🎈 تصور کن جلوی آینهای ایستادی که هر روز با نگاهِ قضاوتگر بهت یادآوری میکنه: “بازم لاغر نشدی!”
اما واقعیت اینه که تا وقتی با بدن فعلیت صلح نکنی، قدمی به سمت لاغری واقعی برنمیداری.
خیلیها نمیدونن اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن چقدر حیاتی و ضروریه. 🧠💡
وقتی از چاقیت متنفر باشی، تمام توجه و انرژیت میره روی چیزی که نمیخوای… و این یعنی قدرت بیشتر دادن به همون وضعیت! 😖🎯
پذیرش یعنی دیدن خودت با مهربونی، نه تسلیم شدن. از همین نقطهی آشتی با خودت، جادهی لاغری ذهنی شروع میشه. 🌱✨
🌀 تغییر کردن، بخشی از زندگیه!
تغییر کردن یکی از اصول ثابت و بیچونوچرای زندگی ما انسانهاست. 🌍
هیچچیز در این دنیا ساکن و ثابت نمیمونه؛ از جریان باد گرفته تا رشد برگهای یه درخت یا بزرگ شدن یه نوزاد… همه در حال تغییــرن، فقط فرقش توی سرعتشه. ⏳

اگه ویدیوهای تایملپس رو دیده باشی، دقیقاً متوجه میشی که چطور آسمون رنگ عوض میکنه، ابرها میرن و میان، و خورشید طلوع و غروب میکنه.
ولی اگه همون صحنهها رو در واقعیت ببینی، خیلی از اون تغییرات رو اصلاً متوجه نمیشی! چرا؟ چون آرومن… ولی واقعی.
👤 بدن ما هم دقیقاً همینطوره. هر لحظه در حال تغییره… فقط چون سرعتش پایینه، ما فکر میکنیم هیچی عوض نمیشه!
اما بعضی تغییرها سریعتر اتفاق میافتن.
مثلاً وقتی یه نفر ناگهان عصبانی میشه 😠، یا از یه خاطره قشنگ لبخند میزنه 😊. اینا نشونههایی از تغییر در احساسات و واکنشهاست که خیلی واضح دیده میشن.
🍩 چاق شدن هم یه جور تغییره؛ از حالت متناسب به حالت چاق.
و دقیقاً برعکسش هم صادقه: لاغر شدن یعنی تغییر از وضعیت چاق به وضعیت متناسب.
اما یه نکته خیلی مهم توی این وسط وجود داره که خیلیا ازش غافلن:
برای اینکه این تغییر یعنی لاغر شدن اتفاق بیفته، اول باید خودمون و وضعیت فعلیمون رو بپذیریم.
✨ اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن توی همین نقطه طلایی مشخص میشه.
تا زمانی که با خودمون در جنگیم، از خودمون متنفر هستیم و مدام به جسممون سرکوفت میزنیم، ذهن ما نمیتونه حرکت به سمت تغییر و لاغری رو شروع کنه.
تغییر یعنی پذیرفتن، نه انکار! یعنی بگیم:
«باشه، من الان اضافه وزن دارم… اما دوست دارم متناسب بشم. با آرامش. با عشق به خودم. با ذهنم.» ❤️
زمانی که به این نگرش دست پیدا کنید اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن را به خوبی درک کرده اید.

✨ وقتی ذهن ما با تغییر کنار نمیاد
🤔 شاید برای خیلی از ما عجیب باشه، ولی واقعیت اینه که ذهن انسان بهطور ذاتی عاشق تکراره! هرچی بیشتر یه مسیر رو بره، همون رو امنتر و راحتتر میدونه.
حالا چرا این موضوع برای ما که به دنبال کاهش وزن هستیم مهمه؟ چون اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن دقیقاً از همینجا شروع میشه!
🔄 خیلی وقتها دلمون میخواد لاغر بشیم، تغییر کنیم، لباسای مورد علاقهمون رو بپوشیم، توی آینه از خودمون لبخند بگیریم…
اما وقتی وقت تغییر واقعاً میرسه، یه صدای کوچیک توی ذهنمون میگه: «باشه بعداً! الان نه! یهکم دیگه همینجوری بمون!»
👀 مثلاً تصور کن هر روز از یه مسیر مشخص میری سر کار. یه روز اون مسیر بسته میشه و باید مسیر جدیدی رو امتحان کنی… اولش سردرگمی و ناراحتی، ولی کمکم مسیر جدید رو پیدا میکنی. تغییر ذهن هم دقیقاً همینه.
