تا حالا شده با خودت بگی: «من که این همه رژیم گرفتم، چرا بازم چاقم؟!» 🤔
جوابش خیلی سادهست، اما تا حالا جدی بهش فکر نکردیم…
مسئول اصلی اضافهوزن ما نه غذاست، نه ژن، نه تحرک کم! بلکه یه چیز پنهون تو ذهنمونه: فرمول ذهنی چاقی 🧠📦
ذهن ما با باورها، تصاویر درونی و احساساتی که سالها تکرار شدن، نقشهی چاقی رو کشیده و جسم فقط داره اجراش میکنه.
پس اگه میخوای از این چرخه تکراری بیرون بیای، وقتشه اول از همه ذهنتو بشناسی و برنامهشو تغییر بدی ✨
در ادامه با هم میفهمیم این فرمولها چطور کار میکنن و چطوری میتونیم مسیر ذهنمونو به سمت تناسب برگردونیم 🚶♀️🌿
🧩 فرمول ذهنی چاقی چیه واقعاً؟
اگه بخوام خیلی ساده برات توضیح بدم، فرمول ذهنی چاقی یعنی مجموعهای از باورها، افکار، خاطرات و احساساتی که توی سالها زندگیمون در ذهنمون حک شده و حالا داره پنهونی ولی قدرتمند بدن ما رو به سمت چاقی هدایت میکنه. 😶🌫️🧠

این فرمولها معمولاً از دوران کودکی شکل میگیرن. وقتی مثلاً یکی بهت گفت:
🔹 «تو استعداد چاقی داری!»
🔹 «چاق بودن تو ارثیه!»
🔹 «بیشتر بخور تا قویتر بشی!»
🔹 «وقتی غذا بخوری آروم میشی!»
و ذهن کودک ما، که قدرت تحلیل نداره، این حرفها رو بهعنوان حقیقت پذیرفته و تبدیلش کرده به پایههای فرمول ذهنی چاقی 🧱🧠
با گذشت زمان، این فرمولها کاملتر میشن و خودشون رو توی جملههایی نشون میدن مثل:
- «من ارثی چاقم»
- «متابولیسمم کُنده»
- «آب هم بخورم چاق میشم»
- «بدنم غذا رو سریع ذخیره میکنه»
- «نمیتونم لاغر بمونم چون بدنم برمیگرده به حالت قبل»
- «سنم بالا رفته، دیگه نمیشه لاغر شد»
اینا فقط یه مشت جمله ساده به نظر میرسن، اما هر کدوم یه آجر از دیوار محکم فرمول ذهنی چاقی هستن که ذهن ساخته و حالا بدنت داره اون دیوار رو هر روز بلندتر میکنه 🧱⬆️
در واقع ذهن ما مثل یه نقشهکش حرفهایه؛ وقتی باورهای چاقکننده رو با تکرار زیاد و احساس قوی ثبت میکنیم، ذهن اون رو بهعنوان مسیر اصلی زندگی انتخاب میکنه.
اینجوریه که بدون اینکه حتی متوجه بشیم، فرمول ذهنی چاقی داره هر روز بدنمون رو به سمت اضافهوزن میبره 🚶♀️⚖️
حتی اگه رژیم بگیری، ورزش کنی یا کلی تلاش فیزیکی انجام بدی، تا وقتی این فرمول ذهنی توی ذهنت فعاله، مثل اینه که داری خلاف جهت رودخونه شنا میکنی 😓🌊
🧠 اولین قدم برای لاغر شدن واقعی، شناسایی و اصلاح فرمول ذهنی چاقیه.
چون تا وقتی برنامه ذهنی تغییر نکنه، بدن همون مسیر همیشگی رو ادامه میده. 🔁
اولین قدم برای لاغر شدن واقعی، شناسایی و اصلاح فرمول ذهنی چاقیه.
چون تا وقتی برنامه ذهنی تغییر نکنه، بدن همون مسیر همیشگی رو ادامه میده.
و اینجاست که قدرت ذهن رو باید جدی بگیری… چون همون ذهنی که تو رو چاق کرده، میتونه راه لاغر شدن واقعی رو هم بسازه 💡🛤

🚫 چرا تلاش برای لاغری جواب نمیده؟
چند بار شده با تمام وجود تصمیم بگیری که لاغر شی؟
مثلاً رژیم بگیری، ورزش رو شروع کنی، خوراکیهای مورد علاقهت رو بذاری کنار، حتی تو مهمونیها مقاومت کنی… ولی بعد از چند روز یا چند هفته، همه چیز برمیگرده به حالت اول؟ 😣
دلیلش این نیست که ارادهت ضعیفه یا تنبل شدی. نه! مشکل اینجاست که داری فقط با بدنت کار میکنی، در حالی که ریشه چاقی تو ذهنته، نه توی شکمت! 🧠🍽
تا وقتی فرمول ذهنی چاقی توی ذهنت فعاله، تلاشهای فیزیکی فقط یه زور زدن موقته.
مثلاً وقتی رژیم میگیری، فقط بدنت رو گرسنه نگه میداری، اما فرمول ذهنی که میگه:
«من بدون غذا آروم نمیگیرم»
یا
«وقتی ناراحتم باید بخورم»
همچنان فعاله و بالاخره یه جا بهونه پیدا میکنه و تو رو برمیگردونه سر خونهی اول. 🔁
🔍 واقعیت اینه که فرمول ذهنی چاقی مثل یه فرمانده پشت صحنه است.
حتی اگه سرباز (بدن) رو مجبور کنی به رژیم گرفتن، فرمانده (ذهن) با یه دستور ساده همه چیزو خراب میکنه.
تا وقتی این فرمولها رو شناسایی و اصلاح نکنی، ذهنت همیشه دنبال راهی برای برگردوندنت به مسیر قبلی میگرده:
🍕 پرخوری هنگام استرس
🍫 جایزه دادن به خودت با خوراکی
😓 احساس گناه بعد از خوردن
🥱 خستگی و تنبلی بعد از پرخوری
🧠 ذهن تو طوری برنامهریزی شده که چاقی رو امنتر، راحتتر و آشناتر از لاغری میدونه. چون سالهاست با فرمول ذهنی چاقی زندگی کردی. پس طبیعیه که به محض تغییر، مقاومت نشون بده و بخواد به وضعیت قبلی برگرده.
اما خبر خوب اینه که:
همونطور که این فرمولها ساخته شدن، با تمرین و آگاهی، میتونی فرمول ذهنی جدیدی برای لاغری و تناسب بسازی ✨
✅ فقط باید بدونی که لاغر شدن از بیرون شروع نمیشه، بلکه از درون و از ذهن شروع میشه.
و تا وقتی تغییر از درون اتفاق نیفته، هیچ رژیمی نمیتونه نتیجه ماندگار بده.

😮💨 چرا چاق شدن راحتتر از لاغر شدنه؟
اگه تا حالا سعی کردی لاغر بشی، حتماً حس کردی که چاق شدن چقدر راحت و بیدردسره، ولی لاغر شدن… انگار یه جنگ تمومنشدنیه! 😫
اما واقعاً چرا اینطوره؟ چرا بدنمون انقدر راحت به سمت چاقی میره، ولی برای لاغری باید با سختی و فشار جلو بریم؟
پاسخ خیلی واضحه: چون فرمول ذهنی چاقی سالهاست توی ذهنمون حک شده، تکرار شده و با احساسهای قوی مثل لذت، آرامش یا حتی امنیت همراه بوده. 🧠🛠
📍 تصور کن هر روز بدون فکر کردن، مسیر خونه تا محل کارت رو میری. چون اون مسیر آشناست، ذهنت بدون انرژی زیاد اون رو انتخاب میکنه.
حالا اگه یه روز بخوای از یه مسیر جدید بری، ذهنت مقاومت میکنه چون اون مسیر براش ناآشنا و «ناامن»ه.
چاق شدن هم دقیقاً همینطوره! ذهن ما مسیر چاقی رو مثل یه مسیر آشنا، راحت و بیخطر میشناسه چون:
- همیشه موقع ناراحتی سراغ غذا رفتیم
- با پرخوری احساس کنترل یا آرامش پیدا کردیم
- خوردن برامون شده راهی برای لذت، پاداش یا فرار
- و مهمتر از همه: تصویر ذهنیمون از خودمون، یه آدم چاقه!
پس فرمول ذهنی چاقی نهتنها فعاله، بلکه توی ذهن ما جا افتاده، آشنا و حتی مورد اعتماد شده! 🤝🍔
🔥 حالا برعکسش رو ببین:
وقتی تصمیم میگیری لاغر شی، باید مسیر جدیدی بسازی. باید عادتهایی رو تغییر بدی که سالها باهات بودن.
ذهن مقاومت میکنه چون احساس خطر میکنه! چون تصویر جدید از «توِ لاغر» براش غریبهست و هنوز بهش اعتماد نداره.
به همین دلیله که چاق شدن آسونه، چون با فرمول ذهنی چاقی هماهنگه. ولی لاغر شدن نیاز به بازنویسی ذهن، تغییر باورها و ساختن تصویر جدید از خودت داره. 🎨🧠
✅ پس اگر میخوای لاغری رو تجربه کنی، نباید فقط کالری بشمری یا بیشتر بدوی! باید مسیر ذهنیتو عوض کنی.
تا وقتی فرمول ذهنی چاقی رو نشکنی، بدنت مسیر چاق شدن رو ادامه میده، چون اون مسیر براش آسونتره!
ولی خبر خوب اینه: همون ذهنی که تو رو چاق کرده، اگه درست آموزش ببینه، میتونه بزرگترین حامی لاغر شدنت بشه 🌱💪
🧠 فرمول ذهنی چاقی دقیقاً چطور کار میکنه؟
تصور کن ذهنت مثل یه سیستم هوشمنده که سالهاست بدون اینکه بفهمی، داره برنامههایی اجرا میکنه که باعث اضافهوزن شدن تو شده.
این برنامهها همون فرمول ذهنی چاقی هستن؛ ترکیبی از افکار، احساسات و واکنشهای تکراری که در موقعیتهای خاص فعال میشن.
مثلاً:
- وقتی استرس داری، ناخودآگاه میری سراغ خوراکیهای شیرین 🍪
- وقتی ناراحتی، حس میکنی یه غذای خوشمزه حقتِ و باید خودتو دلداری بدی 🍕
- وقتی شاد و موفقی، پاداشت یه وعده سنگین یا دسر اضافهست 🎉🍰
اینا فقط عادت نیستن، بلکه بخشهایی از فرمول ذهنی چاقی هستن که مثل یک کد مخفی، تصمیمات روزمرهی خورد و خوراک تو رو هدایت میکنن.
واقعیت اینه که تو با منطق و آگاهی تصمیم نمیگیری چی بخوری یا چقدر بخوری…
بلکه تاثیر ذهن ناخودآگاهت، طبق همون فرمول قدیمی، داره زندگیت رو جلو میبره.
و تا وقتی این فرمول ذهنی چاقی تغییر نکنه، هر رژیم یا برنامه ورزشیای فقط یه راهحل موقتیه که زود یا دیر، دوباره برمیگردی سر جای اول 😞

🔍 چطور فرمول ذهنی چاقی خودم رو شناسایی کنم؟
برای شروع تغییر، اول باید بدونی دقیقاً با چی طرفی!
فرمول ذهنی چاقی یهدفعه شکل نمیگیره؛ حاصل سالها تکرار احساس، فکر و رفتار در موقعیتهای مختلفه.
اما خبر خوب اینه که تو میتونی قدمبهقدم پیداش کنی و اون رو بازنویسی کنی ✍️🧠
💡 مراحل شناسایی فرمول ذهنی چاقی:
- به محرکها توجه کن: کی بیشتر غذا میخوری؟ وقتی خستهای؟ وقتی ناراحتی؟ وقتی استرسی؟ اینا همون لحظههاییه که فرمول ذهنی فعال میشه.
- احساساتت رو ثبت کن: بعد از پرخوری یا خوردن غیرضروری، چه حسی داری؟ احساس گناه؟ پشیمونی؟ یا شاید رضایت لحظهای؟ این احساسات بخشی از کد ذهنیه!
- الگوها رو بنویس: مثلاً: «وقتی شبها تنها میمونم، بدون اینکه گرسنه باشم، چیپس یا شیرینی میخورم.» یا: «هر بار عصبانی میشم، سر یخچال پیدام میشه.»
✏️ با نوشتن این الگوها، تو داری تکهتکه فرمول ذهنی چاقی خودت رو از ناخودآگاه بیرون میکشی و میاری توی نور آگاهی ☀️
و این یعنی قدم اول برای آزاد شدن از برنامههای چاقکننده ذهن.
چون چیزی که دیده بشه، قابل تغییر دادنه! 🛠️💫
🔁 چطور فرمول ذهنی چاقی رو تغییر بدیم؟
تا اینجا فهمیدیم چاقی فقط نتیجه پرخوری یا کمتحرکی نیست… بلکه نتیجه یک برنامهریزی ذهنیه! حالا سوال مهم اینه: چطور میشه این فرمول ذهنی چاقی رو بازنویسی کرد؟
جوابش سادهست ولی نیاز به تمرین و آگاهی داره:
با تغییر باورها، احساسات و رفتارهایی که ریشه در ذهن ناخودآگاه ما دارن.
۱. شناسایی باورهای چاقکننده 🕵️♀️
اولین قدم، شناخت باورهاییه که سالهاست ناخودآگاه تکرارشون کردی. مثل:
- “من چاق توی ژنم هست” 🧬
- “غذا تنها چیزیه که منو خوشحال میکنه” 🍕
- “من اراده ندارم” 😞
- “فقط با رژیم سخت میتونم لاغر شم” 🥗⛔
کافیه چند روز به افکارت موقع غذا خوردن، لباس پوشیدن یا دیدن خودت توی آینه دقت کنی… خیلی از این باورها خودشونو نشون میدن.
۲. جایگزینی با باورهای سبککننده 🦋
تو نمیتونی فقط یه باور رو حذف کنی، باید با یه باور تازه جاشو پُر کنی. مثلاً:
- “بدن من میتونه تغییر کنه، اگر ذهنم تغییر کنه”
- “من ارزش آرامش واقعی رو دارم، نه فقط آرامش لحظهای با غذا”
- “من میتونم یاد بگیرم رفتارم رو آگاهانه انتخاب کنم”
- “لاغری با عشق به خودم ممکنه، نه با تنفر از بدنم”
📌 هر بار که ذهنت خواست باور قدیمی رو تکرار کنه، آروم بهش یادآوری کن که الان برنامهات عوض شده!
۳. تغییر الگوی احساس و رفتار 🤝
اکثر رفتارهای چاقکننده، با یه احساس شروع میشن: استرس، خستگی، تنهایی، یا حتی شادی زیاد!
تو باید یاد بگیری قبل از اینکه سراغ غذا بری، اول احساسات رو بشناسی:
“الان واقعاً گرسنهام یا فقط خستهام؟”
“میتونم به جای خوردن، با یه نفس عمیق یا قدم زدن حالمو بهتر کنم؟” 🌬🚶♀️
این یعنی: قطع ارتباط غذا با احساسات ناخوشایند و ساختن ارتباطی تازه با آگاهی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.65 از 43 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



سلام به استاد عزیز
جمله طلایی :
معده ی من یخچال نیست که بخواهم غذا در اون دخیره کنم بلکه محل تبدیل غذا به انرژی هست
فوق العاده هست این جمله قشنگ در ذهن من میشنه
من نباید از ترس اینکه بعدا غذا نیست غذا بیشتر بخورم
معده ی من محل ذخیره ی غدا نیست بلکه یخچال محل دخیره ی غذا هست
من تشنه ی آین آگاهی های ناب شما هستم دقیقا مثل اینه که من گمشده ی خودم رو پیدا کردم یا جواب سوال خودم رو پیدا کردم
استاد هر روز باید اینها رو به خودم یاد آوری کنم هر دفعه که گوش بدم قطعا برای من نتیجه ی بهتری خواهد داشت
من قبلا با مواد غذایی مورد علاقه ام طوری برخورد میکردم که انگار بار اخر که میخورم و دیگه نخواهم خورد ولی حالا دقیقا بر عکس شده به صورت خیلی اتفاقی هر وقت هر مواد غذایی میبینم فقط و فقط به نیاز م توجه میکنم و مقدار ی که من رو سیر میکنه استفاده میکنم و پیش خودم میگم بیشتر از این سهم من نیست و با آگاهی کامل دست از خوردن میکشم وهر وقت بخواهم دوباره میخرم یا درست میکنم و میخورم و حرص و ولع قبل رو ندارم برای خوردن
استاد من با همه ی مواد عذایی در هر موقعیتی مثل سفر یا مهمانی یا رستوران و … عالی برخورد میکنم و راصیم که در مسیر عالی تناسب هستم با تغییر فرمول های دهنی
مثلا غدای بچه ها بمونه روز میز من نمیخورم مگر معده ی من یخچال که هر چی موند بریزم داخلش
یا اگه برم رستوران یا فست فودی زیاد نمیخورم چونکه نگران از نبودن غدا در وعده ی غذایی بعدیم نیستم که دیگه نیست
یا اگه غذای مورد علاقه ام رو داخل خونه درست کنم زیاده روی نمیکنم چون مطعنم در وعده ی بعدی غذایی ام اگر گرسنه باشم هنوز هست و میخورم پس به اندازه ی نیازم میخورم و زیاده روی نمیکنم و هر وقت گرسنه بودم میخورم
سلام
من هم در زمان رژیم ام همیشه نگران بودم که من چون اشتهام زیاده و باید با مواد کم کالری اون رو کنترل کنم که خیلی سراغ غذا نروم بباید همیشه کلی میوه قبل از عذا میخوردم یا خورشت خالی یا سوپ رو که آماده میشد یک کاسه میخوردم تا موقع ناهار یا اینکه از باشگاه که میومدم خونه همیشه با این فکر که چون ورزش کردم خیلی گرسنه شدم یک کلی غذای سبک و ساده رو همیشه میخوردم که یه وقت هوس غذای دیگه نکنم وداخل سفرها از ترس که من رژیمی میخورم و اشتهام زیاده همیشه یه عالمه میوه میخریدم که هر وقت هوس چیزی کردم با خوردن میوه کنترل کنم خوردنم رو
یا اینکه قبل از رفتن به خونه ی مادرم همیشه پیش خودم میگفتم اول شام سبک خودم رو میخورم بعد میرم اونجا که بتونم خودم رو در جمع کنترل کنم و هر خوراکی دیدم نخورم ولی بیشتر وقتها برام پیش میومد هم شام سبک رو بر حسب عادتم خورده بودم خونه ی خودم هم بیرون از خونه اگه چیزی پیش میومد میخوردم و همیشه هم میخواستم اینقد وابسته به این شام خوردن نباشم ولی میترسیدم که نه اگه نخورم چون اشتهام زیاده رفتم بیرون خیلی چیز میخورم و به همین بهانه همیشه خوردم و یا اینکه چون ریزه خواری داشتم همیشه پیش خودم گفتم باید سیر باشم با وعدهای عذایی سبک و رژیمی که بتونم اگه خوراکی دیدم از اون بگذرم یعنی همین ترس که من اگه گرسنه بشم خیلی مواد غذایی میخورم و خودم رو خوب کنترل نمیکنم باعث شده بودمن همیشه سه وعده رژیمی رو دو میان وعده رو همیشه چه سیر چه گرسنه بخورم که ریزه خواری نکنم ولی همون محدود کردن رژیم باعث شده بود که من حرص و ولع خوردن خیلی از چیزها رو پیدا کنم و علاوه بر وعدهای عذایی خودم اونا رو هم بخورم یا خیلی وقتا غذای خودم که از بقیه خانواده جدا بود رو میخوردم و بعدش از غذای اونا هم موقع جمع کردن میز غذا میخوردم
در کل همیشه ترس داشتم از گرسنه شدن خودم و از اینکه نکنه برم سراغ مواد غذایی غیر رژیمی تا جایی که در توانم بوده داخل خونه خودم درست کردم
غذای رژیمی رو و خوردم و بعد بیرون رفتم
چه آگاهی های عالی لذت میبرم از گوش دادن به آنها:
معده ی من محل دخیره ی غذا نیست بلکه محل هضم غذا و تبدیل ان به انرژی هست
و من باید در هر عده ی غذایی به اندازه ی نیاز جسم ام بخورم نه بیشتر
و من نباید از ترس اینکه بعدا غدا نیست بیشتر بخورم
برای منم این کار زیاد پیش اومده که غذا زیاد وارد معدم کردم حالا یا از ترس نبودن غذا در وعده ی بعدی غذا بوده یا در ماه رمضان از ترس اینکه فردا روزم و نمیتونم بخورم پس به جاش امشب در وعده ی افطار زیاد بخورم یا در مهمانی بوده که همیشه من مهمانی که نمیریم پس یه امشب خوش بگدرونم و زیاد بخورم و یا در مسافرت بوده که معلوم نیست کی برام جور بشه دوباره به محلی بریم برا خوردن غذا پس در این وعده زیاد بخورم و یا گاهی داخل خونه خودم یه غذایی رو که دوست دارم زیاد میخواهم بخورم و پر خوری کنم ولی دوباره به خودم میام که نه حالا اگه گرسنه شدم هنوز که هست پس در وعده ی شام دوباره میخورم از اون و جلوی خودم رو برای زیاده روی و پر خوری میگیرم
مثلا قبلا وقتی به غذایی میرسیدم برا خوردن انگار بار آخر بود که از اون میخوردم و دیگه نخواهد بود ولی حالا با باور و نگرش جدیدم به خوردن به اندازه نیازم میخورم و از روی میز بلند میشم و دیگه اون حرص ولع رو ندارم فقط به خاطر داشتن همین آگاهی ها که معده ی من یخچال نیست که زیاد بخورم و غذا داخل اون ذخیره بشه بلکه دو ساعت بعد غذا رو هضم میکنه و اضافه رو تبدیل به چربی میکنه
همین دیشب قارچ سوخاری از فست فودی گرفتیم و خیلی راحت بدون ترس از اینکه در وعده ی شام دارم غذای سرخ شده میخورم شروع به خوردن با لذت کردم و راحت سیر شدم با چند دونه و اون حرص و و لع رو نداشتم اگه قبلا بود باید اینقد میخوردم تازه شام هم برام نمیشد آخرش میگفتم اخه با این که ادم سیر نمیشه
تغییراتم عالیه و از خودم راصیم حالا یه جاهایی هم هست که یه مقدار بیشتر میخورم ولی به قول استاد چون کارهای صحیحم از اشتباهم بیشتر هست نگران نیستم و ادامه میدهم
سلام
خیلی جمله های عالی و آموزنده در این فایل هست مثلا
چاقها برای خوردن کلی تعریف دارن مثال:چون مبخوام برم بیرون باید زیاد بخورم یا اینکه چون انرژی داشته باشم زیاد بخورم یا چون خیلی کار دارم امروز زیاد بخورم
معده یخچال نیست
بعد از عدا خوردن هصم غذا و تبدیل ان به انرژی صورت میگیرد
مثال من نباید نگران وعده بعدی غذاایم باشم که ممکنه نباشه و از ترس زیاد بخورم
الکی غذا دخیره نکنیم مثال در ماه رمصان در وعده ی افطار یا سحری نباید زیادتر بخوریم که برای بقبه روز غذا دخیره داشته باشیم در معده ی ما غدا دخیره نمیشه بلکه معده محل تبدیل غذا به انرژی هست
و باید میحتاج همان وعده رو رو مصرف کنیم
من تونستم عملی کنم این حرفها رو تا حدی که تونستم مثال :
من اون زمانی که باشگاه میرفتم همیشه برای خودم توجیه داشتم که من چون فعالیت کردم باید حتما شام سبک بخورم چون خیلی گرسنه هستم و با این فکر چه گرسنه بودم چه نبودم شام رژیمی میخوردم و هیچ وقت نگاه به نیاز بدنم نداشتم یا اینکه تو مسافرت یا دور همی یا عید یا مهمونی باید هر چی بخواهم بخورم و این خوشگدرونیه و من بدون توجه به نیاز بدنم وبه فکر اینکه ممکنه دیگه از این غذای خوشمزه رستوران یا مهمانی دیگه گیرم نیاد و فقط یه امروز کلی میخوردم ولی فهمیدم معده جای ذخیره ی غذا نیست و باید به اندازه نیازم در هر وعده غذایی استفاده کنم
من دیروز مهمانی بودم و سفره بسیار عالی داشت این مهمانی ولی من فقط باا مرور کردن اموزشها و در کل تغییراتی که خودم پیدا کردم نه زیاده روی کردم نه رفتار زننده ی پرخوری رو داشتم و نه حالت سنگینی رو تجریه کردم در این مهمانی و خیلی راصی بودم
هیچ وقت برای خوردنم نباید تعریف داشته باشم مثلا خیلی کار کردم پس باید خیلی عذا بخورم یا من مهمان دارم امروز پس باید زیاد بخورم که انرژی داشته باشم یا من رفتم پیاده روی و فعالیت داشتم پس باید زیاد بخورم یا من رفتم سفر پس باید زیاد بخورم یا من روزه هستم پس باید این وعده رو زیادبخورم چون فردا گرسنه میشم و نمیتونم بخورم و یا
من یاد گرفتم خوردن برای تامین انرژی بدن من هست .پس به اندازه ای که جسم من در اون وعده نیاز داره باید غذا بخورم نه بیشتر از اون وعده غذایی بخورم
من باید خوردنهایی رو که برای بعدا من هست که گرسنه میشم و غذا نیست رو اصلا نباید انحام بدهم یعنی نباید نگران وعده ی بعدیه غداییم باشم
من قبل از مواجه شدن با گرسنگی نباید غذا بخورم در واقع از ترس و نگرانی که شاید من گرسنه بشم و غدا نباشه و من گرسنه بمونم مثلا در ماه رمضان از ترس گرسنه شدن در طول روز و نبودن عذا در وعده ی بعدی موقع سحری یا افطار زیاد بخورم
برای خوردنت هیچ تعریفی نداشته باش مثلا :
چون دیگه مسیر طولانیه ممکنه غذا نباشه پس بخورم
چون خیلی کار دارم بخورم که ضعف نکنم
چون فعالیتم زیاد بوده مثل پیاده روی و ورزش و یا کار خونه زیاد کردم پس بخورم
چون در سن رشده باید زیاد بخوره (برا بچها ) یا بلعکس در پیر ترها بخور برای بدنت خوبه
چون خاصیتش زیاده بخور
چون برای تقویت بدن بدن خوبه
چون خوشحالم باید هر چی که بخواهم بخورم
چون اومدم تفریح مجازم هر مواد عذایی در اطرافم هست بخورم تا خدش بگذره
خیلی از این تعریفا هست و داریم که توجیه بشه برای خوردن زیاد یا اینکه
چون دیگه گیر نمیاد این غذا
چون پولش رو دادم
چون حیف هست و اسراف میشه پس بخورم
بخورم که دیگه تموم بشه بره و چیزی نمونه
چون فقط یه امشب مهمونیه بخوریم
چون از فلان رستوران یا فست فودی هست بخورم
چون اصرار کردن به من بخورم که ناراحت نشه
چون مورد علاقه ی من هست و خیلی خاطره دارم از اون عذا
و کلا باید بدونیم که معده جای ذخیره ی غذا نیست که در اون غذا دخیره کنیم و هر وقت گرسنه بودم یه تیکه از ذخیره ی عذا جدا کنم و بخورم بلکه یخچال محل ذخیره ی غدا هست
پس یاد گرفتم دنبال بهانه و علت برای خوردن نباشم
و قبل از گرسنه شدن به زور وارد بدنم هیچ مواد غدایی نکنم
فایل تصویری امروز :
یکی از موضوعات مهم در واکنش به مواد غذایی برخورد ما با مواد غذایی هست .
برای خوردنها تعریف نداشته باش که مثلا سیرم ولی چون کلی کار عقب مانده دارم و یا مهمان دارم غذام رو خوردم و یا من سیرم اما چوت کلی پیاده روی دارم غدام رو خوردم و یا من سیرم ولی چون ….
پس بدونید برای خوردن تعریف نداشته باشید مثلا : من خوردم چون نمیشه تا چند ساعت دیگه غدا بخورم
نکته :من هیچ وفت نباید قبل از نیاز بدنم غدا بخورم
در واقع بدونید به این شکل نیست جسم ما هیچ وقت غدا رو اندخته نمیکنه و لی بعضیا فکر میکنن معده ی ما مثل یخچال و فریز هست و غذ ا رو نگهداری میکنه اما به این شکل نیست هر وقت غذا بخوریم کمی بعد اون هضم میشه و تبدیل به به انرژی میشه پس معده یخچال نیست
خوردن هایی رو که تبدیل به انرژی میشه رو نباید انجام بدیم پس نگران نباشید که ممکنه غدا نباشه و غدا به من نرسه و غدا بیشتر بخورید
نکته :با این پیش فرض که غدا ممکنه نباشه بیشتر نخور
مثلا من قبلا اگر قرار بود کاری انجام بدم و چند ساعت باید بیرون خونه باشم بیشتر میخوردم
و یا در سفر از ترس اینکه نکنه در وعده ی بعدی غدا نباشه نباید بیشتر بخوریم چون هر غذایی رو بخواهی به راحتی میشه تهییه کرد از این افکار داشته باش که همه چیز به مقدار زیاد همیشه هست که آرامش داشته باشی و نخواهی غدا دخیره کنی
چون خیلی فرمانهای غلط هست که چون تو کار کردی چون تو مهمان داری چون تو سفری باید بیشتر بخوری
ولی به خودت بگو نیاز نیست بیشتر بخورم چون معده ی من یخچال نیست که داخلش غذا دخیره کنم و در ماه رمضان خیلی ین قضیه خودش رو نشون میده .
هر وقت غدا بخورم تا چند ساعت بعد غذا هضم میشه و تبدیل به انرژی میشه پس معده محل ذخیره ی غدا نیست و به اندازه بخور .
هر وقت خطایی داشتین ناراحت نباشین و بگین تعداد رفتارهای صحیح من چون از اشتباهاتم بیشتر هست پس من موفق میشم
دو نکته ی مهم :
*معده محل ذخیره نیست محل تبدیل هست
*و از ترس اینکه غدا نباشه نباید غذا ذخیره کنیم
برداشت من :
واقعا زبان چاقی مشترک هست چقدر من قبلا اینطور فکر میکردم دقیقا همین طور که استاد در فایل گفتن من در سفرها همیشه همین افکار رو داشتم و همیشه این ترس رو داشتم که سیر بخورم چون معلوم نیست وعده ی بعدی رو در چه ساعتی بخوریم و یا در ماه رمضان دقیقا همین ترس از نبودن در وعده ی بعدی من رو چنان وادار به خوردن میکرد که دل درد و حالت تهوع شدید میگرفتم و خیلی حالم بد میشد و یا وقتی بدونم خیلی کار دارم و یا وقتی ورزش میکردم با این فکر که چون فعالیت داشتم راحت شامم رو ولی رژیمی و اما حتما باید میخوردم چه گرسنه بودم یا نبودم من میخوردم و حتی وقتی غذای خوشمزه ای و یا مورد علاقه ی من بود از ترس اینکه نکنه در وعده ی بعدی نباشه زیاد میخوردم و یا حتی وقتی خونه ی مادرم میرفتم فلان عدا رو داشت میگفتم از این غذا که همیشه نیست باید بخورم ولی حالا مدتها هست که اینطور رفتار نکردم و لی میفهمم چقدر اشتباه فکر میکردم و چقدر ذهن من ترسو بود به جای این همه ترس و نگرانی از نبودن و کمبود و قحطی و ….باید به خودم بگم که همیشه غدا در همه جا هست و نیاز به ذخیره نیست و پرخوری نکن که این کار شیطانی و نادرستی هست .
و دوم اینکه معده ی من اصلا محل ذخیره ی غدا نیست و این کار یخچال و فریز خونه هست و در واقع بعد از مدت کمی غدا در معده هضم و تبدیل به انرژی میشه پس در هر وعده باید به اندازه ی نیاز همون وعده باید خورد و زیاده روی نکنید همین اضافه ها کار رو خراب میکنه و ما رو چاق میکنه اگر به اندازه غذا وارد بدن ما بشه هیچ ذخیره ای در بدن به صورت چربی صورت نمیگیره و ما چاق نمیشیم
پس بدون هیچ بهانه ای باید غذا بخورم و بدون هیچ پیش فرضی من نباید شروع به خوردن بکنم و فقط در موقع گرسنگی به اندازه نیاز باید بخوریم و اگر یه جاهایی خطا داشتیم هیچ وقت ناامید و ناراحت نشیم و تمام تمرکز خودمون رو به سمت رفتارهای صحیح ببریم و بگیم چون تعداد اونها بیشتر هست پس من قطعا موفق میشم .
پس ذهن عزیزم تو با من هماهنگ شو و بپذیر من به اندازه نیازم که سیر شدم بیشتر نمیخوام و هر وقت جسم من به غدا نیاز داشت من غدا میخورم و هیچ کمبود و نبودن عدایی و قحطی در کار نیست فقط تغییرات جدید و باورهای جدید رو با من هماهنگ شوو جایگزین کن چون من در مسیر تغییرم ….
سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیرم
سال نوی همگی مبارک باشه امیدوارم سال خوبی داشته باشین
من در اولین روز سال ۱۴۰۱ میخوام کامنت خودم رو با عشق بنویسم .
بسیار بسیار این فایل آگاهی دهنده و کاربردی هست و دقیقا این فرمولها در ذهن گذشته ی من بسیار قوی بودند و الان که در این مسیرم بازم شاید یه جاهایی دوباره بالا بیان ولی مثل قبل پررنگ و قوی نیستند و من به لطف این آموزشها خیلی جاها مچ ذهنم رو میگیریم که داره به هزار بهانه غیر از گرسنگی غذا وارد جسم من میکنه مثلا
من باید بخورم چون معدم درد میکنه
من باید بخورم چون سرم و ….درد میکنه
من باید بخورم چون ناراحتم
من باید بخورم چون خوشحالم
من باید بخورم چون اومدم در جشن و شادی و دور همی
من باید بخورم چون فقط یه امشبه
من باید بخورم چون پولش رو دادم
من باید بخورم که جبران اون هدیه و پولم بشه
من باید بخورم چون تامدتها غذا نیست
من باید بخورم چون فعالیت داشتم
من باید بخورم چون کلی کارکردم و سر پا بودم
من باید بخورم چون درسفرم
من باید بخورم چون فضا و هوا عالیه
من باید بخورم چون حوصلم سر رفته
من باید بخورم چون کلی خوردنی در یخچال و کابینت هست
من باید بخورم چون تفریح و گشتن یعنی غذا خوردن
من باید بخورم چون دیگه ممکنه از این مدل غذا گیرم نیاد
من باید بخورم چون مقوی هست
من باید بخورم چون برای من مفید و سودمند هست
من باید بخورم چون ممکنه تا ساعتها گرسنه باشم
من باید بخورم چون خسته شدم
و …..
خلاصه کلی ازاین دلیلهای مختلف برای خودم داشتم که باعث میشد غذا به زور وارد بدنم کنم .
همیشه ترس از تمام شدن و نبود ن غذای دلخواهم من رو وادار به پرخوری میکرد در مواقع عادی و در مواقعی مثل ماه رمضان که دیگه ترس از نبودن غذا در وعده ی بعدی با بقیه ی فرمولهای چاقی ا قاطی میشد و من وزن اضافه میکردم .
یا خیلی وقتها من فکر میکردم میتونم اضافه بخورم و غذا ذخیره کنم برای مواقعی که شاید غذا نباشه و همین ترس باعث می شد که من در مسافرت ها از قبل کلی مواد خوراکی بخرم که مبادا یه جایی من گرسنه بشم و غذا در دسترس نباشه و یا اینکه قبل از خارج شدن از خونه من کلی غذا میخوردم چون میگفتم الان داخل فلان مکان که غذا نیست و من گرسنه میمانم و یا اینکه اگر فعالیت شدیدی داشتم از قبل بیشتر میخوردم و .….اما خبر نداشتم معده یخچال که نیست و من دارم به اشتباه غذا رو در جسمم ذخیره میکنم و اما اون غذا ذخیره نمیشه و بعد از چند ساعت اون هضم و تبدیل به انرژی و یا چربی میشه پس هر چقدر من بیشتر بخورم فایده ای ندارد فقط خودم رو بیمار و چاق میکنم .
من جدیدا وقتی غذایی مورد پسندم باشه و یا خوشمزه باشه این کار رو میکنم بیشتر از نیازم میخورم که به لطف این چالش دارم کنترلش میکنم و بسیار بهتر از قبل رفتار میکنم .
مثلا امروز غذا مورد علاقم نبود به اون سبکی که خودم دوست دارم نبود خیلی راحت از اون گذشتم خوردم ولی به اندازه خوردم و به موقع دیگه میز رو ترک کردم و بیشتر از نیازم چیزی نخوردم .
پس معده ی من محل ذخیره ی غذا نیست
معده ی من یخچال نیست.
معده ی من محل هضم غذا هست
من نباید از روی باور قحطی و کمبود غذا بخورم
من باید بارها به خودم بگم این همه مواد غذایی عالی و خوشمزه در اطراف من هست که هر وقت بخوام میتونم بخرم و بخورم و یا از داخل خونه استفاده کنم .
و بازم باید به خودم بگم هر غذایی هر چقدر خوشمزه و دوست داشتنی با طعم عالی باشه بازم به اندازه نیازم باید از اون بخورم و من لذت آنی خوردن اون مواد غذایی رو نمیخوام من لذت دایمی تناسب اندام رو میخوام .
پس با توجه به اینکه ایام عید و دید و بازدید هست من قول میدم به بهانه ی عید نوروز و خوشحالی کردن و شادی هیچ مواد غذایی رو به زور وارد جسمم نکنم
به نلم خدای مهربان که هر لحظه هادی و حامی من هست .
اگاه باشید استمرار در هر کاری اون کار رو ساده میکنه .استمرار من در این مسیر باعث شده نخوردن یا گرسنه ماندن کار ساده ای برام بشه و از اون حالت گرسنگی نترسم .
من خیلی در وجود خودم کنکاش میکنم و مطمعنم من ادمی هستم که در شرایط سخت و ناراحت کننده و استرس زا و یا وقتی خیلی کاری دارم و یا حتی زمانی که مشغول انجام کاری هستم یا به هر دلیلی مثلا برای خرید ساعت ها بیرون از خونه هستم اصلا فرمول خوردن رو نداشته باشم تا در شرایطی قرار بگیرم که دوباره ارام بشم و یا اون کار انجام بشه و … یعنی از خوردن برای رهایی از اون حالت بد و یا حالت خاص،و …. استفاده نمیکنم و برعکس در اون شرایط کاری یا شرایط نامساعد اصلا غدا به من نمیخوره شاید در حدی غدا بخورم که بتونم سرپا بمونم نه بیشتر . و امامن در شرایط نرمال و ارام و در مواقع شادی و خوش حالی و تفریح و …از خوردن برای رفع خیلی از چیزها استفاده میکنم مثلا میخورم که حوصله ام سر نره میخورم که بیشتر خوش بگدره میخورم که بیشتر لدت ببرم میخورم که بگم چقدر همه چیز عالی هست و یا میخورم چون عدا زیاد هست میخورم که اسراف نشه و … و این نقطه ضعف من هست من از خوردن در این شرایط کلی تعریف دارم که نباید اینطور باشه .و کاملا غلط هست .
مثلا بارها شده میخوام برم بیرون اما از ترس اینکه نکنه اونجا غذا نباشه من عذا زودتر در حالت سیری خوردم و یا بیشتر از همیشه خوردم .
من بارها شده عدا خوردم چون ترسیدم غذا تموم بشه و گیر من نیاد .و در حالی که احتیاج نداشتم اما خوردم .
من بارها شده غدا زیادتر خوردم چون این فکر رو در ذهنم دهشتم که در گذشته کم عذا خوردم و میخواستم جبران کنم .
من بارها شده غدا خوردم چون مقوی بوده در حالی که نیاز به عدا نداشتم فقط به خاطر مقوی بودن خوردم .
من بارها شده خیلی عدا خوزدم چون گفتم تا فلان ساعت من نباید عدا بخورم .
من بارها شده غدا خوردم چون خیلی خوشحالم .
من بارها شده خیلی غذا خوردم چون پولش رو دادم .
من بارها شده خیلی غدا خوردم چون خواستم اسراف نشه و ….
جسم ما غذا رو اندوخته نمیکنه یعنی معده مثل یخچال و فریزر نیست که غدا رو ذخیره کنه به این شکل نیست در واقع معده اینطور هست که بلافاصله بعد از عذا خوردن اون رو هضم میکنه و بقیه اش تبدیل به چربی یا انرژی میشه و هرگز اون چیزی رو ذخیره نمیکنه پس معده یخچال نیست و هر غدایی رو که میخوایین برای بعدا بخورین این کار رو نکنین چون اون انرژی برای بعدا ما نمیشه پس از روی ترس و نگرانی از کمبود غذا نباید غدا رو بخورید .
من خیلی وقتها در سفر که هوا خوبه و یا در فضای سبز و زیبایی هستم میگم بایددبیشتر بخورم چون همه چیز خوبه اما این فرمول غلط هست و فرمول چاقی هست و باید به اندازه خورد و در سفر از ترس نبود غدا در مسیر هرگز نباید بیشتر بخورم چون قدم به قدم در جاده اغذیه فروشی هست و این حرفها باید من رو ارام کنه تا دیگه بیشتر نخورم .
من هر وقت مهمان دارم از ترس اینکه خیلی کار دارم و نیاز به انرژی بیشتر دارم نباید غذا بیشتر بخورم .
هر وقت کار بیشتری دارم نباید عدا بیشتر بخورم یعنی کار بیشتر نیاز به غذای بیشتر نداره .
معده ی من یخچال نیست تا عذا داخل اون ذخیره کنم .و تا شب مرحله به مرحله از اون استفاده کنه هر چقدر من زیاد غذا بخورم معده تا چند ساعت بعد غدا رو هصم میکنه و در اون چیزی باقی نمونه معده محل تبدیل غذا به انرژی هست و من باید اگاه باشم و مایحتاج هر وعده رو استفاده کنم .نه بیشتر که این راه درست هست .
مثال امروز از خودم :
من امروز صبح موقع صبحانه میدونستم کار دارم و باید برم بیرون و ناهار کمی دیر تر اماده میشه و میخواستم صبحانه بیشتر بخورم که اگر غذا دیرتر اماده شد یعنی از ترس میخواستم این کار رو بکنم اما این کار رو انجام ندادم و به اندازه نیازم صبحانه خوردم و اتفاقا ظهرم گرسنه ام شد و با این حالت گرسنگی چقدر بیشتر غدا چسبید و لذت میبرم که از رو به رو شدن با این حالت گرسنگی نه تنها نمیترسم بلکه لدت میبرم و اون رو تجربه میکنم