0

راه رسیدن به خواسته‌ها (جلسه پنجم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

بسیاری از ما در طول زندگی آرزوها و خواسته‌هایی داریم که برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنیم، اما گاهی به نتیجه دلخواهمان نمی‌رسیم.🤔 شاید از خودتان بپرسید چرا؟

حقیقت این است که راه رسیدن به خواسته‌ها تنها با تلاش فیزیکی هموار نمی‌شود. ما اغلب فراموش می‌کنیم که دنیای درونمان، یعنی افکار و احساسات ما، نقشی کلیدی در جذب آرزوهایمان دارد. 🤯

این مقاله قرار است به شما کمک کند تا با اصول و قوانین جهان هستی آشنا شوید و ببینید که چطور با مدیریت ذهن و احساساتتان می‌توانید به سمت اهداف و آرزوهای واقعی‌تان حرکت کنید.
پس همراه من باشید تا با هم این سفر جذاب را شروع کنیم! ✨💖

خواسته‌ها به چه صورت ایجاد می‌شوند

تا حالا از خودتان پرسیده‌اید که آرزوها و خواسته‌هایی که دارید واقعاً از کجا آمده‌اند؟ 🤔
شاید فکر کنید تمام این خواسته‌ها از دلِ نیازهای واقعی و درونی شما بیرون می‌آیند، اما اگر کمی عمیق‌تر به آن نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که بخش بزرگی از آن‌ها از مشاهده زندگی دیگران شکل می‌گیرد.

مثلاً دوستتان را می‌بینید که یک ماشین جدید خریده یا همکارتان به یک سفر خارجی رفته است و ناخودآگاه، آرزوی داشتن همان چیز در ذهن شما شکل می‌گیرد.

راه رسیدن به خواسته‌ها

راه رسیدن به خواسته‌هایی که از این طریق به وجود می‌آیند، اغلب با احساسات منفی مثل حسرت و ناامیدی همراه است، چون معمولاً این حس را در ما ایجاد می‌کند که “چرا من ندارم؟” 😔

این نوع خواسته‌ها، به جای اینکه ما را به سمت خوشبختی هدایت کنند، ما را وارد یک رقابت بی‌پایان می‌کنند که در آن همیشه یک قدم عقب هستیم. به همین دلیل، شناخت ریشه خواسته‌ها بسیار مهم است.

خواسته‌های ما به طور کلی به دو صورت در وجود ما شکل می‌گیرند:

۱- از برخورد با تضاد: این نوع خواسته‌ها کاملاً درونی و حقیقی هستند و از نیازهای اساسی ما نشأت می‌گیرند.
مثلاً وقتی تشنه هستید، به صورت خودکار نیاز به آب در شما شکل می‌گیرد. یا وقتی در محیطی گرم و آزاردهنده قرار می‌گیرید، به سمت جایی خنک کشیده می‌شوید.

حتی زمانی که کسی به شما بی‌احترامی می‌کند، به صورت خودکار آرزوی قرار گرفتن در شرایطی را پیدا می‌کنید که مورد احترام باشید.
این خواسته‌ها نیازی به فکر کردن یا برنامه‌ریزی قبلی ندارند؛ بلکه به صورت خودجوش و طبیعی به وجود می‌آیند و راه رسیدن به خواسته‌ها را برای ما روشن می‌کنند. ✨

۲- از مشاهده زندگی دیگران: این نوع خواسته‌ها از طریق مقایسه و دیدن شرایط زندگی افراد دیگر به وجود می‌آیند.
این مشاهده می‌تواند در دنیای واقعی یا از طریق فضای مجازی و دیدن ویدیوها باشد.

مثلاً وقتی زندگی یک فرد موفق را می‌بینید، ممکن است به صورت ناخودآگاه آرزوی داشتن شرایط او در شما شکل بگیرد. نکته مهم اینجا این است که باید مراقب احساسی که این مشاهده در ما ایجاد می‌کند، باشیم.

اگر دیدن موفقیت دیگران به جای حسرت و اندوه، در ما شوق و ذوق برای رسیدن به آن شرایط را ایجاد کند، می‌تواند انگیزه‌بخش باشد. اما اگر منجر به گله و شکایت شود، ما را از راه رسیدن به خواسته‌ها دور می‌کند.

چرا گله و شکایت ما را به عقب می‌راند؟

حالا که با منشأ خواسته‌ها آشنا شدیم، بیایید به یک نکته فوق‌العاده مهم بپردازیم: نقش احساسات ما در جذب خواسته‌ها. 💖

وقتی در شرایط نامطلوبی قرار می‌گیریم، ذهن ما به صورت خودکار به شرایط بهتر فکر می‌کند. این یک درخواست طبیعی به جهان هستی است که ما خواهان شرایط بهتری هستیم.
اما مشکل از جایی شروع می‌شود که به جای تمرکز بر روی راه‌حل و شرایط بهتر، شروع به گله و شکایت می‌کنیم.

ما بارها و بارها درباره آن شرایط بد صحبت می‌کنیم و انرژی و تمرکزمان را روی آن می‌گذاریم. این کار دقیقاً مانند این است که بخواهیم به سمت شمال برویم اما مدام به سمت جنوب حرکت کنیم.
به این ترتیب از راه رسیدن به خواسته‌ها دور و دورتر می‌شویم.

اینجا باید یک اصل مهم را به خاطر بسپاریم: جهان هستی سواد ندارد! 🌍

جهان هستی معنی کلمات و جملات ما را درک نمی‌کند؛ بلکه فقط احساس و فرکانس ما را دریافت می‌کند.
وقتی شما مدام از شرایط بد و نامطلوب گله می‌کنید، فرکانس احساس بد را به جهان هستی می‌فرستید.
از نظر جهان، تکرار و توجه مداوم به یک موضوع به این معناست که شما آن شرایط را دوست دارید و می‌خواهید در آن بمانید.
به همین دلیل است که هرچه بیشتر درباره مشکلاتتان حرف می‌زنید، بیشتر با آن‌ها درگیر می‌شوید.

در مقابل، وقتی شکرگزار هستید و درباره نکات مثبت زندگی‌تان صحبت می‌کنید، فرکانس احساس خوب را ارسال می‌کنید. جهان هستی این احساس را دریافت کرده و شرایط، افراد و فرصت‌های مشابه آنچه به آن توجه کرده‌اید را در زندگی‌تان رقم می‌زند.

این همان چیزی است که در آیات قرآن و احادیث هم به آن اشاره شده است: شکرگزاری و دوری از غیبت و قضاوت، باعث توجه به خوبی‌ها و در نتیجه جذب آن‌ها می‌شود.
پس برای هموار کردن راه رسیدن به خواسته‌ها، باید تمرکزمان را از روی نداشته‌ها برداریم و روی داشته‌ها بگذاریم.

قانون تکامل

قانون تکامل: عجله ممنوع! 🦋

بخش سوم و شاید مهم‌ترین بخش در راه رسیدن به خواسته‌ها، درک قانون تکامل است.

ما انسان‌ها ذاتاً موجودات عجولی هستیم و دوست داریم یک شبه به همه چیز برسیم.
می‌خواهیم یک شبه پولدار شویم، یک شبه لاغر شویم یا یک شبه در هر زمینه‌ای به اوج برسیم. اما آیا این کار منطقی است؟

خداوند، که قادر مطلق است، جهان هستی را در شش روز (شش دوران) آفرید. ⏳
این موضوع در چندین آیه از قرآن تکرار شده و به ما یادآوری می‌کند که هر چیزی، حتی خلقتی به عظمت جهان هستی، نیازمند طی کردن یک فرآیند تدریجی و تکاملی است.

طبیعت به ما درس‌های بزرگی درباره تکامل و راه رسیدن به خواسته‌ها می‌دهد.
مثلاً یک پروانه بدون گذراندن دوره کامل خود در پیله، نمی‌تواند به یک پروانه کامل تبدیل شود و اگر زودتر از موعد از پیله خارجش کنیم، بدون شک می‌میرد. 🐛

اگر بدون طی کردن مراحل تکاملی به چیزی برسیم، چون “ظرف” ما برای پذیرش آن آماده نیست، خیلی زود آن را از دست می‌دهیم.
این همان اتفاقی است که برای کسانی می‌افتد که یک شبه پولدار می‌شوند و به سرعت ورشکست می‌شوند. یا کسانی که با راه‌های غیرطبیعی و عجولانه وزن کم می‌کنند و بلافاصله به وزن قبلی خود برمی‌گردند.

به همین دلیل، باید این نکته را به خاطر بسپاریم که راه رسیدن به خواسته‌ها یک مسیر تدریجی است، نه یک جهش ناگهانی.

اعتماد به فرایند زندگی: ایمان قلبی به مسیر 🌈

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در راه رسیدن به خواسته‌ها باید به آن توجه کنیم، اعتماد به فرایند زندگی است.

گاهی ما همه کارهای لازم را انجام می‌دهیم: تلاش می‌کنیم، ذهن و احساسمان را مدیریت می‌کنیم، شکرگزار هستیم و حتی صبورانه منتظر می‌مانیم. اما با این حال، باز هم احساس می‌کنیم چیزی کم است.

اینجاست که موضوع “ایمان” نقش پررنگی در راه رسیدن به خواسته‌ها ایفا می‌کند. ایمان یعنی باور قلبی به اینکه جهان هستی همیشه به نفع ما عمل می‌کند، حتی اگر در لحظه چیزی برخلاف میل ما اتفاق بیفتد. 🙏

تصور کنید دانه‌ای کوچک در دل خاک کاشته شده باشد. این دانه مدتی طولانی در تاریکی خاک می‌ماند، بدون اینکه نشانی از رشد بیرونی داشته باشد.
اگر بخواهیم عجله کنیم و قبل از موعد زمین را زیر و رو کنیم، رشد گیاه را نابود کرده‌ایم. اما اگر صبورانه به فرایند طبیعت اعتماد کنیم، آن دانه در زمان مناسب سر از خاک بیرون می‌آورد و به گیاهی زیبا تبدیل می‌شود. 🌱

راه رسیدن به خواسته‌ها هم دقیقاً همین‌گونه است. بسیاری از اوقات خواسته‌های ما در حال شکل گرفتن هستند، اما چون چشم ما نتیجه فوری نمی‌بیند، دچار ناامیدی می‌شویم.
در حالی که واقعیت این است که جهان هستی پشت پرده در حال هماهنگی شرایط و افراد موردنیاز برای تحقق آن خواسته است.

بنابراین، برای اینکه راه رسیدن به خواسته‌ها برایمان هموار شود، باید یاد بگیریم:

  • اعتماد کنیم حتی اگر نشانه‌ای نمی‌بینیم.
  • رها کنیم و مدام نگران نتیجه نباشیم.
  • ایمان داشته باشیم که هر خواسته در زمان درست و به بهترین شکل ممکن محقق خواهد شد.

این نگاه، آرامش عمیقی به ما می‌دهد و باعث می‌شود نه‌تنها مسیر برایمان شیرین‌تر شود، بلکه ارتعاش و فرکانس مثبتی به جهان بفرستیم که تحقق خواسته‌ها را سریع‌تر و آسان‌تر می‌کند. ✨

جمع‌بندی: مسیر عملی رسیدن به خواسته‌ها با قدرت ذهن 🌟🧠

در این مقاله فهمیدیم که راه رسیدن به خواسته‌ها تنها با تلاش فیزیکی هموار نمی‌شود؛ شناخت ریشه خواسته‌ها، مدیریت ذهن و احساسات، شکرگزاری، صبر و اعتماد به فرایند زندگی، نقش اصلی را در تحقق آرزوها دارند. 💖

اما دانستن این نکات کافی نیست؛ برای اینکه واقعا تغییر را در زندگی خود احساس کنیم، نیاز داریم راهکارهای عملی و قدم‌به‌قدم برای به‌کارگیری این اصول را یاد بگیریم. 🤔

شرکت در دوره آموزشی “رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن” به شما این امکان را می‌دهد که:

  • خواسته‌های واقعی خود را شناسایی کنید 🎯
  • ذهن و احساسات خود را برای جذب شرایط مثبت آماده کنید ✨
  • تکنیک‌های عملی و علمی حرکت در مسیر تحقق آرزوها را بیاموزید 🏃‍♀️💨
  • و با تمرینات ذهنی، مسیر تکامل خواسته‌ها را با صبر و لذت طی کنید 🌿

با یادگیری این روش‌ها، شما دیگر منتظر اتفاق‌های تصادفی نخواهید بود؛ بلکه خودتان فعالانه راه رسیدن به خواسته‌ها را هموار می‌کنید و هر گام کوچک در مسیر را با آرامش و اطمینان طی می‌کنید. 🌈💖

اگر آماده‌اید تا راه رسیدن به خواسته‌ها را به شکل اصولی طی کرده و آرزوهایتان را به واقعیت تبدیل کنید، این فرصت را از دست ندهید و با قدرت ذهن، مسیر تحقق خواسته‌ها را اصولی و عملی بیاموزید. 🚀✨

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.22 از 138 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12263
257 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار سحر
      ۱۴۰۵/۰۷/۲۰ ۰۹:۲۳
      مدت عضویت: 724 روز
      امتیاز کاربر: 6800 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,670 کلمه

      سلام مجدد . 

      در فایل این جلسه هم خیلی نکات ارزشمندی آموزش دیدم .

      یه نکته ای که خیلی عالی بود این بود که کسانی که نوسان دارند مراحل تکامل رو طی نمی کنند .

      یه نکته دیگه این که کسی که همش مقصد رو میبینه یکم که راه رو طی می کنه خسته میشه و همش میگه کی میرسیم .

      به نظر من  درس امروز روش مادری بود برای بچه های کوچیکی که تازه میخوان راه رفتن رو یاد بگیرن .

      دستم بگرفت و پا به پا برد 

      تا شیوه ی راه رفتن آموخت . 

      شما در این فایل به ما شیوه زندگی کردن رو دارید آموزش می دین . در واقع شما معلم زندگی ما هستید .

      قدم به قدم شیوه ی زندگی رو می آموزید 

      قدمهای کوچک اما مستمر . 

      جلسه قبل اصل زندگی رو درک کنیم . 

      این جلسه  بررسی آرزوها تا ببینیم این اصل با چه قدمی لذتش رو بیشتر میشه حس کرد .

      با بررسی ۳ آرزوم متوجه شدم  آرزوهای من منطقی هستن  اما باز یکم برای آینده می دونند اما اصل زندگی الانه . آینده رو میزارم وقتی رسید به زمان حال .

      مثل اینکه  مثلا در مسیر به شهر شیراز رسیدم به جای لذت بردن از شهر شیراز بگم خب اگه به اصفهان رسیدم از کجاهاش لذت ببرم . خب بابا الان که به شیراز رسیدی لذتش رو ببر حالا درسته یه دورنمایی هم از اصفهان داشته باش اما الان اینجایی چه کار می تونی بکنی که از این  نقطه ای که هستی لذت ببری .

      یعنی ابتدا توجه به اصل زندگی بعد یواش یواش ببینی همین اصل رو چی کار کنی که یکم بیشتر لذت ببری . 

      بررسی لیست آرزوهام . یه ماشین ، یه خونه ، تناسب اندام . یه سفر . 

      خب تقریبا مهر ماه شروع کردم . یعنی دلم میخواد حداقل تا ۶ ماه آینده به این چند تا خواسته برسم .

      ماشین خیلی واقعا لازمم میشه . 

      چون  می تونم باهاش خیلی کارها کنم که الان مجبورم هی به همسرم بگم . چه نفعی برای اصل زندگبم داره . باعث میشه  اختیار بیشتری برای کارهای بیرون داشته باشم  . حالا مدلشم خیلیبالا نمیخوام چون  قراره منطقی باشیم . خب الان پراید داریم . می دونم پراید نمی خوام  قیمتی هم که به پول فعلیم بخوره  خب قطعا مدلهای پایینتر ایرانیه . 

      عیبی هم نداره خوبه . حالا بازم فکرامو می گنم ببینم چه ماشینی بیشتر  قلق دستمه . 

      این چند روز که دارم به ماشین فکر می کنم اولین کاری که انجام  دادم این بود که بعد از چندین سال با ماشین همسرم  یه مقداری رانندگی کردم . 

      این تغییر کوچیک من بود . قدم بعدیم تمدید گواهینامه است . خیلی یاله گواهینامه دارم اما استفاده نکردم . تاریخشم تموم شده . این کارم میبینم حالمو بهتر می کنه . هنوز به مرحله فروش طلا  نرسیدم البته یه مقدارم نقد دارم ولی هنوز روش خریدش در ذهنم تثبیت نشده آخه فقط خودم تصمیم گیرنده نیستم .‌نظر همسرمم برام مهمه و ایشونم که وقتی وضع ماشین خودش اونجوره و منتظر یه روز مباداست طرز فکرش معلومه . 

      حالا فعلا همین یه ماشین معمولی هم تازه در این مرحله اش هستم اما همینم خوبه نسبت به قبل که کلا ناامید بودم و همش منفی می گفتم الان حالم بهتر شده .

      تمرینات روم اثر خوبی داشته . 

      در مورد  خونه که فعلا هیچ ایده ای به ذهنم نرسیده . اما چیزی که  در مورد تاثیر روی اصل حالم لازمه بهش اشاره گنم با خرید خونه هم اصل حالم بهتر میشه . خونه مستقل حیاط دار .

      دیگه لازم نیست تا دو دقیقه میخوام تو حیاط بشینم  نگران این باشم الان یه همسایه میاد بیرون . 

      آزادیم بیشتر میشه . از حیاط خونه بهتر استفاده می گنم البته الانم لذت میبرم از حیاط خونه اما اون زمان بیشتر . یه کار دیگه که با اصل حالم داره اینکه به هیچ عنوان دیگه نمیزارم همسرم آشغال بیاره تو خونم . چون ایپجا خونه خودشه درسته شریکه . 

      ولی خونه ی خودم دیگه بیشتر مطابق شرایط دلخواه خودمه . براش بختر می تونم تصمیم بگیرم .

      میدونی یه تغییر خیلی بزذگ دارم این روزها میبینم اینکه من دارم از مدار سپردن همه کار به همسر یکم تصمیم می گیرم برای خودم خواسته داشته باشم . ماشین خودم . خونه ی خودم ‌ . چون واقعا میبینم زندگیم خیلی بهتر میشه ولی نکته ی جالبی فرمودید خب در کنار این نعمتها سختیهاشم بیشتر میشه . 

      پس نعمت رو تا حدی بخوام که سختیهاشم برام پذیرفته باشه . 

      مثلا همین ماشین خب وقتی میخوام همه کارش خودم باشم باید حواسم به بنزینش باشه به جای پارک . به اینکه مراقبت کنم تمیزش کنم . هر دو سه ماه یه بار  بررسی داخلی ببرمش و بالاخره در کنار لذتی که بهو میده این چیزارو هم داره .

      خب من الان اون سختیها رو دیگه ندارم .

      اگه قراره واقع بین باشم خب از همه نظر باید بررسی کنم که  یک بررسی همه جانبه باشه و بعد به این نتیجه برسم که بله می خوام .

      خب  ماهی یه بار میبرمش کارواش 

      همونجایی که کارواشه کنارش مکانیک ماشینم هست اگه مشکلی باشه میدم همونجا بررسی کنند . توی خیابونم که موقع رانندگی حواسم و جمع می کنم . واسع بیمه و معاینه فنی و این کارهاشم که سالی یه بار معمولا خودشون زنگ میزنند یا خودم حواسم هست . اما مزایاش . خب بچه ها که سرویس دارن میتونم ببرمشون ولی نمیخوام گردنم بیفته مسئولیت اون رو نمیپذیرم چون برای کارهای خودم می خوام ماشین بگیرم . 

      البته الان خرید خونه رو  شوهرم انجام میده معمولا هم خوب خرید می کنه . پس اینم گردن نمیگیرم اما گاهی که واقعا یه سری وسائل لازمم  هست  اما اونم در دسترس نیست خیلی به کارم میاد .

      چون واقعا  وسایل عمومی خسته کننده است تا دو روز انرژیم میره و از طرفی هزینه ماشینهای تلفنی هم بالا رفته و ما هم جایی زندگی می کنیم خیلی دیر میاد پس ماشین واقعا لازمم میشه یا کمک به پدر و مادرم که هر بار مجبور نباشم به همسرم بگم . 

      خودم هر وقت خواستم برم . در کل وقتی فکر می کنم یه ماشین از خودم داشته باشم خیلی بهتره . 

      خونه هم خب مسائل خودشو داره . اما حس استقلال بهم میده . الحمدلله الانم که همه جور فن آوری هست و اگه هر مشکلی برای خونه ایجاد بشه با یه زنگ میان و درست می کنند. 

      حالا من متراژش رو بالا گفتم 4۰۰ متر حیاط۴۰۰ متر زیر بنا .

      فکر کنم اگه بخوام منطقیش کنم با توجه به اینکه الان ۱۰۰ متر زیر بنا دارم تقریبا ۵۰ متر هم حیاط مشترک . خب زیر بنا رو بگم ۲۰۰ متر و حیاط هم ۱۰۰ متر . در کل  خونم یه مقدار بزرگتر باشه که اتاقهاش بزرگتر باشه برای راحتی بچه ها و البته باز بودن دست خودم البته الانم خیلی قسمتها به خاطر اینکه همسرم فنی هست و وسایلش رو نگه میداره پرت رفته وگرنه همینجا هم برام کافی بود اما شراکته بالاخره باید بریم خونه خودمون . اما همسرم خیلی بد می پذیره . اینجا رو دوست داره عادت کرده . یه مساله ای که شاید من بارخا از خواسته هام گذشتم دقیقا برای همینه که برای هر خواسته مدام با هکسرم درگیر لفظی میشم البته خدا شاهده اخلاقش خیلی خوبه ها اما برای انجام کارهای خلاف میلش سنگینه . تفکرمون مثل هم نیست اون زندگی رو به سبک خودش میبینه من به سبک خودم  اصلا اهل پیشرفت نیست . اهل پول دراوردن نیست. حالا نمیخوام منفی بشم ولی قدم قبل از این خواسته ها اینه که این شخص رو همراه خودم کنم . یعنی به نظرم اونا سر جاشون هست اما من سالها دارم با همسرم حرف می زنم اما هیچ تغییری نکرده پس فکر می کنم اولویتم  این باشه مانع همسرم رو تبدیل کنم به یه همراه مثل سایر جنبه های مشترک . 

      به هر حال زندگی نشترکه خودم تنها که زندگی نمی کنم پس باید ایشون و بعدشم نظر بچه ها رو برای خودم در نظر بگیرم . 

      میدونید وقتی از رویا فاصله میگیرم و بررسی همه جانبه می کنم میگم خب الان داری زندگیتو می کنی . شوهرت مسئوله . ولی میبینم واقعا این همه سال از زندگی مشترک گذشته  یه پیشرفت بزرگ نداشتیم البته خیلی روزها لذت بردیما اما همین رکود نزاشته لذت بیشتری ببرم .

      هدفم اینه از رکود دربیام و همسرمم که همش فقط تو فکره تا کی بالاخره یه حرکت بزنه . 

      اما برسیم به تناسب اندام . 

      فعلا از روی مطالب سایت می تونم استفاده کنم ولی فرصت شروع ندارم . ذهنم شلوغ پلوغ میشه . فعلا از آگاهیهای این دوره برای همون تناسب اندامم هم به کار ببرم .

      نخوام یهو سی کیلو کنم .اول ببینم چه چیزی در شرایط فعلی باعث شده بخوام لاغر شم . 

      بیشترین عامل سختی کار . با وزن بالا فرزنیستم . من خیلی حرکتم خوبه دوست دارم سرپا باشم ولی وزن زیاد فشار میاره به پاها حسمو میگیره .

      دوم حال خوبم . یه روز که پرخوری می کنم انقدر حالم بد میشه که نگو ولی الان که حدودا دو ماهه غذام رو متعادل تر کردم حالم خیلی بهتره . نمی خوام زیاد به خودم گرسنگی بدم و نه اینکه اونقدر بخورم که حالم بد بشه . 

      با توجه به صحبتهای امروز فقط یه قدم کوچیک برای اینکه اصل حالم خوب بشه و اصل حال من  هر روز که سبکتر بشم و حس سبکی داشته باشم خیلی بهتره و تاثیر تناسب روی اصل زندگیم خیلی زیادتره و کیفیت زندگیم رو بالاتر میبره .

      در کل خواسته هام کیفیت زندگیم رو بهتر می کنند پس من برای خودم و اصل زندگیم دوست دارم ماشین خونه و تناسب داشته باشم و مورد آخرک که یه سفر بود که دوست دارم تا قبل از عید یه سفر برم . البته سفر خارجی نه . فعلا به اون اصلا فکر نکردم همین سفر داخی پارسال نزدیک عید رفتم . وضعیت سفرمون خوبه برای لذتم کافیه سالی یکبار ‌ این تمرین هم منطقی کردن خواسته ها و تاثیرش روی زندگیم خیلی برام قابل دسترس تر شدن . حداقل در تصورم میان . البته حالا بازم بهش بیشتر فکر می کنم  و حتما ایده های بهتری به ذهنم میاد که وضوح خواسته هام  بیشتر بشه . به نظرم چیزی که مانع اجابته چون اصلش هنوز در ذهن دیده نمیشه . تصویر که از همه ابعاد دیده بشه و منطق ذهن قدم به قدم بپذیره راه باز میشه . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۵/۰۷/۱۹ ۱۲:۳۹
      مدت عضویت: 724 روز
      امتیاز کاربر: 6800 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,710 کلمه

      سلام‌.

      من امروز تصمیم گرفتم یه کم جدی‌تر به آرزوهام نگاه کنم و ببینم واقعاً چه چیزهایی می‌خوام، چرا می‌خوامشون و چطور می‌تونم مسیر رسیدن بهشون رو برای خودم روشن‌تر کنم. راستش قبلاً وقتی به یه خواسته فکر می‌کردم، بیشتر ذهنم می‌رفت سمت این سؤال که «چطوری بهش برسم؟» یا «چقدر طول می‌کشه تا اتفاق بیفته؟» و اگه می‌دیدم هنوز بهش نرسیدم، ناخودآگاه احساس می‌کردم یه جای کارم ایراد داره. اما این بار تصمیم گرفتم به جای عجله کردن برای رسیدن، کمی با خودم خلوت کنم و ببینم درونم چه خبره.

      اول از همه از خودم پرسیدم واقعاً چی می‌خوام؟ نه اینکه دیگران از من چی انتظار دارن، نه اینکه جامعه چه چیزی رو موفقیت می‌دونه و نه اینکه چه چیزی از نظر بقیه ارزشمنده؛ فقط خودم، خواسته‌های خودم و چیزی که از ته دلم دوست دارم تجربه‌اش کنم.

      وقتی این سؤال رو از خودم پرسیدم، فهمیدم چقدر مهمه که آدم گاهی از شلوغی‌های زندگی فاصله بگیره و به خواسته‌های خودش گوش بده. ما خیلی وقت‌ها اون‌قدر درگیر کارها، مسئولیت‌ها و انتظارات دیگران می‌شیم که حتی فرصت نمی‌کنیم از خودمون بپرسیم واقعاً دلمون چی می‌خواد. شاید سال‌ها برای چیزی تلاش کنیم، بدون اینکه یه بار از خودمون بپرسیم آیا هنوز همون چیز رو می‌خوایم یا نه.

      برای همین تصمیم گرفتم آرزوهام رو بدون قضاوت بنویسم. هر چیزی که دلم می‌خواد، حتی اگه به نظرم بزرگ باشه یا هنوز ندونم چطور قراره اتفاق بیفته. به خودم اجازه دادم بخوام، بدون اینکه همون لحظه دنبال دلیل برای نشدنش بگردم.

      بعد یه سؤال دیگه از خودم پرسیدم: «چرا این خواسته برام مهمه؟»

      این سؤال برای من خیلی جالب بود، چون باعث شد کمی عمیق‌تر به آرزوهام نگاه کنم. مثلاً ممکنه من یه چیز مشخص رو بخوام، اما وقتی بیشتر بهش فکر می‌کنم، متوجه می‌شم چیزی که واقعاً دنبالش هستم، احساسی هست که فکر می‌کنم با رسیدن به اون خواسته تجربه می‌کنم.

      شاید پول بیشتری بخوام، چون دلم می‌خواد آزادی انتخاب بیشتری داشته باشم و با خیال راحت‌تری زندگی کنم. 

      شاید تناسب اندام بخوام، چون دوست دارم از جسمم لذت ببرم، لباس‌هایی رو که دوست دارم بپوشم و با خودم احساس راحتی بیشتری داشته باشم. 

      شاید موفقیت تحصیلی بخوام، چون یاد گرفتن و پیشرفت کردن برام لذت‌بخشه و دوست دارم توانایی‌های خودم رو بیشتر بشناسم.

      این‌طوری فهمیدم که شناختن آرزوها فقط به معنی مشخص کردن نتیجه دلخواه نیست؛ گاهی باید بفهمم پشت اون خواسته چه نیازی وجود داره و چرا این‌قدر برام مهم شده.

      وقتی دلیل خواسته‌هام رو بهتر می‌فهمم، ارتباطم باهاشون هم روشن‌تر می‌شه. دیگه فقط یه تصویر مبهم از آینده ندارم، بلکه بهتر می‌فهمم دوست دارم چه تجربه‌ای رو وارد زندگی‌ام کنم.

      یه نکته دیگه که امروز بهش توجه کردم، این بود که من چطور به آرزوهام فکر می‌کنم.

      دیدم گاهی هنوز درست شروع نکرده، ذهنم هزار تا سؤال و نگرانی می‌سازه. از خودم می‌پرسم اگه نشد چی؟ اگه تلاش کردم و نتیجه نگرفتم چی؟ اگه زمان زیادی طول کشید چی؟ اگه شرایط اون‌طور که می‌خوام پیش نرفت چی؟

      گاهی حتی ممکنه یه آرزو رو خیلی دوست داشته باشم، اما چون از نرسیدن بهش می‌ترسم، ترجیح بدم زیاد بهش فکر نکنم یا از همون اول احتمال موفقیتم رو کم بدونم تا اگه اتفاق نیفتاد، کمتر ناراحت بشم.

      وقتی به این موضوع فکر کردم، متوجه شدم که ترس از نرسیدن، گاهی حتی قبل از شروع، بخش زیادی از انرژی ذهنی من رو می‌گیره. به جای اینکه به راه‌های رسیدن فکر کنم، مدام مشغول تصور کردن اتفاق‌های ناخوشایند می‌شم.

      البته نمی‌خوام به خودم بگم از امروز دیگه نباید هیچ فکر منفی‌ای داشته باشم. بالاخره من هم مثل هر آدم دیگه‌ای ممکنه نگرانی و تردید داشته باشم. چیزی که می‌خوام تغییر بدم، رابطه‌ام با این فکرهاست.

      می‌خوام یاد بگیرم هر فکری که به ذهنم می‌رسه، لزوماً پیش‌بینی آینده نیست. اینکه امروز می‌ترسم به خواسته‌ام نرسم، به این معنی نیست که حتماً قرار نیست برسم. اینکه قبلاً تجربه‌ای مطابق میلم نداشتم، به این معنی نیست که همه تجربه‌های بعدی هم باید شبیه همون باشن.

      من می‌تونم به جای اینکه با هر فکر نگران‌کننده‌ای همراه بشم، از خودم بپرسم: «آیا واقعاً می‌دونم این اتفاق می‌افته یا فقط ازش می‌ترسم؟ آیا راه دیگه‌ای هم وجود داره که هنوز امتحانش نکردم؟»

      همین سؤال‌های ساده می‌تونن کمکم کنن که با ذهن بازتری به شرایط نگاه کنم و قبل از اینکه خودم رو از رسیدن به خواسته‌ام محروم کنم، فرصت بررسی راه‌های دیگه رو به خودم بدم.

      چیزی که بعد از این تمرین بیشتر از قبل متوجه شدم، اهمیت اجازه دادن به خودم برای خواستنه.

      من می‌خوام بدونم چرا گاهی برای آرزو کردن هم از خودمون اجازه می‌گیریم! چرا قبل از اینکه چیزی رو بخوایم، به این فکر می‌کنیم که آیا لیاقتش رو داریم؟ آیا شرایطش رو داریم؟ آیا برای ما هم ممکنه؟ آیا اصلاً می‌تونیم بهش برسیم؟

      انگار باید قبل از اینکه حتی آرزویی داشته باشیم، تمام مدارک و شواهد رسیدن بهش رو آماده کنیم!

      اما من امروز تصمیم گرفتم کمی راحت‌تر با خواسته‌هام برخورد کنم. می‌تونم چیزی رو بخوام، حتی اگه هنوز راه رسیدن بهش رو نمی‌دونم.

       می‌تونم به آینده امیدوار باشم، حتی اگه تمام شرایط الان مطابق میلم نیست. می‌تونم به جای اینکه از همین امروز خودم رو با محدودیت‌های احتمالی تعریف کنم، به توانایی یاد گرفتن و پیدا کردن راه‌های تازه هم توجه کنم.

      برای من این یعنی باز گذاشتن فضای ذهنم برای احتمال‌های مختلف. نه اینکه مطمئن باشم هر چیزی که می‌خوام حتماً اتفاق می‌افته، بلکه اینکه از قبل تمام درها رو به روی خودم نبندم.

      بعد از این، تصمیم گرفتم یه تمرین دیگه هم انجام بدم؛ اینکه خودم رو در حال تجربه کردن آرزوم تصور کنم.

      چشم‌هام رو بستم و سعی کردم فقط به اسم خواسته‌ام فکر نکنم، بلکه ببینم وقتی بهش می‌رسم، چه تجربه‌ای دارم. خودم رو در شرایطی تصور کردم که دوست دارم در آینده تجربه کنم. به جزئیات توجه کردم، به محیط، اتفاق‌ها و احساسی که ممکنه داشته باشم.

      چیزی که برام جالب بود این بود که وقتی آرزوم رو واضح‌تر تصور می‌کنم، راحت‌تر می‌تونم بفهمم کدوم بخش از اون واقعاً برام مهمه.

      مثلاً فقط به نتیجه نهایی فکر نمی‌کنم؛ به چیزهایی هم توجه می‌کنم که در مسیر رسیدن به اون نتیجه دوست دارم تجربه کنم. به یاد گرفتن، رشد کردن، شناختن توانایی‌هام و لحظه‌هایی که می‌تونم از پیشرفتم خوشحال باشم.

      به نظرم تصویرسازی ذهنی وقتی برای من مفیدتر می‌شه که فقط در حد خیال باقی نمونه و کمکم کنه تصمیم‌های روشن‌تری بگیرم. وقتی خودم رو در موقعیت دلخواهم تصور می‌کنم، 

      می‌تونم از خودم بپرسم چه مهارت‌هایی لازم دارم،

      چه چیزهایی رو باید یاد بگیرم و 

      چه قدم‌هایی می‌تونن من رو به اون تجربه نزدیک‌تر کنن.

      این‌طوری تصویر ذهنی من تبدیل می‌شه به راهی برای شناخت بهتر خواسته‌هام و پیدا کردن مسیرهای احتمالی رسیدن بهشون.

      بعد رسیدم به یکی از مهم‌ترین قسمت‌های این تمرین: اینکه برای آرزوهام چه کاری انجام می‌دم؟

      گاهی ما درباره خواسته‌هامون زیاد فکر می‌کنیم، براشون خیال‌پردازی می‌کنیم، حتی ساعت‌ها درباره‌شون حرف می‌زنیم، اما وقتی از خودمون می‌پرسیم امروز برای رسیدن بهشون چه کاری انجام دادیم، جواب مشخصی نداریم.

      من هم می‌خوام به این موضوع توجه کنم. دوست دارم بین چیزی که می‌خوام و کاری که در زندگی روزمره انجام می‌دم، ارتباط روشن‌تری وجود داشته باشه.

      اگر آرزوی یادگیری دارم، می‌تونم برای مطالعه وقت بذارم. اگر دوست دارم از نظر مالی پیشرفت کنم، می‌تونم مهارت‌های لازم رو یاد بگیرم، فرصت‌های موجود رو بررسی کنم و برای تصمیم‌های مالی‌ام آگاهانه‌تر عمل کنم. اگر آرزوی داشتن رابطه‌ای بهتر دارم، می‌تونم به کیفیت ارتباط‌هام توجه کنم و گفت‌وگوهای صادقانه‌تری داشته باشم.

      لازم نیست تمام مسیر رو از اول تا آخر بدونم. می‌تونم فقط قدم بعدی رو مشخص کنم.

      از خودم می‌پرسم: «اگه بخوام امروز فقط یه کار برای نزدیک شدن به آرزوم انجام بدم، اون کار چیه؟»

      این سؤال باعث می‌شه به جای گم شدن در بزرگی خواسته‌هام، روی چیزی تمرکز کنم که الان می‌تونم انجامش بدم.

      بعد اون کار رو برای خودم مشخص می‌کنم و حتی زمان انجامش رو می‌نویسم. چون متوجه شدم وقتی تصمیم‌هام واضح‌تر باشن، راحت‌تر می‌تونم اون‌ها رو وارد برنامه روزانه‌ام کنم.

      من نمی‌خوام تمام روز نگران این باشم که چقدر تا رسیدن فاصله دارم. ترجیح می‌دم بخشی از توجه و انرژی‌ام رو به قدمی اختصاص بدم که الان در اختیارمه.

      یه موضوع دیگه هم هست که امروز بیشتر بهش فکر کردم: رابطه من با زمان رسیدن به آرزوهام.

      گاهی وقتی چیزی رو خیلی دوست داریم، دلمون می‌خواد هرچه زودتر اتفاق بیفته. دوست داریم نتیجه رو ببینیم، خیالمون راحت بشه و مطمئن بشیم که تلاش‌هامون بی‌نتیجه نمونده.

      اما همین عجله گاهی باعث می‌شه از مسیر خسته بشیم. هر روز دنبال نشونه‌ای می‌گردیم که ثابت کنه داریم به نتیجه نزدیک می‌شیم. اگه اون نشونه رو نبینیم، ناامید می‌شیم و ممکنه حتی تمام چیزهایی رو که تا اون روز یاد گرفتیم، نادیده بگیریم.

      من می‌خوام نگاهم رو به این موضوع تغییر بدم.

      می‌خوام بدونم که بعضی خواسته‌ها برای رسیدن به زمان نیاز دارن و همیشه هم همه عوامل در اختیار من نیستن. ممکنه لازم باشه بیشتر یاد بگیرم، روش دیگه‌ای رو امتحان کنم یا از کسی کمک بگیرم. گاهی هم ممکنه شرایطی پیش بیاد که نیاز داشته باشم در مورد هدفم دوباره فکر کنم.

      برای همین نمی‌خوام دیر رسیدن به نتیجه رو فوراً به معنی شکست خودم بدونم.

      در عوض، می‌خوام گاهی به عقب نگاه کنم و ببینم از زمانی که شروع کردم، چه چیزهایی تغییر کرده. 

      شاید هنوز به مقصد نرسیده باشم، اما چیزهایی یاد گرفته باشم که قبلاً نمی‌دونستم. شاید حالا خودم رو بهتر بشناسم، تصمیم‌های دقیق‌تری بگیرم یا فرصت‌هایی رو ببینم که قبلاً متوجهشون نبودم.

      این‌ها هم برای من ارزشمندن.

      البته صبر کردن به این معنی نیست که فقط منتظر بمونم و هیچ کاری انجام ندم. من می‌خوام در کنار صبر، حواسم به قدم‌هام هم باشه. هرجا لازم بود ادامه بدم، هرجا نیاز بود روش خودم رو اصلاح کنم و هرجا شرایط تغییر کرد، تصمیم تازه‌ای بگیرم.

      به نظرم این یعنی هم به خواسته‌ام اهمیت می‌دم و هم به واقعیت زندگی‌ام توجه دارم.

      یکی از قشنگ‌ترین چیزهایی که در این تمرین برای خودم کشف کردم، این بود که لازم نیست خوشحالی‌ام رو تا روز رسیدن به آرزوم عقب بندازم.

      چند بار به خودم گفتم وقتی به فلان خواسته برسم، اون‌وقت خوشحال می‌شم. وقتی شرایط مالی‌ام بهتر بشه، وقتی به تناسب اندام دلخواهم برسم، وقتی به موفقیت تحصیلی برسم یا وقتی اتفاقی که منتظرشم رخ بده، یا وقتی خونه بخرم، ماشین بخرم، اون‌وقت می‌تونم با خیال راحت از زندگی لذت ببرم.

      اما حالا از خودم می‌پرسم: «چرا باید تمام لحظه‌های خوب زندگی‌ام رو به آینده موکول کنم؟»

      من می‌تونم آرزوهای زیادی داشته باشم و در عین حال، از امروز خودم هم لذت ببرم. می‌تونم برای آینده برنامه داشته باشم و در کنار اون، از یک گفت‌وگوی خوب، یک غذای دوست‌داشتنی، یک روز آروم یا یاد گرفتن یه چیز تازه خوشحال بشم.

      می‌تونم بخوام رشد کنم، بدون اینکه از خود فعلی‌ام ناراضی باشم.

      می‌تونم خواهان تغییر باشم، بدون اینکه فکر کنم زندگی الانم هیچ ارزشی نداره.

      می‌تونم برای رسیدن به خواسته‌هام تلاش کنم، اما تمام ارزش خودم رو به نتیجه تلاش‌هام وابسته نکنم.

      این موضوع برای من خیلی مهمه، چون نمی‌خوام سال‌های زندگی‌ام فقط در انتظار رسیدن به یک نقطه مشخص بگذره. دلم می‌خواد در تمام این مسیر، زندگی رو تجربه کنم و از لحظه‌هایی که در اختیارم هستن هم سهم داشته باشم.

      بعد به موضوع مقایسه کردن خودم با دیگران فکر کردم.

      واقعیت اینه که گاهی وقتی می‌بینیم کسی به خواسته‌ای رسیده که من هنوز در مسیرش هستم،  ناخودآگاه خودم رو با اون مقایسه می کنم. با خودم میگم چرا اون تونست و من هنوز نرسیدم؟ چرا مسیر اون این‌قدر راحت‌تر به نظر می‌رسه؟ چرا من باید این‌همه صبر کنم؟

      اما من نمی‌خوام موفقیت دیگران رو به دلیلی برای ناراضی بودن از خودم تبدیل کنم.

      می‌تونم از تجربه دیگران یاد بگیرم، از موفقیتشون خوشحال بشم و اگر چیزی برای یاد گرفتن وجود داره، ازش استفاده کنم؛ بدون اینکه مسیر زندگی خودم رو بی‌ارزش بدونم.

      هرکدوم از ما شرایط، تجربه‌ها و انتخاب‌های متفاوتی داریم. من هم می‌خوام به جای اینکه مدام به مسیر دیگران نگاه کنم، بیشتر به این فکر کنم که خودم چه چیزی می‌خوام و چه راهی با شرایط زندگی من هماهنگ‌تره.

      این نگاه کمکم می‌کنه انرژی کمتری رو صرف مقایسه کنم و توجه بیشتری به انتخاب‌های خودم داشته باشم.

      یه نکته دیگه هم برام روشن شد؛ اینکه برای رسیدن به آرزوهام، لازم نیست همیشه احساس خوبی داشته باشم.

      گاهی ممکنه امیدوار باشم و گاهی نگران. بعضی روزها انگیزه بیشتری داشته باشم و بعضی روزها خسته باشم. ممکنه یه روز به مسیرم مطمئن باشم و روز دیگه دوباره سؤال‌هایی توی ذهنم شکل بگیره.

      نمی‌خوام به خودم فشار بیارم که همیشه مثبت فکر کنم یا هیچ‌وقت تردید نداشته باشم.

      می‌خوام بتونم احساساتم رو بشناسم و بفهمم هرکدوم چه چیزی رو به من نشون می‌دن. اگر نگرانم، ببینم چه چیزی باعث نگرانی‌ام شده. اگر خسته‌ام، به خودم فرصت استراحت بدم. اگر نمی‌دونم قدم بعدی چیه، به جای سرزنش کردن خودم، کمی بیشتر بررسی کنم.

      به نظرم داشتن ذهنی امیدوار به این معنی نیست که هیچ فکر منفی‌ای نداشته باشم؛ بلکه یعنی حتی وقتی نگرانی سراغم میاد، بتونم دوباره به خواسته‌ام نگاه کنم و ببینم چه کاری از دستم برمیاد.

      من می‌تونم هم ترس داشته باشم و هم قدم بردارم. هم تردید داشته باشم و هم یاد بگیرم. هم به نتیجه دلخواهم امیدوار باشم و هم بپذیرم که همه چیز رو از قبل نمی‌دونم.

      این نگاه باعث می‌شه برای حرکت کردن، منتظر یک روز کاملاً بی‌نقص نمونم.

      در ادامه تمرین، از خودم پرسیدم چه چیزهایی در زندگی من وجود دارن که می‌تونم ازشون کمک بگیرم.

      گاهی اون‌قدر به چیزهایی که نداریم توجه می‌کنیم که امکانات و توانایی‌های فعلی‌مون رو نمی‌بینیم. شاید هنوز به نتیجه دلخواهم نرسیده باشم، اما تجربه‌هایی دارم که می‌تونم ازشون استفاده کنم.  آدم‌هایی در زندگی‌ام هستن که می‌تونم ازشون کمک بگیرم . فرصت‌هایی وجود دارن که هنوز بهشون توجه نکردم.

      برای همین تصمیم گرفتم علاوه بر نوشتن خواسته‌هام، امکانات و منابعی رو هم که در اختیار دارم ببینم.

      از خودم می‌پرسم: «الان چه چیزهایی دارم که می‌تونن به من کمک کنن؟ چه چیزهایی رو بلدم؟ چه کسی می‌تونه راهنمایی‌ام کنه؟ چه فرصتی در اطرافم وجود داره که هنوز جدی نگرفتم؟»

      این سؤال کمکم می‌کنه به جای تمرکز دائمی روی فاصله‌ای که تا آرزوم دارم، امکاناتی رو هم ببینم که می‌تونم ازشون استفاده کنم.

      هرچقدر نگاه من به شرایطم کامل‌تر باشه، احتمال اینکه انتخاب‌های مناسب‌تری داشته باشم هم بیشتر می‌شه.

      در نهایت، به این نتیجه رسیدم که رسیدن به آرزوها فقط به خواستن مربوط نیست. خواستن نقطه شروعه، اما شناخت خودم، بررسی باورها، دیدن فرصت‌ها، تصمیم گرفتن و قدم برداشتن هم اهمیت دارن.

      من می‌خوام به جای اینکه فقط منتظر تغییر شرایط باشم، ببینم خودم چه نقشی در ساختن زندگی دلخواهم دارم. در عین حال، می‌پذیرم که همه اتفاق‌ها تحت کنترل من نیستن و گاهی باید به شرایط فرصت بدم تا روشن‌تر بشن.

      اگر به خدا توکل دارم، می‌تونم در کنار دعا و امید، از عقل، تجربه، مشورت و فرصت‌هایی هم که در اختیارم قرار می‌گیرن استفاده کنم. برای من این دو تا در مقابل هم نیستن؛ می‌تونم هم امیدوار باشم و هم مسئولانه برای خواسته‌هام قدم بردارم.

      حالا که به تمام این موضوع‌ها فکر کردم، احساس می‌کنم رابطه‌ام با آرزوهام می‌تونه شکل تازه‌ای پیدا کنه.

      دیگه نمی‌خوام فقط به این فکر کنم که چقدر تا رسیدن فاصله دارم. می‌خوام ببینم امروز چه چیزی می‌تونم یاد بگیرم، چه قدمی می‌تونم بردارم و چطور می‌تونم در طول مسیر، ارتباط بهتری با خودم داشته باشم.

      می‌خوام خواسته‌هام رو جدی بگیرم، اما از نرسیدن بهشون نترسم تا جایی که حتی جرئت شروع کردن رو از دست بدم.

      می‌خوام امیدوار باشم، اما خوشحالی‌ام رو به نتیجه‌ای که هنوز اتفاق نیفتاده وابسته نکنم.

      می‌خوام تلاش کنم، اما اگر مسیر طولانی شد، خودم رو سرزنش نکنم.

      می‌خوام از دیگران یاد بگیرم، اما مسیر خودم رو با زندگی اون‌ها نسنجم.

      و از همه مهم‌تر، می‌خوام در تمام این مسیر یادم بمونه که زندگی من فقط مجموعه‌ای از هدف‌هایی نیست که باید بهشون برسم؛ زندگی همین لحظه‌هایی هم هست که دارم تجربه‌شون می‌کنم.

      مهم‌ترین برداشتم از این تمرین اینه که می‌تونم آرزوهام رو دوست داشته باشم، برای رسیدن بهشون قدم بردارم و در عین حال، خودم و زندگی امروزمو هم دوست داشته باشم.

      لازم نیست همین امروز همه جواب‌ها رو پیدا کنم. لازم نیست بدونم دقیقاً چه زمانی به هر خواسته‌ای می‌رسم. می‌تونم از همین‌جا شروع کنم، هر روز چیز تازه‌ای یاد بگیرم و با توجه به شرایط، قدم بعدی رو انتخاب کنم.

      من می‌خوام به خودم اعتماد کنم؛ نه به این معنی که مطمئن باشم همه چیز دقیقاً همون‌طور که می‌خوام پیش می‌ره، بلکه به این معنی که باور داشته باشم می‌تونم یاد بگیرم، انتخاب کنم، از تجربه‌هام استفاده کنم و در برابر تغییرات زندگی انعطاف‌پذیر باشم.

      از امروز می‌خوام آرزوهام رو فقط در ذهنم نگه ندارم. می‌خوام اون‌ها رو بشناسم، براشون جا باز کنم، قدم‌های مناسب رو بردارم و در طول مسیر هم از لحظه‌های خوب زندگی لذت ببرم.

      شاید نتونم تمام اتفاق‌های آینده رو پیش‌بینی کنم، اما می‌تونم با آگاهی بیشتری در مسیرم حرکت کنم.

      و برای من، این خودش شروع قشنگیه؛ شروعی که در اون به جای انتظار کشیدن برای روز رسیدن، از همین امروز زندگی می‌کنم، یاد می‌گیرم و برای ساختن چیزی که دوست دارم، قدم برمی‌دارم. 🌱💚

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۳ ۲۲:۰۱
      مدت عضویت: 724 روز
      امتیاز کاربر: 6800 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 1,018 کلمه

      جلسه ۵ .

      وقتی به مسیر رسیدن به خواسته‌ها فکر می‌کنم، اولین چیزی که حس می‌کنم، یه ترکیب عجیب از سبک شدن و سنگینیه.

       انگار سال‌ها داشتم با تلاش‌های بیرونی و زور زدن‌های بی‌وقفه دنبال چیزی می‌گشتم، ولی حالا تازه می‌فهمم که مسیر واقعی، همیشه تو خودم بوده. 

      همه‌ی اون برنامه‌ها، سختی‌ها و تلاش‌ها، انگار فقط آماده کردن من بودن تا یه روز بفهمم قدرت اصلی، توی وجود خودمه.

      حس می‌کنم خیلی از محدودیت‌ها و ترس‌هایی که فکر می‌کردم واقعی هستن، در واقع فقط باورهای قدیمی و محدودکننده بودن. باورهایی که از دوران بچگی شکل گرفتن، از محیط و جامعه، یا حتی تجربه‌های گذشته. وقتی با خودم روبه‌رو می‌شم و اون باورها رو می‌شناسم، یه بار سنگین از روی شونه‌هام برداشته می‌شه و نفس کشیدن راحت‌تر می‌شه. حس می‌کنم، مدت‌ها داشتم با دشمنی می‌جنگیدم که وجود خارجی نداشت، فقط تو ذهنم بود.

      یه چیز دیگه که خیلی بهم فشار آورد ولی در عین حال آرامم کرد، اینه که فهمیدم قبل از هر اقدام واقعی، باید قلبم با هدفم هماهنگ باشه. بارها تلاش کردم ولی حس‌هام با اون هدف هماهنگ نبود و نتیجه نگرفتم.

       حالا می‌فهمم که قبل از اقدام، باید تصویر واقعی رسیدن به خواسته‌هامو بسازم و اون حس رو تجربه کنم. حس واقعی، بیشتر از اقدام بیرونی مهم نباشه کمترم نیست . حتی به نظر من میشه گفت  خیلی بیشتر از اقدام فیزیکی اهمیت داره.

      چون اگه انگیزه نباشه اقدام غیر ممکنه . 

      یکی از عمیق‌ترین چیزایی که حس کردم، قانون تکامله. اینکه مسیر رسیدن به خواسته‌ها، مسیر رشد درونیه. اول باید خودم تغییر کنم، اول باید باورها و رفتارم هماهنگ بشه .

       و بعد شاهد تحقق آرزوهام باشم. وقتی اینو حس می‌کنم، مسیر زندگیم دیگه فقط مجموعه‌ای از سختی‌ها و تلاش‌های خالی نیست، بلکه یه جریان نرم و هماهنگ با زندگیه. هر تغییر کوچیک تو درونم، موجی ایجاد می‌کنه که بیرون هم اثر می‌کنه، و این حس، خیلی واقعی و ملموسه.

      همچنین، یاد گرفتم که هر بار که بخوام به خواسته‌هام برسم، اول باید به خودم برگردم و درونم رو لمس کنم. باید باورهای محدودکننده رو بشناسم و کنار بذارم، حس واقعی رسیدن به هدف رو تجربه کنم و با صبر و استمرار قدم بردارم.

       هر قدمی که با هماهنگی درون بردارم، منو به آرزوها نزدیک‌تر می‌کنه.

       و این حس، مثل یه شعله‌ی گرم توی قلبمه که روشن می‌شه و منو دلگرم می‌کنه.

      حس می‌کنم یه جریان نرم و آرام توی درونم حرکت می‌کنه، جریان انرژی مثبت که می‌گه: «تو قدرت خلق داری. تو می‌تونی دنیای درونت رو تغییر بدی و اون تغییر رو به دنیای بیرون منتقل کنی.» این جمله‌ها برام نه فقط الهام‌بخش، بلکه لمس شدنی هستن. 

      انگار هر بار این حس رو دنبال کنم، زندگی‌ام به شکل طبیعی و آرام تغییر می‌کنه، بدون فشار و اجبار، فقط با هماهنگی و آگاهی.

      وقتی درباره صبر و استمرار فکر می‌کنم، یه حس عمیق آرامش بهم می‌ده. تغییر یک شبه اتفاق نمی‌افته و باید لحظاتی رو با آرامش و صبر سپری کنم، حتی اگه نتیجه فوری نبینم. این صبر، تسلیم شدن نیست، بلکه اعتماد به جریان زندگیه. حس می‌کنم نگرانی‌ها و اضطراب‌های گذشته درباره‌ی سرعت رسیدن به اهداف، کم‌رنگ می‌شن و جای خودشون رو به اعتماد و آرامش می‌دن.

      یه چیزی که واقعاً قلبم رو لمس می‌کنه، اینه که تلاش بیرونی بدون هماهنگی درونی هیچ فایده‌ای نداره. بارها تلاش کردم بدون هماهنگی ذهن و قلب، به چیزی برسم و شکست خوردم. حالا حس می‌کنم که می‌تونم با آرامش و اعتماد قدم بردارم، چون می‌دونم مسیر درست، مسیر هماهنگی درون و بیرونه. اعتمادم نه بر اساس تجربه موفقیت بیرونی، بلکه بر اساس آگاهی از توانایی‌های درونی و هماهنگی ذهن و قلبمه.

      همچنین، وقتی به قدرت درونم نگاه می‌کنم، حس می‌کنم سال‌ها شاید این قدرت رو ندیده بودم یا با تلاش‌های نادرست بیرونی سرکوب شده بود. حالا می‌تونم با تمرکز روی دنیای درون، باورها، احساسات و اعمال هماهنگ، زندگی‌ام رو شکل بدم و به خواسته‌هام برسم. این حس، هم حس قدرته و هم حس آزادی و رهایی، آزادی از محدودیت‌های ذهنی، ترس‌ها و باورهای قدیمی که مانع رشد و پیشرفت من بودن.

      همین حس به من یادآوری می‌کنه که مسیر رسیدن به خواسته‌ها، یه سفر به درونه، سفری که با خودشناسی، تغییر باورها، مدیریت احساسات و صبر همراهه. هر قدم این سفر، آرامش و انرژی بی‌نظیری به همراه داره. حس می‌کنم همه چیز ممکنه، نه به خاطر شرایط بیرونی، بلکه به خاطر هماهنگی درون و قدرت خلاقانه‌ای که توی خودم دارم.

      وقتی این حسو تجربه می‌کنم، انگار یه چیزی توی قلبم بهم می‌گه: «دیگه لازم نیست همه چیزو بیرون از خودت دنبال کنی. قدرت همینه که تو همین الان داری. آرزوهات همین جا هستن، توی حس، توی لحظه، توی هماهنگی.»

       و وقتی اینو حس می‌کنم، یه لبخند عمیق و واقعی روی صورتم میاد، لبخندی که با اعتماد و آرامش پر شده و انگار همه‌ی تلاش‌های گذشته برای رسیدن به این لحظه بودن.

      برداشت دیگه‌ای که خیلی حس کردم، اهمیت اقدام هماهنگه. اینکه صرف حس خوب داشتن کافی نیست، باید قدمی واقعی بردارم، ولی قدمم هم‌راستا با همون حس باشه. اقدام بدون حس و هماهنگی، مثل رها کردن سنگ توی آب و انتظار اینکه خودش موج بسازه، بی‌فایده است. ولی وقتی حس و قدم با هم باشن، هر حرکت تبدیل به جریان می‌شه و منو به خواسته‌هام نزدیک‌تر می‌کنه.

      و مهم‌تر از همه، یاد گرفتم که رسیدن به خواسته‌ها، یه مسیر تکراری و تدریجی داره. هر بار که باورها و حس‌هام رو اصلاح می‌کنم، قدم کوچیکی برداشتم و موجش آرام و پیوسته توی زندگی جاری می‌شه. این حس استمرار و صبر، نه یه محدودیت بلکه یه نوع قدرت و اعتماد به روند زندگیه.

      حس می‌کنم مسیر زندگی دیگه یه مسیر پر از سختی و فشار نیست، بلکه یه جریان نرم و هماهنگه که با هر تغییر کوچیک درون، دنیای بیرون هم شکل می‌گیره. 

      حس واقعی رسیدن به خواسته‌ها، فقط در هماهنگی و آگاهی درون تجربه می‌شه، و وقتی این هماهنگی برقرار باشه، جهان اطرافم هم به شکل طبیعی و آرام تغییر می‌کنه.

      در نهایت، برداشت من اینه که همه چیز از درون شروع می‌شه. تغییر خودم، هماهنگی احساسم و باورها، صبر و استمرار، اقدام هماهنگ؛ همه و همه یه جریان پیوسته و زنده هستن که زندگی‌ام رو می‌سازن. وقتی این جریان رو تجربه می‌کنم، حس آزادی و قدرت همزمان دارم، و می‌فهمم که مسیر واقعی رسیدن به خواسته‌ها، همیشه تو درون خودمه، و این قدرت، همیشه همراهمه، منتظر منه تا آگاهانه ازش استفاده کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم