ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گمگشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا میکنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بیوقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.
خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش میگردیم. 🕊️
از همینجا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روشها، تا به ما نشون بدن چطوری میتونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.
این مقاله یه دعوته برای یه گفتوگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوستداشتنی… 🤩
خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟
تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه.

احتمالاً جوابهایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا میدونیم که از بقیه یاد گرفتیم.
از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمانهاست، در کتابهای دینی خوندیم، در مسجد، مراسم مذهبی و شبهای قدر شنیدیم. 🏫
این تعریفها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا میکنند.
مثل این میمونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما میگیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزهاش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همینطوره. ما به اندازهای که اون رو درک و تجربه کردیم، میتونیم دربارهاش توضیح بدیم.
اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا میرسه، ما نمیتونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اونقدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیدهها و آموزشها شکل گرفته باشه. 🤫
تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنجگانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و میتونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.
ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سختگیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، خود خداست.
خدا همیشه همون خدای ثابته، بینهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزشهایی که دیدیم، تغییر میکنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمیکنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح دادهاند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠
به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار میگیره.

روشهای ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏
موضوع ارتباط با خدا یکی از مهمترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسانها ایجاد و تنظیم شدهاند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.
برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی میکنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار میکنه و فردی که در ایران زندگی میکنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار میکنه.
اما نکته مهم اینجاست که این روشهای ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی میخوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواستهمون میگردیم.
مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی میگردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین میکنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارتهایی رو تکرار کنیم تا خدا خواستهمون رو برآورده کنه. 👂
اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری میتونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارتهای مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو میکرد، خودش رو محدود میکرد و از بینهایت بودن خارج میشد.
خداوند در واقع بینهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهمترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل میگیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب میکنید، فقط عقیده یک یا عدهای از انسانهاست که تصور کردهاند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوبها نمیکنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️
یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. میگفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سختگیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.
همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم، چون میترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کمکم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.
همیشه با خودم میگفتم، چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس میکردم من و خدا زبون همدیگه رو نمیفهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.
هیچوقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمههامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه میکنه. 💖
یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنیاش رو میفهمه، مهم اینه که ما وظیفهمون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنیشون تکرار میکنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖
همین ترس از خدا و عذابهاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سختگیری و غضب خدا روبهرو میشدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️
خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨
وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همونجوریه که من باور میکنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم میکنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇
درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام میذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا میفهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.
خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم.
اینجوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند میشدم و تند تند نماز میخوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو میکنم. 😊
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، میتونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯
نتیجه گیری:
حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکمتر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔
دوره «خدا هرگز دیر نمیکند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک میکنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترینها به تو دیر نمیکنه. 🥰
با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد میگیری چطور با “هستیبخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگیات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون میده که ارتباط با خدا چقدر میتونه زندگیات رو کامل و بینقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بینقص آفریده.
پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیقتر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمیشی! 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.32 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و همه دوستانم
برای بعضی از دوستان که این باورها از زمان بچگی در آنها ایجاد شده که تلفظ درست کلمات برای دعا کردن و یا نماز خواندن از اهمیت خاصی برخوردار است تا این حد که مثل شما ترس از غلط تلفظ کردن باعث تصمیم به جا نیاوردن نماز و دعا شده باشد شنیدن این نظرات که شما ارائه میدهید خیلی برایشان تازگی دارد و حتی شاید باور کردن آنها ترسناک باشد
من با این عقاید موافقم که با خدا راحت باشیم و به زبان فارسی و آنچه در دلمان هست صحبت کنیم در اینصورت است که احساس نزدیکی با او را خواهیم کرد برای اینکه او همیشه و در همه حال به ما نزدیک است و میخواهد که ما این نزدیکی را احساس کنیم
نه به خاطر شنیده های اشتباه که نسل به نسل به ما رسیده است خودمان را دور و غریبه احساس کنیم
بنام خداوند ثروت و فراوانی و عشق و آرامش
سلام به دوستان زیبانگرشم
خدا سواد ندارد احساس دارد
یادمه مدرسه که میرفتم سرصف صبحگاهی ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو خوب تلفظ کنیم ص رو خوب بگیم س نگیم نمیدونم زبانم چه جوری حرکت بدیم که خوب تلفظ کنیم اگر اشتباه بگیم یعنی خدا رو دشنام دادیم از همونجا یه جرقه خورد تو ذهنم که خدا چقدر سخت گیره حتی از ترسش باید حروف رو خوب تلفظ کنیم همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم که نکنه اشتباه عربی رو بخونم و خدا با من دشمن بشه که نتونستم قرآنشو خوب بخونم برای همین از قرآن خوندن فاصله گرفتم یادمه یه دوست داشتم تو خوابگاه قران صوتیشو گوش میداد میگفت من خودم میترسم قران بخونم که نکنه خوب تلفظ نکنم و خطا کنم چون گناه بزرگیه همیشه برام سوال بود چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قران تاکید کرده مگه زبان خودمون چشه که فقط باید نماز عربی قران عربی حرف زدن باخدا عربی و این زبان دیگر باعث شد از خدا هم فاصله بگیرم چون حس میکردم منو و خدا زبون همدیگرو نمیفهمیم هیچ وقت بهمون تو مدرسه و دانشگاه نگفتن خدا به زبانمون کاری نداره به احساسی که داریم توجه میکنه یه بار به یکی گفتم چرا باید نماز و عربی بخونیم درصورتی که فقط داریم حفظ چندتا خط رو میگیم اما خودمون خیلی خوب معنیشو متوجه نمیشیم بهم خوب گفت خدا که متوجه میشه ما چی میگیم مهم خداست که خودش عربیو رو میفهمه ما فقط بخاطر وظایف نمازخوندن این تکلیفو انجام بدیم باخودم گفتم پس چرا خدا ما انسانها رو عقل و تفکر و انتخاب داده مگه اون لحظه که عربی میخونیم اما خودمون درک نمیکنیم چی میگیم این وسط ما چی مهم نیستیم فقط از رو ترس و لرز این تکالیف رو انجام بدیم از بچگی بهمون یاددادن درسهاتو حفظ کن نگفتن درسهاتو یادبگیر و مفهمومشو درک کن حتی قرآن رو گفتن مهم اینه که بخونی نگفتن ریشه کلمات رو درک کن و تفکر کن بااینکه خدا تو قرآن میگه تفکرکنیدبه نشانه ها توجه کنید تعقل کنید تو یه دوره سنیم خیلی علاقه پیدا کردم که آدم مذهبی بشم که همش در حال نماز و قران و ذکر باشم اما بعدچندماه چون ازبس از خدا و سخت گیریاش و عذابهاش وغصبهاش گفتن بهم ترسیدم و گذاشتم کنار و نمازمو از رو عادت و تکلیف میخوندم همیشه دنبال یه آرامش از طرف خدا بودم و بلاخره خدا هدایتم کرد و تو مسیری قرارم داد که با شناخت خدای قبل خیلی فرق داشت تازه انگار متولد شدم وقتی به این اگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات عالم وجود داره و خدا رو همونجور باور کنی به همون شکل برات درمیاد تصمیم گرفتم خدا رو مهربون و بخشنده و عشق باور کنم که تو همه لحظات کنارمه و یاریم میکنه تا از لحظاتم که روی زمینم لذت ببرم و درک کردم خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم دیگه خدای نیست که سرنوشتتو از قبل تعیین کرده دیگه خدای نیس که بهت اجبار کنه که چیکارکنی بلکه خدا به تصمیماتم احترام میزاره و دیگه خدای نیس که عربی خوندن قران که چی جوری تلفظ کنم گیر بده الان خدای دارم که میگه هر جا نور هست اونجا منم هرجا شادی هست منم هستم وارامش و احساس خوب خدا هم هست الان که فهمیدم خدا به زبانم کار نداره خیلی باخدای خودم صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم قربون صدقه اش میرم بهش عشق میدم با شادی و خنده باهاش حرف میزنم الان بیشتر دوست دارم با خدای خودم صحبت کنم الان بیشتر دلم میخواد بیشتر با خدای خودم وقت بزارم در صورتی که قبلا به زور و از رو ترس بلندمیشدم به صورت سریع نماز میخوندم که دیگه خدا بامن کاری نداشته باشه الان که فکر میکنم میبینم من همون آدم قبلیم خدا هم خداست فقط با اگاهی جدید با تفکر بیشتر با نگرش جدید کل نگاهم به خدا و زندگیم تغییر کرده چقدر زیباست که باتغییر نگرشمون بتونیم یه زندگی بسازیم که خودمون دوستش داریم الان حس میکنم و میفهمم خدای من سخت گیر نیس و بهم همش گیر نمیده بلکه خدای دارم که تغییر زاویه دیدم چقدر راحت تونستم چقدر ارامش بگیرم چقدر لذت ببرم از زندگی کردنم و چقدر عاشق خدام بشم فقط با تغییر نگاهم بخدا فقط شناخت خدام همه سرنوشتی که یه روزی فکرمیکردم هیچی دست خودم نیس و سرنوشتم تغییر نمیکنه الان میفهمم چقدر خوب هم تغییرمیکنه و دارم با فرکانسهای خودم خلق میکنم حتی متوجه شدم روزی که حالم خیلی خوبه با خدای خودم بیشترمیگم و میخندم و شادم و سپاسگزارشم همون روز بهم پاداش این احساس خوب رو میده چند روز قبل از صبح تاشبش خیلی ارامش داشتم خیلی حس و حالم عالی بود و از لحظاتم لذت میبردم شب دیدم بدون اینکه به داداشم بگم هنذفرین بلوتوثی که دوست داشتم برام خریدبود همون لحظه قلبم بهم گفت این هدیه امروزت بخاطر احساس خوب امروزته و فهمیدم اگه هرچقدر من ارامش داشته باشم همونقدر نتایج تو زندگیم میبینم و این سایت استاد و این دوره زندگی باطعم خدا هم هدیه خدا بخاطر اون حس خوبی بوده که داشتم و خدای خودم رب درونم رو باتمام عشقم سپاسگزارم که منو تو این مسیر الهی هدایت کرد تا بیشتر از زندگیم از زمینی بودم و از تجربیاتم لذت ببرم و باخدای خودم بیشتر صمیمی بشم و خدا رو هرلحظه احساس کنم خدایاعاشقتم
نشان های دریافت شده
به نام خدای بخشنده مهربان
روز 151: روز 55 تکرار ، شنبه 1400/6/20
سلام
در کودکی به کتابخانه پدرم علاقه زیادی داشتم و یادمه یکی از کتابها طب الرضا بود یک روز که سرماخورده بودم به سراغ این کتاب رفتم تا قبل از اینکه مجبور به آمپول زدن بشم خودم را درمان کنم و یادمه در این کتاب نوشته بود علت اصلی بیماری خصوصا سرماخوردگی ناسپاسی و کمبود شکرگزاری است. اون موقع زیاد نفهمیدم ولی الان کاملا باور دارم یجورایی با درد و بیماری بیشتر به یاد خدا و به یاد خودمون می افتیم و ارتباطمون با خدا و خودمون تقویت میشه. روزهای زیادی در زندگیم بوده که به همه فکر می کردم جز به خودم همش در حال دویدن و توجه به درآمد ، کار، خانواده ، همکار و البته عبادتهای روتین بوده ام و به استراحت و ارامش و تغذیه خودم توجهی نداشتم و به محض از پادرآمدن یادم می اومد که باید برای خودم هم وقت بگذارم و باید جاهایی هم با خدای خودم خلوت کنم و بخشی از بار سنگین زندگی را به خدای توانا و قادر و دانا بسپارم. پس بیماری هم یک فرصت است که خداوند برایم رقم می زد تا به خودم و روح الهی ام بیشتر رسیدگی کنم.
در هر جنبه ای از زندگی که ناراضی هستیم، در آن زمینه ارتباطمان با خدای بزرگ مشکل دارد و باید برای ترمیم آن بخش زندگی تلاش کنیم.
واقعا آگاهی بسیار لذت بخش است. اینکه دوباره به تو یادآوری می شود که خودت خالق زندگی خودت هستی و اگر از سازه دست خودت راضی نیستی می توانی آن را اصلاح کنی و دوباره به شکلی که می خواهی آن را خلق کنی.
خیلی قشنگه که ایمان بیاری دولت و محیط و مدیر و ….. زمام زندگی مرا بدست ندارد و خودم خالق زندگی خودم هستم با تغییر نگرش و افکارم می توانم هر آنچه می خواهم را بیافرینم.
مدتهاست هر روز صبح که بیدار می شوم اولین جمله ام این است : سلام خدای مهربان من، سلام فرشتگان الهی
سلام خدای مهربان من از فایل های صبحگاهی خیلی به من می چسبید و الان آغاز روز خودم شده است.
چقدر قشنگه که درک کنیم خدای بزرگ و توانا بسیار مشتاق است که برگردیم و با توجه به حضور قدرتمند او حال خوب را در زندگی مان تجربه کنیم. چگونه می توان خدای توانا و قدرتمند را در کنار خود و در درون خود ببینم و از رویارویی با آینده بترسم. وقتی باور کنم خدای قادر متعال در هر لحظه حضور دارد و مرا می بیند و مرا می فهمد و احساس مرا درک می کند و حامی و پشتیبان من است و نگهبان من است و مرا رها نمی کند و همه چیز جز نعمت حیات و زندگی یک بازیچه بیش نیست و ابزاری برای افزایش لذت ما از زندگیست، پس برای هیچ چیز به هم نخواهم ریخت و آرامش و آسایش بی نظیری را تجربه خواهم کرد.
بهترین زبان صحبت با خدای مهربان زبان شکرگزاری است که بقول معروف دیدن نیمه پر لیوان هست وقتی بتوانم برای همه نعمتهای بی شمار زندگیم شکرگزار باشم درهای فراوانی را بسوی خود می گشایم به قول یک بزرگ :
غرق نعمتیم الحمدالله حالیمون نیست استغفرالله
خداوند ما را قدرتمند آفریده و به هر چیزی توجه کنیم در زندگیمان بیشتر و بیشترش می کند. با تمرکز بر داشته ها و شکرگزاری و احساس خوب ظرفیت خود را افزایش می دهیم تا بتوانیم از نعمات بی نهایت خداوند بهره بیشتری ببریم.
زندگی در دنیا و استفاده از امکانات اون مثل دعوت شدن به یک مهمانی بسیار مجلل است و هر کس کاسه ای برای برداشتن غذا در اختیار دارد، همه به مهمانی دعوت شده ایم حال اگر من کاسه ام را برعکس بگیرم و نتوانم غذایی بخورم و گرسنه مجلس را ترک کنم گناه صاحبخانه چیست؟ بله اول ظرفیت وجود خود را افزایش بدهم و خودم را لایق خواسته هایم کنم و باور کنم آن خواسته هر چقدر برای من بزرگ باشد، برای پروردگارم هیچ نیست و خدایم از آن خیلی بزرگتر است.
حقیقت ماجرا اینکه اون جلسه زندگی با طعم خدا که استاد می گفتن اصل زندگی حیات و زنده بودن و فرصت بندگی است و بقیه خواسته هامون برای افزایش لذت زندگی هست خیلی به من چسبید و سعی می کنم برای چیزی بیش از ارزشش وقت و انرژی نذارم. یادمه وقتی قرار بود برای منزلمان حفاظ سفارش بدهیم من روی طرح آن خیلی حساس بودم و شاکی بودم که آهنگر نابلد بوده و فرم بعضی از آنها را بد درآورده و روی رنگش هم خیلی حساس بودم الان می تونم به جرات بگم اصلا اونها رو نمی بینم مگر اینکه خودم بخوام بهشون توجه کنم. یه روزی برای داشتن اتومبیل دلخواهم پرپر می زدم ولی الان وقتی در حال رانندگی هستم باید به خودم یادآوری کنم این همونه که خیلی می خواستیش پس حالشو ببر. میخوام بگم خداوند ما را طوری آفریده که فقط و فقط با یاد خودش و درک حضور خودش ارامش می یابیم و ارام می شویم ولی چون این رو نمی دونیم فکر می کنیم اگر به فلان ماشین یا خونه یا ویلا یا مدرک یا رقم حساب بانکی ….. برسیم دیگه خوشبخت می شیم و می تونیم طعم ارامش و خوشحالی را تجربه کنیم غافل از اینکه اینها برای مدت کوتاهی ما را راضی می کند و دوباره در می یابیم گمگشته ای داریم و در پی جستجوی آن هدف دیگری برای خود تعریف می کنیم و دوباره بدنبال آن می دویم و در نهایت عمر نازنین به سر می آید و در آن لحظه کسی که هست ، کسی که می توانست باشد را ملاقات می کند.
اگر درست زندگی کرده باشیم و از فرصتها بهره برده باشیم و هدف زندگی را فهمیده و رسالت الهی خود را به انجام رسانده باشیم که خوشا به حال ما و اگر فرصت سوزی کرده باشیم این ملاقات و حسرت جهنم واقعی زندگی ما خواهد بود.
