0

کاهش وزن با قدرت ذهن (گام ۱۵۹)

کاهش وزن با قدرت ذهن
اندازه متن

سال‌ها حس می‌کردم توی وجودم دو نفر با هم بازی می‌کنن. یه نفر دلش می‌خواست سبک و راحت زندگی کنه، لباس دلخواهش رو بپوشه و از نگاه دیگران فرار نکنه. نفر دیگه با عادت‌ها و باورهای قدیمی زندگی می‌کرد و تقریباً همیشه برنده می‌شد.
من نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم و تقریباً همیشه از نفر دیگه باختم. تا وقتی فهمیدم کاهش وزن با قدرت ذهن یعنی پایان دادن به همه شکست‌ها نه با قهرکردن با نفر دوم بلکه با آشتی دادن هردو نفر.

هر بار که سر سفره می‌شینی، هر بار که خسته از کار برمی‌گردی یا وقتی کسی حرفی درباره‌ی وزنت می‌زنه، ذهن تو تصمیم می‌گیره که هم‌تیمیت باشه یا سد راهت. این تصمیم خیلی وقت‌ها اون‌قدر سریع گرفته می‌شه که اصلاً متوجهش نمی‌شی.

توی این مقاله تعریف می‌کنم چرا ذهن این‌قدر روی وزن ما اثر داره، چرا جنگ من با بدنم سال‌ها به نفع عادت‌های قدیمی تموم می‌شد و چطور می‌شه ذهن رو از رقیب به هم‌تیمی تبدیل کرد. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری

🧩 چرا ذهن بر وزن ما اثر می‌ذاره؟

هر لقمه‌ای که می‌خوریم، قبل از اینکه به دهنمون برسه، توی ذهنمون انتخاب شده. هر بار که از جامون بلند می‌شیم یا ترجیح می‌دیم بشینیم، هر بار که به خودمون توی آینه نگاه می‌کنیم و حسی پیدا می‌کنیم، ذهن داره کار می‌کنه. فکرها، باورها و احساس‌های ما مستقیم روی انتخاب‌های غذایی و میزان تحرکمون اثر می‌ذارن.

🍽️ الگوهای خوردن

از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم. بعد از تموم کردن مشق‌ها، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمی‌گشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. این صدا هنوز هم گاهی سراغم میاد؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه.

عاشق بازی‌های کامپیوتری بودم و بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشت. یادمه وقتی یه مرحله‌ی سخت رو رد می‌کردم، حس می‌کردم حتماً باید یه چیزی بخورم. غذا برای من جایزه بود و خیلی کم پیش می‌اومد که واقعاً از سر گرسنگی بخورم. این الگو رو هیچ رژیمی نمی‌تونست عوض کنه، چون اصلاً ربطی به نوع غذا نداشت؛ به معنایی برمی‌گشت که ذهن من به غذا داده بود.

تمرین کاهش وزن با ذهن یعنی یاد بگیریم این فکرها رو ببینیم. وقتی صدای «حالا وقت جایزه‌ست» رو تشخیص بدی، دیگه یه دستور نیست؛ یه پیشنهاده که می‌تونی قبولش کنی یا نکنی.

🏃 انگیزه و تحرک

ذهن کم‌انگیزه حتی کارهای روزمره رو هم سخت می‌کنه. توی مدرسه نمی‌تونستم توی بسکتبال بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند می‌اومد. کم‌کم دوست‌هایی رو انتخاب کردم که مثل خودم چاق بودن و بیشتر درباره‌ی غذا حرف می‌زدیم تا بازی. شهر ما رودخونه داشت، ولی شنا رو از خجالت کنار گذاشتم.

اون موقع فکر می‌کردم تنبلم. ولی امروز می‌دونم این تنبلی نبود؛ ذهن من حرکت کردن رو با خجالت و نگاه دیگران گره زده بود. هر بار که می‌خواستم تحرک داشته باشم، اول باید از این گره رد می‌شدم. وقتی گره توی ذهن باز بشه، حرکت کردن دیگه شبیه تنبیه نیست و به یه انتخاب ساده و حتی لذت‌بخش تبدیل می‌شه.

🪞 تصویر بدن و اعتمادبه‌نفس

ذهن می‌تونه از بدن تصویر مثبت یا منفی بسازه. وقتی تصویر منفی باشه، حتی کارهای خوبی که انجام می‌دیم دیده نمی‌شن. مادر من خیاط بود و همیشه به لاغری فکر می‌کرد. بهم توصیه می‌کرد لباس تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم؛ در حالی که من عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم. خرید لباس برای من یعنی گشتن بین سایزهای بزرگ و رنگ‌های تیره.

این تصویرها کم‌کم به باور تبدیل می‌شن: «من آدمی‌ام که نمی‌تونه هر چی دوست داره بپوشه.» و وقتی این باور شکل بگیره، ذهن دنبال دلیل می‌گرده که ثابتش کنه. اینکه ذهن چطور در لاغری نقش داره رو در مقاله‌ی کاهش وزن با صداقت با خود هم از زاویه‌ی دیگه‌ای بررسی کردم.

در واقع ذهن مثل یه فرمانده عمل می‌کنه. هر انتخاب غذایی، هر حرکت کوچیک و هر واکنش به استرس، اول توی ذهن شکل می‌گیره و بعد به بدن منتقل می‌شه.

همراهی ذهن و بدن در لاغری

🌟 روش‌های کاهش وزن با قدرت ذهن

ذهن رو مثل یه مربی شخصی در نظر بگیر که همزمان حواسش به فکرها، احساس‌ها و رفتارهای غذایی توئه. اگه این مربی بلد نباشه، هر بار تو رو به سمت عادت‌های قدیمی می‌بره. ولی اگه آموزش ببینه، همون مربی می‌تونه هدایتگر انتخاب‌های تازه باشه. این‌ها روش‌هایی‌ان که من در مسیر خودم تجربه کردم:

🧠 تغییر باورها و جمله‌های قدیمی

جمله‌هایی که توی خانواده می‌شنیدم، کم‌کم صدای درونی خودم شد. پرتکرارترینش این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو به همه می‌گفتم تا بی‌نتیجه بودن تلاش‌هام رو توجیه کنم، در حالی که ته دلم هنوز امید داشتم.

تغییر باور یعنی دیدن جمله‌های قدیمی و دادن یه جمله‌ی تازه و باورپذیر به ذهن. اوایل مسیر، ذهنم مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو این‌طوری می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.» با این جواب دیگه با ذهنم نمی‌جنگیدم؛ داشتم بهش اطلاعات تازه می‌دادم. برای ترک عادت‌ها هم تکنیک‌های ذهنی زیادی هست که می‌تونی ازشون کمک بگیری.

🔄 ساختن عادت‌های تازه و ماندگار

عادت‌های تازه با تکرار ساخته می‌شن، نه با کامل بودن. من هنوز هم صبح‌ها بعد از بیدار شدن چای یا یه نوشیدنی گرم با شکلات یا یه بیسکویت می‌خورم. همیشه بهترین انتخاب رو ندارم، ولی انتخاب‌هام از قبل بهتر شده. همین کافیه که مسیر ادامه پیدا کنه.

هنوز هم بارها در مسیر لاغری با ذهن لغزش دارم. ولی لغزش برای من دیگه دلیل رها کردن نیست؛ دلیلیه برای بهتر کردن تمرین. امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، به خودم عصبانی نمی‌شم. قبول می‌کنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم.

✨ مزایای کاهش وزن با قدرت ذهن

وقتی ذهن و بدن هم‌تیمی می‌شن، نتیجه فقط عدد ترازو نیست. چیزهایی تغییر می‌کنه که سال‌ها با رژیم دنبالشون بودم و پیداشون نمی‌کردم:

  • لاغری ماندگار: با روش ذهنی حدود ۳۰ کیلو کم کردم، بدون رژیم، باشگاه و قرص، و از اون موقع متناسب موندم. اون‌قدر که بعضی‌ها می‌پرسیدن عمل معده کردم یا نه.
  • رهایی از ترس برگشت وزن: قبلاً با چند کیلو کم کردن یه حس دروغین داشتم که کاملاً لاغر شدم و همزمان یه ترس دائمی که نکنه برگرده. وقتی تغییر از ذهن شروع بشه، این ترس جاش رو به اعتماد می‌ده.
  • آرامش سر سفره: قبلاً خیلی از غذاها رو چاق‌کننده می‌دونستم و باز هم می‌خوردمشون، در حالی که دوست‌های لاغرم توی همون مهمونی بدون نگرانی می‌خوردن و وقتی سیر می‌شدن، دست می‌کشیدن. حالا من هم می‌تونم با آرامش غذا بخورم.
  • اعتمادبه‌نفس بیشتر: وقتی ببینی خودت انتخاب می‌کنی، نه عادت‌هات، حس توانمندی به بقیه‌ی بخش‌های زندگیت هم سرایت می‌کنه.
  • آزادی ذهن: قبلاً تمام روز به غذا فکر می‌کردم؛ صبحونه‌ی فردا رو از شب قبل برنامه‌ریزی می‌کردم و ساعت نه صبح منتظر چای و کیک بودم. حالا ذهنم جای فکرهای دیگه هم داره.

همه‌ی این‌ها از یه پذیرش ساده شروع شد. اولین قدم من این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. تغییر اول در ذهنم شروع شد و بعد به رفتار و عادت‌هام رسید. این همون جادوی واقعی لاغری با ذهنه؛ جادویی که از بیرون نمیاد و از درون ساخته می‌شه.

کاهش وزن با قدرت ذهن

🎓 آموزش‌های عملی برای کاهش وزن با ذهن

خوندن یه مقاله شروع خوبیه، ولی برای اینکه ذهن واقعاً عوض بشه، تمرین منظم و قدم‌به‌قدم لازمه. من تجربه‌ی خودم و چیزهایی که از پرسش‌ها و نوشته‌های هزاران نفر از همراهان سایت یاد گرفتم رو در قالب دوره‌هایی آماده کردم که این مسیر رو ساده‌تر کنه.

در این آموزش‌ها یاد می‌گیری:

  • فکرها و احساس‌هات درباره‌ی غذا و بدنت رو بشناسی و باهاشون کار کنی.
  • تصمیم لاغری رو از خواسته‌ی خودت بسازی، نه از فشار بیرون.
  • غذا خوردن رو آگاهانه و بدون اجبار و فشار ذهنی تجربه کنی.
  • با لغزش‌ها طوری برخورد کنی که مسیرت قطع نشه.
  • تصویر تازه‌ای از خودت بسازی که بدنت بتونه کم‌کم بهش برسه.

اگه می‌خوای این مسیر رو قدم‌به‌قدم شروع کنی، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده. اگه هم دوست داری کسی کنارت باشه و مسیرت رو همراهی کنه، مربی خصوصی لاغری با ذهن رو ببین.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 22 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.38 از 42 رای

https://tanasobefekri.net/?p=43593

22 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

22 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۴ ۲۱:۱۶
      مدت عضویت: 2270 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,088 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      من در تجسم کردن مشکل داشتم خیلی اینجوری تجسم میگردم  بشینم فکر کنم به چیزهایی که دوست دارم‌  و حالم خوب میشد آرامش بدست میوردم ولی آرزوهام بدستم نرسید 

      و الان تجسم بهتر درک کردم که که مثلا من نقطه ضعف پاهای منه که چاقتر از قسمت‌های دیگه بدنم و اینکه هر وقت که من پاهام میدیم حالم بد میشد نگران میشدم افکار منفی میومد سراغم که لاغر نشدی اینا پس کی میخواد این پاهای من لاغر بشه در تمام اون مدت من داشتم تجسم میکردم برای چاق شدن پاهام 

      و من تجسم خیلی دوست دارم ولی فکر میکردم اگر تجسم کنم به چطور و چگونه برآورده شدن آرزوم دارم فکر میکنم خیلی تجسم نمیکردم ولی الان بهتر درک کردم و دیگه سعی میکنم از تجسم استفاده کنم 

      من ناخداگاه تجسم میکردم همین که من موقع قرص خوردن با خودم حرف میزدم میگفتم میخوام برای تو بدنم به سلامتی تندرستی شفا تبدیل بشی خوب یه خور تجسم در لحظه حال دیگه و واقعا تاثیر داره من شگفتی هاشو زندگی کردم‌

      خیلی لذت بخش قدم به قدم به خواسته نزدیک میشی 

      استاد من قبلنا خیلی تجسم میکردم ناخداگاه هر وقت غذا میخوردم کلی فکر دربارش داشتم از طرفی هم گرسنه بودم هم دوستش داشتم بخورم به هر صورت میخوردم و اینجوری چاقتر میشدم اما الان خدارو شکر وقتی هر غذایی بخورم هر موقع شب باشه هیچ فکری در ذهنم مرور نمیشه این چاق کننده است یا نه 

      و سعی میکنم الان هر چیزی میخورم بگم این لاغر ‌کننده است چون در روش چاقی با ذهن هر چیزی میخواستم بخورم میگفتم این چاق کننده حتی دارو ها و الان تصمیم دارم بگم لاغر کننده هستند گاهی یادم میره ولی لذت بخش آرامش به آدم میده احساس میکنم اینجوری هم لاغر میشم 

      اون روزا همین جور بود من کالری تک تک مواد غذایی ها رو حفظ عزیزم آجیل چند کالری داره بادام زمینی چند کالری داره آنقدر نون چند کالری داره و…خلاصه اعصاب خورد کنی بود برای خودش 

      ولی الان نه میخورم با خیال راحت اصلا فکر نمی‌کنم و این تغییرات عظیم خودمو مدیون شما استاد عزیزم هستم  ممنونم که دوره گام اول و دوم و سوم ساختید تا پا بتونیم مثل شما لاغر بشید من هنوز گام سوم پاس نکردم دیدم دوره آرامش در بیداری دارم خیلی مهم خیلی دوستش دارم و دوره گام سوم باید تمرکز داشته باشم روی ا ن تصمیم گرفتم این دوره تموم بشه اونو شروع میکنم 

      بله استاد به هیچ وجه مثل من فکر نمیکنه همین امروز ظهر داشتیم ناهار می‌خوردیم به نطر خودم زیاد نخوردم گرسنه بودم اما بعدش احساس کردم دو لقمه آخر زیادی بود نباید میخوردم 

      اتفاقا فرد متناسب در جمع ما هم همین عقیده رو داشت پن هی تکرار میکردم این جمله دو میگفتم اون فقط یکبار گفت و تمام 

      چند روز پیش هم با هم غذا خوردیم ایشون خیلی بیشتر از من غذا میخوره منم میگم مردها کلا بیشتر از خانم‌ها غذا میخورن 

      و ایشون عقیده داره چقدر زیاد برای من کشیدید ولی هیچ وقت کمش نمیکنه نگفت چه فکری داره ولی مثل اینکه از بچگی مثلا بهش گفتن غذاشو کامل بخوری خدا دوستت داره یا برکت خونت بیشتر میشه و ایشون برای همین به زور ا ن غذا رو میخوره ولی کم نمیکنه 

      منم همینطور هستم وقتی میرم فروشگاه خودبه خود به محصولاتی که رنگ‌ قهوه‌ای دارن مشکی دارن دوست دارم بخرم چون کاکائویی هستند و من همیشه کیک تولدها رو مشکی میخرم کاکائو تلخ تازه گرونتر هم هست و لی کیک سفید دوست ندارم میگم خامه زیاد داره 

      و خیلی شنیدیم که کا‌آیو تلخ روزی یه تکه بخوری لاغر میشی تازه برای سلامتی قلب هم خوبه و من نمیدونم کلا محصولات کاکائویی رو خیلی دوست دارم واقعا خوشمزه تر هستن 

      بله استاد من دیدم اون روزا که تلوزیون میدیدم که بیسکویت فلان میخواستن تبلیغ کنن یه خانواده سه نفره بودن که همشون کاملا متناسب بودن و میومدن نقش ایفا میکردن با لذت بیسکویت با چای میخوردن و تازه بعضی تبلیغات  آیت قسمت هم داشت  که پدر و مادر متناسب نیمه‌شب  بلند شده بودن و بیسکویت شیر میخوردن 

      در صورتی که این رفتار برای افراد چاق انسانهای متناسب غذا هم نخورن شب بخاطر اون نمیرن آشپزخونه غذا بخورن 

      واقعا افراد چاق تحریک میشن به خوردن اون بیسکویت که تلوزیون تبیلغ می‌کرد من خیلی دوست داشتم بخورم بیسکویت که رژیمی خوشمزه است از عسل استفاده شده  باید یه چیز خوشمزه باشه چون معمولا چیزهای رژیمی خیلی بی مزه بود و من خیلی ترقیب شدم بخرم چند دفعه رفتم پرسیدم چون به نظرم گرون بود نخریدم و اتفاقا رفتم جایی اونا آورده بودن ی‌کی خوردم اون چیزی که آنقدر تبیلغ میکردن نبود 

      من این فایل قبلا گوش داده بودم و دوباره که شما گفتید رفتم دانلود کردم گوش دادم 

      همیشه ما ترقیب میشیم رفتار دیگران انجام بدیم برای همین که مادرم همیشه میگفت پش فلانی نری ها با فلانی حرف نزنی ها چون عقیده داشت فلانی دختر خوبی نیست و وقتی من برم پیش اون ازش یاد می.گیرم اون رفتار ها رو انجام میدم 

      و واقعا همین طور بود من خیلی اینجوری نبودم ولی دخترم به محض اینکه وارد پیش‌دبستانی شد دقیقا مثل اون بچه ها حرف می‌زد مثل اونها رفتار نمی‌کرد خیلی دوست داشت اونجوری حرف زدن 

      امروز من اینو تجربه کردم که شاید دو تا لقمه اضافه خوردم اما در ذهنم انگار خیلی زیاد خورده بودم چون واقعا به فشار شکم رسیده بود در صورتی که به نظر خودم به اندازه نیازم خورده بودم 

      و همون لحظه به من گفتن چون صبحانه نمیخوری ظهر بیشتر میخوری این جوری میشی حالا من یکبار اینجوری شدم همیشه هم صبحانه نمیخورم وافعا من چند بار گفتم زیاد خوردم این برای این بود که در دهنم اون بزرگ شده بود 

      پن اون روزا اصلا پیتزا نمیخوردم چون هر وقت میخواستم بخورم کلی فکر میومد تو ذهنم یه تکه پیتزا کوچک ۱۲۵ کالری داره یه لیوان نوشابه ۷۵ کالری داره خیلی دوست داشتم ولی نمیخوردم و بعصی اوقات به اسرار بچه ها یه ت‌ه میخوردم تا چند ساعت خودم سرزنش میکردم اما به لطف خدا وقتی هدایت شدم به این مسير الهی یه روز با دخترم رفتیم پیتزا خوردیم بدون اینکه فکری بیاد تو ذهنم بدون اینکه عذاب وجدان بگیرم تازه بعدش نفری یکی بستنی با ت‌های کا‌او هم خوردیم و خیلی لذت داشت و دیگه راحت غذا میخورم 

      کیک تولدها که دیگه نگو اصلا تمیخوردم حسرتش برام میموند و گاهی که یه برش یک سانتییخوردم کلی خودم سرزنش میکردم اما الان راحت سهم خودم از کیک تولد میخورم مثال ازش بگذرم کیکی که سابها آرزو خوردنش داشتم الان به راحتی میخورم 

      از بس به من میگفتن نه کیک نخور چاقت میکنه خامه داره خودشون میخوردن ها فقط به من میگفتن نخور 

      واقعا ایمان دارم کار باید از سطح فکر شروع بشه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم