برای تحقق آرزوهایتان باید از همه تواناییهای خود در یک جهت استفاده کنید.
اگر در ذهن خود بر تحقق آرزوهایتان پافشاری میکنید اما با قدرت کلامتان درباره شرایط و احساسات مخالف خواسته هایتان صحبت کنید تحقق آرزوهایتان را با مشکل مواجه خواهید کرد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 53 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان سلام به همگی دوستانم
من به قدرت کلام خودم ایمان دارم.
واقعیتش من قبل از آشنایی با قانون جذب با قدرت کلام آشنا نبودم وبعد از آشناییم با قانون جذب از قدرت کلام آگاهی پیدا کردم که چقدر قدرت کلام در زندکی روزمره میتواند تاثیر گذار باشد .
من با قدرت کلامم میتوانم به دیگران وخودم انرژی مثبت تزریق کنم یا انرژی منفي تزریق کنم قدرت کلام خیلی مهمه درسته استاد گفتن که قدرت کلام فقط ظاهری وزبانی نیس ولی ما در ظاهر کلام هم میتوانیم به دیگران وخودم انرژي های خوب بدهم البته برای شروع مثبت اندیشی در مرحله ی اول فهمیدم قدرت کلام ظاهری خیلی خوبه مایی که از قدرت کلام هیچ وقت آگاه نبودیم همین آگاهی شاید سطحی باشه در وهله اول خیلی خوبه وادم رو هشیار تر میکنه منم وقتی تازه با قانون آشنا شده بودم سعی میکردم که از کلام مثبت استفاده کنم واز کلمات منفی استفاده نکنم .بعد از گذشت سالها واستفاده از آگاهی های مثبت روی قدرت کلام من اثر گذاشته ومن ناخودآگاه خیلی از مواقع حرفهای مثبت وخوب به زبان می آورم وبیشتر سپاسگزار هستم واز دیگران کمتر گله میکنم ووقتی چیز زیبایی ببینم یا چهره ای زیبا یا اندام زیبایی ببینم یا لباس زیبایی که اطرافیانم میپوشند به آنها میگویم وتحسینشان میکنم این تحسین خوبی ها وزیبایی ها در ناخودآگاهم نفوذ کرده چون آگاهی خوب وارد ذهنم کردم ودر کلامم هم سرایت کرده است.
همه چيز از فکر آغاز میشود همه چیز اول از فکر شروع میشه اگر فکرت خوب باشه ناخودآگاه کلام خوب وزیبا ومثبت بر زبانم جاری میشه ولی وقتی ذهنیت منفی یا احساس منفی داشته باشم به سرعت در کلامم خود را نشون میده سریعترین روش فهمیدن کلام خوب یا بد احساس بد وخوب ماست مثلا وقتی حالمان خوبه بیشتر کلام مثبت به کار میبریم وقتی حالمان بده کلاممان هم منفی میشه البته خیلی ها ادای کلام خوب رو در میارن ودر ظاهر از دیگران تعریف میکنن ودر حالی که درونشان غوغایی به پاست یا خیلی ها رو در ظاهر ما فکر میکنیم خیلی شوخ طبع یا شاد هستند درحالی که از درون شاد نیستند وادای افراد شاد رو در میارن پس ملاک ما باید میزان احساس خوبی که از درون به مسائل داریم باشه.
من نمونه هایی از قدرت کلام افراد مشهور یاد دارم که باعث مرگ وفوت زود هنگام آنها شده مثلا خانم آزاده نامداری مجری معروف در حرفهاشون گفته بودن که دوست دارن سی وچند سال عمر کنن و ایشون در سن سی وشیش یا هفت سالگی بر اثر مصرف دارو زیاد خودکشی کردن وفوت شدن یا آقای علی انصاریان فوتبالیست معروف همیشه میگفتن که دوست دارم قبل از مادرم بمیرم واین اتفاق براش افتاد وبر اثر بیماری چند سال پیش فوت کرد .
راستش منم قبلا که به قدرت کلامم اگاه نبودم همیشه به خودم میگفتم من دوست دارم تا سن پنجاه اینا تو دنیا باشم وزیاد پیر نشم ولی الان این فکرو از سرم بیرون کردم و دوست دارم طول عمر زیاد داشته باشم واز دوران پیری هم لذت ببرم واون دوران رو تجربه کنم .
یا من همش به دیگران وخودم میگم من سرما نمیخورم ولی اگر سرما بخورم خیلی سرماخوردگی سخت میگیرم واین طور هم میشه دقیقا ومن دو سه هفته درگیر بیماری سخت میشم.
یا مادرم همیشه میگه ما شانس نداریم وهر کی به ما میرسه نمک نشناسه نمک میخوره ونمکدون میشکنه وهمینطور هم میشه یا مادرم خیلی وقتها وقتی وارد مغازه میشه به مغازه دار میگه من پام سبکه وقتی میرم مغازه ای پر مشتری میشه ودقیقا اینطور هم میشه یا مثلا خواهرم میگه من وقتی گوشت میخورم معده ام هضم نمیکنه و سنگین میشه معده ام ضعیفه و هر بار هم وقتی گوشت میخوره همین اتفاق میفته خیلی مثال هست ولی اینها یادم اومد اگر بیشتر فکر کنم مثالهای زیادی یادم میاد
ازین به بعد باید خیلی سعی کنم مراقب گفتگوهای ذهنی خودم باشم وگفتگوهای ذهنی خودم رو مدیریت کنم چون گفتگوهای ذهنی هست که منجر به کلام دهانی میشه البته به نظر من با ارزش تر از کنترل گفتگوهای ذهنی این هست که به سکوت ذهنی برسیم تا اصلا نجواهای ذهنی هم نداشته باشیم واین خیلی مرحله ی بالاتری هست وتکامل میخواد به نظرمن اول از همه در وهله ی اول باید کنترل کلامی داشته باشیم وبعد که تکاملمان را طی کردیم نوبت به کنترل ذهنی میشه وبعد هم مرحله اخرسکوت ذهنی هست مراقبه بهترین راه تمرین سکوت ذهنی هست باید به جایی برسیم که گفتگوی ذهنی نداشته باشیم وتمام گفتگوهای ذهنمان مثبت وانرژی بخش باشه به نظر من کسانی که آرامش خوبی دارند بیشتر سکوت میکنن وکمتر حرف میزنن ومن خودم از جمله افرادی هستم که زیاد حرف میزنم وباید سعی کنم کمتر حرف بزنم وبیشتر آرام باشم وقتی آرام باشیم کمتر حرف میزنیم کسانی که تنشهای عصبی دارند بیشتر حرف میزنن ذهن ناآرام باشد ما بیشتر حرف میزنیم وکمتر به ندای درونمان گوش میکنیم اگر سکوت ذهنی وکلامی را تمرین کنیم الهامات الهی وهدایتهای الهی را خیلی خوب میشنویم خداوند در قلب افراد آرام حضور دارد.
نشان های دریافت شده
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
صحبت کردن من خیلی از پدرم میشنیدم که میگفت کمتر حرف بزن بیشتر گوش کن چرا چون خداوند یک دهان به انسان داده و دو تا گوش
بعد میگفت که کم گوی گزیده گوی چون در اگر کمتر حرف بزنی حرفای خوبی به زبانت میاد اما اگر زیاد صحبت کنی حرف کم میاری و چرت و پرت میگی
اینا رو وقتی میگفت مثلا مهمونی داشتیم زیاد صحبت میکرد یا اجازه نمیداد فرد مقابل هم دو کلمه صحبت کنه تند تند حرف میزد
پس من یاد گرفتم زیاد حرف نزنم بیشتر گوش کنم
استاد من یک نوع صحبت کردن خصوصی با بچه هام داشتم از طریق نگاه کردن به اونها دیگه متوجه میشدن این نگاه چه معنی داره چون قبلش که بریم مهمونی باهاشون صحبت میکردم دقیقا متوجه میشدن این نگاه یعنی چی
استاد من وقتی به صحبت کردنم فکر میکردم دیدم در طول روز خیلی کم حرف کلامی میزنم اما گفتگو ذهنی خیلی دارم بعضی از اونها هم منفی دیگه
من این جمله رو درک میکنم چون قبلا یاد گرفتم که به هر چی فکر کنی تبدیل به رفتارت میشه دقیقا همین طور به هر چی فکر میکنم یا اولین کسی که باهاش برخورد کنم دربارش صحبت میکنم یا فورا میرم اون کارو انجام میدم
من قبلا فکر میکردم خداوند به همه زبانها اشراف دارد ولی الان بهتر درک کردم خداوند با انسانها بر اساس کلام آنها که با اونها ارتباط برقرار نمیکند بلکه فقط از طریق احساس میتونید متوجه شود انسانها چه نیازهای دارن و پاسخ احساس آنها را بدهد
استاد من درباره قدرت کلام خیلی شنیدم که اون روزا که سمینار استاد احمدی منش گوش میکردم میگفت چشمامونو ببندید یک لحظه به بدبختی فکر کنید و بعد چشملنتونو باز کنید و دوباره ببندید به خوشبختی فکر کنید
.
من وقتی این تمرین انجام دادم سریع از اون احساس اومدم بیرون چشمام و باز کردم ولی وقتی به کلمه خوشبختی فکر میکردم آنقدر خوشحال بودم شاد بود ذوق داشتم که دلم نمیخواست چشمام باز کنم
من به قدرت کلام ایمان دارم و همیشه دارم جادوی قدرت کلام تجربه میکنم
امروز با دخترم و همسرم رفتیم بیرون ببینم برای خرید رفتیم داخل یه مغازه دو تا خلنم خوش رو بودن لباسهای جین داشتن منم خیلی دوست دارم خلاصه چند تا پرو کردم نشد بخریم یا کوتاه بود تا خوشم نمیومد خلاصه نخریدم اومدم بیرون تشکر کردم معدرت خواهی کردم که ببخشید اذیت شدین موقع اومدن بیرون گفتم پر فروش باشی عزیزم یک لحظه هر دو اونها ساکت شدن و بعدا هر دو با یه شادی درون ازمن تشکر کردن این قدرت کلام که معجزه میکنه
یا داشتم میومدم یه دختر کوچولو با مزه دیدم گفتم خوشگل خانم خوبی نمیشناختم که فقط زیبا بود قدرت خداوند در وجود اون دختر کوچولو دیدم مادرش خیلی خوشحال شد خودش هم خندید و خجالت کشید
یا وقتی بخوام برم نانوایی سوپری جایی بلند سلام میکنم چند تا جواب سلام یواشکی میشنوم آخرش هم تشکر میکنم اونها هم خوشحال میشن این قدرت کلام باعث خوشحالی و شادی و انرژی در دیگران میشه و اونها هم این انرژی انتقال میدن به بقیه و همین طور گسترش پیدا میکنه اینم قدرت کلام
منم چقدر از این تمرینها انجام داده باشم خوبه اون موقعه ها در اینستا هم بود میگفتن بگین من شادم من پولدار من ثروتمندم
استاد من اینو تجربه کردم
یه دورهای از زندگیم با شخصی آشنا شدم کلا خانوادگی راحت بودن حرفهای زشت براشون عادی شده بود طوری که بر من هم تاثیر میگداشت طوری که همسرم میگفت عه عه خانم از شما بعید بچه ها نشستن ها
بعد متوجه شدم دیگه سعی کردم حرف زشت نزنم
استاد من نمیدونم چقدر نگرش من تغییر کرده نسبت به خودم و خداوند و چقدر آرامش درون دارم ولی اینو تجربه کردم که خودبه خود گفتارم به سمت مثبت شدن تغییر کرده و خیلی خوش برخوردار هم شدم
طوریکه بچه های من همش شاکی هستن میگن آخه این خانم از تو کوچکتره چرا بهش سلام میکنی یا چرا در پارکینگ براش میبندی چرا وارد مغازه میشی سلام میکنی کسی به سلام تو توجه نمیکنه همش خودتو کوچیک میکنی ولی من حرفشونو گوش نمیدم نمیخوام هی به درهای اتاق قصر زیبایی که خدا برای من در نطر گرفته قفلهای محکم بو بزرگ بزنم میگم من اینجوری هستم دیگه
استاد من واقعا کلی از رفتارهای غذایی خودم رفتار با خانواده کلی از تغییرلتم بر اساس همین آگاهی های جدید بوده که بر حسب گفتار امام علی بنا شده من این سخنان اون روزا بصورت تابلو در بسیاری از مغازها میدیدم و چون مثلا خیلی میرفتم نانوایی خیلی این تابلو رو میخوندم اما خیلی درکش نمیکردم که چجوری این اتفاقات میافته من فکر کنم بعد فکر کردن من تبدیل به گفتارم بشه معنی اونو متوجه نمیشدم اما الان کاملا درک میکنم
دقیقا برای لاغری اینجوری شد دیگه ما آگاهی صحیح از سایت کسب کردیم بهش توجه کردیم دربارش صحبت کردیم یعنی نوشتیم در سایت بعد رفتار عذایی یا رفتارمون تغییر کرد بعد تغییر رفتار به عادت تبدیل شد بعد تغیییر عادت بعد از مدتی به شخصیت ما تبدیل شد طوریکه ما الان اون آگاهیها رو داریم زندگی میکنیم به شخصیت ما تبدیل شده در نهایت به سرنوشت ما تبدیل میشه ما تناسب اندام ایدهالمونو تجربه و زندگی میکنیم دقیقا منطبق با گفتار امام علی( ع)
استاد من چند وقتی هست که دارم این کارو انجام میدم وقتی مسئله ای میشد مثبت بهش فکر کنم مثلا اگر شخصی تند رانندگی کرد و از سمت راست سبقت گرفت من ناراحت نشم بد و بیراه نگم مثبت فکر کنم بگم اشکالی نداره خداروشکر بخیر گذشت شاید عجله داره تند رفته و برخورد همه را میبینم فقط من آرام هستم بقیه یه واکنشی نشون میدن
استاد من خیلی از شما ممنونم برای این مثالهایی که برای قدرت کلام اشاره داشتید من مونده بودم که چطور باید از این جملات استفاده کنم که درک بهتری ازشون داشته باشم اینجوری که تکرار میکردم با تسبیح فکر میکردم دارم جملات تاکیدی میگم دوست نداشتم تکرار نکردم
الان به ذهنم اومد که این جملات مثل میثاق نامه درست کن هر روز جلوی اینه به خودت بگو خیلی تاثیر گزار بعد ایده بعدی آوند که یه کوچولو توضیح هم داشته باشه که وقتی میگی من به زمان بندی خدا ایمان دارم یعنی چی
بعد این مثالهای عالی بیان کردید گفتم این بهترین راه خیلی جملات کاملتر و بهتره پس میثاق نامه مو بر اساس جملات شما هم مینویسم خیلی لذت بردم حالم خوب کرد دقیقا چیزی بود که من بهش شدیدا نیاز داشتم
خیلی دوست داشتم نگاهم به خداوند تغییر بدم بلد نبودم چطور بهتره ولی این کارو حتما انجام میدم الان بلای دفترم مینویسم یادم نره
استاد من وقتی تمرین مینویسم همزمان متن وارد دفترم میکنم و نکات مهم میخوانم و میخوام از شما یاد بگیرم مثل شما رفتار کنم و امتحان کنم تا شاهد تجلی یافتن یکی یکی آرزوهام باشم و برای شما تعریف کنم الهی آمین
استاد من در خودم شادی درونی و آرامش الهی تجربه کردم من به زمان بندی خداوند ایمان دارم و مطمئن هستم خداوند در شرایط تعیین شده فرمان کن فیکون خود را صادر میکند باش پس موجود میشود وارد زندگی من میشه من انسان سپاسگزاری خواهم شد خدایا شکرت
و این امر باعث شوق و امید در من شده که بلاخره نوبت من شده که باران الهی نعمتها رو تجربه و زندگی کنم فریاد بزنم کی فکرشو میکرد همون طور که قبلا شاهده بارش نعمتهای شفا الهی در بعصی از عضوهای بدنم بودم خدایا شکرت
من خرید مبل و فرش تلوزیون ال ای دی و الان که فکر میکنم میبینم هر نعمتی وارد زندگی من شده من دربارش صحبت کردم با خانواده که خوبکه اینو بگیریم اونو بگیریم خداوند به بهترین شکل به زندگی من هدیه کرده خدایا شکرت
سال ۸۸ یا ۹۰ اینا بود که ما از جاریم جدا شدیم رفتیم عظیمه مستجری سال ۸۸ بود رفتیم خونه سبزه خونه بزرگ هر آنچه من دوست داشتم داشت پذیرایی بزرگ آشپزخونه بزرگ پر از کابینت ام دی اف فضای خالی برای یخچال و فریزر کمد دیواری بزرگ حیاط باغچه پذیرایی بزرگ
قبلش ما برای همسایه مون خیلی میرفتیم دنبال خونه عظیمه آنقدر خوشحال بودم که فقط خونه خوب و بزرگ دیدم بعد با همسرم صحبت کردم راضی شد خونه رو اجاره بدیم بریم مستجری بعد از چند سال تلاش که دخترم بزرگ شده میره دبیرستان سخته و….
من بیشتر مواقع گفتگو ذهنی دارم گاهی دور هم باشیم یا کسی پیش من باشه صحبت کلامی دارم
من چشمانم بستم تجسم کردم
چقدر زیبا و دل نشین بود این تمرین که فکر کنم بارش نعمت باران در زندگی من میباره از هر دری برای من نعمتی میاد میرم بیرون لباس بگیرم همون لحظه offخوبی گذاشتن من میتونم لباس مورد علاقه خودم اون چیزی که دوست دارم از طرف خداوند هدیه بگیرم
میرم کفش تهیه کنم offخیلی عالی خورده همون لحظه من میتونم چند تا کفش چند تا کتونی بگیرم میرم خونه بزرگتر تهیه کنم بدون اینکه وام بگیرم بدون اینکه قرض کنم بدون اینکه خونه قبلیم بفروشم بدون اینکه تمام پولم هزینه کنم صاحب خونه به دلیل خاص خودش دوست داشته خونه شو با قیمت خیلی کمتر از قیمت واقعی خودش به من بفروشه و من اون خونه رو هدیهای از طرف خدا میدونم برای بهتر و راحتر زندگی کردن من برای اینکه من انسان سپاسگزار تری باشم الهی آمین
میرم مواد غذایی تهیه کنم همین طور offعالی خورده من به راحتی میتونم خرید کنم بدون اینکه هزینه زیادی بپردازم
استاد من نمیخوام ادا شما رو دربیارم ها من هم مثل شما عقیده دارم که نعمت باید بدون قرض وام اینا باشه اون نعمت که سالیان سال برای من کار میکنه نعمتی که به زور وارد زندگیم بشه زود از بین میره باعث آزار و اذیت من میشه
من از زمانیکه این موصوع یاد گرفتم دیگه سعی کردم به زور نعمتی وارد زندگیم نکنم بارها دخترم گفت آنقدر مونده به عید بیا پول بدم اینو بگیر اونو بگیر گفتم اگر این کارو انجام بدم روری هزار بار باید بگم دور از جون بی ادبی نباشه عجب غلطی کردم حالا اینو تهیه کردم چطور پول تو رو بدم من هم دوست دارم خداوند نعمتها رو به من هدیه کنه من هم دوست دارم خداوند فرمان کن فیکون خودش برای تحقق آرزوهای من صادر کن اون نعمت لذت داره اون زمان میتونم من انسان سپاسگزاری باشم وگرنه که هی باید به خودم لعنت بفرستم چرا قرض کردم وسیله خریدم نعمتهایی که وارد زندگی من میشن باید خدادند فرمانش صادر کنه و به من هدیه کنه من آماده دریافت نعمتهای الهی در زندگیم هستم خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام بر خدای عزیزم
سلام براستاد وهمه دوستان
کلام وقدرت اون
من برای بودنم کلی دلیل داشتم که خدا من به این سمت هدایت کرده کلی خیالم راحت بود که تو مسبر درستی هستم دل گرم بودم تو ذهنم هیج خبر از کلام مشکل دار نداشتم کلی افکاراسوده بود صحبت این بخش رو توحس خوب داشتم وتواین یی سال گذشته افکارخوبی روداشتم که روز گذشته ی فایلی آخر مسیر خدا هرگز دیگرنمیکند رو گوش کردمنمیومد چرا با گوش کردن به اون فابلی کل افکار به هم ریخت یی حس شک ترید تو دلم لانه کرد که نگو افکاراز روز گذشته تو بخش صحبت بود که دارم اشتباه میکنم من گه خیلی داشتم نتیجه میگرفتم چرا با گوش کردن به اون فایل آخر دچار این حالت شدم اون فایل صحبت شما با دوستان درباره معنویت بود ودراخر شما صحبتی روی کردید که باوره عجبی ازمن رو زیرسوال برد حالا من موندم که چه کارمکنم ابا ادامه بدم یا حتی دیگه نمخواستم دیدگاه بنویسم گفتم یی چند روز رها کنم تا علت رو متوجه بشم یا خدا راهنمایی کنه که علت رومتوجه شم آمد گفتم بازم ازهمین دیدگاه نوشتن کمک بکیرم خدایی عزیزم کمک کنه که علت رو به شکل خوبش به من بگه حتی یا نبود که این درخواست روباره فرستاده بودبه ی باره یا حرف دوستان افتادم که گفته بود این افراد لایقت دارن ووان به توفیق این امر لایق نبست بازم رسید به مثله لایقت تو هرجنبه اون باید بررسی کنم شما گفتید که وفتی ما رشد میکنیم مرحله بالاتر میخوایم بریم بایدروی این بخش هم کاره بشه اون باید رشد بدیم چون اگه واون رشد نکنه تو مرحله پایین جا می منیم هرچی تلاش کنیم اون کسترش رو به ما نمیده
بازم باید افکار رو جمع کنم بینم کجا رو هنوز کامل بهش نرسیدم باید بگردیم بینم چه رفتاری رو باید میداشتم که اون کم گذاشتم خلاصه این همین کلی زمان مفید رو ازمن گرفته توبخش جستجو قرارش داده شاید اونوپرش دیگه برای بالاتر رفتم باشه نمیدونم شاید یی مانع هنوز به درک ای بخش نرسیدم بازم برگشت به همون حالت زندگی با ارده خداوند که نصفه گذاشتن رفتم برکشتم تا اینجا بمونه که برم راه تاره که خدایی عزیز م برامدجیده رو با کنکاش برام روشن بشه آسون نیست تغییر تو زندگی شرایط خودش رو داره اون برای من نمیونم دوستان تو این شرایط ، بودن یا نه ولی من جندین مرتبه این مانع رسیدم ولی با رسیدن ارزش یی کسترش خوبی تو اطاعات و آگاهی و درک بهترم رسبدم امیدوارم تو این مکاناون. اتفاق خوشایند همین باشه دیگه ادامه نمیدم تا اون کشف کنم تا اینجا نوشته مال روزگذشته بود
اول بازم رفتم اون فابل رو با دفت خیلی زیاد گوش کردم هربخش رو کلی تحلیل کردم زمان گذاشتم که به درک درست از اون برسم
همین بخش لاغری با ذهن همون اول مسیر لاغری به من تعلق نگرفت طی این یی سال کلی باوره رو از خودم کرفتم کلی اطلا عات خوب دریافت کردم اخبار مشکل دار وهیچ اخباری رو نگاه وگوش نکردم تودبخش حس خوب مرور خوب تو ذهنم رسبدم صحبت بخش متفی نه تو ذهنم به شکل فبل داشتن و نه تو،زبانم و ،گفتگویی بیرونی اون انجام ندادم ا اگه انجام دادم تو مقدارکم بود پس حالا دارم به نتیجه گفتار رفتار عمل کرده خودم میرسم وشده روش زندگی این زمان من
شب پرکاری رو ازش رعد شد بقدری تحلیل افکار رو بردم له چندین سو همون صحبت ذهنی که اگه توبخش مفید مثبت صورت بیاره چنان تحول رشد روبه هرانسان داده میشه که از اون کلی باوره خوب بهش میریه باورها اشتباه رو هم متوجه میشه اون چون وبا حس خوب هست جواب خوب از خالقش دریافت داره نه منفی هست نه پس زدنی حتی تو همون حال جستجو وفتی یگی ازنزدیگان به من زنک زد که عازم سفرزیارتی هست انقدرهوشحال شادشدم که حساب نداره کلی حال خوب شد بهترین زیباترین از رو براش از خدایی، عزیزم و امامحسین(ع) خواستم انقدر این دو درخواست هم برای اون خانم و هم برای خودم قشنگ بی هیچ ناراحتی که وانها دارام میرن به مکانی که دل من براش پرمیشه دلم هواش داره این زمان کلی حس خوب به همراهش بود هیچ افسوس ناراحتی نبود بقدری با کلی احساس خوب این صحبت صورت گرفت
که من همه افکار برکشت او بخش خوبش حتی چندین روزب عد با بخش مثبت وجودی خودم دردارتباط نبود صداش کردم ارزش کمک خواستم که من تو این مسبر تغییر تنها نزاره و اون چواب داد اون با گلی حس خوب حتی مژده یی خبر خوب به من داد
