سالها حس میکردم توی وجودم دو نفر با هم بازی میکنن. یه نفر دلش میخواست سبک و راحت زندگی کنه، لباس دلخواهش رو بپوشه و از نگاه دیگران فرار نکنه. نفر دیگه با عادتها و باورهای قدیمی زندگی میکرد و تقریباً همیشه برنده میشد.
من نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم و تقریباً همیشه از نفر دیگه باختم. تا وقتی فهمیدم کاهش وزن با قدرت ذهن یعنی پایان دادن به همه شکستها نه با قهرکردن با نفر دوم بلکه با آشتی دادن هردو نفر.
هر بار که سر سفره میشینی، هر بار که خسته از کار برمیگردی یا وقتی کسی حرفی دربارهی وزنت میزنه، ذهن تو تصمیم میگیره که همتیمیت باشه یا سد راهت. این تصمیم خیلی وقتها اونقدر سریع گرفته میشه که اصلاً متوجهش نمیشی.
توی این مقاله تعریف میکنم چرا ذهن اینقدر روی وزن ما اثر داره، چرا جنگ من با بدنم سالها به نفع عادتهای قدیمی تموم میشد و چطور میشه ذهن رو از رقیب به همتیمی تبدیل کرد. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

🧩 چرا ذهن بر وزن ما اثر میذاره؟
هر لقمهای که میخوریم، قبل از اینکه به دهنمون برسه، توی ذهنمون انتخاب شده. هر بار که از جامون بلند میشیم یا ترجیح میدیم بشینیم، هر بار که به خودمون توی آینه نگاه میکنیم و حسی پیدا میکنیم، ذهن داره کار میکنه. فکرها، باورها و احساسهای ما مستقیم روی انتخابهای غذایی و میزان تحرکمون اثر میذارن.
🍽️ الگوهای خوردن
از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم. بعد از تموم کردن مشقها، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمیگشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. این صدا هنوز هم گاهی سراغم میاد؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا گاهی بهش گوش میدم و گاهی نه.
عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشت. یادمه وقتی یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، حس میکردم حتماً باید یه چیزی بخورم. غذا برای من جایزه بود و خیلی کم پیش میاومد که واقعاً از سر گرسنگی بخورم. این الگو رو هیچ رژیمی نمیتونست عوض کنه، چون اصلاً ربطی به نوع غذا نداشت؛ به معنایی برمیگشت که ذهن من به غذا داده بود.
تمرین کاهش وزن با ذهن یعنی یاد بگیریم این فکرها رو ببینیم. وقتی صدای «حالا وقت جایزهست» رو تشخیص بدی، دیگه یه دستور نیست؛ یه پیشنهاده که میتونی قبولش کنی یا نکنی.
🏃 انگیزه و تحرک
ذهن کمانگیزه حتی کارهای روزمره رو هم سخت میکنه. توی مدرسه نمیتونستم توی بسکتبال بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند میاومد. کمکم دوستهایی رو انتخاب کردم که مثل خودم چاق بودن و بیشتر دربارهی غذا حرف میزدیم تا بازی. شهر ما رودخونه داشت، ولی شنا رو از خجالت کنار گذاشتم.
اون موقع فکر میکردم تنبلم. ولی امروز میدونم این تنبلی نبود؛ ذهن من حرکت کردن رو با خجالت و نگاه دیگران گره زده بود. هر بار که میخواستم تحرک داشته باشم، اول باید از این گره رد میشدم. وقتی گره توی ذهن باز بشه، حرکت کردن دیگه شبیه تنبیه نیست و به یه انتخاب ساده و حتی لذتبخش تبدیل میشه.
🪞 تصویر بدن و اعتمادبهنفس
ذهن میتونه از بدن تصویر مثبت یا منفی بسازه. وقتی تصویر منفی باشه، حتی کارهای خوبی که انجام میدیم دیده نمیشن. مادر من خیاط بود و همیشه به لاغری فکر میکرد. بهم توصیه میکرد لباس تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم؛ در حالی که من عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم. خرید لباس برای من یعنی گشتن بین سایزهای بزرگ و رنگهای تیره.
این تصویرها کمکم به باور تبدیل میشن: «من آدمیام که نمیتونه هر چی دوست داره بپوشه.» و وقتی این باور شکل بگیره، ذهن دنبال دلیل میگرده که ثابتش کنه. اینکه ذهن چطور در لاغری نقش داره رو در مقالهی کاهش وزن با صداقت با خود هم از زاویهی دیگهای بررسی کردم.
در واقع ذهن مثل یه فرمانده عمل میکنه. هر انتخاب غذایی، هر حرکت کوچیک و هر واکنش به استرس، اول توی ذهن شکل میگیره و بعد به بدن منتقل میشه.

🌟 روشهای کاهش وزن با قدرت ذهن
ذهن رو مثل یه مربی شخصی در نظر بگیر که همزمان حواسش به فکرها، احساسها و رفتارهای غذایی توئه. اگه این مربی بلد نباشه، هر بار تو رو به سمت عادتهای قدیمی میبره. ولی اگه آموزش ببینه، همون مربی میتونه هدایتگر انتخابهای تازه باشه. اینها روشهاییان که من در مسیر خودم تجربه کردم:
🧠 تغییر باورها و جملههای قدیمی
جملههایی که توی خانواده میشنیدم، کمکم صدای درونی خودم شد. پرتکرارترینش این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو به همه میگفتم تا بینتیجه بودن تلاشهام رو توجیه کنم، در حالی که ته دلم هنوز امید داشتم.
تغییر باور یعنی دیدن جملههای قدیمی و دادن یه جملهی تازه و باورپذیر به ذهن. اوایل مسیر، ذهنم مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو اینطوری میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» با این جواب دیگه با ذهنم نمیجنگیدم؛ داشتم بهش اطلاعات تازه میدادم. برای ترک عادتها هم تکنیکهای ذهنی زیادی هست که میتونی ازشون کمک بگیری.
🔄 ساختن عادتهای تازه و ماندگار
عادتهای تازه با تکرار ساخته میشن، نه با کامل بودن. من هنوز هم صبحها بعد از بیدار شدن چای یا یه نوشیدنی گرم با شکلات یا یه بیسکویت میخورم. همیشه بهترین انتخاب رو ندارم، ولی انتخابهام از قبل بهتر شده. همین کافیه که مسیر ادامه پیدا کنه.
هنوز هم بارها در مسیر لاغری با ذهن لغزش دارم. ولی لغزش برای من دیگه دلیل رها کردن نیست؛ دلیلیه برای بهتر کردن تمرین. امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم. قبول میکنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم.
✨ مزایای کاهش وزن با قدرت ذهن
وقتی ذهن و بدن همتیمی میشن، نتیجه فقط عدد ترازو نیست. چیزهایی تغییر میکنه که سالها با رژیم دنبالشون بودم و پیداشون نمیکردم:
- لاغری ماندگار: با روش ذهنی حدود ۳۰ کیلو کم کردم، بدون رژیم، باشگاه و قرص، و از اون موقع متناسب موندم. اونقدر که بعضیها میپرسیدن عمل معده کردم یا نه.
- رهایی از ترس برگشت وزن: قبلاً با چند کیلو کم کردن یه حس دروغین داشتم که کاملاً لاغر شدم و همزمان یه ترس دائمی که نکنه برگرده. وقتی تغییر از ذهن شروع بشه، این ترس جاش رو به اعتماد میده.
- آرامش سر سفره: قبلاً خیلی از غذاها رو چاقکننده میدونستم و باز هم میخوردمشون، در حالی که دوستهای لاغرم توی همون مهمونی بدون نگرانی میخوردن و وقتی سیر میشدن، دست میکشیدن. حالا من هم میتونم با آرامش غذا بخورم.
- اعتمادبهنفس بیشتر: وقتی ببینی خودت انتخاب میکنی، نه عادتهات، حس توانمندی به بقیهی بخشهای زندگیت هم سرایت میکنه.
- آزادی ذهن: قبلاً تمام روز به غذا فکر میکردم؛ صبحونهی فردا رو از شب قبل برنامهریزی میکردم و ساعت نه صبح منتظر چای و کیک بودم. حالا ذهنم جای فکرهای دیگه هم داره.
همهی اینها از یه پذیرش ساده شروع شد. اولین قدم من این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. تغییر اول در ذهنم شروع شد و بعد به رفتار و عادتهام رسید. این همون جادوی واقعی لاغری با ذهنه؛ جادویی که از بیرون نمیاد و از درون ساخته میشه.

🎓 آموزشهای عملی برای کاهش وزن با ذهن
خوندن یه مقاله شروع خوبیه، ولی برای اینکه ذهن واقعاً عوض بشه، تمرین منظم و قدمبهقدم لازمه. من تجربهی خودم و چیزهایی که از پرسشها و نوشتههای هزاران نفر از همراهان سایت یاد گرفتم رو در قالب دورههایی آماده کردم که این مسیر رو سادهتر کنه.
در این آموزشها یاد میگیری:
- فکرها و احساسهات دربارهی غذا و بدنت رو بشناسی و باهاشون کار کنی.
- تصمیم لاغری رو از خواستهی خودت بسازی، نه از فشار بیرون.
- غذا خوردن رو آگاهانه و بدون اجبار و فشار ذهنی تجربه کنی.
- با لغزشها طوری برخورد کنی که مسیرت قطع نشه.
- تصویر تازهای از خودت بسازی که بدنت بتونه کمکم بهش برسه.
اگه میخوای این مسیر رو قدمبهقدم شروع کنی، دورهی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده. اگه هم دوست داری کسی کنارت باشه و مسیرت رو همراهی کنه، مربی خصوصی لاغری با ذهن رو ببین.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.38 از 42 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
ب نام خالق زیباییها
با سلام ب همه گرامیان،بله دقیقا درست است،ما در طول روز اینقدر ب چاق کنندگی یا عدم چاق کنندگی غذاها فکر می کنیم ک این مقدار تفکر از آن مقدار غذا چن صد یا چن هزار برابر بیشتر است.مگه ما در طول روز چقدر غذا مصرف می کنیم چقدر می توانیم مصرف کنیم.
من خودم درسته ک تو این مدت ب این باور رسیدم ک هیچ غذایی قدرت چاق کنندگی ندارد ولی فکر کنم ک در یکی دو مورد هنوز مقداری احساس ترس یا شک دارم فکر کنم دری موارد هنوز ذهنم کامل پاک نشده،خوب چرا پاک نشده بخاطر اینکه طی این سالهای طولانی مرتب و مرتب و مرتب واز همه جا چ فرد عادی چ فرد پزشک چ فرد تحصیلکرده و هر شخصی رو ببینید مدام در حال گفتن این موضوع هستند ک وای شما چقد می خورید چرا رژیم نمی گیرید،رژیم اکر بگیریم بهمان می گویند،مگر با تنها نخوردن آدم لاغر می شود؟باید تحرک و ورزش داشته باشید.
اگر ورزش،هم انجام دهیم می گویند سوخت وسازتان پایین است،اکر هر کاری هم انجام بدهیم می گویند،نه شما درست انجام نمی دهی یا چرا وقتی خوب ی مدت پیش رفتی چرا ول می کنین؟پس دلیلش خودتان هستید،خلاصه هر بهانه ای را وارد ذهنمان وارد کردند ک ب این دلیل و ب آن دلیل چاق هستید یا چاق ماندید.
چن روز پیش خواهرم داشت ازین پاکت آبمیوه ک خریده بود ب همه تعارف می کرد ولی ب من تعارف نکرده بود،من خیلی ازین آبمیوه ها دوست دارم کلا خیلی نوشیدنیهای خنک خیلی دوست دارم چون اینقدر همیشه دچار خشکی گلو وتشنگی مفرط هستم.
کلا دلم می خواهد حالا ی میوه آبدار ی چیز خنک اونم ن همیشه،گه گداری مصرف کنم بعد آب یا آب جوش اینها هم مصرف می کنم ولی خیلی تاثیر ندارد ولی اکثرا مجبورم این تشنگی یا خشکی گلو رو تحمل کنم چون با خوردن آب خنک یا چای یا هر چ دیگه برطرف نمی شود.بگذریم ب خواهرم گفتم چرا ی پاکت آبمیوه ب من ندادی؟ گفت بخاطر اینکه شیرینی هست و شیرینی هم چاقت می کنه،گفتم اها ب این دلیل بود بعد اونوقت این همه مواد شیرین ک شما در روز مصرف می کنید وچن برابر من هست شمارو چاق نمی کنه و فقط من رو چاق می کنه؟
گفتم تمام اینها شمارو لاغر میکنه و فقط من رو چاق می کنه؟گفت مثلا من رو ده درصد چاق می کنه وتورو،حالا برای من درصد نگفت ولی منظورش این بود ک من رو بیشتر چاق می کنه،بعد گفتم خوب دلیلش چیه ک من چاق میشم ولی شما نمی شید؟ چرا برای من چاق کننده هست ولی برای شما لاغر کننده؟گفت من نمیدونم،والا چه میدونم دلیلش چی هست؟جالب اینه ک حتی برای خودشون هم چاق کننده میدونن و حالا ب قول خودش با درصدهاي متفاوت،
وجالبه ک هم برادر بزرگم و هم خواهرم خیلی دوست دارند حتما همراه چای ی چیز شیرین مصرف کنند و جالبه ک برادرم هم مثلا میگه من قند نمی خورم ولی من تا ب حال ندیدم چای رو بدون هیچ مواد قندی نخوره،منظورم جای قند بعضی اوقات چنتا چیز شیرین بر می داره ک من فکر می کنم اگر قند بر میداشت خیلی حجمش ازین شیرینیهای ک برداشته گمتر می شد.
ول کاملا متناسب هم هست می خواهم بگویم با تایید بر نظر استاد ک همه افراد چاق حتما دوست دارن چیزی رو با چای بخورند افراد متناسب هم چنین عادتهای دارند،من خودم چای رو دوست دارم با شکلات یا بیسکویتهای مورد علاقه خودم بخورم یا مثلا ی تیکه کیک ولی شاید ی بار ن همیشه،و ترجیحا با قند می خورم.
بعضی اوقات هم با مربا می خورم ولی مثلا پدرو مادرم اگه عسل مربا یا خرما باشه دوباره چای رو حتما با قند می خورند ولی من با یکی از اینها می خورم.امروز ناهار خوراک مرغ داشتیم من مقداری ماست آوردم ، برای خودم مقداری سبزی اضافه کردم برای خواهرم ساده آوردم،گفتم شاید دوست نداشته باشه،بعد خواهرم گفت ای وای همراه گوشت ک ماست نمی خورن،وای پیش خودم گفتم خدایا چ عقایدی،این عقاید و افکار از کجا ب ذهن ماها راه پیدا کرده؟ خوب کجا نوشته بود گوشت با ماست نباید خورد.من خودم خیلی اهل ماست خوردن نیستم چون مامانم خیلی ماست دوست داره آوردم
خودم هم گذری می خورم اون هم در حد چن قاشق.،می بینیم ک چقدر افکار دورو برمان را احاطه کرده اند و ب قول استاد تنها س عامل آب و اکسیژن و افکار چاق کننده برای چاقی کافی می باشد.
مثلا ماها در مورد یک نوع غذای خاص مثلا نان،چرا ب خودمان نمی گیم وای من لاغر میشم وای من چرا لاغر میشم من می ترسم من اگه این غذا یا این چیزا بخورم لاغر میشم،چون ماها همش از چاقی ترس داریم،ب شدت ذهن چاقی در ما قوی هس ب همین خاطر حتی هوا رو چاق کننده می دونیم.
دوستان عزیز شاد و پیروز و تندرست باشید.