0

عادت‌های چاق کننده (قسمت چهارم)

عادت‌ های چاق کننده
اندازه متن

سال‌ها هر بار که کسی بهم شیرینی تعارف می‌کرد، برمی‌داشتم. حتی وقتی سیر بودم. گفتن دو کلمه‌ی «میل ندارم» برای من از فتح قله‌ی اورست سخت‌تر بود. امروز می‌دونم این رفتار نه از گرسنگی بود و نه از بی‌ارادگی؛ یکی از همون عادت‌های چاق کننده بود که از یه باور ساده در ذهنم شروع شده بود.

این نوشته جلسه چهارم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در سه جلسه‌ی قبل دلیل‌های بیرونی چاقی رو رد کردیم و در جلسه سوم (روش‌های لاغر شدن) دیدیم چرا هیچ روشی ماندگار نبوده. از این جلسه، آموزش لاغری با ذهن جدی‌تر می‌شه. بنابراین این جلسه رو با حوصله دنبال کن و تمرین‌هاش رو کامل انجام بده.

🧠 قدرت ذهن؛ همون نیرویی که ما رو چاق کرد

در این چند سال خیلی‌ها با من تماس گرفتن یا پیام دادن تا درباره‌ی لاغری با ذهن بپرسن. معمولاً از همون اول صحبت مشخص بود که از قدرت ذهنشون در لاغری خبر ندارن. چون مدام دلیل‌های بیرونی برای چاقیشون میاوردن: «از بچگی چاق بودم»، «پدر و مادرم چاقن»، «قرص اعصاب می‌خورم»، «بعد از ازدواج چاق شدم».

برای خیلی‌ها سخته باور کنن که با قدرت ذهن می‌شه لاغر شد. من برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر نشون بدم، راه ساده‌ای پیدا کردم: ثابت کنم که با همین قدرت ذهن چاق شدیم.

یه نیرو در وجود همه‌ی ما هست. همین نیرو در یه نفر به شکل بدن چاق خودش رو نشون داده و در یه نفر دیگه به شکل بدن متناسب. خیلی ساده‌ترش اینه که اگه همین نیرو تونسته ما رو چاق کنه، می‌تونه لاغرمون هم بکنه. فقط باید بفهمیم فرق ذهن ما با ذهن یه آدم متناسب کجاست.

🔁 عادت‌های چاق کننده؛ چاقی محصول مجموعه‌ای از عادت‌هاست

ما از هوا چاق نشدیم. اگه مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم، یعنی قبول کردیم که یه طرز فکر و یه طرز رفتار داشتیم که ما رو به اینجا رسونده. چاقی محصول عادت‌های ماست. یعنی رفتارهایی که هر روز و هر روز تکرار شدن.

یه نکته‌ی مهم اینجاست: یکی دو تا عادت اشتباه هیچ‌کس رو چاق نمی‌کنه. چاقی نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عادت‌های اشتباهه که با تکرار بارها و بارها، ما رو به وضعیت امروز رسونده.

سیگار رو در نظر بگیر. یه نخ یا دو نخ سیگار اتفاق بدی برای آدم رقم نمی‌زنه. ولی کسی که از یه نخ شروع کرده، کم‌کم شده دو تا، بعد چهار تا و بعد یه پاکت در روز. وقتی این رفتار سال‌ها تکرار بشه، عواقب جدی داره. چاقی هم همین‌طور آروم‌آروم و بی‌صدا ساخته می‌شه.

عادت‌ها فقط آدم رو خراب نمی‌کنن؛ آدم رو موفق هم می‌کنن. قهرمان المپیک عادت کرده هر روز تمرین کنه و غذا خوردن و خواب و بیداریش با یه آدم معمولی فرق داره. یه آدم متناسب هم یه سری عادت‌ها رو تکرار می‌کنه و یه آدم چاق یه سری عادت‌های دیگه رو. بنابراین فرق اصلی بین چاق‌ها و لاغرها، فرق در عادت‌هاشونه.

فرق ما و لاغرها در مقدار غذا نیست

خیلی‌ها فکر می‌کنن فرق در نوع غذاست. ولی ما و آدم‌های متناسب تقریباً همون غذاها رو می‌خوریم. بعضی‌ها هم فکر می‌کنن فرق در مقدار غذاست. ولی وقتی چاق بودم، حواسم خیلی به این موضوع بود و آدم‌های زیادی رو می‌دیدم که از من بیشتر می‌خوردن ولی متناسب‌تر از من بودن.

حتماً تو هم آدم‌هایی رو می‌شناسی که با حسرت بهشون نگاه می‌کنی و می‌گی «ببین چقدر می‌خوره، ولی هیکلش رو ببین!». یعنی نه نوع غذا تعیین‌کننده است و نه مقدارش. فقط عادت‌ها با هم فرق دارن.

منطق ذهن چاق

🌱 عادت‌های چاق کننده چطور شکل می‌گیرن؟

عادت یه فکر ساده است که تکرار می‌شه، تکرار می‌شه و تبدیل می‌شه به عادت. خیلی از عادت‌هامون رو هم خودمون انتخاب نکردیم. کسانی مثل من که از بچگی اضافه وزن داشتن، عادت‌هاشون رو خودشون انتخاب نکردن. این عادت‌ها بر اساس فکرها و باورهایی که در ذهنشون شکل گرفته بود، خودبه‌خود ساخته شدن.

وقتی بزرگ‌تر شدم، یه سری عادت‌ها رو خودم هم اضافه کردم. چون آدم‌های چاق خیلی راحت رفتارهای اشتباه رو از همدیگه یاد می‌گیرن. اگه دوستم یه عادتی داشت که من نداشتم، کافی بود چند روز باهاش رفت‌وآمد داشته باشم تا اون عادت رو هم به عادت‌های خودم اضافه کنم.

حالا سؤال اینه که خود عادت‌ها از کجا میان؟ عادت‌ها از باورها شکل می‌گیرن. اگه چیزی رو باور کنی، خودبه‌خود عادت‌هایی در تو شکل می‌گیره که وضعیتت رو شبیه باورت می‌کنه.

انسان رو می‌شه سه قسمت دید: باور، عادت و بدن. باور از فکرهایی ساخته می‌شه که بارها مرورشون کردیم؛ از حرف‌هایی که از پدر و مادر، جامعه و رسانه‌ها شنیدیم. وقتی باور ساخته شد، ذهن ناخودآگاه عادت‌هایی می‌سازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. یعنی عادت‌ها پل بین باور و بدن ما هستن.

مثلاً کسی که از بچگی بارها شنیده «چاقی شما خانوادگیه»، اول فقط یه باور داره و هنوز اضافه وزن چندانی نداره. ولی کم‌کم عادت‌هایی در اون شکل می‌گیره که بدنش رو شبیه باورش کنه. بنابراین به اندازه‌ی پدر و مادرش، یا حتی بیشتر، اضافه وزن پیدا می‌کنه.

در خانواده‌ای که پدر و مادر و سه تا از بچه‌ها چاقن ولی بچه‌ی چهارم متناسبه، برو از همون بچه‌ی چهارم بپرس درباره‌ی چاقی چه باوری داره. امکان نداره باور کرده باشه که چاقی ارثیه. اگه باور کرده بود، اون هم مثل بقیه چاق می‌شد.

یکی از همراه‌های سایت در بخش نظرات یه جمله‌ی خیلی خوب نوشته بود:

«من همیشه فکر می‌کردم چاقی من ژنتیکیه، چون همه‌ی عمه‌ها و عموهام چاق بودن. اما الان می‌فهمم که اون چیزی که منتقل شده، فقط ژن نبوده، بلکه طرز فکر چاقی بوده!»

یعنی چیزی که در خانواده‌ها نسل‌به‌نسل منتقل می‌شه، بیشتر از ژن، باورها و عادت‌هاست.

