0

قدرت ذهن یا قدرت فکر؟ کدام شما را واقعاً لاغر می‌کند؟ (گام ۱۶)

قدرت ذهن
اندازه متن

خیلی از آدمای چاق، سال‌هاست توی یه چرخه‌ی تکراری گیر افتادن: رژیم، ورزش، شکست، دوباره شروع… 😓

ولی واقعیت اینه که چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی‌دونن، اشتباهی بزرگ می‌کنن!

اونا با خودشون فکر می‌کنن: «باید اراده کنم! باید تصمیم بگیرم! باید جلوی خودمو بگیرم!» 🤯

اما اینا همش کار فکره نه ذهن… و درست مثل اینه که بخوای با یه قایق پارویی، وسط طوفان حرکت کنی 🚣‍♀️🌪️

تا وقتی قدرت ذهن رو وارد بازی نکردی، بدنت همراهیت نمی‌کنه. چون ریشه‌ی اضافه‌وزن، توی ذهنته نه فقط توی فکرهات! 🧠💫

تفاوت فکر و ذهن در لاغری 🤯🧠

اگه تا حالا بارها رژیم گرفتی 🍽️، ورزش کردی 🏃‍♀️، یا حتی قرص لاغری خوردی 😣 ولی باز هم به نتیجه نرسیدی… شاید چون فقط داشتی با فکرت لاغر می‌شدی، نه با ذهنت!

و این یه فرق خیلی بزرگه که قراره همین‌جا با هم کشفش کنیم ✨

تفاوت فکر و ذهن در لاغری

خب، اصلاً فرق فکر و ذهن چیه؟ 🤔

فکر یعنی چیزی که در لحظه توی مغزت میاد و می‌ره… مثل یه ابر که از آسمون ذهنت عبور می‌کنه ☁️

ولی ذهن یعنی جایی که این فکرها اگه تکرار بشن، ته‌نشین می‌شن و تبدیل به باور، نگرش، و حتی هویتت می‌شن 💾

فکرها دو دسته‌ان:

۱. افکار اولیه

۲. افکار ثانویه

🧠 افکار اولیه چی‌ان؟

تصور کن داری تو خیابون قدم می‌زنی 🚶‍♀️یهو یه صحنه‌ای می‌بینی… مثلاً یه تبلیغ خوراکی خوشمزه 😋

تو همون لحظه یه فکر تو ذهنت جرقه می‌زنه: «واااای، چقدر دلم بستنی می‌خواد!» 🍦

این فکرِ لحظه‌ای، یه فکر اولیه‌ست. سریع، گذرا و حاصل محرک‌های بیرونی.

🔁 افکار ثانویه چطور شکل می‌گیرن؟

چند ساعت بعد، برگشتی خونه… نشستی رو مبل و یهو دوباره یاد اون بستنی افتادی 😅

شروع می‌کنی با خودت حرف زدن: «حالا یه بار چی می‌شه؟ مگه آدم چقدر عمر می‌کنه؟ اصلاً من که همیشه چاقم!»

و باز هم اون فکر اولیه رو مرور می‌کنی و تکرارش می‌کنی… به این می‌گن فکر ثانویه. یعنی بازبینی و نشخوار همون فکر اولیه.

حالا این چه ربطی به لاغری داره؟ 🤨

اینجاست که می‌رسیم به تفاوت فکر و ذهن در لاغری👇

🔹 فکر فقط در لحظه می‌گه: “الان دلم می‌خواد بخورم!”

🔹 ولی ذهن وقتی اون فکر رو بارها بشنوه، باور می‌کنه که تو نمی‌تونی جلوی خوراکی‌ها مقاومت کنی 😮‍💨

و وقتی ذهن یه چیزو باور کنه، دیگه اون باور بخشی از هویتت می‌شه!

یعنی تو دیگه خودتو “آدم چاقی که نمی‌تونه کنترل کنه” تصور می‌کنی، نه “کسی که در مسیر لاغریه” 🙅‍♀️✨

برای اینکه لاغری‌ات ماندگار باشه باید تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی، باید از سطح فکر بیای پایین‌تر و وارد ذهن بشی، باید حواست باشه چه فکرایی رو بارها مرور می‌کنی، چون مرورهای مکرر، ذهن رو برنامه‌ریزی می‌کنن 📡

لاغری با فکر؟ یا با ذهن؟ 🤯🧠

تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همون چیزیه که سال‌ها نمی‌دونستم و همین باعث می‌شد دوباره و دوباره شکست بخورم… 😞

سال‌ها بود که اضافه وزن داشتم و از این بابت کلی ناراحت بودم 😔 همیشه دنبال یه راه نجات بودم؛ هر کی یه رژیم جدید معرفی می‌کرد، هر کانال تلویزیونی یه روش خاص تبلیغ می‌کرد، من اولین نفر بودم که ذوق‌زده می‌شدم! 😍🍽️

این تصمیما همه‌شون تو سطح فکر من بودن.

یعنی فقط یه تصمیم لحظه‌ای، بدون اینکه توی ذهنم جای محکمی باز کرده باشن. مثل یه نسیم که میاد و می‌ره… 🌬️

با انگیزه‌ی زیاد غذامو وزن می‌کردم، ساعت می‌ذاشتم برای خوردن، حتی از بقیه می‌خواستم حمایتم کنن 🥗⌛

می‌گفتم: «من دیگه آدم قبلی نیستم، الان دیگه جدی‌ام!» 🙌

ولی… بعد از چند روز، اون هیجان اولیه کم می‌شد.

برنامه رژیم برام سخت می‌شد، دلم غذای معمولی خودمون رو می‌خواست، یه چیزی ته دلم می‌گفت:

«آخه تا کی باید این‌طوری غذا بخورم؟! اصلاً این زندگیه؟!» 😩🍕🍟

افکارم شروع می‌کردن به نجوا کردن:

  • «همه دارن می‌خورن، فقط من باید محدود باشم؟»
  • «یه کم که بخورم چی می‌شه؟»
  • «مگه یه تیکه شیرینی چقدر کالری داره؟» 😅

و همون فکرهای ثانویه که پشت هم مرور می‌شدن، کم‌کم منو از مسیر بیرون می‌کشیدن 😞 تا اینکه رژیم رو ول می‌کردم و برگشتم سر خونه‌ی اول ⭕️

اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری روشن می‌شه! ✨

من فقط داشتم با فکر تصمیم می‌گرفتم لاغر بشم، ولی ذهنم هنوز باور نداشت که من می‌تونم! و تا وقتی ذهن باهات همراه نباشه، فکرها فقط مثل باد میان و می‌رن… 🍃

💭🧠 تفاوت فکر و ذهن در لاغری

خیلی وقتا وقتی درباره لاغری با ذهن صحبت می‌شه، سریع می‌ریم سراغ فکر کردن! اما واقعیت اینه که فکر و ذهن دو تا چیز کاملاً متفاوتن، مخصوصاً وقتی پای لاغر شدن وسط باشه! 😌

فکر همون چیزیه که توی مغز ما تولید می‌شه. یه جور صدا توی سر که هی میاد و می‌ره، مثل:

  • «الان مسواک نزدم، باید بزنم!»
  • «چرا دیروز بیشتر خوردم؟»
  • «اگه رژیم فلانی رو شروع کنم چی می‌شه؟»

فکرها مثل جرقه‌ان؛ زود میان و زود هم خاموش می‌شن 🔦 بیشتر وقتا هم شخصی نیستن. یعنی ممکنه درباره هر چیزی باشن: یه نفر، یه موقعیت، یه خاطره یا حتی فقط یه جمله‌ای که شنیدی.

ذهن مفهومی پیچیده در روان‌شناسی و فلسفه است که به مجموعه‌ای از فرآیندهای روانی مانند تفکر، احساس، ادراک، حافظه و تصمیم‌گیری اشاره دارد.

ذهن یه چیز عمیق‌تره… یه فضای کاملاً شخصی، جایی تو وجودت که پر شده از:

  • باورها
  • انتظارات
  • خاطرات ثبت‌شده
  • حس‌ات نسبت به خودت

ذهن تو یه فضای مخفی و درونی‌ه که هیچ‌کس غیر از خودت نمی‌تونه واردش بشه.

📌 اون چیزی که توی زندگی تجربه می‌کنی، مثل چاقی یا لاغری، نتیجه‌ی مستقیم انتظاریه که ذهنت از “خودت” داره.

💡 تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همین‌جاست!

فرض کن الان به زمانی فکر کن که لاغر بودی یا حداقل یه دوره‌ای که از وضعیت جسمی‌ات راضی‌تر بودی.

اون لحظه‌ها، فکر می‌کنی که ای کاش به اون وضعیت برگردی… ولی ذهن تو چی می‌گه؟

😕 ذهن می‌گه: «نه! تو همینی. تو همیشه چاق بودی!»

و اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری خیلی واضح می‌شه!

چرا بیشتر تلاش‌هامون نتیجه نمی‌ده؟ 🌀

چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی دونیم و اغلب فقط با فکر جلو می‌ریم. می‌خوایم با چند تا جمله‌ی انگیزشی، فایل صوتی یا رژیم غذایی ذهن‌مون رو قانع کنیم.

در حالی‌که ذهن هنوز همون باور قبلی رو داره:

📣 «تو همیشه چاق می‌مونی!» و تا زمانی که ذهن تغییر نکنه، جسم هم تغییر نمی‌کنه.

حالا چطور می‌شه ذهن رو تغییر داد؟ 🌱

برای تغییر ذهن، باید ابتدا تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی و سپس محتوای درونش رو عوض کنیم. و بهترین راه برای این کار؟

🔁 بودن در یک فضای جدیده!

مثل چی؟

  • حضور در سایت تناسب فکری
  • خوندن نوشته‌های افراد دیگه
  • دیدن نتایج شگفت‌انگیز کسانی که با ذهنشون لاغر شدن 📸
  • انجام تمرینات روزانه
  • و مهم‌تر از همه: احساس خوب داشتن 😍

مثال واقعی از فرآیند تغییر ذهن 👇

فرض کن یه نفر سال‌هاست با اضافه وزن دست و پنجه نرم کرده. کلی رژیم و ورزش و برنامه رو امتحان کرده ولی بی‌نتیجه.

