یه روز یکی از دوستام با ذوق بهم گفت یه برنامهی رژیمی پیدا کرده که از آمریکا رسیده. من که تا اون موقع از چند تا رژیم ایرانی نتیجه نگرفته بودم، با خودم گفتم «گمشدهی من همینه!». ولی اون برنامه هم مثل بقیهی روشهای لاغر شدن که امتحان کرده بودم، در نهایت من رو به همون آدم قبلی برگردوند. در این جلسه میخوام بگم چرا.
این نوشته جلسه سوم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه قبل (مهمترین دلایل چاقی چیست؟) دلیلهای چاقی رو رد کردیم و مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم. یه تمرین مهم هم داشتیم: نوشتن مقدار وزنی که با هر روش کم کرده بودیم. اگه این تمرین رو انجام ندادی، اول برگرد و انجامش بده. چون هر جلسه یه در تازه رو به روی ذهنمون باز میکنه و جلسهها باید به ترتیب جلو برن.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧭 از بین روشهای لاغر شدن، کدوم درسته؟
برای رسیدن به یه شهر معمولاً چند تا راه هست، ولی یکی از اونها از همه بهتره. برای رسیدن به قلهی یه کوه هم چند مسیر هست، ولی یکی امنتر و سادهتره و خیلیها قبلاً از همون مسیر به قله رسیدن.
یه نکتهی مهم دربارهی راهها وجود داره. راه اشتباه همیشه اشتباهه. یعنی هر کسی با هر سرعتی از اون بره، به مقصد نمیرسه. ولی در راه درست، نتیجه به اینکه آدم چطور اون راه رو میره هم بستگی داره. بنابراین ممکنه یه نفر از راه درست زودتر برسه و یه نفر دیرتر، ولی هر دو بالاخره میرسن.
روش کار ذهنی هم همینه. ما باید باورها و آگاهیهایی رو که داریم، یعنی همون فرمولهای ذهنی، شناسایی کنیم، درست و غلطشون رو از هم جدا کنیم و فرمولهای اشتباه رو با دلیل و استدلال به فرمول درست تبدیل کنیم. در دو جلسهی قبل هم دقیقاً همین کار رو کردیم: دلیلهای اشتباه چاقی رو پیدا کردیم و ردشون کردیم، و بهجای فرار از مسئولیت، مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم.
😮 برای چاق شدن از هیچ روشی استفاده نکردیم
یه نکتهی خیلی مهم و جالب: هیچ آدم چاقی برای چاق شدن از روش خاصی استفاده نکرده. خیلی ساده و خودبهخود چاق شدیم. هیچکدوممون یادمون نیست از چه تاریخی تصمیم گرفتیم چاق بشیم یا چه کار خاصی برای چاق شدن کردیم.
ولی همین آدمها برای لاغر شدن کلی روش متفاوت امتحان کردن و نتیجهی همهشون هم یکی بوده: نتیجه نگرفتن. اگه الان داری این متن رو میخونی، یعنی تو هم از روشهای قبلی نتیجهی موندگار نگرفتی. بنابراین همهی ما در یه شرایط هستیم.
این موضوع با تمرین جلسهی قبل فرق داره. در اون تمرین میخواستیم به ذهنمون نشون بدیم که بدنمون توانایی لاغر شدن رو داره. ولی حالا میخوایم ببینیم مشکل از کجا بوده. یعنی اگه بدنمون میتونسته لاغر بشه، چرا هیچ روشی لاغریمون رو موندگار نکرده؟

🇺🇸 داستان رژیم آمریکایی من
مادرم از بچگی بچههای تپل رو خیلی دوست داشت. برای همین من از همون بچگی تپل بودم و کمکم با بزرگتر شدنم، از تپل به چاق و از چاق به خیلی چاق رسیدم. وقتی رژیم میگرفتم، مادرم هم بندهی خدا درگیر میشد. باید هر روز برای من غذای جداگونه درست میکرد و خب از این دردسر گله داشت. بعد از یه مدت همه خسته میشدیم، اون هم تشویقم میکرد که «دیگه بسه»، من رژیم رو ول میکردم و چند وقت بعد دوباره همون رضای قبلی میشدم.
از چند تا رژیم با اسمهای مختلف نتیجه نگرفته بودم که یه روز یکی از دوستام گفت یه برنامهی رژیمی عالی داره. یکی از فامیلهاش در آمریکا پیش یه دکتر معروف رفته بود و این برنامه رو گرفته بود. من با خودم گفتم برنامههای قبلی همه ایرانی بودن، ولی این یکی آمریکاییه و حتماً جواب میده.
دوستم هم که با هم شوخی داشتیم، برای دادن اون برگه کلی ازم باج گرفت و من هم با کمال میل دادم. بعضی از غذاهای اون برنامه اصلاً در ایران پیدا نمیشد و ما خودمون یه چیزی جاش میذاشتیم. چون این برنامه رو خیلی دوست داشتم، بهجای یکی دو ماه، حدود پنج ماه ادامهاش دادم و وزن زیادی هم کم کردم. ولی باز هم نتونستم برای همیشه طبق اون برنامه زندگی کنم. یکی دو ماه بعد از کنار گذاشتنش، دوباره همون آدم قبلی شده بودم.
چرا دوباره سراغ همون روشها میریم؟
این اتفاق برای خیلی از ما بارها افتاده. یه روش رو امتحان میکنیم و شکست میخوریم. ولی چند وقت بعد، همون روش با یه اسم دیگه، یه بستهبندی دیگه یا با اعتبار یه آدم دیگه سراغمون میاد و دوباره امتحانش میکنیم. با خودمون میگیم «اون روش به من نساخت، ولی این یکی فرق میکنه».
یه جملهی معروف هست که به انیشتین نسبت میدن: «دیوانگی یعنی یه کار رو بارها و بارها تکرار کنی و انتظار نتیجهی متفاوت داشته باشی.» وقتی به این جمله رسیدم، حسابی به فکر فرو رفتم. چون من دقیقاً همینطور بودم، هم در لاغری و هم در کسبوکارم. هر بار با تعهد و انرژی بیشتر همون کار قبلی رو تکرار میکردم و باز هم نتیجه نمیگرفتم. همین فکر بود که کمکم من رو به مسیر لاغری با ذهن رسوند.
بنابراین هر روشی که خودت امتحان کردی و نتیجهی موندگار نداده، با هر مقدار کاهش وزنی که داشته، باید یه بار برای همیشه کنار بذاری. هر روشی هم که دیدی دیگران امتحان کردن و به نتیجهی موندگار نرسیدن، جزو همین دستهست. دیگه بهش فکر نکن.
🛣️ از هر مسیری اومدی، از همون مسیر برگرد
فرض کن از شهر خودت میخوای به کیش بری. اگه مسیر اشتباه رو انتخاب کنی، با هر سرعتی و با هر وسیلهای بری، به کیش نمیرسی. لاغری هم یه مقصده. اگه روش اشتباه باشه، با هر شدتی که انجامش بدی، به لاغری موندگار نمیرسی.
از طرف دیگه، بهترین راه برگشتن از هر سفری اینه که از همون راهی که رفتی برگردی. چاقی هم همینطوره. اگه برای چاق شدن رژیم خاصی گرفته بودی، شاید میشد با رژیم لاغر شد. اگه برای چاق شدن داروی خاصی خورده بودی، شاید میشد با دارو لاغر شد. ولی ما برای چاق شدن هیچکدوم از این کارها رو نکردیم.
خیلی سادهترش اینه که ما با قدرت ذهن خودمون چاق شدیم، بنابراین با قدرت ذهن خودمون هم میتونیم لاغر بشیم. نه با قدرت برنامهی من، نه با قدرت هیچ دارو و رژیمی؛ فقط با قدرت ذهن خودت.
من این حرف رو از کتاب نمیگم. من خودم سالها چاق بودم و عکسهای قبل از تناسبم در سایت هست. روشهای زیادی رو امتحان کردم و اگه امروز سالهاست متناسبم و تونستم به خیلیها کمک کنم، به خاطر اینه که از مسیر درست اقدام کردم.

🔁 چاقی محصول افکار و رفتارهای تکراری ماست
خیلیها فکر میکنن چاقی به خاطر غذاست. ولی همهی آدمها غذا میخورن و خیلیهاشون متناسبن. بنابراین مشکل از غذا نیست. چاقی محصول افکار و رفتارهای تکراری ماست. یعنی همون عادتها.
هر فکر یا رفتاری که چند بار تکرار بشه، کمکم عادت میشه. عادت یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم، حتی وقتی میدونیم به ضررمونه. یه نکتهی مهم دیگه هم اینه که مغز ما همیشه ما رو به «بیشتر» تشویق میکنه. در مسیر پول درآوردن، به پول بیشتر. در مسیر ورزش، به رتبهی بهتر. و در مسیر چاق شدن، به چاقتر شدن. مغز فرقی بین مسیر خوب و بد نمیذاره، فقط هر مسیری رو که در اون هستیم گسترش میده.
ما از زمان تولد تحت آموزش پدر و مادر، بعد جامعه و بعد دوستانمون بودیم. وقتی یه جمله مثل «چاقی ارثیه» رو میشنویم و باورش میکنیم، هنوز چاق نیستیم. ولی ذهن اون رو تبدیل به یه فرمول میکنه. بعد کمکم بر اساس همون فرمول دستور میده، خوردنمون بیشتر میشه و چون مغز عاشق تکراره، این رفتار هی تکرار میشه تا برسیم به جایی که امروز هستیم.
مثال ازدواج و دارو
خیلیها شنیدن که آدمها بعد از ازدواج چاق میشن. هیچکس هم نمیدونه چرا. یه حرفه که دهنبهدهن چرخیده. ولی وقتی این جمله رو بارها شنیدی و یه پسرخاله یا دخترعمو رو هم دیدی که بعد از ازدواج چاق شده، ذهنت باور میکنه. بعد وقتی خودت ازدواج میکنی، این فرمول فعال میشه. از خیلیها پرسیدم رفتار غذاییشون بعد از ازدواج چه فرقی کرد و خیلیهاشون گفتن «اشتهام بیشتر شد».
دارو هم همینطوره. کافیه پزشکی که بهش اعتماد داری، موقع نوشتن یه دارو بگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». همین یه جمله کافیه تا ذهنت باورش کنه و کمکم رفتارت تغییر کنه. مشکل بزرگ اینه که وقتی در مسیر چاق شدن قرار گرفتی، دیگه نمیدونی تا کجا پیش میره.
لاغرهایی که نمیتونن چاق بشن
جالبه بدونی که خیلی از آدمهای لاغر هم هر کاری میکنن نمیتونن چاق بشن. درست برعکس ما. اونها اونقدر باور کردن که متناسبن و چاق نمیشن، که با هیچ کاری وزنشون بالا نمیره. این خودش ثابت میکنه که چاقی و لاغری ذهنیه.
ولی بعضی از این آدمها بالاخره پیش یه پزشک میرن که خیلی قبولش دارن. پزشک دارویی میده و میگه اشتهات رو زیاد میکنه. اونها فقط میخواستن سه چهار کیلو اضافه کنن، ولی وقتی فرمول ذهنیشون عوض شد، در مسیر چاقی افتادن و دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشن. بعضی از همین آدمها امروز برای لاغری پیش من میان.
🤖 خوردن؛ تنها کاری که اختیارش دست خودمونه
بیشتر کارهای بدن ما خودکاره: پلک زدن، نفس کشیدن، ضربان قلب، گوارش و هزاران کار دیگه. میتونی چند ثانیه پلک نزنی، ولی خیلی زود خسته میشی و دوباره پلک میزنی. چون دستورش در مغزت نوشته شده. تنها کاری که خداوند اختیارش رو به خودمون داده، خوردن و تأمین نیاز بدنمونه.
برای کسی که از اول تا آخر عمرش متناسب مونده، خوردن هم مثل بقیهی کارها خودکاره. یادمه در مهمونیها، بعد از شام کیک میاوردن. من کیکم رو میخوردم و به دوستم که کیکش رو نخورده بود میگفتم «چرا نمیخوری؟ حیفه!». اون میگفت «به خدا نمیتونم، دیگه پایین نمیره». من خندهام میگرفت و میگفتم «پس بده من بخورم!». حالا میفهمم که اون واقعاً نمیتونست؛ درست مثل اینکه من بخوام ضربان قلبم رو با اراده بالا ببرم.
حیوانات هم در طبیعت همینطورن. شما یه ببر یا آهو یا عقاب چاق در طبیعت نمیبینی. چون اونها با غریزهشون غذا میخورن و کسی فرمولهای ذهنیشون رو دستکاری نکرده. ولی فرمولهای ذهنی ما آدمهای چاق، توسط خانواده، اطرافیان، رسانهها و فرهنگ دستکاری شده.

👨👩👧 لاغری تو روی خانوادهات هم اثر میذاره
خیلیها فکر میکنن چاقی ارثیه، در حالی که آموزشیه. بچهای که در خانوادهای با پدر و مادر چاق بزرگ میشه، فقط با دیدن رفتارهای عادی اونها، چاق شدن رو یاد میگیره.
همین موضوع دربارهی لاغری هم صدق میکنه. خیلی از اعضای سایت برام نوشتن که دختر، پسر یا همسرشون بدون اینکه خودشون دوره رو ببینن، در مسیر متناسب شدن قرار گرفتن. چون رفتار اونها رو دیدن و خودبهخود یاد گرفتن. بنابراین وقتی لاغری با ذهن رو یاد بگیری، فقط خودت رو نجات نمیدی؛ روی خانوادهات و خیلی از آدمهایی که تو رو میبینن هم اثر میذاری.
💪 جرأت کنار گذاشتن همهی روشها
نمیشه لاغری با ذهن رو یاد بگیری ولی گوشهی ذهنت این باشه که «حالا رژیمم رو هم بگیرم، شاید کمک کنه». زمانی از لاغری با ذهن نتیجه میگیری که جرأت کنی همهی روشهای دیگه رو کنار بذاری. این جرأت هم وقتی میاد که به خودت ثابت کنی بقیهی روشها جواب نمیدن.
گاهی پیش میاد که یکی از هنرجوها وسط دوره میاد و میگه «فکر میکنم این روش روی من اثر نداره». بعد معلوم میشه دوستش یه رژیم جدید با یه اسم عجیب بهش معرفی کرده و گفته «این دیگه آخرشه». من بهش میگم اشکالی نداره، با تمام توانت اون روش رو امتحان کن. اگه نتیجه گرفتی بهت تبریک میگم، اگه نه برگرد. و تا امروز هر کسی رفته، برگشته.
شاید فکر کنی در جلسههای بعد بالاخره برنامهی غذایی یا ورزشی داده میشه. نه، هیچ برنامهای داده نمیشه. همهی کار ما پاک کردن فکرهای اشتباهه. اولین نتیجهاش هم آرامش و خودباوریه. وقتی ذهنت باور کنه که میتونی لاغر بشی، میبینی ناخودآگاه بعضی از رفتارهات عوض شده. شاید تا همینجا هم چیزهایی در تو تغییر کرده باشه که هنوز متوجهشون نشدی.
در دورهی آموزشی «ورود به سرزمین لاغرها»، من دقیقا همون راهی رو آموزش میدم که خودم طی کردم و به وزن و اندامی رسیدم که همیشه آرزوش رو داشتم.
اگه هنوز شک داری که لاغری با ذهن واقعاً جواب میده، یه سر به آلبوم شگفتیسازان بزن. اونجا عکس هنرجوهایی رو میبینی که از همین مسیر رفتن و با روش ذهنی لاغر شدن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
🔍 مرحله اول: نگرش تو بعد از این جلسه
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس. اگه لازمه، ویدیوی جلسه رو یکی دو بار دیگه هم ببین.
۱- بعد از این جلسه، نگاهت به روشهای لاغر شدن چه تغییری کرد؟
۲- فرمولهای ذهنی تو با فرمولهای یه آدم متناسب چه فرقی دارن؟
🔍 مرحله دوم: چرا من چاقم ولی فلانی متناسبه؟
تا امروز شاید شانس یا ژنتیک رو دلیل تفاوتت با آدمهای متناسب میدونستی. ولی حالا میدونی که تفاوت اصلی در فرمولهای ذهنیه. با مثال بنویس که فکر و رفتار تو با یکی دو نفر از آدمهای متناسب اطرافت چه فرقی داره:
🔸 مثال ۱: دوستم امیر هیچوقت از خوردن نمیترسه و به چاق شدن فکر نمیکنه، ولی من همیشه از خوردن میترسم.
🔸 مثال ۲: دخترخالهام وقتی سیره و بهش شیرینی تعارف میکنن، برنمیداره. ولی من نمیتونم تعارف بقیه رو رد کنم.
🔍 مرحله سوم: بررسی روشهایی که امتحان کردی
هر روشی که تا امروز برای لاغری امتحان کردی رو با این جزئیات بنویس:
🔹 اسم روش
🔹 چه مدت انجامش دادی
🔹 چقدر وزن کم کردی
🔹 چه مدت وزنت ثابت موند
🔹 آیا چیزی در فکرها و باورهایت تغییر داد؟
📉 مثال: «یه ماه از فلان رژیم استفاده کردم و ۵ کیلو کم کردم. ولی حدود سه هفته بعد از تموم شدن رژیم، همهاش برگشت.»
بعد دربارهی روشهایی که اطرافیانت امتحان کردن هم تحقیق کن و ببین کدوم یکی تونسته کسی رو برای همیشه لاغر کنه.
💬 نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون. میبینی چه روشهای زیادی امتحان شده که تو اصلاً خبر نداشتی، و نتیجهی همهشون هم یکی بوده.
در جلسه بعد (قسمت چهارم: عادتهای چاقکننده) میبینیم که خیلی از دلایل چاقی، در واقع همون عادتهای تکراری ذهن هستن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. بهترین روش لاغر شدن کدومه؟
روشی که از همون مسیری برگرده که ازش چاق شدیم. ما برای چاق شدن نه رژیم گرفتیم نه دارو خوردیم؛ با فرمولهای ذهنی و عادتهای تکراری چاق شدیم. بنابراین روش موندگار لاغری، تغییر همین فرمولهای ذهنیه.
۲. چرا رژیمها نتیجهی موندگار ندارن؟
چون رژیم چیزی رو در ذهن تغییر نمیده و فقط آدم رو از خوردن منع میکنه. مغز دستور خوردن میده و رژیم جلوش میایسته. این جنگ چند هفته یا چند ماه ادامه پیدا میکنه، ولی در نهایت فرمول قدیمی برنده میشه و وزن برمیگرده.
۳. میتونم همزمان با لاغری با ذهن رژیم هم بگیرم؟
نه. تا وقتی گوشهی ذهنت به رژیم امید داری، نمیتونی با تمام وجود در مسیر لاغری با ذهن حرکت کنی. زمانی نتیجه میگیری که جرأت کنی همهی روشهای دیگه رو کنار بذاری.
۴. چرا بعضیها هر چی میخورن چاق نمیشن؟
چون فرمولهای ذهنیشون دربارهی خوردن دستنخورده مونده و خوردنشون مثل پلک زدن خودکاره. وقتی سیر میشن، واقعاً نمیتونن بیشتر بخورن و اصلاً نگران چاق شدن نیستن.
امتیاز 3.99 از 318 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











خب سلاام^^
قرار شد دلایل چاقی که خودم فکر میکردم رو بنویسم و توی اطرافیان به دنبالشون بگردم و دلیل بر ضدشون بیارم و ردشون کنم،حرفای بقیه رو هم خوندم،و همه ی اون دلایل من رو هم اونا رد کرده بودن،اما خودمم لازمه بهشون فکر کنم و بنویسم تا باورم بشه و بارها تکرارش کنم اولیشو گفتم ارث:
دلیلی که میخوام برای رد کردنش بیارم،یکی بابای خودمه، من و مامانم هر دومون چاقیم،خواهر کوچیکم چاق نیست(اما حالا اونو به خاطر سنش در نظر نمیگیرم)بابام متناسبه و جدیدا همین یک ساله یکم شکم اورده وگرنه همیشه همه میگفتن عجیبه که بابات انقدر لاغره و تو چاقی و حتی باور نمیکردن من دخترشم
به غیر از خودمون،دختر عمو های بابامن که مادرشون چاقه،عموی بابام خیلی لاغرن و خود دختر ها هم سه تاشون خیلی لاغرن و یکیشون چاقه پس تو این خانواده هم رد میشه
خانواده بعدی خانواده مامانمن که دوتا دخترا چاقن و سه تا پسرها متناسب،عموی خودم و عمه هام که لاغرن و مامانجونم که چاقن،هر چند تو فامیل مادریم این تفکر اشتباه هست که زنها همیشه چاق تر از مردان و این خیلی طبیعیه که زن چاق باشه،ولی واقعا ربطی به ژن و دختر و پسر نداره که! نه فقط به نظر من،همه گفتیم که ربطی نداره و خب واقعنم هر دو از یه پدر و مادرن،خیلیم طبیعیه که مثل هم باشن
دلیل بعدی بد و دیر غذا خوردنم بود:
خب در مورد اینم باید بگم خییلیارومیشناسم اینطورن،عارفه دوستم چون سر کار میره برنامه غذایی خاصی نداره و با اینکه خیلی میخوره ولی خییلییی لاغره،عسل اصولا مثل من دیر از خواب پا میشه ولی خیلی لاغره،اونم که در نظر نگیریم،پریسا هم تا دیر وقت بیداره و هم خیلی برنامه غذایی داغونی داره و رسمن غذا خوردنش هر دفعه رو هواست،یا همین بابای خودم،راه دورم نمیرم
خواب زیاد و دیر خوابیدن
خب اینم که همون پریسا رو به راحتی میتونم مثال بزنم،یا فاطمه،یا بهنام یا خیلییی از دوستای دیگم که هم زیاد میخوابن،و هم دیییر میخوابن،و خیلی از نو حوونا و جوونای الان،اگه چاقی به این ربط داشت که خب الان هر جوونی که تو خیابون داره راه میره باید و باید چاق باشه،پس اینم نیست،به ذهنمون فقط ربط داره،پس مطمعنن نیست
بعدیش هله هوله خوردن بود
خبب این از ریشهههه قطع میشه با وجود دختر داییه فوق لاغرو خوش هیکلم که از بچگی همه میگفتن با (به قول ماها)چلسمه و هله هوله زند مونده،رضا،عمو جواد،عسل و چیپساش،سوین و هله هوله هایی که همیشه تو کیفش پره،یا مثلا توی دبستان یه دوستم اسمش نیاز بود و یه پلاستیک بزرررگ هر دفعه کلیی هله هوله میورد و نی قلیون بود،متین پسر عمم که خیلیییی خیلییی لاغره در حدی که میگیم الان میشکنه و…پس ربطی به خوردن هله هوله هم نداره،اونا ممکنه زیادش واسه سلامتی و انرژی دادن به بدن و تغذیه سالم تاثیر داشته باشه،ولی دلیلی بر چاقی نیست،چون همه میخورنش،پس بستگی به اونی داره که داره میخوره،نه خودش،مثل اینه که آبو جوش بیاری غذا بپزی و یا همون آبو بزاری فریزر یخ بزنه بعد باهاش شربت درست کنی،خود آب صرفا آبه تفاوت تو طرز رفتار باهاشه،اونا اعتقاد استباهی مبنا بر این ندارن که اگه اینو بخورن چاق میشن،ولی من تو ذهنم بوده که حتی اگه هوا بخورم،چاق میشم و این ذهنیتمه که اینکارو باهام کرده
بعدیش کم تحرکی بود:
خب در مورد اینم باز پریسارو میتونم مثال بزنم،حدیث دختر عمه ی دختر عمم(هر جند اینو به جشم ندیدم و دختر عمم خودش میگه اون اینطوره)،فاطمه ی خودمون همین دختر عمم،بابای خودم همیشه کارش نشستنیه و توی خونه هم یا خوابه،یا اگه رفت بیرون همش توی ماشینه،ولی الان هر جی فکر میکنم بیشتر به ذهنم نمیاد،بعدا بیشتر میگردم و بازم در این مورد مینویسم
بابام میگه زیاد سس خوردن،ولی هیییچ ربطی نداره چون من قبلا سس خیلی نمیخوردم،الانم خیلی کمتر شده ولی در کماال تعجب دیروز یک کیلو اضافه کرده بودم،پس پدر و خودم ببخشید اینیکی مثالو حتی لازم نیست از فرد خارجی استفاده کنم،خودم نمونه ی بارزشم
بعدیشو گفتن میشه خودمو دوست نداشتن و…
ن که اشتباه باشه،بله فکر میکنم اینم هست
اما کامل نبوده،خیلیا و تقریبا 90 درصد خودشونو دوست ندارن وحتی نمیشناسن،اما خیلیاشونم لاغرن،قضیه ی من اینه که من خودمو نمیشناسم،دوست هم هنوز خیلی و خیلی ندارم،و میخوام اینو بهش اضافه کنم که روی خودم و افکار اشتباهم تاکید داشتم و به خودم ظلم میکردم،این خیلی اشتباهه
از اونجایی که نمیدونستم و همیشه از خودمم بدم میومده خودمو لایق چاقی میدونستم و حق میدادم که چاق باشم اما به خودم این حقو نمیدادم که لاغر و خوش اندام بمونم و اون زیبایی که دوست دارم و داشته باشم
از اونجایی که از الان به بعد دارم خودمو میشناسم و دوست میدارم،پس میفهمم که حق دارم لاغر باشم،خودم خودمو لاغر میکنم همونطور که چاق کردم و افکار اشتباه داشتم
من یک بار وقتی 11_12 سالم بود با رژیم های سختی که برای یه بچه اصلا مناسب نبود و فقط و فقط اعتماد به نفسم و علاقه به خودمو دوران شیرین بچگیمو نابود کرد وهمیشه توی سرم میزدن و دعوام میکردن یکی دو کیلو کم کردم،
و یک بار هم نزدیکای سال 96_97 از 92 کیلو به 68 رسیدم
اما با توجه به افکار اشتباهم این 20 کیلو وزن به راحتی و یه چشم به هم زدن برگشت ومن الان خیلی در عچبم که این افکار اشتباه چه بر سر تمام تلاش من برای لاغری اورد و چقدر به اشتباه توی سرم زد و بهم میگفت تو حق لاغری نداری و منو به اینجا دوباره کشوند
به قول همه و شما وقتی من تونستم با این روش های اشتباه و بدون داشتن ذهنیتی درست انقدر وزن کم کنم،مطمعنن با قدرت ذهنم و دست تو دست خدا و شما به راحتی و به زیبایی میتونم با این روش صحیح و کاملا منطقی و بی نغص دوباره و ایندفعه تا آخر عمرم و برای همیشه خودمو لاغر کنم و به چیزی که میخوام برسونم
با شوق و اشتیاق منتظرم و حتی اینو بیشتر فهمیدم که با نوشتن نسبت به خودم و افکار درستی که بهم میدین باایمان تر میشم
مطمعنا اینکه این اول ذهنم اینطور مقاومت میکنه به خاطر اینه که این حرفا واسش جدیده و هیچوقت هیچکس بهش نگفته چیزی به اسم 70 کیلوکالری یه قاشق برای چشیدن غذا تورو چاق نخواهد کرد…و هیچوقت کسی نگفته اگر اینو بخوری هیییچ اتفاقی نخواهد افتاد،هیج ربطی به خوردن و نخورردن،خوابیدن و نخوابیدن،راه رفتن و راه نرفتن،بازی کردن با کامپبتر و تبلت و گوشی و …و نشستن نداره،که با این حرفا تورو چاق میکنیم و چاق نگه میداریم و هعی مدام تو و ذهنتو تغذیه ی اشتباه میکنیم،و هیچوقت از دکترا که یکی از مورد اطمینان ترین اشخاص برای هر کسی هستن نشنیدیم که ذهنت باعث این اتفاقات بد توی بدنت شده،حتی اوناهم بهمون گفتن ع چاق شدی؟رژیم بگیر،جون اونا هم نمیدونستن،من اینطور فکر میکردم که همه همه چیزو بیشتر از خودم میدونن،اونی که میگه چاقی و زشتی حتما درست میگه!واسه اینا و واسه خیلی دلایل دیگه،همیشه توی سر خودم زدم و به خودم گریه کردم،هعیی که چقدر نمیدونستم و الکی خودمو سرزنش کردم،الان به خودم حق میدم که یکمی لوی کنم خودمو و تاز بیام و نازمو بکشم و افکارمو درست کنم و جای ضربه هایی که هر دفعه برای تنبه به خودم زدمو با گل و پروانه و نور خدا و خودم شفا بدم،با خودم درست رفتار کنم و بهش یاد بدم که چطوری با کمک شما راه درست و بر خلاف تمام راهایی که تا الان زندگی کردم و رفتم،برم،راهی که بهش معتقدم و میدونم که درسته،و باهاش حس و حال خیلی خوب و سبکی بر عکس تمام این سال ها دارم،باهاش خودمم و خیلیی دوسش دارم،و میتونم توی این راه به خودم با تمام جونم لبخند بزنم
امیدوارم موفق باشم
امیدوارم همه موفق باشیم
و خدا پشت و پناه هممونه،امدوارم هممون حسش کنیم
خدانگهدارتون