0

داستان هدایت من

داستان هدایت من برای رهایی از چاقی
اندازه متن

🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاق‌ها!

من و تو… و هر کسی که سال‌ها با اضافه‌وزن زندگی کرده، به اندازه‌ی همون سال‌ها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍

رژیم‌های سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوش‌های عجیب، حتی روش‌هایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربی‌ها! 😣⚡

گاهی اون‌قدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔

🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…

همه‌ی اون تلاش‌ها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞

اون‌جا بود که با خودمون زمزمه کردیم:

«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»

بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشک‌هامون شد همدم شب‌هامون 😢🕯️

🍃 و درست همون لحظه…

وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمی‌رسید، از ته دل گفتیم:

«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»

و انگار همون لحظه‌ی تسلیم، همون لحظه‌ای که دیگه به هیچ‌کس و هیچ‌چیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود.

🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!

خودت بهتر می‌دونی چطوری رسیدی به این سایت…

شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖

✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…

داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.

با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری می‌کنی، هم ایمان و انگیزه‌ت برای ادامه مسیر چند برابر می‌شه. 💫

وقتی داستان هدایت خودتو می‌نویسی و قصه‌ی بقیه رو می‌خونی، می‌فهمی چطور خدا از راه‌های بی‌شمارش ما رو به سمت نجات می‌کشونه… 🌱

📣 منتظرم بخونم داستانت رو…

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.01 از 249 رای

https://tanasobefekri.net/?p=22571
480 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فاطمه صدقی
      ۱۴۰۲/۰۹/۲۱ ۱۵:۲۳
      مدت عضویت: 919 روز
      امتیاز کاربر: 4591 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 368 کلمه

      سلام و وقت بخیر خدمت تمام دوستانیکه داستان هدایت من رو میخونن.

      من ۲.۲ کیلو به دنیا اومدم و تا زمانیکه ازدواج کنم متناسب بودم لاغر نبودم ولی اضافه وزنم نداشتم. جالب اینه خیلی خوراکم زیاد بود جوریکه دوستام و همکاران میگفتن کجات می‌ره اینهمه خوراکی چرا چاق نمیشی. البته خانوادگی خوش خوراک و پرخوری داشتیم و خب هممونم متناسب بودیم. دقیقا از نوجوانی شنیده بودم و دیده بودم که آدم بعد ازدواج یکی دوسایز حداقل چاقتر میشی و اضافه وزن میگیری، دقیقا ۶ ماه بعد ازدواجم ۱۳ کیلو چاق شدم و از اول باورم این بود من زود چاق میشم ولی لاغر نمیشم نمیدونمم چرا اینجوری فکر میکردم بعد فهمیدم کم کاری تیروئید و تنبلی تخمدان دارم و تا الان فکر میکردم اون دومورد باعث ۱۳ کیلو چاقی شدن ولی همین الان فهمیدم نه اون فکر ناخوداگاهم که بعد ازدواج چاق میشم باعثش بوده و کم کاری تیروئید و تنبلی تخمدان نتیجه چاقی بودن چون با چاقی ارتباط مستقیم دارن و توی افراد چاق فعال میشه. خلاصه همون دیدگاه رو نسبت به حاملگی و زایمان داشتم و بعد زایمان هم دوباره ۶ کیلو اضافه تر شدم و خب متنفرم بودم از اونایی بودم که نمی‌تونستم اصلا کنار بیام حس تنفر به خودم داشتم آخه بعضیا مهم نیست براشون و قبول میکنن من نه هر راهی رو رفتم و خب لاغر میشدم دوباره برمیگشت بعد فک کردم زیاد میخورم درصورتیکه خوراکم خیلی کمتر از زمانی بود که لاغر بودم. تا اینکه بعد زایمان دیسک کمر شدید گرفتم و دکترم گفت باید وزنت رو خیلی کم کنی بعد استراحت مطلق هم داد. من هم تو استراحت مطلق بیشتر چاق شدم چون تحرکم صفر بود. همینجوری توی چالش بودم و به قول استاد خداوند عجز و فریاد از ته دلم رو شنید و کاملا اتفاقی از یه دوره کارآفرینی و یجایی که اصلا فکرش هم نمی‌کردم بخاطر کمردردم مجبور شدم استعفا بدم که یکی از دوستان اون دوره گفت منم مشکل شمارو داشتم بخوای میتونم راهنمایی کنم خلاصه گفت با کم کردن وزن و آب درمانی کمرم خوب شد پرسیدم چجوری با کمردرد و استراحت آنقدر لاغر کردید گفتن لاغری با ذهن و این سایت رو فرستادن و گفتن اول رایگان ببین اگه ارتباط برقرار کردی پکیج خلاصه که خدایا شکرت.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شمیم
      ۱۴۰۲/۰۹/۲۰ ۰۱:۵۱
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 230 کلمه