من نیاز به این تحول جدید داشتم هرمرحله تونگاهم یی پله هست که از اون رعد میشم ولی یی زمانی اون به شکل پرش میبینم امرو رز به شکر خدایی عزیزم بارم یی پرش دیگه هست حال خوب صحبت ذهنی تو بخش خوب مثب قرارداده حتی به زندگی خودم برکشت خوب داشتم امیدوارم خدایی عزیزم که همیشه کمک من کرده اون من شاهد بودن ولی متوجه نمیشدم من رو ببخشه
صحبت ازیی فردی که در نزدیکی من زندکی میکنه یی شغل عالی با در آمد خوب بسیار در سطح بالایی ایجاد کرده بود فراونی نعمت بارش ثروت دارای به حدی بود که انتظار اون فرد هم خارج شده بود ثروت پشت ثروت دارای پشت داری از هرجهت ولی تواین ۱۵ سال گذشته فکر مشکل داره که ازاون زمان به شکل تکرار میلیون بار حتی ابزار کردن اون تو هرمکان با گفتن که شاید تخلیه بشه اول اول بارش به شکلی کامل متوقف شد
انکار خشک سالی تو زندکی اون فرد ایحاد شد اون فرد داره انکار ازچای بی آب آب تقاضا کنه از هر جهت برای خودش در تلاش هست که منبع درآمد رو درست کنه کلی به شکل خرج کردنی هدر رفت تو هر جهت اون هی داره کم کمتر میشه این همون فردهست ابن همون آدم هست که هیچ تغیبر تو خودش دیده نمیشه ولی تو ذهنش دریای از صحبت منفی موج میزنه اون زمان به یاد دارم اصلا نه حرفی از کمبود و نه از نداری صحبت نداشت اگه بود من له یاد. ندارم ولی این زمان با هر حرف زدن تکرار کرن درپیش دیگران هر روز میلیون باره از نبود از کمبود از نداشتن اول تو ذهنش که شاید شدت گفتگو بسیار زیاد هست که به بیرون هم کشیده شده وگرنه اطرافیان چطور متوجه این صحبت ذهنی میشن پس من دریافت این بخش بیسار قوی هست از هرچیز خوب پیشه اون به بد تبدیل کنه ازحد خوب به حس بد وبرعکس هم هست اگه من آمروز این حالت حس خوب رودارم تجربه میکنم چون کل دودروز گذشته این حرکت این کنکاش رو به شکل جستجو بود تو بخش منفی نبود
اگه بود من یاد گرفتم سریع از اون بخش خارج بشن راه کار اموزش دیدم که اون در ذهنم منکسترش پیدا کرده برای درمان برای کمکگرفتم برای رهای کردن برای لابقت که کم رنک شده رو پر. رنک کردن برای منکلی ثروت هست که نبود
من صحبت داشتم اون تو بخش منفی کلی صحبت این بود که از گذشته که از بین رفته امروزم که کلی مشکل یود اصلا آینده که تو نگاه نابوده شده خودش نشون میداد
همون آدم وهمون مکان همون شهر همون امکانات با کلی عشق علاقه به خدایی خودش به جهان اطرافش یی نگاه به گذشته از خودش کلا گرفته داره زندگی میکنه که اون به شکل خوبش باشه چون دریافتم من اگه نیازه به رشد رومتوجه شدم بهترین شکل توقف اون توجه به گذشته هست
چون به این شکل من آمروزم که پایه خوب بودن هست رو از دست میدم پس توهمون آمروز که فابل تغییرکرده هست رو بینم آینده من رو همین آمروزم رقم می زنه نه گذشته اون. که برگشت نداره پس برای هرروز برنامه درست رو طی کنم آینده هم توبخش خوبش توبخش مثبت بارش نعمت وفراوانی خواهد بود
جون آمروزد رو خودم رو اوفراونی نگاه میکنم تواطراف همه نبود از وکم بود از نداشتن اول تو ذهنشون حرف داران بقدری بارش منفی تو ذهنشون زیادهست سیلابی به بیرون ریخته به دیگران هم گفته میشه من چند روز پیش با همسرم وبرای خرید بیرون بودم تواون مسب بخاطر شلوغی ماشین با خودمون نبردیمجوم جای پارک سخت پیدا میشه اون تو باوره و نگاه همسرم هست من دیگه ایا عقیده و با وره ندارم حتی وفتی رسبدم درست جای که ما پیاده شدیم جا پارک بود من سه تا ماشین سوارپیاده شدم هرگودم انکار حرفی فبلی رو بی شک تو همون ماشین تکرار کردن انکار این سه نفر کلا کنار هم بودن از هم سوال جواب کرده بودن هر۳ نا این آقایان همون حرف همون صحبت رو با همسرم انجام دادن برام تعجب بود مگه اینها برادر یا فامیل هم هست که همه به یی الکو دارن حرف میزنن
چون مسیران صحبت توبخش منفی بسیار افزایش داره همه ازوهم الکو بردای داران کل صحبت که انجام میشه تکرار همون الکوی هست که تو جامعه پخش شده و همه ازهم کپی کرده به دیگری میدن
من دریافت جقدر گوش ندادن به اطلاعات مشکل دار خوب با فایده هست چون وفتی من دارم روی خودم کاره میکنم اون توجه تمرکز تو بخش خوب بودن حس هست انکار منو از دنیای اطراف کاملا جدا هستم حسم خوب حالم خوب نگاه خوب تغییر رو حس ناون بارش نعمت رو هم کم کم متوجه میشم که به سمت داره حرکت میکنه حال که بارش به سمت ریزش کنه اون در پیشگاه خدایی عزیزم و هست ولی اون حس دارم داره انجام میشه به اینده بسیار امید دارم میدنم آینده خیلی بهتر گذشته خواهد بود چون آمروز بهتر گدشته هست داره طی میشه شاید تو نگاه دیگران بی خیلی دیده بشن مهم نیست جون من که قادر به تغییر . درکل نیستم
من همین بخش خودم رو تو حال خوب حفظ کنم بهتر کاره رو انجام دادم تو وسیلاب دیکران که توبخش منفی دائم در حال صحبت هست وارد نشم خودش کلی هنر هست که زمانی میتوانی تو هم کلام هم صحبت برای برای گذشت زمان برای همراه بودن داشتی ولی این زمان تو ذهنت مسبر خوب میبینی درست فکرمیکنی تو حس خوب هستی اون همراهی مشکل داره رو نداری خوب این یعنی پشرفت این یعنی تغیبر این یعنی فرق داشتن اون تو بخش خوبش
من کل ابن دو. روزم توحالت خوب خوب بود بعضی افکارم رو که اون شاید از نگاه خوب بود اون خوب نبوده پوشش خوب داشنه رها کردم برای آینده دل به کمک خدایی عزیرم دارم که میدنم انجام میده حسم تو بخش خودم خوب نگه دارم که بسیاراین صحبت رو کمتر وکمتر خواهد کرد اگه صحبتی هست تو بخش مثبت وجودی من هست که نیازه مسبر جدید این هست که توبخش حس ونگاه خوب قراربگیرم
خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق نگه. دارتون
نشان های دریافت شده
با سلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمراهانگرامی
با خوندن این مطلب کلی احساس خوب گرفتم وانگار به خودم نزدیکتر شدم …چون این کلمات وعبارات همانهایی هست که من مشتاقانه دنبالشو ن هستم وچون از دل استادیار قطعا بر دل من هم نشست …من به قدرت کلمات وگفتگوهای درونم ایمان دارم وآنها را در مسیر صحیح هدایت میکنم …از سال ءذشته تا الان اتفاقات نابی برام افتاده که همه به خاطر قدرت کلمات واون احساسی هست که داشتم ونگرشی که در مورد جها نیستی وخداوند وسیستم کائنات پیدا کردم ..میدونم
دوست داشتم همسرم سلامتیش رو به دست بیاره وناامیدی نشدم وبارها با کلامم ونوشتن واستمرار
امسال که گذشت به دستش آوردم…واونقد تو این مسیر با اشتیاق وامیدواری..میمونم تا اون بارون رحمت الهی نصیبم بشه فارق از نتیجه احساسم رو خوب میکنم با جادوی کلماتم…چون من وخالقم یکی هستیم اون همیشه با منه ومنو در بهترین شرایط هدایت میکنه
فقط نباید شک کنم وتسلیم باشم ودر مسیر باشم تا شاهد اون کن فیکون خودم باشم وقتی مرکزخودم رو خداوند قرار بدم وقدرت رو به خودم وخدای درونم بدم
به راحتی به خواستههام میرسم ..این مسیر بسیار زیبا ولذت بخشه
خدایا سپاس به خاطر این آگاهی ناب
سپاس از استاد گرامی
اقای عطار روشن
وسایت بسیار زیباشون
باسلام خدمت شما استاد عزیز ،
باور و نگرش من درباره قدرت کلام اینگونه بوده که فکر میکردم اگر زیبا صحبت کنم اما دیگران با من نامناسب حرف بزنن هیچ تاثیری نداره و حتماً باید فرد مقابل من هم درست صحبت کنه و از کلام خوبی برخوردار باشه،
و خوب این یک باور اشتباه بود که همیشه سعی داشتم که اول طرف مقابلم تغییر کنه تا من هم در واکنش به اون تغییر کنم و در مسیر درستی قرار بگیرم،چون که تغییر هر انسانی از خود اون شروع میشود،
و من آگاهی که درباره قدرت کلام از گذشته داشتم این بوده که انچه بگوییم به خودمان جذب میکنیم مثلاً شنیده بودم که فردی با یک انسان دیگر کینه داشته و یا در حق او بدی کرده است و اون با نفرین کردن در حق اون حال خودش را بد کرده و میشنیدم که میگن نفرین خودش را به خودش جذب کرده است،
یا مثلاً میگفتن که اگر برای کسی دعا کنیم و از خدا بخواهیم ن به زندگی خودمان برمیگردد و نتیجهاش را با اتفاقهای خوب میبینیم،
مثلاً من در زندگی خودم بارها تصمیم به تغییر کردن گرفته بودم کتابهایی رو خونده بودم اما به آخر نرسیده بود و نصف نیمه رهایشان کرده بودم اما از زمانی که واقعاً تصمیم گرفتم به شکل واقعی در زندگی خودم تجربه کردم و با این سایت خوب آشنا شدم،
و احساس میکنم که همزمانی من و به حد نصاب رسیدن پارامترهای ذهنم باعث شدن که در سایت خوب شما بمونم و این جالب است که بدانید من همزمان که از خواب بیدار میشم و وارد سایت میشم فایل جدید را دریافت میکنم و برای خواندن و نوشتن اقدام میکنم و احساس میکنم که همزمان با شما پیش میرم،
گاهی اوقات فکر میکنم انسانهایی که با آنها هم کلام میشوم یعنی کلامی که گفت و گوی من را با دیگران تشکیل میدهد ممکن است چون اون آگاهی من رو ندارن در کلامشان حس بدی به من منتقل کنند اما من باید در ذهن خودم کلماتی مناسب و جملات خوب را انتخاب کنم که گوش بدم و یا بیان کنم،
،مثلاً اگر یک فرد متناسب رو میبینم که در مسیر لاغری با ذهن قرار دارد به او میگویم ایول تو بسیار پیشرفت کردهای برای تو خوشحالم سعی میکنم که گفتگوی مناسبی با دیگران داشته باشم و این احساس خوبی رو به من منتقل میکنه زیرا فرد مقابل با خوشحالی از من تشکر میکنه این حال خوبی رو درون من ایجاد میکنه،
اما گاهی هم در زندگی شده که از چیزی عصبی یا ناراحت باشم یا از فردی پیش مادرم شاکی باشم و یا حرف ناخوشایندی بزنم اما بعدش سعی میکنم با آگاهی به مسیر خودم برگردم و در اون لحظه با خودم میگویم که باز به یاد بیار واکنش ندادن را،
من در مواقعی که خسته میشوم عصبانی یا از رفتار یک انسانی که نشان دهنده باورهای اوست گاهی از کلماتی ناخوشایند استفاده میکنم و با خودم در ذهنم این کلمات را تکرار میکنم و میگویم این فرد چرا انقدر دچار شک و تردید بی ایمانی درباره جهان هستی و خدای خودش است، سعی میکنم که در ذهن خودم کلمات خوبی به کار ببرم و باز به مسیر خوب خودم برگردم،
مثلاً اینکه شما گفته بودید بدون عجله دوست داشتین که ماشین مورد علاقهتان را به دست بیارین خوب اما من هم دوست دارم که در زمانی که اشتیاق و ذوقش را دارم به خواستههای کوچکم برسم،
اما شاید از نظر من کوچک هستند ولی بزرگ به نظر میرسند وقتی که احساس من با انجام یه کار ساده هم تغییر پیدا میکنه و روز خوبی رو برای من میسازه مثلاً من دوست داشتم که یک هنر موسیقی در زندگیم بلد باشم و از زمانی که سعی کردم با کلمات و احساس خوبی برای رسیدن به موسیقی مورد علاقهام استفاده کنم خیلی زود به اون خواسته رسیدم و این به من ثابت کرد که کلمات مثبت بهتر نتیجه میدهند،
یا مثلاً موقعهایی که ناپرهیزی میکنم و یا نوشابه و یا غذای فست فودی میخورم که فردای اون روز یکم اذیت میشم،سعی میکنم که با قدرت کلام ذهنی ام باز اون حال خوب رو به خودم برگردونم و از قدرت کلام ذهنی استفاده کنم برای حال خوب و سلامتی داشتن جسمم و این به من ثابت شده و من در زندگیم بارها این تجربه رو داشتم که وقتی استرس دارم باید ذهن خودم رو رها کنم و از کلمات مثبتی در ذهنم درباره جسم خودم حرف بزنم ،
مثلاً در اون لحظه میگم من میتونم که الان خوب میشم
من میتونم که اتفاقات خوب در راه هستند
من قوی هستم
من قدرت ذهن بالایی دارم
و دوست دارم که همیشه درباره خودم با اطمینان صحبت کنم مثلاً دوست دارم در کلام خودم و رفتارم یکی باشم و وقتی که میگویم من ایمان دارم واقعاً نشان بدم که فرد با ایمانی هستم،
دوست دارم از کلماتی استفاده کنم مثل من زیبا هستم تا خودم رو بیشتر زیبا ببینم من مهربان هستم تا بیشتر با خودم و دیگران مهربان باشم من قوی هستم تا بیشتر در انجام کارها اراده کنم و تنبلی رو کنار بگذارم من باهوش هستم من با ایمان هستم من آگاه هستم من به قدرت کلمات ایمان دارم،
زمانی که سعی میکنم احساس کنم باران رحمت و نعمت خداوند را در زندگی خودم بینهایت نعمتهای خداوند را در زندگی ام احساس میکنم ،باران نعمتهای الهی در زندگی من بیشمار هستند سلامتی من آگاهی ذهنم قدرت کلمات و هر چیزی که از جهان هستی میخواهم میتوانم با افکاری درست و در مسیر و مداری خوب به دست بیارم،
من الان که چشمهای خودم رو بستم خودم را در حال دریافت نعمتهای الهی و باران رحمت او تصور میکنم خیلی احساس خوب و شیرین است زمانی که انسان هیچ خواستهای ندارد و فقط سپاسگزار و قدردان و راضی از باران نعمتهای الهی خودش در زندگی ارامش را تجربه میکند،
خدایا سپاسگزارم
باتشکرازشما
سلام استاد صبح شما به خیر و شادی
امروز صبح وقتی وارد سایت شدم ابتدا خدارا سپاسگزارم که توانستم قسمت سوم ورود به سرزمین لاغرها را بخرم و به تمرینات آن عمل کنم تا آگاهی من روزبه روز نسبت به خداوند و اعمال و رفتارم بهتر شود و چقدر خوشحال شدم که یک قسمت جدیدی از زندگی با کمک خداوند را دیدم چون بسیار آموزنده است و من انشاالله آن را درزندگیم به کار می برم
برای تحقق آرزوهایتان باید از همه توانایی های خود در یک جهت استفاده کنید.
اگر در ذهن خود بر تحقق آرزوهایتان پافشاری می کنید اما با قدرت کلامتان درباره شرایط و احساسات مخالف خواسته هایتان صحبت کنید تحقق آرزوهایتان را با مشکل مواجه خواهید کرد.از قدرت کلام خود همسو با قدرت ذهنتان برای تحقق آرزوهایتان استفاده کنید..
قدرت کلام هم ذهنی است و هم کلامی و قدرت کلام ذهنی بسیار قویتر از قدرت کلام زبانی است استاد من یک تجربه کلامی را داشتم که برایتان مینویسم
من چند روز پیش به خانه خواهرم رفتم که کمکش کنم تخت دونفره ای که خریده بودرا دراتاقش جابه جا کنند و گفتند فقط تخت تکی را 10میلیون و با تشک طبی و محافظ تشک 22 میلیون خریدند من دریک آن به ذهنم امد که من هم بروم تخت بخرم ولی پول خرید را نداشتم صبح همان روز درسایت خوانده بودم اگر آرزویی دارم وبرآورده نشده شاید موقع برآورده شدن ان توسط خداوند هنوز نشده وبه خودم گفتم من به خداوند ایمان دارم که تخت بهتر و بسیار ارزانتر را برای من درنظر گرفته است و من بعد از اتمام کار به منزل رفتم بعد از خوردن شام دخترم از قبل همراه من نبود و خبر نداشت من به خانه خواهرم رفتم به پدرش گفت بابا عمه میخواهد تخت دونفره عروسی خود را بفروشد با تشک طبی و حتی یکبارهم استفاده نکردند چون منزل اجاره ای بودند و منزل الانشان هم بسیار کوچک است من گفتم چند میگه دخترم گفت نمیدانم من به همسرم گفتم زنگ بزن و بپرس ووقتی همسرم گفت گفتند تخت آهنی بسیار محکم و بسیار خوشکل با بالای تخت مخمل و نگین کاری شده چون بامبلهایش ست بود میخواهند 1.600 میلیون تومان بخرند خیلی تعجب کردم و همان لحظه به همسرم گفتم زنگ بزن و بگو ما خیلی بیشتر میخریم و فردا ساعت 8 صبح جمعه همسرم رفت و تخت را آورد و همان لحظه از خدای خودم تشکر و سپاسگزاری کردم و بارها به همسرم گفتم این نتیجه گوش دادن به فایلهای آقای عطاری روشن است که آگاهیهای مارا نسبت به خداوند و نعمتهایش زیاد میکنند و بارها خدارا شکرگزاری کردم ووقتی به خواهرم گفتم گفت خداراشکر شانس درخانه ات را زده است و من می دانستم الان کلام و ذهن من همسو با خداوند شده استو زمانبندی تحقق آرزوی من فراهم شده است و جالبه دیروز رفتم روکش برای تخت بخرم با کمترین قیمت ممکن (قیمت 2سال پیش ) آن را خریدم چون خواهرم دوباره خیلی گرانتر خریده بود و باز خداراشکر کردم و چقدر خوشحالم که یک نمونه از این که با قدرت کلام ذهنی خوب توانستم نعمت خرید تخت را خلق کنم و این نعمت را درزندگیم جذب کنم را تجربه کردم بازم خدایا شکرت و من دقیقا معنای کلمه کُنْ فَیَکونُ بهمعنای باش! پس موجود میشود را در زندگی تجربه کردم خدایا سپاسگزارم برای بودن دراین مسیر ویادگیری برای نعمتهای بیشتر
۱- نگرش شما درباره قدرت کلام چیست؟ از گذشته اطلاعاتی درباره قدرت کلام خود داشتید؟ قدرت کلام بسیار زیاد است و از قبل هم بزرگان به ما میگفتند که
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت ، نعمت از کفت بیرون کند
و یا میگفتند هرگز نفرین نکنید که شاید مرغ امید ان را برآورده میکند و سالیان سال عذاب وجدان داشته باشید و قابل جبران هم نیست و این نفرینها درذهن شماست و بیشتر برای خودتان اتفاق میافتد تا دیگران
۲- مثال های از زندگی خود یا دیگران ذکر کنید که همان اتفاقی که مدت ها درباره آن صحبت کرده اند را به شکل واقعی در زندگی خود تجربه کردند.
اولا دوست ندارم این تجربه را بگم ولی برای تمرین مینویسم
دختر دایی شوهرم یک اجاره نشین داشت که مرد و زن پیری بودند و از نوه ی خود که مادرش حامله بوده و همراه پدرش درتصادف مرده ولی فرزند سالم بدنیا امده بارها صحبت میکرد که چرا خداوند به این فرزند رحم نکرده و او را یتیم آفریده من بارها بهش میگفتم خدا بهتر میداند صلاح بنده هایش چیه و شاید این فرزند فردا برای خودش کسی شود و اسم پدرو مادرش را زنده نگه دارد ولی او قبول نداشت و از خداوند ناراحت بود بعد از چند ماه خودش با خانواده درسفری تصادف کردند و خودش خدابیامرز شد و فرزندانش یتیم شدند و همسرش رفت و همسری گرفت که اصلا با بچه هایش مهربان نبود و پسرش از خانه فراری شد و منزل مادربزرگش زندگی میکند درحالی که اون فرزند یتیم بسیار پدربزرگ و مادربزرگ مهربانی داشت و راضی بود از زندگیش پس نباید با قضاوت بیمورد درمورد دیگران و خداوند موقعیت بدی را برای خودمان فراهم کنیم
۳- نحوه استفاده خود از انواع کلام را شرح دهید؟ چه مواقعی از چه نوع کلامی استفاده می کنید.
کلام دونوع هستند 1- کلام زبانی که بلند به زبان میآوریم و مورد قضاوت دیگران قرار میگیریم 2- کلام ذهنی که فقط درذهن ما با ما صحبت میکند و بیشترین کلام همین کلام ذهنی است که ارامش ذهنی و روحی مارا بهم میریزد اگر مدیریت نشود مشکلات جسمی و روحی جبران ناپذیری را برای ما دارد .
۴- مثال هایی ذکر کنید که ارتباط بین اتفاقات زندگی و نوع کلامی که به کار می گیرید را اثبات می کند.
درزندگی خیلی اتفاق افتاده که من شاید زبانی و یا ذهنی چیزی را خواستم و بعد از مدتی به ان رسیدم حالا شاید خوب باشد و گاهی بد مثلا من خواب دیدم سال 98 ماشین مارا دزد برده است چون زیاد به این خواب توجه کردم و بارها درذهنم و با کلامم ان را تعریف کردم 10روز بعد این اتفاق افتاد و ماشین ما به سرقت رفت خدارا شکر 45 روز بعد پیدا شد دوباره امسال خواب دیدم ولی به کسی نگفتم وصدقه دادم و از خداوند کمک خواستم که ماشین مارا محافظت کند خداراشکر اتفاقی نیفتاد
۵- اصلاحاتی که در کلام خود باید ایجاد کنید را ذکر کنید تا نسبت به انجام آن متعهد شوید.
من به معجزات خداوند درزندگی ایمان دارم و این را بارها درزندگیم تجربه کردم
من به زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوها ایمان دارم پس با صبر کردن منتظر دریافت وعده هایم میمانم چون خداوند فراموش کار نیست و من را فراموش نکرده است باید زمانبندی برآورده شدن آرزوی من جور شود
من میدانم ارزشمند هستم و خودم را لایق بهترین نعمتهای خداوند میدانم
من میدانم دراین دنیا فراوانی زیاد است و من فقط چند قدم با خواسته ام فاصله دارم و خداوند دربهترین زمان خواسته ام را وارد زندگی من میکند پس از شرایط الان زندگی بسیارراضی و سپاسگزارم
من میدانم خداوند برای تغییرات درزندگی من پاسخ میدهد چون میخواهد نعمتهای زیادتری را وارد زندگی من کند . خدایا شپاسگزارم
من میدانم که خداوند من را به این سایت هدایت کرد تا راه درست دریافت نعمتها را ازطریق اموزش و آگاهی درست یاد بگیرم
من به خداوند ایمان دارم که درتمام لحظه ها درکنار من و نزدیک به من است و به من کمک میکند
۶-چند لحظه چشمان خود را ببندید و خود را در حال دریافت باران نعمت های الهی تصور کنید. در همان احساس سپاسگزار خداوند باشید. احساس خود از تجربه باران نعمت های الهی را شرح دهید. من وقتی چشمهایم را بستم درخیال ذهنم فرشته هایی را تصور کردم که با داشتن دو بال درحال پرواز بودند و منتظر بودند تا نعمتهای خداوند را برای من بیاورند خدایا شکرت و سپاسگزارم از این همه نعمتهایی که تا الان به من دادی و درآینده به من خواهی داد
ازشما استاد عزیز هم ممنون که به ما یاد دادید به جای شکوه و گلایه درهمه حال شکرگزار خداوند باشیم و احساس خود را شاد نگه داریم.
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
چقدر زیبا و پرمعنی !!!!!
آگاهی دریافت شده من از این جلسه اینکه که خداوند به زبان ما کاری نداره که ما به چه زبانی صحبت میکنیم فقط به احساس ما پاسخ میده .احساس ما تحت تاثیر کلام زبانی و ذهنی ما قرار داره و هروقت ما آگاهی خوب به ذهن مون وارد کنیم مسلما کلام ذهنی و زبانی ما تغییر میکنه و هروقت به حرف اطرافیان گوش بدیم و با رخ دادن اتفاقات اطرافمون به هم بریزم مطمئنن کلام ذهن و زبان ما منفی میشه و به دنبال اون احساس ما بد میشه و خداوند به احساس بد ما پاسخ میده و از اون احساس دوباره به ما میده این از خشم خداوند نیست یا خداوند با ما لج نداره خودمون خواستیم و خداوند خواسته مون رو اجابت کرده فقط پذیرش همین موضوع خیلی در مواقع سختی میتونه بهمون کمک کنه که اگه مشکلی در زندگی مون به وجود اومده از جانب خداوند نیست بلکه از جانب خودمون و خواسته خودمون بوده شاید پذیرشش در ابتدا سخت باشه ولی هر چی بیشتر آگاهی دریافت کنیم و اطلاعات در مورد خداوند و سیستم جهان هستی کسب کنیم درک این موضوع برامون راحت میشه که خداوند طبق قانون عمل میکنه و این قوانین همیشه ثابت هستن اگر میخوایم به خواسته هامون برسیم باید نحوه استفاده از این قوانین رو یاد بگیرم و به نفع خودمون ازشون استفاده کنیم .پس احساس ما سرنوشت مارو رقم میزنه احساس خوب باعث ورود احساسات خوب بیشتر در زندگیمون میشه و احساس بد باعث ورود احساسات بد بیشتر در زندگیمون میشه این یه قانونه و هرگز تغییر نمیکنه اونو یاد بگیریم و برای همیشه ازش استفاده کنیم .
حالا این احساس رو چی به وجود میاره ؟؟؟؟ قدرت کلام ما . بهبود کلام ما باعث بهبود احساس ما میشه .برای یکبار هم که شده بیایم دست از گله و شکایت کردن برداریم و به خدا و برنامه الهی و زمانبندی الهی که خداوند برامون درنظر گرفته اعتماد کنیم خودمون با دست خودمون این برنامه رو به تأخیر نندازیم در کار خداوند دخالت نکنیم ما فقط خواسته مون رو از خدا بخوایم چطور و چگونه ش و زمانش با خداوند . مطمئن باشیم که در بهترین زمان ممکن اون خواسته به ما داده میشه . ما وقتی به رستوران میریم و سفارش غذا میدیم دیگه با خیال راحت منتظر میمونیم که غذامون رو بیارن دیگه هی نمیریم به آشپزخونه سر بزنم و به آشپز بگیم که چطور درستش کن چه زمانی بیاریش چطور تزئینش کن ما فقط نوع غذا رو سفارش میدیم و بقیه ش رو واگذار میکنیم به رستورانی که بهش مراجعه کردیم اصلا ممکنه غذایی سفارش بدیم که تا الان نخوردیم و خودمون اصلا درستش نکردیم و نمیدونیم مواد تشکیل دهنده ش چیه ولی باز اطمینان میکنیم دیگه هی نگران نیستیم که این غذا موادش چیه ؟ چطور درستش میکنه ؟ .همه درخواسته هامون رو مثل سفارش غذا در نظر بگیریم ، مثل سفارش ماشین ، سفارش خونه ،سفارش n مقدار حساب بانکی و …….. تنها وظیفه ما برای رسیدن به خواسته هامون که هم آسونه و هم سخت نگه داری از احساس و حال خوبمونه .
نشان های دریافت شده
به نام خدای نور، مهربان بی نهایت و فراتر از انتظار 💫
درود و مهر تقدیم استاد عزیزم و هم کیهانی های هم مسیر نازنین 🦋
★☆گام پانزدهم : من به قدرت کلام خود ایمان دارم★☆
یکی از حوزه های تخصصی که من در دانشگاه در مقاطع تحصیلات تکمیلی خونده م، تجزیه و تحلیل کلام هست که از شاخه های زبانشناسی کاربردی محسوب میشه.
این حوزه، بصورت تخصصی -کلام- اونچه بصورت اختصاصی بهش discourse میگن، رو به این صورت تعریف میکنه:
★زبان ِ استفاده شده برای هر نوع ارتباطی: درون فردی، بین فردی، فرم نوشتاری، گفتاری و افکاری هست، سیستم افکار و دانشی که تجربه ی ما با دنیای درونی و دنیای پیرامون مون رو ، ایجاد میکنه.
چند نکته ی مهم در این تعریف قابل توجه هست:
☆کلام، لزوما گفتاری یا نوشتاری نیست، هر نوع گفتگوی درونی و فکری نیز کلام محسوب میشه : پس اونچه ما به عنوان inner talk یا خودگویی بصورت همیشگی در درونمون داریم نیز ، از دیدگاه زبانشناسی -کلام- هست.
☆کلام، سیستم افکار و دانش ما هست. پس ریشه ی تمام انچه در طول روز میگیم، چه با دیگران چه با درون خودمون، از این سیستم فکری که کلام هست، وجود داره. بنابراین: با تغییر سیستم فکری مون، کلام مون طبیعتا و خود به خود تغییر میکنه. در نتیجه لازم نیست خودمون رو برای این تغییر به اجبار و فشار وادار کنیم و مدام در این وسواس باشیم که: چی بگیم، چی نگیم، چی مثبته چی منفی، چطوری بگیم چطوری نگیم. کافیه تغییر رو در سطح و لایه ی فکری مون ایجاد کنیم: خود به خود کلام مون متاثر میشه.
☆کلام، زبان ِ استفاده شده برای ارتباطات درون فردی ست. بنابراین اونچه که مدام داریم در ذهن مون مرور میکنیم هم کلامه! پس اینکه من نوعی، تلاش کنم در بیرون خودم، در آنچه به زبان میارم، سعی کنم مثبت باشم، و واژه های منفی به کار نبرم، اما در درونم در افکار و خودگویی هام منفی باشم، جز اضطراب بیشتر و ناامیدی بیشتر ، هیچ برام نداره! چرا که وقتی از درون و از همون سیستم فکری که ریشه و بیس کلام ما رو تشکیل میشه، مثبت نباشم، احساس و انرژی مثبت ندارم. از طرفی در بیرون یعنی در انچه به زبان با دیگران میگم، تلاش و وسواس به خرج میدم تا مثبت باشم و توقع تغییر در من ایجاد میشه. اما تغییری نمی بینم چون لایه ی فکری و دانشی من مثبت نیست. و وقتی ریشه ، آفت زده باشه، محصول هم آفت زده ست. پس تکرار و وسواس کلمات مثبت بدون داشتن فکر و احساس مثبت نتیجه دلخواه نداره. نهایتا من نوعی دچار این اضطراب میشم که: من که همش مثبت حرف میزنم و کلمه منفی به کار نمی برم، پس چرا تغییر دلخواهی در زندگی و شرایطم نمی بینم!
پس ما به جای اینکه تلاش کنیم در سطح انچه بصورت فیزیکی در ارتباط با دیگران، وسواس مثبت گویی به خرج بدیم، تلاش کنیم سیستم فکر مون رو مثبت کنیم. من به شخصه از وقتی در دوره ها هستم، کاملا متوجه میشم که چقدر در کلامم تغییر ایجاد شده، چون در فکرم تغییرات اساسی ایجاد شده. و جالبه که کاملا ناخوداگاه این تغییر ایجاد شده و من ناخوداگاه بدون تلاش، و وسواس ، جمله ها و کلماتی که به کار می برم ، مثبت هستن. و اینو از فیدبک همکاران و داتشجویانم که بیشترین ارتباط اجتماعی رو در طول روز باهاشون دارم، متوجه شدم که جدیدن خیلی زیاد میگن چقدر شما تکیه کلام قشنگ و مثبت و منحصر به فردی داری، چقدر دعاهات قشنگه!
و من هربار که این فیدبک ها رو می شنوم، از صمیم دل خدا رو شکر میگم که به این مسیر هدایت شدم و دارم این چنین تغییرات رو تجربه میکنم.
اوایل که وارد دوره ها شده بودم، در دوره ی طلایی رسیدن به آرزوها، یاد گرفته بودم که نباید شکوه و شکایت کنم، و این مورد همون اوایل ش یکم برام وسواسی شده بود. و همیشه ذره بین دستم بود و مراقب بودم که چی میگم و چی فکر میکنم، حتی نسبت به اونچه اطرافیان می گفتن حساس شده بودم و توجه میکردم که اگر یه نفر داره شکوه شکایت میکنه، سریع ذهن من الارمش روشن میشد که: ببین ! ببین! داره شکوه شکایت میکنه ها، چقدر ناشکره !! اما بعد از مدتی فهمیدم همین الارم ذهن من خودش نوعی شکوه شکایته! و مچ ذهنم رو گرفتم. پس تلاش کردم تا تمرکزم رو کاملا بردارم، و بارها به خودم گوشزد کردم که : هر کسی اختیار افکار و کلامش رو داره. دوست داره شکوه شکایت کنه، تو اگه هنر داری خودت شکوه شکایت نکن.
از اون به بعد محور تمرکزم بیشتر از قبل چرخید سمت دنیای درونم. و الان خیلی راحت تر از قبل می تونم مچ منفی باف رو بگیرم و ساکتش کنم وقتی که شروع به حرف زدن میکنه. مخصوصا وقتی که واکنش فکری ناخوداگاهی در ذهنم جریان پیدا میکنه. و یک فکر ناخوداگاه در ذهنم مرور میشه. هفته ی پیش یکی از همکاران خانم، درباره همسرش حرف میزد که پزشکه، و دوره ی زیبایی دیده میخواد در مطبش، بخش زیبایی باز کنه. و میگفت که بیاین مطب همسرم ژل و بوتاکس تزریق کنین یکم دم عیدی به خودتون برسید!
هر کدوم از خانمها یه عکس العمل نشون داد. یکی گفت: چقدر تخفیف میده!
یکی دیگه گفت وای چقدر خوب من میخوام بوتاکس کنم!
یکی دیگه گفت: ادرس مطب همسرت رو بده من برم ویزیت شم.
و خلاصه هر کسی یه چیزی میگفت.
و اما ذهن آلوده ی من چی میگفت…..؟!
در تمام مدت که خانمها مشغول صحبت در این مورد بودن، من در این اندیشه، حیرت زده بودم که:
این خانم چقدر راحت داره از خانمهای دیگه دعوت میکنه بیاید پیش همسر من کار زیبایی صورت انجام بدین!! چرا هیچ حساسیتی نداره؟! به همین صراحت و راحتی، پذیرفته که همسرش تمام روز با خانمها سر و کار داشته باشه! اونم خانمهایی که قصد کار زیبایی دارن! و مدام باید چشمش توی صورت بقیه متمرکز باشه! و تازه توی ذهنم دلسوزی هم میکردم برای این خانم…!
و وقتی متوجه فکر های مسموم خودم شدم، واقعا خحل شدم از اینهمه فکر منفی! اما در عین حال خوشحال شدم که یک الگوی نادرست و منفی دیگه در فکرم ریشه یابی کردم. و همون موقع یاد یکی از جمله های استاد افتادم که گفتن: زن پاک برای مرد پاک.
و اون خانم رو در ذهنم بسیار بابت اعتماد و پاکیش تحسین کردم و گفتم این خانم یکی از متعهد ترین و بااخلاق ترین خانمهایی هست که در تمام عمرم دیدم. پس همسرش هم حتما همینطوره و آدم متعهد و جنتلمنی هست.
و سعی کردم روی این باور منفی جدید پیدا شده، بسیار کار کنم و ریشه کن ش کنم.
و اونجا بود که فهمیدم چقدر گفتگوهای درونی ما ، مهم، و گاها نهان هستن! و براحتی در سکوت ما رو منحرف میکنن از مسیر. و من چقدر باید بیشتر از بیرون به درونم توجه کنم و مسلط باشم.
اهمیت این موضوع زمانی پررنگ میشه، که بپذیریم، جهان و خدا، زبان رو نه بلدن نه اهمیت میدن، برخلاف اونچه که همیشه به ما یاد داده بودن با خدا باید عربی حرف زد، زبان دین ما و کتاب ما عربیه، اما چقدر زندگی و ارتباط با خدا قشنگ و آسون و دلبرانه ست وقتی که به این اگاهی میرسیم که خدا در احساس ماست. و من وقتی خوشحال و راضی باشم در واقع دارم با خدا ارتباط درست برقرار میکنم و مثبت و شاد باهاش حرف میزنم. و وقتی ناراضی و غمگین باشم دارم با خدا و جهان هوشمند هستی، حرفهای منفی میزنم و ارتباط مون نادرسته.
پس به راحتی ِ یک احساس، یا یک فکر که درون ما میجوشه با خدا ارتباط برقرار میکنیم. بنابراین حتی لازم نیست به زبان هی تکرار کنیم خدایا شکرت! همینکه در فکر و احساس و شادی مون احساس رضایت و شادی داشته باشیم، در واقع در تمام اون لحظه ها داریم با خدا حرف میزنیم. داریم از -کلام- استفاده می کنیم.
خدایا بابت آگاهی های ارزشمند و این گنج های بی همانند و روشنی بخش سپاسگزارم 💫
استاد عزیزم، چراغ روشن راهم، بابت هدایت و راهبری درست ما به سمت راه راستی و خوشبختی سپاسگزارم 🦋
الهی سایه تون برقرار و همیشه نور و مهر در قلب تون مواج. 💫
عین واقعیت بود