شبهایی بود که از ذوق صبحونهی فردا خوابم نمیبرد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم میخواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم میشد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر میکردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز دربارهی غذا بود. امروز میدونم این فکرها همون فرمولهای چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار میشدن.
این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفتهست. در این جلسه میخوام دربارهی موضوعی صحبت کنم که هم در چاقتر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:

🧠 در لاغری با ذهن برنامهی غذایی نداریم
تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامهی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار میذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچوقت برنامهی غذایی یا ورزشی نمیدیم. ما فقط برنامهی ذهنی میدیم.
یعنی با تمرینها و فایلهای آموزشی، فرمولهای جدیدی در ذهن ساخته میشه و مغز بر اساس اونها فرمانهای تازه صادر میکنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر میکرد، کمکم میبینه که دستش کمتر سمت غذا میره. این محدودیت نیست؛ فرمولهای چاقی عوض شدن و رفتار خودبهخود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.
🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگتر میشه
حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا میکنه». این قانون دربارهی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سالهای خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.
بچهها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمیدن؛ بازی میکنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم میشه و از همون موقع به چاقیمون توجه میکنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر میکنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم میگیریم یا باشگاه میریم، باز توجهمون به چیزیه که میخوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.
🏀 زنگ ورزشی که تصمیمهام رو عوض کرد
کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طنابکشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمیتونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمیرفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفسنفس میافتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمیتونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طنابکشی و دیدم همهی بچههای چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچهها التماسمون میکردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.
خیلی سادهترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم میگرفت. دایرهی انتخابهام هر روز کوچیکتر میشد و من هر بار کاری رو انتخاب میکردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار میکردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی میکشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم
من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه میگفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگهای مورد علاقهم رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کمکم دیگه نرفتم چون خجالت میکشیدم با اون اندام برم تو آب. دوستهام رو هم از بین کسایی انتخاب میکردم که مثل خودم یا چاقتر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.
در مهمونیها وقتی غذا میخوردم، فکر میکردم همه دارن نگاهم میکنن و میگن «این چقدر داره میخوره». سعی میکردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همهی اینها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهمترین فرمولهای چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.
⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریعتر میشه؟
فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی میدی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت میگن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اونقدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.
🖼️ چرا وزن کمشده دوباره برمیگرده؟
خیلیها برام مینویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همهش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.
من هم همینطور بودم. هر بار وزن کم میکردم، لباسهام گشاد میشد. مادرم خیاط بود. وقتی میگفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، میگفت «یه کم صبر کن ببینیم میمونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.
ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو میکنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته میشی و رهاشون میکنی، مغز آرومآروم همون دستورهای قبلی رو صادر میکنه و جسمت برمیگرده به همون تصویر چاق.
⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون
توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همهجا هست؛ در آینه، در عکسها و وقتی از پله بالا میری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان میبره.
خیلیها میگن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست میده. شرکتهایی که دمنوش و کمربند لاغری میفروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده میکنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمیگیریم، به جای محصول به خودمون شک میکنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری
برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام میدیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبهخود درستها انجام میشن.
قدم اول: دیگه دربارهی چاقیت حرف نزن
خودم سالها سعی میکردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمیخورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی دربارهش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبهخود از بین میره.
قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر
خیلیها جلوی آینه طوری میایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمیگیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم میخوره». رابطهتون بهتر میشه یا بدتر؟ جسمت هم همینطوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.
پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تکتک لقمهها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «میدونم این کار رو من باهات کردم. ولی میخوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».
قدم سوم: دربارهی لاغر شدن بنویس
یه جملهای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق میکنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر میکنه». وقتی دربارهی لاغری مینویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیتهام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز میتونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.
فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمیده و تجربهی اونها رو مثل خاطرهی خودت حساب میکنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً مینویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.
اگه میخوای این مسیر رو قدمبهقدم و با تمرینهای کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشتههای بقیه رو هم بخون.
📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی
یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:
- 👗 چه لباسها و رنگهایی رو نپوشیدی؟
- 🏊 چه کارها و تفریحهایی رو کنار گذاشتی؟
- 👨👩👧 چاقی چه اثری روی رابطهت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
- 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟
📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن
- 🤐 بنویس قبلاً چطور دربارهی چاقیت حرف میزدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه دربارهش حرف نزنی.
- 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
- ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) میبینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر میذاره و چطور میشه عوضش کرد.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن
خانم مریم از تهران
خانم مژگان از تهران
۱. فرمولهای چاقی یعنی چی؟
یعنی برنامههایی که سالها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اونها فرمان خوردن و رفتارهای چاقکننده رو صادر میکنه. یکی از مهمترینهاش، توجه دائمی به خود چاقیه.
۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم میکنی و خودت رو سرزنش میکنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا میکنی و تصویر چاقتری از خودت در ذهنت میسازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر میبره.
۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟
چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.
۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟
سه قدم: دربارهی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و دربارهی مزیتهای لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.
امتیاز 3.93 از 248 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام من قسمت اول که ضربه های چاقی بود رو نوشتم حالا میخوام قسمت دوم تمرین که تاثیرات لاغری هست رو بنویسم.
اینجا به صورت خلاصه مینویسم ولی واقعا یه سری چیزایی که درمورد لاغری فکر میکنم حتی قابل گفتن و نیست و زبون قاصره لاغری یکی از قشنگ ترین و شیرین ترین آرزو ورویای منه،واحساس میکنم اگه دیگه این چیزو به دست بیارم خوشبخت ترین باشم….
بالاغری ادم خیلی موقعیت های عالی پیدا میکنه مثل موقعیت های شغلی که برام پیش اومد که به خاطر چاقی کنسل شد ویا کارایی که میتونستم بکنم ولی چون چاق بودم ممنوع بود برام😑
شیک پوش بودن که وای نگم براتون که عاشق خریدم،دوست دارم برم خرید بدون فکر به سایز و اندام،هرچیزی که اراده میکنم باهررنگ ومدلی بخرم و لذت ببرم،مثل لباس عروسم که دوست دارم انقدر متناسب شده باشم که برای انتخاب مدل و طرح وپارچه محدودیت نداشته باشم
اعتمادبه نفس فوق العاده بالامیره
آرامش پیدا میکنیم که واقعا یه نعمت بزرگه که خدا برای انسان گذاشته
زندگی بدون دغدغه خوردن و چاقی و رژیم و……
نگاه مردم از رومون برداشته میشه….
حسادت و تعجب اونایی که تیکه مینداختن و مسخره میکردن به خاطر چاقی،اوناهم دیدن داره😂
پرسیدن همه که راز لاغریت چی بوده
سلامتی و شادابی و سرحالی
متناسب شدن قد باوزن و سن،من الان۲۱سالمه ولی هرکی منو میبینه میگه بهت نمیخوره ۲۱ سالت باشه خیلی بیشتر میخوره و این خیلی ناراحتم میکنه….
بالاغری و لاغر موندن نصف بیشتر غم وغصه وفکروخیال من کم میشه…
بالاغری خیلی ازمشکلات زنانگیم حل میشه،میتونم دیگه نگران بارداریم نباشم چون دکتر زنان خیلی بهم تاکید میکنه که تا لاغر نشی امکان بارداری صفره.درسته هنوز عروسی نکردم که بخوام بچه بیارم،ولی همین الان هم این چیز باعث استرس و ناراحتیه….
بالاغری ادم زیباترمیشه،من صورت زیبایی دارم ولی بابلایی که سر بدن بیچاره اوردم این صورت زیباهم تحت تاثیر قرارگرفته و غمگین و ناراحت وپوست خراب شده….
لاغری باعث میشه من به دوستان و اشناها بفهمونم که هیکل تو روابط مهم نیست…توی رابطه مهم مرام و معرفت و اخلاقه….
لاغری باعث آزادی عمل میشه…
لاغری برا من مثل زندگی دوباره س چون چاقی بهم اسیب های زیادی زده که فقط بالاغری درست میشه…
لاغری باعث میشه من قشنگ و راحت توبغل عزیزانم جا بشم،نه مثل الان که حتی همسرم دستاش بهم نمیرسه که بغلم کنه….
لاغری باعث میشه تمام مهمانی ها بهت خوش بگذره وترس و استرس چیزی رو نداشته باشی
لاغری باعث میشه دیکه سختی نکنشیم….حداقل یکی از سختی های زندگیمون کم میشه
لاغری باعث میشه حتی عزیزانم خوشحال تر باشن…خانواده بیچارم خیلی غصه چاقی منو میخورن ولی نمیدونن که از کودکی خودشون باعث شدن فکر من به سمت چاقی بره و پرورش پیدا کنه….دلم براشون میسوزه مخصوصا برای مادرم که جقدر برا لاغری من نذرونیاز و پول خرج کرده….
لاعری باعث میشه مورد تحسین قراربگیری که وای چه هیکل زیبایی داری..خسته شدم انقدراز هیکلم بدشنیدم….واقعا ازبدنم معذرت میخوام خیلی بدکردم درحقش….
این بود یه خلاصه از فواید لاغری…..
به نام خدا
قسمت اول تمرین:ضربه هایی که از چاقی خوردیم و این توجهمون به چاقی چه چیزایی رو تغییر داده؟
خب خیلی ازتصمیمات وافکارمونسبت به خیلی چیزها تغییرداده و میده چون هنوز اضافه وزن شدید دارم ودارم سعی میکنم که توجهم برداشته بشه و نگران لاغری نباشم ولی برام واقعا سخته چون تماما به خاطر عروسیم و خرید لباس عروس تو استرسم،🥺😔حالاازقبلم بخوام بگم،مثلا توی بچگی و درمدرسه و چه موقعی که بزرگ شدم،دوست زیادی نداشتم،اگه دوستی پیدا میکردم معمولا تپل بودن یا کسایی بودن که نگاهشون به چاقی بدنبود،تو مدرسه توبازی ها من نبودم یا حضورم کمرنگ بود.
تواباس پوشیدن محدودبودم حالا زیاد رنگ تیره نمیپوشیدم چون سنم کم بود ولی خب اون لباس هایی هم که دوست داشتم مثل یه دختر بچه هایی که لباس پف پفی یا چین چینی یا عروسکی میپوشیدن،نمیتونستم بپوشم،همیشه خیاط برام میدوخت واخر اونی که میخواستم نبود.
همیشه ازخودم بدم میومدوضعف بزرگی برام بود بااینکه شاید خیلی از موقعیت های خوبی نسبت به بچه های دیگه داشتم الان که فکرمیکنم،ولی خب این ضعف باعث میشد هیچ لذت و خوشی رو نبینم و نفهمم و همش غصه دار باشم.
توباشگاه که فوتسال بازی میکردم،منو به خاطرچاقی همیشه میذاشتن دربازه بان چون میگفتن تو نصف دربازه رو میگیری نمیذاری توپ بره داخل،واینکه تحرک نداری و نمیتونی خوب بدویی با اینکه من خیلی تکنیک هارو بلد بودم و حمله ام خوب بودوشوت های قوی داشتم توتمرینات ولی خب مربی و گروه قبول نمیکردن.
کلا توتمام عمرم تا به الان من همش مسخره شدن از هرکس و ناکسی که فکرشو بکنید حتی پدرم.
توی جمع دوستان که کارفرهنگی میکردیم خیلی مکرد تمسخر بودم و به خاطر چاقی ایی که داشتم یه سری کارو نمیدادن انجام بدم بااینکه شاید بهترین کسی بودم که اون کارو بلد بودم.
همیشه خودمو مجبور میکردم به چادرپوشیدم تا کسی توی خیابون آویزونی گوشتامو و برجستگی هارو نبینه….
همیشه قبل مهمونی ها گریه میکردم و هرکاری میکردم تا نرم ویا دیده نشم و….الانم که دارم مینویسم حتی فکرش باز بغضم برام میاره….البته بااینکه الان نامزد کردم باز تاهمین ماه پیش همین بود حالم ولی حالا باز دارم سعی میکنم بپذیرم این بدنو که خودم نابودش کردم و چه بلای عظیمی سرش اوردم که تمام پوستم ترک ترک واویزون شده و سیاه به خاطر هی چاقی و لاغریهای متعدد.
😔😔😔😔من همیشهههه توجهاتم به چاقی بوده واگه هم گاهی میخواستم بهش فکر نکنم انقدر اطرافیانم میگفتن که دوباره توجهم جلب میشد،مثل الان که مدام میخوام توجهم برداشته باشه و دارم رو خودم کار میکنم ولی خانوادم همش میگن فکری برای چاقیت نمیکنی؟رژیماتو نمیگیری؟لباس عروس برات پیدا نمیشه و😭😭😭😭😭😭😭
توسن ۱۶ سالگی من۱۲۰کیلو بودم و یکی از بدترین اتفاقی که برام افتادو ضربه چاقیم بود رو توی این سن خوردم که هنوز فراموش نکردم، جریان ازاین قراره:باشوهرخواهرم و فامیلامیخواستیم بریم مسافرت وچندتا ماشین بودیم،موقعی که میخواستیم حرکت کنیم هیشکی قبول نمیکرد من تو ماشینش بشینم ومنو هی بازبون بی زبونی پاس میدادن اینکر به اونور ولی من که میفهمیدم برای چی اینکارمیکنن،یا میگفتن فنر های ماشینمون تحمل نمیتونه بکنه و ماشین به مشکل میخوره،یا ماشین نمیکشه راه بره خلاصه هزارو یک دلیل،توی تمام مدت سفر همیشه سراینکه من سوارکدوم ماشین بشم بحث بود غم عالم تو دل مادر بیچاره ام بود و بعدش هم خودم.که یه بار هم که میخواستیم بریم گردش و همه ماشینا راه افتادن و منم سوار یه ماشین بودم که اخرراه افتاد بعد به سر بالایی که رسید وهمه ماشینا رفتن و راننده که فامیل بود بهم گقت یه لحظه پیدا شو برو نوشابه بگیر بیا،من که پیاده شدم گاز ماشینو گرفت و رفت،من موندم تواون جاده که دیگه نگم براتون که بعد این اتفاق مادرم وخواهرم چه دعوایی کردن و ما برگشتیم.یعنی چاقی من خانواده هم درکیر و غصه دارکرده بود والانم همینه😭
من بعداین مسافرت تا مدت ها مریض بودم و افسرده و یه سری مشکلات از سر اعصاب برام پیش اومد،به نظرم برای دختر ۱۶ساله این ترد کردن به خاطر چاقیش واقعا دردناکه….
