سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت استاد عطار روشن
برای آگاهی که جاری کردید سپاسگزارم
در این فایل آگاهی که به من داد
و با کنکاش و دقت در گذشته پی به یکی از علتهای اضافه وزنم بردم که
هیچوقت فکر نمی کردم یک حرف از پدرم در کودکی بشنوم
و در ذهنم تصویری ایجاد کنه بدون اینکه اگاه باشم ذهنم را به سمت چاقی برنامه ریزی کنه
همیشه برام سوال بود چرا اینقدر ولع دارم
چرا نمی تونم دست از پرخوری بردارم
و وقتی سر سفره میشینم تا احساس فشار در معدم نداشته باشم
دست از خوردن نمی کشم
و همیشه خودم را سرزنش می کردم
و احساس بی ارزش بودن بهم دست میداد😔
که اراده ندارم جلوی خودمو بگیرم
احساس شرم می کردم
پیش خودم خجالت زده بودم که این اضافه وزنم به خاطر پرخوریه و چه کار زشتیه
و خودم را گناهکار میدونستم
گناهکاری که نمی تونه جلو خوردنش بگیره و زیاد میخوره و اندامش متناسب و لاغر نیست و اندامش نافرم شده
این اندام نازیبا حکایت از یک انسان بی اراده ی پرخوره
داشت که کسی دوستش نداره
و هر کسی ببینه میگه اه چه ادم شکمویی و آدم پرخوری
انگار باعث چندش آدما بودم که با خودشون میگفتن وای چه بد ،از بس خورده چاق شده بداندام شده
گنده شده
یادمه ۱۵ سالم بود پیش همسایمون رفتم برای اندازه گیری که لباس برام بدوزه
به من گفت حیفه از الان چاق بشی
از خجالت دلم میخواست اب بشم برم زمین
احساس بد پیدا کردم
احساس یک ادم بدبخت یک آدم گناهکار یک ادم ناکافی و نالایق
که چقدر زشته متناسب نباشی
هر چند که حالا به عکسم در ان زمان نگاه می کنم درسته لاغر استخوانی نبودم گوشتی و پر بودم ولی اندامم خوب و متناسب بود و لباس رو تنم می نشست
و اون همسایمون که به من میگفت که مواظب اندامت باش حیفه از الان بخوای چاق بشی
خودش بقدری لاغر استخونی بود که اندام زیبا نداشت و لباس تو تنش نمی نشست و هیچوقت آرزو نداشتم اندامم مثل اندامش بشه و خوشایندم نبود
و ایکاش آدمها یاد بگیرند در مورد مسائل شخصی اظهار نظر نکنند و یا تا ازشون نظری پرسیده نشده نظر ندن
که با نظر بیجاشون کمکی به اون فرد نمی کنند چه بسا که باعث می شوند حال اون شخص که شاید تو شرایط روحی خوبی نباشه حال روحیش بدتر بشه
و احساس ناکافی بودن و بی ارزشی بهش بدن
خلاصه جمله ای که پدرم گفت از زمانیکه بیماریم برطرف شده اشتهام زیاد شده و رو اومدم
تو ذهن من بدجور نقش بست
پدرم قصد بدی نداشت ولی ذهن من بد برداشت کرد
که دیگه نمی تونم لاغر بشم چون لاغریم در اثر بیماریم بوده
پس محکومم به چاقی
و اشتهام بیشتر شده بود درسته بیماریم برطرف شده بود
ولی اشتهام طبیعی بوده
ولی ذهنم این برداشت کرد که دیگه نمی تونی لاغر بشی
پس اشتهات زیاد شده بقدری که منجر به پرخوری بشه تا اضافه وزن پیدا کنم
و ذهن ناخوداگاهم باور کرد
چون بیمار نیستم
دیگه نمی تونم لاغر بشم
به این راحتی یک جمله ی پدر چه جور در ذهن من نقش بست و به یک ویروس چاقی یا فرمول چاقی در ذهن ناخوادگاهم تبدیل شد
و بدون اینکه خودم اگاه باشم
کم کم به سمت پرخوری رفتم خودم نمیدونستم چرا نمی تونم جلو خودمو بگیرم
نگو که دستور چاقی صادر شده و این رفتار در اثر اون دستور ایجاد شده
و کم کم در اثر تکرار شد عادت من
و در اثر این عادت بیش از نیازم غذا میخوردم
که به اضافه وزن منجر شد و ترس از چاق شدن همیشه همراهم بود
و
این جمله ای که خودم بهش اگاه نبودم که چجور تونسته بدنم را از لاغری به سمت اضافه وزن ببره
خدا را شکر
با کمک دوره ۱۲ گام
به این راز پی بردم و
اولین باور و ریشه ای که انتطار چاقی را در ذهن ناخوداگاهن ایجاد کرد را پیدا کردم
امید که در این مسیر با استمرار و تکرار و تمرین ذهن ناخوداگاه چاقم را به ذهن لاغر تغییر بدهم و به آرزویی که سالها دنبال تناسب بودم برسم
نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت عطار روشن
بابت آگاهی که جاری کردید سپاسگزارم
عادت چیست و به چه نوع رفتاری عادت گفته میشود؟
عادت به رفتاری می گویند که در اثر تکرار یک رفتار مسیر عصبی در مغز تشکیل میشه و به عادت تبدیل شده و
هر روز انجام میشه
مثلا خانواده ی همسرم بالافاصله بعد ناهار عادت داشتن که حتما چای بنوشند
من ابتدا عادت را نداشتم ولی در اثر زندگی با خانواده ی همسرم کم کم به این عادت دچار شده بودم
و دوست داشتم بعد ناهار هم چای بنوشم .
به این نکته توجه کنید که هیچ عادتی به خودی خود چاقکننده نیست بلکه زمانی یک عادت به چاقکننده تبدیل میشود که نگرش شما درباره آن عادت این باشد که: من این عادت را دارم و به این دلیل چاق هستم یا نمیتوانم لاغر شوم.
بعنوان مثال من عادت داشتم با وعدههای غذایی نان میخوردم و تصور میکردم نان خوردن با غذا باعث چاقی من شده است. بنابراین من عادت خوردن نان با غذا را عامل چاقی خود میدانستم.
من فقط عادت به پرخوری را عامل چاقی خودم میدونم
و
یادمه وقتی از مدرسه میومدم و گرسنه بودم
با ولع غذا میخورم و موقعی متوجه سیری میشدم که معدم سنگین و فشرده میشد و بلافاصله تشنم میشد
و بعد غذا آب میخوردم باعث میشد
معدم بیش از حد پر میشد و احساس سنگینی می کردم
و این رفتارهام به من احساس گناه میداد
و برای فرار از این احساس گناه
به خودم میگفتم فوقش چاق میشم
و متوجه نبودم
که با این رفتار و با این گفتار
انتظار چاقی را در خودم بوجود اوردم
و ناخوداگاهم را برای ایجاد باور به چاقی امادش می کردم
که
همانطور هم شد و به مرور زمان
و کم کم پرخوری عادتم شد و انتطار چاقی و ترس از چاقی در ذهنم ایجاد شد
وقتی به خودم اومدم دیدم دچار
افزایش وزن داشتم و بدنم لاغر استخوانی نیستم و پر شدم
مرحله دوم:
نگرش شما درباره عبارت “میـــل نـــدارم” چیست؟ آیا از این عبارت استفاده میکنید؟ در طی روز نسبت به تعارف دیگران چقدر میتوانید از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید؟
بعضی وقتها که سیر هستم می توانم از کلمه ی میل ندارم استفاده بکنم
ولی بعضی وقتها نه نمی توانم مقاومت کنم
اگر به راحتی و به دفعات از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده میکنید انجام این مرحله از تمرین برای شما ضروری نیست اما اگر نسبت به استفاده از این عبارت احساس ناتوانی میکنید حتماً با دقت تمرین این قسمت را انجام دهید.
چرا برخی افراد به راحتی از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده میکنند اما شما از این عبارت استفاده نمیکنید؟
برای منم جای سوال بود که چجور اون شخص می تونه بگه میل ندارم و از اون غذای خوشمزه طرف نظر کنه
در صورتیکه بارها پیش اومده سیر بودم و غذای مورد علاقم دیدم نتونستم مقاومت کنم و خوردم
و همیشه سوال بوده
که چجور می توانند نخورند
چرا من نمی تونم نخورم و بارها پیش اومده تا تمامش نکردم خیالم راحت نشده
شده رفتم از یخچال برداشتم و خوردم
فرمول چاقی در ذهن این افراد نقش نبسته❤️
بلکه فرمول لاغری و تناسب در ذهن ناخوداگاهشون فعاله❤️
و دستور رفتار یک فرد متناسب را صادر کرده❤️
که تا گرسنه نشده غذا نمیخوره
وقتی هم احساس گرسنگی واقعی داره غذا می خوره❤️
و غذایی که دوست داره را میخوره
و وقتی پیام احساس سیری را گرفت قبل از اینکه معدش سنگین بشه دست از خوردن می کشه❤️
این رفتار باعث میشه بر اساس نیاز بدن غذا وارد بدن کرد در نتیجه دچار اضافه وزن نمیشهد
سعی کنید از این لحظه در طی روز یا در مراسمات و مهمانیها اگر احساس سیری داشتید نسبت به تعارف دیگران یا تمایل ذهن خود برای خوردن از عبارت “میـــل نـــدارم” استفاده کنید.
ضمناً شرح دهید که بعد از استفاده از عبارت “میـــل نـــدارم” چه احساسی داشتید.❤️
اوایل دوره ۱۲ گام و بعد صد گام شروع کردم این حس در من ایجاد شده بود که وقتی سیر بودم و یا اون ماده غذایی را دوست نداشتم راحت میگفتم میل ندارم
ولی
بر اثر اتفاقاتی که افتاد و شرایطی پیش اومد که تمرکز نداشتم و از مسیر لیز خوردم
دوباره مثل قبل نمی تونستم بگم میل ندارم
نشان های دریافت شده
با سلام و درود خدمت استاد و همراهان
از گوش دادن به این فایل
یاد یک ضرب المثل افتادم
قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود
از این فایل دریافتم که اطلاعات که از محیط میگیریم بر اثر تکرار از طریق ذهن خوداگاه و منطق به ذهن ناخوداگاه ارسال میشه در اثر تکرار ذهن ناخوداگاه می پذیره
و به باور ما تبدیل میشه و بصورت فرمول عمل می کنه و دستور به مغز میده و موجب واکنش و رفتار ما میشه و در اثر تکرار این رفتار به یک عادت تبدیل میشه
و در نتیجه این عادت موجب شخصیت ما میشه
و
شنیدیم ترک عادت هم موجب مرض هست
و قبل از اینکه عادتها را شناسایی کنیم و فرمولهایی که باعث رفتار را شناسایی کنیم
دنبال تغییرات از بیرون هستیم با ورزش رژیم و …که نتیجه داعم نداره
چون علت از درون ما نشات گرفته
برای ترک عادت نیاز هست ،اطلاعات درست را از طریق آموزش دیدن فایلها را گوش دادن از منطق و ذهن خوداگاه وارد ،قسمت ذهن ناخوداگاه بکنیم
و در اثر تکرار ،باور جدید ساختن و جایگزین باورهای غلط و قدیمی بشه و دستور جدید به مغز و دستور رفتار درست و با تکرار رفتارهای درست ،عادتهای غلط را ترک کنیم
تا به لاغری داعمی برسیم
عادتهای غلطی که در من شکل گرفته بود
یکیش این بود که بشقابم را تمیز کنم وگرنه غذا اسراف نشه و گناهه
مهمانی میرم ،دور همم هستیم این یکدفعه بی خیال ،بزار خوش بگذره
موقعی که خانواده گرسنه شده ، سفره میندازم و عادت به دور همی و کنار هم غذا خوردن
عادت این یکدفعه را بی خیال بخور و خوش بگذرون و عادت حیف نشه و غذا اسراف نشه و تند تند غذا خوردن و پرخودی بدترین عادتی بود که متاسفانه
نگذاشته به پیام گرسنگی واقعی و سیریم توجه کنم
و باعث شده بیشتر از نیازم غذا بخورم
و با فشار معدم و احساس پر و سنگینی
و احساس گناه و سرزنش
دست از خوردن بکشم
عادت ریزه خواری و ناخونک زدن
بعد به خودت میای میبینی همش بهانه ای داری برای خوردن
و دیگه نمی تونی دست از خوردن اضافی بکشی
و در اطرافم افراد متناسب و لاغر اندام میبینم
تا گرسنه نباشن لب به هیچی نمیرنن
نمیگن بی خیال فقط این یکدفعه خوش بگذرون
نمیگن حیفه غذا اسراف نشه
نمیگن این غذا را از دست میدن پس بیشتر بخورم و لذت ببرن
نمیگن
حیفه این شیرینی خیلی خوشمزه بود را از دست ندم
بلکه اگر سیر باشند و یا دوست نداشته باشند
به راحتی میگن میل ندارم
و لب نمیزنن
و هر چی که دوست دارند و می خورند و تا احساس سیری کنن دست از خوردن می کشن
و قبل از درد و فشار معده دست از خوردن می کشند