اغلب اوقات فکر میکنیم که از خدا دور شدهایم، شاید به خاطر کارهایی که کردهایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغههای روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.
اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیکتر از رگ گردنمان!
پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بینظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝
خداوند به ما نزدیک است
اغلب ما فکر میکنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، میبینیم که خدا یه چیز دیگه میگه:

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مىكنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.
اینجا خدا نگفته «من بخشندهام» یا «من روزیدهندهام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.
فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی میکرد، شاید بعضیها میگفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمیبخشه.» 😞 یا اگه فقط میگفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر میکرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔
اما وقتی خدا میگه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصلهای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.
این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی میشه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨
نزدیکی خدا به انسان مهمترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند
یکی از مهمترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمیکند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.
خدا مثل انسانها نیست که امروز وعدهای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر میدهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعدههای الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.
پس اگر فکر میکنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شدهاید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما بهعنوان مخلوق نمیتوانیم ارادهی خدا را تغییر دهیم. 🙏
یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمیتوانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شدهایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعدهی خدای خود تخلف کند.
وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه میتوانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعدههای او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان میشود.
درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچگاه از ما گرفته نمیشود.
نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه
هر نظری که دربارهٔ رابطهات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطهی واقعی خدا با تو ندارد.
اینکه فکر میکنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجهی افکار خودت یا تلقینهای دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖
برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همانقدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.
این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذتبخش با خداست.
با حذف این فاصلهی خیالی، مسیر برای تجربهی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار میشود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا
برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشتهای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد میدهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو میشود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا میکشد.
بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.
در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسانها به توبه دعوت شدهاند. نکته شگفتانگیز و بسیار دلگرمکننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨
مثالهایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه
- سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام میدهند، سپس به زودی توبه میکنند. خداوند توبه این افراد را میپذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
- سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهرهمند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
- در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهرهمندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
- سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدیهای آنان را به نیکیها تبدیل میکند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
این آیه یکی از قویترین مثالها است که نه تنها وعده بخشش میدهد، بلکه میگوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل میکند، که نشاندهنده عظمت و مهربانی بینظیر اوست.
این آیات به وضوح نشان میدهند که توبه دروازهای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناهکار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.
پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شدهاند فکر کنید از خدا دور شدهاید، توبه کنید. 🤲
از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شدهاید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها میکنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.
اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️
استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک میکند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.
با رها کردن گذشته، آیندهای سرشار از نور و آرامش را در آغوش میکشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق میرساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.
نتیجهگیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی
در نهایت، میتوانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شدهایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کردهایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.
درک این موضوع به ما قدرت میبخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.
باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را میدهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت میدهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.
این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون میکند و به ما اجازه میدهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کردهایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.
پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بینظیر نزدیکی به خالق هستی بهرهمند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت میکند.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.18 از 189 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
🌹یه نام زیباترین و مهربان ترین خدایی که تا کنون شناختم🌹
درود و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر 💮
بسیار خوشحال ، خوشبخت، و شکرگزار خداوند هستم که مسیر تناسب فکری باعث شد تا چشمانم به روی حقیقت باز بشه و خدای واقعی رو بشناسم و مسیر زندگیم به صراط مستقیم هدایت شه و بتونم احساس خوشبختی واقعی رو بچشم 💮
من تا ۳۳ سالگی نماز نمیخوندم و حجاب نداشتم و بسیار از سمت اطرافیان سرزنش میشدم، با اینکه پدر و مادرم اصلا سختگیر نیستن اما از سرزنش های دیگران و انچه در جامعه شنیدم و در مغز و باورهای ما فرو کرده بودن، به شدت احساس گناه داشتم.
تا اینکه در ۳۳ سالگی کلاس تفسیر مثنوی مولانا شرکت کردم. استاد اون کلاس خانم دکتری بسیار امروزی و شیک پوش بودن و خیلی خوش سخن. که افراد کلاس رو خیلی جذب سخنان خودش میکرد. و هر جلسه ما رو خیلی زیاد تشویق میکردن نماز بخونیم. و تقریبا همه کسایی که در کلاس بودن نماز خون شدیم. اما…
یادمه در یکی از فایل ها استاد خودمون، استاد عطارروشن عزیز میگفتن خودتون اصل آگاهی رو بفهمین اگه از کسی آگاهی بگیرین، و خودتون بهش نرسید، اون اگاهی در شما گسترش پیدا نمیکنه.
و دقیقا برای من همین اتفاق افتاده بود.
من با قلب و درونم به آگاهی نرسیده بودم. و تصمیم به نماز خوندن گرفتم.
در کنارش اون خانم دکتره، خیلی زیاد بصورت نامحسوس و با کلام خیلی جذاب ما رو از عذاب خدا میترسوندن و من به شدت خداترس شدم. بدون اینکه شناختی درست از خدا داشته باشم.و ادم هر مسیری رو هم که بره، به سرعت گسترش پیدا میکنه، من هم در اون مسیر اشتباه گسترش پیدا کردم ، روز به روز از خدا دورتر میشدم در حالیکه خوشحال بودم در صراط مستقیمم. البته خوشحال واقعی نبودم، خودم رو دلداری میدادم که خدا اینه.
تا اینکه از مطالب کلاس و مطالعات خودم به تضادهای خیلی عمیقی برخوردم.
سه سال تمام با اذان نماز اول میخوندم، نماز شب حتی میخوندم، روزی ۱۰۰۰ مرتبه صلوات میفرستادم، سالی چند مرتبه قران ختم میکردم، انواع ذکرها رو میخوندم، دیگه لاک نمیزدم چون اون خانم دکتره گفته بود چاکراهای نهایی بدن که محل ورود و خروج انرژی ان در سر انگشتان قرار دارن و وقتی لاک میزنین اب به ناخن نمیرسه و چاکراها شستشو نمیشه و انرژی منفی در بدن تون باقی میمونه (الان برام بی نهایت خنده داره این حرفها😁) اما مساله این بود که:
من علیرغم تمام این اعمال که طبق خدای مرسوم در جامعه و عموم مردم، بهترین و صالح ترین سبک زندگی بود، ذره ای آرامش نداشتم!
من هرشب از دل خواب بیدار میشدم ، یک ساعت نماز میخوندم، اما ذره ای آرامش و خدا دوستی نداشتم.
من از ترس حق الناس و عذاب وجدان یک آن ارامش احساس نکردم در اون سه سال.
من تمام لحظه به لحظه اون سال، هر کاری میکردم، حتی اگه یه شوخی معمولی میکردم سریع ، تمام وجود و روحم رو استرس عذاب الهی میگرفت که ای وای دلش رو شکستم، حالا خدا اون دنیا منو چطور عذاب میده و چیکار میکنه! و باید زنگ میزدم عذرخواهی میکردم و حلالیت طلب میکردم! و خب خیلی واضحه که اینطوری تمام عزت نفس و اعتماد به نفسم تخریب میشد چون همیشه در سرزنش و احساس گناه بودم.
من اون موقع بر خلاف همیشه م، لاک م رو پاک کرده بودم ولی در چاکراهام هیچ انرژی مثبتی احساس نکردم 😁
برعکس همیشه در استرس بودم!
و این تضادهایی که بیشتر و بیشتر میشد ، باعث شد من از اون خدا به شدت متنفر شم! زده شم از همه چی.
و روحم طلب حقیقت داشت.
تا اینکه به لطف خدای بزرگ با استاد عطارروشن و تناسب فکری آشنا شدم. و کم کم تمام این تضادها رنگ حقیقت گرفت. و به سمت حقیقت هدایت شدم.و خدای جدیدی رو شناختم که باعث شد برام دنیا دنیا خوشبختی و ارامش به همراهش داشته باشه.
تمام اون رفتارهای غلیظ مذهبی رو کنار گذاشتم چون هیچ ارامشی ازشون نداشتم. هیچ احساس خوبی برام نداشتن. لق لقه ی زبان بودن که هیچ ازشون نمی فهمیدم.
بحث چاکراها و تکنیک و مدیتیشن و چی و چی رو برای همیشه در ذهنم بستم و به جای اینکه بشینم ساعتها به زبان عربی نمازی بخونم تا بلکه رضایت خدا رو از اون طریق بدست بیارم، با زبان فارسی با درک و فهم و ظرفیت خودم با خدا حرف زدم و حرف زدم و حرف زدم.
من اون موقع یک بت پرست کامل بودم! یک ادمی که فقط تمام وجودم ترس و نگرانی و وحشت از خدا بود. و همیشه با وحشت میگفتم یعنی خدا از من راضیه؟! یعنی خدا منو می بخشه؟! و چه اشکها که به اسم همین توبه که نریختم!!! چقدر در شبانه روز قران و نماز میخوندم بعد آرامش نداشتم که، میخواستم در ازاش ارامش از تکنیک های پاکسازی چاکراه و مدیتیشن بگیرم 😁
الان هیچ کدوم از اون کارا رو نمیکنم، مدیتیشن و تکنیک و پاکسازی چاکراها برام کاملا بی معنی شده، در عوض آرامش ، شادی و خداپرستی بی نهایت لذت بخش و رها و سبکبالی دارم.
البته از اون دوران سه سال، از اون همه نماز خوندن و کارهایی که کردم هم پشیمان و متنفر نیستم. اونها هم همه برام باارزش ان چون بخشی از پازل کمالم هستن، چون همون ها برام تضاد ایجاد کرد ک اگه من در صراط مستقیمم چرا نعمت و فراوانی و راحتی و شادی تو زندگیم نیست؟ چرا ارامش ندازم؟ چرا همش برام مساله پیش میاد؟ چرا.. چرا… و هزار و یک چرا…
تا اینکه بلاخره اون تضادها باعث شد از صمیم وجود خواستار شناخت حقیقت بشم که خدا رو شکر در مسیر تناسب فکری و کشف حقیقت و خدای جدیدم قرار گرفتم. و مهمترین تغییری که شناخت خدای جدید برام به دنبال داشت، حس عمیق رهایی و سبکبالی هست.
واقعا هر چه شناختم عمیق تر میشه ، هرچه بر روی رابطه و صمیمیتم با خدا بیشتر کار میکنم، سبکبال تر میشم.
پیش از این و با خدای قبلی باورهای قبلی, یه جوری قلب و روحم سنگین و غمگین بود انگار تمام غم دنیا توی وجود من قرار داشت. اما الان از صمیم دل خوشحال و ارامم . واقعا وصف احساسم درباره خدا ی جدیدم و ثمراتی که این شناخت جدید برلم داشت، با کلام و کلمات بشر خیلی سخته.
اما من این روزها خوشحال ترینم و سبکبال ترین
وقتی هر بار به خودم یاداور میشم السا تو یک تکه از خدایی، تو روحی در کالبدت داری که یک قطره از بیکران خداست ، دلم میخواد از شوق پرواز کنم.
من این روزها درظاهر تمام اعمال دینیم رو ترک کردم ، اما درونم خیلی خیلی خیلی بیشتر از قبل سرشار از خداست، عاشق خداست، و هر لحظه به یاد خدا. و در شادی و ارامش.
من این روزها خیلی خیلی خیلی بیشتر از قبل به خدا توکل و ایمان و باور دارم.
من خدا رو در هر لحظه زندگیم، در هر ذره از جهان می بینم و میپرستم… در صدای خنده و خوشحالی مادرم…. در جریان اب! در خنکای نسیم سر صبح…در آواز پرندگان….در گلهای و زیبایی و سرسبزی بهار…در آبی اسمان…در صدای پر شوق و انرژی استاد و کلمات الهی که یادمون میدن….در آگاهی و الهامی که هر روز می اموزم …. و با هر لحظه ش از صمیم دل شاد و ارامم و تا جایی که میتونم عمیق و از ته دل شکرش رو به جا میارم 💮🌷
اینم از اعجاز های استاد عزیز در زندگی مون 😍💮
سپاسگزارم استاد عزیز و دانا
الهی هر آن نور و شادی بیشتر به زندگی و قلب تون بتابه🌞💮🌷
سایه تون مستدام 💮