0

عادت‌های چاق کننده (قسمت چهارم)

عادت‌ های چاق کننده
اندازه متن

سال‌ها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف می‌کرد، برمی‌داشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمه‌ی «میل ندارم» برای من از فتح قله‌ی اورست سخت‌تر بود. امروز می‌دونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بی‌ارادگی؛ یکی از همون عادت‌های چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.

این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در سه جلسه‌ی قبل دلیل‌های بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روش‌های لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدی‌تر می‌شه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرین‌هاش رو کامل انجام بده.

🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد

در این چند سال خیلی‌ها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا درباره‌ی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیل‌های بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب می‌خورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».

برای خیلی‌ها سخته باور کنن که با قدرت ذهن می‌شه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر نشون بدم، راه ساده‌ای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.

یه نیرو در وجود همه‌ی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی ساده‌ترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، می‌تونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.

🔁 عادت‌های چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعه‌ای از عادت‌هاست

ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادت‌های ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.

یه نکته‌ی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچ‌کس رو چاق نمی‌کنه. چاقی نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عادت‌های اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.

سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمی‌زنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کم‌کم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سال‌ها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همین‌طور آروم‌آروم و بی‌صدا ساخته می‌شه.

عادت‌ها فقط آدم رو خراب نمی‌کنن؛ آدم رو موفق هم می‌کنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادت‌ها رو تکرار می‌کنه و یه آدم چاق یه سری عادت‌های دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاق‌ها و لاغرها، فرق در عادت‌هاشونه.

فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست

خیلی‌ها فکر می‌کنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدم‌های متناسب تقریباً همون غذاها رو می‌خوریم. بعضی‌ها هم فکر می‌کنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدم‌های زیادی رو می‌دیدم که از من بیشتر می‌خوردن ولی متناسب‌تر از من بودن.

حتماً تو هم آدم‌هایی رو می‌شناسی که با حسرت بهشون نگاه می‌کنی و می‌گی «ببین چقدر می‌خوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیین‌کننده است و نه مقدارش. فقط عادت‌ها با هم فرق دارن.

منطق ذهن چاق

🌱 عادت‌های چاق کننده چطور شکل می‌گیرن؟

عادت یه فکر ساده است که تکرار می‌شه، تکرار می‌شه و تبدیل می‌شه به عادت. خیلی از عادت‌هامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادت‌هاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادت‌ها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبه‌خود ساخته شدن.

وقتی بزرگ‌تر شدم، یه سری عادت‌ها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدم‌های چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد می‌گیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفت‌وآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادت‌های خودم اضافه کنم.

حالا سؤال اینه که خود عادت‌ها از کجا میان؟ عادت‌ها از باورها شکل می‌گیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبه‌خود عادت‌هایی در تو شکل می‌گیره که وضعیتت رو شبیه باورت می‌کنه.

انسان رو می‌شه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته می‌شه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرف‌هایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانه‌ها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادت‌هایی می‌سازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادت‌ها پل بین باور و بدن ما هستن.

مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کم‌کم عادت‌هایی در اون شکل می‌گیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازه‌ی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا می‌کنه.

در خانواده‌ای که پدر و مادر و سه تا از بچه‌ها چاقن ولی بچه‌ی چهارم متناسبه، برو از همون بچه‌ی چهارم بپرس درباره‌ی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق می‌شد.

یکی از همراه‌های سایت در بخش نظرات یه جمله‌ی خیلی خوب نوشته بود:

«من همیشه فکر می‌کردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه‌ی عمه‌ها و عموهام چاق بودن. اما الان می‌فهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»

یعنی چیزی که در خانواده‌ها نسل‌به‌نسل منتقل می‌شه، بیشتر از ژن، باورها و عادت‌هاست.

🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟

روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار می‌کردیم؟ می‌رفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجه‌ی باورها و عادت‌هامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادت‌ها سر جاشون بودن.

من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادت‌هام رو کمتر تکرار می‌کردم، اون هم تا وقتی که می‌تونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو می‌رسوند، ذهنم هم مدام سعی می‌کرد عادت‌ها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته می‌کرد.

داستان باشگاه رفتن من

یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبت‌نام کرده بودم و هزینه‌اش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. می‌گفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا می‌رم». در حالی که بقیه‌ی بچه‌های باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامه‌شون رو اجرا می‌کردن.

فرق ما چی بود؟ اون‌ها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش می‌کردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق می‌مونم». همین یه باور کافی بود تا همه‌ی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت می‌رفتم و کمی تغییر می‌کردم، ولی تا یه هفته نمی‌رفتم، دوباره همون آدم قبلی می‌شدم.

عادت‌های چاق کننده

🗓️ چرا تصمیم‌های «از فردا» جواب نمی‌ده؟

چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمی‌خورم» یا «از فردا دیگه ریزه‌خواری نمی‌کنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبه‌ی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمی‌زنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.

دلیلش ساده‌ست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچ‌وقت. بنابراین با تصمیم هم نمی‌شه لاغر شد. راهش تغییر باوره.

«میل ندارم»؛ سخت‌تر از فتح اورست

یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیه‌ی روش‌ها همین دو کلمه‌ست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سخت‌تره.

من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «میل ندارم»، برام خنده‌دار بود. می‌گفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام می‌نویسن که خیلی راحت می‌تونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادت‌هاشون خودبه‌خود تغییر کرده.

از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز می‌تونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب می‌شی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون می‌ده که عادت با تصمیم عوض نمی‌شه.

🧩 چند باور رایج که عادت چاق‌کننده می‌سازن

«بعد از ۴۰ سالگی سوخت‌وساز پایین میاد»

خانم‌های زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام می‌دن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون می‌پرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانم‌ها به ۴۰ سالگی که می‌رسن، سوخت‌وسازشون پایین میاد و چاق می‌شن؟». تقریباً همه می‌گن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همین‌طور شدیم».

یعنی این جمله رو سال‌ها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادت‌هایی در اون‌ها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.

«این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه»

کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه». از همون روز باور شکل می‌گیره و بعد آدم می‌گه «از وقتی این قرص رو می‌خورم، تند تند گرسنه‌ام می‌شه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا می‌خورد.

خیلی‌ها پرخوری رو با اشتها اشتباه می‌گیرن. خیلی‌ها هم می‌گن هر یکی دو ساعت گرسنه می‌شن. همه‌ی این‌ها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار می‌بره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.

«اگه معده‌ام خالی باشه سردرد می‌گیرم»

خیلی‌ها باور دارن اگه غذا نخورن یا معده‌شون خالی بمونه، سردرد می‌گیرن. ولی همین آدم‌ها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون می‌دونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمی‌تونه با سردرد اون‌ها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلی‌ها دوباره به همون عادت‌های قبلی برمی‌گردن.

«بدنم شیرینی می‌کشه»

یکی از عادت‌های قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا به‌جای قند، شکلات بخورم. این‌ها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلی‌ها می‌گن «بدن من شیرینی می‌کشه». ولی بدن آهن‌ربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی می‌کشید، چرا بدن خیلی از آدم‌ها اصلاً نمی‌کشه؟

خطاهای مغز چاق

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟

در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همه‌ی این‌ها فقط نتیجه رو هدف می‌گیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادت‌ها خودبه‌خود عوض می‌شن و در نهایت بدن هم تغییر می‌کنه.

این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجه‌های متفاوتی می‌گیرن. هر کسی به اندازه‌ای که باورهاش عوض می‌شه، عادت‌هاش و بعد بدنش تغییر می‌کنه. زوری در کار نیست.

چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادت‌هامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادت‌ها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادت‌ها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی می‌شه.

👔 لذتی که لاغرها هیچ‌وقت تجربه نمی‌کنن

ما آدم‌هایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: می‌تونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدم‌هایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمی‌دونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.

من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، می‌دونم این حس چقدر لذت‌بخشه. چند سال پیش کتی که امروز می‌پوشم اصلاً به تنم نمی‌رفت. ولی حالا سایز لارج می‌پوشم و هر بار که لباس مورد علاقه‌ام رو تنم می‌کنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت می‌برم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.

✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت‌های چاق کننده

شناختن فرق عادت‌های خودت با عادت‌های آدم‌های متناسب کمک می‌کنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.

مرحله اول: عادت‌های غذاییت رو پیدا کن

  • عادت چیه و به چه رفتاری عادت می‌گیم؟
  • عادت‌های چاق کننده چه نوع عادت‌هایی هستن؟
  • فهرستی از عادت‌های غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر می‌کردی باعث چاقیت شده.

سخت‌گیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادت‌های من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات می‌خوردم.

یادت باشه هیچ عادتی به‌خودی‌خود چاق‌کننده نیست. یه عادت وقتی چاق‌کننده می‌شه که باورت درباره‌اش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمی‌تونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر می‌کردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.

مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»

نگاهت به جمله‌ی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر می‌تونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضی‌ها خیلی راحت می‌گن «میل ندارم» ولی تو نمی‌تونی؟

از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.

اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده می‌کنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.

در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیق‌تر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. عادت‌های چاق کننده چه عادت‌هایی هستن؟

رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزه‌خواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی به‌خودی‌خود چاق‌کننده نیست؛ باور ما درباره‌ی اون عادته که اون رو چاق‌کننده می‌کنه.

۲. عادت‌ها از کجا میان؟

از باورها. وقتی یه جمله رو بارها می‌شنویم و باورش می‌کنیم، ذهن ناخودآگاه عادت‌هایی می‌سازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیره‌ی چاقی این‌طوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.

۳. چرا با تصمیم گرفتن نمی‌تونم عادت‌هام رو ترک کنم؟

چون این عادت‌ها رو با تصمیم نساختی. هیچ‌وقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمی‌شن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبه‌خود تغییر می‌کنه.

۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟

چون به‌جای بدن، سراغ باورها و عادت‌ها می‌ره. همون‌طور که چاقی به خاطر عادت‌ها همیشگی بود، وقتی عادت‌ها عوض بشن، تناسب هم همیشگی می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.13 از 298 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11424
425 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صبآ
      ۱۴۰۲/۰۷/۲۱ ۱۲:۳۲
      مدت عضویت: 2233 روز
      امتیاز کاربر: 23781 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,381 کلمه

      سلام

      • عادت چیست و به چه نوع رفتاری عادت گفته میشود؟

      عادت به رفتاری گفته میشه که انجامش برای ما آسونه و ذهن ما اونو با کمترین انرژی انجام میده و همچنین ما به شکل ناخودآگاه انجامش میدیم و هر بار تکرارش میکنیم.

      مثلا من قبل از خواب همیشه باید مسواک بزنم و نخ دندون  بکشم و انجام دادنش خیلی برام راحته و ذهنم دربرابر این کار مقاومتی از خودش نشون نمیده و اتفاقا من وقتی این کارو انجام ندم احساس بدی دارم و حتی شده توی اوج خواب و خستگی هم میرم مسواک میزنم چون بدون مسواک و نخ دندون خوابم نمی‌بره و اذیت میشم . عادت پرخوری و زیاد تر از حد نیازم خوردن هم برام راحت و معمولیه مثلا چند روز پیش رفتم خونه فریماه و پیتزا سفارش داد و من یه پیتزای بزرگ رو تنهایی خوردم با اینکه از یه جایی به بعد سیر شده بودم اما بازم ادامه میدادم و برام هیچ‌مقاومتی نداشت که من بخوام دست از خوردن بکشم ولی فریماه یه پیتزای متوسط سفارش داد و همونم کامل نخورد ‌، اما من عادت کردم به در حد ترکیدن خوردن و بهم آرامش میده پرخوری، برای همین بدون اینکه خودم بتونم رفتارمو کنترل کنم میخوردم و این دستورش از ذهنم میومد و من انگار نمیتونستم جلوشو بگیرم با اینکه میخواستم وقتی سیر شدم از سر سفره بلند شم ولی نمیتونستم.

      • عادت های چاق کننده چه نوع عادت هایی هستند؟

      هر عادتی یه نتیجه ای توی روند زندگی ما داره مثلا عادت اینکه من هر وقت غذامو خوردم ظرف ها رو بشورم باعث میشه احساس بهتری داشته باشم و کثیفی به ظرف ها نچسبه و راحت تر و با صرف زمان و انرژی کمتری می شورمشون و میرم به بقیه کارام میرسم و شستن به موقع ظرف ها این نتیجه رو توی زندگیم داره ، حالا عادت هایی که نتیجه چاقی برای من داره یعنی من دارم رفتاری رو انجام میدم که اون نتیجه در من احساس بدی ایجاد میکنه و با تکرارش متوجه میشم که چه تغییراتی رو به همراه داشته مثلا به نظر من وقتی که بیشتر از حد نیازم غذا میخورم و درحال ترکیدنم دارم رفتار چاق کننده ای رو انجام میدم که اگه همینو تکرار کنم ، تبدیل به یکی از عادت های من میشه و نتیجش میشه چاقی جسمم و اضافه وزنی که پیدا میکنم در واقع نگرش من به این عادت باعث چاقی من میشه نه خود اون عادت

      • لیستی از عادت های چاق کننده خود تهیه کنید و برای هر عادت شرح دهید چگونه باعث چاقی شما شده است.

      عادت پرخوری : نگرش من اینه که بدن من یه مقداری انرژی نیاز داره در روز و من با غذا خوردن و خوابیدن و کارای مورد علاقم اون مقدار انرژی مورد نیاز رو به بدنم میرسونم حالا توی غذا خوردن من اگه زیاده روی کنم بدنم میاد اون مقدار انرژی رو ذخیره میکنه توی بافت های خودش و من اضافه وزن پیدا میکنم ولی نمیدونم چرا این نگرش و ترس رو از مواد غذایی دارم مثلا خوابیدن هم مثل خوردن جز اون چیزاییه که ارادیه و مثل ضربان قلب و پلک زدن و… نیست و ما میتونیم کنترلش کنیم اما من هیچ وقت ترس از این ندارم که اگه بیشتر یا کمتر از مقدار نیاز بدنم بخوابم اتفاق بدی برام میوفته خیلی تا حالا شده که من ۱۰_۱۲ ساعت خوابیدم و بازم خوابم میومده و خسته بودم ولی میدونستم دیگه نیاز به خواب ندارم و همینطور توی رختخواب موندم و خوابم برده و خیلی بیشتر از نیازم خوابیدم ولی چیزیم نشده یا وقتایی که کمتر از نیاز بدنم میخوابم و مجبورم زود بلند شم ، بازم نگرش خاصی به کمخوابیم ندارم حتی یه زمانی این عادت شده بود برام که کم بخوابم ولی مشکلی برام پیش نیومده بود اما توی موضوع چاقی، نمیدونم چرا این نگرشو دارم که وقتی همش گرسنمه و دارم غذا میخورم این منو چاق میکنه اما وقتی همش خستم و از هر فرصتی برای خوابیدن استفاده میکنم ، به این فکر نمیکنم که زیاد خوابیدنم باعث میشه مشکلی توی بدنم پیش بیاد و هیچ ترسی در این مورد ندارم.

      عادت تند خوردن: من فکر میکنم اینکه من تند غذا میخورم باعث میشه بیشتر بخورم و پیام مغزم که میگه کافیه رو نشنوم ، وقتی تند تند غذا میخورم زود مقدار مورد نیاز بدنم مصرف میشه و باید بشینم غذا خوردن بقیه رو نگاه کنم ولی اگه آروم غذا بخورم و از هر لقمم بدون عجله لذت ببرم این باعث میشه که من بیشتر به پیامای مغزم توجه کنم و بهشون اهمیت بدم.

      عادت میوه خوردن زیاد: یه نگرش دیگه ای که دارم اینه که من خیلی میوه میخورم و میوه هم کالری زیادی داره و من اینطوری نیستم که میوه بخورم و دیگه غذا نخورم ، من عاشق میوه ام و هم کلی میوه میخورم در طول روز و هم غذامو میخورم و این همه کالری در روز منو چاق میکنه و بیشتر از نیاز بدنمه.

      عادت نون خوردن: خیلی ها فکر میکنن برنج اونارو چاق میکنه ولی من وقتی نون میخورم  این احساسو دارم ، من خیلی زیاد نون خوردنو دوست دارم و واقعا نمیدونم بدون نون چطوری ایده برای غذا درست کردن به ذهنم میومد .  بعضی وقتا که یه دونه بربری میگیرم و توی راه نصفشو میخورم یا اگه نون جو بسته بندی بگیرم توی دو روز یه بسته کاملشو تموم میکنم و از یه طرفی برام وحشتناکه که انقدر میخورم ، مثل یه هیولا همه چیز میخورم و نمیتونم دست بکشم و از طرف دیگه هم همه جا هست که نون باعث چاقی میشه و به جاش باید کاهو و نونایی که مثل پنکیک خودتون باید درست کنید توی خونه و ازین چرت و پرتا…. باید بخوریم و این نگرش که نون منو چاق میکنه + علاقه من به نون خوردن مساوی میشه با چاقی من.

      عادت گیاهخواری و گوشت نخوردن : یه نگرش دیگه که از وقتی گیاهخوار شدم دیگران برام تکرارش کردن و الان جز نگرش های من شده ، اینکه من گیاهخوار شدم و چون پروتئینی که میخورم کمتر شده و به جاش کربوهیدرات بیشتر میخورم چاق شدم ولی من خیلی هارو دیدم که با گیاه خوار شدن لاغر میکنن و میگن سموم بدنمون پاک میشه اما من این نگرشو دارم که گیاهخواری باعث افزایش وزنم شده.

      مثال نقض برای چاق کننده بودن عادت هایی که گفتم:

      عادت پرخوری: کیمیا یکی از آدمایی که من وقتی پیشش می‌نشستم و غذا میخوردم همیشه با خودم میگفتم خدایا چطوری انقدر میخوره و کاملا متناسبه؟ و اینطوریم نیست که فقط بعضی وقتا پرخوری کنه و توی هر وعده ای که من پیشش بودم میدیدم که پرخوری میکنه.

      داییم که اگه غذاش کم باشه با همه دعوا میکنه و همیشه بهترین  و بیشترین غذا رو اون میخوره اما چاق نمیشه و متناسبه و اگه قرار بود پرخوری  کسی رو چاق کنه قطعا داییم الان نمیتونست از در رد بشه  ، پس پرخوری باعث چاقی من نیست بلکه نگرش من به این عادته که باعث شده من با پرخوری کردن اضافه‌ وزن پیدا کنم.

      عادت تند خوردن: روشنا یکی از بچه های دانشگاهمون همیشه تند تندغذا میخوره ولی کاملا متناسبه .

      داییم که پرخوری میکنه و دربارش گفتم ، تند غذا میخوره و بیشتر وقتا اولین نفر از سر سفره پا میشه و میره اما متناسبه.

      خیلی از کره ای هایی که دنبال میکردم تند و با هیجان غذا میخورن اما کاملا متناسبن.

      عادت میوه خوردن:

      من کسی رو نمشناسم دورو برم که به اندازه من میوه دوست داشته باشه و اونقدر میوه بخوره اما خیلی از آدمای خام‌گیاهخواری رو میشناسم که متناسبن و آدمای خام گیاهخوار قوت اصلیشون میوه ست و اگه قرار بود میوه کسی رو چاق کنه اونا همه باید چاق میبودن.

      عادت نون خوردن: من توجه کردم که بیشتر آدمای کشور های غربی که برنج جز وعده های اصلیشون نیست توی هر وعده‌ نون میخورن و خیلی هاشونم چاق نیستن و متناسبن ، پس این عادتم نمیتونه دلیل چاقی آدما باشه وگرنه یکسان عمل میکرد.

      عادت گیاهخواری: برای این عادت کلی مثال نقض میشناسم و الان که بهش فکر میکنم مطمئنم که گیاهخواری باعث چاقی من نشده و تنها نگرش من بوده که باعث شده من از گیاهخواری برای خودم غول چاقی بسازم مثلا آتاناز و من تقریبا باهم گیاهخوار شدیم و آتاناز هیچ تغییری توی وزنش ایجاد نشد اما من چاق شدم و اگه تغییر نگرش موضوع اصلی نبود پس الان ما باید هر طوری هم که بودیم شبیه هم می‌بودیم. 

      ….

      برای بخش میل ندارم دارم تمرین میکنم و در جلسات بعدی نتایج استفاده از این جمله رو مینویسم.

      خدایا شکرت

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم