0

تأثیر مغز بر چاقی | مغز شما چگونه باعث اضافه‌وزن می‌شود؟ (گام ۳۴)

تاثیر مغز بر چاقی
اندازه متن

🌟 خیلی از افرادی که اضافه‌وزن دارند، سال‌ها دنبال این هستن که بفهمن علت چاقی‌شون چیه 🤔؛ یه روز رژیم جدید، یه روز ورزش سنگین، یه روز دارو… اما هیچ‌کدوم نتیجه‌ی ماندگار نمی‌ده. چون واقعیت اینه که مسیر رو اشتباه رفتن! 🚫

✅ اگه فقط یک بار با دقت به تاثیر مغز بر چاقی خودشون فکر کنن، تازه متوجه می‌شن که ریشه‌ی همه چیز توی ذهنشونه، نه توی بشقاب غذا! 🧠💥

💭 تصور کن ذهنت یه فرمانده است و بدن سربازشه… اگه فرمانده بگه گرسنه‌ای، بدن اطاعت می‌کنه!
اگه یاد بگیری با تصویرسازی ذهنی فرمان‌های درست به مغزت بدی، لاغر شدن نه‌تنها ممکنه، بلکه برای همیشه باقی می‌مونه! ✨🍀

🌱 لاغری با ذهن و وضعیت جسمانی من

تا ۳۵ سالگی، زندگی‌ام با اضافه‌وزن گره خورده بود. هر سال چاق‌تر، خسته‌تر و ناامیدتر… 🥺 سال‌ها دنبال راهی بودم برای لاغری دائمی، اما هیچ‌کدام از رژیم‌ها، ورزش‌ها یا مکمل‌ها نتونستند کاری از پیش ببرن.
چون من داشتم فقط ظاهر ماجرا رو تغییر می‌دادم، نه ریشه‌ی چاقی رو. ⚖️

👨‍👩‍👧 اون سال‌ها باور داشتم که چاقی من ارثیه… فکر می‌کردم بدن من طوری طراحی شده که باید چاق باشم و تنها راه نجات، مراقبت و محدودیت همیشگیه. اما حقیقت اینه که مغز من باورهای اشتباهی ساخته بود، و من ناآگاهانه اون‌ها رو هر روز تکرار می‌کردم.

🧠 وقتی با تأثیر مغز بر چاقی آشنا شدم، ورق برگشت.
فهمیدم چاقی من نتیجه‌ی فرمول‌هایی ذهنیه؛ فرمان‌هایی که مغز صادر می‌کنه و بدن فقط اجراشون می‌کنه.

📌 و یه نکته مهم اینه: مغز مرکز فرماندهی بدنه. هر اتفاقی که توی بدن میفته، با دستور مغزه. پس چاقی هم بدون شک تحت فرمان مغزه، نه غذا، نه ژنتیک، نه متابولیسم!

❌ دلیل اینکه رژیم‌ها و روش‌های رایج لاغری جواب نمی‌دن هم همینه… چون هیچ‌کدوم‌شون برای تأثیر مغز بر چاقی ارزشی قائل نیستن. اونا فقط به بدن دستور می‌دن، در حالی که باید مغز رو قانع کرد.

تاثیر مغز بر چاقی

🧠 تاثیر مغز بر چاقی دقیقا چطوریه؟!

شاید برات عجیب باشه، اما تاثیر مغز بر چاقی خیلی بیشتر از چیزیه که تصور می‌کنی! 😲

همه‌چی از فرمان‌هایی شروع می‌شه که مغز ما هر روز و هر لحظه صادر می‌کنه… بله، دقیقا مثل یه فرمانده واقعی! 🎯

🧬 فرمان‌های مغزی دو نوع هستن:

✅ ۱. فرمان‌های اصلی و غیرقابل تغییر

این‌ها فرمان‌های حیاتی هستن؛ مثل کنترل ضربان قلب ❤️، نفس کشیدن 🌬️، تصفیه خون 🩸، هضم غذا 🍲 و کلی چیز دیگه.

مغز این‌ها رو اتوماتیک انجام می‌ده، چون اگه اشتباهی رخ بده، زندگی‌مون به خطر می‌افته!

🔄 ۲. فرمان‌های فرعی و قابل تغییر

اینجاست که تاثیر مغز بر چاقی خودشو نشون می‌ده! ✨

این دسته از فرمان‌ها، توی طول زندگی و بر اساس یادگیری شکل می‌گیرن. مثلاً:

  • 🗣️ صحبت کردن
  • 🎹 نواختن موسیقی
  • 🍽️ و حتی رفتارهای غذایی ما!

بله! اینکه کی گرسنه‌مون می‌شه، چی می‌خوریم، چقدر می‌خوریم… همه‌اش نتیجه‌ی فرمول‌ها و فرمان‌هایی هست که مغز ما یاد گرفته!

🔁 آیا می‌شه این فرمان‌ها رو تغییر داد؟

شاید نشه فرمول‌های قبلی رو “پاک” کرد، اما می‌تونیم با آموزش دوباره مغز، مسیر جدیدی بسازیم! 🧠🚀

تو با تکرار افکار درست، می‌تونی فرمان‌های جدیدی به مغزت بدی، مثل:

👈🏻 “من عاشق متناسب بودنم”

👈🏻 “من فقط وقتی گرسنه‌ام غذا می‌خورم”

👈🏻 “من با آرامش غذا می‌خورم و ازش لذت می‌برم”

💡 یه نکته خیلی مهم و امیدبخش:

مغز تو از اول همه‌ی فرمان‌های لازم برای متناسب شدن رو بلد بوده!

به افرادی نگاه کن که همیشه متناسب هستن، بدون رژیم، بدون استرس… اونا از همون فرمان‌های طبیعی و درست مغزشون استفاده می‌کنن. 🧘‍♀️💖

💥 پس اگه کسی چاق شده، معنیش این نیست که مغزش خراب شده! فقط فرمان‌ها و باورهایی اشتباه توی مغزش جا گرفته که باعث شده تاثیر مغز بر چاقی به ضررش عمل کنه.

✅ اما خبر خوب اینکه: این مسیر کاملاً قابل بازنویسیه!

📌 پس یادت باشه:

✨ تاثیر مغز بر چاقی، یعنی همون لحظه‌ای که مغز تصمیم می‌گیره تو رو چاق یا متناسب کنه!

و تو می‌تونی با یادگیری ذهنی، تصویرسازی و تکرار درست، فرمون رو به دست بگیری 🚗💨

تاثیر ذهن بر مغز

🌟 تاثیر ذهن بر مغز و ارتباطش با چاقی

ذهن ما یه فضای بی‌انتهاست… 🎈 تو ذهنمون می‌تونیم هر چیزی رو مرور کنیم، تجسم کنیم، حتی چیزی رو ببینیم که هنوز اتفاق نیفتاده! 😍💭

🧠 اما مغز چطوره؟

مغز فقط بلده چیزهایی رو که دیده یا شنیده به یاد بیاره. یعنی فقط با گذشته کار داره. در حالی که ذهن با آینده سر و کار داره…! آینده‌نگری، خیال‌پردازی، تصویرسازی… همه کارهای ذهنه نه مغز.

🤯 حالا جالبه بدونی که:

برای مغز، چیزی که توی ذهن می‌گذره واقعی حساب می‌شه! یعنی وقتی توی ذهنت به یه اتفاق ناراحت‌کننده فکر می‌کنی، مغزت اون رو واقعی تصور می‌کنه و سریع واکنش نشون می‌ده! 😱

همون حس‌هایی مثل استرس، دل‌درد، تپش قلب… همه اینا نشونه‌های واکنش مغزه به تصورات ذهنیه.

🧠💥 تاثیر مغز بر چاقی دقیقا از همین‌جا شروع میشه!

مثلاً مغز هیچ برنامه‌ای برای اینکه تو رو چاق‌تر کنه نداره!

اما وقتی تو مدام توی ذهنت به چاق‌تر شدن فکر می‌کنی، نگران می‌شی، می‌ترسی، با خودت می‌گی «نکنه دوباره چاق بشم» یا «همیشه چاق می‌مونم»…

مغزت این فکرها رو جدی می‌گیره و واکنش نشون می‌ده 😬

✅ نتیجه‌اش؟

فعال‌ شدن فرمان‌های چاقی، بیشتر خوردن، کمتر حرکت کردن، و در نهایت چاق‌تر شدن… و این همون تاثیر مغز بر چاقیه که خیلی‌ها نمی‌دونن!

