🌱 تصور کن دانهای رو در خاک میکاری. هر روز بهش آب میدی، نور خورشید میگیره و کمکم ریشه می زنه. اما اگر فرداش بخوای دانه رو بکنی تا ببینی رشد کرده یا نه، هیچوقت تبدیل به درخت نمیشه.
همین داستان درباره زندگی ما هم صدق میکنه ✨.
صبر در رسیدن به خواستهها مثل همون مراقبت عاشقانه از دانهست 🌸.
وقتی برای هدفی تلاش میکنی، لازمه به زمان اعتماد داشته باشی و اجازه بدی مسیر طبیعی رشد طی بشه.
خیلی وقتها عجله کردن فقط خستگی میاره، اما صبر باعث میشه لحظه شکوفایی برات شیرینتر باشه 🌺.
پس بیا یاد بگیریم چطور با ایمان و آرامش، راه رسیدن به خواستههامون رو زیباتر و پرامیدتر طی کنیم 💫.
⏳ چرا صبر در رسیدن به خواستهها مهم است؟
خیلی وقتها ما توی زندگی دنبال یک مسیر سریع و بدون توقف هستیم. دلمون میخواد همین امروز نتیجه ببینیم، همین حالا تغییر رو لمس کنیم.

اما حقیقت اینه که هیچ چیز ارزشمندی یکشبه ساخته نمیشه. درست مثل وقتی که دانهای رو توی خاک میکاری 🌱؛ اگر هر روز زمین رو بکنی ببینی چه خبره، نهتنها رشد نمیکنه بلکه همون دانه رو هم از بین میبری.
اینجا دقیقا معنای صبر در رسیدن به خواستهها روشن میشه: یعنی اعتماد به فرآیند رشد و زمان.
وقتی عجله داریم، در واقع داریم انرژیمون رو به سمت نگرانی و ناامیدی میفرستیم. اما وقتی صبوریم، ذهنمون آرامتره، احساساتمون متعادلتر میشه و جهان فرصت پیدا میکنه که بهترین اتفاقها رو سر راه ما قرار بده 💫.
صبر در رسیدن به خواستهها مثل کود و آب برای گیاه آرزوهای ماست. بدون اون، حتی قویترین تلاشها هم ممکنه بیثمر بمونه.
تصور کن کسی میخواد توی مسیر لاغری با ذهن نتیجه بگیره. اگر عجله کنه و بخواد یکشبه تغییر کنه، خیلی زود ناامید میشه. اما کسی که صبور باشه، تمرینها رو ادامه بده، از تغییرات کوچک لذت ببره و به روند اعتماد کنه، در نهایت به نتیجه پایدار میرسه.
این یعنی صبر در رسیدن به خواستهها نه فقط یک انتخاب، بلکه یک اصل حیاتی برای موفقیته.
از طرفی، صبر به ما یاد میده که از مسیر هم لذت ببریم 🚶♀️. وقتی فقط به مقصد فکر کنیم، مسیر برامون طاقتفرسا میشه. اما وقتی هر قدم کوچیک رو ارزشمند بدونیم، همین راه رفتن هم شیرین میشه.
درست مثل کسی که کوهنوردیه؛ اگه فقط به قله فکر کنه، مسیر سخت و خستهکننده میشه. اما اگه هر منظره، هر نسیم و هر لحظه رو ببینه، سفر براش تبدیل به یک خاطره زیبا میشه 🏔️.
به همین دلیل، صبر در رسیدن به خواستهها مهمه چون:
- به ما آرامش میده 🌸
- کمک میکنه انرژی مثبت بیشتری جذب کنیم ✨
- باعث میشه به جای ناامیدی، انگیزه داشته باشیم 💪
- و در نهایت، وقتی به نتیجه میرسیم، شیرینی اون چند برابر میشه 🍯
پس اگه دنبال یک تغییر واقعی و پایدار هستی، یادت باشه کلید کار در صبر کردنه. عجله مثل دود شدنه، اما صبر مثل ساختن یک بنای محکم و ماندگاره 🏛️.

🚦 تفاوت عجله و صبر
خیلی وقتها ما اشتباه فکر میکنیم که عجله داشتن یعنی انگیزه بیشتر و تلاش بیشتر. اما حقیقت اینه که عجله نهتنها نشونه انگیزه نیست، بلکه در خیلی از مواقع دشمن اصلی موفقیته.
عجله مثل دویدن بیوقفه توی یک مسیر طولانیه؛ شاید چند قدم اول پرانرژی باشی، اما خیلی زود نفست میگیره و ناامید میشی.
دقیقا برعکس، صبر در رسیدن به خواستهها باعث میشه انرژیت رو مدیریت کنی، آرامش داشته باشی و با حوصله ادامه بدی.
🔴 عجله چه نتیجهای داره؟
- باعث اضطراب و استرس میشه 😰.
- باعث میشه مدام نتایج رو چک کنی و با دیدن تغییرات کوچیک یا نداشتن نتیجه سریع، ناامید بشی.
- عجله تو رو به سمت انتخابهای اشتباه و میانبرهای بیفایده میبره؛ کارهایی که شاید لحظهای نتیجه بدن اما در بلندمدت هیچ ارزشی ندارن.
🟢 صبر چه هدایایی بهت میده؟
- آرامش درونی 🌸، چیزی که توی هر مسیری بهش نیاز داری.
- تمرکز روی قدمهای کوچیک و ارزشمند. وقتی صبور باشی، یاد میگیری که حتی کوچکترین تغییرها رو جشن بگیری 🎉.
- صبر بهت آموزش میده که به مسیر و زمان اعتماد داشته باشی و بدونی نتیجه درست در زمان درست میاد.
حالا تصور کن دو نفر دارن به سمت قله یک کوه حرکت میکنن 🏔️. نفر اول با تمام قدرت میدوه، اما بعد از نیمه راه، خسته، ناامید و بیانرژی میشه.
نفر دوم آهستهتر میره، قدمهاش رو حسابشده برمیداره، به طبیعت نگاه میکنه و با لبخند مسیر رو طی میکنه.
در نهایت، نفر دوم زودتر و سالمتر به قله میرسه. این مثال ساده به بهترین شکل نشون میده که چرا صبر در رسیدن به خواستهها کلید موفقیته.
🌟 ۵ راز طلایی صبر در رسیدن به خواستهها
۱. ایمان داشتن به نتیجه ✨
ایمان یعنی باور داشته باشی که تلاشهات به بار میشینه، حتی اگه الان نتیجهای نبینی. آدمهایی که ایمان دارن، وسط راه خسته نمیشن.
صبر در رسیدن به خواستهها بدون ایمان بیمعناست. کسی که باور نداره، حتی یک قدم هم جلو نمیره. اما کسی که ایمان داره، هر سختی رو به عنوان بخشی از مسیر میبینه.
۲. لذت بردن از مسیر 🚶♀️
خیلی از ما فقط مقصد رو میبینیم. مثلا میخوای لاغر بشی و فقط به روزی فکر میکنی که وزن کم کردی. اما اگه یاد بگیری از ورزش روزانه، غذاهای سالم و حتی تغییرات کوچک بدنت لذت ببری، صبر برات آسونتر میشه.
یادت باشه، صبر در رسیدن به خواستهها یعنی دیدن زیباییهای همین امروز.
۳. تمرکز بر قدمهای کوچک 📍
اهداف بزرگ با کارهای کوچک ساخته میشن. مثلا نویسندهای که کتابی ۳۰۰ صفحهای داره، هر روز فقط چند صفحه نوشته.
وقتی یاد بگیری روی قدمهای کوچک تمرکز کنی، هم صبورتر میشی، هم احساس پیشرفت میکنی.
۴. مدیریت ذهن و احساسات 🧘
ذهن بیقرار نمیتونه صبور باشه. باید یاد بگیری با مراقبه، نوشتن و گفتوگوی درونی مثبت، افکار منفی رو کنترل کنی.
وقتی ذهنت آروم باشه، صبر در رسیدن به خواستهها برات یک عادت طبیعی میشه.
۵. باور به زمان الهی 🌙
گاهی همه چیز دست ما نیست. شاید هنوز آماده نتیجه نباشیم یا شاید جهان برنامه بهتری برای ما داشته باشه. وقتی باور داری که خداوند بهترین زمان رو انتخاب میکنه، صبر برات شیرین میشه.

🌍 نقش صبر در رسیدن به خواستهها
🧠 از نگاه ذهنی
وقتی حرف از ذهن میزنیم، در واقع درباره مرکز تصمیمگیری، احساسات و حتی عادتهای روزانه صحبت میکنیم. عجله کردن باعث میشه ذهن همیشه در حالت اضطراب باشه.
وقتی عجله داری، سطح هورمونهای استرس مثل کورتیزول بالا میره و همین موضوع باعث میشه تصمیمهایی بگیری که منطقی نیستند.
مثلا ممکنه توی مسیر لاغری با ذهن، چون نتیجه سریع نمیبینی، رژیم سخت یا روشهای غیرعلمی رو امتحان کنی و بعد دوباره برگردی به نقطه صفر 😓.
اما وقتی صبر در رسیدن به خواستهها رو انتخاب میکنی، ذهنت آرام میشه. در آرامش، مغز بهتر تحلیل میکنه، قدرت تمرکزت بیشتر میشه و تواناییت در دیدن راهحلهای درست بالا میره.
صبر به ذهن مثل یک فضا برای نفس کشیدن عمل میکنه 🌬️؛ فضایی که توی اون میتونه بهترین تصمیمها رو بگیره.
بهعلاوه، صبر باعث میشه توجهت به لحظه حال بیشتر بشه. بهجای اینکه مدام به آینده فکر کنی و مضطرب باشی، میتونی از مسیرت لذت ببری. و این یعنی ذهن تو با آرامش بیشتری کار میکنه و در نهایت، نتیجه بهتری به دست میاری.
🌌 از نگاه معنوی
در معنویت، صبر همیشه یک فضیلت بزرگ و ارزشمند محسوب میشه. چرا؟ چون صبر یعنی ایمان و اعتماد. یعنی اینکه باور داشته باشی خداوند یا جهان هستی بهترین زمانبندی رو برای تو طراحی کرده.
وقتی صبر در رسیدن به خواستهها رو تمرین میکنی، در واقع داری میگی: «من به حکمت خداوند اعتماد دارم، میدونم که همهچیز در بهترین زمان و بهترین شکل خودش اتفاق میفته.»
این نوع نگاه باعث آرامش قلب میشه 💖. چون دیگه لازم نیست مدام نگران باشی که “چرا هنوز نشده؟” یا “نکنه دیر بشه؟”.
از طرفی، صبر در معنویت نشوندهنده بلوغ روحی انسانه. کسی که صبور باشه، یاد گرفته با جریان زندگی همراه بشه، نه اینکه مدام باهاش بجنگه. درست مثل رودخانهای که به آرامی حرکت میکنه و در نهایت به دریا میرسه 🌊.
پس میتونیم بگیم صبر در رسیدن به خواستهها از نگاه معنوی یعنی ایمان، اعتماد و رها کردن اضطراب. این صبر نهتنها تو رو به خواستههات میرسونه، بلکه آرامش عمیقی رو هم به زندگیت هدیه میده.
🌸 نتیجهگیری
زندگی رو میتونی مثل یک سفر طولانی و پرماجرا تصور کنی 🚂✨. بعضی مقصدها نزدیکن و زود بهشون میرسی، اما بعضی دیگه کمی دورترن و نیاز دارن زمان بیشتری براشون صرف کنی.
توی این سفر، چیزی که مسیر رو برات شیرین و لذتبخش میکنه، صبر در رسیدن به خواستههاست. چون صبر یعنی اعتماد به اینکه هر قدم کوچیک تو رو به مقصد نزدیکتر میکنه.
یعنی یاد بگیری به جای اینکه مدام مقصد رو نگاه کنی، از منظرههای مسیر هم لذت ببری. یعنی ایمان داشته باشی که آرزوهای تو سر جای خودشون هستن و وقتی زمانش برسه، بهت میرسن. این صبر باعث میشه آرامش بیشتری حس کنی، به زمان الهی اعتماد کنی و حتی از کوچکترین موفقیتها انرژی بگیری 💫.
پیشنهاد میکنم حتما وارد دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن بشی. این دوره مثل یک نقشه راه بهت نشون میده چطور با تمرینهای ذهنی، تصویرسازی و تغییر باورها، صبر رو در مسیرت تقویت کنی و در نهایت، به شکل درست و پایدار به آرزوهات برسی 🌟.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.33 از 73 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
من امروز ازاین فایل یا دکرفتم اول بایدارامش داشته باشم وخالم خوب باشه وصبر داشته باشم اگرصبر داشته باسم یعنی به خدای خودم ایمان دارم واعتماد دارم همه درموقع اش برام فراهم میکنه یعنی اون طعم های که دوست دارم درزندگیم داشته باشم وسفارش داده ام خدا به دستم میرسونه من باید صبر داشته باشم وعجله نکنم چون عجله کار شیطان هست
صبر کردن یعنی ارامش درونی دارم وقتی من یاد بکیرم که صبور باشم حتی از تغییرهای کوچک درزندگیم لذت ببرم وجشن بگیرم وهزاران بار شکر گزاری کنم وحالم بااین تغییر های کوچک خوب میشه وارامشم زیاد میشه صبر کردن یعنی اعتمادداشتن به مسیرم ومیدونم که نتیجه در زمان مناسب اتفاق میفته
من باید ایمان داشته باسم وباور داشته باشم که حتما نتایج برام خوب خواهد بود ومن به خواسته هایم میرسم
اکر من صبر داشته باشم ولی ایمان نداشته باشم نمیتونم به خواسته هایم برسم من باید از میسرم لذت ببرم ونباید به مقصدفکر کنم من میخواهم لاغربشم نبایدعجله کنم وصبر داشته باشم واز غذاهای سالم استفاده کنم وقتی گرسنه نیستم به زور غذا نخورم ورزش کنم موانع های ذهنی خودرا بردارمواز تغیرات کوچک دربدنم لذت ببرم وجشن بگیرم واز تغییرات کوچک خوشحال بشم
صبر کردن برای خواسته هایم یعنیدیدن زیباهای که همین الان دارم میبینم ودرزندگیم هست وباید من ازاین زیباهالذت ببرم وخداراشکر کنم
وقتی من یاد بگیرم روی قدمهای کوچک تمرکزکنم هم صبور میشوم وهم اخساس پیشرفت میکنم
من باید ذهنم اروم باشه صبور باشهباید افکار مثبت داشته باشم وافکار منفی را کنترل کنم وقتی ذهنم اروم باشه صبر دررسیدن به خواستهایم برام اسون میشه ویه عادت طبیعی میشه
وقتی من باور داشته باشم خداوند بهترین زمان راانتخاب میکنهذوصبر کردن برام شیرین میشه
وقتی من صبرداشته باشم ذهنم ارام میشه حالم خوب میشه ارامشم بیشتر میشه ومن میتونم به خواسته هایم برسم وقتی من صبر داشته باشم واز مسیرم لذت میبرم ودرمسیرم زیبایها را هم میبنم ولذت میبرم نتیجه ی عالی وبهتری را به دست میارم
صبر کردن یعنی ایمان داشتن اعتماد داشتن یعنی باور دارم وخداوند بهترین زمان را برایمن طراحی کرده است
من اگر صبر داشته باشمیعنی به حکمت خداوند اعتماد دارم ومیدونم همه چیزدربهترین زمان وبه بهترین شکل خودش برام اتفاق میفته واین نوع نکاه باعث ارامش قلبم میشه ودیگه نگران نیستم که چرا دیر شده
صبر کردن از نگاه معنوی یعنی ایمان ورها کردن ااضطراب این صبر نه تنها مرا به خواسته هایم میرسونه بلکه ارامش عمیقی را هم به زندگی من هدیه میده یه ارامش ابدی به من میده
پس نتیجه میگیرم زندگی مثل یک سفر طولانی وپرماجرا هست بعضی مقصدها نزدیک هستن وزود بهشون میرسم وبغضی مقصدها دورهستن وکمی دیر ونیاز به زمان بیشتری داره وباید صبرکنیم وعجله نکنیم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایا سپاسگزارم
ممنون استاد از شما الهی همیشه بهترینها نصیبتون بشه
نشان های دریافت شده
به نام خدای بخشنده ومهربان
سلامخدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هممسیر
صبر برای رسیدن به خواسته
قبلا برای لاغری به برنامه بود که خودم احرارش میکردم چون تحت اختیار خودم بود راضی بودم ادامه میداد و باور سریع لاغر شدن داشتم هم لاغر میشدم ه لاغری هم سریع بود و نیاز به عجله نبود چون طبق انجه تو ذهنم بود به پیش میرفتم لاغر میشدم اشکال کار من ازجایی شروع شد که مشکل مفصل من در اثر توجه و تمرکز و بیماری پدر که تازه فوت کرده مادرم بد از فوت پدرم دوتا دست ماد شکست جندین مدت کاملا بستری بود شرایطش بسیار سخت شد انقدرتوجه وتمرکز بهش دادم حسم کل احساسام تحت شعاع خودش قرار داد یه دو سال پراسترس نگرانی حال بد داشتم مدل های مختلف این از سیستم جهان هستی به سمت من روان شد
مشکل مفصل پام طی زمان پیشرفت داشت کسترش پیدا کرد حرکت راه رفتن و انجام فعالیت دامنه فعالیت کم وکمتر شد این باور قویی شد جون دیگه فعالیت سابق ندارم و باور کنارش ساخته شد که لاغر شدن حالا فعالیت که من نمی توانم انجام بدم پس لاغر شدن در کار نیست یا باید خیلی سختی بکشم گرسنه بمونم چیزی نخورم یا تحت اختیار یه برنامه خارج از خودم باشم وقتی این برنامه به دست میرسید ناخواسته عجله داشتم که زودتر لاغر بشم شمارش،معکوس شروع میشد
برای اتمام برنامه که از خارج از خودمبه دست من داده شده بود که سریعتر برسم به نقطه اخر لاغر بشم از این لیست برنامه خودم خارج شده ببنم
طبق انجه توابن نوشته فبل فایل اموزش دیدم صبر برای رشیدن به خواسته نبود عجله بود که زدوتر برسم خوب عجله کار میکرد احازه نمیداد من ازروزم مسیر لذت ببرم انکیزه من کاهش،میداد از تغیبرات کوچککه متوحه بشم هی توجه بهش نداشتمنگاهم به قله لاغری بود این جندکلیو وزن کاهش،یافته که ارزش برام نداشت مدیریت احساس نداشتم فقط،عجله که انجام بدم خلاص بشم باور به زمان الهی که تو این برنامه نبود به چشم فضلیت بهش،نکاه نمیکرد اجبار بود که باید طی میشد پس صبری در کل بزنامه رژیمی من نبود
کلا عجله برای رسیدن زود تند خوب عالی بود ولی تمام برنامه های من با عحله زیاد به هیج نتیجه خوب ماندکار ختم نشد یه لاغری زود سریع برای یه زمان کوتاه که به این لاغری نیاز داشتم نکرانی بود که باید باشم پس ،لباس می خواستم باید لاغر میشدم که حرف حدیث همسرم برای خرید لباس نداشته باشم کلا لاغری کلمه منعویت توش نبود اجبار سخت بود که خدایی عزیزم تواین بخش،انجنان کاری برام نمی توانست انجام بده لاغر شدن دست من بود عطر طمع خدا توش،کلا وحود نداشت که بخواهم شکل منعویی بهش،بدم ببینم
وقتی تسلیم شدم هدایت وحمایت شدم تازه متوجه که لاغر شدن از سمت خداوند چقدر انرژی ،خوبی وعالی به وجودم میزنه چقدر تغیبرات تو هرحنبه زندکی من رقم می زنه چقدر حس منعویت اون توش ارامش خوب عالی هست ارامش عمیق دوست داشتنی که ازمسیرم منعوی دورنش وجود حس لذت وتحربه بهتری وارد ژندکی من شد دچون باید اول با چیزی که خداوند خلقش کرده تمام کامل وبهترین کیفیت هست من اجازه استفاده ارزش دارم و اشتباهتم کاهش بدم انچه خداوند خلق کرده قادر هست من به طبیعت وجودی برکشت بده جقدر اگه درست استفاده میشد زندگی من چقدر با حالا متقاوت بود جقدر عطر خدایی میشد ارزش گرفت ولی بازم به شکر خدایی عزیزم دارم عطر طمع خدای مسیرم با کارروی خودم دارم افزایش میدم از داشته های خودم که خداوند به من عنایت کرده
بهترین استفاده دراین زمان ببرم بی نهایت ارزش سپاس کزاز هستم که از ایده استفاده ازاین بخش به من داده شد من ارزش بهره بردم
عطر طمع خدای لاغر شدن به مسیر زدم حس صبر برای رسیدن به خواسته عطر منعویی کرفته است خدایا شکرت
درپناه ارامش الهی ساکن باشیم امین
سلام بر استاد گرانقدر استاد عطار روشن و همراهان زندگی با طعم خدا
صحبت از صبر شد اتفاقا من خیلی آدم عجولی بودم و الانم یه کم هستم
یادمه رفته بودم خیاطی یاد بگیرم هنوز بالاتنه رو کامل یاد نداده بود من میخواستم پیراهن بدوزم
چند روزی به عید باقی نمونده بود که به مربیمون اصرار که به من دوخت پیراهن رو یاد بده
اونم پاشو کرد تو یه کفش که اصلا و ابدااا😒
بی خیال شدم و بعد تعطیلات که رفتم ادامه آموزش رو ببینم دیدم گفت به پایین الگو فقط یک سانت اضافه کن
منو میگی عصبی فقط نگاش کردم😒
گفت اونجوری نگاه نکن تو تا صبور نباشی نمیتونی لباس خوبی بدوزی
گفتم واسه خودم بودگفت هر چی هر کی ببینه میگه مربی خوبی نداشتی اونروز خیلی ناراحت شدم
ولی بعدها متوجه شدم که واقعا این درسته که گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
وقتی غذا میپزیم با صبر و حوصله زیر حرارت رو کم میکنیم تا غذا خوب جا بیفته
با صبر و حوصله اتفاقهای خوبی میفته
یا قبلنا که مثلا رژیم میگرفتم هر لحظه بالای ترازو بودم
وقتی وزن کم نمیکردم عصبی میشدم و نا امید کلا بی خیال میشدم
وقتی وارد گروه تناسب فکری شدم استاد اونجا تاکید کردن که اگر تو این دوره اومدی باید صبور باشی عجله نکنی باید به خودت یکی دو سال فرصت بدی
و من تصمیم جدی گرفتم که صبور باشم تا نتیجه درست بگیرم
میخوام از رسیدن به خواسته هام همیشه لذت ببرم🫠
سلام به همگی خیلی زیباست زندگی در دنیای دراز افکار مثبت و عشق و شادی و سلامتی و ایمان و اطمینان به رحمت و محبت خدای همیشه مهربان برای هدیه دادن همه این نعمات به ما انسانها . نکته مهم اینجاست که فقط با آگاهیهای اساد عزیز و گرامی می توانیم همه نعمات را به دست بیاریم و از زندگیمان لذت و نهایت لذت را ببریم . من هیچ وقت قبل از شرکت در دورههای استاد عطا روشن آگاهی از مدار و صبر و قدرت جذب زندگی با کلامک را نداشتم و الان که نگاهی به تاریخ زندگیام می اندازم متوجه میشوم که وای بر من که تمام مسایل و ناراحتیهایی که در زندگی من پیش آمده نه تقدیر بوده و نه شانس و نه سرنوشت همه وهمه نتیجه افکار و کلام و احساسهای مداوم بد و بدتر من بودند وای بر من که نا دانسته چه بلاهایی رو بر سر خودم و زندگیام اوردم ، خدایا شکرت مه هنوز دیر نشده و با این همه آگاهیهای ناب می توانم چرخه را با ماندم در احساس خوب قلبی و شادی درونی به سمت بهترینها بچرخانم چون قابل تغییر هستش . خدای همیشه مهربان صدای مرا با احساسم می شنود پس من با احساس خوب و شادی و آرامش سفارش خواستهایم و آرزوهای دلم را با خال خوب به خدایم می فرستم و در حال خوبم می مانم که خانه روحیم نی باشد تا به سورت آسان و به آرامی هر آرزویی دارم به آدرس منزل دلم روانه میشود و همه آرزوهایم و بیشتر و بهتر از آنچه در دلم با احساس آرامش و شادی فرستادم به سمت من نی آیند و در زندگی من پدیدار نی شوند ولی رمز کار دزثر صبر کردن با آرامش و شادی هست اگر من در منزل احساس خوب و آرامش و شادی درونی و حال خوبم بمانم و عجله نداشته باشم و من ل حال دل خوبم را ترک نکنم دیر یا زود بیشتر و بهتر از سفارشهایی مه فریثستادم خدای همیشه مهربان به سمت و آدرس زندگی من می فریاد فقط باید در آدرس احساس خوب و دلی آرام و شاد و صیثبور با اینان صد درصد دریافت سفارشات منتظر بهترینها در زندگیم و دریافت سفارشات حتی با هدیهای یا هدایای اصافی از آنچه خواستهام از سمت خدای مهربانم باشم . خدایا بی نهایت از تو سپاسگزارم من اینجا در دنیای حال بسیار خب دلم و احساس شادی و آرامشم با ایمان قلبی به تو ای مهربانم مناظر دریافت بهت بنهای زندگیم به سهمولت و آسانی از طرف تو هستم چون من لیلقت بهت ینها را دارم و تو مرا خلق مردهای که از تمامی نعملن در زندگی ام با عزیزانم لذت ببرم خدایا صدهزار مرتبه شکرت برای زندگی با طعم بسیار شیرین و دلپذیر با طعم خدا که بهترین بهترینهاست و از شما استاد بسیار عزیز و گرامی برای این همه اموزشهای ناب و اصیل و بیعمان بی نهایت سپاسگزارم خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
صبر در رسیدن به خواسته ها
سلام و وقت بخیر خدمت اعضای سایت و استاد عزیزم
صبر اوج احترام به حکمت خداست 🥰
دوست دارم در این مسیر زیبا حرکت کنم مسیری که همه ی دوستان همه با هم در رسیدن به آرزوها مون در حرکتیم
انرژی این مسیر خیلی بالاس
بودنم در این مسیر حال خوب و احساس خوب به همراه داره
من برای رسیدن به خواسته هام از این مسیر میخام عبور کنم در این جاده همه چی عالیه حالت خوبه انرژی بالاس و صبورانه روزها رو سپری میکنی
این یعنی صبر این یعنی منتظر بودن برای رسیدن به هر خواسته
اینکه شاد باشی خوشحال باشی مهربان باشی با خودت و اطرافیانت در صلح باشی
همه چی رو بپذیری این یعنی صبر کردن
بدونه اینکه به خواسته ات برسی هرروز خوشحالی هرروز با شوق و اشتیاق روزها رو سپری میکنی
اینکه در آرامش قدم برداری اینکه هر روز فایل گوش کنی و تمرین بنویسی و ادامه بدی و استمرار داشته باشی
یعنی داری به این بذرهای که در ذهنت کاشتی رسیدگی میکنی داری بهشون میرسی
بعد از این مرحله نیاز به چی هست ؟
نیاز به زمان هستش
اینکه صبر کنیم در آرامش هر روز رو سپری کنیم هر روز شاکر باشیم
همسرم همیشه بهم میگه برای رسیدن به هر چیزی باید صبر کنیم یکی یکی
و خدا خودش همه چی به موقع برام میرسونه و همین جور هم شده
و هم شکر گزاره از داشته هاش
منم یاد گرفتم که برای رسیدن به هر چیزی صبر کنم عجله نکنم عجله کردن باعث از بین رفتن اون خواسته و هدف میشه
با عجله کردن نمیشه موفق شد
عجله از خصوصیات شیطان هستش
من مطمینم که به خواسته های که دوست دارم میرسم مطمینم باور دارم ولی دیر و زود داره خداوند همه چی رو به وقتش برام مهیا میکنه
همانطور که برای متناسب شدن چند ماهه شروع کردم و هر روز فایل گوش میکنم و مینویسم باور دارم که میرسم و دارم ادامه میدم
این یعنی صبر یعنی مطمینم که میرسم که ادامه میدم مطمینم که موفق میشم
ممنون و سپاس از استاد عزیزم 🙏
بابت اینکه باعث حال خوب ما شدین
شما دستان خداوند روی زمین هستین
در پناه خدا باشید 🌹
جلسه ۱۳
این روزها یاد گرفتم صبر کنم… نه اون صبری که توش حرص و بیتابی پنهونه، نه اون نوعی که از ناچاریه، بلکه صبری که توش ایمان موج میزنه. صبری که انگار به زندگی میگی: «باشه، من بهت اعتماد دارم، تو راهتو بلدی.»قبلاً فکر میکردم صبر یعنی کاری نکردن، یعنی سکون، یعنی تسلیم بیصدا بودن. ولی حالا میفهمم صبر خودش یک حرکت درونیه. مثل وقتی دانهای زیر خاکه، دیده نمیشه، ولی درونش غوغایی از رشد برپاست. هیچکس اون ریشه زدنِ آروم و بیصدا رو نمیبینه، اما دانه داره آماده میشه برای شکفتن. و منم همون دانهام. دارم آماده میشم، حتی اگر هنوز چیزی بیرون از من دیده نمیشه.
گاهی ذهنم بهم فشار میاره، میگه: «چرا هنوز نشد؟ چرا دیر شد؟ چرا دیگران رسیدن و من هنوز تو راهم؟» اونوقت یه چیزی درونم، همون صدای عمیقتر، همون بخش آرام و آگاه وجودم، میگه: «چون زمان تو هنوز نرسیده، چون هنوز داری ریشه میزنی.»
اون صدا به من یاد میده به جای کندن خاک، فقط مراقب باشم. فقط به دانه آب بدم، نور برسونم، اعتماد کنم. نه اینکه هر روز خاک رو کنار بزنم ببینم جوانه زده یا نه. چون همین عجلهست که رشد رو متوقف میکنه. هر بار که بیتابی میکنم، انگار به خودم میگم: من به روند زندگی اعتماد ندارم. و من نمیخوام این حس رو داشته باشم. میخوام رها بشم، سبک بشم، به زمان الهی ایمان داشته باشم.
یاد گرفتم صبر یعنی اینکه وسطِ نرسیدن، هنوز ایمان داشته باشم.
یعنی با وجودِ خالی بودنِ دستهام، باز هم حس کنم دارم پیش میرم. چون همه چیز اول توی درون شکل میگیره، بعد بیرون. درست مثل همون دانه. من اگه توی درونم حسش نکنم، بیرون هم پیداش نمیکنم. صبر یعنی به درونم ایمان داشته باشم حتی وقتی بیرون ساکته.
یه زمانی فکر میکردم صبر یعنی فقط دعا کردن و منتظر موندن. ولی حالا میفهمم صبر یعنی در لحظه زندگی کردن، با آرامش ادامه دادن، تمرکز داشتن روی قدمهای کوچیکی که دارم برمیدارم. یعنی هر روز یک ذره بهتر شدن، بیاینکه فشار بیارم. چون نتیجه از درون اون قدمهای ریز شکل میگیره، نه از دویدن و هول زدن.
زندگی من پر از موقعیتهایی بوده که عجله کردم، که خواستم زودتر برسم. و هر بار، یه جورایی خستهتر شدم. حالا دارم یاد میگیرم که لذت مسیر، خودش بخشی از برکت رسیدنه. اینکه بتونم با آرامش راه برم، با حس رضایت از همین امروز. چون هر چی که من میخوام، قراره از دل همین لحظه بیرون بیاد.وقتی توی مسیرم صبر میکنم، درواقع دارم به خدا میگم: من بهت اعتماد دارم. دارم به جهان میگم: من آمادهم هر وقت زمانش برسه. دارم به خودم میگم: نیازی نیست بیشتر از این عجله کنی، چون رشد واقعی زمان میخواد.
یه چیزی در جلسه گفت که خیلی توی ذهنم موند: «اگر بخوای میوه رو قبل از رسیدن بچینی، مزه نداره، حتی ممکنه خراب بشه.» من بارها همین کارو با آرزوهام کردم، با خودم کردم. زود قضاوت کردم، زود ناامید شدم، زود خواستم نتیجه ببینم. ولی حالا دارم میفهمم که هر چیزی به اندازهی خودش نیاز به زمان داره. مثل عشق، مثل ایمان، مثل تغییر، مثل تناسبی که از درون میجوشه.وقتی به زمان الهی باور دارم، انگار بار سنگینی از دوشم برداشته میشه. دیگه لازم نیست مدام فکر کنم «چرا هنوز نشده؟» فقط میگم «حتماً یه زمانی داره که بهترینه». و همون جمله یه آرامش عجیبی میاره توی دلم.
یه لحظههایی هست که حس میکنم همه چیز وایساده، هیچی حرکت نمیکنه. ولی بعد به خودم یادآوری میکنم که حتی وقتی من ساکتم، حتی وقتی دنیا آرومه، زندگی داره در عمق خودش اتفاق میافته. شاید هنوز بیرون چیزی نبینم، اما درونم در حال تغییر و آمادگیه. و این همون صبر واقعیه.صبری که با ایمان گره خورده، صبری که با عشق و اطمینان همراهه، نه با بیحوصلگی. یه جور اطمینان که میگه «من میدونم قراره برسم، فقط هنوز وقتش نیست.»
قبلاً وقتی صبر میکردم، حس قربانی بودن داشتم. حس میکردم دارم زمان از دست میدم. ولی حالا حس میکنم دارم رشد میکنم. چون هر روز که میگذره، یه ذره بیشتر یاد میگیرم به خدا اعتماد کنم، به خودم اعتماد کنم.یاد گرفتم که نتیجهی واقعی صبر، فقط رسیدن به خواسته نیست، بلکه تبدیل شدن به آدمیه که لیاقت اون خواسته رو داره.صبری که من ازش حرف میزنم، صبر عاشقانهست. همون که توش لذت هست، توش لبخند هست، توش ایمان هست. صبری که توش آدم یاد میگیره حتی وقتی درها هنوز باز نشدن، با اطمینان کنار دیوارشون بایسته و لبخند بزنه.
یه وقتهایی هم از خودم میپرسم: «یعنی خدا منو نمیبینه؟ یعنی آرزوم بیارزشه؟» ولی بعد یه نسیم نرم از درون میگه: «نه، فقط هنوز وقتش نیست. هنوز داری آماده میشی. هنوز داری رشد میکنی. هنوز زمینِ وجودت داره نرم میشه تا بذر آرزوت توش جا بگیره.» و اون وقت آروم میشم.صبوری یعنی پذیرفتنِ تأخیر، بدون ناامیدی. یعنی اعتماد به برنامهی بزرگتر، حتی وقتی جزئیاتش رو نمیفهمم. یعنی قبول کنم که اگر هنوز بهش نرسیدم، دلیلی داره که به نفع منه.یه جور درک عمیق از هماهنگی کائنات که میگه: «همه چیز سر جای خودش پیش میره، فقط باید رها کنی و همراه بشی.»
الان دیگه صبر برام واژهای خشک نیست. برام پر از حسه، پر از زندگیه. وقتی صبر میکنم، انگار دارم تمرین میکنم عاشقتر باشم. تمرین میکنم شکرگزارتر بشم. تمرین میکنم در مسیرم بمونم حتی اگه نتیجه نیومده باشه.من یاد گرفتم صبر، خودش نوعی عشق ورزیدنه؛ عشق به خدا، عشق به مسیر، عشق به خودم. عشق به دانهای که کاشتم، حتی وقتی هنوز شاخههاش رو نمیبینم.
گاهی توی خلوت خودم، چشام رو میبندم و از خدا میپرسم: «کی میرسه اون چیزی که دلم میخواد؟»و یه صدای آروم از درونم میگه: «وقتی آماده بشی برای نگه داشتنش.»اون موقع میفهمم که صبر فقط انتظار نیست؛ آمادهسازیه. رشد در سکوتِ قبل از شکفتنه. همون زمانی که درون من داره قویتر میشه تا بتونه نعمتها رو حفظ کنه، نه فقط بهشون برسه.
الان وقتی دلم میگیره از دیر شدنها، به خودم میگم: «فقط ادامه بده. آب بده، نور بده، دعا کن، اما خاک رو نکن. بگذار زمین خودش کارشو بکنه.»چقدر این جمله آرامشبخشه. چون یادم میاره من مسئول نتیجه نیستم، من مسئول مراقبتم. نتیجه، خودش در زمان درست میرسه.
صبور بودن یعنی به آینده اعتماد داشتن، حتی وقتی نشونهای نیست. یعنی یاد بگیرم به جای فشار، به زندگی فرصت بدم. یعنی در هر لحظه بدونم خدا در حال آماده کردن چیزهاییه که من حتی نمیتونم تصورش رو بکنم.یعنی به جای اینکه بگم «چرا هنوز نه؟» بگم «حتماً زمانی که برسه، بهترین شکلش رو میبینم.»
حالا که دارم اینا رو مینویسم، حس میکنم انگار دارم یاد خودم میدم که چطور با دلم مهربونتر باشم. چطور در برابر تأخیرها مقاوم نباشم. چطور با آرامش بپذیرم که همه چیز در جریانِ درسته.دیگه از زمان نمیترسم. از دیر شدن نمیترسم. چون میدونم هیچ چیزی واقعاً دیر نمیرسه؛ فقط به وقت خودش میرسه. و اون وقت، همهی این صبرها، همهی این روزهای انتظار، مثل حلقههای نوری میپیچه دور قلبم و میگه: «دیدی ارزشش رو داشت؟»
صبوری یعنی باور به حکمت خدا. یعنی در آرامش موندن، در حالی که هنوز هیچ چیز قطعی نیست. یعنی ایمان به مسیر، حتی وقتی مقصد هنوز پیدا نیست.و من حالا دارم تمرین میکنم هر روز با همین حس زندگی کنم:با صبر، با اعتماد، با لبخند، با دلی که میدونه هر آنچه قرار است برسد، همین حالا در راه است… فقط هنوز نرسیده.
گاهی فکر میکنم خدا چقدر صبورتر از همهی ماست…چقدر آرام منتظر میمونه تا ما بفهمیم، تا ما آماده بشیم، تا ما بالاخره اجازه بدیم چیزی که از اول برای خودمون بوده، وارد زندگیمون بشه.خودش که عجله نداره، چون میدونه زمان واقعی فقط همون لحظهی آمادگی ماست. همون لحظهای که دل آروم میگیره و میگه: «خدایا، من تسلیمم. هر چی تو بخوای، همون درسته.»
من یاد گرفتم صبر یعنی اعتمادِ عمیق.یعنی اونجایی که هیچی دیده نمیشه، اما در درونم یه صدای آروم میگه «داره میاد».یه وقتایی اون صبر به اندازهی چند ساعت طول میکشه، یه وقتایی به اندازهی چند ماه یا حتی سال.اما همیشه، بدون استثنا، وقتی صبرم واقعی بوده، نتیجهاش زیباتر از چیزی بوده که فکرش رو میکردم.
یه روزی فهمیدم من با صبر کردن چیزی رو از دست نمیدم، بلکه دارم ایمانم رو قویتر میکنم.دارم به خودم نشون میدم که من دیگه بردهی شرایط نیستم.من به چیزی بالاتر وصل شدم، به نیرویی که میدونه چه وقت، چه چیز، و چطور وارد زندگی من بشه.
اون روز، یه تغییر بزرگ درونم اتفاق افتاد.دیگه فقط منتظر خواستههام نبودم، بلکه باهاشون زندگی میکردم.دیگه نمیخواستم آینده بیاد تا خوشحال بشم، خودم خوشحال شدم تا آینده رو جذب کنم.و اون حس، اون حسِ اطمینانِ بیدلیل، یه جور معجزهست.انگار روح آدم بالاخره به خودش برمیگرده و میگه: «دیدی شد؟ دیدی لازم نبود تقلا کنی؟ فقط باید باور میکردی…»
صبر، در ظاهر یعنی هیچ کاری نکردن، ولی در واقع یعنی از درون کاریترین حالت ممکن.داری در سکوت، در ایمان، در هماهنگی با جهان، خودت رو برای دریافت آماده میکنی.و خدا عاشق این لحظههاست…لحظههایی که ما بیهیاهو، با دل آرام، فقط بهش اعتماد میکنیم.
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست
چقدر سلیس و عالی توضیح داده شد که دلیل نرسیدن به خواسته هام چی هست.منم توی سالهای عمرم در حال عرضه کردن بودم و از اون طرف هم خونه مو جا به جا میکردم.اگه بخوام ی مثال دیگه بزنم میتونم اینجوری بگم که من موبایل جدید میخریدم و از سر اشتیاق زیادی سعی میکردم با موبایل جدیدم ی کار نو رو شروع کنم و بعد سعی میکردم مثلاً تماس تصویری بگیرم و بعد از بوق خوردن سریع از محل نشستنم بلند میشدم و جا به جا میشدم و میرفتم توی نقطه کور و بعد تماس قطع میشد.بعد میگفتم بابا این گوشیه آنتن دهی ش ضعیفه.به درد نمیخوره و میرفتم دنبال خرید یک موبایل جدید دیگه.این مصداق همین درخواست کردن و بعد احساسمونو شور و شوق مونو از دست میدادیم و به راحتی اون آرزو بین زمین و آسمون می موند و بعد گلایه میکردیم که خدا منو دوست ندارن.خ از نمیخواهد خوشحالی منو ببینه.در حالی که من نمیخواستم به خواسته م برسم.فکر میکردم دوست دارم به فلان خواسته م برسم در حالی که من مدام داشتم به این فکر میکردم که برسم نرسم.چیکار کنم؟؟من سه تا خونه رو مدام داشتم عوض میکردم.خونه ی خواسته م .خونه ی نرسیدن به خواسته م.خونه ی چیکار کنم؟؟چرا من نتونستم درست تصمیم بگیرم که چه کنم بخوام با نخوام؟؟برسم یا نرسم؟؟ولی با این دوره میخوام که به تصمیم قاطع بگیرم که قطعا چه خواسته ای دارم؟؟و برای رسیدن به خواسته م مدام باید مراقب احساسم باشم.باید راه هایی رو پیدا کنم که راحت تر به خواسته م برسم.عجله ای نیست برای رسیدن به خواسته م.سن ی عدد هست و رسیدن به خواسته م مهمه کی رسیدنش مهم نیست.الهی شکر که توی خونه ی جدیدم آرامش دارم.حالم خوبه.من صبر میکنم و خداوند هم جواب صبر منو میده.خداوند کنار منه و تلاش میکنم حضورشو پر رنگ تر کنم برای خودم.الهی شکر.
یا حق
با سلام فایل جلسه سیزدهم را بارها و بارها گوش دادم و همچنان برایم جذاب است و تازگی دارد . خودم دقیقا این موًوع بهم ثابت شد ؛ در مدتی که در سایت تناسب فکری بودم گاهی ناملایماتی برام پیش می اومد و ناخواسته به مسیر شک می کردم و مجدا بعد چند روز به این نتیجه می رسیدم که تنها راه حال خوب برای من همین جاست. اون یک ساعتی که به این فایل ها گوش می دیم شاید در ابتدای مسیر ارزشش را ندانیم اما به مرور زمان وقتی روز های طولانی تنها خونه هستی و اصلا حوصله ات سر نمیره و حال دلت هم حسابی خوبه به این نتیجه می رسی که مدیریت حال دلت فقط با خودته و خدا تو رو خیلی دوست داشته و راه شادی رو به ما نشون داده از طریق همین سایت و دوستان گرامی…… خدایا شکرت که منو با این مسیر جدید آشنا کردی.
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
این فایل یک نکته طلایی و کلیدی داشت اینکه ما درخواست مون می فرستیم و ثبت هم میشه اما منتظر دریافت ش نمیشم من بارها در این مدتی که اینجا حضور دارم نوساناتی بین حال خوب و بد داشتم برام اتفاقات بدی هم مثل گذشته افتاده و به سرعت چیزی توی ذهنم بهم گفته نگفتم این روشها جواب نمیده نگفتم تو بدشانسی نگفتم تو نمی تونی ولی خوشبختانه و به لطف خدا با آگاهی که اینجا کسب کردم سریع خودمو کشیدم بیرون و به حال بدم ادامه ندادم و برخلاف گذشته غم و حس بد رو جزیی از زندگی میدونم و پذیرش ش کردم و همین باعث شده که خیلی سریع ازش بیام بیرون و خدارو شکر کنم و بازم با حال خوب به قول سادات عزیز خونه مو آب و جارو کنم و با ایمان و حال خوب یه چایی قند پهلو بخورم و منتظر سفارشات م باشم❤️
نشان های دریافت شده
سلام سلام استاد جان امیدوارم که چطورتون عالی باشه روزتون پرانرژی
فایل امروز چند باری گوش کردم
یاد خونه قبلی که درش مستاجر بودیم افتادم
محله خوبی نداشت خونه خوبی هم نبود هم کوچیک هم با همسایه هایی که اذیت کن وفضول بودن
ولی میدونید اینا اونقدرام وحشتناک نبود چیزی که خیلی وحشتناکش کرده بود خونه دلمون بود که خیلی حال دلمون بد بود مدام از محله همسایه ها بیپولی و….شکایت وگلایه میکردیم دوسال خودمون رنج دادیم وآخر سرم بعد کلی اتفاق بد از اون خونه اومدیم بیرون
وقتی خونه پدرومادر م اومدیم چون دیگه پولمون از دست داده بودیم ونمیتونستیم جایی روهم اجاره کنیم چون پولی نداشتیم خیلی حالمون بد بود ولی به مرور اوضاع فرق کرد حالمون بهتر شد روحیه مون برگشت سرجاش وبا اینکه حتی اوضاع مالی وراحتیمون از اون دوسال بدتر شده بود
ولی حال واحساسمون شروع کرد به خوب شدن
اولش فکر کردم چون محله پدرم محله خوبیه حالمون خوب شده
اما بعد متوجه چیز مهم تری شدم خونه دلمون خونه بهتری شده بود
ما خودمون دراون خونه اجاره ای بدبخت رها شدن تنها با کوهی مشکلات میدیدیم امیدمون به خدا از بین رفته بود
حتی جوری حالمون بد بود که فکر میکردیم به چه دری بزنیم که فقط پول پیدا کنیم وفرار کنیم وخونمون از رهن مستاجر دربیاریم بریم داخلش
الان که فکرش میکنم میگم خداروشکر که نرفتیم خونه خودمون
چون خونه ای که بعد ۴ ۵ سال زندگی مشترک خریدیم هم همچین محله خاصی نداره بزرگ نیست وهمسایه های دکتر مهندسم نداره
اگه با این حال داغونمون میرفتیم حتما میفروختم ش وفرار میکردیم ازش
چونکه اصلا حال دلمون خوب نبود درخانه خوبی ساکن نبودیم استاد جان وقتی داشتین میگفتین درخانه های خوب ساکن بشین شیطان داشت منو ناامید میکرد که از اینجا بری محله ات بده اگه معتادا موقع رفت وآمد خفتت کنن چی اگه ازت وسایلمو بدزدن چی
اگه زندانی بشم توخونه چی
اگه مجبور شم لباس های کهنه وتیره بپوشم که جلب توجه نکنم درمحل تا اذیتم نکنن چی
اگه کلی خرج کنیم ولی نشه زندگی کنیم درش چی
با خودم گفتم چی چی ونخود چی
الان همه جای تهران مثل همه اصلا جای بد وخوب نداره نمیخواد بترسی بلرزی توی این دوره وزمونه کسی دستش به زن مردم بخوره دستاش میبرن میزارن رو سینش
مگه قدیمه که کسی لات بازی دربیاره رعب وحشت ایجاد کنه
دزدی کنه
بعدشم خب نهایتش طلا بیرون نمیندازم مگه چیه اینقدر ترسیدن ولرزیدن نداره بنده خدا تو میری شوش مولوی بازار بزرگ اینقدر نمیترسی بیخودی از حرف های شوهرت نترس همه جای تهران دیگه الان مثل همه امنیتش یکیه
تازه خونه خیلی خوبیه کوچه اش ساکت وخلوت دیوونه خونه نیست با مترو ۵ دقیقه پیاده راهه
با بی آرتی ۵ دقیقه راهه
هر جا خواستی بری میپری میری اصلا تو این ۵ دقیقه کسی فرصت میکنه مزاحم تو بشه آخه چه فکرای بیخودی میکنی
به قول استادهرچی مراقبت کنی که اتفاقی نیوفته بدتره
هم اعصاب وروان میشی هم اتفاق میوفته
پس اینا که بیرون تهران زندگی میکنن وسط بیابون هاش مثلا ملارد پردیس پرند مارلیک کلا محلشون پرت بیان بیرون از خونه باید فقط سوار ماشینشون بشن تا به آبادانی برسن چی بگن چرا اونا نمیترسن چرا نمیلرزن چرا هر روز خودشون توخونه حبس نمیکنن کاری که من دوسال کردم هر شب وروز گریه کردم غر زدم وگلایه کردم وخدارومقصر دونستم
چی شد آخرش هیچی پولمون بردن چاق وحشتناک شدم ،عمل کردم براچاقیم داشتم میمردم آواره شدیم
دیگه نمیگذارم شیطان منو از قصری که درستش کردم بیرون کنه درسته یکی دوماه بیشتر نیست ساکن ش شدم
ولی این قصر اونقدر تو همین مدت کم بهم احساس خوشبختی آرامش داده که قابل وصف نیست
درسته که پولامون جمع میکنیم وحتما خونه بزرگ تر بهتر محله بالاتر ودلخواه تری میخریم ولی میخوام از اولین خونه ای که خریدیم نهایت لذت ببرم کیف کنم زندگی کنم ودرقصر خودم ملکه باشم ونهایت زندگی رو انجام بدم
مهم نیست که کجا زندگی کنم وچند متره مهم اینکه دردلم قصری دارم باشکوه که از دوماه پیش تا ابد درش ساکنم وتا ابد برای من میماند ولذتش میبرم
خداروشکر خدایا شکرت که هر روز منو به طبقات بالاتری از ثروت ونعماتت میبری شکرت خداجونم