خیلی از آدمای چاق، سالهاست توی یه چرخهی تکراری گیر افتادن: رژیم، ورزش، شکست، دوباره شروع… 😓
ولی واقعیت اینه که چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمیدونن، اشتباهی بزرگ میکنن!
اونا با خودشون فکر میکنن: «باید اراده کنم! باید تصمیم بگیرم! باید جلوی خودمو بگیرم!» 🤯
اما اینا همش کار فکره نه ذهن… و درست مثل اینه که بخوای با یه قایق پارویی، وسط طوفان حرکت کنی 🚣♀️🌪️
تا وقتی قدرت ذهن رو وارد بازی نکردی، بدنت همراهیت نمیکنه. چون ریشهی اضافهوزن، توی ذهنته نه فقط توی فکرهات! 🧠💫
تفاوت فکر و ذهن در لاغری 🤯🧠
اگه تا حالا بارها رژیم گرفتی 🍽️، ورزش کردی 🏃♀️، یا حتی قرص لاغری خوردی 😣 ولی باز هم به نتیجه نرسیدی… شاید چون فقط داشتی با فکرت لاغر میشدی، نه با ذهنت!
و این یه فرق خیلی بزرگه که قراره همینجا با هم کشفش کنیم ✨

خب، اصلاً فرق فکر و ذهن چیه؟ 🤔
فکر یعنی چیزی که در لحظه توی مغزت میاد و میره… مثل یه ابر که از آسمون ذهنت عبور میکنه ☁️
ولی ذهن یعنی جایی که این فکرها اگه تکرار بشن، تهنشین میشن و تبدیل به باور، نگرش، و حتی هویتت میشن 💾
فکرها دو دستهان:
۱. افکار اولیه
۲. افکار ثانویه
🧠 افکار اولیه چیان؟
تصور کن داری تو خیابون قدم میزنی 🚶♀️یهو یه صحنهای میبینی… مثلاً یه تبلیغ خوراکی خوشمزه 😋
تو همون لحظه یه فکر تو ذهنت جرقه میزنه: «واااای، چقدر دلم بستنی میخواد!» 🍦
این فکرِ لحظهای، یه فکر اولیهست. سریع، گذرا و حاصل محرکهای بیرونی.
🔁 افکار ثانویه چطور شکل میگیرن؟
چند ساعت بعد، برگشتی خونه… نشستی رو مبل و یهو دوباره یاد اون بستنی افتادی 😅
شروع میکنی با خودت حرف زدن: «حالا یه بار چی میشه؟ مگه آدم چقدر عمر میکنه؟ اصلاً من که همیشه چاقم!»
و باز هم اون فکر اولیه رو مرور میکنی و تکرارش میکنی… به این میگن فکر ثانویه. یعنی بازبینی و نشخوار همون فکر اولیه.
حالا این چه ربطی به لاغری داره؟ 🤨
اینجاست که میرسیم به تفاوت فکر و ذهن در لاغری👇
🔹 فکر فقط در لحظه میگه: “الان دلم میخواد بخورم!”
🔹 ولی ذهن وقتی اون فکر رو بارها بشنوه، باور میکنه که تو نمیتونی جلوی خوراکیها مقاومت کنی 😮💨
و وقتی ذهن یه چیزو باور کنه، دیگه اون باور بخشی از هویتت میشه!
یعنی تو دیگه خودتو “آدم چاقی که نمیتونه کنترل کنه” تصور میکنی، نه “کسی که در مسیر لاغریه” 🙅♀️✨
برای اینکه لاغریات ماندگار باشه باید تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی، باید از سطح فکر بیای پایینتر و وارد ذهن بشی، باید حواست باشه چه فکرایی رو بارها مرور میکنی، چون مرورهای مکرر، ذهن رو برنامهریزی میکنن 📡

لاغری با فکر؟ یا با ذهن؟ 🤯🧠
تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همون چیزیه که سالها نمیدونستم و همین باعث میشد دوباره و دوباره شکست بخورم… 😞
سالها بود که اضافه وزن داشتم و از این بابت کلی ناراحت بودم 😔 همیشه دنبال یه راه نجات بودم؛ هر کی یه رژیم جدید معرفی میکرد، هر کانال تلویزیونی یه روش خاص تبلیغ میکرد، من اولین نفر بودم که ذوقزده میشدم! 😍🍽️
این تصمیما همهشون تو سطح فکر من بودن.
یعنی فقط یه تصمیم لحظهای، بدون اینکه توی ذهنم جای محکمی باز کرده باشن. مثل یه نسیم که میاد و میره… 🌬️
با انگیزهی زیاد غذامو وزن میکردم، ساعت میذاشتم برای خوردن، حتی از بقیه میخواستم حمایتم کنن 🥗⌛
میگفتم: «من دیگه آدم قبلی نیستم، الان دیگه جدیام!» 🙌
ولی… بعد از چند روز، اون هیجان اولیه کم میشد.
برنامه رژیم برام سخت میشد، دلم غذای معمولی خودمون رو میخواست، یه چیزی ته دلم میگفت:
«آخه تا کی باید اینطوری غذا بخورم؟! اصلاً این زندگیه؟!» 😩🍕🍟
افکارم شروع میکردن به نجوا کردن:
- «همه دارن میخورن، فقط من باید محدود باشم؟»
- «یه کم که بخورم چی میشه؟»
- «مگه یه تیکه شیرینی چقدر کالری داره؟» 😅
و همون فکرهای ثانویه که پشت هم مرور میشدن، کمکم منو از مسیر بیرون میکشیدن 😞 تا اینکه رژیم رو ول میکردم و برگشتم سر خونهی اول ⭕️
اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری روشن میشه! ✨
من فقط داشتم با فکر تصمیم میگرفتم لاغر بشم، ولی ذهنم هنوز باور نداشت که من میتونم! و تا وقتی ذهن باهات همراه نباشه، فکرها فقط مثل باد میان و میرن… 🍃

💭🧠 تفاوت فکر و ذهن در لاغری
خیلی وقتا وقتی درباره لاغری با ذهن صحبت میشه، سریع میریم سراغ فکر کردن! اما واقعیت اینه که فکر و ذهن دو تا چیز کاملاً متفاوتن، مخصوصاً وقتی پای لاغر شدن وسط باشه! 😌
فکر همون چیزیه که توی مغز ما تولید میشه. یه جور صدا توی سر که هی میاد و میره، مثل:
- «الان مسواک نزدم، باید بزنم!»
- «چرا دیروز بیشتر خوردم؟»
- «اگه رژیم فلانی رو شروع کنم چی میشه؟»
فکرها مثل جرقهان؛ زود میان و زود هم خاموش میشن 🔦 بیشتر وقتا هم شخصی نیستن. یعنی ممکنه درباره هر چیزی باشن: یه نفر، یه موقعیت، یه خاطره یا حتی فقط یه جملهای که شنیدی.
ذهن مفهومی پیچیده در روانشناسی و فلسفه است که به مجموعهای از فرآیندهای روانی مانند تفکر، احساس، ادراک، حافظه و تصمیمگیری اشاره دارد.
ذهن یه چیز عمیقتره… یه فضای کاملاً شخصی، جایی تو وجودت که پر شده از:
- باورها
- انتظارات
- خاطرات ثبتشده
- حسات نسبت به خودت
ذهن تو یه فضای مخفی و درونیه که هیچکس غیر از خودت نمیتونه واردش بشه.
📌 اون چیزی که توی زندگی تجربه میکنی، مثل چاقی یا لاغری، نتیجهی مستقیم انتظاریه که ذهنت از “خودت” داره.
💡 تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همینجاست!
فرض کن الان به زمانی فکر کن که لاغر بودی یا حداقل یه دورهای که از وضعیت جسمیات راضیتر بودی.
اون لحظهها، فکر میکنی که ای کاش به اون وضعیت برگردی… ولی ذهن تو چی میگه؟
😕 ذهن میگه: «نه! تو همینی. تو همیشه چاق بودی!»
و اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری خیلی واضح میشه!
چرا بیشتر تلاشهامون نتیجه نمیده؟ 🌀
چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی دونیم و اغلب فقط با فکر جلو میریم. میخوایم با چند تا جملهی انگیزشی، فایل صوتی یا رژیم غذایی ذهنمون رو قانع کنیم.
در حالیکه ذهن هنوز همون باور قبلی رو داره:
📣 «تو همیشه چاق میمونی!» و تا زمانی که ذهن تغییر نکنه، جسم هم تغییر نمیکنه.
حالا چطور میشه ذهن رو تغییر داد؟ 🌱
برای تغییر ذهن، باید ابتدا تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی و سپس محتوای درونش رو عوض کنیم. و بهترین راه برای این کار؟
🔁 بودن در یک فضای جدیده!
مثل چی؟
- حضور در سایت تناسب فکری ✨
- خوندن نوشتههای افراد دیگه
- دیدن نتایج شگفتانگیز کسانی که با ذهنشون لاغر شدن 📸
- انجام تمرینات روزانه
- و مهمتر از همه: احساس خوب داشتن 😍
مثال واقعی از فرآیند تغییر ذهن 👇
فرض کن یه نفر سالهاست با اضافه وزن دست و پنجه نرم کرده. کلی رژیم و ورزش و برنامه رو امتحان کرده ولی بینتیجه.
تا اینکه یه روز از طریق یک دوست یا جستوجو توی اینترنت با سایت تناسب فکری آشنا میشه.
ناگهان حس میکنه یه جرقهی امید توی دلش روشن شده ✨
شروع میکنه به خوندن محتوا، دیدن فایلها، نوشتن تمرینها و هر روز بیشتر از قبل احساس خوبی پیدا میکنه.
اما هنوز ذهنش میگه: “تو چاقی!” 😟
با اینکه اشتیاق داره، هنوز ذهنش تغییر نکرده.
اما همین موندن تو فضای لاغری و ادامه دادن تمرینها باعث میشه ذره ذره انتظارش از خودش تغییر کنه.
تا اینکه یه روز، ذهنش میگه: 🎉 «تو داری لاغر میشی!»
و درست از همین لحظه، بدنش هم شروع میکنه به همراهی… 💃🍃
جمعبندی دوستداشتنی 🎁
📌 فکر، سطحیه. میاد و میره.
📌 ذهن، عمقی و ماندگاره. زندگیمون رو میسازه.
📌 تفاوت فکر و ذهن در لاغری یعنی تلاش بینتیجه با فکر، و تغییر واقعی با ذهن.
📌 با انجام تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرها، ذهن کمکم متناسب میشه… و بعد جسم هم دنبالش میاد!
✍️ تمرین آموزشی – تفاوت فکر و ذهن در لاغری 📘
حالا که درباره تفاوت فکر و ذهن در لاغری مطالب مهمی خوندی، وقتشه این آگاهی رو توی ذهن و جانت ثبت کنی. چون فقط با مرور و نوشتن هست که اطلاعات سطحی به باور ذهنی تبدیل میشن و مسیر تغییر جسم آغاز میشه 🌱✨
تمرین این جلسه خیلی مهمه چون بهت کمک میکنه بفهمی تا امروز بیشتر با فکر برای لاغر شدن تلاش کردی یا با ذهن! 🤔
✅ تمرین امروز:
- 🧠 به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمرهات بیار.
- 📌 در روشهایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟
- ⚖️ در این سالهایی که اضافهوزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟
- 🌟 در چه زمانهایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟
- 🔁 به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میافته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
- 📝 از محتوای ویدیوی آموزشی امروز، برای خودت یه تمرین طراحی کن و در بخش دیدگاه بنویس.
💬 ازت دعوت میکنم همین حالا تمرینت رو در بخش دیدگاه بنویسی.
با نوشتن، ذهن تو وارد فضای لاغری میشه و این بزرگترین قدم برای درک تفاوت فکر و ذهن در لاغری و ساختن یه ذهن متناسبه 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.38 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خدایی که در این نزدیکیست…❤️❤️❤️
سلام 🙋
مسیر لاغری من: گام ۱۶ : با ذهن می شود لاغر شد اما با فکر نه !🌹
تمرین آموزشی ✍️✍️✍️
تفاوت فکر و ذهن : افکار به آنچه در لحظه در مغزمان مرور می شود گفته میشود.
افکار دو دسته هستند: افکار اولیه و افکار ثانویه
افکار براساس شنیده ها و دیده های ما در لحظه ایجاد میشوند به عنوان مثال داریم از خیابون رد میشیم یهو یه ماشین عروس میبینیم همون لحظه افکاری در ما ایجاد میشه و سیمای مغز مون تکون میخوره اون لحظه شاید یاد عروسی خودمون یا نزدیکان مون بیوفتیم و در مورد اون فکر کنیم از اون مکان دور میشیم و چند ساعت بعد به خونه بر میگردیم و درباره آنچه در خیابان دیدیم با دیگران صحبت میکنیم و یا حتی ممکنه در ذهن مون شروع به مرور اون اتفاق کنیم
در این صورت افکار اولیه در مغز مون به وسیله تکرار و مرور شدن تبدیل به افکار ثانویه میشه و افکار ثانویه در صورت تکرار شدن قابلیت تبدیل شدن به نگرش یا ثبت در ذهن ناخودآگاه و شکل گیری باور و انتظار در ما رو دارن . بنابراین باید در انتخاب افکار برای مرور کردن در ذهن مون حساس باشیم چون مرور افکار به راحتی تبدیل به نگرش و باورها مون میشن خب حالا ما چطور با ذهن مون چاق شدیم و با فکر مون لاغر نشدیم شاید در ظاهر معنی هر دو یکی باشه ولی کلی با هم فرق دارند ما افراد چاق معمولاً در خانواده های چاق متولد شدیم رشد کردیم و تحت آموزش چاقی بزرگ شدیم مثلاً زیاد شنیدیم که چاقی مون بخاطر ارثی و ژنتیکی ، ازدواج، بارداری ، زایمان ، میل و اشتهای زیاد ، بالا رفتن سن …..در موردش فکر کردیم با همدیگه صحبت کردیم تایید کردیم الگو دیدیم و پذیرفتیم و باور کردیم خب اول فقط یک فکر بوده اما چون بارها و بارها این فکر و با خودمون مرور کردیم در ذهن مون تبدیل به نگرش و باور شده و زمانی که به سن ازدواج رسیدیم و ازدواج کردیم جرقه این باور در ذهن مون زده شد و مغز مون دستورات لازم برای به واقعیت تبدیل کردن این باور در زمان خودش در زندگی مون و صادر کره و ما از طریق ذهن مون چاق شدیم .و انتظار از چاقی و داشتن اضافه وزن در ما به وجود امد.
حالا چطور با فکر لاغر نشدیم و چاق تر شدیم ؟ من زمانی که چاق شدم و اصلا نمیدونم که چی شد و چطور چاق شدم البته اون زمان نمیدونستم الان تا حدودی فهمیدم که جریان چی بوده چون از چاقی متنفر بودم به دنبال راهکار برای خلاصی از اضافه وزن بودم و از روشهای مختلف استفاده میکردم در اون زمان میخواستم با فکر لاغر بشم و چون در اون روشها هیچ تلاشی برای تغییر باورها انجام نمیشد پس در نتیجه انتظار من از خودم همچنان چاقی بود چون مثلاً باور من این بود که چاقی من ارثیه بنابراین انتظار من این نبود که من لاغر بشم و تا ابد لاغر بمونم اگرم در مدت زمان استفاده از اون روش لاغر میشدم چون اون روش و قبول داشتم لاغر میشدم نه انکه توانایی خودمو باور داشته باشم و انتظار داشتم که اون روش منو لاغر کنه در نتیجه در زمان استفاده ، اون روش منو لاغر میکرد و به محض رها کردن یا تموم شدن مدت زمان استفاده انتظار منم از لاغری به پایان میرسید و دوباره انتظار خودم از باور چاق بودن ارثی شروع به فعالیت میکرد و دستورات چاقی از مغزم صادر میشد و ذهنیت چاقم کار خودش و میکرد و من چاق و چاقتر میشدم پس با ذهن باید لاغر شد نه با فکر
در تمام مدت زمانی که من داشتم از روشهای مختلف نادرست برای لاغر شدن استفاده میکردم داشتم با فکر لاغر میشدم نه با ذهن . ولی از زمانی که دارم در مسیر لاغری با ذهن حرکت میکنم کلی از افکار و باورها و عقاید نادرستم اصلاح شدن و تغییرات زیادی در من به وجود آمده و هر روز این تغییرات بیشتر میشن مثلاً قبلاً حتما باید طبق عادت وعده های اصلی غذایی رو میخوردم حتی اگه سیر بودم ولی الان نه بارها پیش اومده که فقط یک وعده غذایی خوردم البته در طول دروز چندتا میوه یا تنقلات خوردم و دیگه کاملا سیر بودم و شب موقع خواب یادم افتاده که مثلاً ناهار و شام نخوردم و خودم شگفت زده شدم و لبخند روی لبم نشسته در صورتیکه قبلاً مخصوصا اگه مهمونی بودم و یکی از وعده های غذایی شون یکمی دیر میشد مدام به ساعت نگاه میکردم و کلی با خودم گفت و گوی درونی داشتم و در ذهنم به صاحب خونه نهیب میزدم که چه قدر بی فکرند و به مهمون اهمیت نمیدن و این کار اونا رو یه جور بی احترامی به مهمون میدونستم و الان به اون روزای خودم خندم میگیره که من چه قدر در برابر گرسنگی کم طاقت و بی صبر بودم . یه چیز دیگه که همین الان یادم اومد قبلاً وقتکه فعالیتم زیاد بود و خسته میشدم بعد از تموم شدن کارام سریع واسه خودم چای دم میکردم و مینشستم با کلی چیزهای شیرین میخوردم و میگفتم آخی خستگیم در شد چون زیاد شنیده بودم که چای خستگی رو در میاره و ما افراد چاق هم که مدام به دنبال بهانه برای خوردن هستیم و از این مثالها به نفع خودمون استفاده میکنیم ولی الان وقتی که مشغول انجام کارهام میشم بعدش که کارام تموم میشه یک لیوان آب سرد میخورم و بعد خدارو شکر میکنم که تن و بدنم سالمه و میتونم فعالیت داشته باشم و بعد استراحت میکنم تا خستگیم رفع بشه .خدایا شکرت بخاطر هدایتم به این مسیر زیبا . چقدر باورهای نادرست هنوز در ذهنم دارم که با هر گامی که در این مسیر بر میدارم یکی یکی آشکار می شوند مثل همین باور چای باعث رفع خستگی میشه شاید درست باشه ولی مشکل اینجاست که ما افراد چاق چون ذهنیت چاق داریم فقط از خود چای برای رفع خستگی استفاده نمیکنیم میایم اونو با چیزای دیگه ( کیک ، شیرینی ، شکلات ، کلوچه ،حلوا …) ترکیب میکنیم تا لذت بیشتری ببریم اصلا بیشتر مواقع به بهانه چای میخواییم اون چیزای شیرین و بخوریم در صورتیکه من بارها دیدم که دخترم کاملا متناسبه یا اصلا چای دوست نداره یا اگرم به اصرار بقیه بخوره فقط یه نصفه لیوان اونم اگه شکلات مورد علاقه اش باشه میخوره و اگه نباشه خالی بدون قند میخوره حتی اگه خسته باشه .من خودمم الان بالای یک ساله که چای مو با قند نمیخورم اصلا نمیدونم چی شد که خود به خود این عادت قند خوردنم رفع شد و منی که عاشق چای خوردن با چیزهای شیرین بودم الان در طول شبانه روز شاید فقط یکی ، دو لیوان چای خالی بخورم شاید بعضی از روزا اصلا نخورم و برامم مهم نیست که بخورم یا نخورم الان علاقه ام بیشتر سمت آب خوردن رفته و با یک لیوان آب سرد حالم خوب میشه و سرحال میشم .👏👏👏👏
ممنون از زحمات بیدریغ شما استاد بزرگوار.🙏🙏🙏