🥗 اما چرا عملکرد مغز درباره غذا خوردن اشتباه می‌شه؟

همه ما برای زنده موندن به غذا نیاز داریم، درست مثل نفس کشیدن. اما چرا نفس کشیدن تو همه آدم‌ها درست انجام می‌شه، اما غذا خوردن نه؟!

✅ دلیلش اینه: تفاوت در ذهن افراد!

👤 ذهن یه فرد چاق پر از نگرانی، باورهای محدودکننده و تصویرهای منفی از غذا و بدنشه.

در حالی که 👩‍🦰 ذهن یه فرد متناسب آرومه، رهاست، و به غذا به‌عنوان یه نیاز طبیعی نگاه می‌کنه، نه دشمن!

🧠 ارتباط مغز و جسم؛ وقتی ذهن دستور می‌ده، جسم اجرا می‌کنه!

وقتی آگاهی‌مون درباره تاثیر مغز بر چاقی بیشتر می‌شه، یه دنیای جدید از ارتباط بین مغز و جسم برامون باز می‌شه.

در واقع، جسم مثل یه ربات می‌مونه 🤖 که مغز داره بهش دستور می‌ده چی کار کنه!

مثلاً وقتی یه فرد چاق داره غذا می‌خوره، چرا نمی‌تونه به‌اندازه بخوره؟

چون مغزش داره فرمان‌هایی می‌ده که نتیجه‌ش پرخوریه! 🍕🍟

🍛 یک مثال ساده و واقعی:

حتماً دیدی یا حتی تجربه کردی که بعضی‌ها عادت دارن غذای باقی‌مونده‌ی دیگران رو بخورن.

مثلاً غذای بچه‌ها، ته‌مانده سفره یا حتی یه لقمه مونده تو یخچال… انگار مغزشون نمی‌ذاره اون غذا دور ریخته بشه!

دلیلش چیه؟

یه عقیده قدیمی تو ذهنشونه: «دور ریختن غذا گناهه!»

همین یه باور ذهنی، باعث می‌شه مغز فرمان فوری بده: 🔊 «باقیمانده غذا رو دور بریزم؟ نه! بخورش!»

و فرد بدون اینکه حتی فکر کنه، اون غذا رو می‌خوره. این یعنی تاثیر مغز بر چاقی داره خودش رو نشون می‌ده!

🤔 حالا سوال: چرا بعضی‌ها این کارو نمی‌کنن؟

خیلی از آدم‌های متناسب اصلاً براشون مهم نیست غذا دور ریخته بشه یا نه.

اصلاً مغزشون همچین فرمانی نمی‌ده. چرا؟ چون ذهنشون فرمولی در این مورد نداره! 😇 نه باقیمانده غذا براشون مهمه، نه احساس گناه نسبت به دور ریختن غذا دارن.

پس مغز هم هیچ فرمانی نمی‌ده، و بدن هم واکنشی نشون نمی‌ده.

🧠 لاغری با ذهن؛ وقتی مغز مسیر لاغر شدن رو یاد می‌گیره!

توی دوره آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز، کلی محتوای جذاب درباره ارتباط بین ذهن و مغز یاد می‌گیریم؛ چیزهایی که واقعاً زندگی رو متحول می‌کنن! 😍

توی این دوره متوجه می‌شی چطور می‌تونی روی ذهن و مغزت مسلط بشی 💪 و قدم‌به‌قدم رفتارهایی که باعث چاقی شدن رو شناسایی و اصلاح کنی.

به این شکل تو داری تاثیر مغز بر چاقی رو تبدیل می‌کنی به تاثیر مغز بر لاغری! ✨

🌀 تغییر از درون شروع می‌شه…

وقتی فرمول‌های ذهنی اشتباه رو تو ذهنت پیدا و پاکسازی کنی 🧹 بعد از یه مدت کوتاه، مغزت براساس اون فرمول‌های جدید شروع می‌کنه فرمان صادر کردن!

یعنی چی؟

یعنی مغزت دیگه فرمان پرخوری یا ترس از گرسنگی صادر نمی‌کنه 😌 بلکه مثل یه آدم متناسب رفتار می‌کنه و تو هم کم‌کم رفتار و تمایلاتت تغییر می‌کنه!

🍽 مغز، فرمانده مسیر لاغری می‌شه!

اینجاست که دیگه تاثیر مغز بر چاقی تموم می‌شه و تاثیر مغز بر لاغری شروع می‌شه 💥

چرا؟ چون حالا مغزت داره فرمان می‌ده که منابع اضافه‌ی بدن (مثل چربی‌های انباشته شده) باید برن! 🧯

و وقتی ذهن، رفتار و جسمت با هم هماهنگ بشن، دیگه لاغر شدن یه اتفاق طبیعی و همیشگی می‌شه نه یه کار سخت یا موقتی!

✍️ تمرین آموزشی – تاثیر مغز بر چاقی 🧠

درک تاثیر مغز بر چاقی کمک می‌کنه تا بهتر مسئولیت شرایط جسمی‌مون رو بپذیریم و آگاهانه‌تر برای تغییر فرمول‌های ذهنی قدم برداریم. 💪

تمرین امروز قراره بهت کمک کنه که تاثیرات پنهان مغزت رو در رفتارهای غذایی کشف کنی. حتماً ویدیو آموزشی رو با دقت ببین و با تمام تمرکز تمرین‌ها رو انجام بده. 😉✨

💡 سوالات تمرینی:

  • دیدگاهت درباره تاثیر مغز بر چاقی چیه؟ تجربه‌ی شخصی خودت رو برامون بنویس. ✍️
  • فکر می‌کنی رژیم یا ورزش می‌تونن باعث تغییر تاثیر مغز بر چاقی بشن؟ چرا؟
  • یه مثال واقعی از زندگی‌ت بزن که نشون بده چطور فرمول‌های ذهنی باعث صدور فرمان‌هایی شدن که به چاقی ختم شده. 🧠🍽
  • با توجه به ویدیوی آموزشی، چه عادتی در خودت می‌شناسی که نشون‌دهنده تاثیر مغز بر چاقی باشه؟

هر چقدر بیشتر درباره تأثیر مغز بر چاقی بنویسی و فکر کنی، زودتر کنترل ذهن و جسمت رو به‌دست می‌گیری! 🔥🧠

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.45 از 83 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=33354
64 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۱/۰۳/۲۸ ۱۶:۱۶
      مدت عضویت: 2423 روز
      امتیاز کاربر: 5180 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,342 کلمه

      سلام و درود بر استاد عطار روشن گرامی 

      وای استاد دقیقا می‌دونم الان در مورد چه حس و  خالی و چه تجربه ی دلنشینی حرف میزنین واقعا اون کولرهای پنجره ای  و اون سر و صداشون و اون سرمای خاصشون و اون خوابهای دلپذیر زیر اون کولرها رو  همه رو یادم هست و بارها و بارها اون دوران و اون خاطره ها رو در کنار اطرافیان مرور میکنیم و واقعا برای ما خوزستانی ها هم اون کولرها و هم نسل جدیدشون  که کولرهای دو تیکه هستن مثل مسکن بودن و هستن  که بتونیم تو  روزهای گرم تابستانی  دوام بیاریم .

      من  در  گذشته ی نه چندان دور  کلی رفتار نادرست داشتم که هر روز  اونها رو تکرار میکردم و  چاق و چاقتر میشدم و بعد مسولیت چاقی خودم رو گردن  اشتها و دارو و بدنم و ….مینداختم اما با بودن در این راه کلی آگاه شدم و  تغییر کردم .

      من  بعد از  ازدواجم   که چاق شدم و در اون دوران  من کلی عادت و افکار  جدید پیدا کردم که اصلا در دوران مجردی که بسیار بسیار لاغر بودم اصلا اونها رو نداشتم   مثلا اینکه من در دوران مجردی نمی‌دونستم چایی بعد از ظهر خوردن چیه  اصلا هیچ علاقه ای نداشتم و نمیخوردم و هیچ وقت تجربه اش  نکرده بودم اما بعد از ازدواجم  به خاطر همسرم که به شدت وابسته چایی اونم با شیرینی و یا قند زیاد بود  منم چایی خور شدم و هر روز عصر چایی درست میکردم  و به همراه چایی حتما یه شیرینی می‌خوردم و یا من و همسرم عادت داشتیم آخر شب  حتما با ماشین یا موتور سیکلت  دور می‌خوردیم و هنگام دور خوردن حتما یه خوراکی می‌خوردم که بگم این شد تفریح و دور خوردن وخوش گذرانی در صورتی که در دوران مجردی  ما اصلا همچین برنامه ایدز زندگیمون نداشتیم و  یا من عادت داشتم بعد از  ظهرها که میشد حتما باید. سرپایی کلی از غذای ظهر که باقیمانده از داخل قابلمه می‌خوردم و تقریبا این عادت رو در مادرم دیده بودم که وقتی از خواب نیمروزی بیدار میشد حتما اول یه عصرونه میخورد بعد چایی درست میکرد و منم دقیقا همین کار رو میکردم که بتونم چایی که هیچ علاقه ندارم رو به زور   بخورم و اما از زمانی که وارد این مسیر شدم بهتر خودم رو پیدا کردم ناظربر تمام رفتارهای شدم و دارم خودم رو چک میکنم که این رفتار غذایی  من چرا  الان انجام شد ؟؟؟

      پس ازوقتی در دوره ها هستم خیلی تغییر کردم :

      مثلا  من فهمیدم که دارم فقط به خاطر همراهی همسرم چایی بعد از ظهر رو میخورم وگرنه هیچ علاقه ای به اون و شیرینی که باهاش میخورم ندارم و خیلی آرام کمش کردم بدون اینکه برام سخت باشه تازه انگار حالا راحت ترم اگر,,۰واقعا هم یه زمانی  دلم چایی  بخواد یه چایی کم رنگ با چند دونه کشمش  میخورم و اگر نخوام هرگز  نمیخورم.

        ویا مثلا  من کسی بودم که در زمان لاغری و دوران مجردی خودم  اصلا طعم چیزهای  شیرین رو دوست نداشتم و نمیخوردم و تا مدتها بعد از ازدواجم که پر خور شدم غذا و فست فود و هله هوله بیشتر می‌خوردم اما شیرینی دوست نداشتم  تا اینکه  در زمان  بارداری دومم بهم تلقین شد چون فرزندم پسر هست پس  ویار من  شیرینی خوردن هست و دیگه کنار اون همه  عادتهای نادرست  جدیدم اینم اضافه شدو نتونستم ترکش کنم  و دیگه  من هم چیز با هم می‌خوردم هم شوری هم شیرینی و هم ترشی و … اما از وقتی در این مسیرم بازم خیلی راحت انگار هیچ علاقه ای به خوردن شیرینی ندارم مثل اون گذشته ها و دیگه به اون سبک چند سال پیشم  نخوردم و الآنم خیلی  کم اگر شیرینی با کیفیتی و شکلاتی  باشه در وعده ی صبح یکم با شیر میخورم در همین  حد و بیشتر از این حد در روز دوست ندارم بخورم ..

       و یا مثلا من الان متوجه شدم بحث علاقه ی من به شوریجات مثل چیبس و پفک   در مواقع مختلف نبوده که هی  من میخوردم   من عادت کرده بودم که  هر وقت تفریح میرم باید از این هله هوله ها بخورم و یا هر وقت میرم خرید باید برای خودم بخرم و یا باید همیشه در خانه داشته باشم و هر شب  بخورم  عادت کرده بودم .

      حقیقتا من هم تونستم  مچ خودم رو یه جاهایی در گذشته بگیرم  مثلا  یادم میاد در گذشته بیشتر  اوقات علاقه داشتم برم سوپری نزدیک خونه یه خرید مختصر کنم که برای خودم کلی چیبس و پفک بخرم و یا دوست داشتم برم یه فضا سبزی و جاییبی بشینم که کلی چیبس و پفک بخورم و یا شاید خیلی وقتها  و یا همیشه که میرفتم خونه مادرم برای این بود که اگر غذایی داره من به اون نوک بزنم و از اون  بخورم و ….

      .

      و اما استاد در مورد این سر و صدایی کهدر مورد اسپرسو در ذهنتون  به پا میشه که دوباره بخور چون کم هست من همین قضیه رو به نوع دیگه تجربه میکنم خیلی وقتها میشه از خواب پا میشم و انگار سیرم و خیلی راحت  میشه صبحانه نخورم اما یه صدایی میگه بخور باید یه چیزی بخوری مگه میشه  نخوری و اگر نخورم همین سر و صدا بارها مجبورم می‌کنه از خوراکی های دیگه بخورم چون اون وعده رو نخوردم برای همین  من هم در مقدار کم یه چیزی  میخورم که ذهنم  آرام بشه و یا بارها شده من ظهر و یا  شب سیرم میلم به غذا نیست اما بازم همین صدا ها رو دارم که وای تو چرا غذا نمیخوری برو بخور قشنگ در هنگام موعود  که سر ساعت غذا خوردن هر روزم هست کلی  ذهنم سرو صدا به پا می‌کنه و منم با به اندازه خوردن حالا  از هر چیزی  اون ذهن نجوا گر رو آرام میکنم .و دیگه انگار ذهن من آرامش  پیدا می‌کنه و دیگه کاری بهم دنداره و تا ساعتها من به دنبال خوردن هیچ چیز نیستم اما اگر اون وعده ی غذایی رو نخورم بارها ذهنم بهم دستور میده تو که ناهار و یا شام و یا صبحانه نخوردی پس برو و  این رو بخور و یا اون رو بخور و ….

      پس رفتار ما بر اساس  یه فرمول‌هایی در مغز ما هست. الگوهای رفتاری در مغز ما هست  اما برای مثال  چون مدتها هست من هر شب چیبس و پفک نمی‌خورم انگار دیگه مغزم به من در خوردن اونها فشار نمیاره اصلا میرم سوپری انگار یادم می‌ره که هستن و بخرم و یا شاید ذهنم مرور کنه که ببین چقدر تنوع چیبس  و پفک هست تو بردار اما من به راحتی از کنار اونها رد میشم و نمیخرم و یا هنوزم این فرمول ذهنی که دیدن این چیبس  و‌پفک برای من مساوی  هست  با خوردن اونها در ذهنم  هست چون اگر دخترم یا پسرم گاهی اوقات بخرن من سریع دوست داشتم برم  از دست اونها بردارم حالا هم شاید اینکار رو بکنم و داشتم که انجام دادم اما فرقم این هست که  با چند دونه خوردن  سریع راضی میشم و  دیگه ادامه نمیدم و میزارم بمونه گوشه ی کابینت و کاری بهش ندارم.

      خیلی از فرمانهایی مغزی من تغییر کرده چون من مدتها هست روی خودم کار کردم برای  مثال بارها به خودم گفتم    هر وقت رفتم خونه مادرم و غذا  رو دیدم حتما که  نباید بخورم اگر سیرم باید بگذرم و اینقدر به درستی این تمرین رو تکرار کردم که دیگه هر شب میرم اونجا اما دستور خوردن غذا  نمیاد اگر بیاد هم شاید ضعیف باشه و من به راحتی ردش کنم .

       و یا اینکه همسر من هر شب میره سوپری اما من دستور خرید و  چیبس و پفک و کرانچی  به ایشون ندارم و یا بارها شده که  خودم میرم خرید اما در خرید من  از این نوع مواد غذایی نیست .و یا من آخر هفته میرم باغ و فضار سبز ولی برای دورهمی و لذت از اون مکان میرم نه برای خوردن کلی چیبس و پفک و یا اینکه من بعد از ظهر  شاید چایی بخورم اما نه برای شیرینی خوردن  برای اون ولرم بودنش  و حس خوب نوشیدنی داغ خوردن .و یا اینکه من  غذا رو  در هر وعده میخورم نه برای  هیچ دلیلی فقط برای رفع گرسنگی 

      من کلی رفتار جدید دارم که با  تعهد و استمرار در تکرار اونها من جسمم کلی تغییر کرده 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۴/۰۳/۱۱ ۱۶:۵۹
      مدت عضویت: 2423 روز
      امتیاز کاربر: 5180 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,099 کلمه

      به نام خدای مهربانم 

       خدا رو شاکرم من در مسیر تغییر کردن و شناختن خودم  کوشا هستم و استمرار دارم .

      من اگر بخوام رفتاری رو تغییر بدم به چه شکل باید تغییر بدم ؟؟ چون بعضی رفتارها آزار دهنده هستند ؟؟ اول اینکه من باید به رفتارم آگاه باشم که چرا الان دارم غذا  میخورم اگر واقعا از روی نیاز گرسنگی باشه عیب نداره باید غدا خورد ولی به اندازه نیاز جسمم  ولی اگر از روی عادت هست  اول باید اون رفتار  غلط رو بشناسم و بعد کمترش کنم بعد حذفش کنم یه هویی از روز اول که شناختمش نمیشه اون رو حذف کرد  دقیقا مثل خوردن قند با چایی اول قند رو باید کم کرد و بعد حذفش کرد .

       یا  مثلا من در گذشته که چاق بودم عادت داشتم  هر وقت برم خانه مادرم هر چه روی گاز بود از اون بخورم کاری نداشتم که سیر هستم یا گرسنه فقط طبق عادت  این کار رو انجام می دادم و میخوردم  و از اونجایی هم که  من هر شب هم می ر فتم اونجا سر میزدم  و همیشه هم روی گاز چیزی بود  یا داخل یخچال من حتما از اون میخوردم  ولی مدتها هست که در این مسیر هستم  به خودم گفتم اگر میرم اونجا برای دیدن خانوادم هست نه  خوردن چیزی پس حتی اگر مادرم اصرار کرد من اگر سیر بودم نباید بخورم  و اون اوایل در مقابل اصرار مادرم مقاومت می  کردم و می  گفتم میل ندارم تا دیکه الان یاد گرفتم  خیلی راحت به  نیاز جسمم نگاه کنم اگر گرسنه بودم میخورم اگر نبودم هر چقدر بقیه و مادرم  اصرار کنن نمیخورم مثلا دیشب سیر بودم اما مادرم آش رشته درست کرده  بود گفت بخور من نخوردم چون سیر بودم بعدش خواهرم رفت پفیلا درست کرد ولی چون من سیر بودم بازم از اون نخوردم در حالی که بقیه میخوردن 

       یا اینکه من عادت داشتم بعد از ازدواجم  بعداز ظهررها با همسرم اون رو همراهی کنم و حتما  یکی دو لیوان چای بخورم چون اون  به چای خوردن عادت داشت و من تا قبل از ازدواجم  اصلا همچین عادتی نداشتم ولی به خاطر همسرم که از سر  کار می اومد  و میخوابید و از خواب پا میشد چایی  میخواست حتما باید درست میکردم و و خودمم حتما  با قند میخوردم. ولی کم کم دیدم هر کس چایی میخوره دنبال  خوردن اون چایی نیست به دنبال خوردن شیرینی هست که با اون بخوره و من هم بدم نمی اومد این کار رو بکنم  و منی که شیرینی نمیخوردم دیگه  خوشم می اومد که چایی دم کنم  و شیرینی و چیزی هم  باهاش  بیارم و  بخورم ولی کم کم با این دوره آشنا شدم   قند و شیرینی رو حذف کردم و چایی  رو در  تمام ساعتهای روز حدف کردم  چون علاقم به خوردن چای و شیررینی  واقعا کم شده بود. و الان فقط یک یا دو فنجون چایی  تازه دم عصرها با مویز میخورم و دقیقا همسرمم مثل من شده و اونم اینطور رفتار میکنه و دیگه هیچ تمایلی به خوردن چایی در بقیه ی ساعت هایروز   ندارم و الان که مد تها هست  مردم و اطرافیان قهوه رو جایگزین نوشیدنی چایی کردن و چقدر افراد همه قهوه خور شدن من دیگه دنبال اون تنوع در خوردن  مزه های  نوشیدنی گرم  نرفتم و دیگه نخوردم و  خودم رو به اون عادت ندادم  و هر جا میرم در مهمانی یا کافه بهم قهوه  تعارف میکنن ولی  من با ارامش میگم نمیخورم و خیلیها میگن بابا زشته  نخوری کلاس نداره باید بخوری ولی من بدون اینکه در گیر این چیز ها باشم راحت نمیخورم اصلا از اون تلخی شدیدش بدم میاد و از نسکافه هم به خاطر شیرینی زیادش  بدم میاد فقط ترکیب  قهوه با شیر  برام بد نیست و  یکم دوست دارم ولی به خودم میگم چه اصراری به خاطر خوردن قهوه من کلی مواد غذایی اضافی وارد بدنم کنم و کلی شیر و  کاکاییو کنارش و …. بخورم برای همین رهاش کردم و یاد گرفتم  خودم رو وابسته به هیچ مواد غذایی نکنم و رها باشم  .

      اتفاقا چند سال پیش که با دوستم در تهران که  به  یک کافه رفته بودم و اون اصرار داشت یه قهوه بخوریم من به یاد این فایل استاد افتادم و کورتادو سفارش دادم و فکر کنم حالا دقیق یادم نیست از مزش هم   خوشم اومد ولی همون یک بار بود و دیگه من نخو ردم و سفارش ندادم و اگر رفتم کافه  چایی سفارش دادم اما  دوستمم مثل من کورتادو سفارش داد  و  چقدر خوشش اومد از اون  و هنوز هر وقت میره کافه سفارش میده و میگه تو بهم معرفیش  کر دی ولی من فقط همون یک بار بود  و دیگه نخوردم .

      واقعا ذهن و مغز در  رفتار ما تاثیر دارن و من اگر رابطه اونها رو با رفتارم تشخیص بدم  مسلط بر رفتارم میشم من باید ببینم رفتاارم منشا ذهنی یا مغزی داره و باید بتونم اون رو تغییر بدم من باید بتونم ارتباط بین ذهن  و معز رو مختل کنم تا خیلی از رفتارهای چاقی از بین برن من بارها شده رفتم داخل آشپرخونه که کاری رو  انجام بدم ولی چشمم خورده به باقی مانده ی غذای ظهر و یا چیزی … سریع من یه ذره برداشتم و خوردم. و  ناخود اگاه من به چیزی ناخونک زدم .و این به خاطر فرمول های چاقی من هست .

      من باید دقت کنم و متوجه میشم  خیلی راحت کارهایی میکنم که ذهنم همش میگه برو انجام بده و من رو ترعیب میکنه به خوردن  مثلا میگه بخور عیب نداره  بخور چون خوشمزس بخور چون زیاده بخور چون اسراف نشه و دور نریزی و …

      دلیل اینکه  خیلی از افراد چاق  میگن پرخوری عصبی داریم این هست که ذهن  اونها وقتی به حالت بحران و ناراحتی  برسه تنها راه لذتش این هست که بخوره و اون  خوردن باعث ارامش و شادی ذهن چاق  میشه چون در دهن فرد چاق خوردن مساوی هست با لذت پس هرگز خودتون رو عصبی نکنید و در خودتون حالت غم و ناراحتی به وجود نیارید و دنبال اخبار و حوادث و موضوعات ناراحت کننده نباشید چون اینها برای افراد چاق وافعا خطرناک هست خدا رو شکر من وقتی ناراحتم  انگار گلوم بسته میشه و اصلا  چیزی نمیتونم بخورم  پس  این رفتار رو نداشتم و نخواهم داشت 

      من هر جا ترغیب میشم به خوردن چیزی چطوری هست ؟ چرا میخورم ؟؟

       انگار صدایی در ذهن من هست که میگه بخور  عالی هست خوشمزه هست و منم حرفش رو گوش میکنم و میخو رم با فشار شکمی مواجه میشم و این دفعه بعد از خوررن  یه صدایی هست که میاد میگه چرا خوردی ،الان چاق میشی 

      لاعری رو با خوردن کم و وتحرک زیاد نمیشه به دست آورد لاغری کاملا ذهنی هست و من با تغییر .  فرمولهای ذهنی میشه متناسب بشم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 6
گردونه هدایا گردونه هدایا