🏋️ چرا فشار آوردن به بدن جواب نداد؟

روندی که ما رو چاق کرده اینه: اول باور، بعد عادت، و آخر بدن. ولی ما برای لاغر شدن چه کار می‌کردیم؟ می‌رفتیم سراغ قسمت آخر، یعنی بدن، که هیچ نقشی در انتخاب نداشته و فقط نتیجه‌ی باورها و عادت‌هامون بوده. در تمام مدتی که با رژیم و ورزش و دارو به بدنمون فشار میاوردیم، باورها و عادت‌ها سر جاشون بودن.

من برای لاغر شدن کم تلاش نکردم. شاید هزاران کیلومتر دویدم. ولی وقتی به بدنم فشار میاوردم، فقط بعضی از عادت‌هام رو کمتر تکرار می‌کردم، اون هم تا وقتی که می‌تونستم رژیم رو ادامه بدم. چون باور سر جاش بود و مدام سوخت چاقی رو می‌رسوند، ذهنم هم مدام سعی می‌کرد عادت‌ها رو تکرار کنه. همین درگیری بود که ما رو عصبی و خسته می‌کرد.

داستان باشگاه رفتن من

یه زمانی باشگاه بدنسازی ثبت‌نام کرده بودم و هزینه‌اش رو هم داده بودم. ولی همیشه دنبال بهانه بودم که نرم. می‌گفتم «بذار نیم ساعت دیگه»، «امروز مهمون داریم»، «امروز درس دارم»، «امروز حس و حالش نیست، از فردا می‌رم». در حالی که بقیه‌ی بچه‌های باشگاه با اشتیاق هر روز میومدن و برنامه‌شون رو اجرا می‌کردن.

فرق ما چی بود؟ اون‌ها برای خوش اندام شدن و ورزشکار شدن میرفتن باشگاه، ولی من برای لاغر شدن ورزش می‌کردم، چون باور داشتم «ما خانوادگی چاقیم و من همیشه چاق می‌مونم». همین یه باور کافی بود تا همه‌ی تلاشم رو خنثی کنه. چند وقت می‌رفتم و کمی تغییر می‌کردم، ولی تا یه هفته نمی‌رفتم، دوباره همون آدم قبلی می‌شدم.

عادت‌های چاق کننده

🗓️ چرا تصمیم‌های «از فردا» جواب نمی‌ده؟

چند بار به خودت گفتی «از امروز دیگه شیرینی نمی‌خورم» یا «از فردا دیگه ریزه‌خواری نمی‌کنم»؟ من خودم بارها گفته بودم «این جعبه‌ی شیرینی رو که آوردم بخورم، دیگه بعد از این لب نمی‌زنم». ولی ۳۰ سال همین رو گفتم و باز هم خوردم.

دلیلش ساده‌ست. من این عادت رو با تصمیم نساخته بودم که بخوام با تصمیم عوضش کنم. یادت میاد کی تصمیم گرفتی پرخوری کنی؟ کی تصمیم گرفتی چاق بشی؟ هیچ‌وقت. بنابراین با تصمیم هم نمی‌شه لاغر شد. راهش تغییر باوره.

«میل ندارم»؛ سخت‌تر از فتح اورست

یکی از بهترین معیارها برای سنجیدن فرق لاغری با ذهن با بقیه‌ی روش‌ها همین دو کلمه‌ست: «میل ندارم». برای یه آدم چاق، گفتن این دو کلمه جلوی یه شیرینی یا تعارف و اصرار دیگران، از فتح اورست سخت‌تره.

من تا وقتی در مسیر چاقی بودم، یادم نمیاد یک بار گفته باشم «میل ندارم». حتی وقتی به کسی تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «میل ندارم»، برام خنده‌دار بود. می‌گفتم «یعنی چی میل ندارم؟ مگه میلیه؟ خوردنیه، بردار بخور!». ولی امروز خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن برام می‌نویسن که خیلی راحت می‌تونن بگن «میل ندارم». چون باورشون عوض شده و عادت‌هاشون خودبه‌خود تغییر کرده.