اولین باری که باهمسرم رفتم پارک ارم رفتم سوار یکی ازوسایل بازی هابشم که مرده جلوموگرفت و گقت خانم این صندلی هم اندازه شما نمیشه وهم تحمل وزن شمارو نداره نمیشه سوار بشید،جلوی همسرم آب شدم و کلی گریه کردم همسرم مشکلی با چاقی من نداره خداروشکر حتی الان که۴ساله عقدیم تاحالا فقط مدافع من بوده درمقابل تمسخر فامیلاشون یا دوستان و اشنایان ما.
(البته الان یه ماهه یه سری چیزا تغییرکرده….)
زمان عقدو نامزدیم لباس و کارهایی که میخواستم رو نتونستم انجام بدم چون نمیشدبه خاطرچاقیم
خیلی از مصاحبه کاری که موقعیت عالی بودبه خاطر چاقی ازدست رفت چون قبول نمیکردن
تمام مهمونی ها وتوخونه و کنار دوستا….بیشتراوقات حرف از لاغری وچاقی من بوده
تمام مسئله بزرگ زندگی من و غم و غصه و فکرو ذکرم همش چاقیم بوده و که چه جور لاغرکنم.
خداروشکر که همسرم مشکلی باچاقیم نداره ولی خب من همش تو خودم ضعف دارم،بااینکه به روی خودم کهمسرم این ضهف رو نمیارم و خیلی کنترلش میکنم ولی گاهی از دیتم خارجه….
وقتی همسرم ساعت ها برای پیدا کردن یه لباس که به سایزم باشه باهم میچرخیم وخسته میشه و به روی خودش نمیاره،هم ناراحتم میکنه و هم خوشحال،ناراحتیم هم برای اینکه به خاطر بلایی که خودم به سرخودم اوردم هم خانواده و هم همسرمو به دردسر و عذاب میندازم…واقعا گاهی از عذاب وجدان خفه میشم…
تابه این سن رسیدم کم کاری برای لاغرشدن نکردم….ولی نشده..
ازخدامیخوام توی این راه کمکم کنه که خسته ترینم،الان هم بابغض دارم مینویسم،حتی درموردلاغری هم فکر میکنم یا میخوام بنویسم بغض میکنم،میگم یعنی میرسم بهش؟یعنی دارم موفق میشم؟حس الانم رو نمیدونم،نمیدونم خوشحالم یا ناراحت.دعا کنید دوستان برام که موفق بشم میخوام توی عروسیم همه ی این چیزارو جبران کنم وبهترین خودم باشم….
(اگه بخوام ریز به ریز از ضربه های چاقیم بنویسم تموم نداره از مریضی ها و از به بادرفتن لحظه های شادی که میتونستم داشته باشم از گریه های شبونه و افسردگی ها واز عملی که کردم و جواب ندادو لاغر نشدم و…………..)
التماس دعا😔
💥💥💥سلام استادعزیزودوستان گرامی.من یه سوال داشتم 👈🚨وذهنمو درگیرکرده،اینکه من ازاولی که شروع کردم به گوش 🛑🔥کردن فایل ها متوجه این بودم چون استاد عزیز تاکید میکردن که باید هرروز گوش کنیمو بنویسیم و….ولی ازاول به یه روشی پیش رفتم،واحساس میکنم برام خوبه،حالا میخوام نظراستادیا کسانی که تجربه دارن رو بدونم،اینکه من یه روز فایل رو گوش میدم حالا یا یکبار یا دوبار گوش میدم ونوت برداری میکنم و سوالات رو مینویسم بعد روز بعدیش دیگه فایل جدید رو گوش نمیدم وتمام روز رو تمرکز میکنم رو گفته های داخل اون فایل و نوشته و بررسی خودم وفکر کردن،بعدروز سوم ⚠️مینویسم تمام افکارو نتیجه هارو وتمرینات رو ودراخرش فایل بعدی رو گوش میدم و به همین ترتیب هرکدوم ۳روز طول میکشه وگاهی که نیاز به برسی وفکر کردن بیشتر دارم،بیشتر طول میکشه ولی دیگه نهایت ۴روز.نه بیشتر.که تمام این مدت۴روز هم فکرم درگیر تمرینات و بحث وفایل هاس.ایا 📍مسیری که انتخاب کردم اشتباهه؟یادرسته؟یاروش دیگه ای انجام بدم.ممنون میشم جوابمو بدین…واقعا خیلی فکرم درگیرش شده….💡📌