خیلی قشنگه که بری مثلا نان بخری و تصادفی در مسیر گردنبند زیبایی هم ببینی و بخری و چون براش برنامه ریزی نکرده بودی شگفتانه زندگیت میشه. من با ورود به سرزمین لاغرها و این سایت به دنبال تناسب اندام بودم ولی نخست با خودم اشتی کردم و با خودم دوست شدم و حالا غبارروبی در ارتباطم با خدای مهربانم در حال انجام است این هم از شگفتی های این مسیر زیباست. خدایا شکرت
دوستان عزیز الماس تابناک نور الهی در زندگیتان همیشه تابنده
سواد همیشه حد محدودی دارد و خداوند نامحدود است پس خدا را در سطح سواد خاصی تلقی نکنیم که بعد بخواهیم قضاوت کنیم که دعای ما را به عربی پذیرش می کند و به زبان مادری خیر، خداوند تمامیت احساسی که در تو ایجاد می شود را پذیراست
نشان های دریافت شده
سلام
چن وقت پیش مهمون بودم تو این مهمونی یکی گف من قران نمیخونم چن میگن اگه اشتباه بخونی انگار ک بخدا دشنمام میدی واقعا ازشنیدن این حرف اصلا نمیتونم بکم ک چ حسی دلشتم
من خانواده همسرم ی جوری خدا رو تعریف کردن منک با خدا دوس بودم وقت و بی وقت حرف میزدم از خدای خودم دور شدم
اگه نماز نخونی خدا بهت روزی نمیده اگه فلان نکنی خلاصه باعث شدن من همش دور دور بشم
خدا تو چشم ما یجوری کردن ک انگار اون محتاج ماست ن ما محتا ج او
خودم از کوچکی ی حرف اشتباه زدم گفتن اینطور نگو خدا غضب میکنه
خدا رو مثل انسان تعریف میکنیم خدا اگه بزرگ نبود اگه بخشنده نبود اگر مثل ما ان سان بود الان هیچ کدوم ما اینجا نبودیم چن مادر با تمام محبتش ب یجایی میرسه ک میگه کاش این بچه رو نداشتم کاش فلان از مادر مهربونتد نیس
خدا خیلی مهربونه ما برا انتخابهای اشتباه خودمون خدارو مقصر میدونیم مصلحت قسمت فلان
مهربونی خدا رو نمیبینیم فقط اشتباه های خودمون ب خدا نسبت میدیم تا وجدانمون راحت بشه این مردم با عقاید و چرت و پرتها باعث شدن ۸ سال از خدای خودم دور باشم ۸ سال زنده مانی کنم ن زندگانی ۸سال عین ی زنده مرده رفتار کنم عین ی مجسمه
منی ک شب ها و روزها در هر مسئله ای باخدای خودم حرف میزدم فک میکردم فقط تو نماز خوندن باید با خدا حرف زد مادرشوهرم ی جوری میگف بیا مسجد بیا فلان و نماز بخون منواز همه اینها زده شدم منی ک حجاب داشتم اونقدر درمورد حجابم گیر دادن منواز حجاب خسته شدم اونقدر از ادمهای اطرافم خستم ک اگه دخترم نبود همین الان ارزو میکردم میرفتم پیش خدای مهربونم حیف نیس ادم اصل ول کنه بچسبه ب فرع
من اصل ول کردم منبع انرزی ول کردم فک کردم خدا مثل من انسانه نمیبخشه نمیده نمیشنوه کینه بدل میگیره فقیر میکنه بیمار میکنه
ی عمر پدر شوهرم هر کی مریض میشه سرطان میگیره و فلان میگه میدونی اون چی بود چکارها کرده
خستم خدا از تموم حاجی های ب ظاهر حاجی از تموم فامیلهای ب ظاهر فامیل از تموم انسانهای بظاهر انسان
خدایا من تموم تلاشمو میکنم قوی بشم خودت بیشتر هدایتم کن کاری کن جز زیبایی چیزی نبینم کاری کن کنترل چشمم و گوشم دست خودم باشه وقتی میخوام نشنونم وقتی نمیخوام نبیبنم وقتتی نمیخوام نرم
تموم لحظاتم حست کردم تو بودی بهترین دوستم حرفاهمو شنیدی الانم ب کمکت بیشتر و بیشتر احتیاج دارم کمکم کن
ی جوری یادم دادن امیدم ب خاق روزگار باشه ن ب خدا
از بیسوادهای اطرافم خستم
از تموم زنهای اطرافم ک همه چیو تو بشور و بساب و غیبت و ظاهر بینی و کلفتی میبیینن خستم
از تموم مردهایی ک مردانگی تو غرش میبینن خستم
ب خدا ماها انسان نیستیم این حیون ها بیشنر از ما انسانها شرف دارن انسانیت دارن اصلا بیشنر از ماها حالیشونه ما انسانها ب طاهر دوستیم از هزاران دشمن دشمنتر
ما خدا رو انسان میدونیم خدای ک در جای حای فران گقته بیا میبخشمت بیا
شکر کن بندم بدم ازم بخواه بدم ولی ما طلب نکردیم چن گفتن نمبخشه تمومه گناه کبیرس
شکر نکردیم چن اصلا یادمون ندادن حس قدردانی بهمون یاد ندادن خواستن از خودش رو بهمون نگفتن از همه خواستیم الا اون
نشان های دریافت شده
سلام و درود فراوان
استادگرامی گرامی من حدود یک ماه است که این دوره را گوش میدهم و اینقدر برایم عجیب، بهت آور و آرامش بخش بوده که شاید سه بار برگشتم و از روز اول گوش دادم و تازه به روز هشتم رسیدم. نمی خواهم و نمی توانم که با سرعت و سرسری عبور کنم چون این موضوعات زیربنای فکر و اندیشه و حرکت ماست.
به قول یکی از دوستان ایجاد آگاهی صحیح در من مادر، می تواند موجب تغییر دیدگاه یک نسل و روش زندگی آنان گردد. پس لازم است که پایه های این زندگی جدید محکم و استوار باشد .باید پی ریزی مقاوم و اصولی باشد تا با هیچ باد و بارانی آسیب نبیند. من که یک عمر با باورهای نازیبا از منشا و مبدا خودم دور بودم ، حالا می خواهم با بهترین و دلپذیرترین شیوه درک خود را بالا ببرم . بدون نگرانی از کلمات و واژه ها بدون نگرانی از زمان و مکان بدون نگرانی از آداب و اصول آنچنان که خدا به موسی گفت و موسی به چوپان: هیچ ترتیب و آدابی مجوز هر چه می خواهد دل تنگت بگو و به راستی که چقدر دلم تنگ است برای مهربانی خدا برای مغفرتش برای زیباییهایش برای اینکه بدون دلواپسی از برچسب خوردن با خودش خلوت کنم و ازش سپاسگزاری کنم برای خلق دنیا، برای دادن فرصت زندگی، برای اینکه می توانم هیجان انگیز ترین موضوعات را با خودش طی کنم ازش بپرسم بدون ترس ،بدون شک و ازش بهترینها رو بخوام
چون تواناست چون بی انتهاست لذت بخش ترین نکته اش اینه که اگربخواهیم چیزی به من بده نگران کم شدنش برای دیگران نیستم نگران نیستم که خیر من باعث شر دیگرانه وهزاران موهبت دیگر….
خدای مهربان با زبان بی زبانی تو را دوست دارم
استاد گرامی خدا حفظتان کند بهترینها را برای شما و عزیزانتان طلب میکنم
همنوردان عزیزم بهترینها را برای شما و همه مردم دنیا ارزو میکنم
نشان های دریافت شده
من یادم میاد کوچک بودم مرا خیلی از خدا ترسانده بودند از خدا خیلی می ترسیدم تا اینکه رفتم مدرسه آنجا هم توسط معلمان تو،درسها ،دوستان آنها هم خدا را خیلی ترسناک و بی رحم توصیف کرده بودن که اگه حجاب نداشتی باشی تو اون دنیا با موهای خودت دارت میزنن یا حرف بدی بزنی زبانتو میبرن یا نماز و روزه نگیری جهنمی میشی و جهنم هم همش آتش و عذاب هست .قرآن را اگه اشتباه بخونی معنی آن عوض میشه و عذاب سختی داره و خیلی خیلی از این حرفها .
من،الان تا قبل از اینکه این فایل را گوش کنم قرآن را خیلی با ترس میخوندم و خیلی با دقت که مبادا اشتباه بخونم .با حجاب کامل چون اینو بهم گفته بودن .
نمازم گاهی دیر میشد می گفتم حالا خدا خیلی از دستم ناراحته
روزه نمی گیرم میگم خوش به حال اونا که می گیرن تو اون دنیا راحتن ولی من حتما تو عذابم اینها را من از نوجوانی شنیده و باور کرده،بودم که خدا اینقدر ترسناک و بی رحم .
وقتی با خدا حرف میزدم اول گله و شکایت میکردم و بعد گریه و زاری که خدا صدای منو بشنوه و بدادم برسه. همیشه سر نماز میگفتم خدا یا من بلد نیستم دعا کنم آخه به من گفته بودن قبل دعا باید یه جمله ای یکی بعد با خدا حرف بزنی من بلد نبودم و میگفتم خدایا من ایطوری باهات حرف میزنم میدونم که قبول نمیکنی چون دعا کردن یه طوری دیگه هست که من اونو بلد نیستم و با استرس میگفتم و،راهی دیگه هم نداشتم .
اما الان با گوش دادن به این فایلها همه چیز بر عکس شد این افکار که تو سرم کرده بودند همش اشتباه بود و،خدا،را خیلی ترسناک جلوه داده بودن ور صورتی که خدا از،مادر هم مهربان تر است و بنده هاش را خیلی دوست،داره و هرچه از،او به ما برسه همش خیر و خوبی هست و من یاد گرفتم که در هر شرایط در هر مکان وبا هر،زبان میتوانم با خدا حرف بزنم البته با احساس خوب ،آرامش با خنده ،شادی حرف بزنم نه با گله و یا گریه،کردن با احساس خوب چون خدا احساس دارد
خدا سواد ندارد احساس دارد ،خدا گوش ندارد احساس دارد ما به این سادگی میتوانیم با خدا حرف بزنیم .
خدایا شکررررررررررررت که با این سایت آشنا شدم. ممنون استاد روشن.
نشان های دریافت شده
سلااام
من خیلی به این جمله فکر میکنم : در هر زمینه ای مشکل دارید به معنیه اینه که در اون زمینه ارتباط شما با خدا دچار مشکل هست.
من این جمله رو هنوز درک نکردم چرا که اگه درکش کرده بودم تغییرات عظیمی در زندگیم به وجود میومد. من خسته شدم از بی ایمانی. چرا به خدا ایمان ندارم؟ همش دارم پشت گوش میندازم که بشینم و برای خودم منطقیش کنم که خدا قادره هر کاری رو انجام بده ، خدا سلامتیه ،آگاهیه، نوره، عشقه ، ثروت و فراوانیه و منم همه ی اینا رو میخوام . منم که تکه ی کوچکی از خدام پس چرا نمیتونم به اندازه خودم از طعم های خوبش داشته باشم. من خیلی فکر میکنم و هر روز به دنبال ایمان،، درون خودم جستجو میکنم.
توی فایل گفتید ما خدا رو انسانی می بینیم که یه سری امکانات عظیم تر نسبت به ما داره و این دقیقا اعتقاد قبلی من به خدا بود من فکر میکردم خدا یه پادشاهه که میتونه کلی کار بکنه و فکر میکردم اونه که نمیخواد من طعم های عالی رو بچشم اما بعد فهمیدم این من بودم که این زندگی رو با تمام تجربه هاش انتخاب کردم و مسئولیت صد در صدش با منه ، من فهمیدم این خدا نیست که به من دستور داده در این جسم و در این کشور و با این خانواده به دنیا بیام بلکه خودم بودم که بر اساس آگاهی هایی که باید در این زندگیم کسب کنم این زندگی رو تمام و کمال انتخاب کردم و خدا فقط یه انرژیه خیلی عظیمه که منو راهنمایی کرده.
و هر وقت شما درباره ی احساس ما صحبت میکنید به یاد نوزاد ها و بچه های کوچیکی میوفتم که با شادی این طرف و اونطرف میرن و حتی نمیتونن حرف بزنن اما چیز های مورد نیازشون به وفور در دسترس هست و این برای من به این معناعه که خدا اگه سواد داشت فقط باید به کسایی که باهاش حرف میزنن و نماز میخونن و دردودل میکنن جواب میداد و چون بچه ها نمیتونن حرف بزنن پس نباید خدا خواسته هاشونو بر طرف کنه، ولی این طور نیست و اتفاقا بچه ها خیلی شاد تر از ما آدم بزرگایی هستن که ادعای نماز و روزه و دین میکنیم،پس راه ارتباطی ما که قطره ایم با اقیانوس قدرتمند کائنات، احساسمونه. همه ی انسان ها با یه زبان حرف نمیزنن، همه ی انسان ها در یک نقطه از کره رمین زندگی نمیکنن، همه ی انسان ها خوندن و نوشتن بلد نیستن ، همه ی انسانا مسلمون نیستن ولی… همه ی انسان ها احساس دارن.
ازینکه این دوره عملی هست بی نهایت خوشحالم. خوشحالم ازینکه بهمون گفتید نباید درباره ی چیزایی که بدن حرف بزنیم و نباید احساس بدمون رو با خدا در میون بزاریم.
ازتون ممنونم
خدایا خیلی خوبی
نشان های دریافت شده
سلام…سلام…من فقط از طریق احساسی ک دارم با خدای بزرگ ارتباط برقرار میکنم همیشه هم کمکم کرده و تنهام نگذاشته الهی شکررررر الحمدالله
باسلام باید خیلی شکر گزارباشم که به سایت تناسب فکری وبعد بدنیالش بافایل زندگی باطعم خدا هدایت شدم .
خدای من باید دقت کردودید چگونه برزبان افراد جاری میشی که هدایت کنی ودرمسیر بهترینها قرارمون بدی.خداروشکرعمری برای توفیق دیدن فایل ۸ پیداکردم .
عجب فایل تکان دهنده وپر از محتوا واگاهی هست .اساس وبنیان مسیر وحرکت رو بروشنی بیان میکنه .واقعا ریشه حرکت همان پیدا کردن خداست .فایل تکان دهنده ای بود که بیدارمون کرد و اتش غم واندوه ونگرانی واظطراب وترس از گذشته وناامیدی درزندگی واینده نامعلوم رودر درونم خاموش کرد وارمغان داشتن احساس خوب وارامش ونگران نبودن برای هیچ چیز وتغییر بیشتردر رفتاروگفتار وبازشدن راه را برای ورود نعمات وبرکات بیشتررو برام داشت.
ازروزی که با فایل زندگی با طعم خدا اشناشدم شروع تغییرات رو حس می کردم هرچند ناچیز بود اما این فایل کاملا دست وروی من روشست ونتایج خوبی درزندگیم شروع شدازجمله اشنایی باطعم های خوب ،چگونگی نگاه مثبت به هرانچه دراطرافم میگذره ،با دیدن ویا شنیدن وروبرو شدن با هرچیزی با احساس خوب و نگاه به هرچیزبا دید مثبت وبرداشت خوب ،مشکلات وگرفتاریها رو دیگر به صورت گره نگاه نمیکنم ،ازقیدوبند حرف ودید دیگران وغم وغصه خوردن از گذشته وانچه ازدست داده ام ویا نتوانستم بدست بیاورم ومقایسه کردن وکلا از هر انرژی منفی تا حدود زیادی رها شدم .خیلی سبک وراحت شدم .اصلا دیدم به زندگی وزنده بودنم عوض شده .قبول کردم هرانچه تاالان سخت وبد گذشته نتیجه کار خودمه .
—خداکنارمونه ازرگ گردن نزدیک تر واز مادر مهربونتر ومن بدنبال چیزی میگشتم که بهترینهارو بهم بده.استادگرامی عجب حرفهایی بسیار عمیق ووسیع وواقعی بادلیل ومنطق محکمی که ازعمق وجودتون هست و اینطور درما نفوذ میکنه وراحت می پذیریم. ازشما بسیار متشکرم .سالهای قبل وقتی درمجالس ایام خاصی در مکانهایی برای دعا شرکت میکردم وقت دعا کردن مداح یا دعا خوان با هیجان ودادوسروصدای بلند میگفت الان موقع استجابت دعاست خوشا بحال کسانی که خدانگاهشون کرده وبهشون اشک داده والان دارن گریه میکنند اگه میخواهید شماهم دعاتونو خدا بشنوه دستاتونو خیلی بالا ببرید وهرچه میتونید دادبزنیدوباصدای بلند خدا رو بخونید .منم که ادم ارومی بودم واین حرکات رو دوست نداشتم انجام نمیدادم ودردل خودم با خداحرف میزدم ولی چون مثل دیگران با سروصدانمیگفتم امیدی به نگاه خدا نداشتم رفتن به این مجالس وزیارتگاهها رو برای براورده شدن حوائج دوست داشتم وفکر میکردم اگر به انجا بروم ودراون جمع باشم خدا نگاهم میکنه .دراین اماکن میدیدم کسانی رو که یا در اطراف مداح هستند ویا دربین جمعیت درجاهای متفاوت نشسته اند ودر جاهایی از دعا که مداح میگفت شروع به جیغ ودادو فریاد وگریه با صدای بلند میکردند وزجه میزدندتا مجلس راگرم کنند ولی بعد از پایان دعا انهارو میدیدم که حتی قطره اشکی بر صورتشان جا نگداشته وخندان بودندبرایم رفتارشان عجیب بود وبفکر می افتادم که این روش عبادت درست نیست اما سالهاست که متوجه شدم بخشی ازاین رفتارها فقط برای ایجاد هیجان ودرواقع ازمسیر اصلی خارج شدنه .برای همین هست که سالهاست در این مکانها شرکت نکردم وپیش خودم میگفتم مگه خدا همه جانیست ارتباط با او نیازی به رفتن درمکان خاص ویا انجام کار خاص نباید داشته باشه . عبادت باید حس وحال خوب به ما بده وباعث وصل ونزدیکی به خدا وشناخت بهتر وبیشتر خدا شودو نه نمادین ونمایشی باشه .دیدن اینگونه رفتارها از یک طرف ومشکلاتم از طرف دیگر باعث ایجاد دید دوگانه ای نسبت به معنویات برایم شد .درنماز اصلا متوجه نبودم چی میگم وازترس خدا وعذاب اخرت نماز میخوندم که درواقع احساس خوبی از این نماز خوندن نداشتم .در طول عمرم عاشق خواندن نماز ودعا وروزه گرفتن ورفتن به اماکن زیارتی ومذهبی وروضه وایام وشبهای عزاداری های خاص بودم فکر می کردم از این طریق خدا حرفهامو میشنوه وشاید گناهامو نادیده بگیره وجوابمو بده غافل از اینکه خدا کنارمه ودروجودمه واز خودش دردرونم دمیده ومن جزیی از خودشم که گمش کردم ودارم بیراه میرم ودنبال سوزن درانبار کاه میگردم .
درهنگام بودن درمکانهای عبادت یا به اصطلاح ارتباط باخدا حال خوبی داشتم ولی بعد از چندروزدوباره روزهای قبل تکرار می شد ازخودم بدم می امد که نتوانستم رضایت خدارو جلب کنم سردرگم بودم نمی دانستم باید چطور عمل کنم که هم خدا ازمن راضی باشد و هم من از خودم واز خدا راضی باشم .افرادی رادیده بودم که خیلی خاص ونکته به نکته ودقیق وعارفانه وبا زبان تمجید خاصی با خدا حرف میزنندوبرای هر خواسته وحرکتی انجام میدهند قدم به قدم نیت میکنند وخداهم به انها توجه میکند .با دیدن انها افسوس می خوردم چرا من مثل انها نیستم چقدربا کلمات عالی با خدا حرف میزنند وبرای هرکاری نیت خاصی میکنند وبه خدا نزدیک هستند ولی من معرفت هیچکدام رو نداشتم .ازوقتی به فایل زندگی با طعم خدا گوش کردم وتمریناتشو انجام دادم مخصوصا زمانی که با طعم های خوب وبد اشنا شدم وتقریبا یادگرفتم هرچیزی رابا زیبایی هایش ببینم نه با انرژی منفی دادن باور کنید بعضی از مشکلات کوچکم بدون فکر ونگرانی برایم حل شدند .ارامش عجیبی به خانواده برگشته .اصلا نمی دانم این موج انرژی مثبت شما استاد گرامی وهم گروهی هاست که باعث تاثیر وتغییر خودم وخانواده شده وانگار خیلی چیزها روالش درزندگیم عوض شده .ارامش وهمبستگی بیشتری در بینمان بوجود امده وروند روزانه زندگیم به سمت شادی وخیروخوشی حرکت کرده باور نمی کنید دراین ۱۰ روزی که فایل ۸ روگوش دادم وتمریناتشو انجام دادم ونظرات رو خوندم ۲ بار موقعیت شادی پیش اومد که بعد از ده سال همه از ته دل برای چند دقیقه خندیدیم .سعی کردم بیشتر مواقع به مشکلاتم بعنوان مانع وگره نگاه نکنم .یاد گرفتم درست هست که ممکنه هر روز اتفاقاتی بیوفته که برایم رنجش وناراحتی رابیاورد ولی باید خودم با بینش ونگرش خوب وبارفتار درست ان اتفاق رابرای خودم راحت ببینیم وانرژی مثبت وحال خوب را برای خود بفرستیم تا با انعکاس ان موج مثبت اتفاقهای خوب برایم بیوفتد وبایدخودم حالم رو خوب کنم.دارم با همین روش جلو میرم وخداروشکر چیزهایی تغییر محسوس داشته البته هنوز افکار منفی وازاردهنده به سراغم می اید اما خیلی کم شده میدونم که اول راه هستم ونیاز به تمرین وتمرکز زیاد برروی طعم های خوب رو دارم ولی هدایتم به این مسیر وتغییرات هرچند جزئی برایم نشانه خوب وامید وارکننده برای ادامه راه وانتخاب درست ودرمسیر صحیح قرارگرفتنم است که میتوانم وحتما تغییرات عالی تری انجام می شود .
.کلامتون بسیار درسته که ماازخدادوریم نه خداازما نوجوان که بودم به خدانزدیکتر بودم احساس خوب بودن خدا دروجودم را داشتم وبه مطلب خدا از روح خودش درون انسانها دمیده اگاه بودم وگفتگو با خدا درهرنوع عبادتی برام لذت بخش بود .اما گذر ایام وزیاد شدن مشغله های زندگی و ورود طعم های بد در زندگی وتوجه به انها وتاثیر محیط ودیگران درزندگی ام باعث کم رنگ شدن وگاهی محو شدن وبی اعتمادی ودور شدنم از خدا وقهر کردنم از خدا شد. اما لطف ومهربانی خدا باز هم دربن بستها شامل حالم شد.مدتی است طعم رهایی نسبی راچشیده ام وخیلی راحت تر وسبک تر شدم وبه محیط اطرافم وحرف واتفاقات بدوناراحت کننده اصلا توجه ندارم واز انها دوری می کنم اگرهم درگیر شوم یا ببینم یا بشنوم سریع سعی میکنم فکروذهنم رابه چیز دیگر یامکان دیگری منحرف می کنم همانطور که توصیه کردید درهرموردی سکوت ولبخند وایجاد فکرها ورویای خوب را در ذهنم پیشه می گیرم وهرچه دراطرافم میبینم ویا اتفاق می افتد بااحساس خوب ورفتارخوب ودیده ونگرش خوب
وحال خوب با انها می گذرانم وخیلی حال بهتری دارم .دراین مدت دیگر حسرت دیگران وگذشته خود راخیلی کمتر می خورم وکمتر نگران اینده و خواسته هایم هستم وخیلی راحت درهرزمان ومکانی باخدا راحت وساده حرف میزنم وخواسته هایم را میگویم نه فقط بعد از نماز یا مکانهای عبادی وهمه چیز راخوب وزیبا می بینم ومرتب خداروشکر می کنم .درسته که هنوز درنمازم خیلی حواسم به خدا وگفته هایم نیست ولی بعد از نماز بازبان خودم دعا و باحال خوب دعا می کنم وبا خدا حرف می زنم همین برایم باارزش است که تونستم بعد از نماز خیلی راحت وباارامش وبدون التماس وگریه وزاری وناراحتی وناامیدی ونگرانی وگله وشکایت ازخودم وخدا وروزگار باخدا حرف بزنم ومطمئن باشم که خدا هست وحضور داره ومیشنود ومی بیند که این خودش یک قدم به جلو حرکت کردنه و منم خداروشکر می کنم بابت همین تغییر هرچند کوچک .انسانی که اشرف مخلوقاته وبا حس ششم ذهن خودش خدا این قدرت را بهش داده که اشیاء را جابجا کنه ویا روی اب راه بره ویا ذهن دیگران را بخونه ویا کمی بالاتر از سطح زمین خودش را نگه دارد وکارهای خارق العاده وعجیب دیگری که خدا توان انجامش را به اوداده انسانی که میتواند برهمه چیز مسلط شودوهمه چیز مسخر انسان افریده شده تا خودش وخدایش رابهتر پیدا کند وپی به قدرت لایزال وبی حد خداببرد واین همه برای ماارزش قائل شده پس چگونه ماازاودورشدیم وبیراهه رفتیم وقدروارزش وجودیه خودمان رانفهمیدم .وقتی به این چیزا فکر میکنم با حال خوبتر وارامش واطمینان بیشتر متوجه نگاه خدا وحضور همیشگی خدا وهمراه بودنش درزندگیم درهرلحظه وهرمکان می شوم.
درفایلهای لاغری با ذهن گفتید اگر تغییر در عادتها درذهن به درستی انجام پذیرد وصبور باشیم میبینیم که جسم ارام ارام به سمت متناسب شدن حرکت می کند درمورد ارتباط با خدا وپیدا کردن حس خوب هم همین قانون جواب میده اگر واقعا به خدا اعتماد کنیم واورا دروجودمان ودرهمه جا حاضر وناظر براحوالمان ببینیم ومطمئن شویم که او احوال مارامی بیند ومی شنود ودرک کنیم که اوعاشق بنده هایش است و توجه کنیم که هر چه افریده است برای ارامش واسایش وراحتی وشادی ولذت بردن ما از انهاست واز صمیم قلب حس خوب وجود خدا وخودمان وانچه دراطرافمان است را پیدا کنیم ویقین داشته باشیم که از همه چیز به وفور در دنیا وجود داره ومالک همه انها خداست وهرچه ببخشد از او کم نمی شود وبه همه می بخشدوما هم میتوانیم یکی از انها باشیم ،قطعا فاصله بین ما وخدا ورسیدن به درخواستهایمان کم می شود چون روحمون گسترده تر میشود ودرجات بالاتر را می تواند بپیماید وبرای درک وجذب بیشتر اماده می شودوبدنبال انهاانعکاس انرژیهای مثبت واحساس خوبی را که فرستادیم برایمان به بهترین شکل بر میگردد بدلیل اینکه حال ما خوب بوده ،درک ما خوب بوده ،همه چیز رازیبا دیدیم وطالب زیبایی شدیم وهمه مخلوقات وکائنات افریده شده اندتا انچه را ما طلب می کنیم به ما بدهند .
اگر انرژی منفی وحال وحس بد غم واندوه ونگرانی واظطراب وحسرت وحسادت وپشیمانی وشکایت وغرزدن رابفرستیم انعکاس فرستاده هایمان که انرژیها وطعم های منفی وبد بوده برایمان روزگار سخت وبد را فراهم می کنند واگرانرژی مثبت و حس وحال خوب دیدن همه چیز با عینک زیبایی وشادی ونشاط وخیر وخوشی وارامش ورهایی باشد قطعا انعکاس خوبیهایی را که خواسته ایم روزگارعالی ورسیدن به خواسته هایمان را برایمان می فرستنداقای دکتر ممنون راهرو بهمون نشون دادی واقعا راحتمون کردیداز قیدوبند باورهای اشتباه خیلی سبک وراحت وازاد شدم بخصوص مطالبی که درفایل های قبل درمورد توبه وبخشیده شدن گفتید که توبه کنید وبخشیده می شوید دیگر تمام حالم عوض شد ارام وسبک بال شدم وباورهای اشتباه رو کنار گذاشتم .همینطور ازوقتی که حس وطعم بد غم وغصه ومرور گذشته وحسرت برگذشت عمر ونرسیدن به خواسته ها ومقایسه نکردن را کنار گذاشتم وعلت توجه نکردن به انها را فهمیدم ومطمئن به دیدن وشنیدن وحضور خدا در هر زمان ومکان وباهر زبان وحتما جواب دادن اوبه بندگانش شدم اوضاع همه چیز برایم بهتر شده .ای کاش از اول اینگونه زیبا وریشه ای درباره خدا مارا اموزش داده وبرایمان حرف زده بودند وبرای معرفی زیباییهای خدا بجای ارجاع دادنمان به دعاهایی ومطالبی که انچنان درکی از انها نداشتیم افرادی بودند که فصیح ووسیع وراحت واسان مثل شما درموردش صحبت میکردند.بطن همه انسانها خدا جو است .الان با پی بردن به باورهای اشتباه درموردخدا وپاک کردنشان واقعا وقتی میگویم خداروشکر دیگر زبانی نمی گویم ومی فهمم چرا شکر می کنم .دیگر حسرت نمی خورم متوجه هستم که هیچ منعی برای بدست اوردن این همه نعمت وخواسته وفور وفراوانی وثروتی که در جهان افریده شده وجود ندارد وهمه برای کسانی است که انهارا طلب کنند وبیخود وبیهوده از خدا وخشم او ترسیده ام واز او قهر میکردم وراه خوشبختی دنیا واخرت ولذت داشتن واستفاده از نعمات راروی خودم بسته بودم. فقط این کلمات راشنیده وبیان می کردیم خدایی که از مادر مهربانتر وازرگ گردن به مانزدیک تراست اما ان راحس نکردیم و در وجودمان جانگرفته بود خدایی که همه وجودش زیباست صفات زیبایش همه منبع خیرو برکت ونیکی وشادی است که از همه انها درون ماهم نهاده.
خدایاشکرت برای بهترین نعمتی که به من دادی هدایتم کردی برای پیدا کردن خودم وخودت درحد درکم بوسیله راهنماهایت .خدایاشکرت بابت پیدا کردن چگونه خوب کردن حالم واحساس نیاز به ارتباط با خودت ولذت حرف زدن با حس وحال خوب ودیدن زیباییها با تو.
خدا یا از تو می خواهم کمکم کنی حضورت را همیشه درکنارم درهمه جا وهمه وقت باور داشته باشم وبفهمم که همه چیز درجهت خیرو خوبی وشادی حرکت می کند ودیگر ناراحت ونگران هیچ چیز نباشم .
خدایا بابت همه چیز ازتو سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
سلام نوشته شما را خواندم خیلی با احساس بود خودش یه فایل آموزشی بود متشکرم در پناه خدا همواره خوش احساس باشی
سلام دوست عزیز
از خوندن نوشته شما لذت بردم
خدا رو شکر که همواره ما را هدایت می کند