تا اینکه یه روز از طریق یک دوست یا جست‌وجو توی اینترنت با سایت تناسب فکری آشنا می‌شه.

ناگهان حس می‌کنه یه جرقه‌ی امید توی دلش روشن شده ✨

شروع می‌کنه به خوندن محتوا، دیدن فایل‌ها، نوشتن تمرین‌ها و هر روز بیشتر از قبل احساس خوبی پیدا می‌کنه.

اما هنوز ذهنش می‌گه: “تو چاقی!” 😟

با اینکه اشتیاق داره، هنوز ذهنش تغییر نکرده.

اما همین موندن تو فضای لاغری و ادامه دادن تمرین‌ها باعث می‌شه ذره ذره انتظارش از خودش تغییر کنه.

تا اینکه یه روز، ذهنش می‌گه: 🎉 «تو داری لاغر می‌شی!»

و درست از همین لحظه، بدنش هم شروع می‌کنه به همراهی… 💃🍃

جمع‌بندی دوست‌داشتنی 🎁

📌 فکر، سطحیه. میاد و می‌ره.

📌 ذهن، عمقی و ماندگاره. زندگی‌مون رو می‌سازه.

📌 تفاوت فکر و ذهن در لاغری یعنی تلاش بی‌نتیجه با فکر، و تغییر واقعی با ذهن.

📌 با انجام تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرها، ذهن کم‌کم متناسب می‌شه… و بعد جسم هم دنبالش میاد!

✍️ تمرین آموزشی – تفاوت فکر و ذهن در لاغری 📘

حالا که درباره تفاوت فکر و ذهن در لاغری مطالب مهمی خوندی، وقتشه این آگاهی رو توی ذهن و جانت ثبت کنی. چون فقط با مرور و نوشتن هست که اطلاعات سطحی به باور ذهنی تبدیل می‌شن و مسیر تغییر جسم آغاز می‌شه 🌱✨

تمرین این جلسه خیلی مهمه چون بهت کمک می‌کنه بفهمی تا امروز بیشتر با فکر برای لاغر شدن تلاش کردی یا با ذهن! 🤔

✅ تمرین امروز:

  • 🧠 به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمره‌ات بیار.
  • 📌 در روش‌هایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟
  • ⚖️ در این سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟
  • 🌟 در چه زمان‌هایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟
  • 🔁 به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق می‌افته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
  • 📝 از محتوای ویدیوی آموزشی امروز، برای خودت یه تمرین طراحی کن و در بخش دیدگاه بنویس.

💬 ازت دعوت می‌کنم همین حالا تمرینت رو در بخش دیدگاه بنویسی.

با نوشتن، ذهن تو وارد فضای لاغری می‌شه و این بزرگ‌ترین قدم برای درک تفاوت فکر و ذهن در لاغری و ساختن یه ذهن متناسبه 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.38 از 93 رای

فایل صوتی لاغری با ذهن است یا فکر

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=23892
143 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار negarmalekzade2377@gmail.com
      ۱۴۰۲/۰۵/۳۰ ۲۳:۳۶
      مدت عضویت: 1803 روز
      امتیاز کاربر: 7597 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,289 کلمه

      به نام خدای مهربان🌼

      سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی سایت تناسب فکری🪴

      گام ۱۶ : با ذهن می‌شود لاغر شد اما با فکر نه،

      بسیاری از افراد چاق سال‌هاست برای لاغر شدن تلاش می‌کنن،و چون نمیدونن که با قدرت ذهن باید لاغر بشن،تلاش میکنن تا با قدرت فکرشون لاغر بشن،

      تفاوت قدرت ذهن با قدرت فکر،

      افکار به اونچه که در لحظه در مغزم مرور میشه گفته میشه،افکار بر اساس شنیده‌ها و دیده‌های من در لحظه ایجاد میشن،افکار در وجود من به دو دسته تقسیم میشن،افکار اولیه،افکار ثانویه،افکار اولیه چیه؟؟

      زمانی که در معرض اطلاعات و آگاهی از طریق شنیدن یا دیدن قرار بگیرم، بلافاصله یک فکر جدید در من ایجاد میشه،مثلاً توی خیابون در حال قدم زدنم که در یک لحظه اتفاقی رخ میده،با دیدن این اتفاق توی همون لحظه یک یا تعدادی فکر در من ایجاد میشه،این افکار که در لحظه در واکنش به محرک‌های بیرونی در من ایجاد میشن، افکار اولیه هستن،

      افکار ثانویه چیه؟؟افکار ثانویه در واقع همون افکار اولیه هستن که مدتی بعد از لحظه وقوع، توسط خودم بازبینی و مورد دوباره مرور شدن قرار می‌گیرن،مثلاً صحنه‌ای رو در خیابون دیدم و همون لحظه افکار در من ایجاد شدن،از اون محل دور میشم و متناسب با محرک‌های اطرافم در مکان‌های دیگه افکار جدید در من ایجاد میشن،چند ساعت بعد که به خونه میام و درباره اونچه که در خیابون مشاهده کردم، برای دیگران صحبت میکنم، یا حتی ممکنه در ذهنم شروع به مرور کردن اون اتفاقات کنم،در این صورت افکار اولیه به خاطر تکرار و مرور شدن توسط من  افکار ثانویه رو ایجاد می‌کنن،افکار ثانویه در صورت تکرار شدن، قابلیت تبدیل شدن به نگرش، یا ثبت در ذهن ناخودآگاه و شکل‌گیری باور یا انتظار در ما رو دارن،

      پس باید در انتخاب افکار برای مرور کردن در ذهنم حساسیت داشته باشم،چون مرور افکار به راحتی تبدیل به نگرش و باورهای من میشن.

      خیلی از افراد چاق هستن که به خاطر اشتیاق فراوان برای لاغری،به دنبال روش‌های لاغری و جمع کردن اطلاعات و آگاهی از طریق اطرافیان و رسانه‌های مختلف میرن تا روشی رو پیدا کنن برای لاغر شدن،و وقتی هم که از دیگران در مورد روش‌هایی میشنون که نتایجی رو از استفاده از اون روش به دست آوردن،اونا هم تصمیم می‌گیرن که اون روش رو انجام بدن،این تصمیم گیری برای لاغر شدن، فقط در سطح فکر اونها ایجاد میشه،و با اشتیاق فراوان خودشون رو آماده می‌کنن، تا با اجرای دقیق اون روش لاغری که درباره اون شنیده بودن، خودشون رو از شر چاقی خلاص کنن،روزای اول رو با اشتیاق و انگیزه شروع می‌کنن، و با دقت مواد غذایی رو بر اساس وزن و اون مقداری که مشخص شده،  و در زمان‌های معین میخورن و خوشحالن که دارن با اراده عالی پیش میرن،ولی وقتی که چند روز از شروع برنامه رژیمی اونا میگذره،مراحل براشون سخت میشه و انگار دیگه حوصله و ذوق و شوق اولیه رو ندارن،چون هر روز رو باید به شکلی که طبیعیِ رفتار و عملکرد اون‌ها نبود رفتار می‌کردن،که نیاز به صرف انرژی زیاد توسط مغز داشت،و تمایل اونا برای ادامه دادن مسیر کمتر میشد و بعد از چند روز هم رژیم رو رها میکردن،

      پس افکار اولیه که درباره لاغر شدن از طریق  شنیدن توضیحات دیگران در اونا ایجاد شده بود،

       و با فکر کردن به اینکه اونا با این روش میتونن لاغر بشن، افکار ثانویه رو ایجاد کردن و دست به اقدام زدن،اما با گذشت روزای اول،افکار جدید دیگه‌ای درباره اینکه انجام این روش سخته،دوست داشتن از مواد غذایی دیگه بخورن اما نمی‌تونستن،یا دوست داشتن بیشتر بخورن اما اجازه ندارن،این افکار در اونها مرور میشه و همین افکار با مرور شدن، فکر ثانویه که رژیم نگرفتن و رها کردن بود، رو ایجاد میکنه و پس از چند روز اونا از رژیم خارج میشن.

      پس باید بدونم که تمام تصمیمات من برای لاغر شدن از طریق هر روشی که قبلاً انجام دادم،تصمیم به لاغر شدن بر اساس قدرت فکر بوده،برای همین بوده که نتیجه نمیگرفتم.

      نمونه‌هایی از لاغری با فکر،

      استفاده از عبارت‌های تاکیدی برای لاغر شدن،استفاده از تخیل و رویاپردازی برای لاغر شدن،گوش دادن به موسیقی یا هر صدایی که به قصد تغییر در قسمت‌هایی از مغز هست، برای لاغر شدن ،سعی در آروم غذا خوردن و جویدن هر لقمه برای مدت زمان مشخص،این‌ها همه لاغری با فکره و من نمی‌تونم از طریق لاغری با فکر،  به نتیجه مطلوب که لاغری همیشگی هست دست پیدا کنم.

      فکر چیست؟؟فکر در جسم و توسط مغز ایجاد و مدیریت میشه،افکار نقطه شروع و پایان دارن،مثلاً اگه کسی از من بخواد که به مسواک زدن فکر کنم،اونوقت می‌تونم درباره مسواک زدن در مغز خودم فکر کنم و چگونگی انجام اونو مرور کنم،افکار در بیشتر مواقع شخصی نیستن، 

      یعنی مربوط به من نمیشن و من درباره موضوع یا فرد دیگه‌ای در حال فکر هستم.

      معمولاً افکار شامل بیشتر از خودِ من هستن،به این معنی که من به هنگام فکر کردن دارم به شخص یا اشخاص دیگه‌ای فکر می‌کنم،ممکنه به خودم و شخص دیگه‌ای فکر کنم،حتی ممکنه به خودم و وسیله یا موضوعی فکر کنم،شاید هم درباره فرد دیگه یا موضوعی درباره اون فکر کنم،به هر حال افکار، شامل فقط شخصِ من نیستن.

      حتی اگه در مواقعی در حال فکر کردن درباره خودم باشم،این فکر به خواست من ایجاد نشده،بلکه به وسیله فرد یا موضوعی بیرون از من ایجاد شده و باعث شده که من به خودم فکر کنم.

      ذهن چیست؟؟ذهن در جسم نیست،ذهن عضوی از بدن نیست که بتونم اونو لمس کنم، یا از طریق عکسبرداری اونو مشخص کنم،ذهن محدوده‌ای کاملاً شخصیه،ذهن من برای منه و هیچ موضوعی غیر از من قادر به وارد شدن به اون نیست، 

      ذهن من مجموعه‌ای از عقیده‌هاییه که من درباره خودم دارم.

      اونچه در ذهن ذخیره میشه کاملاً شخصی، مخفی و محرمانه هستن،

       انتظاری که من از خودم دارم در ذهن من ثبت شده،اونچه در زندگی در حال تجربه کردن هستم نتیجه انتظاریه که من از خودم و از زندگی دارم،برای همینه که ذهن مرکز فرماندهی شرایط و موقعیت‌های زندگی ماست.

      تفاوت ذهن و فکر چیست؟؟برای درک این تفاوت می‌تونیم با مثال به این موضوع برسیم،به زمانی که متناسب بودم فکر کنم،اگه از کودکی چاق بودم، به زمانی که وضعیت جسمی بهتری داشتم فکر کنم، در اون زمان انتظار من از خودم برای چاق‌تر شدن به شدتِ انتظار امروز من برای چاق‌تر شدن نبود،انتظاری که من از خودم دارم نتیجه اطلاعاتیه که در ذهنم ذخیره کردم،اگه من بارها برای لاغر شدن از طریق مختلف اقدام کرده باشم و نتیجه نگرفتم به خوبی میتونم الان دلیل لاغر نشدنم رو درک کنم،تموم تلاش من برای لاغر شدن در محدوده لاغری با فکر صورت میگرفته و از اونجایی که فکر دسترسی به ذهن نداره، هر چقدر که من در سطح فکر خودم برای لاغر شدن تلاش کنم، نتیجه‌ای حاصل نمیشه.

      شاید نتونیم راهکار دقیقی برای تغییر محتوای ذخیره شده در ذهن ارائه بدیم، اما بهترین راهکار  تغییر محتوای ذهن، بودن در فضای جدید، حضور در سایت تناسب فکری و استفاده از دوره‌های آموزشی لاغری با ذهن، انجام تمرینات، خوندن نوشته‌های دیگران، و بودن به هر طریقی در این سایت، باعث میشه که من در فضای لاغری قرار بگیرم،

      تماشا کردن تصاویر نتایج لاغری با ذهن افرادی که قبل از من از طریق یادگیری لاغری با قدرت ذهن رویای لاغریشون رو محقق کردن، در من انگیزه و اشتیاق لاغر شدن ایجاد میکنه،در تموم لحظاتی که مشغول گشت و گذار در سایت تناسب فکری هستم، ذهنم رو مشغول لاغری میکنم و در حال قوی‌تر کردن قدرت ذهنم هستم،

      برای لاغر شدن از حضور در فضای لاغری، به میزان مناسب که برای هر فرد متفاوت و مختص به خودشه، باعث میشه که انتظارم از خودم برای لاغر شدن با قدرت ذهنم تغییر کنه،این تازه شروع تغییر جسم خواهد بود،

      یعنی تغییر جسم بعد از شکل‌گیری قدرت ذهن برای لاغر شدن صورت خواهد گرفت.

      با بررسی انتظار لاغری داشتن، با توجه به گفتگویی که با خودم درباره چاقی یا لاغری دارم، به وضوح میتونم میزان تغییر انتظارم رو بررسی کنم،وقتی که انتظارم از خودم چاقی باشه صدایی درونم همواره منو از چاق‌تر شدن میترسونه،از نتیجه نگرفتن،از شکست خوردن از لاغر نشدن،از بی‌فایده بودن،و به هزار شکل مختلف سعی در مایوس کردن من داره،به مرور که انتظار من از خودم تغییر میکنه،گفتگوی ذهنی من هم تغییر میکنه،این تغییر به این شکله که در ابتدا لابلای حرف‌های ناامید کننده بخش منفی صدایی ضعیف به من امید میده، انگیزه میده و منو تشویق میکنه که ادامه بدم.

      هر چقدر که بیشتر ادامه بدم، این صدا بلندتر و واضح‌تر میشه و به مرور صدای بخش منفی کم و کمتر میشه،این تنها طریق بررسی میزان تغییر انتظارم از خودم برای لاغر شدن یا چاق شدنه،

      درک تفاوت بین فکر و ذهن بهم کمک میکنه تا به شکل بهتری احساسم رو مدیریت کنم،بعد از این میتونم احساسم رو ردیابی کنم که مربوط به کدوم بخشه،بخش منفی که گزارشگر انتظار چاق شدن منه،یا بخش مثبت که گزارشگر انتظار لاغری منه.

      در مسیر لاغری با ذهن، باید سعی کنم که به وسیله این آگاهی‌ها اصل و اساس عملکرد ذهنم رو بشناسم،

      چطور میتونم بشناسم؟؟با بارها گوش دادن به این فایل‌ها، فکر کردن به اون چیزی که گفته میشه، وقتی آگاهی در من نفوذ کرد، تغییراتی رو در نگرشم و انتظارم از خودم ایجاد میکنه و باید با کمک این آگاهی‌ها خودم رو محک بزنم و خودم رو بررسی کنم و ببینم که چه مقدار از فرمول‌های ذهنم درباره چاقی تغییر کرده به لاغری،کجای مسیر هستم؟؟چطور ادامه بدم؟؟و یا به چه شکلی ادامه بدم؟؟

      تفاوت ذهن و فکر چیه؟؟خیلی‌ها ذهن و فکر و عقل و مغز رو یکی میدونن و همه اینا رو مغز میدونن و میگین من فکر کردم،باید اینو بدونم که من دارم با مغزم فکر میکنم،هر چیزی که در مغز من تحلیل میشه، جابجا میشه، من دارم در مغزم باهاش فکر می‌کنم،

      ولی ذهن، مغز نیست،

      چطور می‌تونم تفاوتش رو متوجه بشم که کجا از ذهنم دارم استفاده می‌کنم، کجا از مغزم؟؟وقتی که میخوام در گذشته سیر کنم، خب بلافاصله من از مغزم دارم استفاده می‌کنم و فکر می‌کنم که چی شد؟چرا اینجوری شد؟چرا فلانی این حرفو زد؟حالا یا خاطرات خوب، یا خاطرات بد.و اینجا من از مغزم دارم استفاده میکنم و فکر می‌کنم،ولی اونجاهایی که یه حرفی میشه، یه صحنه‌ای رو می‌بینم، یه صحبتی رو میشنوم و یه حس درونی در من ایجاد میشه و تصمیمی درباره خودم می‌گیرم و یا انتظاری رو در خودم می‌بینم، یا مطمئنم که برای من اینجوریه،اون ذهنه.

      ذهن نیاز به فکر کردن نداره،و در واقع نگرش من درباره خودم، معمولاً با ذهن انجام میشه نه با فکر،

      مثلاً میام درباره مسائل مختلف فکر می‌کنم که چرا اینجوریه؟چون فکر از مغز شروع میشه،یعنی در مغز انجام میشه،مغز هم ورودی‌هاش رو از بیرون میگیره،مثلاً من یک زمانی بهش اطلاعات میدم با دیدن،یه مسافرتی رفتم، یه صحنه‌هایی رو می‌بینم، یه حرف‌هایی رو می‌شنوم، اینا وارد مغزم میشه،اون دیده‌ها و شنیده‌هایی که در من احساس به وجود میاره در مغز من، در خاطره من ذخیره میشه،وگرنه من در طول روز خیلی حرف‌ها رو میشنوم که اصلاً به خاطرم نمیمونه،یا خیلی از صحنه‌ها رو هم میبینم که در خاطرم نمیمونه،صحنه‌هایی فقط در خاطر من ثبت میشه،در مغز من ثبت میشه که در من تغییرات احساسی ایجاد کنه،مثلاً خوشحال بشم، ناراحت بشم، هیجانی بشم،اونا ذخیره میشن،هر چیزی که به احساس من ربط پیدا کنه ذخیره میشه،ولی اینها همه در سطح مغز من صورت می‌گیره،

      ذهن اینجوری نیست،ذهن یک چیز درونیه، و فقط درباره خودم میتونه عمل کنه،حتی توی ذهنم، نمی‌تونم به یه نفر دیگه فکر کنم،خیلی‌ها به اشتباه میگن، نه من از فلانی چیزای بدی توی ذهنم دارم،نه شما توی ذهنت نداری، شما در مغزت ذخیره کردی،شما در ذهنت نمی‌تونی درباره دیگران چیزی ذخیره کنی، ذهن فقط مال خودته، درباره خودت اطلاع جمع میکنه و به خودت کمک میکنه،بنابراین ذهن من فقط درباره خودم میتونه عمل کنه،اون جاهایی که نگرشم نسبت به خودم هست، اون ذهنمه.

      مثلاً دارم می‌شنوم که یه نفر داره صحبت میکنه درباره اینکه یه اتفاق خوب براش افتاده، یه سود خوبی کرده، یه معامله خوبی کرده، سود خوبی گیرش اومده، همون لحظه  در ذهنم احساس می‌کنم، در ذهنم به خودم میگم، خوش به حالش، ما که از این شانسا نداریم،اون ذهنه،

      یعنی اون نگرشی که من درباره خودم دارم در جنبه‌های مختلف زندگی، اون از ذهن بر میاد،چون فقط درباره منه،فقط نگرش من درباره خودم در ذهنم ذخیره است،یعنی اون چیزی که من از خودم انتظار دارم در ذهنمه.

      و در مورد لاغری، وقتی که نگرشم درباره خودم لاغر شدن بشه کار به ذهن رسیده و شروع میشه دیگه،تا وقتی که من مثلاً اوایلی که با این مسیر آشنا شدم، شروع می‌کنم به فایل گوش دادن، متن خوندن، ویدیو دیدن، اینا همه در سطح فکر من داره هی مرور میشه،تا کی؟؟تا وقتی که استمرار دارم در دیدن و شنیدن و خوندن و تمرین کردن،یواش یواش انتظارم از خودم برای لاغر شدن تغییر میکنه.

      یعنی اگه مثلاً فکر میکردم که من یه آدم بدشانسم، ژنتیکم چاقیه، سوخت و سازم پایینه، به هزار و یک دلیل طبیعیه که من چاق باشم،وقتی در این مسیر قرار می‌گیرم، یواش یواش متوجه می‌شم که نه، منم میتونم لاغر بشم،از اونجا به بعد تازه ذهن من داره تغییر میکنه،نگرشم درباره خودم که منم می‌تونم لاغر بشم .

      و اون وقته که باید ادامه بدم،تازه اون وقت باید ادامه بدم تا این نگرش در من به شکل فیزیکی نشون داده بشه،

      خیلی از کسایی که در دوره لاغری با ذهن هستن ،بعد از گذشتن چند هفته کلی تغییرات احساسی و رفتاری  در اون‌ها شکل می‌گیره، حالشون بهتر میشه، خیلی از مسائل و مشکلات و بیماری‌هاشون حل میشه، روابطشون با دیگران بهتر میشه، شادترن ،خیلی از واکنش‌های غذایشون تغییر میکنه،اما هنوز جسمشون تغییر آنچنانینمیکنه،دلیلش اینه که این افراد در حال ذخیره کردن فرمول‌های لاغری در ذهنشون هستن،همه این‌ها خیلی خوبه،اما هنوز نگرش اون افراد نسبت به خودشون تغییر آنچنانی نکرده که جسم تغییر نکرده،از زمانی که نگرشم درباره خودم که میتونم لاغر بشم تغییر کنه،خیلی زمان نمیبره تا جسمم شروع کنه به تغییر کردن،شاید بین دو تا سه ماه از زمانی که واقعاً من باور کنم،یعنی انتظارم از خودم لاغری باشه زمان میبره تا روند لاغریم شروع بشه،

      پس اون ایمانی که در من به وجود میاد نسبت به خودم که می‌تونم لاغر بشم اون ذهنه، نه حرف.

      پس خیلی مهمه که در خودم این تفاوت رو بتونم تشخیص بدم که آیا این تغییراتی که در من ایجاد شده در سطح فکر منه،یا  انتظارم از خودم رو تغییر داده، اینو خودم باید بتونم بررسی کنم،انتظار وقتی تغییر کنه، احساس هم تغییر میکنه.

      مثلاً شاید چند ماه بشه که فایل‌ها رو گوش کنم، ویدیوها رو ببینم، تمرین انجام بدم، اما هنوز حالم گرفته است به خاطر چاقی، دپرسم،تمرینات رو هم انجام میدم، حالم هم هی خوب میشه، وقتی که دارم این فایل‌ها رو گوش میدم،ولی بیشتر اوقات روز بازم به خاطر چاقی حالم بده، بازم نگرانم که نکنه برم فلان جا این حرف رو بزنن،نکنه برم توی اون مهمونی فلانی اونجا باشه، اون حرف رو بهم بزنه،یعنی دارم فایل‌ها رو گوش میدم  اما توی سطح فکرم همیشه دارم پیش‌بینی می‌کنم که چه حرف‌هایی قراره بهم زده بشه،در چه موقعیت‌هایی قرار بگیرم،  اونجا بهم بگن چاقم،نکنه اون موقع که پچ پچ می‌کردن در مورد من حرف می‌زدن،این‌ها نشون میده که هنوز انتظارم از خودم لاغری نیست،وقتی که انتظارم از خودم لاغری باشه، دیگه این افکار اهمیتی برام ندارن و خیلی کمرنگ میشه توی ذهنم.

      اینکه مثلاً این گفتگوی درونی من هی میره به سمت اینکه تحقیر میشم، سرزنش میشم، مسخره‌ام میکنن،اینا چی میگن،اینا دیگه خیلی کمرنگ میشه،چون انتظار من تغییر کرده،به محض اینکه انتظار من درباره خودم تغییر کنه،نوع گفتگوی ذهنی من هم تغییر میکنه.

      اگه گفتگوی ذهنی من با خودم هنوز روی چاقیه، ترس از چاقیه، نگرانی از چاقیه، نگرانی از سرزنش شدن، نگرانی از حرف مردمه،یعنی انتظار من از خودم هنوز چاقیه،اصلاً نباید نگران بشم و فکر کنم که لاغر نمیشم،فقط باید بیشتر کار کنم،اینجوری نیست که ظرف دو سه هفته که روی خودم کار میکنم، انتظارم از خودم لاغری بشه،بستگی به نحوه خودم داره،بستگی به نحوه عملکردم داره،

      بستگی به این داره که در درونم انتظار خودم از خودم چی باشه،که اینو فقط خودم میتونم تشخیصش بدم.

      خیلی از افراد چاق درباره خودشون هزاران بار اینو گفتن که من روز به روز دارم چاق‌تر میشم،این فقط یک جمله نیست،این فقط یک کلام نیست،این انتظار ما از خودمون بوده،یعنی انتظار ما از خودمون این بوده که من روز به روز دارم چاق‌تر میشم،اگر ما این عبارت رو به کار بردیم که من روز به روز دارم چاق‌تر می‌شم،این فقط یک جمله نیست،این ریشه در ذهن ماست،یعنی انتظار ما از خودمون اینه که روز به روز چاق‌تر میشم.

      باید اینو بدونم که ذهن ما نامحدوده،هر چیزی رو میتونه قبول کنه،و یک ویژگی هم که داره اینه که اصل رو از بدل تشخیص نمیده،یعنی می‌تونم یه چیزی که اصلاً غیر ممکن باشه رو در ذهن بپذیرم،و ذهن میتونه قبول کنه،یه چیزی که اصلاً نمیشه به وجود بیاد رو  ذهن میتونه قبول کنه،مثل افرادی که قبول کردن روز به روز دارن چاق‌تر میشن،یا مثل افرادی که قبول کردن روز به روز دارن لاغرتر میشن،اما در واقعیتِ جسم ما همچین اتفاقی نمیفته.

      ولی ذهن می‌تونه اینو قبول کنه،مثلاً در مورد چاق‌ها می‌تونیم ما در ذهنمون این تصویر رو بسازیم که روز به روز داریم چاق‌تر میشیم،اما واقعیت این نیست که جسم من روز به روز ‌چاق تر میشه،این عقیده ماست،و این انتظار رو از خودمون داریم و به خاطر این انتظار به چاق‌تر شدنمون سرعت میبخشیم،

      و اصلاً اینجوری نیست که ما روز به روز چاق‌تر بشیم،اونی هم که لاغره به قول خودش داره لاغر میشه، اینجوری نیست که روز به روز لاغر میشه،ولی داشتن این فکر، داشتن این انتظار از خودمون برمی‌گرده به اون فرمول‌هایی که در ذهنمون درباره چاقی داریم،اینقدر این فرمول‌ها قوی و پررنگ میشه که ما انتظارمون از خودمون روز به روز چاق‌تر شدنه،در حالی که واقعیت این نیست،اما چون که ذهن نمیتونه اصل رو از بدل تشخیص بده، اینو می‌پذیره،و وقتی انتظارت  از خودت این باشه که من روز به روز چاق‌تر میشم، روند رو بیشتر میکنی، نگرانی‌ت  بیشتر میشه، همیشه نگرانی درباره چاقیت، و روند چاقی مستمر ادامه پیدا میکنه،ولی اینجوری نیست که روز به روز باشه.

      ما به اندازه‌ای که در پروسه چاقی بودیم، در مسیر چاقی بودیم، اینقدر فرمول چاقی در ذهن ما ایجاد شده که ما به نگرشی درباره خودمون رسیدیم که ما روز به روز چاق‌تر میشیم،اون دوست عزیزی که الان داره لاغر میشه از لاغریش رنج میبره، اون داره تلاش میکنه برای چاق شدن و موفق نمیشه،به این نگرش درونی رسیده که من روز به روز دارم لاغرتر میشم،در حالی که واقعیت جسمیش این نیست،اما خودش در ذهنش این تصویر رو به وجود آورده و این تصویر ذهنی و این انتظاری که از خودش داره باعث میشه که هر روز نگران‌تر و مضطرب‌تر بشه،منتظر باشه،منتظره که هی لاغرتر و لاغرتر بشه،از قبل منتظره،و این در مورد افراد چاق هم صدق میکنه که خیلی از افراد چاق، انتظارشون از خودشون اینه که روز به روز دارن چاق‌تر میشن،اما وقتی وارد دوره لاغری با ذهن میشن، و اتفاقاً هم خوب دارن نتیجه می‌گیرن، نمیتونن به این راحتی بپذیرن که من روز به روز دارم لاغرتر میشم،داستان چیه؟؟چرا در چاقی ما راحت میپذیریم که من روز به روز دارم چاق‌تر میشم،ولی در لاغری نمی‌تونیم اینو بپذیریم که من روز به روز دارم لاغرتر میشم،تفاوت در چیه؟؟

      تفاوت در اینه که ما یه مدت طولانی در پروسه چاقی بودیم، قشنگ فرمول‌ها ذخیره شده،به اصطلاح در ذهن ما تصاویر ایجاد شده و این نگرش درونی در ما به وجود اومده که ما هر روز در حال چاق‌تر شدنیم،اما شاید هنوز به اون شکل ما در پروسه لاغری به مقدار کافی ادامه ندادیم، به مقدار کافی استمرار نداشتیم،نفوذ نکرده این آگاهی‌ها در ما که بخواد این نگرش در ما ایجاد بشه که من روز به روز لاغرتر میشم،این تفاوت بین فکر و ذهنه،

      و باید شما بتونید اینو تشخیص بدید،این مرز بین فکر و ذهن رو که شما کجا فکر میکنید دارید لاغر میشید،و کجا انتظارت از خودت لاغریه؟؟اونجاهایی که انتظارت از خودت لاغریه شما جسمت داره تغییر میکنه و وقتی فکر میکنی من لاغر میشم،من در حال لاغر شدنم،من دیگه لاغر میشم،اگه در حد فکره،اینا خوبه که به شما اشتیاق بده که ادامه بدید،اما جایی شروع میکنه به تغییر و روندش قابل ملاحظه و مشاهده میشه که انتظار درونی شما از خودتون لاغر شدن باشه.

      اینو اگه بتونید خوب درک کنید و تشخیص بدید خیلی دیگه راحت میتونید خودتون رو محک بزنید که انتظارت از خودت چیه،فکرت درباره خودت چیه،

      همیشه نتایج بر اساس انتظار شما از خودتونه،نه فکرِ شما درباره خودتون.

      استاد عزیزم سپاسگزارم🙏🙏🦋🌺💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 12
گردونه هدایا گردونه هدایا