برای سفر رفتن، برای مهمانی برگزار کردن، برای قبولی در دانشگاه و بسیاری موارد دیگر در زندگی برنامهریزی کرده ایم و با این موضوع آشنایی کامل داریم.
همه این موارد در واقع برنامهریزی ذهن برای حرکت کردن بر اساس نقشه ذهنی است که به وسیله اطلاعاتی که از پیرامون خود درباره موضوع موردنظر کسب کرده ایم شکل میگیرد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.38 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
بنام خداوند جانم
سلام ودورد بر استاد بزرگوارم
چقدر آگاهی های نابی در این فایل هست که سالها من بهش فکر میکردم وجرات نداشتم جوابی براش پیدا کنم
دقیقا درسته که همه ما از بچگی ذهنمون برنامه ریزی میشه و خودمان هیچ دخالتی برای این ذهنیتها نداشتیم واین خیلی غم انگیزه
حالا این برنامه ریزی ها در همه موارد زندگی بود اعتقادات بود آداب رسومات بود در مورد موارد پزشکی بود در مورد خرافات و باورهای اشتباه هم بود و همه ذهن مارو برامون مینوشتن دیکته میکردن و ماهم از روی همون نوشته های ذهن مینوشتیم بدون این که حتی ذره ای تغییرش بدیم یا توش دست ببریم و منتقلش میکردیم به نسل بعدی واین چرخه ادامه داره
ولی به لطف آگاهی های جدیدی که خیلی از ماها از طریق اطلاعات جدید و دلایل محکم ومستندها ی موجود تونستیم به آگاهی برسیم ولی متاسفانه هنوز درصد زیادی از مردم هستن که در جهل هستن و چقدر هم به خودشون آسیب میزنن
حالا در مورد خودم بگم من تا شش سالگی که عکسهای خودم رو میبینم خیلی متناسب ولاغر بودم مثل تمام بچه های دور برم ولی زمانی که تونستم درک کنم و صحبتهای دور برم برام مهم شد دیدم که تشویق به خوردن شدم چون خواهر بزرگتری داشتم که لاغر بود وغداذنمیخورد ومن شده بودم مشوق اون ببین چقدر قشنگ غذا میخوره آفرین توپولی خوبه توپول بودن یعنی سلامت بودن بعدش هم یاد آوری این که تو به خانواده پدری رفتی و چاق میشی و چاقی میراث هست برات واین باورها در ذهن من شکل گرفت من در ده سالگی دختری توپول با اضافه وزنی بالا بودم از این جا به بعد دیگه میکفتن که برنج کمبخور نون نخور و این حرفهای جدید ترس از مواد غذایی و شروع ترس از خوردن در من از همون موقع ها شکل گرفت و چاقی درمن هر روز بیشتر میشد کم کم دیگه جرات خوردن نداشتم و کاملا چاقی رو باور کرده بودم از اون به بعد نوبت اجتماع شد که باورهای جدیدی رو در ذهن من برنامه ریزی کنه
رژیم همراه با ورزش مساوی با لاغری
نخوردن یه سری مواد غذایی مساوی با لاغری وخیلی موارد اشتباه دیگه ای که در ذهن من شکل گرفت و تبدیل شد به یه چرخه معیوب که سالها باعث رنج و آزار م شد و همه این آسیب ها از همون برنامه ریزی شدن ها بود که دیگران برایمان انجامش میدادن خودما هیچ نقشی درش نداشتیم
در مورد مسایل دینی عقیدتی و باورهای دیگه ای هم که بود دقیقا به همین شکل بود مثلا آدمی خوبه و پیش خدا ارج و قرب داره که فقیر باشه افراد ثروتمند همیشه نماد آدمهای بی دین و از خدا بی خبر بودن هم در ذهن ما هم در همه فیلمها و سریالها اینطور وانمود میشد
یادم میاد مادرم همیشه میکفت به همین چیزی که دارین قانع باشید آدم باید همیشه به زیر دست های خودش نکاه کنه اصلا ذهنیت این که بالا بری موفق بشی بتونی لذت بیشتری ببری رو در رهنمون کمرنگ میکردن و دلیلش هم ترس از خداوند بود وچقدر باورهای غلطی بود که از نسلهای خیلی گذشته در مورد همه ما بوده اصلا لذت نبردن از زندکی انکار یه نوع افتخار بود که اگر کسی از زندگیش لذت نمیبرد خیلی هم خوب بود و بقیه براش دعا میکردن و بهش میکفتن که تو بنده خوب خدا هستی آنقدر که دوستت داره میخاد امتحانت کنه وتو خیلی مقدس هستی واونی که راحت داره زندگی میکنه ومشکلاتی نداره خدا بهش کاری ندارع و دوستش ندارع وچقدر این باورها هم خنده دار ه هم گریه داره وقتی بهش فکر میکنم چقدر ناراحت میشم که سالها با چه باورهای زندگی کردیم واذیت شدیم
خدا بهمون روزی داده میدا د خیلی هم زیاد ومیکفت لذت ببر زندکی کن ولی بخاطر ترس از این خرافات سعی میکردیم خوب زندگی نکنیم مبادا بنده بد خدا باشیم
پدر من وضع مالی خوبی داشت و خیلی هم زحمت کشیده بود ولی تو فامیل اوضاع بقیه چندان خوب نبود و همیشه یادمه که همه با نکاه بد بهمون نکاه میکردن وحسادت میکردن و خیلی هم حرفهای بی ربطی میزدن ولی یه چیزی برام جالب بود همین ها که زیادم از ثروتمند بودن پدر من خوشحالم نبودن وقتی گرفتاری براشون پیش میومد اولین نفر به فکر پدر من بودن و برای کمک پیش ما میآمدن البته پدر من همیشه کمک میکرد
نگرش جامعه متاسفانه بخاطر همین ذهن های که همگی از کودکی پر شده به افراد دارا همینطور هست که اگر کسی دارا هست باید همه دارایی خودش رو به افراد نیازمند ببخشه و اگر این کار رو انجام بده میشه آدم خوب روزگار
وقتی وارد سایت شدم خیلی جسارت فکر کردن من بالاتر رفت و به آگاهی های نابی رسیدم علاوه بر باورهای اشتباه چاقی که از بچگی در من بود و همه رو پاک شون کردم وخیلی راحت شدم خداروشکر
خیلی از باورهای غلط دیگر هم پاک کردم
با خدای جدیدی که در من پیدا شد وخیلی هم ارتباط خوبی دارم باهاش جرات کردم به حقایق جدیدی دست پیدا کنم خدای من زندکی کردن با لذت رو خیلی دوست داره قدرتمند با با بودن تغییر کردن رو دوست داره عبادت کردن در هر شرایط و به هر شکلی که باشه بدون آداب رسوم پیچیده و خاص رو دوست داره ارزشمند بودن و به خودت اهمیت دادن رو دوست داره پیشرفت کردن و سطح بالا داشتن زندگی و هرچی بیشتر از نعمتهاش استفاده کردن رو دوست داره
البته کمک کردن به دیگران رو هم دوست داره ولی تا جایی که این کمک باعث آسیب زدن به خودت نشه یعنی اولویت در هر چیزی خود انسان هست
مثلا چرا باید یه مادر همیشه به خودش نرسه و همه چیزهای بد رو برای خودش بخاد که بچه هاش فقط لذت ببرن این هم یه باور اشتباهی بود که در گوش ما کرده بودن اگر مادر شدی دیگه تمومه نباید برای خودت چیزی بخواهی اگر پدر شدی دیگه تمومه نباید از زندکی لذت ببری باید وقف بچه ها بشی البته تا حدودی درست هست ولی نه این که آدم خودش فراموش کنه وخدای من اتفاقا از این کار هم خوشش نمیاد و خدای من راحتی آسانی
رفاه لذت بردن رو دوست داره و تمام سعی خودش رو برای من کرده تا من خوبتر خوبتر زندگی کنم وحتی راهش رو هم بهم نشون میده تغییر کن استفاده کن تا میتونی خوش باش کیفیت زندگی تو ببر بالا منم کمکت میکنم تاتو بیشتر کیف کنی هرچی بیشتر داشته باشی من خوشحال ترم
ولی متاسفانه عده ای هنوز هم باورهای غلطی دارن توی رنج سختی زندگی کردن رو مورد تایید خداوند میدونن
خدارو شاکرم که به لطف خدایم و راهنمایی های استاد مهربانم بیدار شدم هدایت شدم واز این آگاهی ها لذت میبرم وتبدیل به آدمی جدید با افکار و رفتاری جدید شدم که خیلی لذت میبرم