یه روز یکی از دوستام با ذوق بهم گفت یه برنامهی رژیمی پیدا کرده که از آمریکا رسیده. من که تا اون موقع از چند تا رژیم ایرانی نتیجه نگرفته بودم، با خودم گفتم «گمشدهی من همینه!». ولی اون برنامه هم مثل بقیهی روشهای لاغر شدن که امتحان کرده بودم، در نهایت من رو به همون آدم قبلی برگردوند. در این جلسه میخوام بگم چرا.
این نوشته جلسه سوم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه قبل (مهمترین دلایل چاقی چیست؟) دلیلهای چاقی رو رد کردیم و مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم. یه تمرین مهم هم داشتیم: نوشتن مقدار وزنی که با هر روش کم کرده بودیم. اگه این تمرین رو انجام ندادی، اول برگرد و انجامش بده. چون هر جلسه یه در تازه رو به روی ذهنمون باز میکنه و جلسهها باید به ترتیب جلو برن.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧭 از بین روشهای لاغر شدن، کدوم درسته؟
برای رسیدن به یه شهر معمولاً چند تا راه هست، ولی یکی از اونها از همه بهتره. برای رسیدن به قلهی یه کوه هم چند مسیر هست، ولی یکی امنتر و سادهتره و خیلیها قبلاً از همون مسیر به قله رسیدن.
یه نکتهی مهم دربارهی راهها وجود داره. راه اشتباه همیشه اشتباهه. یعنی هر کسی با هر سرعتی از اون بره، به مقصد نمیرسه. ولی در راه درست، نتیجه به اینکه آدم چطور اون راه رو میره هم بستگی داره. بنابراین ممکنه یه نفر از راه درست زودتر برسه و یه نفر دیرتر، ولی هر دو بالاخره میرسن.
روش کار ذهنی هم همینه. ما باید باورها و آگاهیهایی رو که داریم، یعنی همون فرمولهای ذهنی، شناسایی کنیم، درست و غلطشون رو از هم جدا کنیم و فرمولهای اشتباه رو با دلیل و استدلال به فرمول درست تبدیل کنیم. در دو جلسهی قبل هم دقیقاً همین کار رو کردیم: دلیلهای اشتباه چاقی رو پیدا کردیم و ردشون کردیم، و بهجای فرار از مسئولیت، مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم.
😮 برای چاق شدن از هیچ روشی استفاده نکردیم
یه نکتهی خیلی مهم و جالب: هیچ آدم چاقی برای چاق شدن از روش خاصی استفاده نکرده. خیلی ساده و خودبهخود چاق شدیم. هیچکدوممون یادمون نیست از چه تاریخی تصمیم گرفتیم چاق بشیم یا چه کار خاصی برای چاق شدن کردیم.
ولی همین آدمها برای لاغر شدن کلی روش متفاوت امتحان کردن و نتیجهی همهشون هم یکی بوده: نتیجه نگرفتن. اگه الان داری این متن رو میخونی، یعنی تو هم از روشهای قبلی نتیجهی موندگار نگرفتی. بنابراین همهی ما در یه شرایط هستیم.
این موضوع با تمرین جلسهی قبل فرق داره. در اون تمرین میخواستیم به ذهنمون نشون بدیم که بدنمون توانایی لاغر شدن رو داره. ولی حالا میخوایم ببینیم مشکل از کجا بوده. یعنی اگه بدنمون میتونسته لاغر بشه، چرا هیچ روشی لاغریمون رو موندگار نکرده؟

🇺🇸 داستان رژیم آمریکایی من
مادرم از بچگی بچههای تپل رو خیلی دوست داشت. برای همین من از همون بچگی تپل بودم و کمکم با بزرگتر شدنم، از تپل به چاق و از چاق به خیلی چاق رسیدم. وقتی رژیم میگرفتم، مادرم هم بندهی خدا درگیر میشد. باید هر روز برای من غذای جداگونه درست میکرد و خب از این دردسر گله داشت. بعد از یه مدت همه خسته میشدیم، اون هم تشویقم میکرد که «دیگه بسه»، من رژیم رو ول میکردم و چند وقت بعد دوباره همون رضای قبلی میشدم.
از چند تا رژیم با اسمهای مختلف نتیجه نگرفته بودم که یه روز یکی از دوستام گفت یه برنامهی رژیمی عالی داره. یکی از فامیلهاش در آمریکا پیش یه دکتر معروف رفته بود و این برنامه رو گرفته بود. من با خودم گفتم برنامههای قبلی همه ایرانی بودن، ولی این یکی آمریکاییه و حتماً جواب میده.
دوستم هم که با هم شوخی داشتیم، برای دادن اون برگه کلی ازم باج گرفت و من هم با کمال میل دادم. بعضی از غذاهای اون برنامه اصلاً در ایران پیدا نمیشد و ما خودمون یه چیزی جاش میذاشتیم. چون این برنامه رو خیلی دوست داشتم، بهجای یکی دو ماه، حدود پنج ماه ادامهاش دادم و وزن زیادی هم کم کردم. ولی باز هم نتونستم برای همیشه طبق اون برنامه زندگی کنم. یکی دو ماه بعد از کنار گذاشتنش، دوباره همون آدم قبلی شده بودم.
چرا دوباره سراغ همون روشها میریم؟
این اتفاق برای خیلی از ما بارها افتاده. یه روش رو امتحان میکنیم و شکست میخوریم. ولی چند وقت بعد، همون روش با یه اسم دیگه، یه بستهبندی دیگه یا با اعتبار یه آدم دیگه سراغمون میاد و دوباره امتحانش میکنیم. با خودمون میگیم «اون روش به من نساخت، ولی این یکی فرق میکنه».
یه جملهی معروف هست که به انیشتین نسبت میدن: «دیوانگی یعنی یه کار رو بارها و بارها تکرار کنی و انتظار نتیجهی متفاوت داشته باشی.» وقتی به این جمله رسیدم، حسابی به فکر فرو رفتم. چون من دقیقاً همینطور بودم، هم در لاغری و هم در کسبوکارم. هر بار با تعهد و انرژی بیشتر همون کار قبلی رو تکرار میکردم و باز هم نتیجه نمیگرفتم. همین فکر بود که کمکم من رو به مسیر لاغری با ذهن رسوند.
بنابراین هر روشی که خودت امتحان کردی و نتیجهی موندگار نداده، با هر مقدار کاهش وزنی که داشته، باید یه بار برای همیشه کنار بذاری. هر روشی هم که دیدی دیگران امتحان کردن و به نتیجهی موندگار نرسیدن، جزو همین دستهست. دیگه بهش فکر نکن.
🛣️ از هر مسیری اومدی، از همون مسیر برگرد
فرض کن از شهر خودت میخوای به کیش بری. اگه مسیر اشتباه رو انتخاب کنی، با هر سرعتی و با هر وسیلهای بری، به کیش نمیرسی. لاغری هم یه مقصده. اگه روش اشتباه باشه، با هر شدتی که انجامش بدی، به لاغری موندگار نمیرسی.
از طرف دیگه، بهترین راه برگشتن از هر سفری اینه که از همون راهی که رفتی برگردی. چاقی هم همینطوره. اگه برای چاق شدن رژیم خاصی گرفته بودی، شاید میشد با رژیم لاغر شد. اگه برای چاق شدن داروی خاصی خورده بودی، شاید میشد با دارو لاغر شد. ولی ما برای چاق شدن هیچکدوم از این کارها رو نکردیم.
خیلی سادهترش اینه که ما با قدرت ذهن خودمون چاق شدیم، بنابراین با قدرت ذهن خودمون هم میتونیم لاغر بشیم. نه با قدرت برنامهی من، نه با قدرت هیچ دارو و رژیمی؛ فقط با قدرت ذهن خودت.
من این حرف رو از کتاب نمیگم. من خودم سالها چاق بودم و عکسهای قبل از تناسبم در سایت هست. روشهای زیادی رو امتحان کردم و اگه امروز سالهاست متناسبم و تونستم به خیلیها کمک کنم، به خاطر اینه که از مسیر درست اقدام کردم.

🔁 چاقی محصول افکار و رفتارهای تکراری ماست
خیلیها فکر میکنن چاقی به خاطر غذاست. ولی همهی آدمها غذا میخورن و خیلیهاشون متناسبن. بنابراین مشکل از غذا نیست. چاقی محصول افکار و رفتارهای تکراری ماست. یعنی همون عادتها.
هر فکر یا رفتاری که چند بار تکرار بشه، کمکم عادت میشه. عادت یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم، حتی وقتی میدونیم به ضررمونه. یه نکتهی مهم دیگه هم اینه که مغز ما همیشه ما رو به «بیشتر» تشویق میکنه. در مسیر پول درآوردن، به پول بیشتر. در مسیر ورزش، به رتبهی بهتر. و در مسیر چاق شدن، به چاقتر شدن. مغز فرقی بین مسیر خوب و بد نمیذاره، فقط هر مسیری رو که در اون هستیم گسترش میده.
ما از زمان تولد تحت آموزش پدر و مادر، بعد جامعه و بعد دوستانمون بودیم. وقتی یه جمله مثل «چاقی ارثیه» رو میشنویم و باورش میکنیم، هنوز چاق نیستیم. ولی ذهن اون رو تبدیل به یه فرمول میکنه. بعد کمکم بر اساس همون فرمول دستور میده، خوردنمون بیشتر میشه و چون مغز عاشق تکراره، این رفتار هی تکرار میشه تا برسیم به جایی که امروز هستیم.
مثال ازدواج و دارو
خیلیها شنیدن که آدمها بعد از ازدواج چاق میشن. هیچکس هم نمیدونه چرا. یه حرفه که دهنبهدهن چرخیده. ولی وقتی این جمله رو بارها شنیدی و یه پسرخاله یا دخترعمو رو هم دیدی که بعد از ازدواج چاق شده، ذهنت باور میکنه. بعد وقتی خودت ازدواج میکنی، این فرمول فعال میشه. از خیلیها پرسیدم رفتار غذاییشون بعد از ازدواج چه فرقی کرد و خیلیهاشون گفتن «اشتهام بیشتر شد».
دارو هم همینطوره. کافیه پزشکی که بهش اعتماد داری، موقع نوشتن یه دارو بگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». همین یه جمله کافیه تا ذهنت باورش کنه و کمکم رفتارت تغییر کنه. مشکل بزرگ اینه که وقتی در مسیر چاق شدن قرار گرفتی، دیگه نمیدونی تا کجا پیش میره.
لاغرهایی که نمیتونن چاق بشن
جالبه بدونی که خیلی از آدمهای لاغر هم هر کاری میکنن نمیتونن چاق بشن. درست برعکس ما. اونها اونقدر باور کردن که متناسبن و چاق نمیشن، که با هیچ کاری وزنشون بالا نمیره. این خودش ثابت میکنه که چاقی و لاغری ذهنیه.
ولی بعضی از این آدمها بالاخره پیش یه پزشک میرن که خیلی قبولش دارن. پزشک دارویی میده و میگه اشتهات رو زیاد میکنه. اونها فقط میخواستن سه چهار کیلو اضافه کنن، ولی وقتی فرمول ذهنیشون عوض شد، در مسیر چاقی افتادن و دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشن. بعضی از همین آدمها امروز برای لاغری پیش من میان.
🤖 خوردن؛ تنها کاری که اختیارش دست خودمونه
بیشتر کارهای بدن ما خودکاره: پلک زدن، نفس کشیدن، ضربان قلب، گوارش و هزاران کار دیگه. میتونی چند ثانیه پلک نزنی، ولی خیلی زود خسته میشی و دوباره پلک میزنی. چون دستورش در مغزت نوشته شده. تنها کاری که خداوند اختیارش رو به خودمون داده، خوردن و تأمین نیاز بدنمونه.
برای کسی که از اول تا آخر عمرش متناسب مونده، خوردن هم مثل بقیهی کارها خودکاره. یادمه در مهمونیها، بعد از شام کیک میاوردن. من کیکم رو میخوردم و به دوستم که کیکش رو نخورده بود میگفتم «چرا نمیخوری؟ حیفه!». اون میگفت «به خدا نمیتونم، دیگه پایین نمیره». من خندهام میگرفت و میگفتم «پس بده من بخورم!». حالا میفهمم که اون واقعاً نمیتونست؛ درست مثل اینکه من بخوام ضربان قلبم رو با اراده بالا ببرم.
حیوانات هم در طبیعت همینطورن. شما یه ببر یا آهو یا عقاب چاق در طبیعت نمیبینی. چون اونها با غریزهشون غذا میخورن و کسی فرمولهای ذهنیشون رو دستکاری نکرده. ولی فرمولهای ذهنی ما آدمهای چاق، توسط خانواده، اطرافیان، رسانهها و فرهنگ دستکاری شده.

👨👩👧 لاغری تو روی خانوادهات هم اثر میذاره
خیلیها فکر میکنن چاقی ارثیه، در حالی که آموزشیه. بچهای که در خانوادهای با پدر و مادر چاق بزرگ میشه، فقط با دیدن رفتارهای عادی اونها، چاق شدن رو یاد میگیره.
همین موضوع دربارهی لاغری هم صدق میکنه. خیلی از اعضای سایت برام نوشتن که دختر، پسر یا همسرشون بدون اینکه خودشون دوره رو ببینن، در مسیر متناسب شدن قرار گرفتن. چون رفتار اونها رو دیدن و خودبهخود یاد گرفتن. بنابراین وقتی لاغری با ذهن رو یاد بگیری، فقط خودت رو نجات نمیدی؛ روی خانوادهات و خیلی از آدمهایی که تو رو میبینن هم اثر میذاری.
💪 جرأت کنار گذاشتن همهی روشها
نمیشه لاغری با ذهن رو یاد بگیری ولی گوشهی ذهنت این باشه که «حالا رژیمم رو هم بگیرم، شاید کمک کنه». زمانی از لاغری با ذهن نتیجه میگیری که جرأت کنی همهی روشهای دیگه رو کنار بذاری. این جرأت هم وقتی میاد که به خودت ثابت کنی بقیهی روشها جواب نمیدن.
گاهی پیش میاد که یکی از هنرجوها وسط دوره میاد و میگه «فکر میکنم این روش روی من اثر نداره». بعد معلوم میشه دوستش یه رژیم جدید با یه اسم عجیب بهش معرفی کرده و گفته «این دیگه آخرشه». من بهش میگم اشکالی نداره، با تمام توانت اون روش رو امتحان کن. اگه نتیجه گرفتی بهت تبریک میگم، اگه نه برگرد. و تا امروز هر کسی رفته، برگشته.
شاید فکر کنی در جلسههای بعد بالاخره برنامهی غذایی یا ورزشی داده میشه. نه، هیچ برنامهای داده نمیشه. همهی کار ما پاک کردن فکرهای اشتباهه. اولین نتیجهاش هم آرامش و خودباوریه. وقتی ذهنت باور کنه که میتونی لاغر بشی، میبینی ناخودآگاه بعضی از رفتارهات عوض شده. شاید تا همینجا هم چیزهایی در تو تغییر کرده باشه که هنوز متوجهشون نشدی.
در دورهی آموزشی «ورود به سرزمین لاغرها»، من دقیقا همون راهی رو آموزش میدم که خودم طی کردم و به وزن و اندامی رسیدم که همیشه آرزوش رو داشتم.
اگه هنوز شک داری که لاغری با ذهن واقعاً جواب میده، یه سر به آلبوم شگفتیسازان بزن. اونجا عکس هنرجوهایی رو میبینی که از همین مسیر رفتن و با روش ذهنی لاغر شدن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
🔍 مرحله اول: نگرش تو بعد از این جلسه
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس. اگه لازمه، ویدیوی جلسه رو یکی دو بار دیگه هم ببین.
۱- بعد از این جلسه، نگاهت به روشهای لاغر شدن چه تغییری کرد؟
۲- فرمولهای ذهنی تو با فرمولهای یه آدم متناسب چه فرقی دارن؟
🔍 مرحله دوم: چرا من چاقم ولی فلانی متناسبه؟
تا امروز شاید شانس یا ژنتیک رو دلیل تفاوتت با آدمهای متناسب میدونستی. ولی حالا میدونی که تفاوت اصلی در فرمولهای ذهنیه. با مثال بنویس که فکر و رفتار تو با یکی دو نفر از آدمهای متناسب اطرافت چه فرقی داره:
🔸 مثال ۱: دوستم امیر هیچوقت از خوردن نمیترسه و به چاق شدن فکر نمیکنه، ولی من همیشه از خوردن میترسم.
🔸 مثال ۲: دخترخالهام وقتی سیره و بهش شیرینی تعارف میکنن، برنمیداره. ولی من نمیتونم تعارف بقیه رو رد کنم.
🔍 مرحله سوم: بررسی روشهایی که امتحان کردی
هر روشی که تا امروز برای لاغری امتحان کردی رو با این جزئیات بنویس:
🔹 اسم روش
🔹 چه مدت انجامش دادی
🔹 چقدر وزن کم کردی
🔹 چه مدت وزنت ثابت موند
🔹 آیا چیزی در فکرها و باورهایت تغییر داد؟
📉 مثال: «یه ماه از فلان رژیم استفاده کردم و ۵ کیلو کم کردم. ولی حدود سه هفته بعد از تموم شدن رژیم، همهاش برگشت.»
بعد دربارهی روشهایی که اطرافیانت امتحان کردن هم تحقیق کن و ببین کدوم یکی تونسته کسی رو برای همیشه لاغر کنه.
💬 نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون. میبینی چه روشهای زیادی امتحان شده که تو اصلاً خبر نداشتی، و نتیجهی همهشون هم یکی بوده.
در جلسه بعد (قسمت چهارم: عادتهای چاقکننده) میبینیم که خیلی از دلایل چاقی، در واقع همون عادتهای تکراری ذهن هستن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. بهترین روش لاغر شدن کدومه؟
روشی که از همون مسیری برگرده که ازش چاق شدیم. ما برای چاق شدن نه رژیم گرفتیم نه دارو خوردیم؛ با فرمولهای ذهنی و عادتهای تکراری چاق شدیم. بنابراین روش موندگار لاغری، تغییر همین فرمولهای ذهنیه.
۲. چرا رژیمها نتیجهی موندگار ندارن؟
چون رژیم چیزی رو در ذهن تغییر نمیده و فقط آدم رو از خوردن منع میکنه. مغز دستور خوردن میده و رژیم جلوش میایسته. این جنگ چند هفته یا چند ماه ادامه پیدا میکنه، ولی در نهایت فرمول قدیمی برنده میشه و وزن برمیگرده.
۳. میتونم همزمان با لاغری با ذهن رژیم هم بگیرم؟
نه. تا وقتی گوشهی ذهنت به رژیم امید داری، نمیتونی با تمام وجود در مسیر لاغری با ذهن حرکت کنی. زمانی نتیجه میگیری که جرأت کنی همهی روشهای دیگه رو کنار بذاری.
۴. چرا بعضیها هر چی میخورن چاق نمیشن؟
چون فرمولهای ذهنیشون دربارهی خوردن دستنخورده مونده و خوردنشون مثل پلک زدن خودکاره. وقتی سیر میشن، واقعاً نمیتونن بیشتر بخورن و اصلاً نگران چاق شدن نیستن.
امتیاز 3.99 از 318 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام خسته نباشید به شما عزیزان.
– بعد از این جلسه، نگاهت به روشهای لاغر شدن چه تغییری کرد؟
فکر میکنم لاغر شدن تنها مشکلیه که براش هراران روش ساختن . هزاران روشی که با یه کوچولو توجه میبینی عین هم هستن فقط با اسم های متفاوت مثلا من یه بار تصمیم گرفتم دمنوش لاغری بخرم به چند نفر فروشنده پیام دادم و شروع کردم محصول اون یکی پیج و بد گفتن که ارع خوردم هیچ نتیجه نداشت و فلان .فروشنده همون دمنوش و با اسم دیگه و توجیح این که توی این موادی به کار گرفته در دیگری نیست سعی در فروش محصول شو داشت .پس اکثرا راه های لاغری عین هم فقط با رنگ و لعاب متفاوت هستن . روش های که پر از محرومیت فشار جمسی و در نتیجه همه این روش ها جوری هستن که سختی برابر با نتیجه نیست و نتیجه ماندگار نمیماند عادت های چاق کننده در ذهن تغییر نمیکند و مغز به روال قبلی خود ادامه میدهد.
۲- فرمولهای ذهنی تو با فرمولهای یه آدم متناسب چه فرقی دارن؟ادم های متناسب غذا را فقط وسیله ای برا رفع نیاز خود میدونن هر وقت چیزی میخورن از خوردن وعده خب لذت میبرن و هیچ گاه ترسی بابت غذایی که جلو انهاست ندارن .افراد متناسب تنها نگرانی که تدارن بابت چاق شدن است زیرا اصلا به این قضیه فکر نمیکنن و اگه زیاد اصرار کنی یا بپرسی جواب اینه که نه بابا من هر چی هم بخورم چاق نمیشم.
افراد متناسب غذا را فقط یک خوراکی میبینن نه ابزار کنترل احساس زمانی که بیکار هستن دنباس سرگرمی پیدا کردن فیلم جدید یا کار های متفاوت میگردن نه این که دنبال پیدا کردن موادی برای خوردن .
افراد متناسب ناراحتی خود را با حرف زدن گاهی سکوت گاهی گریه نشان میدن نه با خوردن .
افراد متناسب وقتی خوشحال هستن یا موفقیت ی کسب کردن به خودشون خوراکی هدیه نمیدن .
همسر من فرد لاغری هست که ۵ ساله من کنارشم و باور هروزش اینه که من نمیتونم چاق بشم جتی وقتی چند کیلو کوچولو هم به وزنش اضافه میشد باز از لاغر بودنش گله میکرد حتی میگفت من کارم سنگینه نمیتونم چاق بشم یه ماه خونه موند ولی یه کیلو هم تغییر نکرد .اصلا چاق شدن براش معنی نشده.
همسر من به غذا خوردن فکر نمیکنه تا زمانی که گشنه بشه و زمانی که گرسنه است فقط به خوردنش فکر میکنه هیچ وقت نگفته این سرخ شده چاق میکنه این برنجه وزنمو میبره بالا هیچ وقت دقت نکرده چقدر غذا جلوشه نه وقتی کمه گله میکته نه وقتی غذا زیاده اعتراض میکنه .
همسر من به هیچ چیز ناخونک نمیزنه یا کامل میخوره یا نمیخوره ریزه خواری و ناخونک بی معنی براش.
همسر من شکل و رنگ غذا بداش مهمه اگه باب میلش نباشه نمیخوره در حالی که من زیاد توجه ب این موضوع ندارم .
همسر من روزانه خوراکی میخره و میره سر کارش حتی یه بار هم نگفته فلان خوراکی چطوری بود برا منم نگه داشتید اصلا براش مهم نیست.
اگه بریم هایپر من تو بخشیم که خوردنی هست و با ذوق دارم دنبال چیز های جدید میگردم اون بیخیال سبد به دست به دنبال من.
دلیل این تفاوت اینه که من باور ها و عادت های دارم که منو به سمت چاقی هدایت میکند و فرمول ذهنی همسرم اونو به سوی تناسب و لاغری.
سلام به شمااستادگرامی
درباره پاسخ به سوال آخرتون میتونم اعلام کنم که من یکباربرای لاغری شدنم قدام کردم،ازروش قانون سلامتی استادعباسمنش استفاده کردم،بایه پیاده روی ساده وبرنامه غذایی فقط مصرف پروتئین تومدت سه ماه ۱۵ کیلووزن کم کردم،بعدازاینکه به وزن ایده آلم رسیدم رژیم روکنارگذاشتم وبعدازحدودیکسال دقیقا به وزن قبل ازرژیمم برگشتم،الان میفهمم که چرامن توی اون شرایط نموندم،چون من درواقع توعوامل بیرون ازخودم دنبال حل کردن مشکلم میگشتم،درحالی که بایدازدرونم وتومغزم مشکل حل میشد،وقتی مطالب ارزشمندتون روگوش میدم ومینویسم به واقع متوجه باگهای ذهنم میشم،من تومحیط خارج ازخودم دنبال راه حل بودم،فرمولهارودرک نمیکردم،حالافهمیدم که اول باید صورت مسئله روخودم تغییربدم تابتونم به نتیجه موردنظرم برسم [مثال تحلیل ذهنیم:همیشه نتیجه ضرب ۴ضربدر۴ میشه ۱۶ ،اگرتومیخوایی به بیست برسی باید صورت مسئله رودرست کنی و۴روضربدر۵ کنی وخیلی راحت وساده وآسان به هدفت ونتیجت که همون ۲۰ هست میرسی وتماااام ]
تفاوت رفتاری من باافرادمتناسب:همیشه شش دنگ حواسم توآینه به دورشکم ودورپهلوهامه،همش حرص میخورم،موقع لباس پوشیدن یه رنگی رو ویه مدلی روانتخاب میکنم که پهلوهام دیدنداشته باشه،حواسم به اطرافیانمه که شکم منونبینن،لباس جذب نمیپوشم چون باعث برجستگی بیشترشکمم میشه،همش میگم بایدبرم پیاده روی ولی اصلارغبت ندارم برای انجام دادنش
ولی فردمتناسب هرلباسی که دوست داره رومیپوشه،هررنگی روکه خوشش بیادرومیپوشه،وقتی میره جلوی آینه دغدغه نداره وبه اندام زیباش مینازه وخودش روتحسین میکنه ولذت میبره
یکی ازرفتارهای تحسین برنگیزم اینه که تحت هیچ شرایطی ریزه خواری ندارم وبه راحتی به ناهاروشامم اکتفامیکنم،درواقع هیچ میلی به ریزه خواری ندارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عطار روشن و بچه های هم مسیر
من خودم با خواندن محتوا و گوش دادن فایل ها به این نتیجه رسیدم ادرسته فرمول های ذهنی من و نوع نگرش من به غذا و خوردن و افکار در ذهنم با افراد متناسب فرق داره
از اونجایی که من خودم نگاه کردم با پسر بزرگم که لاغر اندام دقیق مبینم که نگاه پسرم به غذا با من کاملا متفاوت
من تا چیزی میبینم ناخونک میزنم و لی اون نگاه میکنه میگه نه میل ندارم
پسرم تا گرسنه نشه چیزی نمیخوره و وقتی هم سیر میشه غذا هنوز توی بشقاب باشه میزاره و نمیخوره
هرچی میل نداشته باشه اگر ماهمگی بخوریم میگه میل ندارم حتی با اصرار نمیخوره و راحت کنار ما نگاه میکنه و نمیخوره
واقعا غذا رو به اندازه نیاز استفاده میکنه و درهفته ورزش میکنه
نگاه من از غذا هیجانی و لذت
نگاه پسرم فقط نیاز و سیری و گرسنگی
از نظر فکری نمیدونم من این رفتار رو بعد از خواندن محتوا سایت متوجه تفاوت م با پسرم شدم
من روش دکتر کرمانی رفتم وزن وقد
تقریبا پنج ساله پیش اما بعد از پنج سال برگشتم
و باز دوباره که قبل از اینجا برنامه رفتم یک ماه هیچ تغییری نکردم فقط عصبانی بودم
من تقریبا شصت روز با این سایت میرم جلو بنظرم خوبه من روزانه کار میکنم و البته بگم تغییر داشتم
من ممنونم از محتوا و سایتون و استاد عطار روشن
کیلو خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
گام۳
برای اینکه درمسیر لاغری باذهن به نتیجه موندگار برسم اول بایدبااین روش لاغری اشنا بشم اما نه فقط، برای اینکه جی بخورن یا چجوری ورزش کنم بلکه باید بفهم چه موانعی ذهنی باعث شدن من تا الان نتیجه نگیرن چون خیلی وقتا ذهنم داره مرا از لاغرشدن دور میکنه نه بدنم وقتی دقیقا بفهم چه باورهایا رفتارها یی مانع لاغری من شده می تونم راحتترروشی را پیدا کن که هم با بدنم سازگاره هم با ذهنم هماهنگه من هم مثل دوستان با سبک زندگی افکار وعادتهایی زندگی کردم که باعث اضافه وزنم شدن پس اگه میخواهم متناسب بشم باید اول دنبال روش های لاغرشدنی باشم که ریشه ای فکر کنم نهفقط سطحی وقتی روش درست را بشناسم دیگه بین رژیمهای مد روز وتبلیغات رنگارنگ سر در گم نمیشم با اگاهی پیش میرننه با استرس ومهمتراز همه یه مسیر را پیدا میکنم که هم به ذهنم میسازههم به بدنم وقتی روشی را پیدا کنم که با سبک زندگی وباورها ونیازهای من هماهنگه نه تنها با خیال راحت تو مسیر میمونم بلکه از هر قدمی که بر میدارم لذت میبرن دراین مسیر از محدویت واحبار خبری نیست فقط اکاهی ازادی وانتخاب که بادل وذهن من یکیه.
من این باز از مسیر ذهنی می خوام لاغربشم این روش متفاوت هست چون مثل همون مسیری که باعث چاقی مت شده حالا هم باید از همون مسیر برگردم یعنی از ذهنم شروع میکنم لاغری بتذهن همان قدر ماندگاره که چاقی باذهن بود همان طور که سالها با باورها واحساساتم چاق شدم حالا هم میتونم با اصلاح همون باورها متناسب بشم واین بار برای همیشه لاغرومتناسب میشم من برای چاق شدن رژیم نگرفتم ورزش نکردم کالری شماری نکردم کاملا طبیعی وبدون زحمت وسختی کم کم چاق شدم اما برای اینکه لاعربشم هزار جور برنامه انتخاب میکنم رژیم ورزشهای سنگین دمونش قرص وروشهای دیکه که با حال وهوای ذهنم هم خوانی نداره من سعی میکنم با روشی وزنم را کم کنم که هیچ ربطی به مسیر چاق شدنم نداره وباهر بار تلاش که میکردم ولی نتیجه نمگرفتم یا به وزن دلخواهم نمیرسیدم چون روشهای قبلی اشتباه بودن فقط برای مدت کوتاه وزن کم میکردم ولی هیچ وقت نتیجه موندگار که دنبالش بودم نمی گرفتم بدن وذهن من تمایا به تناسب اندام دارن اما مسبذ که رفتم راه درستی بذای رسیدن به هدفم نبودن وهر وقت از روشهای لاعرشدن نتیجه نمی گرفتم شروع میکردم خودم را سرزنش کردن که من بی اراده هستم من بی عرضه هستم وحتما مشکلی دارم که نمیتونم لاعربشم بارها رژیم گرفتم ورزش کردم قرص ودمنوش خوردم اما به نتیجه ی دلخواهم نرسبدم واینجا یه درد عمیق تر شکل میگیره وکم کم یه انتظار نا خوداگاهاز خودم میسازم که من قراره همبشه چاق بمونم اما مسکل از من نیست از روشهاست من هربار که رزیم میگرفتم ونتیجه نمی گرفتم یعنی نسیرم اشتباه بود نه از خودم واراده ام من بی اراده نیستم بلکه خیلی هم با انگیزه هستم اما چون راهم را بلد نبودم هرذبار رفتم تو مسیر اشتباه پس باید برای لاغرشدن اصولی باید یه روش موندگار را انتخاب کنن وایتفاده کنم من لاعری باذهن را انتخاب میکنم وادامه میدم چون این راه مرا به تناسب میرسانه ودراین روش از سرزنش خبری نیست از خستگی وناامیدی توش نیست
مرحله اول
۱من اول مسیر یکم استرس داشتم اما بعداز ادامه دادن فهمیدم که با باورها ی اشتباهی که درذهنم داشتم چاق شدم ومیتونم با ذهنم هم لاغربشم غقط،باید امپزش،را ادامه بدم تمرین وتکرار کنم باورهای لاغری را درذهنم به جای باورهای چاقی جایکزین کنم ومثل افراد متناسب رفتار کنم من ایمان دارم که از این روش لاغر ومتناسب میشم
۲بله من حتما این فایل را چندین بار گپش میکنم تا نکته های مهم را جند بار بشنوم ویاد بگیرم وهر بار با گوش دادن یه نکته را پیداکنم
۳تفاوت در ذهن باورها ونگرشی که داریم افراد متناسب از غذاها ترسی ندارند وهر وقت کرسنه باش براحتی وبدون ترس می خورن جپن غذا را نیاز بدنشون می دانند نه علت چاقی خود فرپ متناسب هررپقت گرسنه باشه به راحتی وبدون عذاب میخوره وقتی سیر باشه نمخوره وبعداز حوردن غذا هم احساس گناه نداره اگه هم بیشتر از نیازش بخوره اصلا استرس نداره وبه زندکی خود ادامه میده اما من که چاق هستم همیشه به خوردن یا نخوردن فکر میکنم واگه یکم زیاد بخورم استرس دارم که چاقی ام بیشتر میشه من خودم را همیشه درمحدویت گذاشتم همیشه ترس از غذا داشتم همیشه بعداز خوردن غذا غذاب وجدان واسترس دارم من در همه حال غذا را یه تفریح میدونم
مرحله دوم چون وقتی من استرس دارم یا شاد هستم فقط،دلم میخواد یه جیزی بخورم وارامش،بگیرم ولی افراد لاغر وقتی نارحت هستن دنبال خوراکی نمیرن افراد متناسب وقتی سیر بشن دیگه براحتی بقیه غذا را نمی خورن اما من که چاق هستم باید تا ته غذام را بخورم اگه سیر هم شده باشم بازهم میخورم ومن وقتی بیرون هستم باید یه چیزی بخورم وهمش،به خوردن فکر میکنم اما افراد لاغراصلا به غذا یا خوراکی فکر نمیکنن برای همین من با این عادتها وباورها چاق شدم وفلانی لاغرومتناسب هست
مرحله سوم من هرروقت سیر باشم وغذایی را ببینم باز هم میخورم چون میگم اکه نخورم از دستم میره یا شاید این جور غذا دیگه گیرم نیاد اما افراد متناسب اگه غذای ببینن وسیر باشن نمیخورن ومیگن بعدا باز هم فرصت هست ومیتونم بخورم وقتی افراد متناسب سیر باشن دیگه نمی تونن بخورنن چون دیکه میلی برای خوردن نداره من چاق اکه سیر هم باسم تا حد خفگی میخورم ومیگم حیفه گناه داره ومیخورم وقتی افراد متناسب استرس دارن نمی تونن چیزی بخورن وبا کار مشغول میشن اما من همیشه وقتی استرس دارم فقط، دنبال خوراکی هستم من همیشه ریزه خواری دارم اما افراد متناسب نداره افراد لاغر وقتی چیزی تعارف کنن اکه نیل نداشته باشه نمیخوره اما من با تعارف کردن میخورم حتی اگه میل نداشته باشم افراد لاغر غذا را ارام میخورنن وخوب میجون واز غذا خوردن لذت میبرن اما من تند تند میخورم ودرسته قورت میدم واصلا طعم غذا حس نمیکنم وولذت نمبرم
مرحله چهارم من با یه رژیمی که اسمش سالم خوری بود حدود ۲۴کیلو لاغرشدم وشش، ماه طول مشید تا ۲۴کیلو لاغربشم وبعداز مدتی باز هم وزنم برگشت من همیشه رژیم بودم پرزش میکردم وچند بار هم با وزن کم کردم اما باز وزنم بر میگشت رژیم فست رژیم حذف شام یا نهار گرفتم وخیلی هم خوب لاغرمردم اما چون روشهای من درست نبودن نتیجه موندگار نبود ومنباز هم چاق میشدم واین بار با ذهنم شروع میکنم واول ذهنم را اموزش میدم من نیتونم لاغربشم چون باره تونستم لاعربشم پس،من به ارزوی خودم از طریق لاغری باذهن میرسم ولاعر ومتناسب وشاد زندکی میکنم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استادازشماهمگی درپناه الله
به نام خدا &مرحله 1: ۱- نگرش و درک شما بعد از استفاده از محتوای آموزشی درباره روش های لاغر شدن چیست؟ فهمیدم که برای این تا الان رژیم های لاغری درست برام کار نکرده که راه اشتباه بوده به جای تغییر ذهنیت و باورها فقط تمرگز روی کاهش مقدار غذا بوده برای همین که تنظیمات مغزی ام تغییر نکرده هر بار به حالت قبل برمیگردم . 2- تفاوتهای فرمولهای ذهنی خود با یک فرد متناسب را بنویسید. باور دارم غذا عامل چاقی ام هست هر چی بخورم سریع چاق میشم برای تناسب اندام باید تا اخر عمرم با محدودیت غذایی سر کنم و همیشه در ذهنم در جدال هستم و هیچ وقت خیالم راحت نیست در صورتی که فرد متناسب این محدودیت های ذهنی و نگرانی نداره به راحتی به اندازه ای که سیر بشه میخوره نه بیشتر و هیچ گاه مثل من عذاب وجدان از خوردن نمیگیره .
چرا من چاق هستم اما فلانی لاغر است؟ چون من همش با استرس و نگرانی غذا میخورم آرامش ندارم ولی فرد لاغر اصلا این فکر ها رو نداره آزاده آرامش خیال خاطر داره . در مورد غذا و خوراکی فرد لاغر هیچ حس محدودیتی نداره به راحتی به دیگران میبخشه اگر به خودش هم نرسید هیچ مشکلی نداره و لی من نه میخوام همه چیز رو برای خودم نگه دارم . من بعد از خوردن عذاب وجدان دارم که اینقدر خوردم حالا وزنم اضافه میشه در صورتی که شخصی که تناسب اندام داره هیچ عذاب وجدانی نداره و این فکرها در سرش نمیگذره .
مرحله سوم: تفاوتهای فکری و رفتاری شما با افراد متناسب چیست؟
۱- تفاوتهای فکری من با افراد متناسب؟من همش نگران ، اضطراب دارم و عذاب وجدان و همیشه در ذهنم جنگ و جدال هست ولی شخص متناسب آرامه و با خودش در صلحه و من خودم و بدنم دوست ندارم ولی شخص متناسب هم خودش رو دوست داره اهمیت میده هم بدنش
۲- تفاوتهای رفتاری من با افرادمتناسب؟ من همش به فکر غذا هستم و گرسنه نشم و غذای مورد علاقه ام چی شد در صورتی که شخص متناسب بی خیاله اصلا نگران مقدار و نوع غذا نیست از لحظاتش لذت میبره
مرحله چهارم: ارزیابی روشهای لاغر شدن
روشهای مختلفی که تا به حال برای لاغر شدن امتحان کردهاید را مورد بررسی قرار دهید و روشهایی که باعث تغییر در فرمولهای ذهنیتان شدهاند را شناسایی کنید.
من از دوران نوجوانی چاق شدم قبلش خیلی لاغر بودم از اون زمان انواع رژیم های لاغری که بود و کارشناس تغذیه امتحان کردم آنلاین هم رژیم گرفتم . در دوران نو جوانی یه رژیم ار کارشناس گرفتم حدود 5 کیلو لاغر شدم بعد از دو ماه برگشت . دوران متوسطه اول رژیم از یه دکتر معروف که توی شهرمون نمایندگی داشت گرفتم 10 کیلو کم کردم بعد از سه ماه برگشت . رژیم انلاین گرفتم 8 کیلو کم کردم بعد از دو ماه برگشت . رژیم کتو ژنیک گرفتم 20 کیلو کم کردم بعد از چهارماه برگشت. رژیم کتوژنیک دوباره گرفتم 12 کیلوکم کردم بعد از سه ماه برگشت. رژیم فستینگ 16.8 گرفتم 8 کیلو کم کردم بعد سه ماه وزنم به حالت اول در اومد در این مدت همش در حال انجام رژیم های لاغری مختلف بودم ولی هیج نتیجه دائمی برام نداشت.
مرحله اول:
پاسخ به سوالات درباره فرمولهای ذهنی
۱- نگرش و درک شما بعد از استفاده از محتوای آموزشی درباره روشهای لاغر شدن چیست؟بعد از این آموزش متوجه شدم که ریشه اضافهوزن فقط در رفتارهای ظاهری نیست، بلکه در فرمولهای ذهنی است.
سالها فکر میکردم باید با رژیم و کنترل خودم لاغر شوم، اما حالا درک کردهام که تا زمانی که باورها و نگرشم تغییر نکند، نتیجه ماندگار نخواهد بود. حالا تمرکزم روی ساختن ذهن یک فرد متناسب است، نه جنگیدن با بدنم.
۲- اگر نیاز دارید دوباره فایل آموزشی را تماشا کنید…بله، حتماً چند بار دیگر آموزش را مرور میکنم، چون هر بار نکته جدیدی متوجه میشوم و باعث میشود فرمولهای جدید بیشتر در ذهنم تثبیت شوند.
۳- تفاوتهای فرمولهای ذهنی خود با یک فرد متناسب را بنویسید.قبلاً ذهنم همیشه درگیر غذا، چاقی و لاغری بود و از بعضی غذاها میترسیدم. اگر کمی بیشتر میخوردم احساس گناه میکردم. اما افراد متناسب را که نگاه میکنم، میبینم غذا موضوع اصلی زندگیشان نیست و آرامش بیشتری نسبت به بدنشان دارند. من در حال یادگیری همین آرامش هستم.
مرحله دوم: چرا من چاق هستم اما فلانی لاغر است؟متوجه شدهام که خواهرزادهام وقتی سیر میشود، خیلی راحت از ادامه غذا خوردن دست میکشد و اصلاً ذهنش درگیر غذا نیست. اما من قبلاً حتی وقتی سیر بودم، گاهی فقط به خاطر عادت یا لذت خوردن، غذا را ادامه میدادم.همچنین دیدهام بعضی افراد متناسب اگر یک روز بیشتر بخورند، اصلاً نگران نمیشوند و فردا زندگی عادیشان را ادامه میدهند؛ اما من قبلاً با کوچکترین تغییر، ذهنم پر از نگرانی میشد. حالا میدانم این تفاوت، به تفاوت فرمولهای ذهنی برمیگردد.
مرحله سوم: تفاوتهای فکری و رفتاری من با افراد متناسب چیست؟
۱- تفاوتهای فکری من با افراد متناسب قبلاً بیشتر به چاقی فکر میکردم تا تناسب.ذهنم همیشه درگیر وزن و غذا بود.گاهی ارزش خودم را به وزنم گره میزدم.حالا در حال جایگزین کردن این افکار با اعتماد به بدن و آرامش هستم.
۲- تفاوتهای رفتاری من با افراد متناسب بارها رژیم را شروع و رها کردهام.گاهی از روی احساسات غذا میخوردم، نه گرسنگی واقعی.بعد از پرخوری خودم را سرزنش میکردم.اکنون سعی میکنم با آرامش به پیامهای بدنم گوش بدهم و با بدنم مهربانتر باشم.
مرحله چهارم: ارزیابی روشهای لاغر شدن
روش اول: رژیمهای غذایی مختلف
مدت اجرا: بارها در سالهای مختلف.کاهش وزن: در بعضی دورهها تا حدود ۱۰ کیلوگرم.مدت ثبات: مدتی حفظ شد، اما دوباره وزنم برگشت.تأثیر بر فرمولهای ذهنی:
باعث شد باور کنم لاغر شدن یعنی سختی، محرومیت و جنگ با خودم.
روش دوم: لاغری با ذهن مدت اجرا: در حال ادامه دادن.کاهش وزن: بهتدریج در حال تجربه تغییر هستم.مدت ثبات: هدفم رسیدن به تناسب پایدار است. تأثیر بر فرمولهای ذهنی: این روش بیشترین تغییر را در نگرشم ایجاد کرده است. یاد گرفتهام به جای ترس، به بدنم اعتماد کنم، با آن آشتی کنم و ذهنم را با تصویر یک فرد متناسب هماهنگ کنم.
نتیجهای که امروز به آن رسیدهام این است که اگر فرمولهای ذهنی من تغییر کنند، رفتارهایم هم بهتدریج تغییر میکنند و تناسب اندام میتواند به بخشی طبیعی از زندگیام تبدیل شود.
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام و وقت بخیر
پاسخ به سه سؤال، در واقع ریشهی درک اضافهوزن هستند. اگر از دیدگاه ذهن و رفتار به آن نگاه کنیم، میشود اینطور توضیح داد:
۱. فرق فرمولهای مغزی یک فرد متناسب و یک فرد دارای اضافهوزن چیست؟تفاوت اصلی در الگوهای ذهنی و عادتهای مغز است، نه فقط در ظاهر بدن.فرد متناسب معمولاً:به گرسنگی و سیری طبیعی بدنش بیشتر توجه میکند.غذا را بخشی از زندگی میبیند، نه مرکز آن.بعد از خوردن احساس گناه یا اضطراب کمتری دارد.اگر یک وعده بیشتر بخورد، بدون نگرانی به روال عادی برمیگردد.در مقابل، فردی که سالها با اضافهوزن درگیر بوده، ممکن است:مدام به وزن، غذا یا بدنش فکر کند.بین محدودیت شدید و پرخوری نوسان داشته باشد.غذا را راهی برای آرام شدن، پاداش یا فرار از استرس بداند.باورهای منفی درباره خودش یا بدنش داشته باشد.البته این ویژگیها برای همه افراد صدق نمیکند و استثنا هم وجود دارد.
۲. چرا ذهن ما با ذهن حیوانات در مسئله اضافهوزن فرق دارد؟
حیوانات بیشتر بر اساس نیازهای زیستی عمل میکنند. آنها معمولاً وقتی گرسنه میشوند غذا میخورند و پس از سیر شدن متوقف میشوند.اما انسان علاوه بر نیاز جسمی، عوامل دیگری هم دارد:خاطراتاحساساتاسترسفرهنگتبلیغاتعادتهاباورها و افکاربه همین دلیل ممکن است انسان بدون گرسنگی واقعی هم غذا بخورد یا برعکس، با وجود گرسنگی، خودش را از غذا محروم کند.
۳. اصلاً چرا چاق شدیم؟ ریشهاش کجاست؟برای بیشتر افراد، یک علت واحد وجود ندارد. اضافهوزن معمولاً نتیجهی ترکیبی از عوامل مختلف است، مانند:ژنتیک و ویژگیهای زیستی محیط زندگی و دسترسی به غذا سبک زندگی خواب و استرس عادتهای رفتارییادگیریهای دوران کودکیعوامل روانشناختی و هیجانی برخی بیماریها یا داروهااگر از زاویهی ذهنی نگاه کنیم، میتوان گفت که باورها، عادتهای فکری و رفتارهای تکرارشونده هم نقش مهمی در شکلگیری و تداوم اضافهوزن دارند؛ اما این تنها بخشی از ماجراست و جایگزین عوامل جسمی و زیستی نیست.
بنابراین، برای رسیدن به تناسب پایدار، معمولاً لازم است هم به ذهن و رفتار توجه شود و هم به سلامت جسم، خواب، فعالیت بدنی، شرایط پزشکی و سبک زندگی. این نگاه جامع، از نسبت دادن همه چیز به یک عامل جلوگیری میکند و با شواهد علمی نیز سازگارتر است.
پژوهشهای علمی نشان میدهند اضافهوزن معمولاً یک علت واحد ندارد.یعنی علم امروز میگوید عواملی مثل:ژنتیک هورمونها خواب استرس محیط زندگی عادتهای رفتاری وضعیت روانی و الگوی تغذیه و فعالیت بدنی همگی میتوانند در کنار هم نقش داشته باشند. به همین دلیل، این جمله که «هم ذهن مهم است و هم عوامل جسمی و محیطی» با یافتههای علمی هماهنگتر از این است که بگوییم فقط یک عامل، مثل ذهن یا فقط غذا، علت همه موارد اضافهوزن است.
این به این معنا نیست که ذهن بیاهمیت است؛ برعکس، شواهد زیادی نشان میدهند که افکار، باورها، استرس، احساسات و عادتهای ذهنی میتوانند بر رفتارهای مرتبط با غذا، خواب و فعالیت بدنی اثر بگذارند و در نتیجه روی وزن نیز تأثیر داشته باشند.
سلام به استاد گرامی و همه دوستان
امیدوارم حال همگی عالی باشه
من رژیم دیابتی گرفتم و بی فایده بود، یه رژیم پروتئین گرفتم و ۳۰کیلو کم کردم و برگشت و بسیار پر هزینه است، کلاس ورزش رفتم یه مدت کم کردم ولی ادامه ندادم و هربار یه بهونه ای پیدا میشد تا نتونم برم کلاس و همچنین بارها دکتر رژیم رفتم و کمی کاهش وزن داشتم و دوباره برگشته و واقعا مطمئن هستم همه اضافه وزن ۴۰کیلویی من به خاطره افکار و باورهای نامناسبم هست.
سالهاست از خیلی چیزها خودم را محروم کردم به خاطره چاقی و دیگه خسته شدم.
بیصبرانه منتظر قسمتهای بعدی هستم
سلام به همه شما عزیزان
مرحله اول: پاسخ به سوالات درباره فرمولهای ذهنی
با دقت و شرح انشایی به سوالات این قسمت در بخش نظرات پاسخ دهید:
۱- نگرش و درک شما بعد از استفاده از محتوای آموزشی درباره روش های لاغر شدن چیست؟
من در اوایل شروع این دوره، خیلی استرس داشتم که اگه یه وقتی رژیممو ول کنم، چاق نشم. و خب یکم شک داشتم که واقعا بشه با ذهن و بدون رژیم و… لاغر شد. اما کم کم که بیشتر پیش رفتم، متوجه شدم که اره واقعا میشه با ذهن و بدون هیچ سختی ای لاغر شد…
البته اگه واقعا پایبند باشیم به اموزه های این دوره که جواب میده..
و خب کم کم ذهنم باز تر شد، اولش خیلی ذهنم مقاومت میکرد اما به مرور زمان که به درستی این مسیر پی بردم، سعی میکنم فرمول های ذهنمو تغییر بدم و از این به بعد مثل یه فرد لاغر زندگی کنم..
منی که همیشه ارزوم بود که لاغر بشم، اما هیچ راه حلی به ذهنم نمیرسید، الان که خداوند هدایتم کرد به این مسیر، خیلییی امیدوارتر از همیشه ام، استرس هام برای چاق شدن خیلی کمتر شده…
و به امید خدا امیدوارم که واقعا این روش جواب بده و برای همیشه لاغر بشیم..۲- اگر نیاز دارید دوباره و چند بار فایل آموزشی را تماشا کنید، حتما این کار را انجام دهید.
۳- تفاوتهای فرمولهای ذهنی خود با یک فرد متناسب را بنویسید
۱. رابطه با «احساسات» (قلبِ ماجرا)
۲. مفهوم «سیری» و «گرسنگی»
۳. نحوه نگرش به «محدودیت»
۴. معنای «پاداش»
۵. تصویر ذهنی
اون فرد لاغر، احتمالاً اصلاً به غذا «فکر» نمیکنه (چون براش یه موضوعِ حاشیهایه)، در حالی که اون فردی که درگیرِ چاقی و اضافه وزنه، شاید بخش بزرگی از فضایِ پردازشیِ مغزش در طولِ روز اشغالِ فکر کردن به «چی بخورم؟»، «کی بخورم؟»، یا «چرا خوردم؟» شده.
مرحله دوم: چرا من چاق هستم اما فلانی لاغر است؟
من متوجه شدم وقتی یه فرد لاغر تحت فشاره، به کل اشتهاش رو از دست میده و غذا خوردن رو فراموش میکنه، چون مغزش استرس رو با «بقا» و «مبارزه» پردازش میکنه. در حالی که من وقتی تحت فشارم، مغزم بلافاصله به دنبالِ «تسکین» میگرده و من رو سمت یخچال میکشونه تا با طعمِ خوب، به خودم آرامشِ مصنوعی بدم.
من متوجه شدم خواهرم خیلی راحت میتونه نصفِ ساندویچش رو توی بشقاب بذاره و بگه «دیگه سیر شدم، بقیهاش باشه برای بعد». انگار براش اصلاً مهم نیست که اون غذا نیمخورده میمونه. اما منِ مهدیه، توی ذهنم یه «قانونِ نانوشته» دارم که میگه: «حیفه، نباید اسراف بشه» یا «باید بشقاب رو تمیز کنی تا بزرگ بشی!»؛ این باعث میشه حتی وقتی سیرم، به خاطرِ یه فرمولِ ذهنیِ اشتباه، به خوردن ادامه بدم.
من متوجه شدم بعضی از فامیلامون وقتی با هم بیرون میریم، دنبالِ جای نشستن، پیادهروی یا گپ زدن هستن و غذا براشون فقط یه سوختِ گذریه. اما ذهنِ من به صورتِ پیشفرض «کافه و رستوران» رو به عنوانِ مکانِ اصلیِ «خوشگذرانی و معاشرت» تعریف کرده؛ انگار معاشرت بدونِ خوردنِ چیزی، برام ناقص و بیمزهست.
و انگار اصلا وقتی بیرون میریم فقط باید بخوریم و بدون خوردن بیرون رفتن حال نمیده. و از وقتی میریم بیرون تا لحظه اخر، من در حال خوردنم…
مرحله سوم: تفاوتهای فکری و رفتاری شما با افراد متناسب چیست؟
۱- تفاوتهای فکری من با افراد متناسب؟
موضوع: وقتی غذا را میبینم
موضوع: وقتی سیر میشوم
موضوع: وقتی استرس دارم
موضوع: وقتی کسی غذا تعارف میکند
۲- تفاوتهای رفتاری من با افراد متناسب؟
موضوع: کنترل بشقاب
موضوع: تعارف و ادب
موضوع: سرعت خوردن
موضوع: جایگزینِ لذت
مرحله چهارم: ارزیابی روشهای لاغر شدن
روشهای مختلفی که تا به حال برای لاغر شدن امتحان کردهاید را مورد بررسی قرار دهید و روشهایی که باعث تغییر در فرمولهای ذهنیتان شدهاند را شناسایی کنید.
من از روش (سبک قانون سلامتی استاد عباسمنش) برای مدت 1 سال و 4 ماه استغاده کردم و تونستم 10 کیلو کاهش وزن داشته باشم. ولی الان حدود 2 ماه هست که این سبک ررو ول کردم و دارم به حالت اولم بر میگردم و نتیجش داره بر میگرده.
من از 12_13 سالگیم چاق شدم و الان 15 سالمه، برای همین مدت خیلی زیادی رو دچار اضافه وزن نبودم، رژیم های دیگه ای رو هم امتحان کردم اما به طور دقیق این کارو نکردم. مثل رژیم فستینگ و…
سلام و درود
وقت عالی بخیر
چه عالی و با جزئیات کامل همه چیز رو توضیح دادی. بهت تبریک بگم برای این سطح از خودآگاهی و درک عمیق که پیدا کردی.
در این مسیر اولش یکم شک و تردید طبیعیه، ولی وقتی قدم به قدم پیش میری و نور حقیقت این قوانین رو درک میکنی، تازه بازی اصلی شروع میشه.
دقیقاً همونطور که گفتی، اون “فرمولهای ذهنی” که شناسایی کردی، ریشه تمام ماجراست. اینکه تونستی این تفاوتها رو بین خودت و یک فرد متناسب، چه در افکار و چه در رفتارها، اینقدر دقیق لیست کنی، نشون میده که چقدر خوب متوجه شدی که “چرا من اینطورم و فلانی اونطور”. این تفاوتها همون چیزایی هستن که باید روشون کار کنیم.
در دوره های لاغری با ذهن هدف اینه که تغییرات ذهنی رو اونقدر قوی کنیم که “ول کردن” براش معنی نداشته باشه و سبک زندگیت بشه.
تو الان در بهترین سن هستی که این الگوهای ذهنی رو بازنویسی کنی و یه آینده عالی برای خودت بسازی. همین که استرسهات کمتر شده و امیدوارتر شدی، بزرگترین نشونهی اینه که در مسیر درستی قرار گرفتی. ادامه بده و روی همین آگاهیها کار کن.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
نشان های دریافت شده
سلام جواب سوال اول،من قبلا فکرمیکردم باید فایل گوش کنم اونم سه یاچهارتا رومتن ها زوم کنم یاروفایل ها حساسیت بخرج بدم انگارحفظش کنم اماهرچه جلوتررفتم اگاهایهام بیشترشد ومتوجه شدم قرارنیست تعدادفایل هایی که گوش میکنم باید حداقل سه یاچهارتاباشه مهم کیفیت هست اگریک فایل گوش میکنم مینویسم تمرکزداشته باشم وانچه استادتوفایل ها بیان میکنن رواجراکنم فایل قرارنیست منولاغرکنه اموخته ها نقش اساسی دارن روش ذهنی روبایددرست یادگرفت اگرتایمی روانتخاب میکنیم سرحال باشیم نه توحالت خستگی وکسالت باید برآسلامت وتناسب اندام وقت گذاشت سوال دوم من خودم وقتی فایل ها به اتمام میرسه دوباره مرورمیکنم وهربارکه پلی میکنم انگارمطالب فایل هابراتازگی داره وهرکدوم دریایی ازاطلاعات هست سوال سوم فردمتناسب ارام هست نسبت به غذایاهرخوراکی حتی هرکاری حرص ولع نداره باارامش مسایل روحلش میکنن امامن چاق همیشه توفکرخوردن اگربگم فلان موادعذایی حذف بشه. ذهنم ولم نمیکنه اونقدر توتب وتاب میفتم ذهنم سالها عادت کرده باعادتها ی بدغذایی وریزه خواری وپرخوری من تواینسایت اومدم ایرادهاموشناسایی واصلاحش کنم من میبینم افرادی روهیچ توفکرخوردن نیستن اگرگرسنه بودن همون موقع غذاشونومیخورن امایک فردبخور همش دنبال غذاست ماهم بیایم ذهنمونوتربیت کنیم درمسیردرست تناسب سوالات مرحله دوم سوال اول علت چاقی من بخاطر نگرش هام هست بخاطررفتارهای بدخودمه وترس هاست همش موانع ایجادمیکنه همسرم لاغره میگه توغذات ازمن کمتره ولی ریزه خواری داری ایشون نگرش چاقی نداره انگارچاقی توذهن اینا تعریف نشده سوال دوم رفتارم مثل رفتارمتناسب نیست خیلی فرق داره اونا روال عادی زندگی خودشونودارن من ندیدم ادم متناسب بخواد درمورد خوراکی ها حرفی بزنه سوال سوم تفاوت فکری افرادمتناسب اونام همین نون وبرنج وفست فودوشیرینی رومیخورن اما فکرنمیکنن که بخوادچاق یالاغرکنه باخیال راحت موقع گرسنگی میخورن وازخوردنه لذت میبرن سوال دوم اما من چاق اگرمقدارنونم زیادبشه میترسم همش فکرمیکنم کاش نمیخوردم همین منوچاق میکنه درواقع فردچاق هیچ وقت ازخوردنه لذت نمیبره همش ترس داره مرحله چهارم سوال اول رزیم ورزش تاحدودی خوب بوداما ازیه جایی نمیتونستم ادامه بدم ازبس توذهنم سروصدابود بایدبخوری ول کن رزیم رو،توانجام ورزش هم تنبل بودم انگارازسراجباربودانجامش فرمول ذهن من تواین دوران رژیم هیچ فرق نکردهمش ترس نکنه زیادبخورم چاق بشم وای من اراده ندارم رژیم ثبات نداره به محض رهاکردن وزن برمیگشت ،چون همش روجسم کارمیشد نه روذهن