      من هم مثل همه آنهایی که اینجا هستم خسته پنل امید دنبال نمی‌دونم چی می گشتم تو نت که لاغری ذهنی و دیدم ،دقیق یادم نیست چی بود عنوانش ولی مثل یک چراغ بزرگ تو تاریکی قلبم روشن کرد،بدوبدو رفتم تو پیج اینیستا و دیدم که به عده ای از طریق ذهن تونستن لاغر بشم.کلی برای خودم خوشحال و شاد محصول که قیمت زیادی هم نداشت روخریداری کردم و شروع کردم به پیش رفتن با اون استادوگروه.تمرینات ۲۱ روزه بودن وفشرده ومن واقعا برای اون تعدادتمرینات وقت کم می آوردم..خلاصه کنم که استارت لاغری ذهنی برای من از جای دیگری شروع شد ولی فقط توهمون ۲۱ روز بسیار کموزن کم کردم ولی بعدش آموزشها وکانال اونقدرقوی نبود که بتونه ریشه این قضیه رو درست کنه ومن بسیار مایوس دیدم که نخیراین هم جواب نداد دوباره توچالش افتادم بهداروند وقت دوباره اتفاقی هدایت شدم به این سایت ،خوب با کلی بی اعتمادی اومدم توی این چرخیدم ودیدم که بسیار بسیار اینجا به همه چی فکروتوجه شده واصلا قابل مقایسه با اون استاد قبلی نیست.

      ولی خوب بی اعتمادی ذهنم باعث شد دوماه طول. بکشه تا بتونم دوباره باورکنم که این راه جواب میده.

      اینجا از تایم کوتاه مدت و وزن کشی خبری نیست و شاید همین موضوع باعث شد که جدی تر به این روش فکر کنم.با قدم‌های سست اینجا هستم وارخدا می خوام که واقعا اینجا بدون محدودیت زمانی به خواستم برسم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6631 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 59 کلمه

        سلام و درود
        خوشحالم در سرزمین لاغرها همراه ما هستید
        جمله آخری که نوشتی خیلی برام جالب بود
        با قدم های سست اینجا هستم
        این خیلی خوبه که ما آنچه هستیم رو بپذیریم و درک کنیم در چه شرایطی هستیم
        روبرو شدن با واقعیت خیلی مهمه و کمک میکنه روند حرکت خوبی در مسیر لاغری با ذهن داشته باشید.
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Darya_sy
      ۱۴۰۲/۰۸/۲۷ ۰۹:۵۵
      مدت عضویت: 2340 روز
      امتیاز کاربر: 3380 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 546 کلمه

      سلامی پر انرژی

      من وفتی دنیا اومدم خیلی لاغر و کوچولو بودم چون با خواهرم دوقولو بودیم و خب به هر حال وزن یک نوزاد یه نفره  ۴ کیلویی بین منو خواهرم تقسیم شده بود و هرکدوم ۲کیلو بودیم و مامانم میگه از همون موقع زمزمه های شیر زیاد بوده بخورن تا زود بزرگ بشن شروع شد (قطعا روی ضمیر ناخودآگاه تاثیر داره) هرچی بزرگ تر میشدیم توصیه ای اینکه زیاد میوه میتونید زیاد شیر بخورن زیاد غذا بخورن چون ضعیف ترن بیشتر می‌شد تا جایی که یادمه فکر کنم ۵سالم بود مامانم و خاله ام میگفتن باید ظرف غذا تو تا ته بخوری وگرنه کوچیک میمونی و مدرسه نمیری خلاصه ما بزرگ تر شدیم و از سن  ۹ سالگی یه فرد تپل و چاق شدیم که همونایی که هی میگفتن بخور به مامانم و خودم توصیه رژیم میکردن 

      خلاصه من از همون بچگی هی فکر رژیم بودم ولی نمیتونستم بگیرم تا اینکه به سن ۱۵ سالگی رسیدم و از اونجا رژیم من شروع شد و تا سن ۱۷ سالگی ادامه داشت که فقط نتیجه اش محدودیت، ریزش مو ، پرخاشگری و عصبانیت ، خودم رو متفاوت دونستن بود که یک روزی که روز سختی در مدرسه داشتم و کل کلاس مون متناسب بودن در زنگ تفریح دور هم جمع شدن و خوراکی میخوردن ولی من فقط خرما و ساقه طلایی تو ظرف در دست داشتم و اونا رو نگاه میکردم و حسرت میخوردم که با این همه محدودیت و رژیم بازهم اونا خوشحال و خوش هیکل هستن نه من و وقتی برگشتم خونه فقط گریه میکردم تو اتاق و کلا فشار رژیم داشت منو از پا درمیاورد از اون بخاطر رژیم و افت فشار ۲بار غش کرده بودم و خانواده ام بهم فشار میوردن که دیگه نباید رژیم بگیری داری به خودن آسیب میزنی خلاصه یه هفته ای بود من گریه میکردم و فقط خدا رو صدا میزدم و به خدا میگفتم خدا یا یه راهی بزار جلو پای من ، من رو لاغر کن و از این حرف تا یو دفعه بهم الهام شد و با همون چشم های اشکی یه چیزی به ذهنم اومد که سرچ کنم لاغری ذهنی و یکم گشتم و سایت شمارو پیدا کردم 

      چند ساعتی در سایت بودم و میگشتم تا اینکه فردا که رفتم مدرسه دوست عزیزم که وضعیت مو دید بهم گفت که آره من یه روش رو میشناسم و با همین رو لاغر شدم و میدونم تو هم به روش ذهنی باور داری در بقیه ضمینه ها و یک دفعه سایت شما رو معرفی کرد وای جا خوردم گفتم روز قبلش خودم با این سایت آشنا شدم و امروز دوستم همون سایت رو معرفی کرد البته فقط سایت بود و دوره در تلگرام برگذار میشد خلاصه ما هدایت شدیم در این مسیر و دوره رو خریداری کردیم و وقتی به مامانم گفتم مامان یه دوره ذهنی هست میخوام بخرم بیچاره گفت با این وضعیت تو هرچقدر باشه میدم فقط گریه نکن و دیگه رژیم نباش و اینجوری بود که بهترین اتفاق زندگی من رقم خورد و خداوند جواب خواسته و صحبت کردن های منو داد و من امروز با کلی تغییر اینجا هستم و خداروشاکر هستم که من رو هدایت کرد و از اون باتلاق نجات داد 

      خدایا مرسی که استاد رو در این مسیر هدایت و حمایت کردی تا زندگی خیلی ها عوض بشه و طعم زندگی رو بفهمن 

      خدایاشکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 295 کلمه

      سلام براستاد عزیز وهمه دوستان مشتاق لاغری

      تاقبل از ۱۵ سالگی من معنای رژیم،ورزش و…را نمیدانستم چون اصلا نیاز به ان نداشتم خداروشکر اندامی خوب داشتم واز هرچه دوست داشتم میخوردم تا اینکه برای دبیرستان وارد مدارس خاص شدم ومجبور بودم مدام درس بخوانم وبه قول معروف خانه نشین بشوم،اوایل هم مشکلی نداشتم ولی کم کم زمزمه هایی که میشنیدم که تو همش تو خونه ای وتحرک نداری وفقط میخوری حتما چاق میشی و….

      وخلاصه همه ی اینها والبته پیش زمینه ایی هم که درخانواده داشتم باعث استارت چاقی من شد.

      از ان زمان  همیشه به دنبال رژیم وراه هایی برای لاغری بودم .تقریبا من هم ،همه ی راه ها به جز عمل جراحی رو امتحان کردم ولی همیشه شکست میخوردم چون بعد از مدتی از رژیم وورزش هایی که همشون باعث رنج وعذاب میشد خسته شدم.

      البته باید بگم گاهی هم خوب وزن کم میکردم ولی تا به یک وزنی مثلا ۷۵ میرسیدم استپ میکردم انگار چیزی در درونم میگفت تو نمیتوانی بیشتر از این لاغر شوی وهمین باعث میشد من پر قدرت تر از قبل چاق بشوم.

      تا اینکه دیگه از همه چیز خسته شدم وکلا بی خیال رژیم وورزش شدم،یه روز که داشتم باخودم فکر میکردم ،گفتم خب فلانی هم خیلی میخوره،ورزش هم نمیکنه،خانوادگی هم چاقند پس چرا ان چاق نمیشه ،چیزی تو سرم جرقه زد وبه خودم گفتم که مطمئنا همه چیز از ذهن ما نشات میگیره.

      همون موقع تو نت لاغری با ذهن رو سرچ کردم وبه سایت شما هدایت شدم.

      استاد شما دقیقا حرف دل من رو میزدید وهمه حرفهاتون درست بود انجا بود که فهمیدم خداوند راهی روبروم گذاشته تا بتونم به سرشتم برگردم.

      خیلی خوشحالم که با این سایت اشنا شدم امیدوارم که من هم بتونم یکی از شگفتی سازان بشم وباز بیام براتون از راهی که رفتم بنویسم.

      مطمئنا تنها راه موفقیت در ذهن ماست.

      یاحق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار rr_mahtab
      ۱۴۰۲/۰۸/۱۴ ۰۲:۲۷
      مدت عضویت: 2301 روز
      امتیاز کاربر: 5845 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 276 کلمه

      سال ها بود درگیر مسائل مالی بودم. شغل ها و سرمایه گذاری های مختلف انجام می دادم اما همه شکست می خورد و حتی سرمایه اولیه خودم رو از دست می دادم.همیشه درگیر قسط و بدهکاری بودم به همین دلیل دنبال راهی بودم که علت این مشکلات رو متوجه بشم. در این مسیر با یکی از اساتید تاثیرگذار ایرانی آشنا شدم . از آموزش های ایشان استفاده کردم . نتایج بسیار خوبی هم گرفتم . مهم ترین چیز تغییر مبانی فکری من بود . البته خیلی روی آموزش ها متمرکز نبودم و به همین دلیل به اندازه ای که وقت و انرژی گذاشتم نتیجه گرفتم.

      یک روز در کانال تلگرام آن استاد ویدیویی از استاد عطار روشن دیدم . برایم جالب بود و البته قابل باور . چون اساس این روش رو درک می کردم . برایم آشنا بود .از آن روز هر چند وقت یکبار از آموزش های رایگان سایت استفاده می کردم و البته همیشه از این آموزش ها لذت می بردم . واقعاً از استاد سپاسگزارم که با صرف وقت محتوای با ارزش برای ما تهیه می کنند. اما سوالی که برای خودم هم مطرح شد این بود که پس چرا اینقدر دیر اقدام به شرکت در این دوره کردم. جوابی که می تونم به خودم بدم اینه که چون به اندازه ای که به این روش باور داشتم انگیزه برای اقدام داشتم. امروز که اقدام به استفاده از این دوره کردم حتماً باورهایم عمیق تر شده و بابت این هدایت , ایمان و اقدام خدا را شاکرم و امیدوارم بتوانم بطور دقیق و منظم دوره را به پایان برسانم و نتایج آن را در زندگی خودم دریافت کنم.خدایا شکرت به خاطر این هدایت.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پردیس
      ۱۴۰۲/۰۸/۰۴ ۲۱:۰۱
      مدت عضویت: 1025 روز
      امتیاز کاربر: 31630 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 295 کلمه

      من از بچه که بودم لپ داشتم وقتی با مادرم بیرون می رفتم همه دوست های مامانم لپ منو می کشیدند ومی گفتن چه تپلی دختره یا وقتی با خواهر و برادر هم بودم که اختلاف سنی کمی داشتیم فقط لپ منو می کشیدند ومن حس متمایز بودن داشتم و دوست نداشتم که هر کی می رسه بدون خواست من و اینکه رابطه عاطفه بینمون لپ منو بکشه و من اذیت می شدم علتشو که از مامانم پرسیدم گفت خب توپولی هستی و ماارثی همین طوریم من از همون موقع حس افسردگی پیدا کردم و دنبال راه حل بودم و لی هیچی از چاقی و لاغری نمی دونستم فقط ارثی بودن شنیده بودم که می خواستم باهاش بجنگم ولی دیگه در سن ۱۱ سالگی واقعا تپلی شدم و می گفتن شب شام نخوری متناسب می شی منم دیگه سال ها شام نمی خوردم و ناهارم یکم کمتر تا اینکه سن ۲۶ سالگی خسته شدم از این رویه و شروع کردم به صورت افراطی غذا خوردن و خیلی چاق شدم دوباره رو آوردم به کم خوری و دیدم از یه جایی به بعد دیگه نمی تونم کمتر بخورم که سایز کمتر بشه یه مدتبدون اینکه عدام اضافه بشه و من دنبال یه رژیم خوب بودم دیدم یکم سایز بیشتر شده خواهرم مدام سرزنشم می کرد که تو دوباره داره سایز بیشتر میشه و من خیلی استرس گرفتم و ولع منم بیشتر شده بود هر چی سعی می کردم کمتر بخورم دیدم نمیشه توجه می کردم می دیدم من نه گرسنه نه اون غذا خوشمزه است و حس خوب بهم میده ولی ذهنم مدام بهم می گفت بخور بیشتر بخور ودیدم این فرمان های ذهنی منه مدام تو اینترنت تاثیر استر س با چاقی و ذهن سرچ کردم تا اینکه وارد سایت شدم وکلی آرامش پیدا کردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار Darya_sy
        ۱۴۰۲/۰۸/۲۷ ۰۹:۵۷
        مدت عضویت: 2340 روز
        امتیاز کاربر: 3380 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 25 کلمه

        چقدر باهاتون حس هم دردی کردم منم بچه بودم همه لپ منو می‌کشیدن و متنفر بودم از این کارشون و واقعا حس خیلی بدی میگرفتم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 514 کلمه

      سلام به استاد گرامی و مهربان

      من با مثبت نگری آشنایی کامل داشتم و با خودم می گفتم چطور میشه با مثبت بودن لاغر بشم و هی سرچ می کردم لاغری با مثبت بودن که یهو با سایت شمااشنا شدم واقعا خوشحالم اینجام و استفاده می کنم فعلا از فایلهای رایگان ولی خیلی دوست دارم فایلهای آموزشی هزینه دار شو هم برای خودم تهیه کنم آخه من ارزشم خیلی زیاده و باید برای آموزش خودم هزینه پرداخت کنم و امید به خدای مهربونم پول این کار رو هم میزاره سر راهم اینو مطمئن هستم ولی فعلا از فایلها ی رایگان استفاده می کنم و نظرات بچه ها رو می خونم وخیلی موقع ها که تکرارم زیاد میشه اشتهام خیلی کم میشه و لی باز وقتی رها میکنم باز دوباره اشتهام برمیگرده ولی در کل من زیاد چاق نیستم البته ناگفته نماند شایدم چاقی ولی چون کنار یه عده خیلی  چاق قرار گرفتم که همش بهم می‌کن تو چاق نیستی ما چاقی م برای همین فکر می کنم از مسیر لاغری و تناسب فکری همش دور میوفتن ولی باز دوباره میام توی این سایت و استفاده می کنم البته من زندگی با طعم خدا رو دنبال میکنم و زندگی با اراده ی خدا رو زندگی میکنم و تقریبا هر شب مطالعه میکنم و به همتون سفارش میکنم زندگی با اراده خدا رو حتما بخونید آخه فایل نداره فقط خوندنی هستش ولی من چنان آرامشی با این نوشته ها پیدا کردم که تمام خانوادم اینو میگن وخودمو لذت می برم از این آرامش چون من آدم عصبی بودم البته موقعی که ازم انتقاد میشد و یا یه حسی دارم نسبت به همه ی آقایون که دارن به ما خانمها ظلم می کنن و اینو نسبت به شوهرم هم داشتم و همش ازش انتقاد میکردم و اونم که هیچ وقت از من کم نمیاره مدام در حال جدال و حرفه‌ای بیخود بودیم ولی خدا رو شکر الان حتی بعضی وقتها اون موضوعی رو پیش میکشه من می خندم و جوابشو نمی دم یکی تو مغزمذمیگه اون از یه چیزی ناراحت و داره این بحث و پیش میکشه تا خالی بشه و کسی که باهام حرف میزنه میگه حق داره بهش حق بده و جوابشو نده آخه اون خیلی کار میکنه و خسته س چرا با مردهای دیگه مقایسه میکنیش اون با بقیه ی آقایون دیگه فرق داره اون مهربون اون دوت داره ولی الان عصبانی هستش و دیگه جوابشو نمی دم در صورتی که قبلا همش در حال بحث بودم باهاش و چند روز پیش میگه چه آرامشی داریم تو خونه که با هم بحث نمی کنیم چقدر این آرامش تو توی من هم داره تاثیر میزاره میگه چرا اینقد آروم شدی و البته اون به مثبت نگری اصلا اعتقاد نداره و از جایی هم که من دیگه حوصله ی حرف زدن در این مورد که اونم قبول نداره رو ندارم براش توضیحاتی دم و نمی گم که چیکار میکنم امیدوارم یه روز بیاد و خودش به این مسیر راهنمایی بشه مثل من الهی آمین و متشکرم از خدای مهربونم که منو به این سایت عالی راهنمایی کرد و متشکرم از استاد گرامی و مهربانم  متشکرم متشکرم متشکرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 232 کلمه

      به نام هدایتگر مهربان 

      امشب توی سایت میچرخیدم و نمیدونستم چیکار کنم که دستم خورد روی گزینه داستان هدایت من 

      اولش خواستم برگردم ولی وقتی آیه سوره حمد رو روی صفحه دیدم حسم گفت جای درستی اومدی 

      نمیدونم چی بگم 

      اما هر چی بیشتر به لاغریم فکر میکنم هرچی بیشتر به اولین فایلی که از استاد عطار روشن شنیدم و صداشون قدری برام اطمینان و قوت قلب به وجود آورد که منو به این سایت کشوند فکر میکنم میفهمم که اینجا خونه امنه منه و با روحیاتم خیلی سازگاره واقعا درسته که آدم هر چقدرم بخواد با خودش صادق نباشه بازم اون چیزی براش رقم میخوره که از ته ته دلش میخواد 

      من نشونه های خدا رو خیلی قشنگ حس میکنم 

      از بین فایلهای عالی که پر از نکات لاغری با قدرت ذهنه به جواب هایی میرسم که تو مسائل دیگه زندگیم برام سوال شده بوده آگاهی هایی که دریافت میکنم برام بهترین نکته میشن در لحظه و راه چاره ان  

      کلیم از نظرات اعضای سایت لذت میبرم که انقدر خالصانه و با اشتیاق اون چیزی رو که از قلبشون میگذره رو مکتوب میکنن تا بقیه ام استفاده کنن و پر از انرژی خوبه 

      خدا به اینجا هدایتم کرد تا بهم یاد آوری کنه خدایی هست که وقتی دل نگرونی وقتی پریشونی وقتی کلی سوال و مسائل پیچیده ذهنت رو درگیر کرده راهگشا و حلال مسائل و پاسخگو به تو باشه 

      و بدونی مهربونی اون ابدیه و خیلی هواتو داره…

      خداروشکر 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار M
      ۱۴۰۲/۰۷/۱۵ ۱۶:۳۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 92 کلمه

      سلام 

      من خیلی از اینکه چاق ام زجر می‌کشیدم و از خداوند خواستم مرا از این مشکل نجات دهد و یک روز ناگهانی با موضوع لاغری با ذهن آشنا شدم و در گوگل به دنبال این روش بودم که با سایت استاد عطار روشن آشنا شدم و وارد سایت شدم ،بعد از چند ماه تصمیم گرفتم وارد دوره لاغری با ذهن شوم و خوشحالم که وارد این سایت شدم ولی به دلایلی مدتی از سایت دور شدم و به همین دلیل تصمیم گرفتم از اول دوره را شروع کنم .

      به امید موفقیت همگی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا کریمی
      ۱۴۰۲/۰۷/۱۴ ۱۸:۰۱
      مدت عضویت: 982 روز
      امتیاز کاربر: 9010 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 292 کلمه

      سلام و عرض ادب 

      خداروشکر بخاطر حال خوبم در اینجا بخاطر آقا رضا که یکی از دستان خداست خداروشکر بخاطر هدایت من و دوستانم به این مسیر .

      منم مثل دوست عزیزمون سحر خانم و … از سایت استاد عباسمنش با این سایت آشنا شدم 

      در مورد ثروت اونجا مطالعه میکردم نظرات دوستان رو میخوندم که رسیدم به نظر استاد عطار و جمله ۳۴ کیلو وزن کم کردم و سایت راه انداختم توجه من جلب کرد چون منم اضافه وزن داشتم و در حال رژیم بودم و دلم میخواست دوره قانون سلامتی رو بخرم ولی بخاطر هزینه اش نمیتونسم پس صبر کردم تا هدایت بشم قطعا اگه زور میزدم و تقلا میکردم این پول دستم می آمد(۹ملیون) ولی من تو همون سایت استاد عباسمنش یاد گرفته بودم برای هیچ چیزی عجله نکنم به اصطلاح خودم رو نکشم و صبر کنم تا خداوند من رو در بهترین زمان و مکان هدایت کنه از راه آسان . 

      من همیشه میدونستم راهی هست که توش نه قرص باشه ن فشار نه ورزش سخت 

      چون خواهرم با قرص لاغر شد و من اینجوری دوسنداشتم احساس می‌کردم این کار به نوعی گول زدن خودمه و من همیشه تشنه حقیقت ماجرا هستم 

      به قول استاد عباسمنش نباید آشغال هارو بکنم زیر فرش 

      من از چند روز پیش که وارد اینجا شدم و یک فایل ۴۰ دقیقه ای دیدم خیلی خوشحالم و دارم عمل میکنم

      من دکمه هدایت در سایت رو زدم و به ۱۲ قدم رایگان هدایت شدم و خدا میدونه چه ذوقی دارم این یک پروژه مهم تو زندگیم . 

      من همیشه مطمئن بودم به راه آسان و درست و اصولی هدایت میشم برای همین هرچی خواهرم میگفت قرص و دمنوش بخور قبول نمیکردم 

      هرچی شوهرم میگفت سخت ورزش کن یا باشگاه برو قبول نمیکردم 

      هرچی مامانم میگفت اینو نخور اونو نخور قبول نمیکردم 

      به امید الله هدایت گر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا