سالها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف میکرد، برمیداشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمهی «میل ندارم» برای من از فتح قلهی اورست سختتر بود. امروز میدونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بیارادگی؛ یکی از همون عادتهای چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.
این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در سه جلسهی قبل دلیلهای بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روشهای لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدیتر میشه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرینهاش رو کامل انجام بده.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد
در این چند سال خیلیها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا دربارهی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیلهای بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب میخورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».
برای خیلیها سخته باور کنن که با قدرت ذهن میشه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحتتر نشون بدم، راه سادهای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.
یه نیرو در وجود همهی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی سادهترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، میتونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.
🔁 عادتهای چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعهای از عادتهاست
ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادتهای ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.
یه نکتهی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچکس رو چاق نمیکنه. چاقی نتیجهی مجموعهای از عادتهای اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.
سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمیزنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کمکم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سالها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همینطور آرومآروم و بیصدا ساخته میشه.
عادتها فقط آدم رو خراب نمیکنن؛ آدم رو موفق هم میکنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادتها رو تکرار میکنه و یه آدم چاق یه سری عادتهای دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاقها و لاغرها، فرق در عادتهاشونه.
فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست
خیلیها فکر میکنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدمهای متناسب تقریباً همون غذاها رو میخوریم. بعضیها هم فکر میکنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدمهای زیادی رو میدیدم که از من بیشتر میخوردن ولی متناسبتر از من بودن.
حتماً تو هم آدمهایی رو میشناسی که با حسرت بهشون نگاه میکنی و میگی «ببین چقدر میخوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیینکننده است و نه مقدارش. فقط عادتها با هم فرق دارن.

🌱 عادتهای چاق کننده چطور شکل میگیرن؟
عادت یه فکر ساده است که تکرار میشه، تکرار میشه و تبدیل میشه به عادت. خیلی از عادتهامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادتهاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادتها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبهخود ساخته شدن.
وقتی بزرگتر شدم، یه سری عادتها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدمهای چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد میگیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفتوآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادتهای خودم اضافه کنم.
حالا سؤال اینه که خود عادتها از کجا میان؟ عادتها از باورها شکل میگیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبهخود عادتهایی در تو شکل میگیره که وضعیتت رو شبیه باورت میکنه.
انسان رو میشه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته میشه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرفهایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانهها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادتها پل بین باور و بدن ما هستن.
مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کمکم عادتهایی در اون شکل میگیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازهی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا میکنه.
در خانوادهای که پدر و مادر و سه تا از بچهها چاقن ولی بچهی چهارم متناسبه، برو از همون بچهی چهارم بپرس دربارهی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق میشد.
یکی از همراههای سایت در بخش نظرات یه جملهی خیلی خوب نوشته بود:
«من همیشه فکر میکردم چاقی من ژنتیکیه، چون همهی عمهها و عموهام چاق بودن. اما الان میفهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»
یعنی چیزی که در خانوادهها نسلبهنسل منتقل میشه، بیشتر از ژن، باورها و عادتهاست.
🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟
روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار میکردیم؟ میرفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجهی باورها و عادتهامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادتها سر جاشون بودن.
من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادتهام رو کمتر تکرار میکردم، اون هم تا وقتی که میتونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو میرسوند، ذهنم هم مدام سعی میکرد عادتها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته میکرد.
داستان باشگاه رفتن من
یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبتنام کرده بودم و هزینهاش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. میگفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا میرم». در حالی که بقیهی بچههای باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامهشون رو اجرا میکردن.
فرق ما چی بود؟ اونها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش میکردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق میمونم». همین یه باور کافی بود تا همهی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت میرفتم و کمی تغییر میکردم، ولی تا یه هفته نمیرفتم، دوباره همون آدم قبلی میشدم.

🗓️ چرا تصمیمهای «از فردا» جواب نمیده؟
چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمیخورم» یا «از فردا دیگه ریزهخواری نمیکنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبهی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمیزنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.
دلیلش سادهست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچوقت. بنابراین با تصمیم هم نمیشه لاغر شد. راهش تغییر باوره.
«میل ندارم»؛ سختتر از فتح اورست
یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیهی روشها همین دو کلمهست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سختتره.
من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف میکردم و اون میگفت «میل ندارم»، برام خندهدار بود. میگفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام مینویسن که خیلی راحت میتونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادتهاشون خودبهخود تغییر کرده.
از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز میتونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب میشی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون میده که عادت با تصمیم عوض نمیشه.
🧩 چند باور رایج که عادت چاقکننده میسازن
«بعد از ۴۰ سالگی سوختوساز پایین میاد»
خانمهای زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام میدن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون میپرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانمها به ۴۰ سالگی که میرسن، سوختوسازشون پایین میاد و چاق میشن؟». تقریباً همه میگن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همینطور شدیم».
یعنی این جمله رو سالها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادتهایی در اونها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.
«این دارو اشتها رو زیاد میکنه»
کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد میکنه». از همون روز باور شکل میگیره و بعد آدم میگه «از وقتی این قرص رو میخورم، تند تند گرسنهام میشه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا میخورد.
خیلیها پرخوری رو با اشتها اشتباه میگیرن. خیلیها هم میگن هر یکی دو ساعت گرسنه میشن. همهی اینها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار میبره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.
«اگه معدهام خالی باشه سردرد میگیرم»
خیلیها باور دارن اگه غذا نخورن یا معدهشون خالی بمونه، سردرد میگیرن. ولی همین آدمها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون میدونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمیتونه با سردرد اونها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلیها دوباره به همون عادتهای قبلی برمیگردن.
«بدنم شیرینی میکشه»
یکی از عادتهای قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا بهجای قند، شکلات بخورم. اینها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلیها میگن «بدن من شیرینی میکشه». ولی بدن آهنربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی میکشید، چرا بدن خیلی از آدمها اصلاً نمیکشه؟

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟
در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همهی اینها فقط نتیجه رو هدف میگیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادتها خودبهخود عوض میشن و در نهایت بدن هم تغییر میکنه.
این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجههای متفاوتی میگیرن. هر کسی به اندازهای که باورهاش عوض میشه، عادتهاش و بعد بدنش تغییر میکنه. زوری در کار نیست.
چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادتهامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادتها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادتها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی میشه.
👔 لذتی که لاغرها هیچوقت تجربه نمیکنن
ما آدمهایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: میتونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدمهایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمیدونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.
من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، میدونم این حس چقدر لذتبخشه. چند سال پیش کتی که امروز میپوشم اصلاً به تنم نمیرفت. ولی حالا سایز لارج میپوشم و هر بار که لباس مورد علاقهام رو تنم میکنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت میبرم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.
✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادتهای چاق کننده
شناختن فرق عادتهای خودت با عادتهای آدمهای متناسب کمک میکنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.
مرحله اول: عادتهای غذاییت رو پیدا کن
- عادت چیه و به چه رفتاری عادت میگیم؟
- عادتهای چاق کننده چه نوع عادتهایی هستن؟
- فهرستی از عادتهای غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر میکردی باعث چاقیت شده.
سختگیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادتهای من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات میخوردم.
یادت باشه هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست. یه عادت وقتی چاقکننده میشه که باورت دربارهاش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمیتونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر میکردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.
مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»
نگاهت به جملهی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر میتونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضیها خیلی راحت میگن «میل ندارم» ولی تو نمیتونی؟
از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.
اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده میکنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.
در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیقتر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. عادتهای چاق کننده چه عادتهایی هستن؟
رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزهخواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی بهخودیخود چاقکننده نیست؛ باور ما دربارهی اون عادته که اون رو چاقکننده میکنه.
۲. عادتها از کجا میان؟
از باورها. وقتی یه جمله رو بارها میشنویم و باورش میکنیم، ذهن ناخودآگاه عادتهایی میسازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیرهی چاقی اینطوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.
۳. چرا با تصمیم گرفتن نمیتونم عادتهام رو ترک کنم؟
چون این عادتها رو با تصمیم نساختی. هیچوقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمیشن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبهخود تغییر میکنه.
۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟
چون بهجای بدن، سراغ باورها و عادتها میره. همونطور که چاقی به خاطر عادتها همیشگی بود، وقتی عادتها عوض بشن، تناسب هم همیشگی میشه.
امتیاز 4.13 از 298 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام بر خداوند سیستمی کامل چهان هستی
سلام بر استاد عطار روشن
عادت چست. وجطور وربه وجودمیاد وچطور باهش من جاق شدم
به کارهای که هی من پشت هم انجام میدم اصلا نیاز نیست بهش فکرکنم عادت گفته میشه
ذهن برای انجام هرکاری باید کلی انرژی مصرف کنه تا اون کاره انجام بشه و برای کمکردن این مصرف اگه من کاری رو بهش توجه کنم وبخوام اون توزمان بلندمدت هی تکرارکنم ذهن این کاره من رو به یی عادت تبدیل میکنه که طبق اون عادت من رفتارمیکنم وکارم به انرژی خیلی کمی نیاز داره مثل آب خوردن طبق یی عادت من اون کاره روانجام میدم
برای من کلی عادت داشتم که با تکرار. اون عادتها طی سالهای زیادمن دچارچاقی بیش ازحد شدم
اولین عادت ابن بود وفتی از خواب بیدار میشدم فوری باید صبحانه درست میکردم جه گرسنه بودم چه نبود طبق عادتم صبحانه میل میکردم بازم ظهر نهارخاضر بود . توساعت ۱۲ باید اون مصرف میکردم طی زور هرچیز که تومنزل بود باید بدون در نظر کرفتن گرسته بودن یا نبودن مصرف صورت میگرفت با تکرار پشت هم این عادت خوردن برام نه زمان و نه مکان اهمیت نداشت فقط ،نیت خوردن بود انکرار عادت به جویدن پیدا کرده بودم این برام دلنشین بود بعضی زمان خودم هی می گفتم دل درگرفته روحم این کاره رو اصلا فبول نداشت ولی قدرت ذهن براون غلبه داشت وکاره باتکرار بارها ابن حالت من بود دچار آضافه وزن کرد بعضی ازعادتهای من تونگاه حالا یی پرخوری اجباری شده بود
نه مزه ونه طمع برام اون اهمیت نداشت خوردن تا حد دل درد اگه غذایی بود این عادت به شکل وحشناکی ادامه داشت خوردن بی کنترال به تعدا زیاد حتی داغ ماهی داغ داغ صبرنداشتم سرد بشه ازدروغن داغ با فوت زیاد اون سرد کرده سریع میخوردمانکار کسی قرار بود ازمن بگیره انقدرکه حال بد میشد ازاین شکل خوردن ولی هیچ کنترالی بهش نداشتم حتی به خوردن سهم دیگران نیز داشتم شده بودغذا رو زیاددرست کنم خود اثر خوردن خودم کم نیاد به ابن شکل عادتهای من با درست کردن همون غذا به شکل همون الکوی که توذهن بود هی تکرار می شد وابن روبه شکرخدا دیگه ندارم جقدرازنداشتم همین عادت دارم لدت میبرم سهم هیج کسی رو میل نمیکنم ازته مونده دست خورده هیج کس استفاده نمی کنم کلی برای این عادت داشتم برای سرفه جویی برای گناه نداشتن وبرای نیت شفا گرفتن از غذایی نذری خلاصه کلی دلیل الکو برای خوردن رو از خودم گرفتم فکر تظر ونتیت گرسنه بودن هست اگه بودم مصرف بکنم واگه کرسنه نیستم اجازه مصرف به خودم ندم
چند روزپیش همسر ساندویج میخوره کمی ساندویجش مونده بود نمیتواست بخوره به من تعارف زده بخورم اول اصلا ازاین حرکت خوشم نیومد بعد وفتی نگاه به ته مونده غذاش روم حالم واقعا بد شدفوری اون دور ریختم طبق کاره افرادمتناسب رفتار کردم آنها به همین شیوه رفتار و عمل میکنن خیلی خوشحال هستم که من درست مثل اون افراد رفتارکردم اگه فبلا بودجتما میخورم غذای همسرم بو ولی اون روز با نگاه به اون غذا حالم واقعا بد شد تازه اصلا ازتعارقش خوب نیمده فبلا میگفت همسر با من تعارف که نداره من باهش ندارم باشه حتما عمل خوردن صورت میگرفت ولی یادگرفتماگه قرار من فردی متناسب بشم باید طبق الکویب طدهنی اونوافراررفنارکنم اویل اون انجاممبدادم له سکل تمرین ولی حالا ذهنم اون انجاممیده نه من این بسباردل نشینتر هست که ذهنم داره به شکل اتوماتیک خودش برکشت میکنه خدایا برای قوانینی که خودت توذهن من قرا داده بودی من اون رو ازهم پاشیدم خرابش کردن خالا داره به شکل اصلا خودش کارش انجام میده تشکروسپاس بی کران
برای هم دست اودری من خودم وبسیار تشدیق میکنم وچون با این کاره حسم درحال خوبش باقی مونده خودم راهنمای خودم برای ادامه اینمسبر میدنمتومسیرهستم کارم رو انجام میدم تشویقبرای خودم از طرف خودم هست پس من به رشد خودم وپشرفت خودمدارم تلاش میکنم خداوند داره کاره خودش رو به شکل که بوده انجام میده ولی من درکی ازش نداشتم حالا نگاه ودرک تغییر کرده انجام میده پس من دارم با همسویی خیلی بهتری روانجام میدم
خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق. نگه دارتون
نشان های دریافت شده
سلام بر خداوند جهان آفرین واستاد این مسیر وهمه ودوستان همراه
از کوکی دراثر گفتنوافراد خانواده خودم که من مثل پدرر وعمه ام هستموآنها افردی چاق بودن درافکاررمن این باوره شدت گزفت که من جون شباهت فیافه وهیکلی به این دونفردارم پس بی اثاثنا من باید فردی جاق باشم ازاینوافرد هم الگو برداری هم داشتم وچون وبیساراین دوفررودوست داشتم خدا هردوشون رو رحمت کنه و طبق این باوره منچاقی خودم رو تحت تاثیر این عامل ارثی مید ستم خیلی هم که سعی میکردم لاغر بشنم ولی تو ذهنم این باوره داشتم که این رژیمگزفتم وزن کم کردن کاری توبخش ارث نمتوانه انجام بدم زمانی که خیلی دیگه برای شرایط سخت می شد توافکارمیگفتم با فشار آوردن شاید بتوانم به ارث غلبه کنم بتوانم لاغر بشم وبا هربار شکست این باوره قوت بیشتری تو ذهنم می گرفت که دیدی تو نمتوانی بر ارث غلبه کنی اون از تو قوبتر هست
وفتی که من این باوره داشتم با گفتهای اطرافیان از خوردن که واون نشونه جاق کننده بودن رو تو ذهنم وقوت بیشتر میبخشید من که دوتا مشکل داشتماول که پر خوری داشتم عادتهای اشتباه دتواین رابطه داشتم وباوره اینه چاقی خودن رو ارث میدونستم کلی افکار اشتباه درباره غذا طریقه خوردن موادغذایی چاق کننده هم بهش اضافه شده بوده دراثر تکرار هر رژیم اون تصویر که تو ذهنم بود هی پررنکتر میشد وتصویر شکستهای من چاقی من رو تو آلکوی ذهنم بزرگار بیشتر می کرده هرشگست برکشتوزن بیشتر ترسی ازجاقتر شدن هم بهش اضافه شد پس مشکلات مرحله به مرحله با تکرار رزیم ووکستزش چاقی عمیقتر شدن نه کمتر هرآنچه فشار برای لاغری انکار به درخت چاقی آب رسانی وکودخوبی و بیشتری میدادم اون درخت هم قویتر وریشه خودش رو کلفتیر ورشد بزرگتری رو تو جسم نشون میداد دراثر تکرار خودم تعدادزیادی مشکل جاقی من هی به مرور بزرگ وبزرگتر شد تا حدی که وزنم من خیلی زیاد شد وکاره به شکلی بودکه وفتی میخواستم از زمین بلند شم انکار جادبه زمین من به سمت خودش می کشید وبلند شدن از زمین کاره سختی برام شده بود بازم ازترس اینکه دیگه توانم اززمین بلند بشم بازمرزیم و شکستهای بیشتر کل روبه حدی کرده که با فشار اودرن می ا،ونم روازدست دادم ولی اون به شکل ۱۶ کلیو وزن کم کردن شد نه بیشتر ولی این برام باقی نموند هی کم میشد هی زیاد یست تو یی این ۷ سال گذشته من از وزن ۱۴۴ به ۱۳۸ داشتم تا آخرهای که هی کلی کم خوری کردم شده به ۱۲۸ کیلو هم رسید که با درخواست از خدواند وهدایت به این با این وزن وارد شدم وفتی که واردشدکلی کاره بایدانجام میشد این همه مشکل اون زمان تو نظر من نبود چون اول ارث ودیگری خوردن رو مقصر چاقی خودم میدوستم
همینوفتی اگاهی خوب رو کسب کردم بازم به ابن شکل از مشکلات خبر نداشتم برای باره دومتکرار اون اگاهی خوب توذهنم نشست کرده وداره گسترش پیدا میکنه به درک مشکلات وکاری که روی این بخش ها انجام دادم دادم میرسم وتازه از وضعیت که داشتم اطلاع تا حدوی پیدا کردمکه وضعیتی داشتموچطور با اینمسیر به شکر خدا کمی ازونم رو کم کردم ده آمروز که دارم ابن دیگاه رو مینویسم به خودم میگمچقدرکاره روی خودم انجام دادم اون زمان متوجه نشدم این تمرینها و اینکسب آگاهی برای چی بود ولی درحال حاضر دریافتم که همه اون مشکلات رو برطرف کردن کاره چندسال بودکه من تواین زمان اون با نگاه مهربان خداوند واستاد آقای عطار و امورزش درست ایشون تواستم خودم رواز بخش اراین مشکلات رها کنم انکار به بخشهای از ذهنموجسم وروحم کلی رنجیر بسته بودم آرام ارام از تعدادشون کم کردم دستهای وپای خودمذهنم وجسم رو از زنجیرهای که بسته شده بود به کل وجودم رها کردم وچقدر خوب این رها شدن رو انجام دادم
کلی توبخش ارث نقض رو پیدا کردم کلی تو اطراف جستجو کردمکه غلافشون به ذهنم ثابت کنممشکل این باوره این هست که اون زمانی که این باوره بیخبر تو ذهنمما جای میکردن خودم ما اصلا متوجه حضورشون توذهنمون نمیشیم ولی برای برطرف کردنش وکم رنک کردنش کلی نمونه گلی ودلیل وکلی زمان باید بزرای کلی برزسی کنیمکه به ذهنم بگیمکه این باوره اشتباه است این نه یی ماه نه یی سال شاید چندین سال زماننیازدارد که بشه این باورهر وبه شکل کامل ازبین ببریم چون در اطراف ما افرادی هستن که مخالف افکار ما کاره میکن اونه هم طبق باورهای فبلی ما همراه ماهستن با تکرار حرفهای این افرد بازم بخش منفی هست کاره به شکل تکرارر وبرام همون باوره که شما دیگه اصلا فبول نداری میشه هی من اونکم رنکش میکنه اطلاعات حرفهای دیگران اون توذهنم دوبرای پر رنک میکنه پس بیاد کاره خیلی زبا تو این بخش انجام بشه که یی باوره روبه شکل کلی ازریشه بیرونکشید واین زمان بر هست بابد یی باوره دیگه مخالف اون باوره تو ذهن جاکزین بشه از اون استفاده بشه تا اون باوره اول کم رنک طی سالها اون ازبین بره واینه کاره میبره گه انجام بشه ولی برای من شد اون ازنظر لطف خدای مهربان بود من برای باوره ارث آنقدر تلاش کردمانقدرزمان گذاشتم این باوره که به سگسکل درخت تومندی ۵۷ ساله رو ازریشه کم رنکش کردم دیگه اصلا به هیچ وج من این باوره ارث رو به سر سوزنی فبول ندارم چه ارثی ارث فقطدمال اموات هست ومالی که ازاون باقی مونده نه هیچ چیزی که به چاق مربوط بشه همین امکان نداره کسی با ارث چاق بشه این یی بادوره کامل مخرب ضربه زنده هست همینکه اول نباید قبولش کنیم ابن یی اخباراشتباه یا یی اطلاعات اشتباه هست که نباید باشه هیچ نقشی درچاقی ما نداره ایندما هستیم که اون فبول کردیم برای پوشانند ناتوانی خودمون برای لاغر نشدن این تونگاه آمروز یی بهانه هست برای نگاه دیگران برای یی حواب که دربرابرسوال دیگران که جرا نمتوانی لاغر بشی همین نه هیج چیره دیگه باورهای ما همه تونگاه کلی بهانه هست برا
خدا پشت پنا هتون . یا حق. حق نگه. دارتون