چند بار تصمیم گرفتی یه عادت بد رو کنار بذاری؟ مثلا کمتر پرخوری کنی، شبها زودتر بخوابی، یا دیگه از روی عصبانیت رفتار نکنی؟
اما یه جای راه، باز هم همون رفتار تکرار شد… و دوباره شروع شد: خشم، سرزنش، ناراحتی از خودت 😣
حالا وقتشه یه راه متفاوت رو امتحان کنی:
در صلح بودن با عادت ها 👉
در این جلسه، میخوام با زبون ساده برات توضیح بدم که چرا مبارزه با خودت کارساز نیست و چطور با ذهن آروم و پذیرش، میتونی عادتهات رو برای همیشه تغییر بدی.

شناسایی عادت بدون قضاوت 🕵️♀️🧘♂️
اولین قدم برای هر تغییری، شناخت عادته.
اما خیلی از ما این شناخت رو با قضاوت، شرم و سرزنش قاطی میکنیم 😓
کافیه دوباره یه رفتار تکراری ازت سر بزنه — مثلاً پرخوری، تنبلی، یا عصبانیت — و فوری با خودت بگی:
❌ «باز خراب کردم!»
❌ «من هیچوقت درست نمیشم!»
❌ «چرا انقدر بیارادهم؟»
اما این نوع نگاه فقط تو رو از خودت دورتر میکنه…
✅ تو اومدی اینجا تا در صلح بودن با عادت ها رو یاد بگیری؛ یعنی دیگه نمیخوای با خودت بجنگی.
🪞 تصور کن جلوی آینه وایسادی و داری خودت رو نگاه میکنی. به جای فریاد زدن سر خودت، فقط خودت رو نگاه میکنی.
همین دیدن بیقضاوت، اولین نشونه صلحه ✨
در صلح بودن با عادت ها یعنی با خودت مثل یه دوست رفتار کنی، نه یه دشمن.
مثل یه معلم مهربون که وقتی شاگردش اشتباه میکنه، تحقیرش نمیکنه… بلکه با حوصله کمکش میکنه درس رو بفهمه 📚💛
✍️ این عبارت رو بنویس تا حسابی در ذهنت حک بشه:
و یادت باشه:
تغییر از لحظهای شروع میشه که خودت رو همونطوری که هستی ببینی و بپذیری.
🌿 چون تو لایق صلحی… حتی با عادتهایی که دوستشون نداری.

احساساتت تصمیمگیرنده واقعی هستن 🎭
تا حالا شده یه لحظه از شدت عصبانیت حرفی بزنی یا کاری بکنی که بعدش با خودت بگی:
«ای کاش اون حرفو نمیزدم…»
یا مثلاً بری سمت یخچال، یه دل سیر بخوری و بعدش حسرت بخوری که چرا دوباره کنترل از دستت خارج شد؟ 😓
💥 وقتی عصبانی یا مضطربی، مغزت میره روی حالت «هشدار!»
در این حالت، عقل و منطق کمکم خاموش میشن و احساسات فرمان رو در دست میگیرن.
هرچی بیشتر بجنگی، بیشتر مغزت احساس خطر میکنه… و این یعنی تکرار همون عادتها بدون اینکه فرصت فکر کردن داشته باشی.
💡 اما اگه به خودت یادآوری کنی:
🌀 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
یه فضای امن و آروم توی ذهنت ایجاد میکنی.
و توی این فضاست که مغزت میتونه از حالت دفاعی خارج بشه و منطقیتر تصمیم بگیره 🧘♀️
هر بار که وسوسه میشی برگردی به یه رفتار قدیمی،
بهجای جنگیدن، فقط با آرامش بگو:
🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
هر بار که احساس کردی میخوای خودتو سرزنش کنی،
یادآوری کن:
✨ این جمله، مثل یه آغوش ذهنیـه… بهت یادآوری میکنه که تو در مسیر رشدی، نه در مسیر تنبیه.
✅ و یادت باشه:
احساساتت اگر درست دیده و پذیرفته بشن، دشمن نیستن… راهنما هستن.
🌈 چون تو در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایت هستی، تصمیمهات هم هر روز آرامتر و آگاهانهتر میشن.

در صلح بودن با عادت ها یعنی چی؟ 🕊️
یعنی با خودت آشتی کنی…
نه به این معنا که از رفتار اشتباهت خوشحال باشی، بلکه یعنی بدون خشونت، بدون شرمندگی، بدون سرزنش، فقط بپذیری که این رفتار الان بخشی از توئه.
✅ در صلح بودن با عادت ها یعنی وقتی یه کار تکراری انجام دادی، بهجای اینکه خودتو بکوبی، آروم بگی:
«باشه… این الان بخشی از منه. ولی قراره کمکم تغییر کنه. من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
هر بار که بعد از یه رفتار احساس خشم یا نفرت از خودت میکنی، در واقع داری با خودت میجنگی.
و یادت باشه:
⚔️ هیچکس با جنگیدن با خودش به صلح نمیرسه…
🌱 هیچتغییری توی زمین خشونتآمیز رشد نمیکنه.
ولی وقتی خودتو با همه نقصهات، با همه رفتارهایی که هنوز اصلاح نشده، بپذیری، یه چیز عجیب اتفاق میافته:
💫 ذهنت آروم میشه… کنترل بهجای اینکه توی دست عادت باشه، کمکم میاد سمت خودت.
✨ هر بار که جملهی زیر رو با خودت تکرار کنی، در واقع داری انرژی جنگ رو خاموش میکنی و انرژی آرامش رو روشن:
🧘♀️ پذیرش یعنی قدرت.
وقتی بپذیری، بدون اینکه حتی فشاری وارد کنی، قدرت از عادت گرفته میشه و به سمت خودت برمیگرده.
قدرتی که از جنس آگاهی، مهربانی و انتخابه… نه اجبار و ترس.
و تو لایق این قدرتی 💚

آموزش ذهن؛ دیدن، فکر کردن، نوشتن 🧠✍️
اگه بخوای یه عادت رو واقعاً تغییر بدی، فقط تصمیم گرفتن کافی نیست.
تو نمیتونی یهشبه فرمان ناخودآگاه رو عوض کنی. چون اونجا سالها اطلاعات، احساسات و الگوهای تکراری ذخیره شده.
✅ برای اینکه تغییر وارد ناخودآگاهت بشه، باید سه گام ساده ولی مهم رو بارها تکرار کنی:
۱. دیدن یا شنیدن 🎧👁️
یعنی آموزش ببینی، گوش بدی، آگاه بشی.
هر چی بیشتر درباره عادتهات بدونی، بیشتر متوجه میشی که چرا انجامشون میدی و چطور میتونی تغییرشون بدی.
🌀 یادت باشه:
«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
و همین یادگیری، خودش یه پیروزیه!
۲. فکر کردن 🤔🧩
فقط شنیدن کافی نیست. باید با خودت خلوت کنی، به اونچه شنیدی فکر کنی.
توی ذهنت مرور کنی:
«این عادت از کجا اومده؟ چرا تکرارش میکنم؟ چه احساسی بعدش دارم؟»
اینجا هم یادت باشه که فکر کردن بدون قضاوت، یعنی همون در صلح بودن با عادت ها 💗
۳. نوشتن ✍️📒
نوشتن یعنی ثبت آگاهیها، مرور احساسات و ساختن مسیر جدید ذهنی.
وقتی چیزی رو مینویسی، در واقع به ذهن ناخودآگاه میگی:
“این برای من مهمه. لطفاً ذخیرهاش کن.”
📝 تمرین روزانه بنویس:
«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم و هر روز بیشتر خودم رو میفهمم.»
این سه گام ساده، پایهی آموزش ذهن هستن.
تو هر بار که ببینی، فکر کنی و بنویسی، یه قدم دیگه به تغییر پایدار نزدیکتر میشی 🌱
و اینطوریه که آرامش جای خشم رو میگیره، و بهجای جنگیدن با خودت، با خودت همراه میشی ✨
قدرت واقعی در صلح کردنه، نه جنگیدن 💪🕊️
❌ سالها با چاقی جنگیدی…
❌ با پرخوری درگیر شدی…
❌ بارها با خودت عهد بستی که دیگه «نمیخورم»، «شروع میکنم»، «از فردا رژیم!»
ولی هر بار بعد از چند روز، برگشتی سر نقطهی اول…
چرا؟ چون روش کار اشتباه بوده.
راهت همیشه از جنس نبرد بوده، نه پذیرش.
در تمام اون سالها داشتی تلاش میکردی که با عادتهات بجنگی، نه اینکه باهاشون در صلح باشی.
✅ اما حالا وقتشه یه مسیر تازه رو تجربه کنی:
🌱 مسیر در صلح بودن با عادت ها
یعنی چی؟
یعنی بهجای جنگیدن با پرخوری، فقط ببینیش.
یعنی وقتی وسوسه میشی چیزی بخوری که نمیخوای، نگـی:
«من آدم ضعیفیام!»
بلکه بگی:
🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
💡 وقتی رفتار اشتباهت رو بدون قضاوت، بدون خشم، فقط مشاهده میکنی، یه اتفاق عجیب میافته:
🧠 ذهن ناخودآگاهت کمکم متوجه میشه که دیگه این رفتار، لازم نیست تکرار بشه.
چون دیگه باهاش نمیجنگی؛ بلکه آرومآروم داری جاشو با آگاهی و پذیرش پر میکنی.
«در مسیر در صلح بودن با عادت ها بهتر است به مفاهیم ساده اما علمی در تغییر عادتها مراجعه کنیم تا فهمیم چرا صرف اراده کافی نیست.»
🎯 در صلح بودن با عادت ها یعنی قدرت داشتن بدون فریاد
یعنی حرکت بهسمت تغییر، بدون تنبیه
یعنی فهمیدن اینکه:
«من میتونم تغییر کنم، چون خودم رو همونطور که هستم پذیرفتهام.»
✨ این یعنی رهایی واقعی…
رهایی از چرخهی تکرار – خشم – قضاوت – شکست
و ورود به چرخهی جدید:
🔁 مشاهده – پذیرش – آموزش – تغییر
و تو این قدرت رو داری…
چون حالا دیگه میدونی مسیرت از جنس صلح و آگاهیه، نه اجبار و تنبیه.
💬 فقط کافیه هر روز با خودت تکرار کنی:
🌟 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.» 🌟
صلح، مسیری برای تغییر پایدار
تا اینجا با هم دیدیم که تغییر واقعی از دل آرامش میاد، نه فشار…
از درک و پذیرش، نه قضاوت و سرزنش.
سالها با عادتهات جنگیدی…
نتیجه چی شد؟ تکرار پشت تکرار، خستگی، ناامیدی، و گاهی تنفر از خودت 😞
اما حالا وقتشه یه مسیر جدید رو انتخاب کنی:
🌿 در صلح بودن با عادت ها
وقتی میگی:
✨ «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
در واقع داری به مغزت یاد میدی که دیگه لازم نیست برای تغییر، رنج بکشه…
لازم نیست با خودت بجنگی تا بهتر بشی.
بلکه میتونی با مهربونی، آگاهی و تمرین، قدمبهقدم رشد کنی.
📝 تمرین پایانی امروز:
یک دفتر یا برگه بردار و بنویس:
- یکی از عادتهایی که هنوز داری و ازش ناراضی هستی.
- احساسی که معمولاً بعد از انجام اون عادت داری.
- حالا چند جمله با این ساختار بنویس:
«من این رفتار رو میبینم.
من خودم رو قضاوت نمیکنم.
من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
🌈 این جمله رو هر روز، حتی اگر فقط یک دقیقه وقت داشتی، با صدای بلند بخون یا بنویس.
چون هر بار که تکرارش میکنی، یه آجر از دیوارهای جنگ با خودت پایین میاد، و یه گام به سمت صلح درونی نزدیکتر میشی.
💬 یادت نره…
صلح با خودت، هدیهایه که فقط خودت میتونی به خودت بدی 🎁
و تو لایق آرامش، رشد، و تغییر پایدار هستی… چون تو
🌟 در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایت هستی 🌟
اگر تجربهای از این مسیر داری یا این مقاله برات الهامبخش بود، حتماً توی نظرات بنویس؛ صدای تو برای ما مهمه ❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.32 از 87 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام موهبتی که چاقی برام داشته این بود که من با این سایت آشنا کرد و فهمیدم که من هرمشکلی که تو زندگیم دارم خودم با فرمول های اشتباهی که به ذهنم دادم جذب کردم و هرچی برام اتفاق افتاده تقصیر هیچ کس نیست جز خودم و نمیشه ذهن با عمل فرق داشته باشه و به هدف رسید نه تنها برای اضافه وزنم این سایت خوب بود بلکه برای همه مواردی ومشکلاتی که داشتم خدا بنده هاش مقصر میدونستم اللان بعد بیست خورده سال زندگی فهمیدم اصلا چجور باید زندگی کنم چجوری باید به راحتی به اهدافم برسم وشکر گذار باشم چاقی درسته همیشه برام زجر اور بوده ولی اگه این چاقی نبود من با این سایت استاد آشنا نمیشدم والان از ته دلم شکر میکنم که چاق بودم وچاقی باعث تحول درونی در من شد و زندگیم عوض کرد راه ورسم زندگی کردن آموختم استاد ازتون خیلی ممنونم باعث تولد دوبارم
1_ من وقتی که چاق بودم موقع نشستند چون زمین سفت بود موقع نشستن استخوان آن درد نمی کرد
2_ چاقی به من اجازه داده بود که همیشه در حال ورزش کردن باشم و همیشه بدنم سالم بود و کمتر مریض میشدم.
3_ چاقی من باعث شد که جدی تر به خودم فکر کنم
4_ چاقی باعث شده که بیشتر به فکر سلامتیم باشم و چیزهای مقوی زیادی بخورم
5_ چاقی باعث شده قوی تر و پر زور تر باشم و هیچ وقت از گرسنگی ضعف نکنم
6_ چاقی من باعث شده بود که صورت خیلی پر و زیبا داشته باشم و پوست صورتم سفید تر و روشن تر بشه
7_ چاقی من باعث شده بود که من وقتی مهمونی میرم از همه نوع غذا بخورم و لذت همه غذاها رو داشته باشم.
چاقي چه موهبتي براي من داشته؟
چه حسن هايي داشته؟
پرخوري؟
چاقي
چاقي بهم اجازه داده همش بخورم
هرچي دلم ميخاد بخورم
چاقي و تند خوردن باعث ميشه من زياد بخورم
از همه چيز بخورم
تا سفره هست من فقط بخورم
چاقي باعث شده من راحتي بخام
همه چيز رو راحت بخوام
از ديدن چيزاي خوشمزه ذوق كنم
هميشه در حال خريد خوشمزه جات باشم
چاقي باعث شده دستپختم خيلي خوب بشه
هميشه غذا هاي خوشمزه ميپزم
هميشه غذاهارو خوشگل ديزاين ميكنم
هميشه دنبال رسپي بودم و از آدم هايي كه دستپخت خوب دارن ياد گرفتم
خودم آزمون و خطا كردم و غذاهاي بي نظير درست كردم
من هرچيز پختني رو با انگيزه امتحان كنم و بِه موفقيت برسم
مثل كيك پختن
نون پختن
انواع غذاها
هميشه ازم ياد ميكنن دستپختت عاليه
هميشه بِه استقبال غذاهاي جديد ميرم
نعمت هاي خداوند رو امتحان ميكنم
لذت ميبرم از غذا ها و خوردنشون
چاقي باعث شده جايي ميرم كه كار تيمي هست بِه من آشپزي كردن كه ازش لذت ميبرم بيافته
چاقي باعث شده من هميشه بگردم و خوشتيپ باشم
لباس هاي مناسب و زيبا بپوشم
باعث شده ورزش كنم
پياده روي كنم
چاقي باعث شده انگيزم براي لاغري زياد بشه
و من خودم رو محك بزنم تو اين مسير عالي و قطعا بي نظير هم خواهد بود اين دستاورد برام
خداي من شكرت
درود بر شما استاد عزیزم
مثالی که در قسمت دوم این جالش فرمودید در رابطه با فرزند عالی بود چرا که من دقیقأ آنرا تجربه کردم
من دختر بزرگم خیلی خودرای و حرف گوش نکن بود و من همیشه با او در جنگ و نزاع بودم و در نتیجه او هم روز به روز بیشتر با من و حرفهایم سر جنگ داشت و از هم دور و دورتر میشویم
خلاصه این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه او بزرگ شد و به سن بلوغ رسید و ما همچنان رابطه خوبی با هم نداشتیم تا اینکه وقتی به دانشگاه رفت و رشته تحصیلی اش هم تا حدودی به روانشناسی و رفتار شناسی مرتبط میشد روزی پس از این که با هم مشاجره سختی کردیم و هر دو خسته از اینهمه مشاجره شده بودیم و هر دو خیلی گریه کردیم
یک دفعه فکری به ذهنم رسید و پیش خودم گفتم تا به حال من که نتوانستم رفتار او را آنطور که میخواهم تغییر دهم پس باید به گونه ای دیگر رفتار کنم و اینبار از در دوستی با در آمدم و گفتم تو چرا اینقدر با من مخالفی
دخترم که بنا به رشته ای که خوانده بود درست مانند یک روانشناس شروع کرد به صحبت که شما چرا اینقدر با من می جنگی تا کی میخواهی ادامه دهی البته من ساکت نشسته بودم و فقط گوش میدادم و وقتی از احساسش و اینکه از اینهمه کنترل کردن من واقعا به تنگ آمده بود برایم صحبت کرد و من میدیدم خیلی از حرفهایش حق بود کم کم نرم و نرو تر شدم تا جایی که متوجه شدم من با این رفتارم چقدر در حق این بچه ظلم کرده بودم و نگذاشته بودم آب خوش از گلویش پایین برود برای اینکه میخواستم حرف حرف من باشد
خلاصه با شنیدن صحبتهای شما آن روز دوباره برایم تداعی شد
بعد از اینکه ساعتی را با هم صحبت کردیم من به اشتباه رفتار خودم پی بردم و متوجه شدم اگر آنروز این مسئله پیش نمی آمد شاید من برای همیشه عشق دختر دوستداشتنیم را از دست میدادم پس تصمیم گرفتم تجدید نظری در رفتارم داشته باشم
از آنروز تا به امروز من بیشتر از اینکه بخواهم با عصبانیت و جنگ با او رفتار کنم به او عشق بدهم و تاییدش کنم
خلاصه ارتباط ما از آنروز به بعد روز به روز بهتر و بهتر شد و حالا دیگر نه تنها او مرا دشمن خود نمیدانید بلکه بهترین دوستها برای یکدیگر شده ایم
و امروز کاملا متوجه شدم که باید با عادتهای بد و ناپسندم که موجب چاقی من شدهاند هم دوستی کنم تا آنها را به عادتهای متناسب شدن تبدیل کنم
از حضور شما بینهایت عذرخواهی میکنم که اینقدر زیاد نوشتم ولی بنا به دستور خودتان که گفتید هر چه بیشتر بنویسید نتیجه بهتری میگیرید این داستان را برایتان تعریف کردم
پاینده باشید ممنونم
نشان های دریافت شده
خب در قسمت قبل از حس رهایی و لذت آزادی که بعد از خوردن جیپس و پفک و تنقلات خشک در من ایجاد شد صحبت کردم و خوبیهاشم گفتم .دقیقا در این دنیا هر چیزی دو جنبه داره یکی مثبت یکی منفی که اکثر انسانها از جمله من یاد گرفتیم که دید ۰یا ۱۰۰ یا همون صرفا سفید یا صرفا سیاه داشته باشیم که دقیقا اشتباه همین جاست.دنیای ما جهانی خاکستری ایست که از مجموعه مثبت ها و منفی ها ساخته شده و نگاه انسان سالم به زندگی نگاه خاکستری است نه سیاه مطلق و نه سفید مطلق ،من این مطالب و قوانینو خوب میدونستم ولی بازهم پای چاقی که وسط میومد فقط نگاه سیاهی و بدی داشتم چون هیچ وقت در زندگی من کسی حرفی از خوبی چاقی نزده وهمه از منفور بودن و زشت بودن و ترسناک بودن و مضراتش گفتن الا استاد نازنینم که واقعا روی خوش زندگیو به من نشون داد تو این یکسالی که در دوره ها هستم.و واقعا چاقی مزایای زیادی برای من داشته از جمله اینکه چون همیشه دنبال راه جدیدی برای کم کردن وزنم بودم خیلی منو به خوندن وتحقیق و علم جدید واداشت چون همیشه به نظرم من ی چاق متفاوت بودم که باید ی راه حل جدید و متفاوت براش پیدا کنم حتی چاقی یکی از دلایلی بود که من تصمیم گرفتم زبان انگلیسی وحتی ایتالیا یاد بگیرم که بتونم تحقیقات و مقاله های علمی و ورزشی دنیارو بخونم ،البته نه اینکه ۱۰۰ درصد به خاطر چاقی من این تصمیم به بالابردن علم و مهارتم کردم ولی چاقی بی تاثیر هم نبود چون از طرفی به خاطر اضافه وزنم احساس عزت نفس پایینی داشتم و چون نگاه جامعه به آدمهای چاق آدمهایی تنبل و خنگ و ناتوان است من سعی مردم خلاف اینو ثابت کنم و همیشه با خودم میگفتم نمیذارم چاقی من مساوی خنگی طلقی بشه .بنابراین من به قدری در تنهایی و چاقی توانمند شدم که الان به عنوان ی انسان آگاه و باهوش و ثابت قدم ازم نامبرده میشه ،چاقی به من کمک کرد که به ورزش علاقمند بشم و حتی با وجود چاقی هیچ وقت دست از ورزش نکشم و بدنمو قوی و سالم نگه دارم درصورتی که اگر لاغر بودم هیچ وقت به ورزش علاقمند نمیشدم و خودمو از این حس خوب محروم میکردم،من برای اینکه چاقیم آخرین نقطه توجه آدمها باشع سعی کردم به ی آدم اجتماعی و خندان و با طنز قوی و قدرت حاضر جوابی بالا تبدیل بشم که آدمها از بودن کنارمن لذت ببرن و دوستای خوبی داشته باشم در صورتی که اگر به خود لاغرم بود من ترجیح میدادم در حد ی ناظم دوران مدرسه عبوس و خشک باشم و در اجتماع نباشم ولی با این ادا درآوردنها دقیقا شدم ی آدم به ظاهر پرانرژی و خوش مشرب،دیگه🧐🧐اها چاقی باعث شد منم دقیقا عین استاد به کامپیوتر و گوشی و کلا تکنولوژی علاقمند بشم و حتی بهترین استفاده رو از تکنولوژی بکنم جوری که دقیقا کار من هم همش با کامپیوتره،از دیگه مزایای چاقی برای من آشنایی با این دوره ها و حتی علاقمندی به یادگیری قوانین دنیا و ذهن بود که واقعا میتونم بگم هرچی دارم تو زندگیم از همین قدرت ذهنمه.و جالب اتفاقا دیشب به این نتیجه رسیدم که من که اینقدر به تحقیق و یادگیری علاقه دارم چرا درسمو ادامه ندم و در رشته خودم دکترا نگیرم که به جرات میتونم بگم این حس توانایی و انجام هر کاریو بعد از هنرجوی این دوره بودن بهش رسیدم وگرنه من هیچ وقت درست درس نخوندم و به زور با معدل ۱۲ لیسانس گرفتم و حتی با وجود قبولی در دوره ارشد انصراف دادم چون حوصله نداشتم درس بخونم دیگه و الان تصمیم دارم بعد از حدود ۱۴ سال به رویای دکترا گرفتن خودم برسم که تهشو بگیری واقعا همه اینها از صدقه سر چاقی بود ،اینم بگم که چون همیشه زنای چاق بی عرضه و تنبل خطاب میشدن من برای غلبه بر این حس سعی کردم بیشتر وارد کارای مردونه بشم که کمتر زنی از پسش برمیاد مثلا گواهینامه پایه یک گرفتم و در زمینه فروش ملک و خونه و ساخت و ساز وارد شدم که هم به خودم هم به دیگران ثابت کنم من فقط ی بدن چاق نیستم من ی ذهن خلاق و توانا در یک بدن چاقم که به لطف خدا دارم درک میکنم که به زودی به تناسب مدنظرم میرسم و کاملا میشم همون آدمایی که سالها تقلا میکردم بشم🌷🌷🌷
سلام استادعادتی که تعهددادم در این چالش ترکش کنم بیدار شدنم در شب وخوردن درشب است من همیشه باید در اتاق قفل میشد و کلید هم شوهرم قایم میکرد تا نتونم برم چیزی بخورم و امروز فهمیدم من حصابی با این عادت که از وقتی خودم را شناختم با من بودمقابله کردم وهر روز قویترش کردم دیشب خوابیدم و در اتاق هم باز بودچند بارهم بیدار شدم اما صبح مثل قبلا احساس بدی نداشتم چون با گوش دادن دو فایل اول تقریبا با عادتم به صلح رسیدم استاد من نمیدونم با چه زبونی از شما تشکر کنم خیلی به آرامش رسیدم از خداوند میخواهم همیشه در زندگیتون به بهترینها برسید.شما بی نظیرید🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
سلام استاد عادت خیلی عذاب اور من همین تند غذاخوردن وپرخوری هستش ولی خوب الان که خوب بهش فک میکنم خیلی هم بد نبوده با تند خوردن میتونم از همه غذاهای سر سفره استفاده کنم هر چند تاکه بشه وچون تند میخورم به کارهام هم زودتر میرسم در وقت صرفه جویی میشه واگه غذایی هم بوی بد وطعم بدی هم داشته باشه تقریبا دراخرش که سیر شدم میفهمم وباز از همه بهتر اینکه بعداز این جوری خواب عصر خوبی میکنم خواب عمیق ودر مورد چاقی چون از همون ابتدا من همه چیز رد حتی سرد هم میخوردم مادرم برای تغذیه من مشکلی نداشته همیشه وزنم در بهداست خوب بوده ومادرم هم همیشه تشویق میشده که چه مادره خوبی وخودم هم هیچوقت کمبود هیچ ویتامینی رو نداشتم ودرمدرسه به همین خاطر زیاد اهل ورزش نبودم وهمیسه ترجیح میدادم در زنگ ورزش تمرین ریاضی روانجام بدهم وجزو شاگردان نمونه بودم ودر مجالس به خازر اضافه وزنم زیاد صحبت نمیکردم وجزو ادمهای محجوب به حساب میومدم ود میهمانی ها به خاطر اضافه وزنم که همه به من نگاه میکنند کم میخوردم وچاقی صورت که نگم براتون چقدر پوزش ومیدم چاقی بدن درحین لباسهای مختلف وهمیسه ادعام میسد که من خوش لباسم واز همه مهمتر شوهری دارم که یکی از ملاکهایش همین چاقی بوده وباشگاه رفتن وورزش کردنم ولدت بردنم در ورزش وپیدا کردن دوستهای خوب وخیاطی کردنم که برای خودم لباس بدرزم تا بخرم وتنگ باشه وسیستم ایمنی قوی ام وبدن قوی ام ودر زمستون کمتر سرما میخورم به خاطر چربی هایم وباز هم خدارو شکر وسپاس از همه
سلام به تمامی دوستان ** اگه من این مقدار اضاقه وزن و نداشتم شاید اینقد پیگیر ورزش نمیشدم **شاید اینقد دنبال نمیکردم صحبتهای ارزش مند استاد و وبا این گروه آشنا نمیشدم ** و بیشتر به فکر سلامت زیستن و شاد زندگی کردن نمی افتادم ** و شاید حالا که غذایی رو میخام بخورم به این فک میکنم که آیا واقعا گرسنه هستم یا فقط بخاطر تفریح غذا می خورم **و از همه مهتر این که می تونم آینده رو بخاطر رفتار غذایی بد خودم در جسم تجسم کنم
نشان های دریافت شده
سلام چاقی باعث شد دیدم به زندگی بهتر شی چاقی باعث شد ذهنم بتهره ومسیر درست انتخاب کنم چاقی باعث شد قدر زندگیمو بهتر بدونم واز عمر باقی موندم بهتر استفاده کنم ولذت ببیرم از زندگیم وخدا شکر که هدایت شدم چاقی باعث شد قدر نمعت خدا بدونم وبا ارامش ولذت غذا بخورم چاقی باعث شد خودمو خوب بشناسم
نشان های دریافت شده
با درود من با چاقی به صلح رسیدم چون اگر چاق نبودم به ورزش روی نمی آوردم دوم اینکه چاقی باعث شد که من توانایی خودم را در اینکه میتوانم نخورم با وجود اینکه خودم درست میکردم حیلی از غذاها را لب نمیزدم واین کارم مایه تعجب اطرافیانم بود وبه من قدرت میداد چاقی باعث شد من با ذهن آشنا شوم وبا خیلی مطالب خوب که ذهنم درگیرش بود ولی نمیدانستم آشنا شوم ومدام دارم تجربه های جدید یاد میگیرم واین برایم حیلی با ارزش است