سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام الله
باسلام
طاعات و عبادات همتون قبول باشه
الحمدلله بابت این همه حال خوبی که نصیبم شده و هر روز به ورژن آینده ی نزدیکم ،نزدیک تر میشم 🥲
عادتها
همون رفتار هایی هستن که ما نمیتونیم اونها رو انجام ندیم حتی اگه به بد بودنشون آگاه باشیم😥
عادتها به دست ما درست نمیشن بلکه با افکارمون و باورمون درست میشن
وقتی تو اطلاعاتی به مغزت بدی و دائماً اونها رو تکرار کنی میشه همون افکار
وقتی این افکار هی مرور بشه تبدیل میشه به باور
و وقتی که باور در ذهن تو درست بشه ذهن ناخودآگاه وارد کار میشه و میاد عادتهایی رو درست میکنه که جسم و زندگی تو رو به باورت برسونه
و ما بسیار مثالهایی را دور و برمون داریم که به ما ثابت میکنه که این روند درسته
اونی که باور کرده که میخواد هرمان بشه و خودش رو در قهرمانی میبینه ناخودآگاه عادتهایی رو داره که اون رو به قهرمانی برسونه
کسانی که باور کردند توانایی چاق شدن دارند
ذهن ناخودآگاه اونها برای آنها برنامههایی رو چید و عادتهایی رو قرار داد تا جسمشون و زندگیشون هم مانند افکار و باورشون بشه
این حرف حاج قاسم سلیمانی رو باید طلا گرفت
باید شهید باشی تا شهید بشی
این یعنی همون قدرت ذهن و باور و قدرت درون
اگه میخوای لاغر بشی باید لاغر باشی و باور کنی که لاغر میشی
این تمام مسیره !
به همین راحتی
خب خب خب
لیست عادت های چاق من:
و به نظرم این عادت ریزه خواری واقعاً روی اعصاب من بود و احساس چاقی میکردم
اما حالا میخوام نقضش کنم درسته که رفتار من اشتباهه و به جسمم احترام نگذاشتم این رفتار رو دیگه نباید انجام بدم اما این رفتارم به خودی خودش چاق کننده نیست و به خاطر افکاریه که مرور میکنم چون افرادی هم هستند دور و برم که مثل من وقتی از مدرسه برمیگردن بسیار گرسنشون هست و خوراکی میخورند و اتفاقا متناسب هم هستند
پس این کاملا بهم نشون میده که این نگرش توی ذهن من بوده
از این دلیل نقضی که میخوام براش بیارم خیلی خوشحالم چون انگار خدا بهم الهام کرد
من هرچی فکر میکردم میگفتم که رک باعث میشه ملاقر بمونیم اما الان وقتی که نگاه میکنم میبینم که اصلاً دین اسلام و دین ما
نمازش که کلاً تحرکه و صبح و ظهر و شب انجام میشه
یک ماه هم برای پاکسازی بدنمون روزه میگیریم
پس دیگه دلیلی نمیمونه که یک مسلمان بخواد چاق باشه
من قبلاً خیلی دلایل چاقی داشتم اما به حمدالله هرچی که دارم پیش میرم یگه دلیلی واسه چاقی خودم پیدا نمیکنم
و جالب اینجاست که من فقط گاهی اوقات حس چاقی میکنم و بیشتر اوقات خودم را لاغر فرض میکنم و حتی لاغر میبینم و اتفاقاً یلیا بهم میگن لاغر هستی اما اون وزنی که خودم دلم میخواد و دوست دارم بهش برسم اینی نیست که الان هستم ولی انشالله قراره به همین زودی بهش برسم چون
دلیلی واسه چاقی خودم نمیبینم که قرار باشه چاق باشم
من یک دختری با انرژی ام که موقع گشنگی میخوره و اتفاقاً ارزش بدنش رو میدونه و هر چیزی نمیخوره
خودش رو یک فرد لاغر و زیبا فرض میکنه
و اتفاقاً هر وقت به آیندهاش فکر کرده خودشو در یک جسم لاغر در اون کاری که دوست داره،در اون لباسی که دوست داره ،و در اون زندگی که دوست داره تصور کرده
پس برای چنین دختری چاق بودن بیمعناست
اصلاً از دین هم بگذریم خیلی از افراد دور و برمون هستند که هم کم تحرک هستند و هم میخورند
یک چیز دیگه که کاملاً به من اثبات میکنه همه چیز به نگرش برمیگرده اینه
خوب همه اعتقاد دارند که توی دوره نوجوانی ن که انسان به بلوغ میرسه صورتش جوش میزنه
اما من هیچ وقت این اعتقاد رو نداشتم و و اتفاقاً اگه میخواستم نگاه کنم دور و برم اینجور آدمی بودن اما من اعتقاد داشتم که من و کلاً خانواده من جوش روی صورتشون زده نمیشن
و به خاطر همین اعتقادم با این حالی که در سن نوجوانی هستم و تمام هم سن و سالهای من درگیر تونهها و جوشهای صورتشون هستند من صورت صاف و بدون جوش دارم
درباره عبارت می ندارم هم بگم که الحمدالله گفتن این واژه برای من کاری نداره خیلی وقتها یه غذایی رو دوست نداشتم خیلی راحت ازش کنارکشی کردم اما بیشتر وقتها از کلمههای مترادف با همین می ندارم استفاده کردم
مثل دوست ندارم ،میلم نمیکشه ،فعلاً نمیخوام و …
الهی شکر که چشم دلم را باز میکنی تا جهان را درست ببینم خودم را شبیه به تو کنم و به سوی تو پرواز کنم🥲
والسلام
نشان های دریافت شده
به نام الله مهربانم
سلام و آرزوی یک عالمه حال عالی برای همه
الهی شکر که باز هم دری از آگاهی به رویم باز شد
الحمدلله رب العالمین
بحث امروز ما درباره عادتها بود
اول اینکه عادتها واقعاً چی هستند؟!
همون نقطه اختلاف انسانهای چاق و لاغره،
همون عامل چاق شدن یا عامل لاغر ماندنه،
همون عامل پیشرفت یا عامل زمین خوردنه،
عادتها همون رفتارهایی هستند که قبلاً گفتیم ما نمیتونیم اونها را انجام ندیم چون اصلاً دست ما نیستند و از باورهامون شکل گرفتن
و اگه بخوای عادت ها را تغییر بدیم با فشار زیادی که به ذهنمون و جسممون وارد میکنیم فقط حال خودمون رو بد میکنیم
وقتی ما باورمون این باشه که چاق میشیم و طبیعیه که چاق باشیم ذهن ناخودآگاه ما عادتهایی رو برای ما شکل میاره که جسم ما رو شبیه به باور ما کنه به این عادتها، عادتهای چاق کننده میگیم
عادت ها از باور ما هستند که به وجود میان به طور کلی میتونیم بگیم که عادتها مثل یک سیم رابط هستند که جسم ما رو با باورمون هماهنگ و شبیه میکنه و به هم متصل میکنه
یعنی همونطور که استاد گفتن اگه ما از سه بخش (جسم- عادت – باور )تشکیل شده باشیم این عادت نقشش این وسط اینه که همان باور که( از توجه کردن ما به موضوعات و فکر کردن و صحبت کردن درباره اونها )به وجود اومده رو الگوی خودش قرار بده و جسم ما شبیه همون الگو در بیاره
پس حالا که معلوم شد من هیچ دخالتی در عادتها نمیتونم داشته باشم و اگر داشته باشم فقط با خودم دارم جنگ میکنم
میتونم باورهام رو تغییر بدم بقیهاش به عهده ذهن ناخودآگاه منه
من با توجه کردن به لاغری و دائم فکر کردن به اون باور میکنم که میتونم لاغر بشم
میبینم که ذهن ناخودآگاه من عادتهایی را در من شکل میده که جسم من رو شبیه همون باور و انتظار من از جسمم در بیاره
بدون هیچ درد و رنجی جسمم تغییر میکنه
پس اینکه بارها تصمیم بگیریم که این عادتها را عوض کنیم کاملاً بیفایده و الکیه
تا کی میتونی با خودت بجنگی؟! تا کی میتونی با عادتهایی بجنگی که با اعمال فیزیکی هیچ وقت فرمول و دستورالعملشون عوض نمیشه و اونها موظفند که به اون فرمولها عمل کنند؟!
از آنجایی که عادتها به خوبی به دستورالعملهای فرمول خود عمل میکنند تا زمانی که اون فرمول و دستورالعمل تغییر نکنه عادت ما تغییر نخواهد کرد
پس به جای اینکه تصمیم الکی بگیری که عادت هات رو تغییر بدی دست به کار شو و فرمول هات رو تغییر بده
مگه تو تصمیم گرفتی که پرخوری کنی یا چاق بشی؟!
نیاز به تصمیم گرفتن نداره که بخوای لاغر بشی
فقط باید فرمولها رو عوض کنیم و اونوقت شاهد جسم شگفت انگیز خودت باشی
این درکی بود که از این فایل داشتم.
حالا میریم سراغ تمرینات:
جواب کامل این دو تا سوال رو در طالب بالا اول صحبتهام دادم
پس میریم سراغ سوالهای بعدی یا علی مدد
خب من اینجا یه چند تایی رو میگم اما توی دفترم حتماً یه لیست مینویسم البته نیاز به خیلی وسواس بودنم نداره
من یه عادته که دارم اینه که به جای قند همراه چای شکلات، بیسکویت، کلوچه ،خرما هر کدوم از اینا باشه میخورم
آدرس دیگهای که دارم علاقه زیادی به خوردن نان دارم مثلاً همین ظهر که غذا مرغ بود بعد از خوردن غذام ذّره مرغی که توی دیگ مونده بود رو با نون بربری خوردم
و من واقعاً به نون علاقه زیادی دارم مخصوصاً اگه تازه باشه
دختر خالم که کلاً علاقه زیادی به خوردن قند و شعر نجات دارد اما لاغره
یا اون یکی دختر خالم که راحت نون رو میخورد بعضی وقت ها کنار غذا هم میخورم اما اونم متناسب
اما خوب باید برم و دلایل محکمتری هم پیدا کنم و به نظرم این تمرین لذت بخش باشه
من به نظرم حتی بعضی از لاغرها هم فکر میکنند که این کلمه فقط برای افرادیه که میخوان کلاس بگذارن
اون افرادی که میتونن به راحتی از کلمه میل ندارند استفاده کنند که معمولاً هم لاغر هستند
طبق نیاز واقعی خودشون حرف میزنند
البته خب بعضیها هم هستند که از این کلمه به عنوان اینکه بخوان کلاس بزارن استفاد میکنند
منم بعضی وقتا میتونم از این کلمه استفاده کنم
اما یه وقتهایی واقعاً نمیتونم بگم ندارم چون اگه بگم الکی گفتم و تعارف کردم
به خاطر دستکاری شدن فرمولهای ذهنیم نمیتونم از این کلمه درست استفاده کنم
ومطمئنم که همه اینها با تغییر فرمولهای و باورهای ذهنی درست میشه
استاد ممنونم بابت تمام توضیحات عالیتون
هر کجا هستید در پناه حق باشید
یا حق مدد