0

راه رسیدن به خواسته‌ها (جلسه پنجم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

بسیاری از ما در طول زندگی آرزوها و خواسته‌هایی داریم که برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنیم، اما گاهی به نتیجه دلخواهمان نمی‌رسیم.🤔 شاید از خودتان بپرسید چرا؟

حقیقت این است که راه رسیدن به خواسته‌ها تنها با تلاش فیزیکی هموار نمی‌شود. ما اغلب فراموش می‌کنیم که دنیای درونمان، یعنی افکار و احساسات ما، نقشی کلیدی در جذب آرزوهایمان دارد. 🤯

این مقاله قرار است به شما کمک کند تا با اصول و قوانین جهان هستی آشنا شوید و ببینید که چطور با مدیریت ذهن و احساساتتان می‌توانید به سمت اهداف و آرزوهای واقعی‌تان حرکت کنید.
پس همراه من باشید تا با هم این سفر جذاب را شروع کنیم! ✨💖

خواسته ها به چه صورت ایجاد می شوند

تا حالا از خودتان پرسیده‌اید که آرزوها و خواسته‌هایی که دارید واقعاً از کجا آمده‌اند؟ 🤔
شاید فکر کنید تمام این خواسته‌ها از دلِ نیازهای واقعی و درونی شما بیرون می‌آیند، اما اگر کمی عمیق‌تر به آن نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که بخش بزرگی از آن‌ها از مشاهده زندگی دیگران شکل می‌گیرد.

مثلاً دوستتان را می‌بینید که یک ماشین جدید خریده یا همکارتان به یک سفر خارجی رفته است و ناخودآگاه، آرزوی داشتن همان چیز در ذهن شما شکل می‌گیرد.

راه رسیدن به خواسته‌ها

راه رسیدن به خواسته‌هایی که از این طریق به وجود می‌آیند، اغلب با احساسات منفی مثل حسرت و ناامیدی همراه است، چون معمولاً این حس را در ما ایجاد می‌کند که “چرا من ندارم؟” 😔

این نوع خواسته‌ها، به جای اینکه ما را به سمت خوشبختی هدایت کنند، ما را وارد یک رقابت بی‌پایان می‌کنند که در آن همیشه یک قدم عقب هستیم. به همین دلیل، شناخت ریشه خواسته‌ها بسیار مهم است.

خواسته های ما به طور کلی به دو صورت در وجود ما شکل می‌گیرند:

۱- از برخورد با تضاد: این نوع خواسته‌ها کاملاً درونی و حقیقی هستند و از نیازهای اساسی ما نشأت می‌گیرند.
مثلاً وقتی تشنه هستید، به صورت خودکار نیاز به آب در شما شکل می‌گیرد. یا وقتی در محیطی گرم و آزاردهنده قرار می‌گیرید، به سمت جایی خنک کشیده می‌شوید.

حتی زمانی که کسی به شما بی‌احترامی می‌کند، به صورت خودکار آرزوی قرار گرفتن در شرایطی را پیدا می‌کنید که مورد احترام باشید.
این خواسته‌ها نیازی به فکر کردن یا برنامه‌ریزی قبلی ندارند؛ بلکه به صورت خودجوش و طبیعی به وجود می‌آیند و راه رسیدن به خواسته‌ها را برای ما روشن می‌کنند. ✨

۲- از مشاهده زندگی دیگران: این نوع خواسته‌ها از طریق مقایسه و دیدن شرایط زندگی افراد دیگر به وجود می‌آیند.
این مشاهده می‌تواند در دنیای واقعی یا از طریق فضای مجازی و دیدن ویدیوها باشد.

مثلاً وقتی زندگی یک فرد موفق را می‌بینید، ممکن است به صورت ناخودآگاه آرزوی داشتن شرایط او در شما شکل بگیرد. نکته مهم اینجا این است که باید مراقب احساسی که این مشاهده در ما ایجاد می‌کند، باشیم.

اگر دیدن موفقیت دیگران به جای حسرت و اندوه، در ما شوق و ذوق برای رسیدن به آن شرایط را ایجاد کند، می‌تواند انگیزه‌بخش باشد. اما اگر منجر به گله و شکایت شود، ما را از راه رسیدن به خواسته‌ها دور می‌کند.

چرا گله و شکایت ما را به عقب می‌راند؟

حالا که با منشأ خواسته‌ها آشنا شدیم، بیایید به یک نکته فوق‌العاده مهم بپردازیم: نقش احساسات ما در جذب خواسته‌ها. 💖

وقتی در شرایط نامطلوبی قرار می‌گیریم، ذهن ما به صورت خودکار به شرایط بهتر فکر می‌کند. این یک درخواست طبیعی به جهان هستی است که ما خواهان شرایط بهتری هستیم.
اما مشکل از جایی شروع می‌شود که به جای تمرکز بر روی راه‌حل و شرایط بهتر، شروع به گله و شکایت می‌کنیم.

ما بارها و بارها درباره آن شرایط بد صحبت می‌کنیم و انرژی و تمرکزمان را روی آن می‌گذاریم. این کار دقیقاً مانند این است که بخواهیم به سمت شمال برویم اما مدام به سمت جنوب حرکت کنیم.
به این ترتیب از راه رسیدن به خواسته‌ها دور و دورتر می شویم.

اینجا باید یک اصل مهم را به خاطر بسپاریم: جهان هستی سواد ندارد! 🌍

جهان هستی معنی کلمات و جملات ما را درک نمی‌کند؛ بلکه فقط احساس و فرکانس ما را دریافت می‌کند.
وقتی شما مدام از شرایط بد و نامطلوب گله می‌کنید، فرکانس احساس بد را به جهان هستی می‌فرستید.
از نظر جهان، تکرار و توجه مداوم به یک موضوع به این معناست که شما آن شرایط را دوست دارید و می‌خواهید در آن بمانید.
به همین دلیل است که هرچه بیشتر درباره مشکلاتتان حرف می‌زنید، بیشتر با آن‌ها درگیر می‌شوید.

در مقابل، وقتی شکرگزار هستید و درباره نکات مثبت زندگی‌تان صحبت می‌کنید، فرکانس احساس خوب را ارسال می‌کنید. جهان هستی این احساس را دریافت کرده و شرایط، افراد و فرصت‌های مشابه آنچه به آن توجه کرده‌اید را در زندگی‌تان رقم می‌زند.

این همان چیزی است که در آیات قرآن و احادیث هم به آن اشاره شده است: شکرگزاری و دوری از غیبت و قضاوت، باعث توجه به خوبی‌ها و در نتیجه جذب آن‌ها می‌شود.
پس برای هموار کردن راه رسیدن به خواسته‌ها، باید تمرکزمان را از روی نداشته‌ها برداریم و روی داشته‌ها بگذاریم.

قانون تکامل

قانون تکامل: عجله ممنوع! 🦋

بخش سوم و شاید مهم‌ترین بخش در راه رسیدن به خواسته‌ها، درک قانون تکامل است.

ما انسان‌ها ذاتاً موجودات عجولی هستیم و دوست داریم یک شبه به همه چیز برسیم.
می‌خواهیم یک شبه پولدار شویم، یک شبه لاغر شویم یا یک شبه در هر زمینه‌ای به اوج برسیم. اما آیا این کار منطقی است؟

خداوند، که قادر مطلق است، جهان هستی را در شش روز (شش دوران) آفرید. ⏳
این موضوع در چندین آیه از قرآن تکرار شده و به ما یادآوری می‌کند که هر چیزی، حتی خلقتی به عظمت جهان هستی، نیازمند طی کردن یک فرآیند تدریجی و تکاملی است.

طبیعت به ما درس‌های بزرگی درباره تکامل و راه رسیدن به خواسته‌ها می‌دهد.
مثلاً یک پروانه بدون گذراندن دوره کامل خود در پیله، نمی‌تواند به یک پروانه کامل تبدیل شود و اگر زودتر از موعد از پیله خارجش کنیم، بدون شک می‌میرد. 🐛

اگر بدون طی کردن مراحل تکاملی به چیزی برسیم، چون “ظرف” ما برای پذیرش آن آماده نیست، خیلی زود آن را از دست می‌دهیم.
این همان اتفاقی است که برای کسانی می‌افتد که یک شبه پولدار می‌شوند و به سرعت ورشکست می‌شوند. یا کسانی که با راه‌های غیرطبیعی و عجولانه وزن کم می‌کنند و بلافاصله به وزن قبلی خود برمی‌گردند.

به همین دلیل، باید این نکته را به خاطر بسپاریم که راه رسیدن به خواسته‌ها یک مسیر تدریجی است، نه یک جهش ناگهانی.

اعتماد به فرایند زندگی: ایمان قلبی به مسیر 🌈

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در راه رسیدن به خواسته‌ها باید به آن توجه کنیم، اعتماد به فرایند زندگی است.

گاهی ما همه کارهای لازم را انجام می‌دهیم: تلاش می‌کنیم، ذهن و احساسمان را مدیریت می‌کنیم، شکرگزار هستیم و حتی صبورانه منتظر می‌مانیم. اما با این حال، باز هم احساس می‌کنیم چیزی کم است.

اینجاست که موضوع “ایمان” نقش پررنگی در راه رسیدن به خواسته‌ها ایفا می‌کند. ایمان یعنی باور قلبی به اینکه جهان هستی همیشه به نفع ما عمل می‌کند، حتی اگر در لحظه چیزی برخلاف میل ما اتفاق بیفتد. 🙏

تصور کنید دانه‌ای کوچک در دل خاک کاشته شده باشد. این دانه مدتی طولانی در تاریکی خاک می‌ماند، بدون اینکه نشانی از رشد بیرونی داشته باشد.
اگر بخواهیم عجله کنیم و قبل از موعد زمین را زیر و رو کنیم، رشد گیاه را نابود کرده‌ایم. اما اگر صبورانه به فرایند طبیعت اعتماد کنیم، آن دانه در زمان مناسب سر از خاک بیرون می‌آورد و به گیاهی زیبا تبدیل می‌شود. 🌱

راه رسیدن به خواسته‌ها هم دقیقاً همین‌گونه است. بسیاری از اوقات خواسته‌های ما در حال شکل گرفتن هستند، اما چون چشم ما نتیجه فوری نمی‌بیند، دچار ناامیدی می‌شویم.
در حالی که واقعیت این است که جهان هستی پشت پرده در حال هماهنگی شرایط و افراد موردنیاز برای تحقق آن خواسته است.

بنابراین، برای اینکه راه رسیدن به خواسته‌ها برایمان هموار شود، باید یاد بگیریم:

  • اعتماد کنیم حتی اگر نشانه‌ای نمی‌بینیم.
  • رها کنیم و مدام نگران نتیجه نباشیم.
  • ایمان داشته باشیم که هر خواسته در زمان درست و به بهترین شکل ممکن محقق خواهد شد.

این نگاه، آرامش عمیقی به ما می‌دهد و باعث می‌شود نه‌تنها مسیر برایمان شیرین‌تر شود، بلکه ارتعاش و فرکانس مثبتی به جهان بفرستیم که تحقق خواسته‌ها را سریع‌تر و آسان‌تر می‌کند. ✨

جمع‌بندی: مسیر عملی رسیدن به خواسته‌ها با قدرت ذهن 🌟🧠

در این مقاله فهمیدیم که راه رسیدن به خواسته‌ها تنها با تلاش فیزیکی هموار نمی‌شود؛ شناخت ریشه خواسته‌ها، مدیریت ذهن و احساسات، شکرگزاری، صبر و اعتماد به فرایند زندگی، نقش اصلی را در تحقق آرزوها دارند. 💖

اما دانستن این نکات کافی نیست؛ برای اینکه واقعا تغییر را در زندگی خود احساس کنیم، نیاز داریم راهکارهای عملی و قدم‌به‌قدم برای به‌کارگیری این اصول را یاد بگیریم. 🤔

شرکت در دوره آموزشی رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن به شما این امکان را می‌دهد که:

  • خواسته‌های واقعی خود را شناسایی کنید 🎯
  • ذهن و احساسات خود را برای جذب شرایط مثبت آماده کنید ✨
  • تکنیک‌های عملی و علمی حرکت در مسیر تحقق آرزوها را بیاموزید 🏃‍♀️💨
  • و با تمرینات ذهنی، مسیر تکامل خواسته‌ها را با صبر و لذت طی کنید 🌿

با یادگیری این روش‌ها، شما دیگر منتظر اتفاق‌های تصادفی نخواهید بود؛ بلکه خودتان فعالانه راه رسیدن به خواسته‌ها را هموار می‌کنید و هر گام کوچک در مسیر را با آرامش و اطمینان طی می‌کنید. 🌈💖

اگر آماده‌اید تا راه رسیدن به خواسته‌ها را به شکل اصولی طی کرده و آرزوهایتان را به واقعیت تبدیل کنید، این فرصت را از دست ندهید و با قدرت ذهن، مسیر تحقق خواسته‌ها را اصولی و عملی بیاموزید. 🚀✨

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.22 از 138 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12263
255 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار لاله
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ ۱۷:۰۴
      مدت عضویت: 2213 روز
      امتیاز کاربر: 3045 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 743 کلمه

      سلام الهام جان

      خیلی خوشحالم که فرصتی دست داد تا باز هم باهات حرف بزنم، فکر کنم آخرین بار ۸ ماه پیش بود باهات از طریق نوشتن به پاسخ به دیدگاهت، صحبت کردم. ممنونم از دعای سلامتی و شفای تو. من خودم خیلی به دعا اعتقاد دارم، بنابراین مطمینم از درگاه الهی دعای تو از ته قلبت، درمان سلامتی را برای من هدیه میاورد.

      به نکته جالبی در نوشته ات اشاره کردی. واقعا چرا من نگران بیماری ام نبودم؟ چرا من ترس از بیماریم نداشتم؟

      صادقانه برایت مینویسم: من از شنیدن خبر بیماری ام خوشحال نشدم و نگران هم شدم، ولی وقتی همسرم پیشنهاد رفتن به ایران و جراحی در آنجا را داد؛ چون میدانستم که قرار است مامانم را ببینم، ترس و نگرانی از دیدار او را داشتم و در عین حال خوشحالی دیدار او را. چون ۵ سال مامانم را ندیده بودم و او در این مدت خیلی بیماری اش با سرعت زیادی پیشرفت کرده بود. با خواهرانم در ایران حرف زدم و با انکه آنها بهم گفته بودند که خودم را برای بدترین شرایط موجود آماده کنم بری دیدن مامان، ولی واقعا باز هم با دیدنش روحم به درد آمد. انگار خنجری توی قلبم فرو رفت که نمیشد خنجر را بیرون بیاری. پیش خودم گفتم مادری که مرا و پسرم را در نوزادی، پوشک می‌کرد الان خودش از پوشک استفاده میکند. مادری که آنقدر حرف میزد که اجازه حرف زدن به ما را نمیداد، الان اصلا حرف نمیزند و بی کلام است و عکس العملی نشان نمیدهد . آنقدر این دیدار برام مهم بود و ارزشمند، که اصلا یادم رفته بود مریضم.

      وقتی امریکا بودم به خاطر خوشحالی دیدار مامانم خوشحال و شاد بودم. من تقریبا یک هفته بعد از شنیدن بیماریم با همسرم تصمیم گرفتیم به ایران بیاییم، بنابراین خیلی ذوق زده بودم. باز هم تاکید میکنم افرادی که مادر خود را از دست داده اند و یا از مادرشان دور هستند؛ می‌توانند حس مرا درک کنند. اما بگویم با انکه خواهرانم از من خواستند من خودم را برای بدترین شرایط مامانم در ذهنم آماده کنم؛ باز هم وقتی دیدمش خیلی شرایط بدتر از آنچه آنها گفتند بود به نظرم آمد، انگار مامانم فقط زندگی گیاهی داشت، اما وقتی موقع ورودم؛ با گریه من گریه کرد نشان داد که من را میشناسد. وقتی روز عملم از خونه خارج شدم، میشد نگرانی را در چهره اش دید. وقتی آمدم خونه بعد از عمل با انکه کسی چیزی نمیدانست حتی بابام، چند بار مامانم آمد بالای سرم و به من که روی تختخواب دراز کشیده بودم، نگاه کرد کمی اشک توی چشمایش هم جمع شده بود. او چند بار این کار را تکرار کرد.

      حتی وقتی رفتم تهران و روز آخر برای خداحافظی بهشون به شهرستان تلفن زدم، بابام بهم گفت که مامانت چند ساعتی است که در حال گریه است. برام خیلی باارزش بود که فردی که الزایمر دارد و قدرت تکلم ندارد؛ باز هم به خاطر عشق مادر بودن آنقدر درک و محبت دارد.

      الهام عزیزم، واقعا نمی‌دونم چی بگویم قدرتی در من به وجود آمده بود که هیچ چیز باعث نشد که من تمرکزم را از این شغلی که به نسبت شرایط عالی برای من داشت  را بردارم حتی بیماریم.

      من فقط تمرین‌های این دوره زندگی با طعم خدا و رسیدن به آرزو ی یک را تکرار کرده بودم و این بار چهارمی بود که من این تمرین را برای به دست آوردن شغل مورد علاقه ام انجام میدادم؛ ولی واقعا قدرت ذهن مرا جلو میبرد و من تنها تماشاچی آن اتفاقات بودم. چطور فردی بعد از عمل جراحی و به فاصله ۳ روز می‌رود و برای سایت شغلش که هنوز معلوم نیست، عکس می‌گیرد؟ چطور فردی حاضر میشد با آنهمه درد بعد از عمل، برود و ساعتها در ارایشگاه ارایش بگیرد و موهاش را حالت بدهد. واقعا اینها فقط قدرت ذهن من بود، چون اگر من فرد قبلی بودم و فقط میخواستم خودم باشم؛ فقط از بیماری، ناتوانی و عجز روزگارم را میگذراندم.

      بازهم سپاسگزاری میکنم بابت تحسین و تشویق تو. من اینها را اینجا نوشتم که به دیگر هم مسیرانم بگویم که ما تنها به قدرت ذهن که‌ درونمان است، نیاز داریم نه به فردی دیگر و نه مثلا به پزشکی و نه به چیز دیگری. قدرت ذهن جادو میکند و من این را با تمام وجودم حس کردم.

      بیایید با هم تمرین‌های ساده را دنبال کنیم و آنقدر تکرار کنیم تا زندگی ما از فقر به ثروت؛ از بیماری به سلامتی و از بی ایمانی به توکل و اعتماد به خدا تبدیل شود.

      الهام جان، امیدوارم همواره سالم، شاد و موفق باشی دوست ندیده من.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لاله
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۶ ۱۶:۰۹
      مدت عضویت: 2213 روز
      امتیاز کاربر: 3045 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 157 کلمه

      سلام استاد

      بسیار ممنون و سپاسگزارم بابت تبریک شما. برای یادآوری بهتون میگویم که فقط من تمرین‌های ساده سایت شما را انجام دادم و در طول این سه و سال و نیمی که ساکن این سایت هستم، زندگیم زیر و رو شده است.

      من همیشه عاشق سادگی بوده ام و همچنان هم سادگی را دوست دارم. تمرین‌های این سایت در عین ساده بودن، صد در صد کار میکند اگر ما به آن عمل کنیم و فقط آنها را یکی بعد از دیگری ادامه دهیم.

      خیلی لطف کردید که نوشته من را به عنوان یک جلسه در سریال زندگی با کمک خدواند در قدم ۱۲ قرار دادید. ممنونم از همراهی و همکاری و دعاهای خیری که برایم در جهت پیشرفت هرروزه انجام داده اید. 

      امیدوارم همه هم مسیرانم مثل من؛ این چنین تجربه هایی داشته باشند. حس کردن این تجربه ها میشود زندگی با شیرینی و ایمان واقعی طعم خدا. خدواند پشت و پناه شما در این راه باشد.

      ممنونم استاد عطار روشن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۱/۰۶/۲۷ ۲۲:۰۳
      مدت عضویت: 2213 روز
      امتیاز کاربر: 3045 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 441 کلمه

      سلام طاهره عزیزم

      از همان اولین جمله ای که در پاسخ برایم نوشته اید ، حس داشتن یک خواهر مهربان بهم دست داد. الان که اشک‌هایم سرازیر شده است،  دارم برای شما این پاسخ را مینویسم. بسیار سپاسگزارم که وقت صرف کردید و برایم پاسخی درج کردید. خیلی خوشحالم که این چنین مشاوره های  رایگانی را در این سایت  دریافت میکنم. من همیشه سعی کرده ام که  در حالت عصبانی شدن همسرم، با او منطقی برخورد کنم و شاید هزاران بار از همسرم خواسته آم که دوره « خدا هرگز دیر نمیکند» را تهیه کند؛ ولی او همیشه در حال تفره رفتن از انجام تمرین در هر زمینه و یا دوره ای است.

      جواب ندادن را تا حالا تجربه نکرده ام، ولی خوب در طول هفته گذشته بیشتر اجازه دادم که همسرم به من تلفن بزند و بعد من به او. من کاملا کنار کشیدم و اجازه دادم که او به من محبت خودش را بهم نشان دهم و بعد، من به او محبت نشان دادم. اجازه دادم که به همسرم، فرصت دهم تا او هم سهمی در زندگی مشترک ما داشته باشد. یک هفته گذشت و او دیروز با من گفت:« لاله، من به تو محبت دورنیم را نشان داده ام. تو آلان میتوانی عشقم را باور کنی، چون من عشق خودم را به تو ثابت کرده آم.»

      البته بگویم که او هدیه ای برای من نخرید و من چند بار ازش خواستم، و لی بعد به خودم گفتم که نمیشه به روز هدیه ای را با عشق ازکسی طلب کرد؛ مگر اینکه طرف مقابل خودش راغب برای خریدن هدیه باشد. ما واقعا در فرهنگی بزرگ شدیم که یاد نگرفتیم تا زمانیکه افراد، نیاز مند و تشنه محبت هستند، به آنها عشق نشان دهیم، ولی به محض از دست دادن آن افراد،  همه محبتهایمان را در مراسم سوگواری آنها، خرج میکنیم که به نظر من ارزش چندانی هم ندارد.

      با آنکه استاد ما یک آقا هستند، ولی به نظرم استثناا، به عنوان یک مرد ایرانی، خیلی خوب توانسته اند در این تعادل بین کار و شغل خودبا ارتباط با خانواده شان، تعادل ایجاد کنند و همسر من باانکه سالها است ساکن امریکا است، هنوز نتوانسته آست که  عشق و تعادل بین زمانهایی که سر کار هست را با زمانیکه در خانه است را ایجاد کند. نوشتن احساساتم در یک دفترچه،  هم یک پیشنهاد بسیار جذاب است. ممنونم که نظرتو ن را برایم روراست و با صداقت نوشتید. چقدرخوب است که تجربه داشتن صبر و شکیبایی خودتون را برایم نوشتید.آرزویم این است که هر زمان به ایران سفر کردم، شما را از نزدیک  زیارت کنم دوست خوبم.

      به امید دیدار شما

      روز یکشنبه ۲7 شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق  18 ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم