0

روش‌های لاغر شدن (قسمت سوم)

روش های لاغر شدن
اندازه متن

یه روز یکی از دوستام با ذوق بهم گفت یه برنامه‌ی رژیمی پیدا کرده که از آمریکا رسیده. من که تا اون موقع از چند تا رژیم ایرانی نتیجه نگرفته بودم، با خودم گفتم «گمشده‌ی من همینه!». ولی اون برنامه هم مثل بقیه‌ی روش‌های لاغر شدن که امتحان کرده بودم، در نهایت من رو به همون آدم قبلی برگردوند. در این جلسه می‌خوام بگم چرا.

این نوشته جلسه سوم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه قبل (مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) دلیل‌های چاقی رو رد کردیم و مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم. یه تمرین مهم هم داشتیم: نوشتن مقدار وزنی که با هر روش کم کرده بودیم. اگه این تمرین رو انجام ندادی، اول برگرد و انجامش بده. چون هر جلسه یه در تازه رو به روی ذهنمون باز می‌کنه و جلسه‌ها باید به ترتیب جلو برن.

🧭 از بین روش‌های لاغر شدن، کدوم درسته؟

برای رسیدن به یه شهر معمولاً چند تا راه هست، ولی یکی از اون‌ها از همه بهتره. برای رسیدن به قله‌ی یه کوه هم چند مسیر هست، ولی یکی امن‌تر و ساده‌تره و خیلی‌ها قبلاً از همون مسیر به قله رسیدن.

یه نکته‌ی مهم درباره‌ی راه‌ها وجود داره. راه اشتباه همیشه اشتباهه. یعنی هر کسی با هر سرعتی از اون بره، به مقصد نمی‌رسه. ولی در راه درست، نتیجه به اینکه آدم چطور اون راه رو می‌ره هم بستگی داره. بنابراین ممکنه یه نفر از راه درست زودتر برسه و یه نفر دیرتر، ولی هر دو بالاخره می‌رسن.

روش کار ذهنی هم همینه. ما باید باورها و آگاهی‌هایی رو که داریم، یعنی همون فرمول‌های ذهنی، شناسایی کنیم، درست و غلطشون رو از هم جدا کنیم و فرمول‌های اشتباه رو با دلیل و استدلال به فرمول درست تبدیل کنیم. در دو جلسه‌ی قبل هم دقیقاً همین کار رو کردیم: دلیل‌های اشتباه چاقی رو پیدا کردیم و ردشون کردیم، و به‌جای فرار از مسئولیت، مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم.

😮 برای چاق شدن از هیچ روشی استفاده نکردیم

یه نکته‌ی خیلی مهم و جالب: هیچ آدم چاقی برای چاق شدن از روش خاصی استفاده نکرده. خیلی ساده و خودبه‌خود چاق شدیم. هیچ‌کدوممون یادمون نیست از چه تاریخی تصمیم گرفتیم چاق بشیم یا چه کار خاصی برای چاق شدن کردیم.

ولی همین آدم‌ها برای لاغر شدن کلی روش متفاوت امتحان کردن و نتیجه‌ی همه‌شون هم یکی بوده: نتیجه نگرفتن. اگه الان داری این متن رو می‌خونی، یعنی تو هم از روش‌های قبلی نتیجه‌ی موندگار نگرفتی. بنابراین همه‌ی ما در یه شرایط هستیم.

این موضوع با تمرین جلسه‌ی قبل فرق داره. در اون تمرین می‌خواستیم به ذهنمون نشون بدیم که بدنمون توانایی لاغر شدن رو داره. ولی حالا می‌خوایم ببینیم مشکل از کجا بوده. یعنی اگه بدنمون می‌تونسته لاغر بشه، چرا هیچ روشی لاغریمون رو موندگار نکرده؟

مقایسه مسیر لاغری با ذهن و روش‌های لاغر شدن

🇺🇸 داستان رژیم آمریکایی من

مادرم از بچگی بچه‌های تپل رو خیلی دوست داشت. برای همین من از همون بچگی تپل بودم و کم‌کم با بزرگ‌تر شدنم، از تپل به چاق و از چاق به خیلی چاق رسیدم. وقتی رژیم می‌گرفتم، مادرم هم بنده‌ی خدا درگیر می‌شد. باید هر روز برای من غذای جداگونه درست می‌کرد و خب از این دردسر گله داشت. بعد از یه مدت همه خسته می‌شدیم، اون هم تشویقم می‌کرد که «دیگه بسه»، من رژیم رو ول می‌کردم و چند وقت بعد دوباره همون رضای قبلی می‌شدم.

از چند تا رژیم با اسم‌های مختلف نتیجه نگرفته بودم که یه روز یکی از دوستام گفت یه برنامه‌ی رژیمی عالی داره. یکی از فامیل‌هاش در آمریکا پیش یه دکتر معروف رفته بود و این برنامه رو گرفته بود. من با خودم گفتم برنامه‌های قبلی همه ایرانی بودن، ولی این یکی آمریکاییه و حتماً جواب می‌ده.

دوستم هم که با هم شوخی داشتیم، برای دادن اون برگه کلی ازم باج گرفت و من هم با کمال میل دادم. بعضی از غذاهای اون برنامه اصلاً در ایران پیدا نمی‌شد و ما خودمون یه چیزی جاش می‌ذاشتیم. چون این برنامه رو خیلی دوست داشتم، به‌جای یکی دو ماه، حدود پنج ماه ادامه‌اش دادم و وزن زیادی هم کم کردم. ولی باز هم نتونستم برای همیشه طبق اون برنامه زندگی کنم. یکی دو ماه بعد از کنار گذاشتنش، دوباره همون آدم قبلی شده بودم.

چرا دوباره سراغ همون روش‌ها می‌ریم؟

این اتفاق برای خیلی از ما بارها افتاده. یه روش رو امتحان می‌کنیم و شکست می‌خوریم. ولی چند وقت بعد، همون روش با یه اسم دیگه، یه بسته‌بندی دیگه یا با اعتبار یه آدم دیگه سراغمون میاد و دوباره امتحانش می‌کنیم. با خودمون می‌گیم «اون روش به من نساخت، ولی این یکی فرق می‌کنه».

یه جمله‌ی معروف هست که به انیشتین نسبت می‌دن: «دیوانگی یعنی یه کار رو بارها و بارها تکرار کنی و انتظار نتیجه‌ی متفاوت داشته باشی.» وقتی به این جمله رسیدم، حسابی به فکر فرو رفتم. چون من دقیقاً همین‌طور بودم، هم در لاغری و هم در کسب‌وکارم. هر بار با تعهد و انرژی بیشتر همون کار قبلی رو تکرار می‌کردم و باز هم نتیجه نمی‌گرفتم. همین فکر بود که کم‌کم من رو به مسیر لاغری با ذهن رسوند.

بنابراین هر روشی که خودت امتحان کردی و نتیجه‌ی موندگار نداده، با هر مقدار کاهش وزنی که داشته، باید یه بار برای همیشه کنار بذاری. هر روشی هم که دیدی دیگران امتحان کردن و به نتیجه‌ی موندگار نرسیدن، جزو همین دسته‌ست. دیگه بهش فکر نکن.

🛣️ از هر مسیری اومدی، از همون مسیر برگرد

فرض کن از شهر خودت می‌خوای به کیش بری. اگه مسیر اشتباه رو انتخاب کنی، با هر سرعتی و با هر وسیله‌ای بری، به کیش نمی‌رسی. لاغری هم یه مقصده. اگه روش اشتباه باشه، با هر شدتی که انجامش بدی، به لاغری موندگار نمی‌رسی.

از طرف دیگه، بهترین راه برگشتن از هر سفری اینه که از همون راهی که رفتی برگردی. چاقی هم همین‌طوره. اگه برای چاق شدن رژیم خاصی گرفته بودی، شاید می‌شد با رژیم لاغر شد. اگه برای چاق شدن داروی خاصی خورده بودی، شاید می‌شد با دارو لاغر شد. ولی ما برای چاق شدن هیچ‌کدوم از این کارها رو نکردیم.

خیلی ساده‌ترش اینه که ما با قدرت ذهن خودمون چاق شدیم، بنابراین با قدرت ذهن خودمون هم می‌تونیم لاغر بشیم. نه با قدرت برنامه‌ی من، نه با قدرت هیچ دارو و رژیمی؛ فقط با قدرت ذهن خودت.

من این حرف رو از کتاب نمی‌گم. من خودم سال‌ها چاق بودم و عکس‌های قبل از تناسبم در سایت هست. روش‌های زیادی رو امتحان کردم و اگه امروز سال‌هاست متناسبم و تونستم به خیلی‌ها کمک کنم، به خاطر اینه که از مسیر درست اقدام کردم.

چاقی ذهن

🔁 چاقی محصول افکار و رفتارهای تکراری ماست

خیلی‌ها فکر می‌کنن چاقی به خاطر غذاست. ولی همه‌ی آدم‌ها غذا می‌خورن و خیلی‌هاشون متناسبن. بنابراین مشکل از غذا نیست. چاقی محصول افکار و رفتارهای تکراری ماست. یعنی همون عادت‌ها.

هر فکر یا رفتاری که چند بار تکرار بشه، کم‌کم عادت می‌شه. عادت یعنی کاری که نمی‌تونیم انجامش ندیم، حتی وقتی می‌دونیم به ضررمونه. یه نکته‌ی مهم دیگه هم اینه که مغز ما همیشه ما رو به «بیشتر» تشویق می‌کنه. در مسیر پول درآوردن، به پول بیشتر. در مسیر ورزش، به رتبه‌ی بهتر. و در مسیر چاق شدن، به چاق‌تر شدن. مغز فرقی بین مسیر خوب و بد نمی‌ذاره، فقط هر مسیری رو که در اون هستیم گسترش می‌ده.

ما از زمان تولد تحت آموزش پدر و مادر، بعد جامعه و بعد دوستانمون بودیم. وقتی یه جمله مثل «چاقی ارثیه» رو می‌شنویم و باورش می‌کنیم، هنوز چاق نیستیم. ولی ذهن اون رو تبدیل به یه فرمول می‌کنه. بعد کم‌کم بر اساس همون فرمول دستور می‌ده، خوردنمون بیشتر می‌شه و چون مغز عاشق تکراره، این رفتار هی تکرار می‌شه تا برسیم به جایی که امروز هستیم.

مثال ازدواج و دارو

خیلی‌ها شنیدن که آدم‌ها بعد از ازدواج چاق می‌شن. هیچ‌کس هم نمی‌دونه چرا. یه حرفه که دهن‌به‌دهن چرخیده. ولی وقتی این جمله رو بارها شنیدی و یه پسرخاله یا دخترعمو رو هم دیدی که بعد از ازدواج چاق شده، ذهنت باور می‌کنه. بعد وقتی خودت ازدواج می‌کنی، این فرمول فعال می‌شه. از خیلی‌ها پرسیدم رفتار غذاییشون بعد از ازدواج چه فرقی کرد و خیلی‌هاشون گفتن «اشتهام بیشتر شد».

دارو هم همین‌طوره. کافیه پزشکی که بهش اعتماد داری، موقع نوشتن یه دارو بگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه و چاقت می‌کنه». همین یه جمله کافیه تا ذهنت باورش کنه و کم‌کم رفتارت تغییر کنه. مشکل بزرگ اینه که وقتی در مسیر چاق شدن قرار گرفتی، دیگه نمی‌دونی تا کجا پیش می‌ره.

لاغرهایی که نمی‌تونن چاق بشن

جالبه بدونی که خیلی از آدم‌های لاغر هم هر کاری می‌کنن نمی‌تونن چاق بشن. درست برعکس ما. اون‌ها اون‌قدر باور کردن که متناسبن و چاق نمی‌شن، که با هیچ کاری وزنشون بالا نمی‌ره. این خودش ثابت می‌کنه که چاقی و لاغری ذهنیه.

ولی بعضی از این آدم‌ها بالاخره پیش یه پزشک می‌رن که خیلی قبولش دارن. پزشک دارویی می‌ده و می‌گه اشتهات رو زیاد می‌کنه. اون‌ها فقط می‌خواستن سه چهار کیلو اضافه کنن، ولی وقتی فرمول ذهنیشون عوض شد، در مسیر چاقی افتادن و دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشن. بعضی از همین آدم‌ها امروز برای لاغری پیش من میان.

🤖 خوردن؛ تنها کاری که اختیارش دست خودمونه

بیشتر کارهای بدن ما خودکاره: پلک زدن، نفس کشیدن، ضربان قلب، گوارش و هزاران کار دیگه. می‌تونی چند ثانیه پلک نزنی، ولی خیلی زود خسته می‌شی و دوباره پلک می‌زنی. چون دستورش در مغزت نوشته شده. تنها کاری که خداوند اختیارش رو به خودمون داده، خوردن و تأمین نیاز بدنمونه.

برای کسی که از اول تا آخر عمرش متناسب مونده، خوردن هم مثل بقیه‌ی کارها خودکاره. یادمه در مهمونی‌ها، بعد از شام کیک میاوردن. من کیکم رو می‌خوردم و به دوستم که کیکش رو نخورده بود می‌گفتم «چرا نمی‌خوری؟ حیفه!». اون می‌گفت «به خدا نمی‌تونم، دیگه پایین نمی‌ره». من خنده‌ام می‌گرفت و می‌گفتم «پس بده من بخورم!». حالا می‌فهمم که اون واقعاً نمی‌تونست؛ درست مثل اینکه من بخوام ضربان قلبم رو با اراده بالا ببرم.

حیوانات هم در طبیعت همین‌طورن. شما یه ببر یا آهو یا عقاب چاق در طبیعت نمی‌بینی. چون اون‌ها با غریزه‌شون غذا می‌خورن و کسی فرمول‌های ذهنیشون رو دستکاری نکرده. ولی فرمول‌های ذهنی ما آدم‌های چاق، توسط خانواده، اطرافیان، رسانه‌ها و فرهنگ دستکاری شده.

راز لاغر نشدن

👨‍👩‍👧 لاغری تو روی خانواده‌ات هم اثر می‌ذاره

خیلی‌ها فکر می‌کنن چاقی ارثیه، در حالی که آموزشیه. بچه‌ای که در خانواده‌ای با پدر و مادر چاق بزرگ می‌شه، فقط با دیدن رفتارهای عادی اون‌ها، چاق شدن رو یاد می‌گیره.

همین موضوع درباره‌ی لاغری هم صدق می‌کنه. خیلی از اعضای سایت برام نوشتن که دختر، پسر یا همسرشون بدون اینکه خودشون دوره رو ببینن، در مسیر متناسب شدن قرار گرفتن. چون رفتار اون‌ها رو دیدن و خودبه‌خود یاد گرفتن. بنابراین وقتی لاغری با ذهن رو یاد بگیری، فقط خودت رو نجات نمی‌دی؛ روی خانواده‌ات و خیلی از آدم‌هایی که تو رو می‌بینن هم اثر می‌ذاری.

💪 جرأت کنار گذاشتن همه‌ی روش‌ها

نمی‌شه لاغری با ذهن رو یاد بگیری ولی گوشه‌ی ذهنت این باشه که «حالا رژیمم رو هم بگیرم، شاید کمک کنه». زمانی از لاغری با ذهن نتیجه می‌گیری که جرأت کنی همه‌ی روش‌های دیگه رو کنار بذاری. این جرأت هم وقتی میاد که به خودت ثابت کنی بقیه‌ی روش‌ها جواب نمی‌دن.

گاهی پیش میاد که یکی از هنرجوها وسط دوره میاد و می‌گه «فکر می‌کنم این روش روی من اثر نداره». بعد معلوم می‌شه دوستش یه رژیم جدید با یه اسم عجیب بهش معرفی کرده و گفته «این دیگه آخرشه». من بهش می‌گم اشکالی نداره، با تمام توانت اون روش رو امتحان کن. اگه نتیجه گرفتی بهت تبریک می‌گم، اگه نه برگرد. و تا امروز هر کسی رفته، برگشته.

شاید فکر کنی در جلسه‌های بعد بالاخره برنامه‌ی غذایی یا ورزشی داده می‌شه. نه، هیچ برنامه‌ای داده نمی‌شه. همه‌ی کار ما پاک کردن فکرهای اشتباهه. اولین نتیجه‌اش هم آرامش و خودباوریه. وقتی ذهنت باور کنه که می‌تونی لاغر بشی، می‌بینی ناخودآگاه بعضی از رفتارهات عوض شده. شاید تا همین‌جا هم چیزهایی در تو تغییر کرده باشه که هنوز متوجهشون نشدی.

در دوره‌ی آموزشی «ورود به سرزمین لاغرها»، من دقیقا همون راهی رو آموزش می‌دم که خودم طی کردم و به وزن و اندامی رسیدم که همیشه آرزوش رو داشتم.

اگه هنوز شک داری که لاغری با ذهن واقعاً جواب می‌ده، یه سر به آلبوم شگفتی‌سازان بزن. اونجا عکس هنرجوهایی رو می‌بینی که از همین مسیر رفتن و با روش ذهنی لاغر شدن.

✍️ تمرین آموزشی 📖

🔍 مرحله اول: نگرش تو بعد از این جلسه

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس. اگه لازمه، ویدیوی جلسه رو یکی دو بار دیگه هم ببین.

۱- بعد از این جلسه، نگاهت به روش‌های لاغر شدن چه تغییری کرد؟
۲- فرمول‌های ذهنی تو با فرمول‌های یه آدم متناسب چه فرقی دارن؟

🔍 مرحله دوم: چرا من چاقم ولی فلانی متناسبه؟

تا امروز شاید شانس یا ژنتیک رو دلیل تفاوتت با آدم‌های متناسب می‌دونستی. ولی حالا می‌دونی که تفاوت اصلی در فرمول‌های ذهنیه. با مثال بنویس که فکر و رفتار تو با یکی دو نفر از آدم‌های متناسب اطرافت چه فرقی داره:

🔸 مثال ۱: دوستم امیر هیچ‌وقت از خوردن نمی‌ترسه و به چاق شدن فکر نمی‌کنه، ولی من همیشه از خوردن می‌ترسم.

🔸 مثال ۲: دخترخاله‌ام وقتی سیره و بهش شیرینی تعارف می‌کنن، برنمی‌داره. ولی من نمی‌تونم تعارف بقیه رو رد کنم.

🔍 مرحله سوم: بررسی روش‌هایی که امتحان کردی

هر روشی که تا امروز برای لاغری امتحان کردی رو با این جزئیات بنویس:

🔹 اسم روش
🔹 چه مدت انجامش دادی
🔹 چقدر وزن کم کردی
🔹 چه مدت وزنت ثابت موند
🔹 آیا چیزی در فکرها و باورهایت تغییر داد؟

📉 مثال: «یه ماه از فلان رژیم استفاده کردم و ۵ کیلو کم کردم. ولی حدود سه هفته بعد از تموم شدن رژیم، همه‌اش برگشت.»

بعد درباره‌ی روش‌هایی که اطرافیانت امتحان کردن هم تحقیق کن و ببین کدوم یکی تونسته کسی رو برای همیشه لاغر کنه.

💬 نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون. می‌بینی چه روش‌های زیادی امتحان شده که تو اصلاً خبر نداشتی، و نتیجه‌ی همه‌شون هم یکی بوده.

در جلسه بعد (قسمت چهارم: عادت‌های چاق‌کننده) می‌بینیم که خیلی از دلایل چاقی، در واقع همون عادت‌های تکراری ذهن هستن.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. بهترین روش لاغر شدن کدومه؟

روشی که از همون مسیری برگرده که ازش چاق شدیم. ما برای چاق شدن نه رژیم گرفتیم نه دارو خوردیم؛ با فرمول‌های ذهنی و عادت‌های تکراری چاق شدیم. بنابراین روش موندگار لاغری، تغییر همین فرمول‌های ذهنیه.

۲. چرا رژیم‌ها نتیجه‌ی موندگار ندارن؟

چون رژیم چیزی رو در ذهن تغییر نمی‌ده و فقط آدم رو از خوردن منع می‌کنه. مغز دستور خوردن می‌ده و رژیم جلوش می‌ایسته. این جنگ چند هفته یا چند ماه ادامه پیدا می‌کنه، ولی در نهایت فرمول قدیمی برنده می‌شه و وزن برمی‌گرده.

۳. می‌تونم هم‌زمان با لاغری با ذهن رژیم هم بگیرم؟

نه. تا وقتی گوشه‌ی ذهنت به رژیم امید داری، نمی‌تونی با تمام وجود در مسیر لاغری با ذهن حرکت کنی. زمانی نتیجه می‌گیری که جرأت کنی همه‌ی روش‌های دیگه رو کنار بذاری.

۴. چرا بعضی‌ها هر چی می‌خورن چاق نمی‌شن؟

چون فرمول‌های ذهنیشون درباره‌ی خوردن دست‌نخورده مونده و خوردنشون مثل پلک زدن خودکاره. وقتی سیر می‌شن، واقعاً نمی‌تونن بیشتر بخورن و اصلاً نگران چاق شدن نیستن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.99 از 318 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11420
449 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صبآ
      ۱۴۰۲/۰۷/۱۷ ۱۰:۳۷
      مدت عضویت: 2232 روز
      امتیاز کاربر: 23781 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,661 کلمه

      سلام

      • نگرش و درک شما بعد از استفاه از محتوای آموزشی درباره فرمول های ذهنی چیست؟

      من فهمیدم که فرمولای ذهنی همون اطلاعاتی هستن که توی ذهن من وجود دارن و آموزش هایی که از بچگی دیدم چه خودآگاه و چه ناخودآگاه ، باعث شدن که من یه درکی از دنیای بیرون خودم بدست بیارم و طبق اون رفتار کنم مثلا من یاد گرفتم که اگه میخوام برم جایی که میدونم توی راه ترافیکه باید زودتر راه بیوفتم برای همین هر بار زودتر آماده میشم و این تبدیل شده به یه فرمول توی ذهن من که دیر نرسیدن = زود آماده شدن . خیلی از فرمول های دیگه هم وجود داره که وقتی داشتم زندگی رو از بچگی تا الان تجربه میکردم توی ذهنم شکل گرفته ، خیلی از اونا مربوط می شدن به غذا خوردن و چاقی من که الان چند تا ازونا رو مینوسم تا برام مرور بشه که چه افکاری درباره ی این موضوع داشتم :

      مثلا یکی از فرمول های ذهنی من اینه که من باید تا ته غذامو بخورم / توی تولد ها همیشه باید پرخوری کنم چون یک شبه و همیشه اتفاق نمیوفته / هر وقت یه نفر بهم خوردنی تعارف کرد باید بردارم که زشت نشه و اون فرد ناراحت نشه / به غذای مجانی نه نمیگم / شیرینی باعث چاقی و پف کردن میشه / اگه زیاد خوردم باید برم بدوم یا راه برم که احساس چاقیم از بین بره / وقتی یه غذایی میخورم همون موقع غبغبم چاقتر میشه و بیشتر میاد پایین / هر وقت با دوستام نشستم حتما باید یه چیز خوردنی کنار دستمون باشه وگرنه نمیچسبه / با دوستام که هستم بیشتر باید غذا بخورم چون کیف میده / با فیلم دیدن غذا میخورم که بیکار نباشم / وقتی حوصلم سر رفته میرم سر یخچال و میخوام یه چیزی پیدا کنم بخورم اما خیلی هم گرسنم نیست و فقط حوصلم سر رفته / وقتی یه غذایی خوشمزست بیشتر میخورم چون میترسم دیگه نتونم فرصت خوردنشو پیدا کنم …

      اینا چند تا از فرمول های ذهنی منه که تکرار اون ها در ذهنم باعث شده عادت های چاق کننده ی من ساخته بشن.

      پس فرمول های ذهنی اول فقط یه سری اطلاعاتن ؛ میتونن حرف های اطرافیان و یا آدم های دیگه باشن ، میتونن نوشته هایی باشن که چشمم بهشون خورده ، میتونن از ترس های من سرچشمه گرفته باشن و… و من خودم این فرمول ها رو تکرار کردم یعنی بهشون فکر کردم و یا انجامشون دادم مثلا برای اولین بار وقتی تا ته غذامو خوردم و تشویق شدم این فرمول توی ذهنم شکل گرفت که تا ته خوردن غذا حتی اگه دلت از یه مقداری بیشتر نخواد = تشویق بزرگتر ها ، این فرمول توی ذهن من موندگار شده و چون من بچه بودم و عاشق این بودم که بزرگتر هام منو تایید کنن و این بهم احساس خوبی میداد ، من تکرارش کردم و تکرارش تبدیل شد به عادت رفتاری من و هر عادت تاثیر خودش رو توی روند زندگی من میزاره و عادت پرخوری تبدیل به چاقی در بدن من شد مثل هر عادت دیگه ای که تاثیر خودش رو داره مثلا عادت کتاب خوندنم روی تند خوانیم تاثیر گذاشت ، عادت شکرگزاری باعث شد بیشتر اتفاقای خوب برام بیوفتن و… پس نتیجه گیری من این شد:  

      ورود فرمول های ذهنی > تکرار فرمول های ذهنی > تشویق/ترشح هورمون شادی > به عادت تبدیل شدن فرمول های ذهنی > به جسمیت در اومدن فرمول های ذهنی در بدن و زندگی ما 

      و این فرمول ها با اهمیت دادن ما تغذیه میشن ،  اگه در بستری قرار بگیریم که میزان اهمیتمون به اون فرمول ها کم بشه این باعث میشه که کم کم جای فرمولا با چیزی که ما در عوض بهش اهمیت میدیم، پر بشه مثل کسایی که یه زبان جدید یاد میگیرن و حتی توی ذهنشون وقتی دارن با خودشون صحبت میکنن با اون زبان جدید حرف میزنن و براشون عادی شده که با اون زبان جدید فکر کنن ، چاقی هم همینطوره و قراره لاغری جاشو بگیره و هر روز فرمول های مربوط به چاقی کم رنگ تر میشن و فراموش میشن اگه من هر روز در مسیر تناسب اندام قدم بردارم و فرمول های جدید رو جایگزین کنم.

      • تفاوت های فرمول های ذهنی خود با یک فرد متناسب را بنویسید.

      من خیلی به رفتار آدمای متناسب اطرافم دقت میکنم و می بینم که همیشه چه رفتاری با غذا ها دارن؛

      زهرا همیشه با آرامش غذا میخوره و یه تیکه از نون رو بر میداره ولی به اندازه من که چهار تیکه نون میخورم ، خوردنش طول میکشه و هیچ وقت مثل من با هیجان با غذاها رفتار میکنه اما من یه طوریم انگار که بعد از چندین روز گرسنگی به غذا رسیدم و هر لحظه قراره اون غذا ازم گرفته بشه و از خود غذا خیلی لذت نمیبرم و فقط میخوام بخورمش که احساس سیری و آرامش سیری سراغم بیاد.

      سپهر به غذا اهمیت نمیده و مهم نیست براش که چی بخوره حتی وقتی میخواد بره فوتبال و کلی قراره بدوه و انرژی مصرف کنه اصلا به این فکر نمیکنه که قبلش چی بخوره و… اما من وقتی میخوام برم ورزش خیلی به این اهمیت میدادم که قبل و بعدش چی بخورم که موقع ورزش یا بعدش گرسنم نشه .

      سپهر احساس گرسنگی رو میپذیره و براش مهم نیست اگه یکم گرسنه باشه ولی من متنفرم ازینکه گرسنه باشم و تا یکم گرسنه میشم غذا میخوام حتی اگه تازه غذا خورده باشم.

      سارا از غذا ها نمیترسه و هر چقدر دلش بخواد غذا میخوره بعضی وقتا یه غذا رو بیشتر دوست داره و بدون توجه به مقدارش توی بشقابش میکشه و میخوره و خیلی هم آروم غذا میخوره ، هر غذایی رو نمیخوره و مزه غذا براش خیلی مهمه ، اما من هر چیزی که باشه حتی اگه مزشو دوست نداشته باشم ازش به مقدار زیاد میخورم و خیلی توی خوردن عجله دارم وهنوز لقمه قبلی تموم نشده لقمه بعدی رو میزارم توی دهنم و دوست دارم همیشه دهنم پر باشه ولی سارا صبر میکنه لقمه اش که تموم شد بعدی رو تازه میگیره و میخوره.

      یاسمن آروم و با لذت ، شیرینی میخوره و تیکه تیکه میکنه خوراکیش رو و بعد میخوره و بعد هر تیکه با تیکه بعدی صبر میکنه و موقع صحبت کردن غذا رو ول میکنه اما من غذا برام از همه چیز بیشتر اولویت داره و هیچ موقع وقتی دارم غذا میخورم کار دیگه ای که غذا خوردنمو به تعویق بندازه انجام نمیدم و همه چیزو گاز میزنم و توی یه لحظه همه خوراکیم تموم میشه.

      محدثه قلوپ قلوپ شیر کاکائو رو خورد ولی من با یه نفس ، تمام شیر کاکائومو تموم کردم و چیزی ازش باقی نگذاشتم.

      برای یاسمن خیلی مهمه که غذا رو با هم بخوریم و حتی اگه گرسنه باشه صبر میکنه همه بیان و بعد غذا بخوریم اما من دلم میخواد همون لحظه که 

      گرسنم شد غذامو بخورم و نمیتونم صبر کنم.

      …. … …

      روش های لاغر شدن تا کنون استفاده کرده اید را شرح دهید.

      من از رژیم دکتر “ک” استفاده کردم و شش ماه ادامش دادم حدود 2-3 کیلوگرم وزن کم کردم و 3-4 ماه هم نگهش داشتم اما این روش هیچ تاثیری بر فرمولی های ذهنی من نداشت ، با اینکه کنار برنامه غذایی یه سری کتاب درباره اراده و تغذیه سالم و… داشت و من همش رو خونده بودم اما باعث نشده بود که من توی فرمول ها ذهنیم تغییری پیدا بشه و من همچنان جلوی خودمو میگرفتم و کلی سختی کشیدم و اذیت شدم و همیشه باید مقدار کالری هامو حساب میکردم و یه ترازو هم همیشه دنبالم بود ؛ اما اینا باعث نشد من برای همیشه متناسب بشم و یا حتی به وزن ایده آلم برسم و در تمام مدت رژیم من حالم خوب نبود و لذتی نمیبردم و اصلا با مرور زمان برام راحت تر نمیشد و همیشه دنبال راهی بودم که رژیم رو بپیچونم.

      من از روش روزه گرفتن هم برای لاغری اقدام کردم و یک ماه هم ادامش دادم ، 4-5 کیلو وزن کم کردم و 2-1 ماه نگهش داشتم اما همیشه عصبی و بی جون بودم و نمیتونستم به کارای روزمرم برسم و همش دلم میخواست بخوابم و انقدر سخت تر میشد هر روز که من دل درد های عصبی گرفته بودم همش حالت تهوع داشتم و آب بدنم انقدری کم شده بود که اصلا دستشویی نمیرفتم و مثانم مشکل پیدا کرد بعد از یه مدت و بعد از قطع کردن رژیم دوباره برگشتم به حالت عادی خودم ؛ این روش اصلا و به هیچ عنوان روی فرمول های ذهنی من و عادت های من تاثیری نداشت و چون نمیتونستم برای همیشه ادامش بدم و مطابق با فرمول های ذهنی من نبود چند وقت بعد از رها کردنش دوباره همون آدم قبل میشدم و انگار نه انگار که انقدر سختی کشیده بودم تا لاغر بشم دوباره پرخوری هام شروع میشد و نمیتونستم جلوی ولع بیش از اندازم رو بگیرم.

      از رژیم 40 روزه باشگاه هم استفاده کردم و 1 کیلو کم کردم و تونستم فقط 20 روز از 40 روز رو انجام بدم و بعد از یه هفته رها کردن رژیمم برگشتم به حالت قبل با میل شدید به شیرینی و غذا ها و طوری پرخوری میکردم که نمیتونستم از جام بلند شم و راحت نفس بکشم . این رژیم کوچک ترین تاثیری روی فرمول های ذهنی من نداشت و باعث نشد که من مثل یه آدم متناسب رفتار کنم و اندامم مثل اونا بشه و هر روز که میگذشت سخت تر از روز قبل بود برام و هیچ لذتی از هیچ چیز نمی بردم ، همش عصبی بودم و حتی انقدری خودمو سرزنش میکردم که اگه طبق برنامه پیش نمیرفتم خودمو محکم نشگون میگرفتم و از خودم عصبانی بودم که چرا نمیتونم برنامه ای که بهم دادن رو درست انجام بدم.

      …. 

      ولی همین چند روز که دارم تمرینا رو انجام میدم اصلا دیگه اون میل شدید رو به غذاها ندارم و هیجانی باهاشون برخورد نمیکنم و از سه وعدم شاید یه وعدشو پرخوری کنم و این برای من عالیه همینکه آرامش دارم انگار که مهم نیست چی بشه من واقعا خوشحالم که اینجام و دارم روی مهم ترین اولویت زندگیم تمرکز میکنم و مراقبه لاغریم رو هر روز انجام میدم.

      خدایا شکرت

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم