🔁 تغییر عادتهای رفتاری شاید در نگاه اول سخت و حتی ترسناک به نظر برسه 😰 اما وقتی با چراغ آگاهی 🧠 و نیروی پذیرش ذهنی 🤲 همراه بشه، همهچی اونقدر آسون میشه.
📍 اگه گام اول این چالش رو هنوز نخوندی، پیشنهاد میکنم اول از اونجا شروع کنی تا این قسمت برات کاملتر باشه.
طوری که با خودت میگی:
«ای بابا! چرا زودتر شروع نکردم؟ 😄»
تو این دوره قراره قدمبهقدم یاد بگیریم چطور با تغییر عادت با قدرت ذهن، یه مسیر تازه 🌱 برای رهایی از رفتارهای آزاردهنده بسازیم؛
تغییر عادت با قدرت ذهن سه نکته طلایی داره:
✨ درک لذت پنهان پشت هر عادت
🧩 پذیرش مسئولیت رفتارها
☮️ رسیدن به صلح درونی
آمادهای که شروع کنیم؟ 😌💪
در این جلسه میآموزیم:

چرا فکر میکنیم اسیر عادتها هستیم؟ 🌀
بسیاری از ما وقتی متوجه تکرار یک رفتار آزاردهنده میشیم، به خودمون میگیم:
«من گرفتار این عادتم… نمیتونم تغییرش بدم.» 😣
این جمله ساده، در واقع تبدیل میشه به یک باور محدودکننده.
اما حقیقت اینه که:
🔸 هیچ عادتی زورکی تکرار نمیشه.
🔸 ما خودمون انتخاب میکنیم اون رفتار رو بارها انجام بدیم.
این یعنی تغییر عادت با قدرت ذهن، از همین لحظهای شروع میشه که این باور رو کنار بذاریم.
💡 این دقیقاً همون مسیریه که دوره ورود به سرزمین لاغرها قدمبهقدم و با جزئیات کامل آموزشش میده؛ اگه میخوای این تغییر رو عمیقتر و ساختاریافتهتر تجربه کنی، سراغش برو.
✍️ در ادامه همین گام، وارد قدمهای عملی میشیم؛ و بعدش توی گام بعدی میریم سراغ «صلح با عادت مورد نظر».
قدم اول: مسئولیت رو بپذیر 😌🪞
وقتی میگی «من نمیتونم این عادت رو ترک کنم»، در واقع داری اختیار رو به بیرون از خودت میدی.
اما وقتی بگی:
✨ «این منم که این رفتار رو بارها تکرار کردم.»
✨ «قدرت تغییرش هم دست خودمه.»
اونوقته که تغییر عادت با قدرت ذهن واقعاً ممکن میشه.
قدم دوم: صلح با عادت 🤝
شاید عجیب به نظر برسه، ولی قدم دوم اینه که با رفتاری که اذیتت میکنه، آشتی کنی!
چطوری؟
📍 برگرد به گذشته و ببین چرا اون رفتار برات لذتبخش بوده.
📍 چه چیزی باعث شده بارها تکرارش کنی؟
📍 آیا هنوز هم همون لذت رو میده یا فقط از روی عادت انجامش میدی؟
وقتی به جای سرزنش، به لذت پنهان پشت رفتار نگاه کنی، خشم و عذاب وجدان جاش رو به درک و پذیرش میده.
یک مثال واقعی از عادت شیرین اما دردسرساز! 🍵🌰
روزی از روزها توی خونهی یکی از بستگان، چای رو با ترکیب خرما، گردو و کنجد خوردم. طعمش فوقالعاده بود! فردای اون روز همون ترکیب رو با علاقه تهیه کردم و کمکم این شد عادت روزانهام.
اما بعد از مدتی، وقتی بیرون از خونه بودم و اون ترکیب رو نداشتم، چای برام بیمزه شد… حتی ناراحت میشدم که بدون اون ترکیب باید چای بخورم.
اینجا بود که فهمیدم:
🔍 «من اسیر چای نبودم… اسیر اون حس لذت و تکرار شده بودم.»
و این مثال کوچیک نشون میده که چطور تکرار، حتی از لذت هم میتونه درد بسازه.
قدم سوم: الگو رو بشکن ✂️🔁
عادتها مسیرهایی هستن که در ذهنمون حک شدهان. اما خبر خوب اینه که:
ذهن انعطافپذیره و با تکرار رفتار جدید، مسیر جدید میسازه.
یعنی:
🔁 رفتار قدیمی ← آگاهانه متوقف کن
🆕 رفتار جایگزین ← با لذت و آگاهی انتخاب کن
🧠 تکرار کن ← مسیر جدید در ذهنت ساخته میشه
و این یعنی باز هم تاکید میکنیم:
تغییر عادت با قدرت ذهن، نه فقط ممکنه، بلکه لذتبخشه!
قدم چهارم: تکرار آگاهانه رفتار جدید 🔄🌟
برای جایگزینی یک عادت، کافیه:
- اون رو با رفتاری که هنوز لذت داره جایگزین کنی
- حواست باشه هر بار با آگاهی انجامش بدی
- به خودت بابت تغییر، بازخورد مثبت بدی
✅ مثلا اگه عادت به پرخوری در شب داری، میتونی با نوشتن حس و حالت بعد از پرخوری، آگاهانه مسیر فکریت رو رصد کنی.
قدم پنجم: عادت جدید رو با تصویر ذهنی قوی تقویت کن 🧘♀️🌈
ذهنت به تصویرها پاسخ میده.
هر روز چند لحظه وقت بذار و خودت رو در حال انجام رفتار جدید، با حس خوب، تجسم کن.
مثلاً بگو:
🧠 «من دارم عادتهای سالمی رو انتخاب میکنم.»
🌿 «هر روز در حال رشد و تغییرم.»
💪 «تغییر عادت با قدرت ذهن در من در حال رخ دادنه.»
این عبارتهای تاکیدی به مرور ذهن ناخودآگاهت رو همراه میکنن 💫
جمعبندی: تغییر عادت از ذهن شروع میشه، نه از زور و اجبار 🎯
وقتی باور کنی که اسیر عادتی نیستی، و خودت انتخاب کردی اون رفتار رو تکرار کنی، تازه در جایگاه قدرت قرار میگیری. از همونجا میتونی آگاهانه مسیر جدید بسازی.
✅ به خاطر داشته باش:
تغییر عادت با قدرت ذهن، سادهتر از چیزیه که فکر میکنی؛ فقط کافیه از درون شروع کنی.
در گام بعدی میریم سراغ «صلح با عادت مورد نظر».
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.36 از 124 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام بی نام او 🍃
سلام به همپیکران عزیز 😍
برای اصلاح و یا تغییر عادتمون همون رفتارهایی که اولین بار با لذت انجام دادیم وبعد با تکرارش شد عادت مخرب یا آزار دهنده دوقدم مهم باید برداریم
۱/اون رفتار هیچ قدرتی نداره کلا نمیتونه مارو مجبور کنه که انجامش بدیم ما خودیم داریم انجام میدیم یعنی باید قبول کنیم تا بتونیم تغییرش بدیم باهاش آشتی کنیم اما چون یک فرمول ذهنی ریشه دار تو ذهنمون هست که میگه ترک عادت سخته یا ما اسیر عادتهامون هستیم تمام قدرت خودمون رو دادیم به رفتار پس بپذیریم دیگه خودمون داریم تکرارش می کنیم و اینکه اگر شما یک فیلم توپ هم ببینید که خیلی جذاب باشه یا یک موسیقی دلنشین هم گوش بدین اگر یک مدتی تکرار بشه دیگه زده میشین مثلا اگر چندروز متوالی قرار باشه لازانیا بخوریم دیگه حالمون بهم میخوره چون حالت درونی و طبیعی ما تنوع گرا هست و حالا واسه همین همون رفتارهای لذت بخش شدند عذاب دهنده بنابراین قدرت دست منه انتخاب هم با منه و خیلی هم آسونه اصلا روش ذهنی همه چیزو آسون میکنه و قدم به قدم پیش میریم تا اصلاح بشه
۲/این عادتها واسه ما مزیتهایی داشتند حالا برای اینکه زبونی نباشه حداقل ۵مزیت از هر عادت رو فکر کنیم و بنویسیم …
خوب پرخوری من خیلی لذت بخش بود از بچگی خانواده برای غذا خوردن مسابقه میزاشتند هر کی زودتر خورد و غذاشو تموم کرد 😳😆یعنی انگار مسابقه است من بیشتر بخورم اما با کی نمی دونم ؟!بعد ته دیگ که خوشمزه بود یعنی آخر غذا همیشه هم تو قابلمه ته دیگ چرب و چیلی میموند منم سیر میشم ولی آخرش موقع سفره جمع کردن یه سر به قابلمه میزنم .وقتی مهمون داشتیم فکر می کردم بقیه حواسشون به خوردنمه می خوردم اما نمی چسبید فقط همین که میرفتند میرفتم سر قابلمه .اگر می خواستیم جایی بریم هم بهم می گفتند حسااابی بخور سیر بشی که بیرون غذا نیست ترس از گرسنگی هم دارم …ااین اواخرم که کمی آموزش دیدم میگم قدرت با منه غذا قدرتی نداره چاقم کنه ولی فشار و سنگینی بعدش حس بد بهم میده راستی یه خرده هم به حجم غذای بقیه نگاه میکنم میگم حتما اشتباه شده منم سیر نشدم 🤣
ریزه خواری هم …که هر وقت سرمون درد گرفت گفتند یه چیزی بخور /هر وقت اعصاب نداشتیم گفتند حتما گرسنه ای!خوشحالی و جشن یعنی یه چیزی بخوریم عزاداری و گریه فشارمون افتاد چیزی بخوریم یادم میاد بچه بودم اگر تو بازار غر میزدم خسته شدم برام خوراکی می خریدند یا افرادی که دوستم داشتند برام هله هوله میخریدند تو مدرسه هم زنگ تفریح می گفتند برین خوراکی بخورید گاهی هم تهدید تموم میشه ها بیا بخور کارشناس تغذیه ام که هیچ میان وعده و ریز ریز بخور ولی کم ….همسرم هم که میاد احترامه باهم چایی بخوریم اونم با یه چیزی یه وقتایی هم دپرسم یهو همسایه سوپرایز می کنه خوراکی خوش مزه منم احساس می کنم خیلی دوسم داره الان تو این حالم همون موقع تست میکنم سپاس ذهنم چه خوب همکاری می کنی 💞
تمایل به شیرینی /
تو جشن و شادی و عروسی شیرینی میخوریم /وقتی خبرای خوش میشنویم میگیم شیرینیشو کی بخوریم؟کودک که بودم وقتی لبخند میزدم یک غریبه دلش ضعف میرفت و از تو جیبش بهم شکلات می داد و یا می گفتند شیرینی انرژی تو زیاد میکنه سرحال میشی تلخ و ترش و شور هم یه مزه است اما شیرینی رو بیشتر آدما میگند خوشمزه یا می گند اون بچه انقدر شیرینه کلا انگار شیرینی یه جور لذت مقدسه !
زمانبندی غذا/
دوتا پدر بزرگ داشتم خدا رحمتشون کنه می گفتند سر ساعت فلان ناهار یا شام می خوریم .من کودک بودم خیلی متناسب بودم مثلا غذا به اندازه میخوردم از نظر اونا کم بود می گفتند تا شام خبری نیستا!یا اگر عصر غذا می خواستم می گفتند باید صبر کنی تا شام و می گفتند حالا یه چیزی بخور(ریزه خواری)….اصلا سر وقت اگر سر سفره نبودیم که بی احترامی بود همش تاکید داشتند همه با هم غذا میخوریم وقتی محصل بودم اگر صبحانه نمی خوردم میگفتند مغزت امروز کار نمیکنه باید بخوری منم خیلی دوست دارم اصلا گرسنه نیستما ولی روتین روزمه صبح بیدار شم میگم مغزمو شارژ کنم 😋😂اینطوری هم بود غذامون رو بخوریم که کار دیگه ای نداشته باشیم بعد بریم بخوابیم 😆خب البته رستورانم ساعت ۱۰صبح غذا سرو نمی کنه یعنی الگو میده صبح و ظهر و شب خلاصه وقتی من سیرم در طول روز مغزم تعجب می کنه ….
اما صحبت کردنم و توضیحات زیادم (پرحرفی)از بچگی می گفتند بهم شیرین زبونی دلشون ضعف میرفت برام تو مدرسه هم می گفتند چه زبونی آتیش پاره یعنی همش تاییدم می کردند و البته فن بیان خوبی دارم اما تند تند حرف میزنم چون ذوق داشتم موضوعی رو تا تهش بگم چون می خواستم سریع اطلاع رسانی کنم و تشویق بشم به نام خودم خیلی ها هم می گفتند آدم باید زبون داشته باشه خدارو شکر روابط اجتماعی خوبی هم دارم سریع ارتباط میگیرم اما امروز که به لطف خدا در مسیر شناختم میخوام کمی سکوت کنم دیگه نمی خوام تاییدیه بگیرم نمی خوام من همه چیز دان منو به سقوط بکشه نمی خوام برای رشدم موانع درست کنم نمی خوام هیجانی بشم عجله عجله و غیره
یه روزی متوجه شدم که من افراطی هستم یکی از قاعده های شمس تبریزی بود میانه رو باش اونجا متوجه شدم یه چیزی تو ذهنم سر جاش نیست تناسب در حرف زدن در اندام در شادی در عشق و حالت پایدار و تعادل نداشتم و اسم و سایت تناسب فکری همونی بود که من دنبالش بودم لاغری رویامه اما من برای تناسب فکری انتخاب شده ام آرامش و شادی پایدار می خواهم
خدایا شکرت عاشقتم ❤️❤️❤️
نشان های دریافت شده
به نام خدای بخشنده و مهربان
روز 43: 9 / 3 /1400
رفتارهای عادتی و آزاردهنده یجورایی مثل ماری هستند که در آستین پرورانده ایم. بچه مار کوچولوی خوشگلی که اول از دیدنش لذت برده ام و پرورشش داده ام و حالا که بزرگ و عظیم الجثه شده ناراحت و دلخور هستم و لذت های قبلی که مرا وادار به حفظ ان کرده بود را فراموش کرده ام. با گوش دادن این جلسه و مرور نوشته ها برایم تداعی شد که چاقی جسم خود را هم همینطور برطرف می کنیم ابتدا مسئولیت آن را پذیرفتیم و بعد با خودمان و جسم فعلی چاق خود در صلح قرار گرفتیم و تصمیم گرفتیم از آینه نترسیم و ….
پس مراحل ترک هر عادت این است که : اول بپذیرم خودم فاعل آن رفتار هستم و آن رفتار مرا مجبور نکرده است پس مسئولیت انجام آن را می پذیرم. و دوم اینکه حتما قبل از اینکه ان رفتار به عادت تبدیل شود من از انجامش لذت برده ام و فوایدی برایم داشته باید آن ها را پیدا کنم تا با آن رفتار به صلح برسم و در کمال آرامش قادر به ترک آن شوم.
مثال: عادت خوردن چیز با چایی عادتی هست که من همه عمر آن را دلیل اصلی چاقی خودم میدانستم.
چرا من این رفتار را دوست داشتم انجام بدم که برام عادت شده ؟ این رفتار برای من چه مزایایی داشته؟
1- یادم میاد از بچگی از خواب عصر متنفر بودم و مرا به زور هم که شده می خواباندند و بعد از غذا یک راه اینکه چرت خودم و خانواده را بپرانم و مانع خواب عصر شوم یا حداقل به تاخیر بیندازم خوردن یه چیزی بعد از ناهار با چای هست که برای من این خوردن بعد از سیری را لذت بخش کرده بوده.
2- دور هم نشستن و صحبت کردن به همراه یک بهانه برای این دور همی که میشه همون چیز با چایی احساس آرامش و لذت به همراه دارد.
3- سبب خوردن چای زیاد و رفع احساس خواب آلودگی می شود و خوابم را می پراند.
4- سبب می شود بتوانم چای تلخ زیاد تری بخورم و بدون خوابیدن دوباره کلی انرژی بدست بیارم.
5- از خوردن آن چیز شیرین یا کیک یا خرما به همراه چای احساس خوبی پیدا می کنم.
خب من با این رفتارم در صلح قرار گرفتم و فهمیدم برای فرار از چیز دیگری دست به این خوردن بی مورد می زنم حتی معروفه که من غذا رو می خورم که به عشق چیز با چایی بعد از آن برسم الان میدانم اگر بعد از ناهار 10 دقیقه استراحت کنم خیلی منطقی تر هست.
عادتهای زیادی در ما هست که همه منشا تکراری دارن و این عادتها رو ما داریم هر روز انجام میدیم و گرنه اونها برما مسلط نیستن و اما این عادت که ما رو اذیت میکنه و ما داریم هر روز انجامش میدیم باید بدونیم اصلا اینطور نیست که اون عادت به ما تحمیل بشه .
یه رفتار وقتی زیاد تکرار بشه برای ما آزاد دهنده میشه حتی یه فیلم زیبا وقتی خیلی تکرار بشه برای ما اذیت کننده میشه چون درون ما تنوع رو دوست داره .
پس این رفتار که من رو اذیت میکنه این رفتار رفتار بدی نیست ولی تکرارش هست که ما رو اذیت کرده و بد هست .
پس اول مشخص کن اون رفتار چه مزیت و لذت هایی برای ما داره و چون خیلی برای ما لذت داشته که بارها تکرارش کردیم و حالا اذیت شدیم و اما زمانی که انجامش می دادیم خیلی هم برای ما لذت بخش بوده .
از هر چی بترسی سرت میاد و از هر رفتاری تنفر داشته باشی اون میچسبه به شما و نمیشه تغییرش بدی پس اول با این رفتارت که مرتب تکرارش میکنی یک رابطه ی دوستانه داشته باش و بگو چقدر این رفتار حال شما رو خوب کرده ( این یک فن هست برای در صلح بودن با این رفتار )
پنج مورد بنویس که از تکرار این رفتار چه لذتی بردی و باید رابطه ی دوستانه برقرار کنی و نباید ازش تنفر داشته باشی
من وقتی پیغام سیری رو درک میکنم ولی چند لقمه اضافه تر میخورم و این کار چه لذتی برام داره ؟؟
فکر کنم این کار برای من هنور یه حالت آزادی در خوردن هست که ببین سیرم ولی بازم میتونم بخورم
و یا این لذت رو داره که من به حد سیری غدا میخورم ولی سیری در ذهن من هنوز غلط معنی میشه یعنی درد شکم و سنگینی
واین کار این لذت رو داره که من هنوزم در ذهنم ترس از نبودن این غدا در وعده ی بعدی هست پس زیاد تر میخورم که اگر نباشه و تموم بشه من خوب خورده باشم .
فکر کنم این کار این لدت رو داره که خوردن زیاد مساوی با شکستن یه سری محدودیتهاس و چهار چوبهای رژیم در ذهن من هست
فکر کنم این کار وقتی از غدایی در ذهنم خاطره داشته باشم بیشتر هست و میخواد بگه لدت بردن از این عدا یعنی زیاد خوردن
در کل فکر کنم این کار که چند لقمه اضافه تر از نیاز میخورم این لذت ها رودر ذهنم برام داره که بیشتر خوردن برام مساوی هست با نبودن در هیچ چهار چوب و ررژیم و محدودیت و ترس از نبودن غدا که من رو وادار میکنه بیشتر بخورم و یا خاطره داشتن از اون غدا و یا تحریک شدن که من رو وادار به خوردن چند لقمه اضافه میکنه و با این کار گفتم به خودم که بببین به هر اندازه که خواستم خوردم و لاغر هم هستم و این قشنگی لاغری با ذهن هست(اما برای همین هست فکر کنم یک ساله و نیم هست در سایتم ولی هنوز یه مقدار کم تا تتناسب کامل فاصله دارمدر حالی که کل اصافه وزنم ۱۴ کیلو بوده )
و اما زمانی که پیعام سیری رو دریافت میکنم کاملا از درون حس میکنم سیرم ولی هنوز از لحاظ ذهنی حریصم و اون ذهنم باهام راه نمیاد که غدا رو ول کنم برم هنوز ذهنم فرمولهای چاق کننده داره که من رو وادار به یکم بیشتر خوردن میکنه و اما چون به راحتی پیغام سیری رو دریافت میکنم خیلی خوشحالم که میتونم این حس قشنگ رو متوجه بشم و تازه انگار یه الارمی به من داده میشه بسه و دیگه نیاز نداری و یه نجوایی بهم میگه ببین من گفتم نخور و دیگه بسه و دیگه جسم تو نیاز نداره ولی تو ادامه میدی و حالا میخوام تمرین کنم تو همین مرحله غدا رو رها کنم و اما اون منفی باف درون وادار میکنه بخورم میگه تو که نخوردی خیلی کم خوردی با ۶ قاشق برنج ( حالا بسته به نیاز اون روزم یه مقدار کم و زیاد میشه) که نمیشه خیلی کم خوردی هنوز بخور ولی قشنگ حس میکنم سیری رو و اگر اون موقع بلند شم خیلی سبک و رها و واقعا بدون فشار شکم هست .
خیلی وقت هست که نیاز خوردن من تغییر کرده تا چند قاشق میخورم سریع سیر میشم و یه مقدار فشار شکمی رو احساس میکنم در حالی که قبلا این حالت رو در خوردنهای زیاد و پرخوریهای زیاد تجربه میکردم حالا در رفتاری که شاید یک سوم گدشته ام هست سریع این احساس رو پیدا میکنم و یکم برای ذهنم پذیرفتنش سخت هست که من کم خوراک شدم و وادار به خوردن بیشتر من رو میکنه و همراهی نمیکنه واقعا به حد سیری بخورم و بلند شم و تمام تلاشم در این چالش همین هست .
و ریزه خواری همانطور که گفتم قبلا خیلی زیاد داشتم و اما حالا که در حال تکرارم واقعا چیز خاصی در خودم نمیبینم مگر بعد از ظهرها که کمی بخوام شیرینی با چایی بخورم یا موقع جمع کردن سفره از باقی مانده ی غدا بخوام کمی بخورم که بازم فکر کنم ذهنم با این کار میخواد همون حرفهای بالا رو برام تداعی کنه و گرنه بارها شده گفتم من چایی نخورم و به جاش یک میوه بخورم ولی ذهنم همراهی نکرده در حالی که از درون خیلی میل ندارم حالا انشاا… با این چالش دهنم رو بیشتر همراه خودم در این مسیر میکنم و به موفقیتهای بزرگتر میرسم
اما بازم دم خودم و این دهنم گرم که این همه تغییرات عالی تا به اینجا داشتم و اینقدر ذهنم در مسیر لاعر شدن قرار گرفته و کلی تغییر کرده و اینقدر تغییرات من واضح بود که وقتی وارد این چالش شدم و خواستم بنویسم ریزه خواری انصافا دیدیم مثل قبل هیچ ریزه خواری که عادت همیشگی من باشه ندارم برای منی که از صح تا شب به هزار بهانه قبلا میخوردم الان فقط یه مقدار با چایی بعد از ظهرم شیرینی میخورم که میخوام در اون تغییر ایجاد کنم و واقعا جای تحسین و تشویق دارم به خودم تبرییک میگم و از استاد عزیز هم بسیار سپاسگزارم که راهشون درست و حق هست
نشان های دریافت شده
سللااام
تمام دوره های کوتاه و بلند این سایت منو شگفت زده میکنه . استاد همیشه حرف جدیدی برای گفتن دارن.
من در تمام این سال هایی که زندگی کردم دنبال روش های زیادی برای ترک عادت هام رفتم. همه میگفتن وقتی میخوای اون کارو بکنی به عواقبش فکر کن. یا مثلا میگفتن اگه جون بکنی و 21 روز سمت اون کار نری دیگه از سرت میوفته . منم همه ی اون روشا رو امتحان کردم حتی به خودم جایزه دادم وقتی 21 روز کار اشتباهمو تکرار نکردم اما هنوز که هنوزه اون عادتو دارم. یادمه یکی از عادتای بدم خوردن پوست دوره ناخونام بود و من وقتی بچه بودم لاک تلخی که حالم ازش به هم میخورد دور ناخونام میزدم که پوستای دور ناخنم رو نخورم ولی هیچ وقت این عادتم ترک نشد و هنوزم با اینکه بعضی وقتا دور ناخونام خون میوفته بازم این رفتار اشتباه رو تکرار میکنم.
اما همین الان که تازه 2 جلسه ی این چالش رو شرکت کردم اشتیاقم برای ترک عادتام زیاد شده و دوست دارم ادامه بدم و ببینم چی میشه. چیزی که در هیچ کدوم از روش های ترک عادت برام اتفاق نیوفتاده بود و الان با گوش دادن به دو تا فایل فقط دوتا، درونم ایجاد شده. من در قسمت نظرات جلسه قبل فقط 3 تا عادت نوشتم ولی الان دوست دارم همه ی عادت های بدم رو بنویسم چون احساس توانایی میکنم و میدونم این منم که قدرت اینو دارم که عادت های ریز و درشتم و در نهایت کل زندگیم رو اداره کنم. نه اینکه اون عادت میتونه کل ابعاد وجودیم رو در بر بگیره و کنترلم کنه. من میتونم.
من عادت دارم صبحا دیر بیدار بشم: لذتی که ازش میبرم اینه که بیشتر میخوابم و خیلی کیف میکنم وقتی تا هر وقت دلم بخواد میخوابم و بدون سر و صدای زنگ گوشیم هر وقت عشقم کشید از خواب بیدار میشم.
من عادت دارم برم سر گوشیم و الکی توش وقتمو هدر بدم: لذتشم اینه که به جاش نمیرم کاری که سخته یعنی درس خوندنو انجام بدم. و باعت میشه انرژی بگیرم و اگه چیز خنده دار توی یوتیوب ببینم کلی میخندم و شاد میشم و فایدش برا من اینه که میتونم از زیر کارای دیگم در برم .
یکی دیگه از عادتام تند تند غذا خوردنه: لذتشم اینه که اصلا نمیفهمم چی میخورم و اینطوری میتونم غذای بیشتری بخورم و تازه وقت کمتری هم میگیره و سریع غذامو میخورم و میرم به کارای دیگم میرسم.
من عادتم اینه که پوست دور ناخونامو بکنم: ازین کار خیلی خیلی آرامش میگیرم و آروم میشم و دلم حال میاد.
من عادت دارم درس نخونم: لذت این کار در اینه که من به راحتی خوش میگذرونم و خسته نمیشم . وقتی درس نمیخونم میتونم برم کارای دیگه بکنم مثلا با دوستام چت کنم یا برم تو یوتیوب فیلم ببینم و خوش بگذرونم یا بیام توی این سایت و فایل ببینم.
عادت دارم مدیتیشن و پاکسازی نکنم: فایدشم اینه که خسته نمیشم و مجبور نیستم کارای سخت انجام بدم در عوضش میرم کارای دیگه میکنم. مثلا وقتی پاکسازی و مدیتیشن نمیکنم میرم اتقمو تمیز میکنم یا میرم سر گوشیم.
خیلی ممنون استاد
امیدوارم همه موفق و شاد باشن
سلام
عاداتي كه من ازشون لذت بردم و حالا بايد اول باهاشون صلح كنم ببوسمش بعد بزارمشون كنار !
چه لذتهايي اين عادات بمن دادن؟
١)غذا خوردن سر پا و ناخنك زدن :دوسش دارم چون ديگه لازم نيست زحمتي بكشم بشقاب بردارم بكشم بشينم بخورم !
زمان كمتري صرف ميكنم
در سريعترين زمان ممكن بيشترين لذت و طعمو ميچشم
قبل اينكه كسي بخوره اولشو من خوردم بركتش رفته تو دهن من!😂
٢)خوردن خرما و كلوچه با چاي و قهوه
اصلا اون خرماي بزرگ و نرم و گردالو رو ميجووم روش هم يه قلپ چاي زعفروني دارچيني ميخورم اون آرامشو مخصوصا تو هواي سرد با هيچي عوض نميكنم ولي اخه نه يدونه خرما! ميرفتم خرما مجدول گوشتي سايز آلو ميخريدم ١٠ تا يجا ميخوردم بخدا خيلي نرم و خوشمزه بود من گرم بودم نميفهميدم 😁به به
زمستونا كه ميشد قبل كار اولين كار رانندگي ميكردم مك دونالد يه قهوه ي خامه اي داغ با كيك داغ شده توي ماشينم آروم آروم ميخوردم تا برسم اصلا هر بار كه اون قهوه رو ميخوردم با كيك منو به آرامش تمام ميرسوند انگار تمام مشكلاتم حل ميشد تو ٥ دقيقه! گرمم ميشد و واقعا آروم و بي دغدغه ميشدم خيلي خوب بود هر روز اين كارو ميكردم!بخودم ميگفتم دنيا دو روزه جووني لذتشو ببر 😂
٣)هر ١ ساعت در يخچال رفتن
اصلا چه حالي ميده بدوني تمام ساعات روز ميتوني همه چي با تمام طعما و مزه ها بخوري
يه بار شيرين ميخورم يه بار شور يه بار پفك يه بار آجيل ،انواع ميوه هاي خشك انواع مغزها انواع شيريني هاي تر و خشك هر ساعت يه جايزه رنگو رنگ هر بار ناراحت شدم استرس گرفتم عصبي شدم گشنه شدم ترسيدم خسته شدم خوشمال شدم اصلا هر اتفاقي افتاد من خوردم چون آرومم كرد خيلي تنها بودم و غذاي مهربون بدون اينكه سرزنشم كنه قضاوتم كنه دعوام كنه بهم مزه داد بهم طعماي مختلفو داد كه حتي واسه چند لحظه آروم شم.
من ديگه عادت ديگه اي ندارم كه بگم
ممنون ❤️
نشان های دریافت شده
بنام خدا .رفتارهایی که خیلی لذت داشته برام قند زیاد خوردن با چای هست .تند تند غذا خوردن لذت زیادی برام داره ریزه خواری کردن از وقتی که شروع میکنم به غذا درست کردن همش ناخنک میزنم یه ذره از این یه ذره از این سالاد درست میکنم سیب زمینی سرخ میکنم فرقی نداره هر چیزی باشه وقتی که کاملا سیر هستم بازم میخورم البته الان خیلی بهتر شدم اما نتونستم کاملا این عادتها رو کنار بزارم
نشان های دریافت شده
با سلام وصبح بخیر صبح آدینه همگی بخیر وشادیرفتاری که منو آزار میداد این بود که وقتی شکلات شیرینی گز خرما وهر چیز شیرینی درخانه داشتیم تا هر روز مقدار قابل توجهیشو نمیخوردم چندتا دونه ازش رو فکرم رهام نمیکرد واین عادت به حدی درمن شدت گرفت که مادر وپدرمم متوجه این عادت من شدن گرچه سعی میکردم مخفیانه انجامش بدم این رفتار با سرزنش های مادر وپدرم وبقیه مواجه شدم که منو از دیابت گرفتن از چاق شدن از مریض های اتو ایمن وکلیوی وکبدی وپوستی وغیره منو ترسوندن ومن هر بار که میخوردم بیشتر میترسیدم که این مواد شیرین منو به کام مریضی وتباهی ومرگ ببره اما بسیار لذت بخش بود طعم های مختلف شیرینی که گاهی همراهش شیر وچای وقهوه بود ومنو دچار تضاد خوب یا بد بودن قرار داد این رفتار لذت ها ومزیت های بسیاری داشت برای من وچون بارها وبارها تکرارش کردم همراه ترسی که بقیه به من قبولوندن وباورم کردن فکر میکنم خوردن شیرینی وشکلات بد در صورتی که خوردن این خوراکی ها خیلیم خوبه ولذت بخش مثلا مزیتی که برای من داشته منو سرحال آورده وقتی شیرینی وشکلات دلخواهمو با چای وقهوه وشیر خوردم حتی وقتی خالی خوردمم وحال منو خوب کرده مزیت ولذت بعدیش این بوده که شیرینی وشکلات رو برای اولین بار در بچگیم خوردم ودرجشن عروسی وتولد وعید ویادآور اتفاقات وخاطرات خوش ولذت بخش من منو یادم میندازه که چقدر لذت بردم در اون شرایط وخوشحال بودم مورد بعدی که مزیت بوده برای من موقع هایی که بیرون میرفتیم ومسافرت معمولا میتونستم با پول تو جیبیم برای خودم کیک وکلوچه بخرم وبا دوستام بخورم ولذت ببرم گاهیم شیرینی های محلی خریداری میشد ولذت بخش بود وحالا که ازدواج کردم ودلم برای مسافرت های دست جمعی وخاطرات خوش بچگی تنگ میشه منو به خاطراتم میبره مزیت بعدی ولذت بعدی این بوده که همبشه دراوج موفقیت هام مثل قبولی درکنکور وقبولی در رانندگی گرفتن مدرک زبانم یا هر مدرک دیگه ای با خوشحالی شیرینی خریدم واوردم خونه حتی برای تولد عزیزانم وخوشحال کردنشون شکلات وشیرینی خریدم وبا خوشحالی وشادی اونا مواجه شدم پس خوردن شیرینی وشکلات به هیچ وجه بد وغلط نیست مزیت پنجم هر کسی خواسته محبتشو بهم نشون بده با شکلات وشیرینی نشون داده در لحظات سخت ودرد دوران قاعدگی بسیار حالمو خوب کرده ودرد وسختی این دوران برام راحت کرده یا مریضی های سخت وشکستگی های بدی که قبلا برام اتفاق افتاده بود رو شکلات وشیرینی کمک کرده بهم مثل یک مسکن که راحت تر بگذرونمش موقع دیدن فیلم وسریال برام لذت فیلم ودوچندان کرده وموقع های افسردگی وتنهایی منو پر کرده ومنو از خطر سیگار کشیدن روی اوردن به قرص ومواد یا دوستی با افراد ناباب منع کرده وخلاصه همیشه رفتار لذت بخشی بوده وهست ومن هیچ مشکلی دیگه باهاش ندارم وکاملا حالا دیگه مطمئنم که قصد صدمه زدن به من ومریض کردن منو نداشته درضمن به زور وشکنجه که شکلات وشیرینی نیومدن برن داخل دهن من وده تاشون باهم بخورم یهو خودم لذت بردم از تک تکشون وبعدی رو با اشتیاق بیشتری خوردم حالا حالم بهتر شد خوشحالم که دیگه از این رفتارم ناراحت نیستم🥰🥰🥰
بنام خدا
اگر یک رفتار را بارها تکرار کردم و الان به عادت من تبدیل شده چون من لذت بردم و گرنه عادت هایی مثل کتاب خواندن روزانه، ورزش و سالم خواری هم هستند پس چرا تبدیل به عادت های من نشدند؟؟؟ چون از تکرار آنها به اندازه ای که تبدیل به عادت من شوند، لذت نبرده ام… عادتی که من میخواهم ترک کنم، فکر کردن به غذاست.. حالا دوست دارم بدونم چه مزیت هایی داشت ک من آن را بارها تکرار میکردم..
1_ باعث میشد موضوعاتی که اذیتم میکردند، را به عقب بندازم… بیشتر برای من رفع عصبانیت لحظه ای میشد زمانیکه اعضای خانواده یا دیگران میگفتند.
2_ موضوعاتی که جنبه توبیخی میشدند را عقب مینداختم… جنبه ی فرار داشت. مثلا اگر کاری را که حتما باید انجام میدادم را نداده بودم، با فکر کردن به غذا به تعویق می انداختم.
3_ میتوانستم انتخاب های بهتری برای خوردن داشته باشم.
4_ خیلی جاها باعث میشد من گرسنگی را متوجه نشوم.
5_ حسی بود که میشد بهش پروبال داد و زمان بیشتری راجب بهش فکر کرد.
6_ بعضی از فکرها حالات مواخذه دارند، ولی فکر کردن به غذا باعث لذت میشه.
7_ فکر آسون و لذت بخشی و مغز راحتتر باهاش کنار میاد، لازم به تحلیل و استدلال نداره، منطق نمیخواد.
استاد شکرگزار خداوند و سپاسگزارم ازتون که منو با لذت های عادتم آشنا کردید.
نشان های دریافت شده
به نام خدا سلام
چای خوردن برام لذت عجیبی داشت به خصوص وقتی بایه طعم شیرین مخلوط میشد مثلا عاشق خوردن چای باکیک شکلاتی بودم یا با شکلات یاحتی قهوه ونسکافه رو باکیک وشکلات خیلی دوست داشتم بخورم وچند وقته پیش که یه کیک شکلاتی درست کرده بودم برای روز مرد ونسکافه هم داشتیم یکبار این دوتا رو باهم خوردم وبعدش حس ولع نسبت بهش پیدا کردم همش دلم میخواست دوباره امتحانش کنم وبعد که کیک تموم شد کار هرروزم شده نسکافه خوردن واحساسم اینکه به خاطر همون طعمی که برای خودم درست کردم وبه یاد اون هرروز نسکافه میخورموصددرصد لذت بردن وایجاد اون حس خوب این عادتو درمن ایجاد کرده ومطمئنا میتونم بالذت این عادت که الان اذیتم میکنه رو تغییر بدم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان متناسبم
معلومه که اولین بار اون رفتار عادتی مورد نظر برامون بسیار لذت بخش بوده.یکیش وقتی اولین بار با خوردن از ریر فشار روحی،ناراحتی،عصبانیت،استرس،اضطراب و حتی هبچیجان و شادی با خوردن و جویدن غذا بیرون اومدم برام لذت بخش بود. و هی تکرار کردم و تکرار کردم تا تبدیل به عادت برام شد. عادت رفتارم شد و رفتارمم جسم الانمو ساخت. و الان که چاق شدم دیگه اون رفتار برام بد و منزجر کننده شده ولی نمیتونم ترکش کنم. چون عادتم شده. ولی من قبول ندارم ترک عادت مایه مرضه. اینجوری قدرت رو به دست عادت میدیم.نه. من اشرف مخلوقاتم. من انسانم .قدرتمندترین موحود زمین. من کارای قویتر و بزرگتری انجام دادم این که کاری نداره .قدرت دست منه .من میتونم این عادتمو ترک کنم و میکنم. باهاش دعوا هم ندارم. طفلب گناهی نداره. اولین بار من بوجودش اوردم. من مس،ولیت چاقی خودم و رفتارهای عادتی و تکرار شونده چاق کننده خودمو به عهده میگیرم و باهاشون در صلح و آشتیم وآروم همونطور که یه روز ساختمشون یواش یواش از بین میبرمشون.باید اینو بدونم اون غذا یه جسم بیجانه.خودش هودبخود که وارد دهان من نمیشه. این منم که اونو با دستم برمیدارم و میخورم. خوب دیگه به اراده خودم میخوام نخورم.انشالا که موفق میشم. خیلی راحته. باید تمرکز داشته باشی. اینا همه برای مواقعیه که سیر هستی .غذای وعده اصلی خورده شده و اضافه بر اونه.من تعهد میدهم از امروز تاریخ ۱۳/۱۲/۹۹ وزنمو از ۹۰ و خورده کیلو به ۶۰ کیلو برسونم و در این راه تموم تلاشمو میکنم.من میدونم که موفق میشم.استاد من شما و روش عالیتونو باور دارم. نمیدونم چرا منی که میخوام یکم تو عمل ضعیفم ولی حتما این نقص رو جبران میکنم…منتظر باشین