🪞ما به خیلی چیزها توی زندگی چسبیدیم؛ به مدل لباس، به چیدمان خونه، به سبک غذا خوردن و حتی به «چاق بودنمون».
چون ذهن ما یاد گرفته اونا رو بشناسه و باهاشون احساس امنیت کنه. ولی اگر هدفمون لاغر شدنه، باید این فرمول ذهنی رو بازنویسی کنیم و با اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن آشنا بشیم.
🚧 تغییر نکردن، مانع رسیدن به آرزوها
خیلی وقتها خیال میکنیم فقط کمی خوششانسی یا فرصت نیاز داریم تا به آرزوهامون برسیم… 🎯
اما واقعیت اینه که بیشتر از هر مانعی، این مقاومت درونی ما در برابر تغییر کردنه که نمیذاره به اون چیزی که میخوایم برسیم!
🌈 حالا این چه ربطی به اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن داره؟
دقیقاً همینجاست که ماجرا جالب میشه. چون لاغر شدن هم یکی از اون آرزوهاییه که خیلیها دارن، ولی حاضر نیستن مسیر ذهنی و رفتاری خودشون رو تغییر بدن.
📍 تصور کن دوست داری یه شغل بهتر داشته باشی. حقوق خوب، محیط دلنشین، حتی همکارای حرفهایتر.
اما چون مسیرش دوره یا باید دو بار سوار مترو شی، قیدشو میزنی!
این دقیقاً مثل وقتیه که فردی آرزوی تناسب اندام داره، ولی حاضر نیست سبک فکر و احساسش نسبت به چاقی رو تغییر بده.
🧠 تا وقتی ذهنت رو برای پذیرش چاقی و درک مسیر تغییر آماده نکنی، در همون نقطه میمونی.

🤝 رابطه پذیرش چاقی با لاغر نشدن
خیلی از افرادی که اضافهوزن دارن، واقعاً از ته دل میخوان لاغر بشن 💭
ولی چون نمیدونن اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن چقد زیاده، مدام دارن با خودشون، با جسمشون و با گذشتهشون میجنگن…
و این جنگ، بزرگترین مانع برای لاغر شدنه!
🔍 وقتی از چاقیت متنفر باشی، درواقع داری روی اون تمرکز میکنی. مغزت هم با اون تمرکز، چاقی رو پررنگتر میکنه.
اما اگه یهبار برای همیشه این واقعیت رو بپذیری که این وضعیت نتیجهی رفتارها و افکار گذشتهته، یه جور صلح درونی شکل میگیره که بهت اجازه میده تغییر رو شروع کنی.
💡 پذیرش یعنی بگی: “باشه، من الان چاقم. ولی میخوام یاد بگیرم چطور لاغر شم، بدون اینکه از خودم متنفر باشم.”
این یعنی همون اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن رو درک کردی. فقط در این صورت میتونی از لابهلای آسیبها و سرخوردگیها، امید و انگیزه بیرون بکشی ✨
و اتفاقات قشنگ همینجا شروع میشن… آرام، پیوسته و با حس خوب ☀️
🧠 هر فکری که باعث چاقیت شد، قابل تغییره. همونطور که ناخواسته چاق شدی، میتونی آگاهانه لاغر شی.
فقط کافیه بفهمی که تو این مسیر، مبارزه لازم نیست… بلکه پذیرش، قدم اوله؛
چون اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن یعنی قبول کنی که سرنوشتت دست خودته، نه دست گذشته.
🧭 از امروز به جای غر زدن به آینه یا ناراحت بودن از لباسهات، بگو: “این نتیجهی فکرهای دیروزه. اما من از امروز، آیندهم رو دوباره میسازم.”

🔓 آینده را از گذشته جدا کنید
یکی از قدمهای مهم در مسیر لاغری اینه که خودت رو از زنجیرهای گذشته رها کنی ⛓️
اگه دائم به چاقیِ گذشتهات فکر کنی و مدام با خودت بگی «من همیشه این شکلی بودم»، در واقع داری درِ آیندهی جدید رو به روی خودت میبندی ❌
✨ وقتی خودت رو “حاکم زندگیات” بدونی، یه قدرت تازه توی وجودت روشن میشه.
اون موقعه که باور میکنی میتونی از نو بسازی، بدون اینکه اسیر گذشته باشی. چون آیندهای که با ذهن آگاه ساخته میشه، هیچ ربطی به گذشتهای که از روی ناآگاهی شکل گرفته، نداره.
💡 دورهی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همینه. تا با آموزشهاش بهت کمک کنه نگاهت به چاقی و لاغری عوض شه.
تا اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن رو یاد بگیری، و از جنگ با خودت دست برداری. اون موقع ذهنت هممسیر با تو میشه و جسمت هم با شادی و آرامش شروع به متناسب شدن میکنه 🌈 این روندی است که به شرکت کننده های دوره ورود به سرزمین لاغرها به وضوح تجربه کردند.
📘 با گوش دادن به فایلها، نوشتن تمرینها، خوندن نوشتههای دوستانی که درست مثل تو دارن این مسیر رو طی میکنن، کمکم یه تغییر عمیق توی ذهنت ایجاد میشه.
و وقتی ذهنت تغییر کنه، آیندهات دیگه شبیه گذشتهات نخواهد بود… بلکه شبیه رویایی میشه که همیشه توی دلت داشتی 💫 این معجزه اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن است.
✍️ تمرین آموزشی: اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن 🌱
برای اینکه واقعاً درک کنیم اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن چقدر زیاده، نیاز داریم ذهنمون رو دوباره بسازیم.
تمرینات این بخش به شما کمک میکنن قدمبهقدم، باورهای اشتباه قدیمی رو شناسایی و باور جدیدی بر پایه پذیرش خودتون بسازید 💡
لطفاً ابتدا مقاله رو با دقت بخون، بعد ویدیوی آموزشی رو با تمرکز ببین، و در نهایت پاسخهات رو بهصورت شرح انشایی در بخش نظرات بنویس.
این تمرینها راهیان برای تقویت ایمان درونیات به اینکه واقعاً میتونی از مسیر پذیرش، به تناسبی پایدار برسی 🧘♀️✨
🧠 سوالات تمرینی اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن 📓
- نگرش شما درباره تغییر کردن چیست؟ چقدر مشتاق تغییر کردن هستید؟ شرح دهید
- در گذشته، چه زمانی با اشتیاق به تغییر کردن، نتایج خوبی بهدست آوردید؟ مثال بزنید.
- تجربهای از خود یا اطرافیان را شرح دهید که مقاومت در برابر تغییر، باعث از دست دادن فرصتهای خوب شد.
- در گذشته، تصور شما درباره لاغر شدن چگونه بود؟ سخت و طاقتفرسا یا آسان و لذتبخش؟
- تمرکز بر چاقی فعلی، چه تاثیری روی انگیزه و اشتیاق شما برای لاغر شدن دارد؟
- نگرش خود درباره اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن را شرح دهید.
- آموزشهای سایت چه تغییری در نگرش شما نسبت به پذیرش چاقی ایجاد کردهاند؟
💬 مشارکت شما الهامبخش دیگران است
با نوشتن پاسخهات در بخش نظرات، نهتنها مسیر رشد و لاغری خودت رو ثبت میکنی، بلکه به افراد دیگه هم کمک میکنی تا متوجه بشن اهمیت پذیرش چاقی برای لاغر شدن چقدر میتونه راهگشا باشه.
با نوشتن تمرین مخصوص خودت در بخش نظرات، قدم اول رو برای ساختن آیندهای متفاوت بردار.
ما مشتاقانه منتظر نوشتههای ارزشمندت هستیم ✍️💛
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.77 از 57 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام
خدارو شکر میکنم که ۷ماه پیش تصمیم گرفتم که یه شخصیت
دیگه ای باشم
منم تقریبا ۳تا حلب روغن از خودم جدا کردم وفکر کنم ۳تای دیگه باید جدا بشه
وقتی باورهای مخرب چاقی در ذهن داشته باشیم هر اقدام بیرونی فقط میتونه مقطعی جواب بده وبه محض رها کردن ذهن دوباره به محل قدیمی خودش برمیگرده ،اول باید جای فرمول ها عوض بشه وبعد نتایج دیده میشه،باید به این ذهن وجسمی که سالیان سال به اشتباه برنامه ریزی شده زمان بدیم که کار خودشو انجام بده ،عجله بدترین عامل بازدارنده این روشه
همونجوری که سالها طول کشید چاق بشیم مدتی هم اجازه بدیم تا اون مسیریو که رفته برگرده
تا زمانیکه دیگرانو مقصر چاقی خودم میدونستم ومسئولیتشو نپذیرفته بودم دور خودم میچرخیدم وهر روز غمگین تر و ناامیدتر میشدم
من وقتی وارد دوره شدم که ۲سال قبلش وارد دوره های کنترل ذهن شده بودم وبا آمادگی کامل این دوره رو پذیرفتم ،کاملا مطمئن بودم که همچین راهی هست ،پس از خدا هدایت خواستم و کاملا هدایتی وارد این متد شدم و خوشحال شدم وگفتم اینجا همون جای مورد نظر منه
الانم تو دوره پیشرفته هستم،خدارو شکر میکنم بلخره اومدم تو مسیر صحیح ودارم لذت میبرم و لاغر میشم و اینهمه آزادی عمل دارم
چند روز پیش که تولد دوستم بودم ومدل های متنوع خوراکی،غذایی وجود داشت ،جالبه ذهنم برای نخوردن میوه ،بهم میگفت اگر میوه بخوری دیگه جای شام نداری ،اگر میوه بخوری نمیتونی راحت برقصی وانقدر گفت که میوه نخوردم
موقع شام هم چند لقمه از فینگر فود که خوردم کاملا سیر شدم واحساس کردم شکمم سنگین شد ،بدلیل اینکه کمر وشلوارمم تنگ بود ،فشار بیشتری در شکم داشتم و میزبان وبقیه مهمان ها میگفتن امشب رژیمو رها کن ،نمیدونم چرا اصرار داشتن که بمن بگن رژیم دارم،منم فقط تو وجود خودم خوشحال وخندان بودم ،آخه بیشتر مهمان ها از چاقی خودشون در دوران موندن در خونه مینالیدن وتعجب کرده بودن که من لاغر تر شدم،به تنها چیزی که نمیتونستن فکر کنن وباور کنن لاغر شدن با تغییر فرمول های ذهنی بود
با تغییر ذهن میشه به هر چی که دلمون خواست برسیم
نشان های دریافت شده
روز ۱۰۲ تکرار
سلام وقت بخیر
الان که فکرشو میکنم میبینم من بخاطر چاقی خودم سالها درگیر مسائل مختلفش بودم و بطبع ناله و غر داشتم و بلخره هدایت شدم به این مسیر لاغری با ذهن ،واقعا اگر من اینهمه تضادهاییکه در زندگی داشتمو طی نمیکردم و از ته دل نخواسته بودم که زندگیم تغییر کنه ،اصلا با مسائل ذهنی آشنا نمیشدم،اینهمه آگاهی بدست نمی آوردم و معلوم نبود زندگیم چه شکلی بود ،واقعا چند سال پیش من چقدر ناآگاهانه زندگی میکردم ،با اون حجم منفی بافم که شهره فامیل بودم تو دیدن نیمه خالی لیوان و خوشحالم در حال حاضر سبک نگرش ونگاهم به زندگی در حال تغییر بسمت بهتره
حسم خوبه ، میدونم در حال کشیدن نقشه ذهنی بسمت تناسب فکری وجسمی هستم
خدارو شکر در حال ورودی دادن به ذهنم هستم و در حال تخلیه حلب روغن ها😄۳ تا دیگه حلب بریزم بیرون خوشحالتر میشم
نشان های دریافت شده
گام ۹۱ ،، سلام دوستان و استاد عطارروشن ،،، تغییر کردن از توقف گذشته شروع میشود ،،، به دلیل اینکه تغییر کردن کند انجام میشه ما خیلی متوجه نمیشیم ،،، از ۲ سال پیش که دوستم ، شروع کرد به ساختن باغشون تا الان که تقریبا در هفته چندین بار میریم و بهش سر میزنیم و کارهای زیادی در اونجا انجام شده که اگر کسی بیاد و نگاه کنه میگه ،چقدر تو این ۲ سال تغییراتش کم بوده ، ولی ما که ۲ ساله داریم این مسیرو میریم و از ریشه باهاش بودیم میفهمیم که چقدر اونجا عوض شده ،تو این مدت، هم فیلم زمینی ازش گرفتیم و هم هوایی ، وقتی فیلم و عکساشو کنار هم میذاریم تازه متوجه میشیم اونجا فقط تله ای خاک بوده که الان دارای ۶۵ تا درخت میوه است ، بناها هاییکه اونجا ساخته شدن ،لوله کشی آب ،برق نورپردازی ،انواع گلی که کاشتیم و تنوع سبزیکاری هامون و اون رسیدگی که برای اونجا داشتیم ، که فقط خودمون لمسش کردیم و با عشق بهش رسیدگی میکنیم ،بظاهر تغییر بزرگی نکرده ولی در باطن خیلی عوض شده ،،،، شاید کسی تغییرات بدن منو در ورزش انعطاف متوجه نشه ولی وقتی عکس های روز اوله خودمو با الان مقایسه میکنم که در حین تمرین مربی مون ازمون گرفته متوجه میشم تغییرات کاملا بزرگو واضحه ،،،یا همین تغییرات رفتاری خودم در این دوره ها ،انقدر زیر پوستی انجام شد که متوجه نشدم ولی الان که به خودم مراجعه میکنم، میفهمم که من آدم سابق نیستم،،، اینکه ذهن دوست نداره تغییر کنه ،کاملا درسته و در مقابل یادگیری چیزهای جدید کاملا بی علاقه است ، مدام بهانه میاره و دوست نداره از دایره امنش بیرون بیاد ولی تجربه های زیادی داشتیم که وقتی از دایره امن خودمون اومدیم بیرون با اینکه ترس های زیادی داشتیم ولی در انتها رشد های چشگیریو تجربه کردیم که اونم بخاطر تسلیم شدن در رابطه با تغییرات بوده ،،،، بدن ما عادت کرده بوده چندین سال یه کاریو تکرار کنه ، حالا داریم بهش یاد میدیم که رفتارهای جدیدی داشته باشه ، همون زمان هاییکه وارد رژیم میشدیم هم در واقع داشتیم در رفتارها و عادت های غذایی مون تغییر ایجاد میکردیم که اونهمه مقاومت داشتیم و دلمون میخواست مثل سابق باشیم ،، ما سالها عادت کردیم یه مدل خاص خودمون لباس بپوشیم ، موهامونو کوتاه کنیم ، آرایش کنیم ،از یه مسیر آشنا رفت و امد میکنیم ،به مسافرت های آشنا با همون ویلاهای قبلی میریم ،با آدم های آشنا دوست داریم ارتباط بگیریم ووووو مثلا من شخصی بودم که اصلا از دنیای تکنولوژی سر در نمیوردم و زمان هم نمیذاشتم براش ، گوشی و کارایی هاشو بلد نبودم ،ازچند سال پیش که با دوستم آشنا شدم و ایشون بسیار به انجام این مدل کارها وارد هستند و هر کاریو بسرعت انجام میده ،اطلاعاتش زیاده و راهشو پیدا میکنه ، بمن اصرار میکردن که یاد بگیرم که بتونم کارهای اولیه گوشی خودمو انجام بدم اوایلش بشدت مخالفت میکردم و دوست نداشتم ، ولی به مرور زمان که تونستم خودم کارهایو انجام بدم اعتمادبنفسم بالاتر رفت ،الان به مسئله ای در گوشیم برخورد کنم نمیترسم ،اول از دوستم سئوال میکنم ،بهم میگه چکار کنم و این تغییر باعث پیشرفت من شد ،هر چند اولش ترس داشتم و وقتی وارد ترسم شدم ،قویتر شدم ،، اینکه باید برای تغییر کردن احساس خوب داشته باشیم کاملا صحیحه ، من هر زمان در تمرینات ورزشیم به بدنم فشار میاد و منفی بافم میخواد شروع کنه به وراجی کردن و غر زدن ،به خودم میگم آفرین ادامه بده که به زودی بدن بسیار منعطف تری خواهی داشت که هر کسی نداره و لذتشو خواهی برد ،یکی دوستانمم باهام میاد همون کلاسو ،بچه انقدر نق میزنه و ادای آدم های خسته و درمانده رو در میاره که وقتی نگاهش میکنم انگار از کوه افتاده پایین 😄 چندین بار بهش گفتم که تو که باید این کلاسو بیایی پس برای خودت لذت بخشش کن نه رنج آور ،چندین بار هم خواسته ادامه نده ولی چونکه مربی م همچین اجازه ای بهش نمیده ،مجبوره بیاد ولی حالش خوب نیست حین انجام تمرینات ،،،،،، کلمه سرنوشت یا تقدیر رو در دوران بچگیم زیاد شنیدم ،اینکه سرنوشت ما اینه ،خدا مقدر کرده ،چاره ای نداریم خدا خواسته ، سرنوشت مارو اینجوری نوشتن ،ما بی تقصیریم تقدیرمون اینه ووووو تا چندین سال پیش باور کرده بودم که سرنوشت من تغییر ناپذیره و من محکوم هستم که تحمل کنم و ادامه بدم حالا تو تمام جنبه های زندگی ، چاق بودن هم یکی از اون تقدیراتی بود که بمن فهمونده بودن که سرنوشتت فقط و فقط همینه ، منم پذیرفته بودم و نمیتونستم با تقدیرم بجنگم ، اولین بار که از استادی شنیدم که ما خالق زندگی خودمون هستیم ،متوجه نشدم ، فقط شنیده بودمش ، درکش نکرده بودم ،تو تمام این ۴ سالی که در دوره ها بودم هم هر روز شنیدم من خالق زندگی خودم هستم ولی انگار فقط شنیده بودم ،چند ماه پیش یکدفعه انگار دریچه ای از ذهنم کنار رفت و من متوجه شدم که منظور این جمله چیه ، یعنی من سالها روی این جمله قفل بودم 🤔 شاید هر کسی این نوشته رو بخونه بگه ،خب ما خالق زندگی خودمون هستیم دیگه ، چرا دیر متوجهش شدی ولی الان میدونم که شنیدن با درک کردنش زمین تا آسمون فرق داره ،، هزاران بار در دوره ها شنیده بودم که مسئولیت زندگی خودتونو بپذیرید ،در ظاهر میگفتم پذیرفتم ولی در اعماق وجودم نمیفهمیدمش ،اولین بار که استاد در فایلی توضیحش دادن ،تازه متوجه شدم یعنی چی ، یعنی خوب تعریفش کردن ،مثل جریان سپاسگذاریو که استاد گفتن ،سپاسگذاری یعنی خدایا راضی م از شرایطم و حس خوب یعنی سپاسگذاری، یعنی دیدن داشته هات و کمرنگ نشدنشون ،،، تازه چند روز بود که وارد سایت شده بودم ،استاد در فایل رایگانی از سایت گفتن ،دلایل چاقی خودتونو بنویسید ،منم ۱ صفحه نوشتم ، بعدش گفتن ، تمام اون مقصرهارو رها کنید و بدونید مقصر چاقیتون خودتون هستید 😴 گیج شده بودم ،آخه مقصرهای چاقی من خیلی زیاد بودن ،چجوری دست از سرشون بردارم ،من عادت کرده بودم هر کسی بگه چرا چاقتر شدی ؟ بگم من ارثی چاقم یا ژنتیکمه ، استخون بندیمو ببین ، از بس حرص میخورم ، عصبی میشم چاق میشم وووووو در دوره ها یکی یکی مقصرها ریختن پایین و گم شدن ،من موندم و یه ذهن قدرتمند که اتفاقا مخرب برنامه ریزی شده بود و شروع کردم به پله پله بالا رفتن از آموزش ها ،،، دوست دارم مرتب این جمله رو به خودم یادآوری کنم که** من میتوانم با تغییر افکار و رفتارم در شرایط جسمی جدیدی قرار بگیرم** همونطوری که تا حالا هم در شرایط عالیتر قرار گرفتم و دارم لذت میبرم از خلق جدیدم 😇 من در گذشته هر چه بودم تمام شده و خدارو شکر به گذشتم فکر نمیکنم ،اون فریده قدیم هیچ ربطی به الان نداره و فراموشش کردم ،میخوام با تفکرات جدیدم وارد دنیای جدیدی بشم و این تغییراتو خیلی خوب در خودم شناسایی میکنم ، یعنی منه امروز با فردام متفاوته ، همونجوری که ۱ سال و نیمه در دوره های لاغری با ذهن هستم و در حین گوش کردن فایلها و مخصوصا نوشتن ،باورهای ریز نامحسوسی شناسایی میکنم و این قابلیت شناسایی م در این چند ماه قویتر شده و داره بهتر هم میشه ،در مسائل مالی هم در دوره و تمرین هستم ،یه عالمه باور ضد ثروتو در خودم شناسایی کرده بودم و در حال شناسایی شون هستم،این چند روز که دارم تمرینات قویتر نوشتاری هم انجام میدم ،یه موانع ریزه ،نامحسوسی پیدا کردم که به فکر جن هم نمیرسه که این باورهای ریز کجا قایم شدن و من ازشون بی اطلاع بودم ،مثل این ۳ ماهه اخیر که چقدر باورهای نامحسوس چاقی در خودم پیدا کردم ، میدونم هر چقدر در مسیر تمرین باشم ،باگ های ذهنمو در میارم و این تازه شروع کار منه ،تازه به سر منشاء رسیدم ،میخوام تمام اون رابطهای منه قدیممو پاره کنم ،میخوام یادم بره که من کی بودم ، باید از نو تازه بشم ، وقتی من نو بشم ، منه نو به این چربی های اضافه نیازی نداره ،،، سالها قبل مدام دنبال مقصرین زیادی میگشتم که حلقه طناب بدبیاری هامو بندازم گردن اونها و مدام در گذشته سیر میکردم ،که چرا فلانی ۳۰ سال پیش اون کارو انجام داد ؟ چرا خانواده من اون کارو برای من انجام ندادن ؟ و چرا های بسیار زیادی داشتم که مرتب منو لینک میکرد به سرگذشت قبلیم و یا در ترس از آینده نامعلومی بودم که بهم گفته بودن ترسناکه ،خطرناکه و هر چقدر که در معرض آموزش قرار میگیرم متوجه میشم که همه چیز با خاموش کردن ذهن آلوده من درست میشه ، فقط کافیه من به نجواهای ترسناکش گوش نکنم ، نجواهاییکه از صبح تا شب فقط از چاقی بیشتر بمن گفته ،از نداری،شکست،فقر،تنهایی،بیماری،درد وووووو صدای اینها کمرنگ بشه ،روح من بیدار میشه ، قدرت من بیشتر میشه ،،خدارو شکر میکنم که هر لحظه آگاهتر میشم و هوشیارانه گوش و حواس خودمو در اختیار هدف های جدیدم قرار میدم ، قبلا برعکسشو انجام میدادم ،یعنی مدام در معرض مرور کردن خاطراتم بودم چه با خودم چه با خانواده ،،قبلا که احساس شدید قربانی بودن داشتم و دوست داشتم مورد توجه دیگران قرار بگیرم و اون کار ،بصورت عادت در من دراومده بود ،بشدت احساس ناتوانی داشتم ،باور کرده بودم که من هیچ کاری نمیتونم انجام بدم و این حس،در تمام قسمت های زندگیم رخنه کرده بود ، از زمانیکه به شدته تخریب این حس، واقف شدم، دیگه تکرارش نکردم ،خودمو آرام آرام تغییر دادم ،کار راحتی نبود ولی میدونستم اگر ادامه بدم جهان هم منو در مسیرهای ضعف و مظلوم واقع شدن های بیشتری قرار میده و همین توقف ،باعث پیشرفت من در بیشتر جنبه های زندگیم شد ،اعتماد نفس تخریب شده من بهتر شد ،خودارزشمندیم بیشتر شد،حس لیاقتم بالاتر رفت ووووو مثال جالبی استاد زدند ،چاقی مثل واگن های قطاره بدنبال ما میاد هر جاییکه بریم و واقعا ما سالها حملش کردیم ،یه موقع هایی با خودم فکر میکنم ،به بدنم فکر میکنم ،متوجه میشم ،بدن من سالهاست بار سنگینی داره تحمل میکنه ،یه روزی که میریم کوهنوردی و یه کوله پشتی چند کیلویی با خودمون حمل میکنیم چقدر احساس خستگی میکنیم ، حالا تصور کنیم بدن ما سالهاست کوله های ۲۰ کیلویی ،۳۰ کیلویی با خودش حمل کرده و چه زجری کشیده ، ،،، یادمه وقتی وارد دوره مقدماتی شدم و فایلهارو گوش میدادم ، اولین اتفاقی که افتاد ،امیدوارتر شدنم بود ،خوشحال شدم ،باور کردم که منهم میتونم لاغر بشم ،هر چند باورهای اون موقع م متزلزل بود و به مرور محکمتر شد ،مثل بچه ای که تازه میتونه راه بره ،اوایلش پاهای قوی و محکمی نداره و به مرور بهتر میتونه راه بره و در انتها میتونه بدوه ،، حرص و ولع ، ۲ تا از مهم ترین موردهایی بود که در من تصحیح شد ،ولع خوردن خوراکی هاییکه برای من محدودیت بود ،دلم میخواستشون ولی اجازه نداشتم بخورم ، یادمه چندین سال پیش که تو رژیم سخت گروه خونی ،بودم و نمیتونستم حتی ادویه و رب و نون گندم ووووو و شیرینی جات بخورم ،هر جایی میرفتم بهم پاستیل و شکلات تعارف میکردن برمیداشتم و میذاشتم تو کمدم برای بعد از اتمام رژیمم که بخورم ، دوره رژیم من ۸ ماه طول کشید و وقتی رفتم به شکلاتام سر بزنم که بخورمشون ،دیدم همشون سفت شدن و قابل خوردن نبودن ،کلی ناراحت شدم 😄 چه کارهایی میکردم 😁 یعنی چه کلنجاری با جسم و جانم رفتم سالیان طولانی ،،،در واقع حرص و ولع بخاطر کمبودها،محدودیت ها و نخوری ها در ما شکل گرفته و با نداشتن محدودیت ،ولع هم از بین رفت ،،، 👈( وقتی من آدم دیگه ای بشم ،اضافه وزنم از من جدا میشه ) 👉 وقتی تعریف های لاغری در من دانلود بشه ، این چربی ها از من جدا میشه ،دلم میخواد این موضوع مهمو به خودم بگم، بگم که باید جای رنج و لذتو در ذهنم تغییر بدم که وقتی بچه بودم و دیگران تشویقم کردن به تپل و زیباتر بودن ،الان به خودم بگم که متناسب باشم زیباترم به خدا ،سالم ترم ،با اعتمادبنفس ترم ،لباس ها بیشتر بهم میاد ،شادترم ، سبک ترم ، و اگر چاق باشم هزارتا درد داره واسم ،رنج هاش بیشتره ،درد میکشم ،حالم بده ، فقط کافیه ذهن من بپذیره که لاغر شدن براش مفیدتره ،فقط همین ، دست برداره از فرمول های قدیمیش ، اونوقت لاغر شدن ،خودبخود انجام میشه ،همونجوری که چاق شدن ،خودبخود انجام شد ،،، و اینهمه در دوره ها هستیم که مجدد جای لذت های ذهنو تغییر بدیم ،،، منم فکر کنم ۴ تا حلب روغن از خودم جدا کردم ،میخوام ۳ حلب دیگه ازم جدا بشه و بیام همینجا بنویسم که من ذهنمو تغییر دادم ، خودبخود جسمم متناسبتر شد ،،ممنون برای فایل های عالی🌹
نشان های دریافت شده
سلام استاد
چشم استاد حتما با فاصله های بیشتری مینویسم
نشان های دریافت شده
واقعا شهد شیرین این آگاهی ها وعمل بهشون دریچه های متفاوت تری از زندگیو برام نمایان کرده ،هر چند بالا وپایین های درونی واحساسی شدیدیو این روزها تجربه میکنم ولی میدونم اکر تغییر واقعی باشه درد داره ،من میخوام یه آدم دیگه بسازم کندن از اون آدم قبلیه ،کار راحتی نیست ،باید تمام اونو هنونجا بذارمش ،از نو شروع کنم به ساختن ،تمام مسئولیتشو میپذیرم و برای رسیدن بهش بازم یه تعهد قویتر میدم ،تعهد میدم که مراقب جوانه های جدید خودم باشم تو تمام قسمت های وجودیم ،مثل نوزادی که ۹ماه مادر ازش مراقبت میکنه ،خوشحالم تو این مسیر متفاوت هستم با انسان های متفاوت
نشان های دریافت شده
نوشته تون حس قشنگ وقدرتمندانه ای داره
جمله( اون حلب ها همراه من قدیمم بود و الان من آدم دیگه ای شدم ) مطمئنت میکنه که وقتی هویتت عوض میشه دیگه اون خصوصیات باهات نمیان
دیشب که پیش استاد دوره های ذهنیم بودم و مرتب تو صحبت هام از ترس هام ،از رفتار بد پدر ومادر در گذشته،از رنج هام و مسائلم میگفتم ،استادم گفت فریده قدیمو با تمام خصوصیات بدش فراموش کن و یک شخصیت نو بساز ،نمیتونی هویت جدید بسازی ولی خصوصیات ناراحت کننده قدیمتو با خودت بیاری ،تمام این توضیحاتو واسم روی کاغذ نوشت و واقعا متوجه شدم من هنوزم دارم با همون فریده قدیم کلنجار میرم ،اون اگر میتونست ۵متر بپره که پریده بود ،اون فقط نیم متر میتونست ،پس برای ۵متر پریدن باید هویتمو تغییر بدم ،تمام اون مسائلی که ناراحتم میکرد مال اون شخصیت قدیمم بود و حالا میخوام یکی دیگه بشم ،پس میسازمش اونجوری که خودم دلم میخواد
این جمله شما دقیقا بحث دیشب ما بود که پاشنه آشیل منه و
الان که نوشته شمارو خوندم جان دوباره گرفتم ونشانه ای دیدم که راهم صحیح و درسته
و خوشحال شدم که وقتی از هویت چاق به هویت لاغر شیفت میکنیم اون حلب ها محکوم به جدا شدن از ما هستن و چقدر این دانسته ها کمک میکنه برای باورپذیرتر شدن این مسیرهای ذهنی ،واقعا لذت میبرم از این جنس آگاهی ها
موفق باشی عشق عزیز🌹