکی از برنامه های معمول ثبت کردم. روز شنبه قبل از ظهر انسانی دوست داشتنی تماس گرفت و در کمتر از ۳۰ دقیقه ماشین به بالاترین قیمت و ساده ترین شکل بدون انجام برخی مرسومات معامله انجام شد.

بی نهایت بودن خداوند

حتما شما هم تجربیات مشابه از برآورده شدن خواسته ها یا نیازهایتان را در زندگی به خاطر دارید. در همه این موارد شما به صورت ناآگاهانه به منبع بی نهایت نعمت ها و فرصت های الهی وصل شده اید و به ساده ترین شکل ممکن نیاز و درخواست شما اجابت شده است.

ممکن است در مراجعه به یک اداره یا بانک با فردی مواجه شده باشید که به شکل معجزه وار به شما کمک کرده است تا فرایند موردنظر در کمترین زمان و به ساده ترین شکل ممکن انجام شود به شکلی که باورتان نمی شد کاری که به نظر سخت و طولانی می آمد به این راحتی انجام شده باشد.

اگر فردی نوبت خود را به شما داده است، اگر به محض رسیدن به محل مورد نظر جای پارک مناسب برای شما خالی شده است، اگر در بهترین زمان ممکن فردی که باید ملاقات می کردید در جلوی شما ظاهر شده است، اگر آنچه قصد فروشش را داشته اید به راحتی به فروش رفته است و اگر آنچه قصد خریدش را داشته اید به شکل معجزه وار مراحل خرید آن طی شده است و اگر هر تجربه مشابه این در زندگی خود و اطرافیانتان سراغ دارید فقط به دلیل برخورداری انسان از ویژگی بی نهایت بودن خداوند است.

ممکن است دقیقا همان وسیله ای که نیاز داشته اید را به شکل هدیه دریافت کرده باشید.

ممکن است همان مطلب یا موضوعی که تمایل به دانستن و یادگیری اش را داشته اید به شکل معجزه واری در مسیر زندگی شما قرار گرفته باشد.

ممکن است بعد از حضور در مهمانی متوجه شده باشید فردی که از روبرو شدن با آن دل خوشی نداشته اید به هر دلیلی نتوانسته است در مراسم حضور پیدا کند.

شاید در لحظه ای که در خیابان نیاز به کمک و یاری داشته اید انسانی همچون فرشته به سمت شما آمده و یاری تان کرده باشد.

ممکن است در جهت تحقق خواسته شما تبصره یا قانونی وضع شده باشد که یکی از موانع پیش روی شما برداشته شده باشد.

حتی ممکن است فردی به هر دلیل از سمتی عزل یا به سمتی منصوب شود و همین فرایند باعث سهولت در پیشبرد اهداف شما شود.

ممکن است به خاطر اینکه دیر به مقصد می رسید نگران و مضطرب شده باشید اما بعد از رسیدن متوجه می شوید که به هر دلیلی فرایند مورد نظر با تاخیر مواجه شده است.

بی نهایت بودن خداوند

باید به بی نهایت بودن خداوند در همه مسائل زندگی ایمان و اعتقاد داشته باشید.

با ایمان به بی نهایت بودن خداوند انتظار قرار گرفتن انسان های فوق العاده در مسیر زندگی تان را داشته باشید که به شما کمک می کند تا به آرزوهایتان برسید.

با ایمان به بی نهایت بودن خداوند انتظار مواجه شدن با شرایط فوق العاده و خاص در مسیر زندگی تان را داشته باشید.

با ایمان به بی نهایت بودن خداوند انتظار آسان شدن کارها و روان شدن چرخ زندگی تان را در وجودتان نهادینه کنید.

با ایمان به بی نهایت بودن خداوند انتظار وفور مشتری در کسب و کارتان را در وجودتان نهادینه کنید.

با ایمان به بی نهایت بودن خداوند انتظار دریافت عشق و محبت از انسانها را در وجودتان نهادینه کنید.

باید با ایمان به بی نهایت بودن خداوند نگرش های جدیدی همسو با خواسته ها و آرزوهای خود در وجودتان ایجاد کنید و همیشه بر عقیده خود ثابت قدم باشید.

زمانی که توانستم به لطف خدای مهربان بدهکاری های چندین ساله را در کمتر از یک سال تسویه کنم ایده حذف کردن دسته چک و خرید و فروش چکی در ذهنم شکل گرفت.

زمانی که به این ایده عمل کردم و به مشتری هایی که چندین سال بود به شکل نسیه یا چکی از من خرید می کردند شیوه جدید فروش اجناس را اعلام می کردم باعث ایجاد ناراحتی و دلخوری آنها میشد.

در طی چند روز بیشتر مشتری هایی که با چند سال کار کردن دور من جمع شده بودند دیگر به مفازه من مراجعه نمی کردند و تردد افراد در کسب و کار من به شدت کمتر از قبل شد.

در ذهنم انبوه افکار و نجواهای ذهنی مرور می شد که مرا سرزنش می کرد که با یک حرکت اشتباه‌ و احمقانه هرآنچه در طی چند سال ساخته بودم را خراب کردم. اما من با تکرار نگرش بی نهایت بودن خداوند خودم را آرام می کردم و در قلبم نور امید ایجاد می کردم که خداوند از دریای بی نهایت خود مشتری های نقد زیادی به سمت من هدایت می کند.

شاید حدود دو ماه فروش مغازه من به این دلیل که دیگه نسیه نمی فروختم کاهش چشمگیری پیدا کرد اما بعد از آن به مرور ورود مشتری های جدید به کسب و کار من شروع شد.

از یک نفر و سپس دو نفر و به همین شکل ادامه پیدا کرد و در کمتر از سه ماه بعد فروش مغازه من بیشتر از قبل شده بود با این تفاوت عظیم که فقط نقد می فروختم و خبری از فروش نسیه و چکی نبود.

هنگامی که ایده آموزش لاغری با ذهن در ذهن من شکل گرفت در کنار کار مغازه داری تمام وقت آزادم را صرف رشد و گسترش آموزش های لاغری با ذهن می کردم و به مرور در طی چند ماه این موضوع به درآمد اولیه رسید که حدود ۱۰٪ فروش مغازه می شد.

بی نهایت بودن خداوند

زمانی که ایده جمع کردن مغازه و ادامه دادن آموزشی لاغری با ذهن با تمرکز بیشتر در وجودم شکل گرفت به نظر تصمیم عجیب و ترسناکی بود. چون تازه بعد از چند سال کار کردن در مغازه فروش آن به شکل قابل توجهی بهتر شده بود و هر ماه داشتم پیشرفت می کردم.

اما وقتی به ایده جمع کردن مغازه و چسبیدن به کسب و کار مجازی فکر می کردم قلبم باز می شد، احساس فوق العاده ای داشتم در حالی که درآمد کار مجازی بسیار کمتر از فروش مغازه بود اما باز هم با تکیه بر بی نهایت بودن خداوند تصمیم گرفتم به الهام قلبی خودم عمل کنم و در عرض ۳۰ روز مغازه رو جمع کردم.

همه اجناس را به هر قیمتی که مشتری می خواست می فروختم چون تصمیم قاطع گرفته بودم که دیگر نمی خواهم در شغل ابزار و یراق فعالیت کنم و تا آخر عمر می خوام در حوزه آموزش لاغری با ذهن و تغییر زندگی فعالیت کنم.

پس از جمع کردن مغازه باز هم ورودی مالی من به شدت افت کرد چون درآمد کسب و کار مجازی یک دهم فروش مغازه بود. اما همیشه با فکر کردن به بی نهایت بودن خداوند در تحقق خواسته های من با احساس و اشتیاق هر روز در مسیر هدفم حرکت کردم.

از قبل این تجربه را داشتم که وقتی مشتری های چکی و نسیه را از اطراف خودم دور کردم و در حالی که هیچ ایده ای برای جذب مشتری های نقد نداشتم، چگونه خداوند افراد جدید را به سمت من هدایت کرد که هم نقد خرید می کردند و هم مبلغ خرید آنها بیشتر از مشتری های نسیه ای بود.

نجواهای ذهنی همیشه به من می گفت که قضیه فروش اینترنتی با مغازه تفاوت داره و اون اتقاق خوش آیند در کسب و کار مغازه در فروش اینترنتی تکرار نخواهد شد.

اما در اصلاح نگرش ها درباره خداوند باید همیشه این موضوع را به خاطر داشته باشید که مهم نیست نجواهای ذهنی به چه شکل و با چه منطقی سعی در ایجاد استرس و ناامیدی در شما می کنند، مهم این است که ما همیشه باید بر نگرش های صحیحی که درباره خداوند در وجود خود ایجاد کرده ایم ثابت قدم باشیم.

بی نهایت بودن خداوند یکی از قوی ترین نگرش هایی است که به من کمک کرد تا در مسیر تحقق آرزوهایی که تحقق هر کدام از آنها محال ممکن بود به حرکت خود ادامه دهم و به مرور یکی یکی آرزوهای خود را به واقعیت تبدیل کنم.

اکنون نوبت شماست که نگرش بی نظیر بی نهایت بودن خداوند را در قلب و ذهن خود ایجاد و بر آن پافشاری کنید.

مهم نیست خواسته شما چیست چون هر خواسته ای داشته باشید آن خواسته در مقایسه با بی نهایت بودن خداوند جزئی از جزء هم نیست. برآورده کردن خواسته های ما برای خداوند هیچ چیز نیست. به شرط عمل، به شرط ایمان و به شرط استقامت بر نگرش های صحیح درباره خداوند.

اخطار

تمرین:

۱- برداشت خود از آگاهی که دریافت کردید را در بخش نظرات ثبت کنید.

۲- مواردی که در زندگی خودتان یا اطرافیان به خاطر دارید که بی نهایت بودن خداوند سبب آسان شدن کارها و تحقق خواسته هایتان شده است.

هرچقدر موارد بیشتری را در زندگی خود به خاطر بیاورید که خداوند خواسته شما را به ساده ترین شکل ممکن برآورده کرده است باور شما نسبت به بی نهایت بودن خداوند بیشتر خواهد شد.

این تمرین به شما کمک می کند که نگرش بی نهایت بودن خداوند را در وجود خود پررنگ تر کنید تا در مواقعی که تحت تاثیر و فشار افکار منفی و نجواهای ذهنی قرار می گیرید با تکیه بر این نگرش بی نظیر ایمان و اشتیاق خود برای ادامه دادن را حفظ کنید.

۳- در ذهن خود رسیدن به خواسته هایتان را با تکیه بر بی نهایت بودن خداوند آسان کنید.

به این شکل که اگر دوست دارید فلان ماشین را داشته باشید در ذهن خود رسیدن به آن ماشین را ساده کنید.

مهم نیست افکاری که برای ساده کردن تحقق خواسته های خود استفاده می کنید از نظر منطقی صحیح باشند یا خیر چون خداوند عاری از منطق انسانی است.

هر منطقی که در ذهن شما تثبیت شود به سیستم جهان هستی و خداوند منتقل می شود. به همین دلیل است که دو نفر با منطق متفاوت یکی به راحتی به خواسته خود می رسد و دیگری هرگز به همان خواسته نمی رسد.

علت تصمیم خداوند یا صلاح و خیر بنده ها نیست بلکه فقط تفاوت در منطق رسیدن به خواسته هاست.

بنابراین رسیدن به خواسته های خود را در ذهنتان کوچک، آسان و پیش پا افتاده کنید.

زمانی که من دوست داشتم ماشین بهتر داشته باشم در همان روزهایی که حتی یک سوم یا چهارم پول آن ماشین را نداشتم هربار که در خیابان با آن ماشین برخورد می کردم در ذهنم به خودم می گفتم که رسیدن به این خواسته از نظر خداوند هیچ چیز نیست.

من فقط یکی دو متر با این ماشین فاصله دارم و برداشتن این فاصله برای خداوند هیچ کاری ندارد.

هربار که در حال رانندگی در کنار آن ماشین قرار می گرفتم به خودم می گفتم ببین چقدر بهش نزدیک شدی؟! فقط دو متر دیگه باقی مونده که از پشت فرمون این ماشین به پشت فرمون اون ماشین منتقل بشی و انجام این انتقال برای خداوند هیچ کاری ندارد.

به این شکل یک بازی ذهنی برای خودم ایجاد کرده بودم که با هر بار مواجه شدن با خواسته هایم رسیدن به آنها را در ذهنم با اتکا به بی نهایت بودن خداوند ساده و آسان می کردم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.45 از 64 رای

موزیک بی کلام

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=42552
67 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 184 کلمه

      با سلام چقدر این قسمت هم مانند قسمت های قبل عالی بود

      ما باید هر لحظه مراقب نگرش کمبود باشیم ما باید هر لحظه یاداور شویم به خود که خداوند بی نهایت است و جهان از آن اوست

      مثال هایی از بی نهایت بودن خداوند

      خریدن خونه خریدن گوشی آیفنم

      این همه خودرو ،خونه ،آپارتمان،طلا،این همه وسایل شیک برای خونه

      این همه انسان دختر پسر زن مرد بچه

      این همه تولد انسان جدید

      این همه ازدواج ،شغل،درآمد

      این همه دریا،جنگل،حیوانات،این همه سال نور خورشید وجود ماه و ستارگان

      زمین پهناور آسمان بی انتها ،این همه عنواع اخلاق ها چهره ها برخورد ها

      این همه لباس این همه سیله نقلیه، این همه باران

      حافظه ی بی نهایت مون

      خریدو فروش ها

      جور شدن پول دوره میکاپ

      جور شدن این همه هزینه کافه اینترنت لباس

      خنده هامون سلامتی مون روابط مون

      برای خداوند که کاری نداره که یه شغل عالی از همه لحاظ به درآمد بی نظیر به من بده

      یا چند تا ماشین خارجی و چندتا ویلای لوکس تو کشورهای مختلف چند تا خونه های لوکس تو شهر های مختلف

      برای خدا کاری نداره یه حساب بانکی با مبلغ بی نهایت به من بده

      کلی روابط عالی ارامش سلامتی ثروت اسایش سعادت بهم بده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره فروغی
      ۱۴۰۳/۰۲/۱۹ ۲۲:۱۱
      مدت عضویت: 1781 روز
      امتیاز کاربر: 5975 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,281 کلمه

      سلام خدای مهربونم 

      خدایا من به بینهایت بودن تو ایمان دارم 

      سلام استاد عزیز و دوستان خوبم 

      من طاهره هدفم بهتر زندگی کردن است 

      یکی از نگرشهای محدود کننده ما انسانها نگرش کمبود است 

      کمبود پول 

      کمبود نیرو 

      کمبود خونه 

       کمبود 

      کمبود 

      و مهمترین اقدام جایگزین کردن نگرش فراوانی و بینهایت بودن خداوند است 

      نگرش کمبود ها میتونه در ما ایجاد ترس و نگرانی میکنه 

      و اگر هم در مورد فراوانی صحبت کنیم اونم باز منفی است مثلا 

      بیماری زیاده 

      در این شغل دست زیاده 

      مسافر زیاده و بلیط گیر نمیاد 

      صبح داشتم با پسرم صحبت میکردم و گفت بزار من بشینم رانندگی کنم و من اتفاقا گفتم که ادم بی ملاحظه زیاده و ممکنه اتفاقی بیوفته وبلافاصله با خودم گفتم وای منم فراوانی رو در نکات منفی دارم میبینم و وقتی در طول روز به اعمالم فکر میکنم و کنجکاو میشم اره منم به خاطر بودن دراین جامعه که همه اخبارش و حرفهای اطرافیان شده منفی هنوز خیلی کار دارم تا این منفی ها رو شناسایی کنم و با افکار صحیح اونا رو تعویض کنم 

      همیشه جهان به سمت پیشرفت و. فراوانی است مثلا من وقتی تو شهرستان بودم و دبیرستان بودم یک میوه فروشی تازه اونم با فاصله زیاد از خونمون بود و چند نانوایی که برادرام میرفتن برای گرفتن نون و کلی تو صف بودن ولی الان سر هر کوچه میوه فروشی و نانوایی و کلی مغازه های دیگه هست پس این نشون میده که فراوانی وجود داره و نعمت های خدا بی نهایته 

      من بر اساس نگرشم از فراوانی و یا کمبود از دنیای پیرامونم سهم میبرم 

      درسته من اینو تجربه کردم قبلا نگرشم در همه موارد منفی بود این که من لیاقت ندارم وبنده بدی هستم 

      این که سرنوشتم اینه و من نمیتونم هیچ کاری بکنم 

      این که من در خانواده متوسطی به دنیا اومدم و نمیتونم بیشتر از این پولدار بشم 

      این که این زندگی من عوض نمیشه و چاقیم درمان نمیشه 

      همه این نگرشهای منفی سهم منو مشخص کرد وبه من وضع اقتصادی بد و حال بد و چاقی و مریضی و اتفاقات بد داد 

      ولی از وقتی در این دوره ها هستم و یاد گرفتم من لایق بهترینها هستم 

      من بنده خوب خدایم و خدای خوبم عاشق منه و بهترینها رو سر راهم گذاشته 

      این که خداوند نعمت های فراوانی داره و به هر که بخواهد بی حساب عطا میکنه اون به چه کسایی بی حساب عطا میکنه به افرادی که خودشون بخوان و خودشون رو لایق این عطا بدونن و خداوند به این انتظار پاسخ میده و هر روز بیشتر دریافت میکنن 

      جهان برای رشد و پیشرفت به تمام انسانها نیاز نداره بلکه  چند درصد از انسانها برای رشد و پیشرفت دادن دنیای مادی کفایت میکنن 

      من میخوام جز این چند درصد باشم من میخوام اگاهانه حرکت کنم درجهت فراوانی و پیشرفت و میداندم که خداوند در این مسیر مرا یاری میکنه 

      خداوند منبع فراوانی و ثروته پس چطور میتونه فقر رو گسترش بده پس هر چقدر افراد فقیر زیاد باشن ولی به واسطه عده کمی از ساکنین خود میتواند شکل قابل توجهی رشد و گسترش پیدا میکند 

      وقتی بچه بودم خیلی راحت به خواسته هام میرسیدم و بزرگ تر که شدم باور کرده بودم که اره چون خواسته بچه ها کوچکه در حد یک عروسکه اونا زود به خواستشون میرسن در صورتی که الان که فکر میکنم من دراون موقع و دنیای کوچک خودم اون عروسک برام خیلی با ارزش بود و به اندازه یک خونه برای یک فرد بزرگ با ارزش بود 

      خداوند به خواسته های ما مثل ما نگاه نمیکنه و بزرگ و کوچکی خواسته ها از نظر و تقسیم بندی ما انسانهاست و همه خواسته ها برای خدا جزعی از جز است 

      وقتی بچه بودم یادمه که یک عروسک میخواستم و خیلی اصرار میکردم و یادمه بابام رفته بود تهران خونه بابابزرگم و وقتی اومد همون عروسکی که در ذهنم داشتم نه خریده بلکه هدیه گرفته بود ازطرف اونا برای من و من به اون ارزوم رسیدم من اون موقع اصلا فکرنمیکردم که نه نمیشه و یا افکارمحدود کننده الان رو نداشتم که چجوری میخوام به اون عروسک برسم فقط تو فکرم اون عروسکو میدیدم و هیچ فکری نداشتم 

      پس باید نگرشم رو اصلاح کنم 

      اگر نگرشم بر کمبود ها باشه هیچ وقت من به ارزوهام نمیرسم چون انتظار براورده شدن اونا رو ندارم  این نگرش درهای بی نهایت بودن رو به روی ما میبنده و خداوند هیچ اصراری برای باز کردن اون نداره و در این صورت وفور نعمت رو در بیرون از خودم میبینم ماشین ها و خونه ها و همه نعمت هارو میبینم ولی نمیتونم اونو تجربه کنم و طعم شیرین اونو بچشم 

      من ایمان خودم رو باید به بی نهایت بودن خداوند تقویت کنم و در هر شرایطی این ایمان رو تقویت کنم چون در جامعه مدام روی کمبود ها توجه میکنن ولی من باید خلاف اونا بر روی بینهایت بودن خداوند تمرکز کنم 

      من غیر از این که در جامعه هستم یک زندگی شخصی هم دارم باید نگرشم رو تغییر بدم تا بتونم این زندگی شخصی رو با نگرش صحیح درست کنم 

      من یک عمر با جامعه حرکت کردم و زندگی الان رو دارم ولی میخوام برای زندگی شخصی خودم نگرشم رو خلاف جامعه روی فراوانی و بی نهایت بودن خداوند ببرم و با این تغییر نگرش جز اون عده خاص بشم که باعث پیشرفت جهان میشن 

      من لایق فراوانی و نعمت های خداوند هستم 

      هر چه ایمانم به فراوانی و بی نهایت بودن خداوند بیشتر باشه سهم بیشتری از این فراوانی وبی نهایت بودن دریافت میکنم 

      نعمت ها بر اساس لیاقت و نا لایق بودن بین انسانها تقسیم نمیشن بلکه همه انسانها بر اساس نگرششون به کمبود و یا بینهایت بودن نعمت هارو دریافت میکنن

      من به بینهایت بودن خداوند ایمان دارم

      ایمان به بینهایت بودن خداوند کارهای منو میتونه اسان تر کنه و چرخ زندگیمو راحت تر بچرخونه 

      بی نهایت بودن خداوند و ایمان به این موضوع میتونه در تحقق ارزوهام یاریم کنه 

      مهم نیست که خواسته من چقد بزرگ باشه مهم اینه که این خواسته در مقابل با بینهایت بودن خداوند جزعی از جز است و برای خداوند کاری نداره که اونو براورده کنه

      روزی من به دنیا اومدم جز بینهایت افرادی بودم که به دنیا اومدم چون خداوند بینهایت است و من به راحتی در این فراوانی زندگی کردم و بزرگ شدم و روزی که دانشگاه قبول شدم باز م به خاطر بینهایت بودن قبول شدن در دانشگاه بود و من شامل این نعمت خدا شدم 

      روزی که به دلیل فراوانی و بی نهایت بودن خداوند تونستم به راحتی مزه یک شغل خوب رو بچشم 

      روزی که به دلیل فراوانی بی نهایت بودن خداوند تونستم مزه مادر شدن و به دنیا اومدن فرزندانم رو بچشم 

      روزی که به دلیل بینهایت بودن خداوند مزه خونه دارشدن رو به راحتی چشیدم و 

      روزی که تونسم مزه تناسب و ارامش و شادی درونی رو به راحتی بچشمم 

      روزی که در اوج حال بد به این مسیر راه پیدا کردم 

      من هر روز از پنجره اتاق به اون مغازه ای که بالاش خونه است و پایین اون مغازه و پارکینگه نگاه میکنم و با تکیه بر بی نهایت بودن خداوند و ایمان داشتن به این که این خواسته من جزعی از جز است برای خداوند کاری نداره تا اونو براورده کنه با خودم میگم من چند متر تا برم داخل اون خونه فاصله ندارم و ایمان دارم که خداوند این ارزوی منو براورده میکنه 

      وقتی ازکنار ماشین مورد نظرم رد میشم و پشت چراغ قرمز یا ترافیک کنار اون ماشین می ایستم میگم نگاه یک قدم هم نمیشه که من با اون فاصله دارم و میدونم که خداوند بینهایته و این ارزوی من جزعی از جز است و خداوند به راحتی میتونه این ارزوی منو براورده کنه 

      وقتی سر ازمون افراد متناسبه رو میبینم با خودم میگم روز ی میرسه که منم به این اندام برسم چون خداوند منبع فراوانی وبینهایت است و منم شامل این بینهایت افراد متناسب میشم 

      خداوندا من ایمان دارم به بینهایت بودن تو 

      خداوندا به من کمک کن تا به تغییر نگرشهای اشتباهم تا پایان عمرم ادامه دهم و هر روزم را با دریافت اگاهی های جدید مفید بگذرانم 

      در پناه خداوند بینهایت باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سرباز امام زمانم
      ۱۴۰۳/۰۲/۰۸ ۱۵:۴۶
      مدت عضویت: 788 روز
      امتیاز کاربر: 6565 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 726 کلمه

                  به نام الله بی‌نهایت قدرتمندم🥰

      سلامی به زیبایی امواج براق دریا به تمام عاشقان خدا🌅👋🏻

      و سلام و‌ خدا قوت به استاد عزیز🌹

      خدا بینهایت است،خدای بینهایت…🤤

      یاربّی اخه چطور حالم رو بیان کنم ؟!

      چطور میتونم خدایی که بینهایته رو در چن. خط توصیف کنم؟!

      فقط‌میتونم با این درک زندگی‌کنم ،اره‌من باید برداشتم رو عملی زندگی‌‌ کنم،بافکر کردن بهش…

      این گام فوق العاده بود و اگه بخوام ازش بگم کلی طول میکشه … ممنون خدایا❤ممنون استاد🌹

      سعی میکنم خلاصه برداشتم رو نوشتاری بگم گرچه میدونم از گام بیشترش عملی هست و کلی نکات عالی داره که باید هم در ذهنم هم توی دفترم ثبت کنم تا موقع ناامیدی سریع برم سراغشون میریم سراغ برداشت من از قدم عالی امروز به سوی حق یاعلی:

      راستش … 

      این قدم یک تلنگر بود که به ما یاد اوری کنه ،تا طرز صحبت کردن خودمون رو مثل یک فیلم روبه رومون نشون بده 

      همش کلمه کمبود… در صحبت هامون موج میزنه

      مثال های زیادی رو استاد زدن…

      اما این کلمات واقعا انرژی و انعکاس دارن؟!

      اره خواهرم،اره برادرم .باور کن که دارن، خوبم دارن 

      و برای همین هرچه از کمبود حرف‌میزنیم  کمبودها بیشتر میشه پس اگه بلعکس عمل کنیم بلعکس هم نتیجه میگیریم  اصلا خدا بینهایته واقعا شرم اوره که هی از کمبود حرف بزنیم و خدا رو کوچیک کنیم

      از آنجا که هر نگرشی درباره دنیای مادی داشته باشید همان نگرش را درباره خالق آن دنیا خواهید داشت بنابراین نگاه کمبود داشتن به زندگی منجر به شکل گیری نگاه کمبود نسبت به خداوند می شود

      استاد از مثال کودکان هم خیلی خوشم اومد 

      اره زندگی بچه ها ،از هر فرمول اشتباهی پاکه

      زندگی بچه ها پراز فراوانی هست هر چی بخوان این قدر پافشاری میکنن تا به دستش بیارن اما وقتی بزرگ میشه دلایل الکی برای برآورده نشدن خواسته هاش میاره یعنی هی از کمبود حرف میزنه 

      حالا کمبود هرچی ،پول ،امکانات ووو…

      ای کاش همه ی ما ادما توی دنیای بچه ها نه حالا بچگانه نه منظورم طرز باورها و فکر پاکشونه 

      ای کاش ماهم ذهنمون رو مثل آنها پاک کنیم 

      این قدر پافشاری کنیم و امید به خدا داشته باشیم تا بالاخره بهش برسیم 

      من برای اینکه برداشت خودم را در زندگی به عمل برسانم همینجا به خودم قول میدم که تمام تلاشم را بکنم که دیگه از کمبود حرف نزنم حواسم به طرز فکرم و گفتارم باشه که خدای بینهایتم را کوچیک نکنم

      و مطمئنم روزی موفقیم در این کار که دیگه میشه عادتم رو به خودم تبریک خواهم گفت😍

      یاالهی شکرت بابت این آگاهی💕

      خدایا کمکم کن که به عهدی که اینجابستم وکلا به تمام عهد هایی که به خودم وخودت دادم عمل کنم

            الهی امین.یاربَّ العالمین🤲🏻😇💕💓

      این بود کمی از برداشتم……🤭

      تمرین دوم: 

      خب راستش بارها شده که یک نفر جاش رو در صف به من داده

      یا مثلاً شده که قرار بوده با دوستم برم بیرون باید میرفتم در رو که باز کردم دیدم پشت در خونمون هست این یعنی اسون شدن کار من و بینهایتی الله

      یک مثال مهم هدایتم به همین سایت که از نظر من  این هم یک علامت از بینهایتی خداوند است 

      که کار من رو خواست که اسون کنه و به جای یک تغییر اونم بافشار ،حالا کلا تغییر اونم بالذت و حال خوب وابدی برام باشه اینا اگه نشونه بینهایت بودن خدا نیست پس چیه؟!

      و هزاران مثال کوچیک و بزرگ دیگر که گواه بر اثبات این لقب خدای بزرگه

      الهی شکرت که دارمت یاالله بزرگی و بینهایت قدرتمند 😇

      تمرین سوم: استاد چه قشنگ گفتین مثال ماشین رو،      منم میخوام همین طور عمل کنم ،اگه دیدم کسی لاغره بگم نگاه کن چقدر بهش نزدیکی…

      وهمه خواسته هامو :مهربونی،زیبایی،قد بلندو…

      برای همه این ها بگم،بگم که خدا چقدررر بزرگ و بینهایته و منو به همه این ها میرسونه 

      وقتی به اونا داده به منم میده 

      اگه ایمانم به همون خدا باشه ،خب وقتی به یکی مثل من میده پس به منم میده دیگه

      اصلا مگه من چه فرقی با اونا دارم ؟!

      خدا که همونه ،قدرتش هم که عااالی پس دیر یازود میشه

      و خلاصه کلی حرف که اون موقع باید وقتی باهاش رو به رو شدم به جوری به خودم بگم چه انگار خیلی اسونه رسیدن بهش 

      و‌ واقعا اگر بهش ایمان داشته باشم این از خوردن و حتی فراتر از تصورت راه رو برات هموار میکنه

      فقط نیاز به یه چیزه :ایمان به بینهایت بودنش 

      خدایا من به بی نهایت بودن تو انسان دارم🥰

      یاربی شکرت که هدایتم کردی الهی بیکران شکرت❤

      ممنون استاد انشاالله خودتون و خانوادتون در پناه خدا باشید ،سلامتی،یه عالمه حال خوب و عاقبت به خیری براتون ارزومندم 🤲🏻

        

      الهی که لحظه لحظه زندگیتون باعطر خدا معطر باشه🤲🏻

      یاحق مدد👋🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Darya_sy
      ۱۴۰۳/۰۲/۰۸ ۰۸:۳۰
      مدت عضویت: 2337 روز
      امتیاز کاربر: 3380 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 281 کلمه

      به نام خدای بی نهایت 

      سلام خدمت همه دوستان و استاد عزیز

      خداروشکر میکنم که یک روز دیگر در این مسیر هستم و میتونم این اطلاعات عالی رو کسب کنم و به سوی رسیدن به آرزو هام قدم بردارم 

      در تایید حرف شما و مثال هاتون بار ها شده که هیچ تاکسی نبوده در هوای برفی و بارون درحالی که یک عالمه آدم دیگه منتظر هستن تاکسی با یدونه جای خالی جلوی پام وایساده و خیلی اتفاق های از این قبیل 

      ۱.خداوند بی نهایت هست ، برای خداوند هیچ فرقی نداره که آرزوی ما چی هست چقدر بزرگه یا کوچیک در برابر بزرگی و بینهایت بودن خداوند هیچه برای همین نبازد آرزو ها و خواسته هامونو بزرگ و محال ببینیم خداوند بینهایت و تواناست و به راحتی ما رو به خواسته هامون میرسونه 

      این ما هستیم که باید بینهایت بودن خداوند را باور کنیم و به ایمان داشته باشیم 

      ۲. بی نهایت بودن خداوند را به فراوانی در زندگی خودم و خانواده و اطرافیانم دیدم مثلا برادرم یک مغازه مد نظرش بود که کرایه کنه و فقط اونو میخواست بدلیل موقعیت مکانی خوب ولی وقتی رفت بنگاه فهمید که یک نفر دیگه قولنامه کرده اونو و خیلی ناراحت شد ولی همه ما و خودش گفتیم خداوند کمکمون خواهد کرد واقعا بعد از یک روز زنگ زدن که معامله ما بهم خورده لطفا شما بیایید برای قرارداد و واقعا همه مون مات و مبهوت مونده بودیم و فقط خداوند رو شکر میکردیم که خداوند به دعا و درخواست جواب داده 

      ۳.به بزرگ بودن خداوند یقین دارم و واقعا خداوندی که جهان هستی با این پیچیدگی  خلق کرده برآورده کردن و پاسخ به درخواست های ما واقعا چیزی نیست و مطمئنم خیلی راحت میتونه من رو به خواسته هایم برسونه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اذر حسيني
      ۱۴۰۳/۰۱/۱۳ ۰۶:۰۸
      مدت عضویت: 2451 روز
      امتیاز کاربر: 7855 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 546 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامي

      در تأييد فرمايشات شما ، ميخواهم تجربه شخصي خود را با بقيه همراهان اين سايت به اشتراك بگذارم

      مثالهاي بسياري از معجزات الهي در زندگي ام دارم كه توضيح همه ي انها به نوشتن يك كتاب منتهي خواهد شد ولي از دوران جواني هر وقت يك كار غير ممكن بصورت معجزه در زندگي من انجام ميشد همان لحظه متوجه حضور خداوند ميشدم و در قلبم از او تشكر ميكردم و هميشه ميگفتم كه من كه اصلاً شايسته اينهمه محبت خداوند نيستم چون هيچ يك از اعمالي كه يك مسلمان واقعي بايد انجام دهد را انجام نداده ام پس چرا خداوند اينهمه مرا دوست دارد و به من لطف دارد ؟؟ و گاهي اين سوال را از خودش هم ميپرسيدم ولي جوابي براي ان نمي يافتم

      ديگران ميگفتنند حتماً اين به احترام جَدّ ِ توست و من فقط شنونده بودم

      هر روز ازصبح كه بيدار ميشدم هر انچه به عنوان خواسته در هر زمينه اي از ذهنم ميگذشت در كوتاه ترين زمان برايم محقق ميشد و من هر روز  بارها و بارها شاهد حضور خداوند در زندگي ام بودم و از اينكه اينقدر مرا دوست دارد بسيار خوشحال بودم ، اين ايمان در دل من ايجاد شده بود كه هر چه بخواهم به لطف خداوند براورده ميشود و من هرگز با هيچ در بسته اي مواجه نخواهم شد ، اين نتيجه گيري در پي موفقيت هاي بي شمار در تمام زمينه هاي زندگي در من ايجاد شده بود 

      من براي هر سال يك سررسيد داشتم و هرشب كارهايي را كه بايد براي فردا انجام ميدادم را در ان ياد اشت ميكردم و در پايان هر روز تمام انها با نتايج عالي انجام ميشدند و من هر روز عصر باز از لطف خداوند شاد و سپاسگزار بودم

      در انزمان من هيچ چيز از قانون جذب نميدانستم و اصلاً متوجه نقش خودم در خلق ان زندگي نبودم بلكه فقط و فقط همه را از لطف بيكران او ميدانستم و حالم هميشه بسيار خوب بود و هميشه شاد و خوشحال بودم

      البته هر روز و با هر موفقيتي به يادش بودم و شرمنده ي الطاف بي پايانش در زندگي خودم و روزي هزار بار در دلم شكر ميكردم ولي امروز متوجه شدم كه شايد اعتقاد قلبي من به بينهايت بودن خداوند باعث ايجاد انهمه معجزه ميشده

      و الان ميخواهم  بگويم كه من به تمامي مطالبي كه تا اين جلسه ، در فايلهاي  زندگي با كمك خداوند ، شما بر انها تأكيد داريد به صورت نااگاهانه عمل ميكردم و نتايج هم عالي بودند ولي الان از هدايتم به اين سايت كه انهم در اين مقطع از زندگي ام يك معجزه ديگر است بسيار شاكرم چون وقتي عملكرد از روي اگاهي نباشد ، و شرايطي در روند زندگي پيش بيايد كه انسان به دليل عدم اگاهي ورودي ها را براي هجوم افكار منفي باز بگذارد ، طبيعي ست كه در ها را براي دريافت نعمات نادانسته ميبندد و با اغاز شكايات ، ناملايمات را به زندگي سرازير ميكند

      من الان به جواب سوالم رسيده ام كه چرا خداوند با بعضي ها مهربان است و با بعضي ها نامهربان به نظر ميرسد

      و اين موضوع  را شما در سر فصل هر يك از فايلهاي زندگي با كمك خداوند مشخص كرده ايد

      از شما استاد عزيز بسيار سپاسگزارم كه به سادگي براي تمام انسانهاي مشتاق تغيير به خوبي توضيح ميدهيد كه 

      “ ما چطور خالق زندگي خود هستيم ”

      با سپاس بيكران 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 230 کلمه

      سلام به استاد بزرگوار ودوستان همراه

      بسیار سپاسگزارم به خاطر این آگاهی نابی که در اختیارم قرار دادید فکر میکنم یکی از مشکلات شخص من در تحقق نیافتن رویاهام نداشتن ایمان به همین بخش است بصورت زبانی حتی در نظر سنجی وفور را بیشتر ذکر کردم ولی ته ذهنم کمبود است وباید روی خودم کار کنم وباور کنم که اشکال از ضعف ایمان من به قدرت بی نهایت خداست.

      دیشب شب قدر بود در متزل خواهرم دعوت بودیم برای نماز به یکی از اتاق های خواب شان رفتم(خانه ی آنها در بهترین منطقه تهران ویا متراژ بالاست)درحال نماز وقتی چشم انداز خانه شان را دیدم که تا بینهایت افق را میشود دید ونماز در آن اتاق چه حس خوبی به من داد دلم خواست که خانه ای با این چشم انداز زیبا داشته باشم.

      (خانه من یک خانه ساده وخیلی آرام ودوست داشتنی در جنوب تهران است خدارا شکر)ولی درس های قبلی استاد در سریع الحساب بودن خدا مرا قلقلک داد که این آرزورا هم جزء آرزوهای شب قدرم اضافه کنم ولی چون هنوز مطلب بینهایتی خدا را نخوانده بودم ونگرشم سطحی بود برای خدا چنین نوشتم: خدایا خانه ای میخواهم در همین منطقه ولی با چشم اندازی مثل آنجا تا موقع نماز حس زیبایی داشته باشم.

      الآن میفهمم جرات بزرگ خواستن را ندارم وباید خیلی روی خودم کار کنم

      سپاسگزارم استاد وتکرار میکنم من به بینهایتی خداوند وتوانایی بی حد ومرز او اعتقاد دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mehrdad Zabihi
      ۱۴۰۳/۰۱/۰۹ ۰۹:۳۷
      مدت عضویت: 2429 روز
      امتیاز کاربر: 136808 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,317 کلمه

      چهارشنبه بیست و هفتم مارچ بیست بیست و چهار: 

      سپاسگزار خداوندی هستم که از همه جهات بینهایت هست، بینهایت ثروت، بینهایت قدرت. خداوندی که طبق قانون بدون تغییرش؛ به هرکس به اندازه نگرش و انتظارش از زندگی نعمت میبخشد 

      سلام و درود به دوستان و همراهان عزیزم 

      زندگی با کمک خداوند – قدم یازدهم – به بینهایت بودن خداوند ایمان دارم. 

      دقیقا فردای روزی که این مطلب را خواندم داشتم با دوستی صحبت میکردم که چندین ماه هست که دنبال کار میگردد و بهم میگفت کار نیست و من هم بهش گفتم چند ماه قبل که همدیگر را دیدیم من بک جایی کار میکردم و اومدند دنبالم و من را بردند یک شرکت دیگر با حقوق بالاتر! و الان ما دنبال نیرو میگردیم و ادم خوب پیدا نمیکنیم!  همونجا مچ خودم را گرفتم و سکوت کردم و دیگر بحث را ادامه ندادم و کلا موضوع را تغییر دادم. و یاد متن این جلسه افتادم که وقتی میخواهم در رابطه با فراوانی هم صحبت کنم از کمبود چیزی مثال میزنم 

      بله درسته در اطراف مون اگر دقت کنیم خیلی تغییرات رخ داده و همه جا رشد و پیشرفت داشته است 

      یکی از مهم‌ترین مطالب این جلسه برای من این بود که 

      « نکته جالب توجه و پنهان از نظر انسان‌ها اینه که دنیای مادی با برخورداری از ویژگی بینهایت بودن خداوند برای رشد و پیشرفت به مشارکت و حضور همه انسان‌ها نیاز ندارد و فقط چند درصد از انسان‌ها برای رشد و پیشرفت دادن دنیای مادی کفایت میکنند.» 

      من فکر میکردم که انسان‌ها قطعه ای از پازل هستی هستند که اگر نباشند کار این دنیا لنگ میماند و یکجورایی جهان بمن وابسته هست که حرکت بکنم ولی وقتی مثال افرادی مثل ایلان ماسک را زدم دیدم که جهان فقط نیازمند تعدادی افراد هست که نگرش فراوانی دارند و در جهت رشد و پیشرفت دنیای مادی حرکت میکنند و خداوند هم همیشه یار و یاور اونها هست 

      الان متوجه شدم که سوالی که مدتها در ذهنم بود و جلسه قبل انرا در کامتتم نوشتم جوابش در همین جمله هست که چرا فردی که به خدا اعتقاد ندارد ولی درآمد ماهانه اش چند برابر درآمد سالیانه من هست.  چون وقتی باهاش صحبت میکردم ریشه تمام صحبتهایش ارتباط مستقیمی به فراوانی فرصت ها داشت و خیلی هم آرامش داشت و اصلا نگران آینده نبود و غصه گذشته را نمیخورد. 

      جهان به انتظاری که از زندگی داریم پاسخ میدهد! اگر خواسته ای داریم ولی نگرش ما بر مینای کمبود باشد، هیچوقت به خواسته مون نمیرسیم.اگر بگویم که کار پیدا نمیشود و دنبال کار بگردم جهان هم بهم ثابت میکند که من درست فکر میکنم و با وجود تلاش زیاد کار پیدا نمیکنم و یا حتی اگر کار پیدا کنم خیلی زود انرا از دست میدهم. 

      اگر فکر کنم که پول سخت بدست می اید و پول زیر پای فیل هست، حتی اگر براحتی پول وارد زندگیم بشود انرا بی دلیل خرج میکنم و به وضعیت سابق برمیگردم. مثل افرادی که لاتاری برنده شده اند و پس از کمتر از دوسال در بهترین حالت به همان وضعیت سابق شان برمیگردند

      توی کامنت عزیزی در این جلسه خواندم که نگرش کمبود از ترس و ناامیدی می اید، و در قرآن داریم که مومنان نه ترسی دارند و نه غمی نگرش کمبود یعنی احساس بدبختی و ناامیدی

      داستان آیدا و خلق کردن دوچرخه بسیار برایم جالب بود و نکته داشت

      دقیقا یادم هست که من سالها از این صندلی های راحتی ایکیا میخواستم که بتوانم راحت عقب و جلو بروم و لم بدهم و نیز یک قطعه اضافی داشت که میتوانستی پایت را روی آن بگذاری و استراحت کنی اولش که پولش را نداشتم و بعد هم که پولش را داشتم خونه مون جا برای صندلی اضافی نداشت،

       وقتیکه خانه خریدم به خودم گفتم الان وقت رسیدن به آرزویم هست و میروم و صندلی را می‌خرم و چند باری رفتم ایکیا ولی یادم رفت انرا بخرم تا یک عزیزی از دوستان بهمون گفت که ما یک صندلی راحتی اضافی توی خونمون داریم بیایید اون را بردارید تا زمانیکه مبل هایی که سفارش داده اید بدست تون برسد.

       و اینقدر گفت و ما یادمون میرفت که ازش بگیریم تا آخر خودش برایمون آورد و جالب اینجاست که این صندلی دقیقا همان صندلی بود که میخواستم بخرم و خداراشکر کردم که حتی برای تهیه اون صندلی از خانه ام خارج نشدم. 

      چون صندلی خیلی نرم و راحت بود همسرم هم گفت که من هم میخواهم و قرار شد برویم برای اون هم مشابهش را بخریم. 

      کمتر از یک هفته بعد دوباره همون دوستمون صندلی دیگری مشابه همان را برایمان آورد و گفت این دو تا صندلی برای ما جاگیر بود و کلا شما ازش استفاده کنید.دقیقا مشابه درخواستی که آیدا داشت توی زندگی من رخ داد. خداراشکر

      مثالهایی از این دست بسیار در زندگیم پیش آمده، از اینکه ساعت دوازده شب توی ایام عید در شهر رشت ماشینم خاموش شد و یک حسی بهم گفت که به مکانیک ماشینم تکس بدهم و اون هم جواب داد و راهنمایی ام کرد و در همان حین یک فرد محلی که معلوم بود از عید دیدنی برمیگردند اونطرف بلوار ماشینش را نگه داشت و اومد و بهم گفت که مکانیک هست و میخواهد کمک کند و ماشین بالاخره روشن شد و انرا تا منزل بردیم

      حتی اتفاقاتی که برای استاد در طی سفرشان رخ داد و در فایل خدا نزدیک هست بیان کردند اینها همه نشانه هایی از بینهایت بودن خداوند هست

      حالا چرا میگویم بینهایت بودن خداوند؟ 

      وقتی که میخواهی به خداوند ایمان داشته باشی باید به تمام ویژگی هایش هم ایمان داشته باشی. 

      وقتی میگوییم خداوند بینهایت هست یعنی چه؟

       یعنی خداوند در تمام ابعاد بینهایت هست.

      مثلا میخواهی کسب و کارت رونق بگیرد خداوند از بینهایت طریق می‌تواند مشتری برایت پیدا کند

      میخواهی خانه بخری و پول نداری؟ انوقت خداوند از بینهایت طریق از جایی که فکرش را هم نمیکنی پول خانه را برایت جور میکند. 

      دقیقا همین اتفاق برای من رخ داد.در زمانیکه من روی عقل خودم حساب نکردم و کارها را سپردم دست خداوند و توی اون شرایطی که داشتم یاد یکی از فایلهای استاد می افتادم که میگفت اینهمه خانه و باغ توی این دنیا هست، پس میشود که یکی از آنها برای من باشد و من هم همین را تکرار میکردم و میگفتم که نمیدونم چجوری خدا خودش برایم جور میکند ولی اینهمه خانه توی این شهر هست که دارد خرید و فروش میشود پس قطعا هم برای من خانه هست.

      بینهایت بودن خداوند یعنی اینکه بدانیم اون تنها فرمانروای مطلق هست و خودش کارها را برایمان درست میکند اگر توکل بهش بکنیم.

       مثل زمانیکه من برای خرید خانه روی کسی حساب نکردم و فقط از خودش خواستم.

      ایمان به بینهایت بودن خداوند یعنی تسلیم بودن و رها بودن و میگفتم خدایا من نمیدانم و بلد نیستم خودت راه را نشانم یده و بعد به پلن خداوند ایمان داشتن و قدمها را یکی یکی برداشتن. 

      وقتی به بینهایت بودن خداوند ایمان داشتم اونوقت معجزه رخ میدهد که خانه ای می‌خرم بسیار زیبا بدون اینکه فروشنده هیچ پیشنهاد قیمتی از جانب خریدار دیگری داشته باشد و مجبور بشود که افر من را قبول کند

      وقتی به بینهایت بودن خداوند ایمان داشته باشیم یا میشود سه چرخه ای که آیدا از آن لذت میبرد و یا میشود خانه ای که من از آن لذت میبرم

      یعنی خداوند به بزرگی و کوچکی خواسته های ما کاری ندارد به گناهکار بودن و یا پاک و معصوم بودن انسانها و یا بزرگسال و یا خردسال بودن شان کاری ندارد

      اصلا برای خدا مهم نیست که من اکسیژن میخواهم و یا یک خانه و یا یک کشتی اون نعمتش هست و من نباید درب را روی نعمتهای خداوند ببندم

      هروقت توی زندگیم به بینهایت بودن خداوند ایمان نداشتم و روی عقل خودم حساب کردم و یا روی کمک دیگری حساب کردم (شرک) نه تنها معجزه ای رخ نداد بلکه همان را که داشتم هم از دست دادم چون شرک ورزیدم

      مثلا یادم هست که چند سال قبل رییسم بهم گفت که اگر بهتر کار کنی سه ماه بعد حقوقت را افزایش میدهم و من توی ذهنم قدرت را به رییسم دادم و خیلی کار میکردم و همیشه توی ذهنم میگفتم که اگر رییسم ازم راضی باشد درامدم افرایش میابد. 

      حدس میزنید چه اتفاقی رخ داد!؟! 

      دقیقا بعد از سه ماه اون فرد از شرکت اخراج شد و بدنم جوش‌ها و تاول های بسیار بزرگی میزد که همیشه هم میخارید و بدتر میشد. 

      تا اینکه متوجه شدم که من شرک میورزیدم و با اینکه خانم خیلی اصرار کرد که دکتر برویم ولی من زیر بار نرفتم چون میدانستم که این تاول‌ها اثر شرک هست. با خودم چندین روز صحبت کردم و قدرت را به خداوند دادم و در عرض کمتر از چند روز تاول‌ها از بین رفتند.

      من برای استمرار در حال خوبم معجزات که خداوند برایم رخ داده است را بارها برای خودم مرور میکنم. 

      مثلا در همان دورانی که دنبال خانه میگشتم و پیدا نمیکردم فقط به اون تکه از کمربندی که بعد از لاغر شدن بریده بودم نگاه میکردم و میگفتم مهرداد تو غیرقابل باورترین آرزویت که لاغری بود را برآورده کرده ای پس رسیدن به بقیه خواسته هایت برایت کاری ندارد! و اینجوری صدای نجواهای ذهنی را خاموش میکردم.

      راجع به بینهایت بودن خداوند میخواهم خاطره امروزم را برایتان تعریف کنم.

      آماده اید؟

      من آگاهانه و به قصد تغییر و رشد و رو برو شدن با چالش شرکتم را تغییر دادم و در شرکت قبلی یک پروژه داشتم و هر موقع که تمایل داشتم کم کم انرا انجام میدادم و کسی هم کاری به کارم نداشت ولی در شرکت جدید در همان هفته اول چهار تا پروژه بهم دادند که یکی از یکی پر چالش تر که افرادی روی آن پروژه ها کار میکردند که از شرکت رفته بودند و هیچ کسی نمیدانست که توی پروژه چه خبر هست و من باید در مدت کوتاهی کارها را سر و سامان میدادم و به موقع پروژه ها را تحویل میدادم.

      در یکی از آنها با مدیر مدیر مدیرم بایستی ارتباط میداشتم که توی ذهنم اون فرد را خیلی بزرگ کرده بودم و حتی بار اول که دیدمش خیلی با استرس باهاش صحبت کردم، یعنی توی ذهنم قدرت را به اون شخص داده بودم نه خداوند!

       توی همان پروژه من پیشنهادات خلاقانه ای دادم که کار با قیمت پایینتر و با سرعت بیشتری جلو برود ولی کارفرما باید پیش فرضهایی را طبق روال تمام پروژه ها برایمان فراهم میکرد ولی حاضر نبود که اون ها را آماده کند و با اون وجود من باز هم با هماهنگی با مدیرم و طبق تجربیاتم پیش فرضهایی را در نظر گرفتم و کار را جلو بردم و تمام موارد را هم به تایید کارفرما رساندم و یک فردی از همون تیم کارفرما، یک نامه زد که من کارم را بخوبی انجام نمیدهم و نامه به دست مدیر مدیر مدیرم رسید و اون هم من را محترمانه طی نامه ای در انتهای ساعت اداری دیروز بازخواست کرد!

      من کمتر از دو ماه هست که به این شرکت اومده ام و هنوز دارم روال کار را یاد میگیرم و این نامه اذیتم کرد ولی با آرامش و خیلی حرفه ای و محترمانه شرایط و کارهایی که کرده بودم را بیان کردم و همون عصر تا دیروقت شرکت ماندم و جواب نامه را دادم

      و دیشب هم متن این جلسه را خواندم

      و امروز صبح خیلی ذهنم درگیر بود و موقع دوش گرفتن و لباس پوشیدن مدام نجواهای ذهنی اذیتم میکرد که تو فلان جا خوب کار نکرده ای و ازت ناراضی هستند و اخراجت میکنند و ….

      و من یاد بینهایت بودن خداوند افتادم و با خودم میگفتم که همونجوری که کارها را به خداوند سپردم و خداوند برایم کارها را انجام داد که من لاغر شدم و خانه و ماشین خریدم و کار جدیدی پیدا کردم الان هم همون خدا جوری برنامه ها را میچیند که اوضاع به نفع من تمام میشود و دل‌ها را برایم نرم میکند و مهم من هستم که از این چالش درس یاد بگیرم برای رشد شخصیتم و برای اهداف آینده ام و هر اتفاقی برایم رخ بدهد قطعا من را به اهدافم نزدیکتر میکند و مدام خاطره خرید خانه و ماشین و لاغر شدن را برای خودم مرور میکردم و میگفتم که خداوند از طریق دستانش کارهایم را هموار میکند

      وقتیکه شرکت رسیدم دیدم که مدیر مدیر مدیرم پاسخ من را داده است که بهتر است اینجوری رفتار کنیم و… و اولش ناراحت شدم ولی گفتم خودم ایجادش کرده ام و خودم حلش میکنم ، خداوند حواسش بمن هست،

       همون موقع دیدم که مدیرم دارد رد میشود و و خداوند بهم گفت که از ایشان راهنمایی بخواهم و بهش گفتم که من با قوانین و ارتباطات این شرکت آشنا نیستم نمیدانم چجوری جواب این تامه را بدهم میتوانی کمکم بکنی؟

      بهم گفت اره حتما، و بهتر بود که حتی نامه قبلی را قبل از ارسال بهم نشان میدادی تا راهنمایی ات کنم و بهم گفت چجوری و با چه ادبیاتی نامه را بنویسم و بهم گفت وقتی نامه را نوشتی برایم بفرست تا بررسی کنم و بعد جواب مدیر بالادستی بفرست و من همین کار را انجام دادم و نامه ام را اصلاح کرد و همان را ارسال کردم.

      و عصر اتفاقی که افتاد یکی از افراد کارفرما بهم تماس گرفت و مساله بین من و اونها تقریبا حل شد و قرار هست که فردا بروم اونجا تا حضوری صحبت کنم و طبق روال قبلی کارهای پروژه را جلو ببرم.

      وقتیکه به بینهایت بودن خداوند ایمان بیشتری پیدا کردم و کارها را به خودش سپردم، خداوند از جایی که فکرش را هم نمبکردم معجزاتی را برایم رقم زد. 

      رمز این کارم کنترل نجواهای ذهنی با دلایل منطقی بود که قبلا در زندگیم رخ داده و خداوند کمکم کرده که لاغر بشوم و خانه بخرم و ماشین بخرم و کار جدید پیدا  کنم پس باز هم می‌تواند کمکم کند

      تمرین شماره سه را امروز با دیدن ماشین مورد علاقه ام انجام دادم و به خودم میگفتم ببین چقدر بهش نزدیک شدی؟ برای خدا کاری نداره که تو را دو متر جابجا کند و بنشاند روی صندلی اون ماشین!

      ولی هنوز نمیدانم منظور از ساده کردن راه رسیدن به خواسته یعنی چی؟

      آیا باید بگویم که مثلا ماشین را یکی بهم هدیه میدهد و یا در قرعه کشی برنده میشوم؟!؟ 

      به عقل الان من همین دو تا راه بیشتر نمیرسد که چجوری ماشین مورد علاقه ام وقتیکه پولش را ندارم میخواهد وارد زندگی بشود.به امید خداوند پاسخ سوالم را در جلسات آینده میگیرم

      منتظر خبرهای عالی من باشید

      شاد و رو به رشد باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سحر
        ۱۴۰۳/۰۱/۱۱ ۲۱:۱۸
        مدت عضویت: 1095 روز
        امتیاز کاربر: 61632 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 84 کلمه

        سلام خدمت شما دوست عزیز و بزرگوارم

        چقدر از خوندن نوشته شما لذت بردم و قوت قلبی برام شد.

        ازتون ممنونم که از تجربیات خودتون برامون نوشتید خیلی عالی بود

        بهتون تبریک میگم که به این خوبی دارید اگاهی ها رو در زندگیتون عملی میکنید و نتیجه عالی هم میگیرید و نتایج رو با ما به اشتراک میذارید.

        نوشته شما خیلی نکات عالی و حس خوبی به من داد و من جزء کامنتای مورد علاقه ام ذخیره کردم که هر وقت بخوام در دسترس باشه برام🙏🏻

        از شما سپاسگذارم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Mehrdad Zabihi
          ۱۴۰۳/۰۱/۱۳ ۰۷:۱۱
          مدت عضویت: 2429 روز
          امتیاز کاربر: 136808 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 51 کلمه

          سلام و درود خدمت سحر خانم عزیز 

          دوست و همراه مسیر رشد و پیشرفت

          سپاسگزارم از پیام محبت امیزتان 

          پیامهای عالی شما را میخوانم  

          آرزو دارم که با شادی و ایمان، از مسیر رسیدن به خواسته تان لذت ببرید و بیصبرانه منتظرم که انرا با ما به اشتراک بگذارید

          شاد و رو به رشد باشی

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار Reza
        ۱۴۰۳/۰۱/۱۲ ۱۵:۴۶
        مدت عضویت: 1193 روز
        امتیاز کاربر: 25326 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 251 کلمه

        سلام خدمت شما اقای مهرداد دوست هم فرکانسی 

        واقعا از خوندن نوشته های شما لذت میبرم 

        از اینکه میبینم چقدر زیبا قوانین زیبای خداوند را در عمل اجرا میکنید و در زندگیتون جاری ساخته اید 

        امیدوارم هر روز به سوی بهترین ها در حرکت باشید 

        در جواب سوال شما دوست داشتم جوابی بدهم که چگونه به دنبال خواسته تون باشید و تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که بگم خود را رها کنید از اینکه چگونه قراره به خواسته خود برسید اون کار خداست به راه و روشی که به ذهن میرسد هیچ وقت نمیشه اونطور که هست اکتفا کرد بخاطر اینکه برای من هم همینطور هست ولی چیزی که ازش مطمئن هستم اینه که اونچه در من حس خوب ایجاد میکنه لذت ببرم،باهاش حال کنم  

        قبلا اونچه که میخواستم را با حسرت بهش نگاه میکردم و یا روش خط میکشیدم الان یاد گرفتم که خودم را بزرگ کنم و از آن خودم بدانم اونچه که میخواستم و یا اینکه مثل الان دلم خانه ای در برجی بزرگ و بزرگترین میخواهد دلم میخواهد در پنت هاوس زندگی کنم ولی ذهنم میومد حساب و کتاب میکرد و هنوز به اونچه میخواستم فکر نکرده محو میشد ولی الان فرکانسم بالاتر رفته و میتونم بهش فکر کنم و این فکر در ذهنم قابل تایید شده

         باید به بینهایت بودن خداوند ایمان بیاریم 

        ذهن کمالگرام اجازه نمی داد بنویسم و دنبال جوابی میگشت تا از همه جهت کامل باشه ولی به خودم جرات دادم و از خدا خواستم و نوشتم 

        امیدوارم توانسته باشم کمکی بهتون کرده باشم 

        شاد و پر روزی باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Mehrdad Zabihi
          ۱۴۰۳/۰۱/۱۳ ۰۸:۳۸
          مدت عضویت: 2429 روز
          امتیاز کاربر: 136808 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 2,203 کلمه

          سلام و درود خدمت آقا رضای عزیز

          مرد خوش قلب و خوش تیپ

          هم مسیر رشد و پیشرفت

          ازت ممنونم و بهت تبریک میگویم که به ندای قلبت گوش دادی و نجواهای ذهنی ات را کنترل کردی و برایم نوشتی

          انسانهای تاثیرگزار افرادی هستند که می‌توانند اکثر اوقات  بر نجواهای ذهنی شان غلبه کنند و صدای هدایت خداوند را بهتر بشنوند و بهش عمل بکنند

          احساس رهایی و وابسته نبودن برای رسیدن به خواسته!

          قطعا  این کار یکی از ابزارهای قدرتمند رسیدن به خواسته هامون هست

          ازت ممنونم که بهم یاداوری کردی و من باید همیشه این را بخاطر داشته باشم

          اتفاقا وقتیکه به تمام اهداف و آرزوهایی که توی زندگیم بهشون رسیدم دقیقتر نگاه میکنم ردپای رهایی را میبینم از اینکه بدون پیگیری و وابسته بودن براحتی مهاجرت کردم تا زمانیکه به قصد یادگیری قوانین ذهن و زندگی وارد دوره لاغری شدم و لاغر شدن کوچکترین دستاوردم  از این دوره بوده است.

          دقیقا توی دوره لاغری هم استاد در رابطه با قانون رهایی توضیح داده اند و دارم میبینم افرادی را که  از این دوره استفاده میکنند و هر روز خودشون را در آیینه چک میکنند و هنوز هیچ نتیجه ای نگرفته اند!

          خودم من هم مدتهای اینجوری نبودم  نتایج فوق العاده ای گرفتم و بعد مدتی تمرکزم رفت روی اندامم و هیچ تغییری در من رخ نداد!

          دوست دارم داستان مهاجرتم را اینجا بنویسم تا برای خودم قانون رهایی مجددا مرور بشود.

          یادم هست که برای مهاجرت تقریبا همزمان با یکی از دوستانم اقدام کردم و خودم اصلا توی فکرم این نبود که امکان پذیر باشد.

          اون سالها دفاتر مهاجرتی کارشان را تازه شروع کرده بودند و کارشان را گارانتی میکردند. وقتی برای مهاجرت پیش     خیلی از آنها رفتم میگفتند که امکان ندارد  با این رشته و تخصص بتوانی مهاجرت کنی و همه بهم میگفتند که  باید زبان فرانسوی بخوانی و از اون طریق اقدام کنی.

          من هم کلا زبان دوست نداشتم چه برسد به فرانسوی

          ولی اون حسی که من چند سالی هست باهاش آشنا شدم میگفت راحت‌تر هم میشه!!

          خودم رفتم تحقیق کردم و وبسایت اداره مهاجرت را جستجو کردم و دیدم که با همون رشته و تخصص من، امکان مهاجرت وجود دارد. پیش هر وکیلی که میرفتم و میگفتم از این طریق امکان پذیر هست و میخواهم اقدام کنم قبول نمیکردند چون بهم میگفتند که امکان ندارد و حتی حاضر نبودند کار من را انجام بدهند !

          میگفتند که ما کارمون را حتما گارانتی میکنیم و چون مطمین هستیم توی پرونده ات شکست میخوریم و

          و مجبوریم پولت را پس بدهیم و زحمت مون به باد می‌رود

          بعد از کلی جستجو یک جایی را پیدا کردم و بهشون گفتم گارانتی ازتون نمیخواهم فقط بهم فرمهای مشابه را  بده و من را راهنمایی بکن که چجوری فرمها را پر کنم.

          تازه با اینکه پولش را میخواستم نقد بدهم خودش گفت که قسطی پرداخت کن و قسمت اعظم پول هم وقتیکه جواب پرونده ات آمد بده و من هم از خدا خواسته قبول کردم

          اون کار را انجام دادم و بعد قرار بود ایلتس امتحان بدهم و طبق هدایت خداوند استاد خوب و موسسه خوب و کتابهای خوبی پیدا کردم و در عرض مدت سه الی چهار ماه از سطح زبان ابتدایی شروع کردم و توانستم نمره ای که باید کسب میکردم را  بدست بیاورم و پرونده را کامل  کردم و فرستادم.

          پرونده من را قرار بود توی سوریه بررسی کنند بعد کلی اتفاقات افتاد و سوریه جنگ شد و پرونده های من  و  افراد مشابه را از  سوریه به ترکیه فرستادند و اونجا هم کلی کارهایشان تاخیر داشت و   بعد دوباره پرونده  من را به لهستان فرستادند و و بعد از چهار سال بهم جواب دادند

          من توی اون چهار سال به هیچ کس حتی والدینم نگفتم که اقدام کرده ام!

          برای منی که خیلی دنبال تایید دیگران و مخصوصا والدینم بودم و هر کاری را میخواستم انجام بدهم حتما با چند نفر فرد متخصص در اون‌حوزه صلاح مشورت میکردم ولی برای  مهاجرت به هیچ کسی نگفتم که اقدام کرده ام

          چون که اگر میفهمیدند مدام میپرسیدند که چی شد و چه خبر!   و این‌ سوالات برای من استرس به همراه داشت!

          میپرسی من چیکار میکردم؟

          زندگی میکردم و با همسرم لذت میبردیم و مسافرت میرفتیم و کلاس های مختلفی برای رشد شخصی مون شرکت میکردیم!

          اصلا هم از اون  دفتر مهاجرتی پیگیر نمیشدم! خودشون هر شش ماه یک ایمیل میزدند و میگفتند که پرونده تون در حال بررسی هست و ما پیگیری کرده ایم و جواب نداده اند!

          اصلا برایم مهم نبود که چی میشود! نه بهش فکر میکردم و نه اصلا دنبال میکردم.

          حتی یکسری اتفاقات  توی ایران رخ داد و اون شرکت مهاجرتی کلا دفترشون را بستند و من دسترسی به هیچ چیز و هیچ کس نداشتم.

          آیا ناراحت شدم؟  اصلا گفتم شد شد نشد هم مهم نیست!

          بعد از شش ماه یک نفر بهم تماس گرفت گفت من از طرف شرکت دارم پرونده تون را پیگیری میکنم

          بعد بهم گفتند که باید مصاحبه حضوری بروم سفارت کانادا در کشور لهستان و رفتم و  به یکسری سوالات جواب دادم و توی اون مسافرت هم هر روز میرفتم کاخ های قدیمی و موزه های علوم و کارتینگ و  زیپ لاین و … کلی لذت بردم

          همه میگفتند که یک هفته بعد از مصاحبه حتما بهت میگویند که رد شده ای یا قبول هستی ولی من تا یکسال بعد هیچ جوابی نگرفتم.

          بعد از یکسال   همون فرد از سمت اون شرکت تماس گرفت و گفت جواب ویزایت اومده و من و همسرم در نهایت عزت و احترام  وارد کانادا شدیم

          اصلا اون موقع بسیار آدم منطقی بودم و به خداوند اعتقاد نداشتم و هدایت و اینها را نمیدانستم و فقط اعتقاد داشتم که اگر خدا بدشانسی برایم نیاورد من میتوانم به خواسته هایم برسم.

          اصلا من فکر نمیکردم که بتوانم مهاجرت کنم و خود خداوند کارهایم را درست کرد از مسیری که هیچ وکیل مهاجرتی هم فکر نمیکرد امکان پذیر باشد

          حتی همون موقع  کد اون رشته و تخصصی که میخواستم از اون طریق اقدام کنم را به چند نفر از دوستانم گفتم ولی هیچ کدوم شون اقدام نکردند

          توی اون مدت هم هر کسی که ازم میپرسید مهرداد تو نمیخواهی برای مهاجرت اقدام کنی بهشون میگفتم حالا توی فکرش هستم ببینم چی میشه!! دارم یک کارهایی میکنم

          دقیقا مثل دوره لاغری که استاد گفتند با هیچ کسی صحبت نکنید و اصلا دنبال لاغر شدن در دوره نباشید!  دقیقا من هم همون مسیر را رفتم

          الان که دقیقا هدایتی اومدم برایت فقط چند خط پیام تشکر بنویسم و بروم جلسه ۱۳ را بخوانم (چون چند بار خوانده ام ولی هضمش برایم راحت نبوده.) نمیدانم چی شد که اینهمه برایت تایپ کردم  

          الان رفتم دوباره عنوان این جلسه را خواندم

          «به بینهایت بودن خداوند ایمان دارم» راستش شوکه شدم  و دیدم که در این داستان مهاجرت دقیقا من که اون موقع اصلا خداوند را قبول نداشتم با تکیه بر همین ویژگی اش توانستم  مهاجرت کنم

          یادته اول متنم راجع به اون دوستم گفتم؟!؟

          اون دوستم خیلی دنبال رفتن به خارج از کشور به هر قیمتی بود

          اون دوستم از خیلی وقت قبل نشسته بود و زبان فرانسه خوانده بود و تقریبا با من پرونده اش را ارسال کرد و بعد از کمتر از شش ماه بهش گفتند که برود مصاحبه و همیشه از من میپرسید از  پرونده ات چه خبر و من میگفتم خبری ندارم

          رفت سفارت کانادا در سوریه مصاحبه کرد و بهش گفتند احتمالا قبول هستی و باید یکسری مدارک تهیه کنی و بفرستی تا بهت خبر بدهیم. اون برگشت ایران و از کارش در یک شرکت با حقوق عالی بود استعفا داد بدون اینکه خبر قطعی مهاجرت را بهش بدهند و خونه و ماشین و زندگیش را فروخت و وسایلش را فروخت و  گفت میروم منزل مادر خانمم یک ماه هستم تا جواب پرونده ام بیاید! چون از تمام افرادی که مدارک مشابه ایشان را خواسته بودند (بدون استثنا)‌ویزای شان در مدت کمتر از دو ماه اومده بود.  

          بعد میدونی چی شد؟

          سوریه جنگ شد و پرونده اش را چند ماه بعد فرستادند ترکیه  و اون هر روز منتظر بود ! شش ماه منزل مادر خانمش زندگی کرد و بعد رفت خانه اجاره کرد و کلی وسیله زندگیش را دوباره خرید  و منتظر نشست و نشست  و نشست و رفت سراغ کارهای متفرقه و همزمان که ویزای من اومد بهش گفتند که شما ریجکت شده ای و هنوز که ازش خبر دارم  نتوانسته مهاجرت کند

          این را برای خودم مینویسم که بهم یاداوری بشود که رها بودن چه دستاوردی دارد

          راستی راجع به  خواسته ات که زندگی در برج و پنت هاوس بود نوشته بودید دلم میخواهد راجع به تجربه ام در این زمینه هم بهت بگویم

          خود من هم این ارزو  را داشتم که در طبقه بالای برج زندگی کنم که شهر زیر پای من باشد و بارها منزل مادرخانمم که طبقه ششم بود میرفتم و چون خانه های اطراف همه در ارتفاع پاینتر بودند و براحتی شهر زیر پای مان بود و شبها به چراغهای شهر نگاه میکردم! اون موقع نه پولش را داشتم و نه تصور میکردم که بتوانم جایی زندگی کنم که شهر زیر پایم باشد.

          اولین خانه ای که در کانادا اجاره کردم طبقه آخر ( بیستم) یک برج رو به پارک بود!

          کل مجتمع در اختیار یک شرکت برای اجاره بود و مدیر مجتمع کارهای مربوط به اجاره را انجام میداد.

          اوضاع اقتصادی کانادا در زمان مهاجرت ما خیلی مناسب نبود. (البته من نمیدانستم و بعدها فهمیدم) و البته هم پول زیادی نداشتیم و دنبال خانه یک خوابه میگشتیم

          وقتی برای اجاره رفتیم یک واحد طبقه ششم و یکی طبقه چهاردهم بهمون نشان دادند برای اجاره و منم گفتم نه خوشم نیومده و میروم جاهای دیگر را میخواهم ببینم!

          مدیر مجتمع بهم اصرار کرد که بیا همین امروز قرارداد ببند و من بهت واحد دو خوابه تازه بازسازی شده کف پارکت طبقه بیستم را نشان میدهم و اونجا رفتیم و من و مهسا ذوق زده بودیم از اون ویو فوق العاده ولی هیجانم را کنترل کردم و گفتم نه اینجا طبقه آخر هست و آب گرم  به طبقه آخر نمیرسد و اتاق ها سرد هست ( همون تصور ایران را داشتم) بهم گفت پارکینگ هزینه اش جداست ولی اگر الان قرار داد ببندی پارکینگ رایگان بهت میدهم و منم گفتم  باشه ولی من همون اجاره واحد یک خوابه را بهت میدهم تازه باید یخچال این واحد که قدیمی هست را هم عوض کنی! حالا همسرم میگفت مهرداد قبول کن خیلی خانه قشنگی هست و چرا لج میکنی! ولی من میگفتم نه!؟! دقیقا لج افتاده بودم و دست خودم نبود ولی اینها همه هدایت خداوند بود

          خودمم الان که اینها را مرور کردم از رفتارم متعجب هستم  

          ولی خلاصه درنهایت من دو سال و نیم ساکن یک واحد دو خوابه طبقه بیستم یک آپارتمان در مرکز شهر با پارکینگ به همراه ویو رو به پارک و شهر داشتم و هر شب از دیدن اون مناظر لذت میبردم و گاهی زمان‌های زیادی فقط مینشستم و فقط به چراغها خیره میشدم و لذت میبردم.

          البته اون ‌موقع اعتقاد داشتم که  من طبق هنر اصول مذاکره ای که بلد بودم و با خوش شانسی توانستم این واحد را اجاره کنم و تنها لطف خداوند این بوده که برایم سر این موضوع بدشانسی نیاورده و گرنه همه کارها را خودم کرده ام!

          ولی الان میفهمم که من در مهاجرت و یا خواسته زندگی در پنت هاوس قدرت را به هیچ کسی ندادم (شرک نداشتم)

          در مهاجرت قدرت را به وکیل مهاجرتی ندادم که فرمها را جوری پر کند که من را بپذیرند خودم  فرمها را پر کردم

          در اجاره کردن خانه پنت هاوس هم  من قدرت را به خودم و توانایی هایم دادم و به مدیر مجتمع التماس نکردم و محکم برخورد کردم و در هر دو تا مورد رها بودم و دست خداوند را نبستم که من فقط از این طریق باید به خواسته ام برسم

          اصلا موقع  خواندن متن این جلسه این موارد بالا به ذهنم خطور نکرده بود

          ولی وقتی از زاویه بینهایت بودن خداوند به این قضیه فکر میکنم دقیقا میفهمم که انگار  من نبودم اونجوری رفتار میکردم و خداوند خودش بجای من حرف میزد و هماهنگی ها را میکرد و کارها را جلو میبرد.

          واقعا نمی دانم از حد عقل من خارج هست شاید باید اینها اینجا و در پاسخ به تو دوست عزیز نوشته میشد

          واقعا نمیدانم چی شد که اینها را اینجا نوشتم اصلا اومده بروم جلسه قدم سیزدهم را بخوانم

          راستی  رضا جان سوالی که پرسیدم  در پاسخ به سوال شماره سه بود که استاد  از مون خواسته بود « اگر دوست دارید فلان ماشین را داشته باشید در ذهن خود رسیدن به آن ماشین را ساده کنید» من نمیدانستم که دقیقا چیکار باید بکنم و فقط مثل همین که استاد  راجع به ماشین دلخواهشان بیان کردند من هم دارم انجام میدهم و برای همین  این سوال را پرسیدم و بعد پیام شما آمد و اینها را نوشتم.

          واقعا استاد راست میگوید که خواندن و نوشتن در سایت خودش نوعی تمرین کنترل ذهن و تمرکز هست

          دقیقا به قول استاد وقتی به چگونگی رسیدن به خواسته فکر کنی بهش نمیرسی

          استاد عزیزم ازت سپاسگزارم و بینهایت ممنونم که چنین فضایی را فراهم کرده ای که بتوانم با افرادی هم مسیر هم صحبت بشوم

          من این مطالب را نمیتوانم جایی بیان کنم ولی اینجا بدون ترس مینویسم و از خودم رد پا به جا میگذارم

          رضا جان خیلی خوب مینویسی و مطالب را برای خودت منطقی میکنی و با ما به اشتراک میگذاری

          کامنتهایت را میخوانم و یاد میگیرم

          بیصبرانه منتظر روزی هستم که توی سایت بنویسی

          «دارم این کامنت را از خانه دلخواهم در برجی بزرگ با ویوی فوق العاده مینویسم … »

          موقع نوشتن این تکه آخر احساس کردم قلبم باز شد یکجور یقین برایم اومد انگار اون روز را میبینم

          (اصلا من از همون وقتی که پیامت را خواندم بهم گفته شد که حتما آخرش برایت این جمله را بنویسم)

          شاد و رو به رشد باشی

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 40 از 8 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
            محتوای دیدگاه: 26 کلمه

            سلام و درود فراوان به آقا مهرداد عزیز
            از اینکه با نوشته ات احساس عالی در من و دوستانمان ایجاد کردی سپاسگزارم.
            همیشه منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 29 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار Mehrdad Zabihi
              ۱۴۰۳/۰۱/۱۶ ۰۷:۳۹
              مدت عضویت: 2429 روز
              امتیاز کاربر: 136808 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

              نشان های دریافت شده

              نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
              نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
              محتوای دیدگاه: 11 کلمه

              سپاسگزارم استاد عزیزم

              ممنونم بابت تمام زحماتی که میکشید

              شاد و سلامت باشید 

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار Reza
            ۱۴۰۳/۰۱/۱۳ ۱۴:۲۶
            مدت عضویت: 1193 روز
            امتیاز کاربر: 25326 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 343 کلمه

            سلام بر شما دوست عزیز

            سپاسگذار خدایم هستم که دوستی هم مسیر دارم 

            میدانم که میشود و خیلی زود معجزاتم را مینویسم 

            قبل از اینکه متن زیبای شما را بخونم داشتم به رفتار همسرم و تغییراتش توجه میکردم چطور آدمها به نتایجشون توجه نمیکنند و بیخیالش میشوند و داشتم به این فکر میکردم چیکار کنم دوباره در مسیر قرار بگیره که هدایت باشکوه خداوند در وجودم طنین انداز شد که خودت چطور هنوز داری ادامه میدی اصلا چطور در این مسیر قرار گرفتی خواستی و ما هدایتت کردیم 

            به فکر دیگران نمیخواد باشی که چیکار کنی فقط متمرکز شو روی خودت

             انجام میشود آنچه به نفع توست انجام میشود

             من در زندگیم بالا و پایین های بسیار زیادی داشتم جاهایی که به خدایم تکیه کردم در اوج بودم و جاهایی که مَنیت وارد شد با مُخ خوردم زمین در زندگیم خواسته های زیادی داشتم و خواسته های زیادی هم دارم و تک به تکشون انجام شده برام اون هم معجزه آسا به شکلی که باعث تعجب و شگفتی شده 

            حال به تموم اتفاقاتی که برایم افتاده توجه میکنم فقط یک چیز باعث پیشرفتم شده فقط یک چیز مرا قدرتمند ساخته 

             خودم بوده ام 

            یعنی چی 

            یعنی به ذات الهی خودم تکیه کرده بودم

             به اصلم برمیگشتم

            یعنی به بینهایت بودن خداوند ایمان داشتم 

            به قول استاد اطمینان از اونچه که باید باشد و از اون لحظه اعتماد به خود معجزات شروع میشه 

            در زندگیم ریسک هایی کرده ام و در شرایطی بودم که ناآگاهانه طبق قوانین بدون تغییر و شکوهمند خداوند عمل کردم و به قول خداوند کن فیکون کرده ام 

            حال با خوندن داستان زندگی شما که از یک اقدام به ظاهر ساده ولی در جهت هدایت الهی بود عمل شد اولین پاسخ من به سوالی بود که دادم دستی شدم از دستان خدا برای شما ولی در ظاهر برای خودم 

            که داره بهم گفته میشه یک قدم بردار کاری نداشته باش باقیش با ما به عقب برنگرد منتظر نباش که حالا چی میشه فقط حرکت کن 

            زندگیم سرتاسر تا این لحظه در آغوش خدا بوده و این پاسخ هدایتی که در وجود خودم سرتاسر داره فوران میکنه که همیشه و تا ابد باید باشد

             احساس لیاقت

              منتظر خوندن نوشته های شما هستم 

            موفق و شاد باشید 

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار Mehrdad Zabihi
              ۱۴۰۳/۰۱/۱۶ ۰۷:۴۵
              مدت عضویت: 2429 روز
              امتیاز کاربر: 136808 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

              نشان های دریافت شده

              نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
              نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
              همیاری
              محتوای دیدگاه: 125 کلمه

              سلام و درود آقا رضای عزیز 

              بله من هم وقتی به موفقیتهایم نگاه میکنم فقط رد پای توحید را میبینم و در تمام مواردی که به خواسته ام نرسیده ام فقط شرک را میبینم

              توحید یعنی قدرت را به خودت و خدای درونت بدهی و به هیچ عامل بیرونی وابسته نباشی

              در رابطه با احساس لیاقت هم کاملا من این موضوع را درک کردم، چون وقتیکه من رفتم و ایس اسکیتینگ را یاد گرفتم احساس کردم که توانایی انجام هر کاری را دارم و دوره لاغری با ذهن را شروع کردم و من تازه در ابتدای راه هستم و به نظر من خمه چیز با احساس لیاقت در رندگی مان بوجود می اید

              اگر خودم را لایق ماشین تسلا ندادم اون وارد زندگیم نمیشود

              شاد و رو به رشد. باشید 

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم رمضاني
      ۱۴۰۳/۰۱/۰۲ ۱۶:۴۴
      مدت عضویت: 2034 روز
      امتیاز کاربر: 46700 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,430 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز 

      از بچگی یاد گرفتیم که قانع بودن خیلی خوبه و قناعت کار پسندیده ای نزد خداست و قناعت در ذهن ما مساوی شد با کمبود :

      کمبود آب، برق، گاز، پول، خونه، لباس، مواد خوراکی، …

      و الان با گذشت چهل سال از زندگیم ،میخوام زندگی بهتری داشته باشم و باید این نگرش چندین ساله رو اصلاح کنم و نگرش جدیدی و صحیحی رو جایگزینش کنم ؛

      اگر یه نگاه مختصری به اطرافمون بندازیم متوجه میشه که دنیا فقط از ۱۰ سال پیش چقدر پیشرفت کرده؛

      ماشینها چقدر بیشتر و متنوع ار شده ،خونه ها چقدر بیشتر و متنوع تر شده،مواد خوراکی همینطور ،تعداد انسانها،لوازم برقی،رنگها،انواع گیاهان و حیوانات ،یعنی انتها نداره ایم فراوانی پیشرفت 

      پس  چرا من نشانه ها رو تو زندگیم نمیبینم 

      چون من به اندازه نگرش و انتظار خودم میتونم از نعمتهای خداوند استفاده کنم و نگرش من هم که خوب معلومه ،کمبود،کمبود پول،کمبود کار،کمبود …

      نکته جالب که تازه متوجه شدم اینه که دنیای مادی برای گسترش و پیشرفت نیاز به مشارکت همه انسانها نداره و فقط چند درصد از انسانها برای پیشرفت جهان کفایت میکنن 

      هر ساله ثروتمندان ثروتمندتر و فقیران فقیرتر میشن چون ثروتشان نگرش مبنی بر فراوانی دارند و همواره در جهت رشد و پیشرفت دنیای مادی حرکت میکنن و خداوند هم یار و یاور اونهاست 

      ولی ما همیشه بر مبنای کمبود حرکت میکنم خلاف جهت خداوند و جهان هستی و با کلی تقلا شرایط بدتری رو تجربه میکنیم 

      خداوند منبع بی نهایت ثروت و فراوانی هست بنابراین او نمی‌تواند فقرو کمبود رو در جهان گسترش بده برای همینه که هر چقدر هم افراد فقیر بیشتر بشن ولی جهان پیشرفت میکنه مبنی بر بی نهایت بودن خداوند

      من هم میخوام با خداوند همسو باشم بی نهایت ،و در گسترش جهان با خداوند همکاری کنم 

      من به بینهایت بودن خداوند ایمان دارم

      من دیگه آلان خوب میدونم که کار و تلاش فیزیکی به تنهایی نمیتونه شرایط رو بهتر کنه و فراوانی به همراه داشته باشه 

      من کسانی رو در اطرافم میبینم که سالها تلاش کردند و همیشه کمبود ها رو تجربه میکنن از جمله خودم و پدر و مادرم 

      نگرش ما ارتباطی مستقیم و بدون واسطه با خداوند و جهان هستی داره و من وقتی انتظارم کمبوده ،جهان هم کمبود ها رو وارد زندگیم میکنه درست منطبق با نگرش و انتظارم 

      بچه ها راحت اون چیزی رو که میخوان بدست میارن و تجربه میکنن ،دختر خودم وقتی لباس یا کفش و یا لوازمی رو دوست داره داشته باشه بالاخره وارد زندگیش میشه حتی اگه من نخوام و براش تهیه نکنم 

      پارسال دخترم دوست داشت یه گوشی داشته باشه وای من فکر میکردم که برای سنش هنوز زوده پس نمیخریدم ولی دخترم میخواست و عموش که استرالیا زندگی میکنه بهش قول داد که هر وقت خواست بیاد آخرین مدل گوشی رو براش بخره و همزمانی ها طوری رقم خورد که عموش مجبور شد بیاد ایران بدون اینکه تصمیمی برای اومدنش از قبل گرفته باشه و باز هم توی شرایط بسیار ناراحت کننده ای که داشت یادش موند که برای دخترم گوشی بخره و بیاره و این شد که دخترم خواسته اش رو تجربه کرد اونم فراتر از انتظارش 

      ما فکر می‌کنیم این خواسته ها کوچیک هستن ولی از دید خداوند خواسته کوچیک و بزرگ نداره و همه خواسته های انسانها جزئی از جز هم برای خداوند نیستند 

      وقتی من فکر میکنم که دخترم بدون اینکه سختی بکشه و یا درآمدی داشته باشه فقط بواسطه انتظارش یه گوشی که اون روز چهل میلیون قیمتش بود وارد زندگیش شده 

      پس منم میتونم با تغییر نگرشم و انتظارم ،خواسته هام رو دریافت کنم چون خواسته های من برای خداوند بینهایت جزئی از جز هم نیستند! 

      کودکان چیزی از کمبود نمیدونن و فقط میخوان و منتطر خواسته شوم نیمونن اونم با ایمان که میتونن تجربه اش کنن،اونا هیچ راهی بلد نیستن ولی فقط میخوام با ذهن بدون مانع شون فقط میخوان و همزمانی ها رو خداوند طوری براشون رقم میزنه که راحت تجربه شون کنن ،حتی اگه پدر و مادرشون نخوان و یا نتونن خواسته هاشون رو محقق کنن 

      و حتی یادمه که چند سال پیش هم پسرم دوست داشت یه گوشی داشته باشه ولی ما مخالف بودیم و شرایط طوری توسط خداوند تغییر کرد که مدارس مجازی شد و ما مجبور شدیم براش یه گوشی اندروید بخریم تا بتونه به صورت آنلاین درس بخونه و تونست خواسته اش رو تجربه کنه و الان که چند سالی گذشته بازم دلش می‌خواس که یه گوشی مدل بالاتر و ساعت هوشمند داشته باشه و من طبق کمبود ذهنی خودم گفتم فعلا نمیشه ولی این خواسته تو هست میتونی بدستش بیاری و نمیدونم چه اتفاقی رخ داد که اون چیزی رو که می‌خواست محقق شد چون ایشون فکر کمبود کمتری تو ذهنش داره و طبق نگرش و  انتظارش زندگی میکنه 

      واقعا هر کس دنیای خودش رو تجربه میکنه حتی اگه در کنار هم و توی یه خانواده زندگی کنه 

      سالهاست که با عقاید خودم جلوی تجربه فراوانی در زندگیم رو گرفتم و خداوند هم اصراری نداره که نعمت ها رو وارد زندگیم کنه وقتی خودم نمیخوام 

      باید ایمانم رو نسبت به نهایت بودن خداوند تقویت کنم و تا آخر عمر به این کار مشغول باشم چون نگرش کمبود در اطراف من زیاده و اگه حواسم رو بدم به اطرافیانم دوباره نگرش کمبود در من تقویت میشه پس من در این مسیر میمونم جایی که حالم و نتایجم خوبه ،اینجا همسو میشم با خداوند و همین همسو شدن با خدا حالم رو خوب میکنه و انتطارم از زندگی و خودم و خداوند تغییر میکنه و تجربیاتم هم تغییر میکنه 

      تجربیات و شرایط من منطبق با نگرش و انتطارم هست کمبود کمبود کمبود 

      من می‌پذیرم و اعتراضی هم ندارم و فقط ادامه میدم تا ذهنم پاکتر بشه و بتونم تجربیات دلخواهم رو در مدت زمانی که در این دنیای مادی هستم تجربه کنم 

      خداوند از خونه و ماشین و پول و سلامتی و تناسب اندام و عشق و شادی بی نهایت داره و بسیار هم دست دلبازی و من هر چقدر که انتطار داشته باشم وارد زندگیم میکنه 

      من به بی نهایت بودن خداوند ایمان دارم 

      خداوند انسان نیست که ما با اعمالمون اونو تحت تاثیر قرار بدیم و اونم به ما نعمت بیشتری بده

      هر چه هست از درون ماست ،از باورهامون ،افکارمون ،انتظارمون ،پس ما باید باورهامون رو اصلاح کنیم یعنی فرمولهایی که باور کمبود داره رو بی اعتبار کنیم و فرمولهایی رو که  میگه همه چیز بینهایت هست چون خدا بینهایته رو در ذهنمون ایجاد کنیم تا خداوند هم که پاسخ انتطار ما رو میده از بینهایت نعمت‌ها در زندگیمون وارد کنه 

      از اونجایی که هر نگرشی نسبت به دنیا داشته باشیم نسبت به خالقش هم داریم پس نگاه ما به خداوند با حقیقت همسو نیست ،خداوند بینهایته ولی ما اونو بسیار محدود میبینیم مثل یک انسان 

      خداوند گفته که شما بخواهید من اجابت میکنم و اجابت هم میکنه ولی اونی رو که ما انت،ار داریم و من هم که انتطارم مسائل و مشکلات و یه درآمد محدود هست همونو از طرف خداوند بی نهایت دریافت میکنم 

      پس باید نگرشم رو تغییر بدم؛

      من اول برای خودم منطقی میکنم که کسانی در دنیا هستند که با تمام مسائل بیرونی همیشه در حال پیشرفت هستند مثل خیلی از فوتبالیست ها و افراد ثروتمند ایران و جهان پس دنیا پر از فراوانی چون خالقشبینهایته و بعد باید یادم باشه که نعمت‌ها و فراوانی همیشه به دنبال من هستند و منتظر هستند تا وارد زندگیم بشن ،من به یاری خداوند در زمان و مکان مناسب در همزمانی درست برای دریافت نعمت‌ها قرار میگیرم 

      من به بینهایت بودن خداوند ایمان دارم 

      من دارم یادمیگیرم که درهای ورود نعمت‌ها رو باز کنم و اونوقته نعمت‌ها در زندگی من پیدا میشن و حتی از حضور من در زمان مناسب سبقت می‌گیرند و زودتر از من آنجا حاضر میشن 

      من بدون هیچ تلاشی صاحب یه باغ پر درخت و میوه شدم،

      خواهرم که مستاجر بود و پولی نداشت تونست خونه بخره و طبق انتطارش خداوند پول وارد زندگیش کرد 

      پارسال که هفت برابر پولی که داشتم خداوند وارد زندگیم کرد و من تونستم خونه مورد نظرم رو رهم کامل کنم و بعد شنیدم که صاحبخونه ده ساله که این خونه رو خریده و خالی بوده و نمیدونم چطور شده بود که با درخواست و انتطار من از خداوند همسو شد و قصد رهن دادن خونش رو پیدا کرد و ما خیلی راحت تونستیم اون خونه رو رهن کنیم   

      یکی از نزدیکانم که بدون هیچ تلاشی یک ماشین هدیه گرفت چون انتظارش از زندگی داشتن ماشین بود و خداوند توسط همسرش اونو در زندگیش ایجاد کرد 

      پس خداوندی که بینهایته میتونه تو زندگی من هم پول بیشتر و خونه و ماشین رو ایجاد کنه چون اینا براش جزئی از جز هم نمیشه 

      من به بینهایت بودن خداوند ایمان دارم 

      هر چیزی که تو ذهن ما منطقی بشه به جهان هستی و خداوند منتقل میشه پس باید رسیدن به خواسته هام رو برای خودم ساده کنم تا بتونیم  تجربه اش کنیم 

      خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم 

      استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار arezooo.drp
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۸ ۱۳:۰۱
      مدت عضویت: 2043 روز
      امتیاز کاربر: 61273 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,636 کلمه

      به نام انرژی برتر جهان هستی 

      به نام تولدی دوباره در طبیعت که همه چیز در حال نو شدن و شکفته شدن و بینهایت زیبا شدن است که با نگاه کردن به این همه زیبایی فقط باید خالق این زیبایی را تحسین کرد و این تولدی دوباره و زیبایی به طرز شگفت‌انگیز و زیبایی در زندگی ما نیز داره خودش رو نشان می‌دهد به چه زیبایی، استاد من در بیشتر دوره‌ای شما شرکت کرده ام ولی این دوره خیلی انرژی بالایی دارد و واقعا از بودن در این دوره و خوندن مطالب این دوره لذت میبرم اصلا همین عبارت (من در صف دریافت کنندگان نعمت های الهی هستم) شده جزئی از وجود من و من هربار نعمتی که میبینم یا می‌خواهم که دیگران دارند با خودم می‌گوییم من در صف دریافت کنندگان نعمت های الهی هستم به زودی وارد زندگی من نیز می‌شود و اصلا دیگه حسادت هم نمیکنم و نتیجه همین عبارت برای من آرامش شده و اصلا دیگه نگاهم انگار از زندگی دیگران برداشته شده و گذاشتم روی زندگی خودم و با خودم می‌گویم که من منتظر دریافت پاداش های الهی هستم و نعمت های خداوند وارد زندگی من هم می‌شود و شروع کردم رسیدن به خونه و خونه رو کاغذ دیواری کردیم و چقدر به خودم رسیده ام و یک انرژی بالا رو وارد زندگیم و وجود خودم شده است من اول دوره گفتم دوست دارم در صحت سلامتی باشم و الان دو ماهه که من اصلا سرما نخورده ام منی که هر ماه مریض میشدم الان کاملا سلامت هستم و رفتم آزمایش زنان دادم  و به لطف خدا بعد از چند سال خانم دکتر گفت شما کاملا سلامت شدید و الان به لطف خداوند در سلامتی کامل و انرژی بالا هستم.

      من خواستم گوشواره طلا بخرم و با خودم گفتم که خداوند پولش رو وارد زندگیم میکنه چطورش رو نمیدونم و صاحب کار شوهرم به شوهرم پاداش آخر سال داد علاوه بر حقوق و گفت این پاداش کار کردن شماست و من براحتی رفتم و گوشواره رو خریدم.

      من حتی از خریدهای کوچک هم از خداوند میخوام که هدایتم کنه و چقدر زیبا هدایت میکنه من خواستم یک شومیز راحتی بخرم از خدا هدایت خواستم و یک مسیر رو انتخاب کردم و اسنپ رو اوکی کردم و یه ربع منتظر موندم و اوکی نمیشد من هم مجبور شدم یه مسیر دیگه رو انتخاب کنم که یک مسیر دورتر از مسیر مورد نظر من و با خودم گفتم اشکال نداره بقیه مسیر رو پیاده میرم و بعد مسیر رو انتخاب کردم و اسنپ اوکی شدو همین که رسیدم دیدم یه جمعیت زیادی دارن میرن سمت یه فروشگاه من هم وقتی جمعیت زیاد رو برای خرید میبینم خیلی خوشحال میشم و همیشه تحسین میکنم هم فراوانی مشتری رو و هم فراوانی پول و ثروت رو و دوست داشتم برم ببینم چه خبره و دیدم یک فروشگاه بزرگ پر از لباس و شلوار و مانتو برای عید تازه باز شده بود و رفتم داخل و دقیقا شومیزی که خواستم رو خیلی راحت خریدم که قبلا برای خرید چقدر باید وقت رو هدر میدادم ولی الان چقدر همه چیز برای من فرق کرده و خواسته ها راحت تر وارد زندگی من می‌شوند.

      من ۱ میلیون پول نقد و فقط تراول ۵۰ تومنی میخاستم و صبح که شوهرم رفت سر‌کار من هم بیدار شده ام و صبحانه دادم شوهرم و بعد تمرینات روزانه دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند و دوره کنترل اشتها رو انجام دادم و بعد با خودم گفتم یه ساعتی زبان بخونم و بعد ساعت ۸ برم بانک، هندزفری رو گذاشتم و داشتم زبان گوش میدادم که یهویی خوابم برد و ساعت شد ۱۰ که یهویی بیدار شدم و با خودم گفتم دم عید الان بانک شلوغ بزار فردا میرم بانک، که انگار یه صدایی بهم گفت که الان بری بهتره و من همیشه عاشق این صدای درونم که با من حرف می‌زند و من گفتم چشم و انجام میدم و آماده شده ام و رفتم بانک که چقدر شلوغ بود و بعد کلی باجه بود و اول رفتم پیش یه ‌کارمند بانک که کارم رو انجام بده که چقدر کارمند بانک خوبی بود و در جواب سلام من گفتم سلام بابا جون، دخترم کاری میخواهی برات انجام بدم و گفتم که ۱ تومن پول میخوام ولی فقط تراول ۵۰ تومنی یا ۱۰۰ تومنی باشد میخوام گفت نداریم الان فقط ده تومنی حالا دوست داری برو باجه های دیگه هم سوال کن من رفتم باجه دیگه و همزمان با من یه خانمی اومد گفت من ۳ تومن پول نقد میخوام و من هم گفتم یه تومن میخوام کارمند بانک گفت ۳ تومن میدم به این خانم چون سریع تر اومده ولی برای شما ندارم من هم هیچی نگفتم و خواستم برم که یهویی همان صدای بهم گفت بایست همین باجه و نرو و من هم صبر کرده ام و ایستاده ام و نفر بعد که رفت کارش رو انجام بده و کارش تموم شد و کارمند بانک صدام زد و گفت خانم بیاد الان این خانم ۱ میلیون تومان پول نقد و فقط تراول ۵۰ تومنی  آورد بیاد برای شما و بهم گفت خانم شما چقدر خوش شانسی و من گرفتم و تشکر کردم و با خودم گفتم خدایا ممنونم که چقدر همه جور هوای من رو داری و براحتی این خواسته وارد زندگی من شد.

      من داشتم زبان انگلیسی میخوندم که در ذهنم با خودم گفتم مانتو مشکی خریدم و اگه یک شلوار لی رنگ روشن هم باهاش بخرم خیلی محشر میشه ولی الان بازار شلوغ بزار بعد عید میخرم و بیخیال شده ام و خوندن زبان رو تموم کرده ام که یهو خواهر شوهرم زنگ زد گفت آرزو بیا با هم بریم بازار و گفتم بازارشلوغ و نمیام و اصرار که من یه کار مهم دارم و تنها هستم و باهام بیام و باهاش رفتم و کارش رو انجام داد و گفت آرزو این مغازه شلوارهاش خیلی خوبه بریم باهام نگاه کنیم و رفت بخره و من بعد یادم اومد که خودمم هم میخواستم شلوار لی بخرم و همون جا خدا رو شکر کرده ام که من یادم بره خداوند همه چیز یادش و ما رو همیشه هدایت می‌کند و دقیقا همان جنس با همان رنگ رو باقیمت خیلی خیلی مناسب من خریدم خیلی راحت 

      از موقعی که نوشتم که می‌خواهم یک ماشین شخصی برای خودم داشته باشم بدون اینکه به شوهرم بگم دیدم شوهرم داره پولهاش رو کارت به کارت میکنه داخل یه کارت دیگه برای بانک دیگه اول کار نداشتم چون در امورات و کارهای شوهرم زیاد دخالت نمیکنم و با خودم می‌گویم که شوهرم یک انسان و توسط خداوند آزاد خلق شده است به اسم شوهر که نباید در حالت اسارات باشد بلکه همراه زندگی من است و من کاملا اون رو آزاد گذاشتم و شکر خدا در کارش هم داره عالی پیشرفت می‌کند. بعد خودش اومد بهم گفت که آرزو من دارم پولهایم رو به یه مقداری میرسونم که بتونم یه وام بگیرم که برات ماشین بخرم که راحت کارهاتو انجام بدی من یه لحظه خیلی خوشحال شده ام و هم خندیدم که خدایا تو چطور اینقدر حواست به همه چیز هست از شوهرم تشکر کردم و واقعا چقدر خوشحال شده ام که خداوند خواسته های مارا خیلی خیلی راحت وارد زندگیمان می کند.

      من همانطور که خیلی راحت و طبیعی و لذت بخش لاغر و متناسب شده ام و همین چند روز پیش رفته بودم مانتو پرو کنم و ازم پرسید خانوم سایز شما چند من گفتم ۴۲ و بعد مانتو بهم داد و پرو کردم و خوشم اومد بعد اومدم حساب کنم گفت خانوم سایز شما ۴۰ و من سایز ۴۰ رو به شما دادم و من چقدر خوشحال شده ام که در مسیر لاغری و تناسب اندام هستم و الان سایز مانتوم به ۴۰ رسید و بدون اینکه متوجه باشم من در مسیر تناسب اندام هستم ، همانطور که اینقدر راحت متناسب شده ام ، خدای لاغری من برای من خدای باروری و بچه دار شدن هم می‌شود و خواسته من هم براحتی وارد زندگی من می‌شود خدای من خدای فراوانی و بینهایت هست هر دقیقه ۲۵۰ نوزاد داره وارد این دنیای مادی می‌شود، یکی از زنان فامیل ما از سال ۱۳۹۴ تا الان ۹ تا بچه آورده، پس یه دونه بچه برای من یک خواسته جزئی و کوچک و پیش پا افتاده برای خدای من هست و براحتی وارد زندگی من می‌کند.

      خدای من خدای فراوانی و بینهایت هست و مجله فوربز اعلام کرد که سال ۲۰۲۰ کشور ایران رکورد میلیونر ها را شکسته و چقدر پول و ثروت در کشورم زیاد است که این همه ثروتمند زیادتر شده اند پس خدای فراونی براحتی پول و ثروت رو وارد زندگی من نیز می‌کند و کیفیت زندگی من رو افزایش می‌دهد، و من براحتی میتوانم خونه ۱۲۰ متری نوساز با دوتاپارکینگ و ماشینهای مورد علاقه مون رو براحتی بخریم چون یکی از فامیل ها قبلا وضعیت مالی خوبی نداشت و مرد سواد هم نداشت و الان آنچنان پولدار شده و این نشان می‌دهد که برای پولدار شدن نیاز به سواد بالا یا پارتی یا رابطه نداری به خدا وصل بشی برات همه چیز میشه و پول و ثروت و سلامتی و همه نعمت ها را براحتی وارد زندگی مان می‌کند.

      نگرش کمبود در ما احساس ترس و نگرانی می‌کند ولی احساس فراوانی شور و شوق زندگی کردن می‌دهد پس در ادامه زندگی احساس ما می‌شود قطب نمای مسیر زندگیمان که اگر احساس ترس داریم خواسته هایمان دارند از ما دور می‌شوند و اگر احساس شور و شوق همراه آرامش داریم در مسیر رسیدن به خواسته هایمان هستیم.

      خواسته های من برای خداوند جزئی از جز است خدایی که آفرینده این جهان هستی این کهکشان این پرندگان و انواع و اقسام موجودات و حشرات و این کوها و درختان این بینهایت نعمت هاست و هر چیز رو که نگاه کنی رو به گستردگی و افزایش است، و من هم جزئی از همین سیستمی هستم که خدا داره به زیبایی هر چه تمامتر مدیریت می‌کند و انتظارم این که خداوند براحتی و به آسانی خواسته هایم را وارد زندگیم کند.

      من در صف دریافت کنندگان نعمت های الهی هستم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزیتا
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۶ ۱۱:۲۵
      مدت عضویت: 2462 روز
      امتیاز کاربر: 7923 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 428 کلمه

      با یاد ونام خدای بی نهایت، خدایی که در ثروت،قدرت،فراوانی و عشق و گسترش و خلاقیت بی انتهاست.

      تا قبل از آشنایی با قوانین جذب و باور و همین طور تا قبل از این که با سایت استاد عطار روشن آشنا بشم باور من روی کمبودها بود.

      کمبود پول و ثروت،کمبود کار،کمبود شغل مناسب،کمبود آب و خونه و انواع چیزای دیگه.

      سال های اول ازدواجم مستاجر بودیم یادمه هر وقت می خواستم جابجا بشم همیشه می گفتم مگه خونه گیر میاد؟

      تازه اگه گیر بیاد چقد پول پیش میخواد و…

      یعنی همیشه نظرم رو کمبودها می چرخید

      آدم با حساب وکتابی بودم از خیلی خریدها می گذشتم و به حساب اینکه حالا نیازش نداریم میذاشتم و فکر می کردم اینجوری می تونم پول بیشتری پس انداز کنم.

      الان با حضور توسایت استاد،خوندن دیدگاه ها و مطالبشون،خوندن دیدگاه دوستان متوجه میشم که چه باورهای اشتباهی رو این مدت با خودم داشتم.

      خداوند بی نهایته فقط کافیه با تمام وجود اینو باور داشته باشم،ثروت خدا بی انتهاست، بارون،رودخونه ها،سبزه زارها و دشت ها، درختان میوه و…همه نشون از بی نهایت فراوانی خداونده.

      این همه سال  داره ساخت وساز صورت می گیره این همه خودرو وماشین تو دنیا تولید میشه با قیمتای بالا

      اما بازم خریدار داره پس توان وقدرت خرید مردم کم نشده بلکه روبه گسترش و بیشتر شدن هم داره.

      این روزای آخر سال وقتی برای خرید میرم بازار می بینم مردم همه در حال خرید عید هستن و تازه می بینم که بعضی پاساژها و مغازه ها چقد شلوغن که باید نوبت بگیری. اینا همه نشان دهنده فراوانی نعمته.

      درمورد اطرافیان خودم خیلیا هستن که سال به سال پیشرفت مالی بهتری دارن خونه عوض می کنن ماشین مدل بالاتری میخرن حتما در عمق باوراشون تنظیمات روی بی نهایت بودن نعمت های الهی است.

      درمورد مثال از زندگی خودم خرید دوچرخه برای دخترم وقتی که مستاجر بودیم و نمی خواستم خیلی خونه و وسایلم شلوغ باشه اما خواسته اون به راحتی برآورده شد.

      یا خرید پلی فور واسه پسرم که اونم در عرض مدت کوتاهی به خواسته اش رسید چون مرتب درمورد بازی با پلی فور و انواع بازیای اون جستجو می کرد وتو یوتیوپ فیلم و کلیپ می دید خیلی زود به این خواسته خودش رسید.

      خودم خیلی راحت تونستم گوی مدل بالاتری بخرم.

      ماشینمونو عوض کنیم و مدل بهتری بخریم و…

      بی نهایت بودن خداوند رو حتی در قطره های باران،فراوانی محصولات کشاورزی،آب دریاها و اقیانوس ها و کوه و دشت وسبزه زارها میشه به راحتی حس کرد.

      خداوند ثروتش بی انتهاست و من ایمان به بی نهایت بودن خداوند دارم.

      خواسته های من پیش قدرت وعظمت خداوند ناچیزه و

      ایمان دارم که به زودی دونه دونه آرزوهامو تیک میزنم و بابتش خدا رو شکرمی کنم.

      خدایا سپاسگزارم🤲

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا