سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
💐با نام و یاد خدا 💐 و با سلام خدمت استاد گرامی و دوستان شاد متناسبم
🌹تمرین فایل چهارم دوره رایگان لاغری با ذهن 🌹
عادتهای اشتباه و زشت چاق کننده من☺️
عادت تماشای تلوزیون و خوردن تنقلات 😅این عادت رو حتی افراد متناسب هم دارن ولی نحوه رفتار متناسبا باعث تفاوت اندامی میشه که کسانی که چاق هستن میخورن تا تموم بشه اون خوراکی رو ولی من به اندازه نیاز بدن نمیخوردم و تا تموم نمیشد خیالم راحت نمیشد حتی خوردن تخمه ولی افراد متناسب که باهاشون در ارتباطم فقط در حد نیاز میخورن که میلشون برطرف بشه اونام هله و هوله میخورن و فکرشونم در انتها عذاب وجدان نیس براشون با خیالت راحت میخورن و لذت میبرن که منم یاد گرفتم ازشون و مثل قبلا که یهو حمله میکردم به خوراکی که مدتها خودم رو از خوردنش محروم میکردم و دقیقا عین یه قحطی زده رفتار میکردم و چندین بسته پفک میخوردم این فرمول تو ذهنم پر رنگ بود که آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب که یک دل سیر از عزا و ماتم دربیارم و اون لحظه اصلا فکرم کار نمیکنه ولی وقتی تموم میشد اینبار احساس بد پشیمونی و این چه غلطی بود که کردم و من بی اراده ام مثلا در برابر خوراکی ها و عذاب وجدان شدید میومد سراغم الانم گاهی هم هنوز ترس میاد سراغم ولی کاملا باور دارم به محض سیر شدن دست میکشم و یه بسته رو چند نفری با رضایت کامل میخوریم وهوسم برطرف میشه عادت کردم به پیغام سیری و میل داشتنم دقت کنم و کم کم حرص و ولعم کم شده😍
یا حتی خیلیا باور دارن چاقا نباید موقع خوردن تلوزیون نگاه کنن ولی خیلی لاغرا رو دیدم با غذا محو تماشای تلوزیون میشن و اصلا یادشون میره بخورن و به طور کل اشتهاشون کور میشه مخصوصا بچه ها 😍 ولی یک چاق با فرمولهای ذهنیش با هیجان بیشتری غذا میخوره ولی من خودم به شخصه مدتهاست تلوزیون نمیبینم موقع خوردن در واقع تلوزیون عامل چاقی من نبود ولی ترسش بود که نکنه این عادت باعث چاقیم بشه چون صبح که از خواب بیدار میشدم تا آخر شب تلوزیون رو میتکوندم😂😂😂 الان بخاطر شرایطم کلا از تلوزیون دورم و روی تختم غذا میخورم 😂😂😂
عادت آب خوردن و مایعات با غذا یا ماست و سالاد 💐من همیشه مایعات نمیخورم با غذا فقط با ساندویچ یا پیتزا ولی متناسبها رو میبینم که حتما موقع غذا خوردن یا آب یا نوشابه میخورن و تاثیری چاق کننده براشون نداره ولی مدام دکترا میگن وسط غذا آب نخورید و این ترس و باور برای ما بزرگ شده دلمون میخاد و نمیخوریم و برامون حسرته من خودم امتحان کردم ساندویچ با نوشابه خوردم مثلا نصف ساندویچ سیرم کرده ولی بدون نوشابه یه ساندویچ خوردم و سیر نشدم و هنوز میلم میکشه ولی مدتهاست کلا بیشتر از یه ساندویچ نخوردم برای وعده غذایی بیشتر فرمولش آزارم میده وقتی هوس میکنم بخورم ترس و عذاب وجدان بهم میداد الان نه 😊 من کلا سالاد هم دوست ندارم فقط ماست میخورم که اونم اکثر اوقات اشتهام رو بیشتر کم میکنه و سالاد درسته که باعث میشه حجم کمتری غذا بخوریم ولی چون دوست نداشتم اصلا سالاد نمیخورم با غذام ولی ترشی کاملا باعث انتخاب سهم بیشتری از غذا رو برام میکنه و گاهی میخوردم نه همیشه چون مشکل ریفلاکس معده هم دارم 😂 و خیلیا باور دارن هضم سبزیجات با مواد گوشتی فرق میکنه و باعث فساد غذایی میشه به هر حال من که دوست ندارم و مشکلی با باور کردن یا نکردنش ندارم که عادت داشته باشم
عادت برچسب زدن و متهم کردن خودم به پرخوری و بی ارادگی و پر اشتها بودن 💐اصلا به حرص و ولع زیاد میفتادم و هیچ جوری نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم ولی وقتی فرمول پرخوری رو با تناسب مساوی قرار دادم عین ترازو عمل کرد ناخودآگاه این فرمول به قدری تونستم بخورم که اون کفه ترازوی ذهنمم تناسب قرار گرفته بود و خیلی تجربه شیرینی بود برام و کاملا جواب داد چون حرص و ولعم به شدت کم شده و ذهنم در مسیر تناسب اندام زبان لاغری رو یاد گرفته و اعتمادم به ذهنم بیشتر شده 😍
عادت ذهنم به کلمه کم تحرک 💐 به حدی این فرمول تو ذهنم قوی میشد و باورش میکردم که حتی برای کوچکترین کاری حاضر نبودم به خودم زحمت بدم بلند بشم حتی اب بخورم و منتظر میشدم کسی برام بیاره یا حتی تشنگی رو تحمل میکردم و روز به روز نهادینه تر میشد تو وجودم از کوزه همان برون تراود که در اوست وقتی به شدت دیگران به من میگفتن تنبل خودمم میل و رغبتی نداشتم کلی درد رو تحمل کنم و راه برم و باور اینکه فلج میشم که بارها هم بخاطر رماتیسمم و وزن بالام کلا فلج میشدم و تا دسشویی هم با عصا میرفتم ولی شفای زندگی این باور رو در من ایجاد کرده دیگه فلج نمیشم خدا رو شکر😊
عادت به ترس🌹 و استرس ناشی از خوردن و بی تحرکی و رژیمهای پی در پی به جای حل صورت مساله مدل و روش رژیم عوض میشد 🌹ترس یعنی ایمان به شر به جای ایمان به خیر 😊
عادت به گفتن کلمه نمیتونم 💐بارها و بارها میگفتم نمیتونم و نمیخواستم تغییر کنم و خواهرمم به شدت از این کلمه من بیزار بود واقعا به این باور رسیدم که خواستن توانستن است و خودشم معجزه وار شما و سایتتون رو به من معرفی کرد 😊☺️
عادت به نخوردن های زیاد و طولانی مدت 💐 که برام راحت ترین کار دنیا بود و اصلا اهل ناخنک زدن نبودم و هر کسم موقع آشپزیم ناخنک میزد به شدت عصبیم میکرد ولی امان از روزی که سیب زمینی سرخ میکردم فقط کافی بود یدونه سیب زمینی خلالی سرخ شده بزارم دهنم دیگه هیچکس و هیچ چیزی جلو دارم نبود و حاضر بودم ساعتها سیب زمینی پوست کنم و سرخ کنم و بخورم و بعدش عذاب وجدان شدید بگیرم و کلی به خودم بد و بیراه بگم تا زمانی که سرخ میکردم و نمیخوردم کاملا دهانم بسته بود ولی موقع فلافل درست کردن و کوکو و شامی اینا اصلا نمیخوردم همه کلی میومدن مخصوصا داداشم هی میخوردن ولی خودم از بو سیر میشدم و حتی شام هم میل نداشتم حتی روزای فستینگ توی رژیم پنج دو شامی و کوکو درست میکردم فقط گاهی فشارم میفتاد چون تا غروب هیچی نمیخوردم و روزای فست فقط غروب میوه میخوردم و نتیجه هم میداد و وزن خوبی کم کردم چون پنج دو هم حسرتهام رو کم تر میکرد چون موقع روزهای فیدینگ چیزایی که دلم میخاست با آرامش بهتری میخوردم برای شوک بهتر دادن به جسمم😊
عادت به مظلوم نمایی و تاج قربانی بودن روی سرم میگزاشتم 💐به شدت افسرده و نا امید بودم با اینکه از ترحم دیگران به شدت بیزار بودم ولی همیشه به دیگران میگفتم هر کاری میکنم بی فایدست و لاغر بشو نیستم من آبم بخورم چاق میشم و هر چند همه در جریان تلاشهای من بودن و همیشه حتی در مهمانیها هم شام نمیخوردم و خودم راضی بودم گاهی همه میگفتن شام نخوردن خطرناکه و در اثر شام نخوردن ممکنه رگهای مغزت پاره بشه این باورم میشد ولی دست خودم نبود میخاستم لاغر بشم و دل سوزوندنهای بی فایده دیگران که حداقل سالاد بخور میوه بخور ولی من با اینکه میدونستم فایده نداره همچنان نمیخوردم و حسرت میخوردم و تنفرم از چاقی بیشتر میشد و دلم برا خودم میسوخت فقط 😢
عادت به مقاومت ذهنم در برابر تغییرات 🌹اول هر رژیمی مطمئن بودم وزنم میاد پایین ولی چون فقط زبان چاقی رو بلد بودم بعد از یه مدت مطمئن بودم دیگه استپ کنه وزنم محاله بیاد پایینتر و تا یه حدی نتیجه میگیرم و کلی تلاش میکردم بی فایده تا بالاخره خسته میشدم بازم ادامه میدادم و این باعث افسردگی و دلزدگی من میشد بدون اینکه از ترموستات ذهنی باخبر باشم مدام رو ترازو بودم و حال خودمو به شدت میگرفتم و بیشتر باورم میشد من لاغر نمیشم که وزنمم بالاتر میره و انتظار و توقعم از خودم این بود 😅
عادت به باور کردن حرفهای اطرافیان 🌹من اعتماد به نفس به شدت پایینی داشتم و در واقع عدم اعتماد به نفس نبود الان فهمیدم که اعتماد به حرف اطرافیان بوده و هر چی دیگران منفی دربارم میگفتن به شدت باورم میشد و عادت میکردم بهش و شاید بخاطر اینکه ذهنم احساس ضعف داشت از جسمم یک بادیگارد ساخته بود 😅
عادت به خوردن به عنوان تفریح و لذت 🌹 هر وقت میخواستیم خیلی خوشحال باشیم و جشن و شادی کنیم از خوراکیهای بهتر و بیشتری استفاده میکردیم و تفریح لذت بخشم خوردن بود حتی وقتی رژیم شدید داشتم همه بهم میگفتن ضد حالی و مجبورم میکردن باهاشون همراه بشم اول مقاومت میکردم ولی در اثر نتیجه نگرفتنام کور از خدا چی میخاد دو چشم بینا دیگه حسابی پرخوری میکردم بعدم استرس و ترس😂
عادت به نگفتن میل ندارم 🌹هر کی هر چی بهم تعارف میکرد برمیداشتم حتی اگه یه مدت نمیخاستم بخورمش آخرش تسلیم میشدم یا واقعا هر کس میگفت میل ندارم برام مسخره ترین حرف دنیا بود میگفتم چه کلاسی میزاره 😂 الان خیلی لذت بخش ازش استفاده میکنم بدون حسرت و با کمال میل میگم 😍میل ندارم 😍
عادت به خوردن غذاهای باقیمانده و اسراف نشدن مواد غذایی 🌹مخصوصا باقی مانده غذای خواهرزاده هام و خودمم دوست نداشتم ته ظرفم غذا باقی بمونه در حالی که متناسبا حتی یه قاشقم مونده باشه سیر بشن دیگه نمیخوردن ولی من میگفتم این دیگه ارزش نداره بخورش بره حیفه😂
اعتقاد و عادت عجیب به غذاهای نذری و تبرکی 🌹حتی اگر سیر بودم به عنوان و نیت شفا هم که شده چند لقمه ای میخوردم😅
عادت نداشتن به خوندن و نوشتن متنهای طولانی 🌹ذهنم واکنش میداد و میگفت اوه کی این همه رو میخاد بخونه یا بنویسه الان برام لذت بخش ترین کار دنیا خوندن و نوشتن در سرزمین لاغریه و اشتیاق شدید پیدا کردم به خوندن دیدگاهها و نکات فوق العاده ای بین نوشته های جذاب دوستان عزیزم میبینم و نوشتن طولانی خودم 😍
چون 👇🏻👇🏻👇🏻
🌹 هر چقدر دست به قاشق بودن وزن من رو بالا میبرد دست به قلم بودن وزن منو پایین میاره بخاطر تغییر و تثبیت باورها و عادتهای جدید و دوست داشتنی ام 🌹
حتی خوندم دوستی در این بخش نوشته بود اول دیدگاهها رو بخونم بعد دیدگاه خودم رو بنویسم منم دقیقا با لذت فراوان اول میخونم بعد مینویسم و تعجب کردم از پاسخ دوست عزیزی که نوشته بودن حوصله ات سر میره و خسته میشی و دیگه نمینویسی 😳البته قبلا خودمم همینطور فکر میکردم الان برام عجیبه چقدر زود عوض شدم 😂😂😂😂خدایا شکرت به خاطر اینهمه تغییرات شگفت انگیز ذهنم که کاملا هم طبیعیه و لذت آفرین و اشتیاق و شور بیشتر در مسیر تناسب😍😍😍
🌹🌹🌹🌹استاد بزرگوارم بی نهایت ازتون ممنونم 🌹🌹🌹🌹
🌹من مشتاق تغییر کردن عادتها و باورام و تناسب اندام همیشگی با ذهن قدرتمند عزیزم هستم 🌹
💐 در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 💐
🌹متناسب شدن آسانترین و لذت بخش ترین کار دنیاست با کمک استاد عزیزم و همراهان عالی در این مسیر لذت بخش 🌹
💐۵۰ کیلویی شدن حق منه و من لایق و عاشق تناسب اندام همیشگی و خوشبختی هستم 💐
نشان های دریافت شده
متشکرم استاد خیلی لطف دارین 💐خدا رو هزاران بار شکر برای این مسیر لذت بخش و شیرین که هر لحظه اشتیاق بیشتر و بیشتر میشه 🌹🌹🌹🌹