از امروز امتحان کن. هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد، بگو «میل ندارم» و ببین چند روز می‌تونی ادامه بدی. اگه فقط همین کار رو بتونی همیشه انجام بدی، متناسب می‌شی. ولی بدون تغییر باور، این کار تقریباً نشدنیه. همین تجربه بهت نشون می‌ده که عادت با تصمیم عوض نمی‌شه.

🧩 چند باور رایج که عادت چاق‌کننده می‌سازن

«بعد از ۴۰ سالگی سوخت‌وساز پایین میاد»

خانم‌های زیادی بین ۳۷ تا ۴۲ سال برام پیام می‌دن که در چند ماه اخیر خیلی سریع چاق شدن؛ مثلاً ۱۰ کیلو در سه چهار ماه. اولین سؤالی که ازشون می‌پرسم اینه: «این جمله رو شنیدی که خانم‌ها به ۴۰ سالگی که می‌رسن، سوخت‌وسازشون پایین میاد و چاق می‌شن؟». تقریباً همه می‌گن «آره، احتمالاً درسته، چون خودمون هم همین‌طور شدیم».

یعنی این جمله رو سال‌ها قبل شنیدن و باورش کردن. حالا که به اون سن نزدیک شدن، عادت‌هایی در اون‌ها شکل گرفته که بدنشون رو با همون باور هماهنگ کنه.

«این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه»

کافیه پزشک موقع نوشتن یه دارو بگه «این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه». از همون روز باور شکل می‌گیره و بعد آدم می‌گه «از وقتی این قرص رو می‌خورم، تند تند گرسنه‌ام می‌شه». ولی تا دیروز همین آدم یه جور دیگه غذا می‌خورد.

خیلی‌ها پرخوری رو با اشتها اشتباه می‌گیرن. خیلی‌ها هم می‌گن هر یکی دو ساعت گرسنه می‌شن. همه‌ی این‌ها عادته؛ ترفندیه که ذهن ناخودآگاه به کار می‌بره تا بدن رو به باور «چاق شدن برای من طبیعیه» برسونه.

«اگه معده‌ام خالی باشه سردرد می‌گیرم»

خیلی‌ها باور دارن اگه غذا نخورن یا معده‌شون خالی بمونه، سردرد می‌گیرن. ولی همین آدم‌ها در ماه رمضان، شاید یکی دو روز اول کمی سردرد بگیرن، ولی بعد دیگه سردرد ندارن. چون ذهنشون می‌دونه دستوری بالاتر از دستور خودش هست و نمی‌تونه با سردرد اون‌ها رو به خوردن وادار کنه. جالبه که بعد از ماه رمضان، خیلی‌ها دوباره به همون عادت‌های قبلی برمی‌گردن.

«بدنم شیرینی می‌کشه»

یکی از عادت‌های قبلی من این بود که حتماً با چایی کلوچه بخورم، یا به‌جای قند، شکلات بخورم. این‌ها قانون نیستن؛ فقط عادتن. خیلی‌ها می‌گن «بدن من شیرینی می‌کشه». ولی بدن آهن‌ربا نیست که شیرینی رو بکشه. این یه باور اشتباهه که با تکرار، عادت شده. اگه بدن ما شیرینی می‌کشید، چرا بدن خیلی از آدم‌ها اصلاً نمی‌کشه؟

خطاهای مغز چاق

♾️ چرا لاغری با ذهن همیشگیه؟

در لاغری با ذهن رژیم غذایی، ورزش اجباری و دارو نداریم. چون همه‌ی این‌ها فقط نتیجه رو هدف می‌گیرن. ما باید سرچشمه رو تغییر بدیم، یعنی باورها رو. وقتی باورها با فکرهای جدید عوض بشن، عادت‌ها خودبه‌خود عوض می‌شن و در نهایت بدن هم تغییر می‌کنه.

این هم دلیل اینه که هنرجوها نتیجه‌های متفاوتی می‌گیرن. هر کسی به اندازه‌ای که باورهاش عوض می‌شه، عادت‌هاش و بعد بدنش تغییر می‌کنه. زوری در کار نیست.

چاقی ما تا امروز همیشگی بوده، چون عادت‌هامون همیشگی بودن. هر بار لاغر شدیم، با تکرار همون عادت‌ها دوباره به بدن قبلی برگشتیم. بنابراین وقتی باورها و عادت‌ها عوض بشن، متناسب بودن هم به همون اندازه همیشگی می‌شه.

👔 لذتی که لاغرها هیچ‌وقت تجربه نمی‌کنن

ما آدم‌هایی که اضافه وزن داشتیم، یه برتری نسبت به لاغرها داریم که خودمون ازش خبر نداریم: می‌تونیم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم. از خرید کردن گرفته تا تغییر در رفتار و احساس و شادی درونی. آدم‌هایی که از اول لاغر بودن، این تجربه رو ندارن، چون نمی‌دونن چاقی چیه که بخوان از لاغریشون لذت ببرن.

من که روزی ۱۳۵ کیلو بودم، می‌دونم این حس چقدر لذت‌بخشه. چند سال پیش کتی که امروز می‌پوشم اصلاً به تنم نمی‌رفت. ولی حالا سایز لارج می‌پوشم و هر بار که لباس مورد علاقه‌ام رو تنم می‌کنم، از اندامی که برای خودم ساختم لذت می‌برم. این لذتی نیست که به این راحتی تموم بشه و برای هر کسی هم ممکنه.

✍️ تمرین آموزشی 📖 آگاهی از عادت‌های چاق کننده

شناختن فرق عادت‌های خودت با عادت‌های آدم‌های متناسب کمک می‌کنه دلیل چاقیت رو بهتر بفهمی. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس.

مرحله اول: عادت‌های غذاییت رو پیدا کن

  • عادت چیه و به چه رفتاری عادت می‌گیم؟
  • عادت‌های چاق کننده چه نوع عادت‌هایی هستن؟
  • فهرستی از عادت‌های غذایی خودت بنویس و برای هر کدوم توضیح بده چرا فکر می‌کردی باعث چاقیت شده.

سخت‌گیری نکن. هر رفتاری که بیشتر از یک بار تکرار شده، عادته. مثلاً یکی از عادت‌های من این بود که حتماً با چایی کلوچه یا شکلات می‌خوردم.

یادت باشه هیچ عادتی به‌خودی‌خود چاق‌کننده نیست. یه عادت وقتی چاق‌کننده می‌شه که باورت درباره‌اش این باشه: «من این عادت رو دارم، برای همین چاقم یا نمی‌تونم لاغر بشم.» مثلاً من عادت داشتم با غذا نون بخورم و فکر می‌کردم همین نون خوردن من رو چاق کرده.

مرحله دوم: تمرین «میـــل نـــدارم»

نگاهت به جمله‌ی «میـــل نـــدارم» چیه؟ در طول روز، جلوی تعارف بقیه چقدر می‌تونی این جمله رو بگی؟ چرا بعضی‌ها خیلی راحت می‌گن «میل ندارم» ولی تو نمی‌تونی؟

از همین امروز، هر وقت سیر بودی و کسی چیزی تعارف کرد یا ذهنت تو رو به خوردن دعوت کرد، بگو «میل ندارم». بعد بنویس چند بار تونستی این کار رو بکنی و بعدش چه حسی داشتی.

اگه همین الان هم راحت از این جمله استفاده می‌کنی، این مرحله برای تو ضروری نیست.

در جلسه بعد (قسمت پنجم: دلیل چاق شدن من) با هم دقیق‌تر دلیل شخصی چاق شدنمون رو پیدا می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. عادت‌های چاق کننده چه عادت‌هایی هستن؟

رفتارهایی که بارها تکرار شدن و ما رو به خوردن بیشتر از نیاز بدن کشوندن؛ مثل خوردن شیرینی کنار چایی، ریزه‌خواری، یا نتونستن «میل ندارم» گفتن. هیچ عادتی به‌خودی‌خود چاق‌کننده نیست؛ باور ما درباره‌ی اون عادته که اون رو چاق‌کننده می‌کنه.

۲. عادت‌ها از کجا میان؟

از باورها. وقتی یه جمله رو بارها می‌شنویم و باورش می‌کنیم، ذهن ناخودآگاه عادت‌هایی می‌سازه که بدن ما رو با اون باور هماهنگ کنه. بنابراین زنجیره‌ی چاقی این‌طوریه: باور، بعد عادت، و آخر بدن.

۳. چرا با تصمیم گرفتن نمی‌تونم عادت‌هام رو ترک کنم؟

چون این عادت‌ها رو با تصمیم نساختی. هیچ‌وقت تصمیم نگرفتی پرخوری کنی یا چاق بشی. برای همین با تصمیم هم عوض نمی‌شن. وقتی باور پشت عادت عوض بشه، عادت هم خودبه‌خود تغییر می‌کنه.

۴. چرا لاغری با ذهن ماندگاره؟

چون به‌جای بدن، سراغ باورها و عادت‌ها می‌ره. همون‌طور که چاقی به خاطر عادت‌ها همیشگی بود، وقتی عادت‌ها عوض بشن، تناسب هم همیشگی می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.13 از 298 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11424
425 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار سارا
      ۱۴۰۱/۱۱/۳۰ ۲۰:۱۱
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 614 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دوستان خوش فرکانسم 

      استاد من چند روزی هست دارم همین میل ندارم رو تمرین جدی میکنم جالبه قبل از اینکه اصلا سایتتون رو پیدا کنم داشت باورهام نوع نگاهم نوع تغذیه ام و حسم تغییر میکردم جالب بود وقتی هنوز به این قسمت میل ندارم نرسیده بودم میتونستم میل ندارم رو بگم میتونستم وقتی به حالت ضعف نرسیدم اصراری برای خوردن نداشته باشم میدونین چی جالبه اینکه  وقتی به یه بچه میگن فلان چیز جیزه بیشتر دوست داره انجامش بده یه جورایی لج میکنه ولی وقتی بهش میگی فلان چیز به فلان دلایل خوبه و نتیجه خیلی خوبی برات داره رو انجام میده   منم الان اینطوری شدم با خودم میگم خب تو که لازم نداری خودت رو خفه کنی با غذا  تو هر قدر بدنت لازم داره هر قدر سیر میشی و  معدت سنگین نمیشه یا باعث نمیشه حالت تهوع بگیری و حس خوبی به خودت پیدا میکنی بخور  این باورم در من شکل گرفته میوه ها مارو چاق نمیکنن و همونم به اندازه ای که لازم دارم میخورم خلاصه که خیلی با خودم راحت شدم وقتی جلوی آینه میرقصم خودم رو در تناسب ایده الم میبینم جدیدا بیشتر نمونه های متناسب و زیبا میبینم حتی عروسک پشمالو قشنگی که خریدم اندام متناسبی داره حس میکنم اینم برای قوی‌تر کردن باور های قدرت‌مند کننده جدیدم به زندگیم اومده   حتی دریم بورد هم دارم که خوبی های لاغری رو به تصویر کشیدم و  وقتی فایلهای شما با این عکس ها ترکیب میشه انرژیم رو چند برابر میکنه برای اینکه می‌شود می‌شود  بدن ما متناسب بشه بدن ما میخواد که متناسب باشه چون این قانون طبیعت هست   ما میتونیم راحت لاغر بشیم و چربی هایی که به نظرمون ممکنه با سختی برن مثل باد میرن هوا یا مثل آب توی زمین میرن    

      این رو اینجور میگم که واقعا باورها و ناخودآگاه عجیب روی این موضوع تاثیر داره 

      شما به ذهنت ورودی میدی   

      زیاد ورودی میدی 

      از الگو ها میبینی خیلیا به طبع لاغر و متناسب هستن  میبینی خیلیا با وجود خوراک زیاد متناسبن

      میبینی خیلیا با وجود بییییییی تحرکی یعنی واقعا بی تحرکی  و روزی ۱۲ ساعت خواب لاغرن و متناسبن 

      میبینی خیلیا با وجود خانواده چاق خیلی متناسبن  باهمونا سر یه سفره میشینن با همونا به خواب میرن با همونا زندگی میکنن ولی لاغر و خوش تیپ هستن

      و همین ورودی ها ناخودآگاه ات که نیروی قدرتمند  مثل الکتریسیته هست که شما یا باهاش لامپ خونه رو روشن میکنی یا با استفاده نامناسب ممکنه بمیری

      و این ناخودآگاه قدرتمند با این ورودی ها نتیجه رو ایجاد میکنه در جسمت 

      حتی ممکنه کلی قرص بخوری کلی غذا بخوری کلی بخوابی و … 

      ولی باز هم لاغر میمونی حتی ممکنه یه مدتی رو عادتت رو شبیه افراد چاق کنی و چاق بشی ولی چون جسمت زور الکی زده و نمیتونه با ناخودآگاه قدرتمندت مقاومت کنه  بعد ول کردن عادت افراد چاق  ددوباره برمیگیردی به حالت اول دوباره لاغر و متناسب میشی 

      حتی ممکنه بقیه بگن آخه چجوری یه ماهه اینقدر چربی آب شد؟؟؟ کجا رفت؟  چیشد؟؟؟ ما اینقدر تلاش می‌کنیم که لاغر بشیم ساختمونه ولی تو که خودت هم میخواستی جسمت رو تو پر کنی  همه اون چربی آب رفت یا باد هوا شد !!

      دوستان عزیزم من این مورد رو به چشم دیدم خیلی دلم خواست برای شما هم توضیحش بدم امیدوارم چشمتون بیشتر ببینه” می‌شود ها “رو 

      خیلی دوستتون دارم و براتون و برای خودم آرزو میکنم به زیبایی این مسیر رو طی کنید و تا آخر عمر از نتیجه ای که خودتون خلق کردید لذت ببرید ❤

      همچنین از استاد عزیزم خیلی خیلی سپاسگزارم که باعث این انرژی زیبا در این سایت شدن و آنقدر مطقی و قدرتمند ما رو به فکر درست و تربیت درست ناخودآگاهم دعوت می‌کنند هر جا که هستید شادو خوشبخت و موید باشید❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سارا
      ۱۴۰۱/۱۱/۲۵ ۱۵:۵۹
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 676 کلمه

      سلام و آرزوی موفقیت برای شما آقای عطار روشن 🙂

      عادت های چاق کننده من اکثرش همین پرخوری هست 

       از وقتی که دیدم داره  وزنم تغییر میکنه و افزایش پیدا میکنه یادمه بیشتر میخوردم همش در یخچال رو باز میکردم که شده یه چی بخوره حالا هرچی باشه مدام ریزه خوری داشتم نمیدونستم چرا میخورم ولی خوشم میومد حتی گاهی خوشم نمیومد و اصلا لازم نبود چیزی بخورم ولی دلم میخواست حتما به قول مامانم دهنم بجنبه و همیشه یه چی بخورم  اینطوری نبود  که اگه نخورم گرسنه بمونم ولی من ناخودآگاه ب خودم میومدم و میدیدم در یخچال بازه و باد سرد یخچال بهم میخوره😂😅

      یکی دیگه از عادت های پرخوریم این بود که شکلات میخوردم میخوردم میخوردم میخوردم بعد به خودم میومدم میدیدم یه پلاستیک بزرگ شکلات تموم شده ولی من سیر نشدم تازه بعدشم مجبور میشدم یه نون ماستی چیزی بخورم که سیر بشم  جالبه از وقتی فایهای شما رو گوش میدم ن آدامس و نه شکلات که بعد خوردنش گرسنه ام میشد دیگه گرسنه ام نمیشه  مثلا  اگه هوسم کنه یا چیزی نباشه بخورم وقتی دلم ضعف میره یک  یا دوتا میخورم بعدم تموم   حتی شکلات میتونه سیرم کنه یا یه کف دست نون راحت سیرم میکنه       یادمه واسه صبحانه یدونه نون کامل رو میخوردم و جالب اینه من هم با یه نون هم بایه کف دست نون سیر میشم  و این خیلی برام جالبه الان ک بهش فکر میکنم

      یه عادت چاق کننده دیگه اینکه چون از غذای سرد خوشم نمیاد یا اینکه حوصلم سر میره زیاد سر سفره بشینم غذا رو سریع میخورم حتی گاهی نمیجوم ولی الان  هر چقدر ک لازم میدونم میخورم بقیه اشم دیگه نمی‌خورم 

      یه عادت چاق کننده دیگه اینکه چون اگه بخوام مجبور کنم خودم رو که غذا زیاد بخورم باید یه ماستی ترشی ای چیزی باهاش بخورم اما الان دیگه برام مهم نیست یه ظرف رو کامل بخورم حتی اگه خیلی غذای عالی ای باشه سعی میکنم همونقدر که واقعا سیرم میکنه و اگه بیشتر بخورم سنگین میشم دم میکنم یا … رو بخورم 

      یه عادت چاق کننده دیگه اینکه بعضی وقتا یه کم از غذا یا میوه یا هرچی میموند میگفتم حیفه باید  بخورم نعمت خدا حروم نشه ولی الان خیلی کمتر غذا میکشم ک مونه یا اگرم موند خودم رو اصلا اصلا اصلا مجبور نکنم که چون حیفه بخورم ! 

      یه عادت چاق کننده دیگه اینکه هرچی وزنم بیشتر می‌شد سنگین تر میشدم و انگار دیکه حال تحرک داشتن یا رقصیدن یا جنب و جوش زیاد رو که بچگیم داشتم رو ندارم   آرومتر راه میرم یه کمی کسلترم انگار  وقتی بچه بودم فکر میکردم من بزرگ باشم مثل خاله ها و عمه هام خیلی آروم و کم تحرک میشم و حوصلم سر میره و …  ولی آیا واقعاً همه وقتی سنشون بیشتر میشه بیحال میشن؟!

      یه عادت چاق کننده دیگه اینکه اولویت همیشه خوردن بود همیشه اگه یه مداد یا یه کلوچه میخواستم بخرم که فقط پولم به یکیشون می‌رسید من میرفتم کلوچه میخریدم برام غیر قابل باور بود که من میتونم نخورم جالبه حتی گرسنه ام نبود ولی بازم میگفتم من نمیتونم نخورم  میتونستم ها  الان میفهمم که میتونستم خداروشکر  استاد من هنوز اول راهم ولی قلبم سرشار از امید و خاطرا قشنگ بچگیم و اون راحتی و سبکیمه 

      یه عادت چاق کنند دیگه اینکه وقتی میخواستم یه چیز رو با ولع بخورم بقیه میگفتن سارا باید کم بخوری تا چاقتر از این نشی ولی نمیتونستم اون غذا رو نخورم هر چی میخوردم بیشتر این باورم میشد که من دارم چاق میشم 

      یا یه باور خیلی اشتباه داشتم که ما شاید بتونیهودمون رو ب یه جایگاه برسونیم ولی خیلی سخته بخوایم تو همون جایگاه بمونیم  و من به خاطر همین اراده کردن واسه تغییرر برام سخت بود و میگفتم ولش کن نمیخواد  زور الکی بزنی ولی ته دلم بازم دعا میکردم کاش راهی باشه که بشه تغییر کنم واون خواسته هاییم که با لاغری برآورده میشد رو عملی کنم و عوض بشم

      من دلم میخواد اون لباس های خیلی خوشگلی که توی ویترین میدیدم رو تنم ببینم و حض کنم از این حس خوب و راحت راه برم و برقصم و مثل بچگیم سرشار از انرژی باشم😄

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم