0

نزدیکی خدا به انسان (جلسه سوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

اغلب اوقات فکر می‌کنیم که از خدا دور شده‌ایم، شاید به خاطر کارهایی که کرده‌ایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغه‌های روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.

اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیک‌تر از رگ گردنمان!

پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بی‌نظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝

خداوند به ما نزدیک است

اغلب ما فکر می‌کنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، می‌بینیم که خدا یه چیز دیگه می‌گه:

نزدیکی خدا به انسان

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مى‌كنم، پس [آنان‌] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.

اینجا خدا نگفته «من بخشنده‌ام» یا «من روزی‌دهنده‌ام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.

فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی می‌کرد، شاید بعضی‌ها می‌گفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمی‌بخشه.» 😞 یا اگه فقط می‌گفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر می‌کرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔

اما وقتی خدا می‌گه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصله‌ای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.

این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی می‌شه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨

نزدیکی خدا به انسان مهم‌ترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند

یکی از مهم‌ترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمی‌کند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.

خدا مثل انسان‌ها نیست که امروز وعده‌ای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر می‌دهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعده‌های الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.

پس اگر فکر می‌کنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شده‌اید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما به‌عنوان مخلوق نمی‌توانیم اراده‌ی خدا را تغییر دهیم. 🙏

یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمی‌توانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شده‌ایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعده‌ی خدای خود تخلف کند.

وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه می‌توانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعده‌های او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان می‌شود.

درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچ‌گاه از ما گرفته نمی‌شود.

نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه

هر نظری که دربارهٔ رابطه‌ات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطه‌ی واقعی خدا با تو ندارد.
این‌که فکر می‌کنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجه‌ی افکار خودت یا تلقین‌های دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖

برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همان‌قدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.

این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذت‌بخش با خداست.
با حذف این فاصله‌ی خیالی، مسیر برای تجربه‌ی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار می‌شود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا

برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشته‌ای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد می‌دهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو می‌شود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا می‌کشد.

بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.

در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسان‌ها به توبه دعوت شده‌اند. نکته شگفت‌انگیز و بسیار دلگرم‌کننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨

مثال‌هایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه

  • سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام می‌دهند، سپس به زودی توبه می‌کنند. خداوند توبه این افراد را می‌پذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
    در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
  • سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهره‌مند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
  • در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهره‌مندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
  • سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدی‌های آنان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
    این آیه یکی از قوی‌ترین مثال‌ها است که نه تنها وعده بخشش می‌دهد، بلکه می‌گوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل می‌کند، که نشان‌دهنده عظمت و مهربانی بی‌نظیر اوست.

این آیات به وضوح نشان می‌دهند که توبه دروازه‌ای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناه‌کار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.

پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شده‌اند فکر کنید از خدا دور شده‌اید، توبه کنید. 🤲

از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شده‌اید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها می‌کنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.

اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️

استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک می‌کند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.

با رها کردن گذشته، آینده‌ای سرشار از نور و آرامش را در آغوش می‌کشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق می‌رساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.

نتیجه‌گیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی

در نهایت، می‌توانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شده‌ایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کرده‌ایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.

درک این موضوع به ما قدرت می‌بخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.

باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را می‌دهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت می‌دهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.

این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون می‌کند و به ما اجازه می‌دهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کرده‌ایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.

پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بی‌نظیر نزدیکی به خالق هستی بهره‌مند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت می‌کند.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.15 از 190 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12222
296 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار mokhtari.sab7781
      ۱۳۹۹/۱۰/۰۴ ۰۸:۰۶
      مدت عضویت: 2095 روز
      امتیاز کاربر: 21831 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 635 کلمه

      سلام
      من همیشه به خدا میگفتم چرا من مثل بقیه لاغر نیستم؟ چرامثله بقیه بچه های هم سنم نمیتونم دوست پیدا کنم؟ چرا من باید کسی باشم که به خاطر چاقی مسخره میشه ، لباس گیرش نمیاد همش چرا چرا چرا…. تا اینکه همون خدایی که فکر میکردم هیچ کاری ازش برنمیاد و منو به حال خودم گذاشته ، این سایتو در بدترین شرایط روحی جلوی روم گذاشت و اونجا بود که یه لحظه از بیرون به ماجرا نگاه کردم و به خودم گفتم: چرا من نه؟! دقیقا بر عکس شده بودم، وسط اون همه گله شکایت و احساس پوچی و بدبختی و چاقی بودم که یهوووو چاقیم تبدیل شد به دلیل سپاسگزاریم:) دیگه نگفتم خدایا چرا منو با این بدن آفریدی ، میگم ممنون که منو با این بدن آفریدی تا فرصت پاکسازی چاقی و هر عامل محدود کننده ی دیگه ای رو داشته باشم. و به این نتیجه رسیدم که اگه لاغر باشی دلیل نمیشه خوشبخت هم باشی چون هزاران لاغرو دور و برم میدیدم که انقدر مشکل دارن که حتی فرصت نمیکنن خودشونو توی آینه ببینن و به خودشون لبخند بزنن و بگن خدایا ممنون که من متناسبم. ولی من همین الان با همین وزنی که الان دارم میتونم با وجود هزاران چیزی که ذهنمو مشغول کرده برم جلوی آینه و به خدا بگم ممنون که منو تو این مسیر قرار دادی که اگه میخوام متناسب بشم از بهترین راهش بشم، اگه میخوام تو زندگی شاد باشم راه درستشو یاد بگیرم و از همه مهم تر برم جلوی آینه و به خاطر چاق بودن و فرصت تولد دوباره با متناسب شدن از خدا تشکر کنم.
      خب حالا میرم سراغ احساسم نسبت به خدا در گذشته:
      من احساس میکردم هیچ چیزی به اسم خدای توانا وجود نداره احساس میکردم خدا مزخرف ترین باوریه که یه انسان میتونه داشته باشه و کسایی که بهش اعتقاد دارن فقط دارن خودشونو سرگرم میکنن تا از بقیه مشکلاشون فرار کنن. من نمیدونستم که این احساسو نسبت به خدا داشتم و همین امروز صبح به این نتیجه رسیدم که من قبلا همچین دیدی به خدا داشتم چون اونروز هرچی من ومریم تو کویر نشستیم و داد میزدیم و به خدا میگفتیم اگه راست میگی اون پلاستیکه رو تکون بده و خدا هم حتما نشسته بود و به ما میخندید ، فک میکردم این خدائه که هیچ قدرتی نداره و نمیتونه کاری کنه که من توی کلاس بسکتبال گل بزنم ، فک میکردم خدائه که توانایی اینو نداره که منو لاغر کنه ولی الان که نسبت به گذشتم آگاه تر شدم فهمیدم من این دید رو نسبت به خودم داشتم. من بودم که احساس ناتوانی و دست و پا چلفتی میکردم ، من بودم که احساس میکردم مفید نیستم و همه ی اینا رو داشتم روی خدا برون فکنی میکردم. همیشه هم حس بدیه که بهش فکر کنی و هیچ وقت یادم نبود که باید از خدا معذرت خواهی کنم که همچین فکری راجب به خودم و خودش میکردم و فکر کنم الان فرصت مناسبیه: خب خدا من مسئولیت فکرای اشتباهی که درباره تو و خودم داشتم رو قبول میکنم و از ته ته قلبم ازت میخوام منو ببخشی که این فکرا و باورای محدود کننده رو داشتم و فرصت اینکه توی بغلت احساس خوبی داشته باشم رو از خودم دریغ کردم و همچنین میدونم که تو خدایی و همین الان منو بخشیدی بهت قول میدم دیگه هیچ کس و هیچ چیزو مقصر ندونم و تمام تلاشمو بکنم که تو از دیدن و رشد کردن من لذت ببری گرچه همین الان هم از اینکه منو آفریدی خوشحالی و به خودت افتخار میکنی… اما من قول میدم بیشتر مایه ی افتخات بشم. ازت برای همه ی نعمت هات و چیزایی که بهم دادی سپاس گزارم و قدرشونو میدونم
      دوست دارم

      ممنون استاد ، ممنون خود من ، و ممنون از هر کسی که داره از این سایت نهایت لذتو میبره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mokhtari.sab7781
      ۱۳۹۹/۱۲/۲۹ ۱۴:۵۴
      مدت عضویت: 2095 روز
      امتیاز کاربر: 21831 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 236 کلمه

      سلام
      منم احساس گناه کار بودن میکردم ولی نه به خاطر نماز نخوندن و و بی حجابی و این چیزا راستش من احساس گناه میکردم چون من خیلی تنبلم و وقتمو خیلی هدر میدم و اینا باعث شدن که من نتونم توانایی ها و استعداد های خودمو شکوفا کنم من همیشه به خودم سرکوفت میزدم و پر از احساس گناه و حسرت بودم. همیشه خودمو گناه کار میدونستم که نتونستم اون چیزی که همیشه دوست داشتم باشم رو عیان و بیان کنم. و همینم باعث شده بود که من احساس کنم از خدا خیلی دورم و خدا منو دوست نداره چون خودم هم خودمو دوست نداشتم اما با افتادن توی این مسیر و آشنا شدن با این قوانین الهی الان میدونم که احساس گناهکار بودن هیچ فایده ای برای من نداره و باعث میشه من احساس بد بیشتری به جهان کائنات بدم و کائنات هم در ازاش احساس بد رو در زندگیم بیشتر کنه اما من میخوام این چرخه ی مرگ رو تموم کنم من از امروز به بعد مخلوق توانا و زیبا و عالی خداوندم هستم و همه ی انسان ها از دیدن من و توانایی های من شگفت زده میشوند . از خدا ممنونم که در این مسیر بهم یاری میرسونه و کمک میکنه عادت های بد و مخربم رو ترک کنم و زندگی با طعم خودش رو تا آخر عمرم تجربه کنم.
      سپاس سپاس سپاس
      ازتون ممنونم استاد و از تمام دوستانم در این سایت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۸ ۱۶:۳۶
      مدت عضویت: 2095 روز
      امتیاز کاربر: 21831 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,263 کلمه

      سلااام

      من این فایلو خیلییی دوست دارم. نمیدونین چقدر به شنیدن این حرفا نیاز داشتم ، با اینکه این فایلو بارهای زیادی گوش دادم ولی این بار با شنیدنش به من گفتم چه قدر این فایل مال منه . من از خدا بدم میومد هنوزم این نفرت توی وجودم هست و احساس میکنم خدا منو دوست نداره برای همین ازش بدم میاد . احساس میکنم میتونست با قدرتش زندگیمو خیلی بهتر پیش ببره ولی دریغ ازینکه این اصلا خدا نیست که داره زندگی منو پیش میبره بلکه باور های خودمه. من واقعا دارم اشتباه فکر میکنم و خیلی خوبه که توی این راه هستم و دارم با این آگاهی ها پیش میرم و زندگیمو میسازم . من فکر میکردم زندگی خیلی سخته ، خدا رو یه آدم تصور میکردم، در واقع مکانیزم ذهنم بود تا بتونم خدارو طبق الگوهای ذهنم تصویر سازی کنم ؛ برای همین فکر میکردم خدا یه آدمه، چون بیشتر از صفات یه انسان چیزی توش نمیدیدم ؛ نمیدیدم که خیلی بخشندست ، خیلی مهربونه ، خیلی ما رو دوست داره… همش هم به خاطر دیگران بود اونا بهم میگفتن باید یه کاری انجام بدم که خدا دوسم داشته باشه منم به خاطر تاثیری که از حرفای بقیه گرفته بودم یادم میاد اون زمانی که به سن تکلف رسیدم کامل حجابمو رعایت میکردم و خیلی از مواقعم چادر میپوشیدم و سعی میکردم نمازامو همیشه اول وقت بخونم و قرآنو بخونم و دختر خوبی باشم ولی بعد از یه مدت که دیدم هیچ تفاوتی نکردم و هنوزم همونی بودم که از اول بود و خدا هیچ کار خاصی برام نکرد و آرزو هامو برآورده نکرد علاوه بر تمام الگوهای اشتباهی که توی ذهنم داشتم این الگو هم تو ذهنم شکل میگرفت که خدا منو دوست نداره وگرنه بعد این همه بندگی و اسارت یه نیم نگاهی حداقل باید بهم مینداخت . تا زمانی که بزرگ شدم این الگو توی ذهنم بود اگه یه نفر بهم توجه میکرد یا ازم تعریف میکرد اصلا احساس خوبی بهم دست نمیداد چون فکر میکردم زیادیه برام و من نباید این حرفای خوبو بشنوم من فقط باید احساس حقارت و مظلوم بودن رو تجربه کنم و واقعا هیچ احساس لیاقتی در من نبود حتی وقتاییم که فقط برای جلب توجه دیگران یه کاری انجام میدادم و اونام تشویقم میکردن ته دلم راضی نبودم و مطمعن بودم که من لایق این حرفا و توجها نیستم و همیشه برام عجیب بود تا اینکه به این سایت و استاد رسیدم . فهمیدم این الگو ها انتخاب کردنین و من انتخابشون کردم وگرنه برای خدا فرق نداره که کی ازش چی میخواد ، همونی رو بهش میده که اون فرد ازش درخواست کرده و فهمیدم خدا بیشتر مثل یه دستگاه کپیه که هر احساسی داشته باشم رو برام ازش یه کپی میزنه و همونو تو زندگیم زیاد میکنه نه اینکه مثل یه آدم غول پیکر خشمگین که تو آسموناست و منتظره ببینه کی احساس من خوب میشه تا بیاد گند بزنه به زندگیم  . آخه چرا باید همچین چیزایی توی ذهنم باشه در حالی که خدای واقعی دقیقا برعکس این تصورات منه؟

       همیشه یه بغضی ته گلوم بود از بچگی و همیشه احساس میکردم باید بهم زور بگن و بدترین چیزا برای من باشن برای همین همیشه خیلی ناخودآگاه میرفتم سمت میوه هایی که یکم زدگی داشتن یا اسباب بازی هایی که یه عیبی روشون بود یا همیشه منتظر بودم بقیه اسباب بازیای منو خراب کنن یا مامانم منو کتک بزنه یا بقیه ازم متنفر باشن بدون هیچ دلیلی و همیشه یه نفر باشه که باهام بده و میخواد منو اذیت کنه ، یا همیشه اونی که ازش سواستفاده میشه منم… بعد ها فهمیدم اینا آجرهایی هستن که من باهاشون خونه ذهنمو بنا کردم و به خاطر اینه که من انقدر از خدا متنفر بودم چون خودم بودم که در حق خودم بد کردم و دونه دونه اجرارو با دستای خودم رو هم چیدم و این خودم بودم که اجازه دادم دیگران این رفتارو باهام داشته باشم و خودم بودم که انتخاب کردم ازین رفتارشون ناراحت بشم. با فهمیدن اینکه اینا مسئولیت خودم بوده و همش گردن من بوده و خدا نقشی توشون نداشته و اون فقط در حال هدایت من بوده حتی وقتی که داشتم توی بد بختی ها دست و پا میزدم خدا همون صدایی بود که بهم میگفت چطور باید حرکت کنم و از کدوم راه برم که بیام تو راست مستقیم و درست. ولی وقتی اینو فهمیدم کوله بارم کامل خالی نشد بلکه تازه این احساس گناه در من شکل گرفت که چرا انقدر در حق خودم بدی کردم و چرا دارم گند میزنم به زندگیم . همین فکر باعث میشد احساس کنم از خدا دورم و مثل کسایی نیستم که خدا دوستشون داره فکر میکردم خدا فقط کسایی رو دوست داره که اونام تمام و کمال خودشونو دوست دارن و هیچ وقت از مسیر درست منحرف نمیشن و بعضی وقتا که تمرینای لاغری با ذهنمو توی روز خودش انجام نمیدادم احساس میکردم خدا اصلا منو دوست نداره و من با هر بار انجام ندادن تمرینا دارم ازش دورتر میشم و خدا هر روز بیشتر روشو از من بر میگردونه . یه بار این فکر اومد به ذهنم که من اصلا لایق این نبودم که به این سایت هدایت بشم و یه شب خدا چون خیلی دیده من گریه میکنم گفته بزار به این بنده ی بیچاره کمک کنم و با بی میلی این راهو انداخته جلوم و منم با اشتیاق این راهو دنبال کردم ولی چون خودم رو لایق نمیدونستم همیشه احساس میکردم خدا میخواد اینو هم ازم بگیره و نمیخواد منو خوشحال ببینه برای همین هر بار که نمیرم تمرین انجام بدم خدا بهم میگه دیدی بهت گفتم تو بنده ی مورد علاقه ی من نیستی؟ دیدی لایق این آگاهی ها نبودی؟ اصن از اولم نباید این راهو نشونت میدادم . همون بهتر که تو همون حال میموندی . وقتی من این راهو جلوی پات گذاشتم ولی تو عمل نمیکنی همون بهتر که بد بخت باشی و هر روز بد بخت تر بشی . 

      اینا فکرای من راجع به خدا بود و احساس میکردم ایناست که منو از خدا دور کرده اینکه تنبلی میکنم جدید ترینش بود ولی تموم شده امروز همه ی اینا تموم شده و خدا اون قدرت بزرگی که حتی یه لحظه هم از آغوشش بیرون نمیام منتظره منه تا توبه کنم. منم توبه میکنم خدایا منو به خاطر تموم این فکرا ببخش من لایق بهترین هام منو به خاطر تموم پرخوری هام ببخش من لایق بهترینام و رفتار هام رفتار هایی که در خور یه انسان متعالی باشه خدا منو ببخش به خاطر اینکه ارزش این زندگی رو ندونستم و با فکر کردن به این چیزای منفی هدرش دادم . من امروزو خاتمه ی این نوع زندگی اعلام میکنم  از امروز مخلوق مورد علاقه ی خدای خودم هستم . خدا توی قرآن گفته من توابین رو دوست دارم . توابین یعنی کسانی که بسیار توبه میکنن . میتونست بگه کسایی که توبه میکنن اما عمدا گفته کسایی که بسیار توبه میکنن و از صفت تواب استفاده کرده، این یعنی خدا عاشق اینه که هر وقت ما از راه راست منحرف شدیم برگردیم به سمتش و خطاهامونو جبران کنیم. همه چیز مهیاست خدا آغوشش بازه . از امروز به جای اینکه فکر کنم از خدا دورم و خدا روشو ازم بر گردونده باید به این باور پیدا کنم که من رومو از خدا برگردونده بودم و الان باید برگردم و ببینم که خدا با دستای باز منتظر منه تا بلندم کنه و در آغوش بگیرتم و حمایتم کنه.

      چقدر حس خوبیه این اعتراف 

      من توبه کردم و مطمعنم خدا همین الان منو بخشیده و کمک میکنه.

      خدا دستمو میگره نه مچمو خدا اهل مچ گرفتن نیست فقط منتظره من برگردم و ببینمش و درکش کنم.

      خدایا دوست دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 27
گردونه هدایا گردونه هدایا