اغلب اوقات فکر میکنیم که از خدا دور شدهایم، شاید به خاطر کارهایی که کردهایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغههای روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.
اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیکتر از رگ گردنمان!
پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بینظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝
خداوند به ما نزدیک است
اغلب ما فکر میکنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، میبینیم که خدا یه چیز دیگه میگه:

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مىكنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.
اینجا خدا نگفته «من بخشندهام» یا «من روزیدهندهام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.
فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی میکرد، شاید بعضیها میگفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمیبخشه.» 😞 یا اگه فقط میگفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر میکرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔
اما وقتی خدا میگه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصلهای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.
این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی میشه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨
نزدیکی خدا به انسان مهمترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند
یکی از مهمترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمیکند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.
خدا مثل انسانها نیست که امروز وعدهای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر میدهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعدههای الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.
پس اگر فکر میکنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شدهاید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما بهعنوان مخلوق نمیتوانیم ارادهی خدا را تغییر دهیم. 🙏
یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمیتوانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شدهایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعدهی خدای خود تخلف کند.
وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه میتوانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعدههای او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان میشود.
درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچگاه از ما گرفته نمیشود.
نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه
هر نظری که دربارهٔ رابطهات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطهی واقعی خدا با تو ندارد.
اینکه فکر میکنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجهی افکار خودت یا تلقینهای دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖
برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همانقدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.
این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذتبخش با خداست.
با حذف این فاصلهی خیالی، مسیر برای تجربهی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار میشود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا
برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشتهای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد میدهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو میشود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا میکشد.
بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.
در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسانها به توبه دعوت شدهاند. نکته شگفتانگیز و بسیار دلگرمکننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨
مثالهایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه
- سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام میدهند، سپس به زودی توبه میکنند. خداوند توبه این افراد را میپذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
- سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهرهمند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
- در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهرهمندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
- سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدیهای آنان را به نیکیها تبدیل میکند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
این آیه یکی از قویترین مثالها است که نه تنها وعده بخشش میدهد، بلکه میگوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل میکند، که نشاندهنده عظمت و مهربانی بینظیر اوست.
این آیات به وضوح نشان میدهند که توبه دروازهای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناهکار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.
پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شدهاند فکر کنید از خدا دور شدهاید، توبه کنید. 🤲
از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شدهاید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها میکنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.
اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️
استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک میکند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.
با رها کردن گذشته، آیندهای سرشار از نور و آرامش را در آغوش میکشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق میرساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.
نتیجهگیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی
در نهایت، میتوانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شدهایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کردهایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.
درک این موضوع به ما قدرت میبخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.
باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را میدهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت میدهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.
این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون میکند و به ما اجازه میدهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کردهایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.
پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بینظیر نزدیکی به خالق هستی بهرهمند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت میکند.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.17 از 196 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان خدایی که از رگ گردن نزدیک تر
بارها تو فایل ها شنیده بودم خدا به ما نزدیک ک این آیه رو دیده بودم ولی انگار نمیشنیدمدرکش نمیکردم تا کوچکترین گناهی میکردم حس میکردم از خدا خیلی دورشدن و خدا از من ناراضی دوستم نداره وقتی تمرین این جلسه رو انجام دادم دیدم
وقتی میخام بگم حسم نسبت به خدا تنها چیزیکه به ذهنم میاد اینه که خدا ازم راضی نیست دوستم نداره
هر بلایی سرم میاومد کارهام خوب پیش نمیرفت میگفتم بخاطر اینه که خدا ازم راضی نیست من بی ایمانم و خدا وقتی میبینه آنقدر گناه انجام میدم برای جی دوستم داشته باشه
تصورم از خدا این بود اصلا آنقدر ازم دور و سرگرم بنده های خوبشه که من حرف میزنم میگه تو ساکت یا اصلا گوش نمیکنه به حرفام
چون هر وقت باهاش حرف میزدم شرایط بهتر که نمیشد بدتر میشد و من فک میکردم اصلا صدام به خدا نمیرسه
ولی غافل از اینکه خدا همین کنارمه و هر لحطه میشنوه چی میگم خیلی غیبت میکردم و میگفتم بارها توبه کردی تازه نه اونم با آداب همینجوری نشستی گفتی پشیمون شدم ولی باز فردا تکرار کردی مگه خدا مسخره تو که هی بری بگی ببخشید وکار اشتباهت رو تکرار کنی الان که فکر میکنم میبینم چون باور نداشتم خدا بخشیده باز فردا همون گناه رو تکرار میکردم
اگرباور کنم همین الان که طلب بخشش کردم بخشیده شدم یه انگیزه و شوقی دارم برای اینکه تکرار نکنم اشتباهم رو
چون خودم رو بنده خوبی نمیدونستم اصلا انتطار ورود نعمت نداشتم خودمو لایق این زندگی میدونستم میگفتم خوب نیستی اینم حقته بیشتر از این پرویی که بخای
حتی الان وقتی خواسته ای میخام میگم آوا ببین این داده میشه همش با هم که نمیشه و باید رو این موضوع کار کنم
من بخاطر تمام گناهانم از خدا طلب بخشش کردم البته انتطار ندارم از خودم یهو باور کنم که خدا همین لحطه میبخشه چون سالها فکر میکردم خدا میزاره تو نوبت تا ببینه بازم اون اشتباه رو تکرار میکنم یا ن بعد ببخشه
و خوب تو این مدت هم دچار لغزش میشدم و گناه رو تکرار میکردم و میگفتم دیگه تموم اگه خدا هم میخاست ببخشه من گند زدم
ما خدا رو با ویزگی های انسانی میبینم ولی این طرز فکر اشتباه
باید باور نزدیک بودن خدا رو برای خودم بسازم و بدونم این قانون برای همه هست و تغییری نمیکنه
ویه نکته ی مهم گفتید استاد به نطرم خیلی از ماها یه سری حرفا رو میشنویم و باورش نمیکنیم بخاطر اینه که خودمون هم دنبالش نمیریم تحقیق نمیکنیم و منم تصمیم گرفتم تو قرآن در این مورد تحقیق کنم
چون تجربه بهم ثابت کزده خودم وقتی دنبال چیزی میرم و ثابت میشه بهم ایمانم بیشتر میشه
و ما باید قرآن رو ملاک قرار بدیم
خدایا خودت همه ما رو به راه راست هدایت کن
نشان های دریافت شده
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
ما انسانها خیلی فکر میکنیم البته میکردیم که از خواب ا دور افتادهایم خداوند ما را رها کرده بخاطر اینکه فلان عمل زشت انجام دادیم کارهای ناشایست انجام دادیم بقول معروف خودمونو گناهکار میشناسیم
اما خداوند به صراحت در قرآن فرموده من نزدیکم یعنی من تمام خصوصیات خودم به انسان دادم و به من نزدیک اگر یکمی فکر کنیم یادمون میاد که خداوند بارها در قرآن فرموده من از روح خودم در او دمیده یعنی چی یعنی همون من نزدیکم یعنی خداوند خودشو در وجود ما قرار داده و تمام خصوصیات ویژگیها خودش به انسان یه جورایی تزریق کرده زمانیکه از روح خودش در ما دمیده
بارها شنیدیم خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر بارها شنیدیم ما از خداییم و به سوی او باز میگریدم پس چطور میتونیم از خدا وند دور باشیم
ما چون خطا و اشتباهاتی داشتیم در طول زندگیمون حالا یکی بیشتر یکی کمتر اونیکه بیشتر خطا و اشتباه داشته اینجوری فکر میکنه که بواسطه دور افتادن اش از خدا بوده که او ن خطها رو انجام داده اما چنین نبوده در دورهای دیگه این موضوع کاملا متوجه میشید دوره خدا هرگز دیر نمیکند
و ما هم خیلی شنیدیم خداوند بخشنده است پس باید به بخشندگی خدا ند ایمان بیاریم و خودمونو ببخشیم توبه کنیم و و تمام خدا ند تمام خطها و اشتباهات ما رو میبخشه به شرط اینکه دیگه تکرارش نکنی پس با آرامش و خیال راحت توبه کن چون خدا ند توبه پذیر شنوایی خدا ند توبه پذیر داناست پس ایمان داشته باش تو رو میبخشه و از همون لحظه به بعد با آرامش زندگی کن اون زمان که نزدیک بودن خدا ند رو بارها بارها تجربه میکنی و سپاسگزار خدا ند میشی که تو رو بخشیده و با آرامش زندگی میکنی پس توبه کن دیگه خطاهای تکرار نکن تمام
من از وقتی یادم میاد خودم از خدا دور نمیدیدم البته به شکل واضح من از خدا دور هستم البته مواقعی که مشکلی برام پیش میومد کلی با خدا غر میزدم مگه منو نمیبینی اینا ولی کلا فقط موقع عصبانیت یکم اینجوری حرف میزدم
و کلا این فکر نداشتم که من از خدا دور هستم چون اون زمانها کلا در زندگی من خدایی وجود نداشت مثل الان اطرافیانم که به توسل میکنن بجز خدا در شهرستان ما سنگ بزرگی هست که میگفتن امام زاده است مردم میرم اون سنگ بوس میکنن خواسته اشونو میگن و هیچ خبری هم نمیشه چون بچگی هام این کارو کردم بگذریم
اونا هم طفلکها از این آگاهیها دور هستند این چیزها رو باور کردن اما خدای خودشونو باور نکردن مثل قبلنای خودم فقط فرق من با اونها این بود من اعتقادی با امام زاده اینها ندارم چون حاجتی ازشون نگرفتم
من خدارو شکر میکنم دوره خدا هرگز دیر نمیکند دو بار پاس کردم و دیگه این موضوع فاصله دور افتادن از خدا خدا منو رها کرده و اینها رو کلا برای ذهنم منطقی کردم و دیگه این باور ندارم که خدا از من دور چون ایمان دارم کهبه هیچ وجه من نمیتونم اگر حتی خودم بخوام هم از خدا دور باشم پس این موضوع برای من حل شده
من از بچگی یاد گرفتم که باید آدم خوبی باشم باید به انسانها کمک کنم باید حرف بزرگتر گوش کنم باید کارهای زشت انجام ندم حالا اون زمان کارهای زشت به معنی نماز نخوندن جواب بزرگتر دادن اینا بود
خلاصه یاد گرفتم برای همین هم من خودم یکی از بهترین بندهای خدا میدونم الانم میدونم ها همیشه به من میگفتن ای خدا مارو ببخش منظورشون من و خود اونها بودن من میگفتم آخه مگه چکار کردم که خدا منو نبخش اون زمان پد بود موهاشون مینداختن بیرون این میشد گناه که خداوند در آخرت به تار موهات تو رو آویزان میونه یا شلوار تنگ خیلی تنگ مد بود حالا این واقعا زشت بود ولی اون زمان درک نمیکردم این میشد گناهان من
حالا درس نخوندن حرف گوش نکردن استکان پرت کردن شکستن بهش اضافه کنیم
میدونید هر کسی یه جور بزرک میشه هر کسی یه جور زندگی میکنه بحث من خوب بودن دیگری بد بودن نیست بخدا باید دوره خدا هرگز دیر نمیکند پاس کنید تا متوجه این متن من بشید چرا میگم هر کسی یه جوری زندگی میکنه بزرگ میشه آخرش بهشتی میشه الهی که همه تون سلام و سلامت تندرست شاداب پر انرژی با نشاط خندان ثروتمند و…باشید در پناه خداو ۱۲۰ سال عمر کنید الهی آمین
برای منم همین طور بود منم بایدها و نبایدها رو داشتم از بچگی با خواهرم یا مادرم میرفتیم روزه شبهای قدر رو تا صب بیدار میموندم حالا این وسط گاهی هم یه چرت کوچولو میزدم نماز شب میخوندم برای کسی که بهشتی میشد نماز میت میخوندم قرآن هر سال میخوندم دعای کمیل و توسل ندبه اینا هم بود فقط تنها کاری که سختم بود انجام بدم قرض نمازم بود یعنی نمارهایی که نخونده بودم بخونم وگرنه روزهاشو میگرفتم خلاصه هر کاری میگفتن انجام میدادم
تا این چند سال پیش دیگه بیمار شدم انجام ندادم
استاد نمیدونم چرا من هنوز موضوع انتظار داشتن از خداوند در بعضی از جنبهای زندگیم ندارم انگار یاد نگرفتم وقتی یه کار خوبی انجام میدم باید انتطار پاداش الهی داشته باشم یه وقتها که موضوع عمل صالح پیش میاد چون بعدش گفته شد باید انتطار پاداش داشته باشیم من انتطار دارم و بقیه موارد در کو دکی بزرگسالی به من یاد ندادن و الان خوب درک نکردم باید انتطار داسته باشم خداوند به من پاداش عظیم بده
استاد من چون موضوع نماینده خدا بودن درک کردم خیالم راحت و دیگه این مشکلات ندارم و میدونم که هر کسی به یه روشی ندای میکنه و خداوند هم به من نزدیک ک هم بخشنده است موضوع تمام
من تکلیف با خدا مشخص میکنم من ایمان دارم که من یکی از بندگان خوب خدا هستم و خداوند از رگ گردن به من نزدیکتر
و اینکه اگر فکرم اینکه خداوند روزی دهنده است خداوند رزاق اما من هنوز نتونستم اون رزمی که انتطار دارم از خدا ند دریافت کنم بخاطر این نیست که از خدا دورم چون تا حالا رزق بیشتری به من نداده باورم نمیشه که میشه به منم روزی بیشتر بده ایمان دارم که میتونه روزی بیشتر بده اما چون هنوز تجربش نکردم باورم قوی نشده
شاید این بر ای من یه فرمول ریشهای که ما سالها قبل بوده و برای همین من فکر نمیکنم من از خدا دورم شایدم این فرمول جدید هنوز خیلی قدرت نگرفته که فکرم با عملم نسبت به خدا وند همسو بشن و من اینم احساس میکنم درک کردم من لایق و شایسته دریافت تمام نعمتهای الهی هستم
من میام خودم میبخشم و همه اون حرفهایی که شنیدم که گفتن نماز نخونی خدا میبره جهنم حرف پدرو مادر گوش نکنی خدا روز قیامت عذاب میده پدرو مادر ازت راًی نباشن میری جهنم موهات پیدا باشه مرد نامحرم ببینه اون دنیا عذاب سختی میشی اگر نماز سبک بشماری با فشار قبر مبتلا میشی طوری که خونها بدنت ازش بیان بیرون …..
خدایا مت خودم میبخشم برای خطاها و اشتباهاتی که در گذشته انجام دادم خدایا من خودم میبخشم و خودم بنده خوب تو میدونم و میخوام ت هم منو ببخشی تا من بتونم با تو رابطه بهتری تجربه کنم تا بتونم فکرم نسبت به تو با باورم نسبت به تو همسو بشن منم بتونم زندگی با طعم خدا ند تجربه و زندگی کنم خدایا من لایق و شایسته تجربه کردن نعمتهای بیشمار الهی تو هستم چون من بنده خدا هستم من خدا ند در وجودم دارم خدا وند من از ابتدا خلقتم برای من بهترین و بالاترین هر آنچیزی که من نیاز داشتم برای تجربه کردن یه زندگی خوب برای لذت بردن از زندگیم در بهترین و بالاترین حد خودش برای من مقرر کرده خدایا شکرت و خدایا منو ببخش
الان که فکر میکنم میبینم علتش اینکه همون باید و نبایدها همون عذابهای سخت و درد ناک وحشتناک خدا وند که به من گفتن باعث شده من الان فکرم با باورم نسبت به خدا همسو نباشه
من قبلنا خیلی قرآن میخوندم یه دورهای از زندگیم سالی سا با ر قرآن ختم میگردم بارها بارها خودم دیدم هر وقت خدا ند خداوند گفته حرف از خطا و اشتباه زده بلافاصله گفته توبه کن و بلافاصله هم گفته خدا ند توبه پذیر داناست خدا ند تو به پذیر شنواست
پس منم میخوام اینو از صمیم قلبم از اعماق وجودم نسبت به خدای مهربان بزرگ بخشنده روزی دهنده ام باور کنم چرا که این درسته در قرآن هم ا مد و الان استاد من بشدت تاکید دارن این درسته
اگر هر حرفی بزرگترهای ما معلمهای پا و ….گفتند فکر خودشون گفتن نظر خودشونو نسبت به خدا گفتن من قرآن معنی اونم خوندم خدا ند هیچ جای قرآن مطرح نکرده من اینکارو کردی میری قهر جهنم و عذاب سختی میشی موهات پیدا بوده به تار موهات ا ویزونت میکنن سرب داغ میریزن تو گلوت و ….اینها همه چیزهای بوده که به اونها هم گفتن اونها هم باور کردن به من ما گفتن خدارو شکر میکنم که ما دیکه به فرزندانمون نگفتیم اونها رو از خدا نترسوندیم
منم میخوام بخشنده بورن خداوند باور کنم منم میخوام رزاق بودن خداوند باور کنم منم میخوام مهربان بودن خداوند رو باور کنم خداوندی که من میفرستم عاشق هستم خدای مهربانم عدالتش حکم میکنه که هر کسی هر جوری دوست داره زندگی کنه خداوند من سریع الحساب خدا ند من وعده داده که تو هر خواستهای داشته باشی من اجابت میکنم بدستت میرسونم پس من چرا این خدا رو باور نکنم
من توبه میکنم برای خطاها و اشتباهاتی که خواسته و ناخواسته انجام دادم و خدایا سعی میکنم دیگه تکرارش ن نکنم خدایا مرا ببخش منم خودم میبخشم ب ای خطها و اشتباهاتی که خواسته و نا خواسته انجام دادم
و باور میکنم ایمان میارم که خدا ند من اون خدایی نیست که برای من تعریف اش کردن خدای من خدای مهربان بزرگ و بخشنده روزی دهنده شفا دهنده توبه پذیر و انسان رو خلق کرده و آزاد آفریده و به خودش احسن گفته برای چنین م جوری خلق کرده پس من این خدا رو میفرستم و ا ن خدای قبلی کلا کنار میدارم یه خدای جدیدی رو برای خودم میسازم البته همون خداست ویژگیهای متفاوت رو میپذیرم میفرستم بهش ایمان دارم که وقتی میگه روزی دهنده هستم من باور میکنم و نشانهای روزی دهنده بودنشو در زندگیم مشاهده لمس و تجربه میکنم خدایا شکرت
استاد الان یادم اومد که همیشه وقتی من خواستهای داشتم جلوی کسی به خدا میکفتم فورا میگفت هر وقت چیزی از خدا خواستی بگو خدایا حالشو جنبه شو لیاقتشو هم بده چون ممکن مصلا خدا بهت پول بده اگر لیاقتشو نده نو آدم فخر فروشی بشی زندگیتو به رخ کسی بکشی برای همین همون لحظه تو ذهنم میگفتم نمیخوام من دوست ندارم فخر فروشی کنم همون لحطه آرزوم خط میزدم
میدونید استاد هنوزم فکرم و باورم نسبت به خدا یکی نیست با ترس نمیگم چی میخوام اما انتطار اینو ندارم مطمئن نیستم که خدا به من میده یا نمیده شیطان میاد وسط چند سال فلان آرزو کردی مگه خدا بهت داده که الان میخوای فلان آرزو فلان آرزو و…رو کنی
با اینکه پن خودم بنده خوبی میدونم ایمان دارم که پن لایق تجربه کردن تمام نعمتهای خداو ند هستم اما هنوز باورم نسبت به خدا تغییر نکرده خیلی ناراحتم
میدونید استاد انسانها هم مثل قبلا ما که نمیدونستیم فابریکی به خدا نزدیک هستیم اصلا نمیتونیم ارگز خدا دور بشیم ما هم فکر میکردیم باید کلی کار انجام بدیم تا به خدا نزدیک بشیم و اینا همه درک کردنی فقط گوش کردنی نیست من تازه دارم سطح بیشتری از اونو درک میکنم
من قبلا همین جملات شنیده بودم دفعات قبل که این دوره پاس کردم همه اشون برام آشنا بودن اما الان بهتر درکشون میکنم بیشتر متوجه میشم
وقتی خدا از روح خودش در من دمیده یعنی منم مثل خدا هستم همه خصوصیات و یزگیهای خداوند دارا هستم من جزعی از کل هستم پس من میشم همون قطره که از دریا برداشتن اون قطره هم تمام خصوصیات دریا رو دارا هستش پس منم جزعی از وجود بیکران و بینهایت خداو ند هستم
با تمام خصوصیات وه خداوند دارا ست منم شامل ا نها میشم
خدایا من میخوام توبه کنم در پیشگاه تو خدای بزرگ و مهربانم
خدایا من خودم رو میبخشم بخاطر تمام اشتباهات و خطاهایی که تا این لحظه انجام دادم و خدایا از تو هم طلب بخشش میکنم و میخوام که تو هم تمام اشتباهات و خطاهای منو تا این لحظه انجام دادم ببخشی مرا عفو کنی خدایا مت امروز آگاه شدم که این رفتارهای اشتباه بوده تصمیم گرفتم که دیگه این رفتارهای اشتباه تکرار نکنم و مطمئنم و آسمان دارم و یقین دارم باور دارم که تو مرا میبخشی و پن میخوام از همین لحظه خودم با تو یکی بدونم چسبیده به تو بدونم جزعی از وجود تو بدونم و میدونم ایمان دارم که من و تو خدای یگانه ام یکی هستیم چون خودت گفتی من از روح خودم در او دمیده و خودت گفتی که همانا که ما از خدا هستیم و به سوی او هم باز میگردیم آنا الله آنا الیه راجعون پس من و تو یکی هستیم و خدایا مرا ببخش
منم خیلی شنیدم که گفتن اگر این کارو کنی خدا میبره جهنم عذاب میده زجر میده تا روز قیامت باید عذاب بکشی تازه ببینن کارنامه اعمالتو به کدوم دستت میدن
من همه این سنیدها مو رد میکنم اینها همه توهم انسانهاست که نتونستن باصدای خودشون ارتباط برقرار کنن نتونستن خدای درونشون بشناسن و هر کدوم به نوعی حرفی زدن و خدا رو او نجوری که بهشون گفتن توصیف کر ن پس همه اینها دروغ و من همشون رد میکنم
میخوام خدایی باور کنم که من از وجودش هستم چسبیده باهاش هستم اون تو وجود منه هر لحظه دداره منو هدایت میکنه پن میخوام زندگی با طعم این خدا رو از الان که سه شنبه ۱۸ اردبیهشت ساله ۱۴۰۳ هست در ساعت ۲۰/۳۴دقیقه میخوام این خدا رو باور کنم میخوام زندگی با این خدا رو تجربه کنم طعم خوب با خدا بودن حس کنم لمس کنم خدایا کمکم کن
من قبلا حسی نسبت به خدا نداشتم اصلا خدا در زندگی من نبود بجز زمانی که عصبانی بود شاکی بودم از زندگیم
من قبلنا فقط از خدا میترسیدم در حد مرگ خیلی ترسوندن بودن منو که خدا این کارو میکنه اون کارو میونه عذاب میده میبره جهنم پا سراط اینجوری اگر آدم خوبی باشی پهن میشه تو راحت رد میشی بمیری بهشت اگر آدم بدی باشی مثل مو نازو میشه پاهات میلرزه میافتی تو قهر جهنم و عذابها شروع میشن
من خدای خودم از وقتی شناختم که برای اولین بار این دوره رو شروع کردم یکم نظرم نسبت به خدا تغییر ککرد دیگه اون حس ترس وحشتناک عذاب دهنده اینا از وجودم رفت
و اینکه حس نزدیکی با خدا رو که اصلا نداشتم اصلا انگار در زندگی من خدا وجود نداشت چه برسه حس نزدیکی باهاش کنم مپن تا زمانیکه دوره خدا هرگز دیر نمیکند پاس کردم تازه اونجا یکمی خودم به خدای خودم نزدیک دونستم هزاران بار شنیده بودم خدا از رگ گردن به من نزدیکتر اما من درکش نکرده بودم
اونجا یکم آرامش گرفتم یکم خدای خودم شناختم و خدای جدیدی برای خودم ساختم البته همون خدا به شکل واقعیش شناختم اما هنوز فقط فکرم نسبت به خدا تغییر کرده بود باوری نسبت به خدا نداشتم
پن برای بار سوم دارم این دوره رو پاس میکنم تازه دارم درک میکنم نزدیکی با خدا رو اینکه فکرم و باورم نسبت به خدا یکی بشه بازم نیاز دادم این درس بارها گوشش کنم تا درکم بیشتر بشه و به شکل واقعی فکرم و باورم نسبت به خدا ند تعییر کنه
من احساس دوری از خدا رو اینجوری تجربه کردم که به من گفتن خدا عذاب میده خدا میبره جهنم خدا اگر نماز نخوندی به هفتاد نوع بلا دچار میکنه دقیقا این عدد یادم نمیاد
خدا آدمهای فلان دوست داره اگر کمک نکنی به مادرت خدا عذاب میده و….
خلاصه درباره خداوند همش به من از عذاب دادن ترسوندن بودن یک دفعه نگفتن این کاری کردی خدا تو رو خیلی دوست داره
من به خودم ایمان دارم که از بچگی کار خلافی نکردم همینه که گفتم خوب همش منو ترسوندن بودن باید اینکارو کنی نباید اون کار کنی بود دیگه
منم خودم بنده بدی نمیدونم تا اونجا که یادم کسی رو اذیت نکردم الی ناخواسته و من دوری از خدا رو بواسطه حدگرفایی که شنیدم میدونم
من وقتی خودم از خدا دور میدیدم حس ترس وحشت از خدا داشتم حسی انتطار نداشتم تازه من بادم میاد که هر وقت نذری میکردم مثلا قبول بشم واقعا قبول میشدم ولی اصلا الانم اینجوری هستم که انتظاری از خدا ندارم که برای من یه خونه بزرگتر بده هزاران بار گفتم و برای همین که نتونستم باور کنم که خدا به منم میتونه خونه بزرگتر بده
من خیلی ناراحتم که این حس نسبت به خدای درونم دارم ازش شرمنده هستم که با این همه کارها که در زندگی من انجام دا ه بازم من بهش اطمینان ندارم امید ندارم که به من پول بده ثروت بده خونه بده چون حداقل چهار ساله که این آرزوها رو دارم
امروز یکم بیشتر درک کردم که منو خدا بهم چسبیدیم من جزعی از اون هستم اینارو باور دارم اما نمیدونم چرا باور ندارم که خدا میتونه به منم کمک کنه منو به خونه رویایی برسونه همش شیطان میاد وسط میگه با کدام پول تو که سرمایهای نداری با این مبلغ ناچیز پس اندازت کوفت هم بهت نمیدن خونه رویایی
من تازه میخوام احساس نزدیکی با خدا رو تجربه کنم بازم این فایل گوش میکنم تا درکم بیشتر بشه
_____________________________________________________
خدایا من یه خطی کشیدم و میخوام بکم که خدایا من فرزانه ابوالحسنی اامروز در تاریخ ۱۸ اردبیهشت سال ۱۴۰۳ تصمیم گرفتم خودم رو از صمیم قلبم از اعماق وجودم خودم ببخشمبخاطر تمام اشتباهاتی کهاز بچگی تا الان داشتم بخاطر تمام گناهانی که از بچگی تا الان داشتم بخاطر تمام خطاهایی که از بچگی تا الان داشتم خودم ببخشم و از ت خخدای بزرگ و مهربان بخشندهام از اعماق وجودم طلب عفو و بخشش کنم و ایمان دارم و یقین دارم و باور دارم که تو خدای مهربانم بلافاصله درخواست منو تایید میکنی مرا میبخشی و پن از این لحظه خودم رو انسانی بندهای پاک و محبوب و دوست داشتنی و مورد علاقه خداوندم میدانم و میدونم ایمان دارم که تو هم عاشق منی منو میبخشی و من با خیال راحت از این لحطه زندگی جدید و پاک و با طعم خدا رو تجربه و زندگی میکنم خدایا شکرت خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
گام سوم از دوره زندگی با طعم خدا
در این جلسه دو موضوع را استاد عزیز مطرح کردن اول موضوع فاصله است
سالهای زیادی از عمر ما با آموزش های که دیدیم با الگوبرداری از والدین وافراد جامعه ورسانه ها یک سری ملاک ها در تعریف آدم خوب وبا ایمان وکسی
که خدا و اهل بیتش دوسش دارن به ما تفهیم شده
واز یه سری اعمال برای سعادت دنیا وآخرت منع شدیم
از اون جایی که ما معصوم نیستیم وهر انسانی جاعز االخطاست به مرور احساس کردیم اون چیزی که باید نشدیم چون یه سری اعمال مذهبی رو موفق نشدیم درست انجام بدیم مثلا نتونستیم مرتب نماز بخونیم یا روزه بگیریم دروغ گفتیم غیبت کسی رو کردیم همین اشتباهات ریز ودرشت دست به دست هم می ده تا روزی که ما به خودمون میایم ومی بینیم انگار خدا تو زندگیمون نیست واحساس می کنیم از طرف خدا ترد شدیم وکوله باری از گناه به دوش ماست در این شرایط از رحمت خدا نا امید میرسیدم وناامیدی ما فرصت رو برای شیطان مهیا می کنه تا به کل ما خودمون رو بند نالایق گناهکاری بدونیم و دیگه خودمون رو برای هر گونه نا ملایمت در زندگی حاضر کنیم چون حق خودمون می دونیم خدا ما رو مجازات کنه
اما خداوند در قرآن فرمودند که اگر بندگان من از من پرسیدن به آنها بگو من نزدیکم
این نزدیکی چیزی نیست که با نگرش وطرز فکر ما از بین بره این نزدیکی از اول اول خلقت بوده اصلا ما وخدا از هم جدا نبودیم از اول وما ندانسته به حرف یه عده دیگه خدا رو دور ترسناک دونستیم
انسان به عنوان مخلوق نمی تواند آنچه خداوند مقرر کرده است را تغییر دهد
این یعنی من بنده نمی تونم تا خواست واصل کار خدا مخالفت کنم اصلا اگه منم بخوام اون از من جدا نیست واین فاصله شاید با حصور شیطان کنی متشنج بشه یا کمی باز بشه از هم اما هرگز جدا نمی شه به محض اینکه خدا رو بخوانی دوباره میاد وبهت وصله انسان به عنوان مخلوق قادر به غلبه برا اراده خداوند برای نزدیک بودن به ما ودور شدن از او نیست
برای اینکه این فاصله را که به اشتباه در ذهن ما جا دادن از بین ببریم باید تمام گذشته رو بزاریم کنار وبا یه فکر جدید ونو به خدای خودمون سلام بدیم واونو در آغوش بگیریم
موصوع دوم بحث این جلسه مانعی هست که نمی زاره ما خدا رودر وجودمون باور کنیم وخدا درخواست ها آرزوهامون رو برامون برآورده کته
این موضوع بخشیدن خودمون هست
در تمام این سالها علاوه بر اینکه باور کردیم از درگاه الهی ترد شدیم وخدا ما رو نمی بخشه ماهم خودمون رونبخشیدیم با عذاب وجدان سرزنش خودمون بخاطر کارهای اشتباهمون مدام در احساس گناه به سر بردیم این مسعله باعث شده هرگز خودمون رو شایسته نعمت های خدا ندونیم ومنتظر هر پیشامد ناگواری در زندگیمون باشین
پس باید اول با خودمون کنار بیایم
خداوند همیشه گفته توبه پذیره وتوبه بندگان خودش رو می پذیره وهیچ کس خاصی رو معرفی نکرده وهیچ شرط وشروطی نزاشته این فراخوان برای تمام بندگان است
من از وقتی که به یاد داشتم بخاطر اضافه وزنم احساس گناه کردم چون همیشه خانوادم رو اذیت کزدم هرچند هزار برابر خودم رو اذیت کزدم خودمو از نعمت های خدا محروم کزدم
بخاطر گناه پر خوری بد اخلاقی غیبت دروغ ونماز سر وقت وخیلی گناهان آگاهانه ونا آگاهانه خودم رو بنده بدی دونستم وخودمو لایق داشتن زندگی خوب ندونستم همیشه احساس گناه کردم ومنتظر بودم بدترین اتفاق ها برام بیفته هر وقت با همسرم جر وبحث کردم اگه بعدش سوختم یا زمین خوردم یا کسی حرفی بهم زده دلم شکسته گفتم حقمه بخاطر دلی که از همسرم شکستم بخاطر تند خوبی رو بد اخلاقی با دخترم سر درس هاش همیشه احساس گناه کردم بخاطر اینکه موقعه ای که فهمیدم باردارم خواستم بچمو سقط کنم سالهاست احساس گناه می کنم وهر اتفاقی برای دخترم می افته می گم خدا داره با اون امتحانم می کنه
در تمام این سالهای زندگیم جز دوران کودکی همیشه خودم رو بنده بدی دونستم چون نتونستم موقع محرم یا شب های قدر خیلی نماز بخونم یا گریه وزاری کنن شبی که گفتن سرنوشتت تو همون شب رقم می خوره یعنی شب قدر چون هرگز نتونستم درست وحسابی اون طور که اونها می گن عبادت کنم گفتم سرنوشتم به بدترین شکل رقم خورده اما حالا چشمم باز شده و جور دیگه ای نگاه می کنم ودر این فراخوان که خدا بهم داده برای تقییر زندیگم می خوام با خدای خودم آشتی کنم وسرم رو روی شانه اش بگذارم وبرای این همه سال دوری های های گریه کنم این دوری که هرگز نبود واون در کنارم نشسته بود ومنتظر من بودتا ففط ببینم
خدای خوب ومهربانم اینجانب الهام بهرامیان در تاریخ 16 اسفندماه 1402 خودم را بخاطر تمام گناهم چه آگاهانه چه ناآگاهانه می بخشم واین کوله بار سنگین را زمین می گذارم ودیگه هیچ فاصله ای بین خودم وتو احساس نمی کنم وقول می دم در حد توانم دیگه این اشتباهات را تکرار نکنم و از تو خدای خوبم می خوام منو ببخشی ایمان دارم به ببخشند ی تو ومی دانم مرا عفو می کنی
من از الان بنده پاک زلال ومعصومه ودوست داشتنی خدای مهربانم هستم
خدایا دوستت دارم وبخاطر بنده تو بودن به خودم افتخار می کنم
نشان های دریافت شده
سلام برخالق بیدهمتای من
سلام برراستاد مسبرعشق شادی دورن دریافت ازخداوند عزیر
اول در این مسیر رو بازم شروع کردم باره آمدم قسمت نشد فبلا سه تا فایل این مسیر رو انجام دادم حالا موقف به حضور تو این بخش شدم از خدای خودم و سپا سگزاریم که.تو مسیر دیگه من رو راهنمای کرد در باره فاصله خودم و خداوند روبه شکل دار اون کم رنک میکنم تواین ۶ ماه گذشته تو مسیرخدا هرگز دیر نمیکند که دارم خدایی خودم رو به شکل بهتری شناخت بهش دارم میرسم
منهم موقف هستم که اون زمان من کلی حس بنده خوب نبودن رو کاملا فبول کرده بود وفتی حسم بد بود حالم دلم خوب نیود وادر بخش منفی شده بود که ابن حسم من زیادکنه حالم روز به روزبه شکل بدتری به من برکشت بده کلی سعی می کرمکه به شکلی اون حس رو زمانی به شکل حال خوب تبدیل کنمک می شد ولی زمان ماندگاری کمی برام داشت ولی بشترتوحالت بیخیلی طی میشده راهکارمپ کشتمکه وزنم رو کمکنم کلی ناامید بود راهی که دریافت میکردم تازه باعث ناامیدی بیشترمیشد جوناون راه روبا ارده خودم دریافت می کردمخوب ارده خودم همکه تو بخش خوبش نبود دریافتمهم بد بود یی چرخه معیوب بودکه هی تکرار میشد وحس حالم خرابترمیشد طی این دهدساله گذشته مناین تکرار اشتباه روباره داشتم اویل اون یی راه نجات میدین ولی به مرواون راه نجات اول کم رنک کم رنکترمیشد ویی زمانی به خودممیآمد که خیلی وفت بوداون راه ازدست داده بودم ولی توخیلام اون دادمش ولی هیج دیت اودری روبه منندادن کلی افکاراشتباه با دریافتی هپه اونمسبره به من اضافه شد درحقیقت طمع زندگی ۱۰ تا ۱۲ ساله آخر شد کلی نامیدی کلی بی انکیزی وکلی احساس خراب تو هربخش زندگیم تجربه شیرن داشتم اون بازم از لطف خدای خودم بودم ولی اون کم بود چند روز چند ماهی به شکل پست هم نبود اگه او نبود که دیگه جای افسوس بیشتری رو برای من داشت
من دریافتمکه برای داشتن حس حال خوب باید یی کاره دبگه رو انجام بدم ولی واقع نمیدوستم که اون کاره چی هست از کجا باید شروع کنم اگه بخوام یی کاره دیگه انجام بدم اول در یافتم که بزرکتر مشکل زندگیم فقط چاقی هست چون اون فقط میدیم به بیقه توجه نداشتم اون یی بخش از زندگی که باید باشه نمیشه تغییرش داد میددیدم اینجیزی گه تو دست من بود که میشد اون عوض کنم چاقی بود پس این اره رو باید ترمیم کنم تو بخش دیگه قرارش بدم اینجا بودکهوکلی احساس نامیدی حال بد کنارش داشتم ی روزدیگه وواقه تسلیم وشدم جون وفرزندام کلی اسرا که وبیا چاقی تو برطرف کن راه عمل معده روانجام بده فشار زیادی روی من بود بچه دست بردار نبود هرپنچ شنبه برام شده بود صحنه غذاب با تکرار اونها تاکید که دیگه راهی دیگه نیست بابداین عمل روانجام وبدمو که ازمشکلات کم بسه اون برطرف بشه من گهروهیج واین کاره دوست نداشتم با خدای خودم خلوت کردم ازخودش خواستم که این کاره رو برام انجام هم زمان سال پیش وفات حضرت زهرا(ص ):هم بود ازاین بانو دورعلم درخواستم کردم که واسطه این امر بشه برای نجات اززچاقی من ومن به اینکمسیرهدایت سدموادرامکاره میکنم بهدست اودرهای بسیارباارزش دست پیدا کردم این زمان تازه دری فتم همون فشارهای که فرزندانم براممن داستن ازنگاه من کلی حس بد دورتش بوداده نبودشایدباز منتوهمون مراحل مشکل داره بودم دست پا میزدم و هیچ دست اودری برای من تواین زمان نداشتم پس بعصی زمان حتی حرفی که حس آدم بدمیکه هم کمک کننده هست
اگه انوصحبت به نگاه ازطرف خداوند بینماون زمان اون ازرارمی دیدم اون ناراحتی برای خودممیدمو. با فشارم از لایه محافظتی که به دورم پیچیده بودم به اجبار بیرون زدم که از خالقم بخوام از کسی که تمام راهکار درپیش خودش هست بخوام ولی خورم به این شکل به در خواستم اصلا نگاه نداشتم فقط میخواستمکه لا غر بشم همین ولی شد کلی مسیرخوب عالی که وتوافکارم تواون روزاصلا هیججای نداصت شد یی طمع چدیدتازه زدم به گل زندگیم مننشانه عمل کرد هستمکه اجازه حضور تو اینمسبر روتو این زمان به من داهد شده که بیا بگممن طمع زندگی روبه شکل خوب عوض ته فقطتوبخش لاغریی تو کل بخش زندگیم یی نگاه بزرک رو دریافتم کردم برای بهبود زندگی مشکل دارم اون دروزهای که وارد ابن مسیر بشدم اگه حرفی بزدم فقط تو بخش خوردن بود که جطور کم بخورم وجطور عمل کنمکه فقط لاغر بشم و دست اوردم امروز به قدر تو نگاه ابن زمان من بزرکگ هست هدفم بزرگتر خدای تازه شناخت بقدر مهربان بوده هست خواهد بود که نبوداون زمان پس اجازه بودن من تو این بخش هم صادره نشده بود
امروز با درک بهتری واردشدم که بگماینمسبر که پایهاش ۵ ساله پیس تواین بخش که امروز رفتم دیدگاه اول خواندم متوجه شدم این بخش ۵ ساله پیش ایجادشده پس باید با دستاوردی بسیار بزرگترها واردبشم چون دارم با یی بخش قویی روبر میشم بخش قوی ادم قوی رو طلب میکنه با کم توان بودن اون بخش رودنمیشه درک درستی بهش داشت من ابن مسیر رو همبا کمک خداوند به اخر خواهم رسوند ودریافتی عالی تو ابن مسبر زندکی با ارده خداوند تفییر احساسی خالی کردن مجزن ذهنم از افکار متقی که مسبر رهایی ازافکارمنفی هست روطی کردم مسببر خدا هرکز دیرنمیکند ودریافت کم از خداوند که دارم هرروز اون به شکل تازه نو دورنش کاره میکنم یه بستهر کامل تو این زمان رو ربه کل و جودم هدیه میدم هیچ بخش ناقصی نا این زمان از این بخشهای که و تو رمسبر خداوندر هست رو جا نخوام کذاشت بازم اون ازخودش دارم که اجازه حضور رو تو زمان و برای من قرار میدهدکه به شکل رشد پیش رفت جلوه کنه خود م و اون متوجهر بشم بازم سپاگرازش هستم از همه لطفی که در حقم هر لحظه داره انجام میدم تشکر و سپاس بی کران با ابن مسیر من اول تو
توبخش رهایی ازافکار متفی حضور پیدا کردم توبخش نوشته باوره سازه زندگی با ادره خداوند
توبخش دوره خدا هرگز دیرنمکند
تو بخش مسبر تازه زندگی با کمک خداوند
توبخش وامروز تومسیر زندگی با طمع خداوند
حالا که دست آورم روتواینمسیر های دارمنگاه میکنم ازخالقم بسیارتشکردارمکه اجازه حضورم رو داده اگه نداده بودمن توهیج یک ازاین مسبر نمیتواستم باشم
خدا پشت وپنا هتون یا حق حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
بنام خدا
ارتباط باخدا روکه چند وقتی بود که من به خودم میگفتم من کجا خداکجا . بگذریم . من هربار که خواستم برگردم نشد چونباور داشتم که نمیشه اصلا زندگیمو طبیعی میدونستم که نباشه این ارتباط . . واین بخشیده شدن . دقیقا مثل همون فایل لیاقت داشتن هست که تومسیر صد گام هست . درمورد .چاقی چون باورداشتم خودم نمیتونم لاغربشم . پس ازاین روش هااستفاده کنم تالاغر بشم .به این کلمهی خود که نگاه میکنم به این جمله میرسم در ذهنم که خود یعنی همون بخش کوچکی هست که درمورد خداگفته میشه یعنی. . جز از کل.
نشان های دریافت شده
سلام
بارها که برام مشکلی پیش اومده که از اوضاع زندگی به خسته شدم و بغض کردم گفتم خدایا منو می بینی چرا برام کاری نمی کنی چرا اوضاع بهتر نمیشه بعد انگار یکی گفته که فلان گناهت یادت میاد، یادته با فلانی چطور حرف زدی، اصلا یکی از کارهای خوب و ثوابی رو که انجام دادی یادت میاد، حالا با چه رویی اومدی از خدا گله و شکایت میکنی، اتفاقها همه حقته باید بکشی
همیشه تو تصوراتم این طور بوده که انگار خدا پشتش رو به من کرده میگه حرف نزن نمی خواهم صدات رو بشنوم تو اونقدر گناه کردی که از اینکه بنده ای منی و من تو رو آفریدم شرم دارم
پدرم همیشه میگه هر کی نماز نخونه خدا رزق و روزی رو کم میکنه اگه روزیتون کمه به خاطر نماز و روزه هاتونه ولی من همش تو ذهنم بود که نمازی که نمی دونم چی میگم یا تمرکز ندارم و گاهی یادم میره کدوم رکعتم به چه درد میخوره، اما بازم از ترسم که خدا عذابم نده نماز میخوندم
اطرافیان هم بارها باعث شدن که فکر کنم لایق بخشیده شدن نیستم مثلا وقتی خیلی ناخواسته موهام بیرون بوده بهم گوشزد کردن که میدونید خدا چطور عذابت میده
من زمانی که قرآن میخونم زمانی که به شرایط توبه میرسم میگم برای من که به این زودی ها خدا توبه ام رو نمیپذیره باید اونقدر گریه کنم و تو شبهای قدر و محرم تو سرم بزنم که شاید خدا ببخشتم حالا اگه دلش به رحم بیاد
امروز بارها به خودم گفتم که چرا این باور رو دارم مگه خدا از روح خودش دتو وجود من ندیده مگه من انسان نیستم که خدا گفته برترین مخلوق من انسان هست همش به خودم میگم که روح من جسبیده به خداست اما شیطان باعث شده که فکر کنم بین من و خدا فاصله هستش
خدایا من به خاطر اشتباهات گذشته ام به خاطر همه گناهانم طلب بخشش میکنم و ایمان دارم خدای مهربانم بالافاصله درخواست مرا قبول میکند و من از این لحظه بنده پاک و طاهر خدا هستم.
استاد ممنونم به خاطر این فایل چون با گوش دادنش حس عجیب و خوبی دارم حس می کنم به یه سفر دور و دراز رفته بودم و تو این سفر کلی عذاب و سختی کشیدم حالا که به خونه برگشتم مثل یه دختر بچه ای هستم که دوست داره ساعتها دوست داره بغل خدا باشه و خدا فقط نوازشش کنه و بگه دیگه نگران نباش همه چی تموم شد
تمرین جلسه سوم زندگی با طعم خدازندگی با طعم لذت و عشق و مهربانی و صفا و صمیمیت و آرامش و دلخوشی لطف و دوستی زندگی سرشار از فراوانی و نعمت و خیرخواهی خداوند ع تمام خوبیهاست تمام زیباییهاست خداوند منبع عزت و افتخار هست وند زیباست که گناهان تمام انسانها را میبخشهبه راحتی خداوند از سر تقصیرات ما میگذره چون خداوند صاحب بخشش است و با دست و دلبازی تمام گناهان ما رو میبخشهمن به عنوان یکی از بندههای خدای زیبا با تمام وجودم با تمامیت خودم با تمامیت روح و قلبم از الله پاک و نزدیکم طلب عفو و بخشش دارم خداوندا از شما میخواهم گناهان پنهان و آشکار بزرگ و کوچک آگاهانه و ناآگاهانه مرا ببخشایی چون من غیر از تو کسی را ندارم که گناهان مرا ببخشد خدایا تو فوق العادهای از تو ممنونم
ششم مهر ماه ۱۴۰۲
بنام خالق هستی
سلام بر استاد عزیزم وتمام دوستان هم مسیرم
چرا من احساس دوری از خداوند میکنم؟؟؟؟
هرچه فکر کردم جواب این سوال شیطان بود ،شیطان با بزرگ جلوه دادن اشتباهات خیلی کوچک احساس دوری از خداوند را به من میداد ومنو از خودم بیزار میکرد در صورتی که اشتباهات من در برابر عظمت و بزرگی وبخششش خداوندخیللللی کوچک بودند ،وخداوند همیشه با منه وهیچوقت از من دور نمیشه ولی اینمن هستم که با همراه شدن شیطان خودمو از خدا دور دیدم ،ومیدانم خداوند هیچ وقت منو رها نمیکند ومنو بابت همگام شدن با شیطان میبخشد ،
دوری از خداوند باعث شده بود که خودمو لایق سلامتی نبینم چون شنیده بودم بیچاره باعث از بین رفتن گناه میشه ومن هم انتظار می کشیدم که بیمار بشم و طبق قانون بیمار میشدم و خوشحال بودم وبیماریمو تحمل میکردم و حتی دکتر نمی رفتم تا بیشتر زجر بکشم که گناه بیشتری ازم بریزه (وایییی)
خودمو لایق ثروت نمیدونستم چون فکر میکردم ثروتمند شدن باعث میشود آدم بدی بشم واز خدا دور شوم پس با همین زندگیم راضی بودم ودنبال کسب و کاری نمی رفتم میگفتم همین که بابام و بعدا هم همسرم هست و خرج منو میدن بسه وخودم و به بهانه دور شدن از خداوند از این نعمت بزرگ محروم کردم در صورتی که من با ثروتمند شدن میتونم خیلی کارای نیک انجام بدم که به خدا نزدیکتر بشم و نزد خدا محبوب تر بشم وخودم و لایق همسر مهربون نمیدونستم چون شنیده بودم تحمل کردن همسر بد اخلاق باعث پاداش در آخرت میشه ،اینها همه به دلیل دوری از خداوند بود که شیطان نعمت های خداوند را در نظرم بد جلوه می داد ،خداوندا بابت دستانت که ما را از جهالت دور میکنند سپاسگزارم،سپاسگزارم ،سپاسگزارم
من از امروز تصمیم گرفتم برای تمام اشتباهاتم خودارزشمندم را ببخشم واز خداوند بزرگم که منم ذره ای از وجود خودش هستم را ببخشم و ایمان صد در صد دارم که خداوند سریع العجابه هست ودر همین لحظه منو میبخشه ومن از این به بعد بندهای پاک ودوست داشتنی و عزیز دوردونه ی خداوند هستم و خداوند از برگشت من به آغوشش بسیار خوشحال هست وبا تمام وجودش منو در بغل گرفته وبا خدا یکی شدم پس بسیار بارزش وبا لیاقت هستم پس من لیاقت بهترینها را دارم
خدایا شکرررررررت
نشان های دریافت شده
به نام عشقِ مطلقِ هستی❤️❤️❤️
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم مسیرم
مشتاقانه وهمراه باعشقِ خدا ادامه میدهم❤️
عرض سلام و احترام
این فایل واقعا یه تلنگر بجا بود که تو این مرحله از زندگیم بهش احتیاج داشتم . هیچ وقت به این موضوع اینطوری فکر نکرده بودم ، فقط میگفتم مثلا خب خدا کلی نعمت داده پس باید شکرگزاری کنیم ، انگار همه اینا زوری بود ، همه زندگیم بر اساس اجبار بود. اما وقتی فکرشو میکنم دقیقا همینه باید از ته دل از زندگی لذت ببریم و قدر هرچی رو ک داریم بدونیم چونکه اصل زندگی همین لحظه هاست و من چقدرررر فقط میخواستم و میخواستم و حرص و طمع داشتم و فقط منتظر بودم تا به خواسته هام برسم و نمیرسیدم ، درحالی که تا از وضعیت الانم لذت نبرم هیچ حاصلی برام نداره.
خداروشکر ک در این مسیر قرار داده شدم و آگاه شدم