0

مفهوم احساس ارزشمندی (تکمیلی ۲)

اندازه متن

تا حالا شده حس کنی توی زندگی روی یک تردمیل بی‌پایان می‌دَوی؟ 🏃‍♂️💭

تلاش می‌کنی، کلاس می‌ری، کتاب می‌خونی، کلی انرژی می‌ذاری، اما هنوز انگار سر جای اولت هستی. ⏳

انگار یک ترمز دستی نامرئی هست که نمی‌ذاره اون‌طوری که لایقت هست رشد کنی و از زندگی لذت ببری. 🧱✨

خیلی‌ها فکر می‌کنن مشکل از اقتصاد، شانس یا نبودِ مهارته، اما حقیقت اینه که ریشه بیشتر چالش‌های ما در یک نقطه پنهانه: عزت‌نفس. 🌱💛

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 55 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.63 از 79 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42870

55 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

55 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۵/۰۵ ۰۰:۳۴
      مدت عضویت: 867 روز
      امتیاز کاربر: 25150 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 195 کلمه

      به نام خداوند جان و دل 

      سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان 

      نمی‌دونم ارزش این فایل را چجوری تعریف کنم. ارزش این فایل آنقدر بالاست که آدم هرچقدر گوش بده کم هست. چقدر زیبا صحبت کردید و نوشتید.

      ارزش شما به میزان رضایت عملکرد درونی شما بستگی دارد نه به بقیه چیزها. واقعا که زیبا بود هزار بار دیگر هم این را گوش بدم و درک کنم کمه.

      ارزش من به درگیر شدن با دیگران نیست بلکه واکنش من در مقابل دیگران هست هر چقدر آرام تر و رهاتر بیخیال تر و راحت تر بزار بقیه بگن این هیچی حالیش نیست که هرچی میگی جواب نمیده ولی آرامش تو مهمتر از بقیه هست. من زمانی که با پدر و مادرم بحثم میشود اگر تندی کنم ناراحت میشوم اما زمانی که خودم را کنترل میکنم و پاسخ نمیدهم احساس آرامش بیشتر و رضایت بیشتری از خودم دارم.

      از حالا سعی میکنم که در هر صورت آرامش خودم را حفظ کنم. اگر تندی کردم بپذیرم مقصرم حتی اگر از نظر دیگران حق با بقیه بود و معذرت خواهی کنم. 

      نمی‌دونم درمورد این فایل میشه هزاران حرف زد فایل مهارت نه گفتن و این فایل ارزش هزار بار گوش دادن را دارد.خدایا شکر 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدی ملکی
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۴ ۲۱:۴۲
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 380 کلمه

               به نام خداوندبخشنده وبخشایشگر               سلام براستادبزرگوارودوستان عزیز،پرودگارالطفی که درحق ماکرده ای تادراین لحظه باشم سپاسگزارم واقعاَچقدرماانسانها ارزشمندهستیم خدایا شکرت عاشقتم وعاشقانه دوستت دارم . استادپاشنه آشیل من همین عزت نفس، اعتمادبنفس، احساس خود ارزشمندی بوده کاش سال ۹۰اینارومیدونستم دقیقاازنظرمالی منفی ۵۰۰ میلیون شدم ازاون موضوع نزدیک ۱۳ سال میگذره تازه خودمو شناختم ازنظرخودم چندسالی هستش به لطف خدا ودستان بینهایتش دارم حمایت میشم استاد عباسمنش ، استاد عرشیانفر وشما استاد استادان جناب استاد رضاعطارروشن وزنده یادمادرگرامیتان استاد بدون ریا هرلحظه یادمادرشما می افتم ناخودآگاه اشک ازچشمانم سرازیر میشه این یعنی ارزش شما این ارزش رودرما خلق کردین . درکاهش وزن شیوه استاد عباسمنش وزن کم میشه ولی درشیوه شما یعنی به همه چی ارزش دادن … استادقدرخودتونو بدونین ازشما سپاسگزارم استادچندسالی هستش ازشغلم دورم باموتورمسافرکشی میکنم فقط کارمن چشم گفتنه وخدابامن هستش وکاراجفت جورمیشه این یعنی ارزش … چند سال کارم شده فایل گوش کردن وارزش خلق کردن یه آدم دیگه شدم خدایا شکرت باموتورتوبازارتهران کیف میکنم قبلا تولیدی داشتم مغازه داشتم خونه داشتم اززندگیم لذت نمیبردم الان مستاجرم باخداهر ثانیه عشق بازی میکنم متولد ۱۳۵۹ هستم ازسن ۱۲سالگی روزه میگیرم شاید چندروزی روزمو خورده باشم ۲سالی هستش باروزه گرفتن عشق میکنم این یعنی ارزش یک روزنمازم اول وقتم ترک نشده ۱سالی هستش نمازروبه صورت فیزیکی نمی خونم ولی روزه ام رو می گیرم این یعنی ارزش خلق کردن دردرونم من ازدرونم شادم، آرامش   دارم وسپاسگزارپرودگارم این یعنی ارزش…همه مسخره میکنن میگن این چون ورشکست شده ردداده من میخندم میگم اشغال نداره خدابامن هستش این یعنی ارزش … استادازکجا بگم ازهمسرم۲شعبه فعال آریشگری داره درآمد بالای ۲۰۰میلیونی که خودم ۱۵سال پیش راه انداخته بودم دریغ ازیک هزارتومنی به مابرام مهم نیست اجاره خونه خرج پسرم که فوتبالیسته خرج خانه … فقط میگم خدابامن هستش این یعنی ارزش… فقط نکات مثبت همسرم نگاه میکنم خودمون مستاجرهستیم همسرم یه چهارطبقه براپدرش خریده میگم خدایا شکرت چه توانائی بهش دادی خود همسرم خانوادش به من بی احترامی میکنن تویه موتوری هیچی نداری میگم چشم شماراست میگین این یعنی ارزش … استاد این کامنت حرف دلم بود چون شما فرموده بودین بهای گوش دادن فایل نوشتنه کامنت کردام که تکلیفمو ادعا کنم ازشما استاد برگوار سپاسگزارم که این مطالب دراینجا ثبت شد. این قطعا برنامه ریزی خداوند بوده درپناه الله یکتا،شاد،ثروتمند دردنیا وآخرت…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار زهرا آقچه لو
        ۱۴۰۳/۰۵/۰۴ ۰۱:۳۷
        مدت عضویت: 867 روز
        امتیاز کاربر: 25150 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 173 کلمه

        سلام دوست عزیز من هنوز این فایل را گوش ندادم و فقط نوشته آن را خواندم فقط در پاسخ به نوشته شما خواستم بگم اگر توسط دیگران به شما بی احترامی میشه دلیلش اینکه شما خودتون از درون به خودتون احترام نمیگذارید. جهان بیرون آینه درون ما هست. یعنی جهان بیرون چیزی را بازتاب میکند که شما از درون حس می‌کنی اگر همسر شما با این همه درآمد برای شما پول خرج نمیکنه به این دلیل هست که شما خودت را لایق آن پول نمی‌دانی و فکر می‌کنی اگر همسرت به شما خرجی بدهد یا کمکی به شما کند شما بی ارزش و نالایق هستید شما مرد هستید مگه میشه دستتون به جیب زن باشه جامعه چی میگه مردم چی میگن و از این قبیل افکارها که یک جور ترمز ذهنی در شما هست دارید و سعی کنید روی آنها کار کنید البته خودتون پول در بیارید عالی هست ولی چه اشکالی داره در مواقع ضروری از همسر خودت کمک بخوای امیدوارم متوجه منظورم شده باشید و خودتون را ارزشمند و لایق بدونید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 6781 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 36 کلمه

          سلام و درود
          خیلی عالی بود
          دقیقا همینطوره که گفتید
          من اگه خودم رو لایق دریافت هدیه یا خرج کردن پول همسرم نمی دیدم هرگز این همه پول و هدیه از سمت همسرم وارد زندگی ام نمی شد.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره فروغی
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۲ ۰۶:۱۰
      مدت عضویت: 1910 روز
      امتیاز کاربر: 10105 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,264 کلمه

      سلام خدای مهربونم 

      خدایا شکرت که منو ارزشمند خلق کردی 

      سلام استاد عزیز و دوستان خوبم 

      من برای بهبود شرایط زندگیم باید احساس ارزشمندی کنم 

      ما احساس ارزشمندی رو به محیط اطراف و والدین مرتبط میدونیم 

      درزندگی ما خیلی افراد هستن که همه به اونا احترام میزارن ولی خودشون احساس ارزشمندی نمیکنن 

      مادرم در تمام فامیل بهش احترام میزارن و باهاش مشورت میکنن ولی خودش برای خودش ارزش قاعل نیست و همیشه میگه من که بنده بد خدا هستم و انتظار هر چیزی روداره به خاطر این که بنده بد باید هی امتحان بشه و همش در حال جواب پس دادن به خدا باشه 

      این که دیگران چقد برای من ارزش قاعل باشن مهم نیست یعنی هیچ بهبود کیفیتی در زندگی من ایجاد نمکنه تنها چیزی که میتونه زندگی منو بهبود ببخشه اینه که من چقد برای خودم ارزش قاعلم 

      ایا من ارزش نعمتهای الهی رو دارم 

      ایا من ارزش پیشرفت و بهبود زندگی رو دارم 

      ایا من ارزش خوشحالی و شادی و ارامش و تناسب رو دارم 

      فقط اگر من این ارزشها رو برای خودم قاعل باشم زندگیم برا اساس این ارزشمندی ارتقا پیدا میکنه وبهتر میشه 

      وقتی کودکیم این احساس ارزشمندی فقط به خاطر انسان بودن ماست ولی با بزرگ شدنمون و یادگیری از والدین و اطرافیان این معیار متفاوت میشه این که من فرزند خوبی باشم و به حرف اونا گوش کنم میشم ارزشمند و یا وقتی میرم مدرسه درس بخونم باعث افتخار والدینم بشم و یا بعد که ازدواج کردم همسر خوبی باشم و هر چی اون بگه بگم چشم 

      خلاصه معیار انسانیت تبدیل میشه به معیار رقابت برای خوب بودن و درس خون بودن و غیره و از اون جایی که همیشه هستن افرادی که از لحاظ اون معیار ها ازمابالاتر باشن پس همیشه این احساس ارزشمندی ما دچار اختلال میشه 

      این احساس بی ارزشی مانعی برای رسیدن به خواسته هامونه 

      از یک طرف دوست داریم به خواسته هامون برسیم و از طرفی هم خودمون رو لایق رسیدن به این خواسته نمیدونیم درصورتی که احساس ارزشمندی همان نیروی پاک و بی نهایت خداست که چنان قدرتی و عظمتی داره که به محض بیدار کردن و فراخوان اون چنان دگرگونی در زندگی ما ایجاد میکنه که هر دلیل منطقی توان مقابله با ان رو نداره 

      دراین لحظه همه برچسب ها رو غیر از انسان بودن از روی خودم بر میدارم و خداوند روبه عنوان حمایت کننده و هدایت کننده و حامی درر زندگی خودم پیدا میکنم 

      اگر از کودکی به بعد چیزی در مورد خدا نمیشنیدیم و با همون جنبه انسانیت به یکدیگر نگاه میکردیم نه معیار های مدرک و پول و زیبایی و غیره هیچ وقت این قدر احساس بی ارزشی نمیداشتیم 

      همیشه میشنیدم که خدا از رگ گردن به من نزدیک تره ولی این رو فقط در هنگام اشتباهی که میکردم به یاد داشتم نه در موقع رسیدن به خواسته هام و همیشه این نزدیکی رو جوری میدیدم که انگار خدا منتظره که کوچکترین اشتباه منو پاسخ بده ولی در مورد خواسته هام این طور نبود 

      ولی نشانه این که من باور کنم که خدا نزدیکمه حال خوب دلمه 

      این که من با خدا هستم و خدا بامن هست خیلی متفاوته 

      همه ادم ها مدام در تلاشن که با خدا باشن و همیشه برای اثبات این حرف با دیگران در جنگ و دیگران رو میخوان توجیح کنن که من بر حقم و تو اشتباه میگی و روش ما شمارو با خدا میکنه 

      ولی مشکل اصلی ما همین ارتباط با خداست  همش میگفتم خدایا چکار کنم که بتونم مثل اون ادمهای با خدایی باشم که شندیده بودم ولی هرکار میکردم باز کار دیگه ای میگفتن که من دیگه نمیتونستم اونو انجام بدم و یا حسم خوب نبود از انجام اون کار و در نهایت چون دقیقا مثل اونا که میگفتن نمیتونستم عمل کنم احساس میکردم بنده بدی هستم و احساس بی ارزشی میکردم و در پی این احساس خودم رو لایق چیز های خوب نمیدیدم 

      احساس ارزشمندی درونی است و هر فرد باید برای خودش ارزش قاعل بشه 

      این که من از وقتی در این دوره ها هستم برای ورودی هام ارزش قاعل باشم 

      این که برای زمانم ارزش قاعلی باشم 

      برای گوشم با شنیدن خوبی ها 

      برای چشمم با دیدن فقط زیبایی ها 

      ارزش قاعل باشم پس من انسان ارزشمندی هستم 

      چند شب پیش رفته بودم خونه خواهرم و مادرم اونجا بود میخواست شروع به ناله و گله و شکایت کنه که گفتم خوابم میاد و هندزفری رو گذاشتم وفایل گوش کردم و مادرم هم دید که من خوابیدم خوابید و وقتی بیدار شد گفت چه خوب شد که خوابیدم حالم خوب شد 

      وقتی من برای خودم ارزش قاعل شدم و با احترام به مادرم گفتم که خوابم میاد از صبح سر کارم هم خودم حالم بد نشد و ورودی منفی پیدا نکردم و هم اون حالش بد شد 

      پس وقتی من انسان ارزشمندی باشم و این احساس رو داشته باشم علاوه بر خودم میتونم باعث حال خوب دیگران هم بشم 

      احساس ارزشمندی یعنی من ثبات شخصیتی داشته باشم و هر چیزی حالمو بد نکنه 

      با احترام برای بقیه بتونم حالم رو خوب نگه دارم و شاد باشم و ارام باشم 

      احساس ارزشمندی به میزان رضایت خودم از عملکردم بستگی داره هر چی بیشتر از عملکردم راضی باشم احساس ارزشمندی من بیشتره

      مهم نیست که دیگران چه کارهایی انجام میدن مهم اینه که من از حالت نرمال خارج نشم و اگر اینطور شد من مقصرم و معذرت خواهی میکنم 

      باید از درون ارام باشیم و بتونیم خودمون رو کنترل کنیم نه این که به زور با احساس خشم و تنفر درونی لبخند به لب داشته باشیم 

      رفتارهایی که به این ارامش خدشه وارد میکنه رو انجام ندیم 

      ورودی که به این ارامش و کنترل خدشه وارد میکنه رو نداشته باشیم 

      با دیگران تبادل نظر داشته باشیم و راهی رو انتخاب کنیم که نه به ما خدشه وارد کنه و نه باعث ازاردیگران بشه 

      بهبود عملکرد و زندگی من شامل من تنهانیست شامل من و پیرامونم و وسایلم هست 

      راه دیگه این که تو بحث ها شرکت نکینم وهمیشه بگیم حق باشماست 

      نیاز نیست بحث کنیم تا بگیم ارزشمندیم 

      من ارزشمندم و برای اثبات این نیاز نیست خودم رو به اب و اتیش بزنم تا به دیگران ثابت کنم 

      من در گذشته همش دنبال این بودم که ارزشمندی رو از همدل بودن و غصه خوردن برای دیگران و درگیر مساعل و مشکلات بقیه شدن و این که اونا بشینن درد دل کنن و من بهشون گوش بدم و تازه حالم رو بد کنم ولی نمیتونستم کاری براشون بکنم و فکر میکردم که کوچکترین کاری که از دستم بر میاد همینه ولی این کار باعث سنگین شدن مشکلات خودم هم میشد و حالم رو بد میکرد 

      این که من برای دیگران هر کار میخوان بکنم مثل خونه تکونی و مثل بچه داری و خیلی کارهای دیگه واین که بگن طاهره چقد خوبه که تو همه این کارها کمک میکنه فکر میکردم ارزشمندم ولی میشد روزی که نمیتونستم برای کمک  برم و یا از وقتی سر کار رفتم دیگه فرصت این کار رو نداشتم و شدم بی ارزش ولی از وقتی برای خودم ارزش قاعل شدم 

      برای زمانم که چطور بگذره 

      برای حالم که بیشتر خوب باشه 

      برای ورودی هام که بیشتر از این سایته 

      برای نگرشم  و تغییر اون 

      جالبه که هم خودم حالم بهتره و احساس ارزشمندی میکنم وهم دیگران نسبت به گذشته (که داعم در تلاش بودم و همش از خودم مایه میزاشتم) بیشتر ارزش قاعل هستن و وقتی من خودم رو ارزشمند بدونم وباور کنم که من انسانم و مخلوق خدا و خداوند منو ارزشمند خلق کرد دیگران هم این حس رو متقابلا درک میکنن 

      وقتی در مقابل دیگران و بحث ها سکوت میکنم 

      وقتی  باهاشون بحث نمیکنم 

      وقتی دنبال ورودی های مثبت هستم 

      دیگران هم بیشتر بهم احترام میزارن و برام ارزش قاعلن 

      پس من ارزشمندم و لایق بهترین ها از جانب خداوند هستم 

      من ارزشمندم و خداوند مرا ارزشمند خلق کرد و من میخوام از این نیروی بسیار قوی برای رسیدن به خواسته هایم استفاده کنم 

      خداوندا بی نهایت شکر که مرا با این قدرت بسیار بالا خلق کردی 

      در پناه خدا باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 28 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Darya_sy
      ۱۴۰۳/۰۲/۲۲ ۰۸:۰۳
      مدت عضویت: 2465 روز
      امتیاز کاربر: 3380 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 124 کلمه

      سلام به همه دوستان و استاد عزیز

      خداروشاکر هستم که به این مسیر هدایت شدم و یکی از بهترین تصمیم های زندگیم شرکت در این دوره بود 

      تمام مدت که به صحبت های استاد گوش میدادم در ذهنم مثال هایی برای اثباتش زده میشد و واقعا احساس ارزشمندی باید درونی و بر اساس مهم ترین ترین فرد زندگی مون یعنی خدا باشه و واقعا خودم تجربه کردم که احساس ارزشمندی و حس خوبم متصل به بقیه بود و واقعا زندگی آدم تبدیل به جهنم میشه وقتی حال دلت متصل به نظر و احساسات بقیه باشه 

      و از موقعی که با استاد و دوره های دیگه شون آشنا شدم سعی بر این دارم که حال دلم و احساس ارزشمندیم فقط به خودم و خدای خودم بستگی داشته باشه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سرباز امام زمانم
      ۱۴۰۳/۰۲/۱۱ ۱۵:۰۱
      مدت عضویت: 917 روز
      امتیاز کاربر: 6565 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 597 کلمه

               به نام خدای مهربونم

      سلامی به زیبایی افتاب به همه شما عاشقان راه خدا

      و سلام و خسته نباشید خدمت استاد

      بازم یه گام فوق العاده  خسته نباشید استاد ممنونم ازتون مفهوم احساس ارزشمند این قدر زیاده که باید زندگی مرد تا فهمید در چند جمله توصیف نمیشه 

      من دو صفحه پر از حرف های استاد نکته برداری کردم دلم میخواد همه رو بنویسم اما یه بار تا یه جایی نوشتم دستم خورد رفت بیرون دوباره از اول شد و منم صبح امتحان دارم ،حالا اگه وقت کردم میام و تمام نکته ها که همه حرف دل من هم بود رو میگم انشالله

      خب من میخوام بگم که احساس ارزشمندی من چیه و طبق اون عمل کنم یاعلی مدد:

      احساس ارزشمندی یعنی اثبات شخصیتی 

      یعنی بخشیدن چون خدا خودش فرموده که نیکی به مردم کار بهترین انسان هاشه

      اما این دلیل نمیشه که تو بیای و از اون طرف بام بیافتی بگی پس نظر مردم…،نه این طور نیست 

      دوباره یک برداشت اشتباه هم که میشه کرد اینه که 

      بیای خود خواه بشی بگی به من چه من مهمم من من من …

      یادت نره شیطان هم منم منم کرد که خدا انداختش دور و نشونش داد نیم منم نیست!

      اره ،توی احادیث اومده که بهترین کار ها میانه ترین انهاست ،پس میانه روی کنیم 

      نه همه چیزی رو در فکر مردم ببینیم نه دیگه خیلی خودمونو بالا بگیریم 

      به نظر من هم احساس ارزشمندی یعنی خودتو اروم نگه داری ،از جر بحث های الکی دوری کنی ،بخشش ،اگه ببخشی و بعد از تموم شدن دعوا رفتارت با اون فرد تغییر نکنه(مثل قبل باهاش خوب بشه دوباره) یعنی موفق شدی

       یادت نره بخشش کوچیکت نمیکنه بزرگت میکنه 

      وقتی توی دعوا ها خودتو مقصر بدونی حتی اگر مقصر نباشی اون موقع هست که بردی 

      چون وقتی خودتو مقصر بدونی سعی میکنی که اصلاح کنی رفتار های اشتباهت رو …

      نه دوباره سرزنش کنی خودتو ،نه در این حد مقصر بدون که پاپیش بگذاری برای اشتی و ……

      احساس ارزشمندی یعنی از هر کاری که حالت رو بد میکنه دوری کنی،حرفی که حال بد میده،جایی که حال بد میده و با حتی ادم هایی که حال بد میدن 

      یک کار اشتباه که من هم انجام میدادم این بود که برای اینکه دیگران را بخندونم خودم و خیلی هارو مسخره مردم برای یک لبخند الکی زود گذر،! واسه چیزی اخه؟!دختر،،،اونا هیچ کدومشون میان جواب اون دلهایی که برای شاد کردن ،دلشون رو شکیتی؟! نه پس بس من !

      اصلا اگه برای خودت ارزش قائلی از همین حالا دیگه میانه روی رو شروع کن از لحظه لحظه عمرت استفاده کن در راه اثبات قدرت خدا و ارزشمندی خودت  ببرو که خدا با تو هست 

      من خیلی جاها بخشیدم و گذشتم و وقتی این کار را میکنم احساس میکنم خدا بهم لبخند میزنه خییییلی احساس ارزشمندی میکنم  و واقعا نمیتونم توصیف کنم همین حالا که فقط دارم حرفس رو میزنم حالم عالیه 

      من کامل درک کردم که احساس ارزشمندی باید درونی باشه ‌. با بخشش ،ایمان به خداو…

      به طور کلی با دوری از کار هایی که بهم حال بد میدن که باعث کم شدن ارزشم میشن مثل غیبت تهمت و… که خدا دوست نداره احساس ارزشمندیم رو بالا میبرم 

      و با انجام کار هایی که حالمو خوب میکنن مثل مهربونی و… احساس ارزشمندینمو بالا ببرم 

      استاد واقعا کلی حرف دارم بیشتر از دو صفحه تازه همون هارو هم ننوشتم ، این خیلی کمتر از برداشتم بود به هر حال امید وارم تونسته باشم درست منظورم رو خلاصه مرده باشم انشالله بتونم بعدا بیام و نکته هارو اینجاهم بگم  بببخشید اگه‌ کم نوشتم 

      به هر حال تمام سعیمو میکنم که عمل کنم و فراموش نکنم .من با تمام وجودم این گام رو درک کردم 

      واقعا ممنونم استاد خوبم

      خدایا شکرت 

      الهی که زندگیاتون زیبا و بایاد خدا باشه 

      یاحق مدد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mehrdad Zabihi
      ۱۴۰۳/۰۱/۲۶ ۰۹:۲۲
      مدت عضویت: 2557 روز
      امتیاز کاربر: 140463 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,440 کلمه

      شنبه سیزدهم اپریل بیست بیست و چهار:

      سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه من را هدایت میکند

      سلام و درود به همه دوستان و همراهان مسیر تغییر و رشد

      دوره زندگی با کمک خداوند – توضیحات تکمیلی ۲

      توی این فایل با تعریف جدیدی از احساس ارزشمندی مواجه شدمسطح اگاهی های این فایل بسیار بالاتر از انتظارم بود و به پاسخ سوالی که مدتها بود از خودم میپرسیدم و توی فایلهای دوره مطرح کرده بودم رسیدم

      من احساس ارزشمندی ام را به دستاورد داشتن گره زده بودم چون همه از من تعریف میکردند و اینکه همه میگفتند که مهرداد الگو هست و من برای اینکه الگو باشم نمیخواستم  کار اشتباهی انجام بدهم و ترس از شکیت داشتم بنابراین کاری را انجام میدادم که مطمین بشوم که صد در صد در ان موفق میشوم 

      و این باعث شده بود که اگر کاری برایم دستاورد و نتیجه ای در بر نداشت انرا انجام ندهم. و اینکه دنبال نتیجه در کارهای دیگران بودم مثلا یک نمونه اینکه از نظر من پاساژ گردی به منظور تفریح کار بیهوده ای بود چون که خریدی نمیخواستم انجام بدهم

      و یا اینکه هیچ وقت نظری نداشتم که مثلا امشب شام چی بخوریم و یا کجا برویم و میگفتم من نظری ندارم هر جور که تو راحتی!؟!

      سال های قبل که با مفهوم ارزشمندی و احساس ارزشمندی اشنا شدم بهم گفته شد که ارزشمند بودن یک چیز درونی هست و اینکه ممکنه دو نفر را ببینی که روی یک نیمکت نشسته باشند و یکی احساس ارزشمندی داشته باشد و یکی هم احساس بی ارزشی داشته باشد ولی تو نمیتونی تشخیص بدهی چون این نوعی از بودن هست.و بعد همونجوری که استاد فرمودند من هم دچار کج فهمی شدم و به دیگران و مخصوصا همسر و نزدیکانم میگفتم که من ادم ارزشمندی هستم و ادم مستقلی هستم پس بجای من تصمیم نگیرید! و حتی برخورد های تندی میکردم و فقط دنبال اثبات کردن خودم بودم که چقدر تصمیمات من درست هست و یا چقدر ادم خفنی هستم که فلان توانایی را دارم و مخصوصا بصورت کاملا زیر پوستی وقایع را جوری تعریف میکردم که دیگران متوجه بشوند که من خیلی کار درست هستم و چون دنبال تایید دیگران هم بودم و در نهایت هم تایید و تمجید میشدم  و اذعان میکنم که چند باری توی کامنتهایم اینجوری وقایع را هم نوشته ام

      حتی یادم هست که برای جلب توجه یک اتفاق را بصورت غیرواقعی با اب و تاب جوری تعریف میکردم که خودم مسخره بشوم و باعث خنده بقیه بشوم

      مخصوصا توی محیط کار و خانه وقتی از من نظری میپرسیدند در هر زمینه ای دنبال اثبات نظر خودم بودم

      و مثلا شنیده بودم غیبت چیز خوبی نیست و هرکس هر جایی که غیبت میکرد من سریعا عکس العمل نشان میدادم و چون فیدبک های خوبی نمیگرفتم روشم را تغییر دادم و و اگر با بستگانم صحبت میکردم و راجع به مواردی که نمیخواستم اونها صحبت میکردند ، من سریع موضوع را عوض میکردم و حتی همسرم میگفت خیلی ناشیانه بحث را عوض میکنی و باعث ناراحتی بقیه میشوی ولی من توی دلم میگفتم من حق دارم اونچه که دوست دارم را بشنوم

      حتی حاضر نبودم که گله و شکایت و درد دل و یا حرف پشت سر فامیل را از اطرافیانم بشنوم و علنا بیان کرده بودم که من تمایلی به شنیدن این موارد ندارم و چون از ایران هم دور هستم این قضیه خیلی بهم کمک میکرد که شنونده درد دل و غیبتها نباشم  

      حتی بهم گفته شد که چرا همدلی نمیکنی و مشکل فلانی مشکل تو هست ولی من لجبازی میکردم و فکر میکردم که اینجوری احساس ارزشمندی میکنم

      این اواخر به جایی رسیده بود که توی سفر اخیرم به ایران یکی از دوستان بهم گفت چرا داعشی رفتار میکنی!!!

      و چون قبلا دنبال تایید دیگران بودم و برای جلب رضایت اونها همه کار میکردم بعد از کج فهمی در رابطه با احساس ارزشمندی به نوعی با رفتارهایم میخواستم انتقام سالهای قبل و وقایع قبل را بگیرم و خیلی رک حرفم را میزدم و اگر ناراحت میشدند اصلا برایم مهم نبود

      یکی از کارهایی که قبل از دوره لاغری بسیار زیاد انجام میدادم این بود که در ذهنم داستان سازی میکردم و در اونها احساس ارزشمندی میکردم

      توی این جلسه یاد گرفتم که یکی از نشانه های احساس ارزشمندی داشتن در فرد این هست که برای همه انسانها ارزش قایل هست همونجوری که برای خودش ارزش قایل هست

      در صورتیکه من میگفتم چون انسان ارزشمندی خودم را میدانم پس هرجوری که دلم خواست رفتار میکنم و اگر دیگران از دست من ناراحت شدند بمن ربطی ندارد

      استاد فرمودند که تو وقتی میخواهی احساس ارزشمندی داشته باشی چرا به بقیه گیر میدهی و میخواهی با بقیه وارد جنگ بشوی

      به رفتارهایم دقت کردم و انها را مرور کردم و متوجه شدم که دنبال اثبات خودم در محیط کار و به همکارانم و به دیگر افراد و حتی کارفرما بودم

       ابتدا به خودم حق دادم و گفتم ایرادی ندارد از الان به بعد بهتر رفتار کنم و این مورد را به همسرم هم با شجاعت اذعان کردم که دچار کج فهمی شده بودم

      الان متوجه شدم که احساس ارزشمندی یعنی اینکه من بتوانم ثبات شخصیتی داشته باشم و اگر هر کسی هر حرفی بمن زد بهم نریزم و اگر راننده ای اشتباهی کرد من عصبانی نشوم و برای حال خوبی که خودم دوست دارم ارزش قایل بشوم و متلاطم نشوم

      «اگر بشنوی کسی چیزی بهت گفته بهم نریزی و حتی اگر بعدا اون فرد را هم دیدی اصلا برایت مهم نباشد و کینه بدل نگیری و رفتارت با اون فرد نیز تغییر نکند و سرسنگین نباشی این یعنی تو ادم ارزشمندی هستی»

      من باید توی این زمینه خیلی بیشتر تعمق کنم و اقداماتی انجام بدهم و مطالب جلسه قبل که تمام انسانها میتوانند اشتباه کنند میتواند بهم کمک کند

      من به اندازه ای که بتوانم به موضوعاتی که میخواهد حال من را بد کند اهمیت ندهم ادم ارزشمندی هستم

      من به اندازه ای که بتوانم عملی که میدانم حال من را بد میکند را انجام ندهم ادم ارزشمندی هستم

      من به اندازه ای که بتوانم حرفی که حالم را بد میکنم نزنم ادم ارزشمندی هستم

      من به اندازه ای که بتوانم فکری که حالم را بد میکند را ادامه ندهم من ادم ارزشمندی هستم

      من به اندازه ای که بتوانم نجواهای ذهنی که حالم را بد میکند مرور نکنم ادم ارزشمندی هستم

      این چند وقته توی شرکت جدیدی که رفته ام پروژه های سنگینی بمن داده اند (که تا حالا هیچ کسی توی شرکت مون تجربه اونکار را نداشت که بتواند من را راهنمایی کند) و مهرداد سابق همیشه به همکارانش و رییسش و قطعا به همسرم و دوستانم غر میزدم که کارم سنگین هست و فلان همکارم توی پروژه فلان کار  اشتباه را انجام داده است و …ولی اینبار هر موقع که دهانم میخواست باز بشود و گله کنم انگار خداوند زبانم را قفل میکرد و سریع ندای الهی را احساس میکردم که بهم میگفت غر نزن! این قضیه یکماه هر روز و روزی چند بار اتفاق می افتاد از طرفی خودم انتخاب کرده بودم که شرکت جدیدی بروم و خودم را به چالش بکشم و بنابراین حتی اگر میخواستم توی دلم غر بزنم به خودم میگفتم که مهرداد خودت انتخاب کرده ای و الان هم خودت مسوول هستی پس حلش بکنحتی یک نفر نقشه کش بهم دادند که کمکم بکند ولی کلی اشتباهات مختلف داشت و مجبور شدم تمام کارهایش را از ابتدا خودم انجام بدهم و وقت زیادی ازم گرفت و مهرداد سابق قطعا این مورد را گزارش میداد و حتما به رییسم هم غر میزدمتوی تیم کاری با مهندسان بخش های مختلف سر و کار داشتیم و بعضا بی تجربه بودند و دقیقا میخواستم جوری رفتار کنم که خودم را اثبات کنم ولی انگار نیرویی بهم اجازه نمیداد که حرفم را بزنم و یا درصد بسیار کمی اون مدلی صحبت میکردم و میخواستم به مدیر پروژه، خودم را اثبات کنم که من بیشتر میدانم و حتی در مواجه با مدیر مدیر مدیرم هم نکاتی را مطرح میکردم از جایگاه اینکه پیشنهاد میکنم اینجوری جلو برویم. 

      حتی توی جلسه دنبال ضایع کردن نفر کارفرما بودم. و هر بار خداوند زبانم را قفل میکرد و یا بارها شد که توی جلسه میخواستم بحثی را مطرح کنم تا خودم را اثبات کنم ولی یکدفعه یک نفر دیگر موضوع صحبت را عوض میکرد و تا دوباره نوبت صحبت بمن برسد،  فکر میکردم و متوجه میشدم که قصد خرد کردن شخصیت طرف دیگری را دارم و اصلا حرفم را نمیزدم

      این اتفاقاتی بود که توی یکماه اخیر که وارد شرکت شده بودم رخ داده بود و در درون تنش بسیار زیادی داشتم و حتی جواب نامه را هم میخواستم بدهم با لحن بدی مینوشتم که فقط بتوانم خودم را اثبات کنم تا بگویم که من بیشتر از شما میدانم ولی یک کاری پیش می امد و همون لحظه نمیتوانستم نامه را ارسال کنم و چند ساعت بعد که دوباره نامه ام را میخواندم اینبار کاملا انرا اصلاح میکردم و بالغانه نامه را مینوشتم و ارسال میکزدم

      اینها همه لطف و هدایت خداوند بود که من درک نمیکردم

      فشار کاری ام بالا بود و علاوه بر اون پروژه ، من پروژه های دیگری هم داشتم که باید برای اونها کاری انجام میدادم

      یک بار داشتم با خودم فکر میکردم که من تازه اینجا اومدم چرا اینهمه کار سرم ریخته اند؟ اومدم توی ذهنم غر بزنم  که دوباره ندای خداوند را توی ذهنم شنیدم که توانمندی های من بالاست و فقط من میتوانستم از پس اینهمه کار بربیایم و کس دیگری توی شرکت نبود که بتواند این کارها را انجام بدهد بنابراین بر عهده من قرار داده اند و من مسوول اینکارها هستم و اونها را به بهترین نحو به اتمام میرسانمدقیقا روز بعد یک همکارم همین سوال را ازم پرسید و من هم همین جواب را بهش دادم و متعحب شد

      فشار کار زیاد بود و تولدم هم نزدیک بود و نجوای ذهنی می امد که حتما برو و بگو که من روز تولدم میخواهم مرخصی بگیرم تو تا الان خیلی بیشتر از پولی که میگیری کار کرده ای و حداقل روز تولدت را استراحت بکن ریلکس باش تا خستگی ات در برود

       ولی میدونستم که چون من مسوول پروژه هستم اصلا تصمیم بالغانه ای نیست که چند روز مانده به تحویل پروژه و حجم کار باقیمانده من مرخصی بگیرم

       و هر چه به اون روز تولدم نزدیکتر میشدم نجواها بیشتر میشد و از طرفی درخواستهای غیرمنطقی از تیم پروژه هم بیشتر میشد که مهرداد فلان چیز را هم در نظر بگیر و یا فلان مورد را هم برای پروژه پیگیری بکن و فشار کار بیشتر میشد

      از طرفی اون نقشه کشی که قرار بود بمن کمک کند بهم گفت که بخاطر عید فطر سه روز مرخصی میگیرد!

       من مونده بودم و کلی حجم کار که باقیمانده بود و چون با سیستم این شرکت جدید اشنا نبودم و پیش فرضهایی برای نرم افرار هایشان در نظر داشتند که من به محل فولدرهای ان هم اشنا نبودم و باید مدام سوال میپرسیدم 

      و از طرفی هم دنبال اثبات خودم بودم ولی هر بار رییسم ازم میپرسید اوضاع و احوالت چطوره بجای غر زدن میگفتم دارم جلو میروم و حلش میکنم.راستش خودمم از این برخوردم متعجب بودم که چرا اون لحظه ها نمیگفتم که فشار کاریم زیاد هست و نقشه کشی که بهم داده اید هم اشتباه کار کرده و هم اینکه موقع تحویل پروژه سه روز رفته مرخصی!

      دوباره ندای الهی را شنیدم که بهم گفت مهرداد روز تولد یک عدد هست حالا چند روز دیرتر ایرادی ندارد! و منم انگار این جملات برایم منطقی شد!

      فشار کاری جوری بود که هفته قبل من روزی دوازده سیزده ساعت بصورت فشرده کار میکردم و وقتی به خانه میرسیدم حتی توان این را هم نداشتم که کامنت بخوانم و یا جواب بدهم چه برسد به اینکه فایل نگاه کنم

      حتی روز تولدم دیروقت امدم خانه و از شدت خستگی روی مبل ولو شدم و همسرم گفت میخواهی بیرون برویم و یا کیک بخریم ولی گفتم نه بگذاریم چند روز دیگر

      اگر مهرداد سابق بود نه تنها غر میزد بلکه شدت کار را بالاتر از اونچه که بود نشان میداد و زیر همه چیز میزد ولی اینبار فقط یک چیز می امد توی ذهنم که من مسوولم

      خودم از اینکه غر نمیزدم و حتی اگر میخواستم گله و شکایت کنم زبانم قفل میشد متعجب بودم ولی الان کاملا درک میکنم که خداوند چقدر دوستم داشت که زبانم را قفل میکرد

      بارها که همکارانم به اشتباه چیزی از من میخواستند و یا کامنت نامرتبط میدادند بجای اینکه اونها را ضایع کنم تا همه بفهمند که من چقدر دانش و توانایی دارم، یاد جلسه سیزدهم می افتادم که همه انسانها ارزشمند هستند و همه اشتباه میکنند و اصلا لحن صحبتم با اون طرف تغییر میکرد و تلاش میکردم در قالب کار تیمی فعالیت کنم که اونها هم به خواسته هایشان برسند 

      یک روز فکر کنم چهارشنبه بود با وجودیکه خسته بودم توانستم فقط یکبار فایل را گوش کنم ولی تا انتها کلی نکته جدید یاد گرفتم و اونجا بود که تازه فهمیدم چقدر خوب شده بود که طبق هدایت خداوند من غر نزدم و دنبال اثبات خودم نبودم و روز پنجشنبه و جمعه اینبار اگاهانه تر رفتار میکردم چون حداقل دلیل اینکه نباید خودم را اثبات کنم را میدانستم

      جاهایی که کم می اوردم یاد فایلهای دوره می افتادم و میگفتم خداوند بینهایت هست یاد کامنت لاله عزیز می افتادم و میگفتم خداوند با من هست و یادمه که یکی از هم مسیران عزیز برایم پاسخی نوشته بودند که اومدم بهشون جواب بدهم ولی ذهنم یاری نمیکرد و دوباره کامنتی که خودم نوشته بودم را خواندم و انرژی گرفتم

       و حتی از اموزشهای لاغری هم استفاده میکردم و به اتفاقات خوشایندی که بعد از اتمام پروژه قرار هست رخ بدهد فکر میکردم و اینجوری تلاش میکردم که از اونچه که یاد گرفته بودم استفاده کنم تا نجواهای ذهنی ام را کنترل کنم

      من احساس خستگی جسمی داشتم ولی احساس خستگی روحی نداشتم و شاد و خوشحال بودم

      ولی بالاخره همین جمعه عصر، دیروز، پروژه را تحویل دادم و شبش هم با همسرم رفتیم بیرون و تولدم را با تاخیر جشن گرفتیم ولی اصلا ناراحت نبودم چون به خودم بارها میگقتم روز تولد یک مناسبت هست و میشه چند روز بعد انرا جشن بگیرم و الان من مسولیت این پروژه را قبول کرده بودم و باید انرا به انتها می رساندم

      وقتیکه این جلسه را گوش دادم متوجه شدم که دقیقا من با احساس ارزشمندی توی این موارد رفتار کرده ام و به خودم افتخار کردم

      و چقدر خوشحال هستم که صحبتهای استاد مهر تاییدی بر رفتارم بود و متوجه شدم که تمام مدت این چند هفته تلاش داشتم احساسم را خوب نگه دارم و ایمان داشتم که خداوند کارها را برایم هموار خواهد کرد

      «احساس ارزشمندی یعنی اینکه بتوانی جوری زندگی ات را مدیریت بکنی که ارامش تو حفظ بشود و از زندگیت لذت ببری و شاد باشی»

      «زندگی من فقط جسم من نیست بلکه محیط پیرامونم و اتاقم و وسایلم و حتی نزدیکانم هم هست» 

      ابتدا سپاسگزار خداوند هستم و سپس شما استاد عزیز که اگاهی هایی در دلم روشن کرده اید که در مسیر توحیدی قدم بر میدارم و ارامش بسیار بیشتری در زندگیم دارم

      منتظر خبرهای عالی من باشید

      شاد و رو به رشد باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 40 از 8 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار abirozeh
        ۱۴۰۳/۰۵/۲۲ ۲۲:۲۰
        مدت عضویت: 2399 روز
        امتیاز کاربر: 7594 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 48 کلمه

        باسلام ودرود خدمت شما 

        بسیار نوشته ی عالی بود شما خیلی کارهای مهمی انجام دادین واین نشانه ی تغییر شماست در صورتی که تغییر خیلی سخته ولی شما به بهترین شکل موفق بودید احسنت بر شما آقای مهرداد 

        همه ما ارزشمند هستیم چون روح خدایی داریم 

        سپاس فراوان بسیار لذت بردم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Mehrdad Zabihi
          ۱۴۰۳/۰۵/۲۵ ۰۷:۴۰
          مدت عضویت: 2557 روز
          امتیاز کاربر: 140463 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 225 کلمه

          سلام و درود دوست عزیزسپاسگزارم بابت پیام پر مهرتان

          اتفاقا پیام شما باعث شد که مجددا کامنت خودم را بخوانم و بابت اینهمه تغییرات به خودم افتخار کنم

          همیشه یاد جمله دکتر چمران می افتم  «بهشت را به بها دهند، نه به بهانه»

          من همیشه به خودم میگویم که دو تا انتخاب دارم:

          حالت اول :اینکه وقت خودم را با  پیگیری اخبار و دیدن فیلم و سریال و وقت گذراندن در اینستاگرام و غیره بدون هدف بگذرانم

          حالت دوم: اینکه وقت بگذارم و مطالب و دوره ها را مرور کنم و کامنت دوستان را بخوانم

          خیلی جاها من مورد اول را انتخاب کردم و خیلی جاها هم مورد دوم را انتخاب کردم

          ولی کاملا درک کرده ام که استمرار داشتن و بودن در این مسیر ارزشش را دارد که وقت بگذارم و توی شبکه های اجتماعی هی بالا و پایین نکنم و به حرفهای استاد دقیقا عمل کنم

          و اونوقت  بدون اینکه متوجه بشویم زندگی مان در تمام جنبه ها تغییر میکند

          وقتی دوباره کامنت خودم را خواندم و خودم را با مهرداد سابق مقایسه کردم دیدم اصلا  برای این تغییرات زور نزدم و اصلا تلاش نکردم که خودم را تغییر بدهم و فقط همون چیزی که استاد خواسته بود را انجام دادم  و به اندازه ای که حالت دوم را انتخاب کردم فراتر از انتظارم  زندگیم در تمام جنبه ها تغییر کرد  

          آرزوی سلامتی و تندرستی  برایتان دارم

          شاد و رو به رشد باشید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم رمضاني
      ۱۴۰۳/۰۱/۱۲ ۰۰:۱۵
      مدت عضویت: 2163 روز
      امتیاز کاربر: 47310 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,511 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز 

      همه انسانها بنا به شرایط زندگی شون دچار خود کم بینی هستند 

      تنها کودکان در بالاترین سطح از ارزشمندی هستند 

      پس من هم روزی در بالاترین سطح ارزشمندی بودم وقتی بچه بودم ولی نه اطلاعی ازش داشتم نه برام مهم بود ولی الان با دریافت آموزش‌ها از جامعه دچار نوسان در احساس ارزشمندی هستم 

      علت تغییر این حس، وابسته کردن ارزشمندیمون به توانایی ها،مدارکمون و دارایی هامون هست که از طرف جامعه برای انسان‌ها الگو سازی شده 

      در زمان کودکی این حس فقط وابسته  به این هست که انسان هستم و خداوند منو خلق کرده ولی وقتی بزرگتر شدیم دیگه احساس ارزشمندیم رو گره زدیم به چیزای بیرونی که به ما میگفتن ارزشه و این شد که ما حس ارزشمندیمون رو از دست دادیم و خواستیم که از طریق یکسری کارها به دستش بیاریم ولی نشد 

      و حالا برای تغییر شرایط زندگیمون احساس بی ارزشی مانعی بزرگ شده 

      احساس ارزشمندی در واقع همون نیروی پاک و بی نهایت خداوند در وجود ماست که وقتی اونو بیدار کنیم آنچنان عظمتی داره که زندگی فرد رو دگرگون میکنه 

      و ما باید برچسب های نالایق رو از خودمون جدا کنیم که خداوند رو در وجودمون ،در زندگی مون هادی و حامی خودمون ببینیم 

      خداوند در قرآن فرموده که من نزدیکم و این مهمترین موضوعی هست که ما باید از خدا بدونیم 

      در صورتی که ما همیشه احساس دوری از خداوند رو داشتیم و برای همین احساس خوبی در زندگی نداشتیم 

      اینکه من با خدا باشم با اینکه خدا با من باسه فرق میکنه 

      به ما اینطوری یاد دادن که اگه یکسری کارها رو انجام بدیم آدم با خدایی هستیم ولی هیچ وقت کسی نگفت خدا با ماست 

      اگه ما خدا رو با خودمون میدیدیم آرامش و احساس خوب رو تجربه میکردیم ولی اینطور نبودیم 

      اگه همیشه خداوند رو با خودمون حس میکردیم احساس ارزشمندی میکردیم چون خداوند با منه چون خداوند از روح خودش در من دمیده و منو مثل خودش خلق کرده 

      ولی به ما یاد دادن احساس ارزشمندی یعنی باید کارهای مهمی انجام بدن تا دیگران تاییدم کنن ،ازم راضی باشن ،خدا ازم راضی باشه 

      در صورتی که احساس ارزشمندی درونی هست نه چیزی گه بخوایم از بیرون به دستش بیاریم 

      هر چیز بیرونی که ما فکر می‌کردیم مارو ارزشمند میکنه اشتباهه!

      چون به هر جایی که برسیم افرادی هستند که به بالاتر از اون رسیدن 

      باید به این موضوع دقت کنیم کا احساس ارزشمندی این نیست که فقط من مهم هستم و دیگران مهم نیستند بلکه همونطور که خداوند منو ارزشمند خل  کرده دیگران رو هم ارزشمند خلق کرده 

      الان که میخوای احساس ارزشمندی مون رو درست کنیم نباید به شکل واکنشی باشه ،نباید به دیگران نشون بدیم که من تغییر کردم و احساس ارزشمندی دارم 

      یکی از نشانه های احساس ارزشمندی داشتن اینه که برای انسانیت ارزش قائل بشیم همونطور که برای خودمون ارزش قائل میشیم 

      احساس ارزشمند بودن یک حس رضایت درونی هست که اصلا ربطی به دیگران نداره 

      به اندازه ای که در مورد خودمون و عملکردمون برای خودمون احساس رضایت میکنیم ،حس ارزشمندی داریم 

      اگه من برای خودم ارزش قائلم باید شاد زندگی کنم ،باید افکارم رو کنترل کنم و حس خوبم رو حفظ کنم 

      حرفها و اخباری که حالم رو بد میکنه رها کنم ،افکار و عادت‌های که حالم رو بد میکنه کم کنم 

      من از زمانی که در دوره ها هستم و تمرینات رو انجام میدم تا حدودی تونستم برای خودم ارزش قائل باشم چون تمام تلاشم اینه که حس خوبی داشته باشم ،اینکه مدام آگاهی های خوب دوره ها رو مرور میکنم ،مینویسم ،ورودی های ذهنیم رو کنترل میکنم و سعی میکنم به مرور افکارم آگاه باشم و افکاری که حس بد به من میده رو متوقف کنم یعنی احساس خوبم برام مهمه و برای خودم دارم ارزش بیشتری از قبلا قائل میشم 

      قبلا که خیلی وقتا تو حال بد بودم ،مرور افکار گذشته زیاد داشتم ،به ورودی های ذهنیم آگاه نبودم و همیشه در حال افکار منفی و گله و شکایت بودم یعنی هیچ ارزشی برای خودم قائل نبودم 

      الان سعی میکنم تمرکزم روی خودم باشه روی احساس خوبم باشه ،دارم سعی میکنم خداوند رو ،خودم رو ،جهان هستی رو بهتر بشناسم و بهتر زندگی کنم و باید یادم باشه که همه ی انسان ها توسط خداوند ارزشمند خلق شدن چه خودشون بدونن یا ندونن 

      آگاهی های جلسه قبل به قدری د وجودم نشست که انگار الماس وجودم رو پاک کرد و منو به واقعیت وجودم آگاه کرد و چقدر تاثیر گذار بود در عملکردم ،هر باری که مرور ذهنی برای خوردنهای زیادی داشتم تو ذهنم مرور میشد ،من توسط خداوند ارزشمند خلق شدم پس نمیخوام با خوردن در زمانی که نیاز ندارم حس بدی پیدا کنم بلکه دوست دارم حس رضایت از نخوردن رو تجربه کنم 

      هر بار فکر منفی در مورد خواسته هام در ذهنم مرور میشد ،بازهم با این آگاهی ها حس خوبم رو حفظ میکردم ،تو ذهنم مرور میشد 

      خداوند منو با ذهنیت والای خودش خلق کرده و دنیا رو قبل از ورود من برای آسایش و لذت و آرامش من خلق کرده و خواسته های من از نظر ارزشمندی در سطح پایین تری از وجود من هستند 

      و تو ذهنم مرور میشد خواسته های من برای خداوند جزئی از جز هم نیستند 

      خداوند به من نگاه میکنه و میگه این شاهکار منه ،این همان چیزیه که منو راضی میکنه پس چرا من نتونم خودم رو راضی کنم ،حالا که خداوند با خلقت من راصی شده منم با از اینکه خلق شدم هستم و زندگی میکنم راضی هستم 

      زمانی رسید که من با چالش بزرگی روبرو شدم که امید و اشتیاقم برای زندگی بسیار کم شد و همونجا بود که آرزوی حال خوب کردم ،حس کردم دلم میخواد همیشه حالم خوب باشه و اونجا بود که خداوند قدم به قدم منو هدایت کرد با حرفهای امید بخش با الهاماتی که به من می‌کرد و من بهش عمل میکردم آهسته آهسته حالم بهتر شد 

      حتی زمانی که از کلام استاد عزیز به من الهام کرد که دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز رو شروع کنم ،چقدر به ارزشمند خلق شدن خودم بیشتر پی بردم اونجا یاد گرفتم حتی از خوردن هم باید حس رصایت و حس خوب بگیرم و یاد گرفتم که من وقتی هر کاری و یا هر فکری رو برای حال خوبم انجام میدم و مرور میکنم احساس ارزشمندی بیشتری رو تجربه میکنم ،احساسم برام مهم میشه یعنی خدارو در وجودم دارم ،یعنی ایمانم به اینکه خداوند نزدیکه و در وجود منه بیشتر میشه چون احساس خداست 

      احساس ارزشمندی یعنی من برای وجود خودم و دیگران احترام قائل باشم همونطوری که خداوند برای ما احترام قائله و اجازه بدم دیگران به انتخاب خودشون زندگی کنن و من به انتخاب خودم با حال خوب زندگی کنم و به دیگران هم که جزئی از زندگی من هستند حال خوب بدم چون این حال خوب برای من و دیگران هست و محیطی آروم برام ایجاد میشه محیطی که من لایق زندگی کردن در اون هستم وقتی من برای خودم آرامش بخوام مسلما بلید برای دیگران هم که با هم زندگی می‌کنیم آرامش بخوام و این ارزشمندی انسانيت 

      وقتی من از حالت نرمال خودم خارج میشم یعنی مقصر منم ،چون من در همزمانی با فرد دیگه و یا موقعیتی قرار گرفتم که به من احساس بد داده ،پس من مقصرم ،آنچه از بیرون تجربه میکنم از درون منه ،پس من مسئولیت صد درصد زندگیم رو می‌پذیرم 

      و هر جا که آرامشم بهم خورد خودم رو مقصر میدونم و سعی میکنم خودم رو بهبود بدم 

      منی که میخوام تغییر کنم تا زندگیم تغییر کنه پس باید مسئولیت این تغییر رو بپذیرم و همیشه و همه جا خودم رو مقصر بدونم 

      اگر هر چیزی حالم رو بد میکنه سعی کنم رهاش کنم و هر چیزی که حالم رو خوب میکنه هیچ وقت رهاش نکنم 

      من بودن توی سایت رو همیشه ادامه میدم چون حالم رو خوب میکنه و اخبار و کانالهای مجازی رو رها میکنم چون حالم رو بد میکنه 

      ارزشمندی موضوع مهمی هست که بلید به خودم ثابت کنم ارزشمندی نه به دیگران 

      از انتخاب‌های شخصی خودمون شروع کنیم ،الان که فکر میکنم من در طول روز سعی میکنم انتخاب‌هایی داشته باشم که حالم رو خوب کنه از لباسهایی که میپوشم ،چیزی که میخورم ،افکاری که مرور میکنم و کارهایی وه انجام میدم ،سعی میکنم که امتخابهام حالم رو خوب کنه و این یعنی من دارم تغییر میکنم ،یعنی من ارزش بیشتری نسبت به قبل برای خودم قائل هستم 

      ما باید تمرکزمون رو بیاریم به درون خودمون و گفتگوهای ذهنی مون رو کنترل کنیم و فرمولهایی بسازیم که بتونیم افکار منفی رو رها کنیم متوقف کنیم و به اندازه ای که بتونیم افکار منفی رو کمتر کنیم خداوند در درون ما بیشتر حس میشه 

      من میخوام زمان بیشتری رو برای  دریافت آگاهی های دوره ها بگذرونم چون وقتی آگاهی های خدایی در ذهنم بیشت بشه افکار منفی کمتر ابراز وجود میکنن و من میتونم با آگاهی هایی که دریافت میکنم اونا تحت کنترل بگیرم و متوقفشون کنم و افکار مثبت من بیشتر میشه و تمیز من میره به پاکسازی درونم و بیشتر روی خودم کار میکنم و بهتر زندگی میکنم البته این کاری هست که آلات دارم انجام میدم ولی دوست دارم بازم بیشتر و بیشتر بشه چون عاشق حال خوبی هستم که از گوش دادن به فایلها و نوشتن دریافت میکنم 

      استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم از اینکه کلام خداوند رو در اختیار ما میزارین 

      خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم که در وجود من هستی و هر لحظه منو هدایت و حمایت میکنی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزیتا
      ۱۴۰۳/۰۱/۰۷ ۱۴:۴۸
      مدت عضویت: 2591 روز
      امتیاز کاربر: 8223 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 515 کلمه

      به نام خالق مهربان

      با درود فراوان به استادبزرگوار و دوستان هم مسیر

      خیلی خوشحالم که تونستم فایل نکات تکمیلی احساس ارزشمندی رو گوش کنم واقعا در درک درست این مسئله مشکل داشتم و خیلی از جاها واقعا نمی دونستم چه رفتاری نشون دهنده این هست که من برای احساس ارزشمندی خودم ارزش قائلم.

       اگه در مسئله ای جواب کسی رو نمی دادم تا چند روز با خودم درگیری ذهنی داشتم که چرا کوتاه اومدی؟ چرا جوابشو ندادی؟ حالا پیش خودش چی فکر می کنه و مرتب اون موضوع رو در ذهنم مرور می کردم و حالمو بد می کردم.

      الان متوجه شدم اگه بخوام مرتب جواب این و اونو بدم فقط دارم حس و حال خودمو بد می کنم وقتی حس و حالم بد بشه از خودم دلگیر میشم و اینجوری به احساس ارزشمندی خودم آسیب میزنم. درحالی که اگه بتونم مثل استاد رفتار کنم و بگم درسته حق با شماست و بحث رو بیهوده کش ندم خودم راحت ترم.

      نکته دیگه این که یاد بگیرم و این مسئله رو تمرین کنم که در هر اتفاقی مقصر خودم هستم اگه زود عصبانی میشم و واکنش نشون میدم اگه بحث بی فایده رو ادامه میدم اگه تو هر شرایطی بخوام ثابت کنم حق با منه در واقع دارم از اون حس آرامش خودم فاصله می گیرم و حس و حال خودمو خراب می کنم.

      میزان رضایت مندی هر شخص از عملکرد خودش ارزشمندیشو نشون میده.

      بایدیاد بگیرم رفتاری رو انجام بدم که خودم از درون احساس خوبی داشته باشم این نشون میده که من برای احساس ارزشمندی خودم ارزش قائلم.

      باید با تقویت احساس ارزشمندی بتونم در زندگیم حس خوبی برای خودم و دیگران به وجود بیارم.

      انتخاب های ما در زندگی احساس ارزشمندی ما رو نشون میده این که تصمیماتی که در طول زندگی می گیریم چقدر بهمون حس خوب میده حالمونو بهتر می کنه اون مهمه نه اینکه دیگران در مورد من چه نظری دارند.

      الان یاد گرفتم که خیلی جاها هم می تونم با نظر دیگران مثلا در موردمدل لباس و رنگ و نوع انتخاب غذا و جاهای تفریحی برای گشت وگذار هم نظر بشم و طبق نظر اونا پیش برم و فکر نکنم اگه فقط بتونم نظر خودمو به بقیه تحمیل کنم یعنی ارزشمندی من بیشتره.

      احساس ارزشمندی یعنی برای انسانیت ارزش قائلیم همونطور که برای خودمون ارزش قائل میشیم برای دیگران هم ارزش قائل باشیم.

      همین طور یاد گرفتم به اندازه ای که بتونم به موضوعی که حال منو بد میکنه اهمیت ندم من آدم ارزشمندی هستم ،به اندازه ای که بتونم حرفی که حال من رو بد میکنه نزنم من آدم ارزشمندیم ،به اندازه ای که بتونم عملی که حال من رو بد میکنه تکرار نکنم من آدم ارزشمندیم. 

      استاد این فایل تکمیلی واقعا پر از نکته و بی نظیر بودش به نظرم لازمه چندین بار دیگه گوشش بدم تا بهتر درکش کنم چون موضوع ارزشمندی به قدری مهمه که فکر می کنم اگه به درک درستی از اون برسم مشکلات زندگیم خیلی راحت تر از بین میره چون تا همین جا هم متوجه شدم که گیر کارم تو این مرحله زیاد بوده.

      بازم سپاس از وجودنازنین شما که این اطلاعات رو بدون هیچ چشمداشتی در اختیار ما قرار میدین.نور به زندگیتون بتابه🙏🍀🍀🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سکینه
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۳ ۰۹:۲۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 184 کلمه

      بنام خالق هستی 

      سلام ودرود خداوند بر استاد وتمام دوستان گلم وتشکر بابت کامنتهای تاثیر گزارشون

      از خداوند وشما استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم من واقعا بین احساس ارزشمندی واقعی وکاذب گیر کرده بودم ویک احساس گنگ از احساس ارزشمندی داشتم ونمیدونستم رفتار درست چیه ولی با این نوشته بی نظیر وفایل استاد راهم را پیدا کردم وفهمیدم که احساس ارزشمندی درونی هست ومن باید روی خودم کار کنم واحساس رضایتمندی از خودم باعث ارزشمندی من هست نه خود را برای دیگران ثابت کردن وبه دیگران گیر دادن ، ومن فارغ از عوامل بیرونی وموفقیتام ارزشمندم وخداوند منو ارزشمند آفریده وخداوند که خالق من هست منو ارزشمندمیدونه ومن باید با دیدگاه خداوند به خودم نگاه کنم نه نظر دیگران. وخودم را لایق بهترینها بدونم همانطور که خداوند برای من می خواهد وخداوندرا بهترین وبالاترین فرد زندگیم بدانم چون اون منو از همه بیشتر ارزشمند میدونه خداوندا شکرررررت 

      باز هم ممنونم استاد عزیزم که‌ما را هدایت میکنید وراه وچاه را به ما نشان میدهید خداوند به زندگیتون برکت مادی ومعنوی بده هر چند میدانم که طبق قانون چندین برابر اینها را وارد زندگیتون میکنه 

       موفق وسربلند در دنیا وآخرت باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۱ ۲۱:۰۶
      مدت عضویت: 2084 روز
      امتیاز کاربر: 11050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 22 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست

      سلام

      نکات تکمیلی بسیار عالی و پر محتوا بود واقعا لذت بردم  استاد ممنون از زحمات تون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم