0

داستان هدایت من

داستان هدایت من برای رهایی از چاقی
اندازه متن

🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاق‌ها!

من و تو… و هر کسی که سال‌ها با اضافه‌وزن زندگی کرده، به اندازه‌ی همون سال‌ها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍

رژیم‌های سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوش‌های عجیب، حتی روش‌هایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربی‌ها! 😣⚡

گاهی اون‌قدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔

🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…

همه‌ی اون تلاش‌ها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞

اون‌جا بود که با خودمون زمزمه کردیم:

«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»

بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشک‌هامون شد همدم شب‌هامون 😢🕯️

🍃 و درست همون لحظه…

وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمی‌رسید، از ته دل گفتیم:

«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»

و انگار همون لحظه‌ی تسلیم، همون لحظه‌ای که دیگه به هیچ‌کس و هیچ‌چیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود.

🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!

خودت بهتر می‌دونی چطوری رسیدی به این سایت…

شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖

✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…

داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.

با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری می‌کنی، هم ایمان و انگیزه‌ت برای ادامه مسیر چند برابر می‌شه. 💫

وقتی داستان هدایت خودتو می‌نویسی و قصه‌ی بقیه رو می‌خونی، می‌فهمی چطور خدا از راه‌های بی‌شمارش ما رو به سمت نجات می‌کشونه… 🌱

📣 منتظرم بخونم داستانت رو…

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.01 از 249 رای

https://tanasobefekri.net/?p=22571
480 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریماه
      ۱۴۰۳/۰۴/۰۳ ۱۴:۱۳
      مدت عضویت: 2007 روز
      امتیاز کاربر: 12880 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 244 کلمه

      سلام 

      خیلی خوشحالم که دارم برای بار سوم توی این صفحه نظر می‌نویسم 

      من به شدت از این دوره نتیجه گرفتم و خیلی خیلی لاغر شدم انگیزه و اعتماد به نفسم چندین برابر شد و خیلی از مشکلاتی که توی زندگیم داشتم حل شدند

      احساسم توی روابطم بهتر شد اعتماد به نفسم توی کارم چند برابر شد و به لطف خدا نسبت به چندسال پیش که با این سایت آشنا شدم خیلی پیشرفت کردم و احساس رضایت بیشتری از زندگی دارم

      امروز اتفاقی برام افتاد که اولش خیلی ناراحت شدم ولی منجر به این تصمیم شد که دوباره شروع کنم

      امروز چندتا دامن خیلی خوشگل دیدم که واقعا با تمام وجودم دلم میخواست داشته باشمشون و عاشقشون شدم خیلی زیبا و لطیف و ملیح بودند 

      با رنگهای خیلی قشنگ و گلهای ریز خوشگل

      منتها برام کوچیک بود

      خیلی از اینکه نتونستم داشته باشمشون ناراحت شدم ولی فهمیدم درسته که من نسبت به روز اولم خیلی لاغر شدم ولی باید به وزن ایده آلم برسم و علاوه بر اون دامنا یه عالمه تجربه جدید هست که میتونم وقتی لاغر شدم با حس خوبی انجامشون بدم 

      پس برای اینکه روحم بتونه لذت این تجربه هارا ببره 

      بتونم از هرلباسی که خوشم اومد استفاده کنم و  هر استخری که دلم میخواد برم و….

      میخوام دوباره با اشتیاق و انگیزه الهی که در درونم جاریه دوره را شروع کنم و به لطف الهی مطمئنم که لاغر میشم 

      از همین حالا میدونم که لاغر شده ام فقط باید به لاغری برسم 

      چون به قول استاد لاغری در انتهای این مسیر هست

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Sanaz 🌺
      ۱۴۰۳/۰۳/۲۵ ۰۵:۵۹
      مدت عضویت: 1816 روز
      امتیاز کاربر: 30631 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,759 کلمه

      به نام خالق زیبایی ها 

      با عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوارم و دوستان همراهم. 

      چند وقت پیش یک عکسی از خودم دیدم که نشون میداد من از زمان کودکی چاق بودم .

      خودم تعجب کردم این عکس پیش زندایی من بود که الان حدودا سی و اندی ساله در سوئد زندگی می کنن .

      وقتی خودمو دیدم پی بردم که منم از دوران کودکی اضافه وزن داشتم و فراموش کرده بودم .

      مادرم ،هم از دوران کودکی چاق بود ولی مادربزرگ و پدر بزرگم متناسب بودن .

      الان که خوب فکر می کنم می بینم طرز تفکر مادربزرگم باعث این رویکرد بوده چون همیشه از افتخاراتش داشتن فرزند چاق بوده .

      تنها حس بد و خاطره ی بدی که از دوران کودکی دارم این بوده که همیشه داییم ،شکمم رو محکم فشار میداد و می پرسید اینا چیه و تا وقتی نمی گفتم اضافیه منو رها نمی کرد و خیلی دردناک بود برام و زود میگفتم .

      قبل از آشنایی با سایت تناسب فکری بهش به عنوان یک خاطره بد نگاه می کردم ولی الان میگم یک فرمول اشتباه و چاق برای من بوده .

      این ذهنیت از دوران کودکی باعث شده من از وجود خودم متنفر باشم و خودمو چاق ببینم و توی ذهنم چاقی نقش ببنده .

      دیگه از دوران کودکی خاطره ای ندارم تا نوجوانی و دوران دبیرستان که اولین بار یک سفر به گنبد کاووس داشتیم و اونجا یکی از دختران فامیل متناسب بود و به من و خواهرم گفت شما چاقید .

      من با قد ۱۶۳ ،یادمه اونجا وزن کردم ۶۴ بودم و خواهرم ۶۰ کیلو بود .

      الان به نظرم چاق نبودم ولی این شروع تمام گرفتاری‌های من شد .

      وقتی برگشتیم با خواهرم شروع کردیم به رژیم اون زمان که گوشی و اینترنت نبود و اطلاعات ذهنی ما اندک بود .

      شروع کردیم به کم کردن غذا ،صبح ها یک لقمه نان و پنیر می خوردیم ،می رفتیم دبیرستان و ناهار یک کفگیر برنج و شام یادم نمیاد نداشتیم فکر کنم .

      خیلی زود متناسب شدیم و من به قدر زیاد که انگار تمام عضلات رو هم از دست دادم و شدم پوست و استخوان .

      بعد از اون برگشتیم به زندگی سابق و خواهرم بلافاصله چاق تر شد و من چاق نمی‌شدم. 

      خوشحال بودم که چاق نمیشم و روز به روز بیشتر خوردم تا ببینم چاق میشم یا نه که بالاخره چاق شدم و برگشت .

      چون به چاقی فکر کردم و منتظرش شدم .

      توی خانواده فقط همون مادربزرگ عزیزم بود که نگران چاقی ما بود و همش می گفت لباس عروسی به تنتون زشته و چاقی و اینا ،اون زمان ۱۸ ساله بودم .

      دیگه هیچ کسی یادم نیست در این‌باره چیزی گفته باشه یا مسخره کرده باشه .

      فقط خودم ناراحت بودم چون متاسفانه دوستانم همگی قد کوتاه و اندامی متناسب داشتن و من قد بلندتر و با اندامی درشت .

      از اونا بزرگتر دیده می شدم و همیشه پشتم رو خم می کردم هم بدلیل داشتن سینه های بزرگ هم هیکل بزرگ تا اینکه متوجه شدم پشتم دچار خمیدگی شده .

      خلاصه زمان عروسی شد و متأسفانه لباس دلخواهم پیدا نمی شد و مجبور شدم لباسم جاریم که اونم برام تنگ بود و گشادش کردن بپوشم .

      چقدر غمگین بودم که برای لباس عروسی می رفتم و چیزی سایزم نمی شد .

      از رفتن و خرید خجالت می کشیدم و دیگه حاضر نشدم برم و گفتم همون لباس عروسی جاریم خوبه و همونو پوشیدم .

      بعد از ازدواج یادمه به سرعت چاق تر شدم ،تمام غذاهایی رو که درست می کردم و می موند خودم می خوردم و یک فرمول اشتباهم ،هم این بود که ازدواج آدمو چاق می کنه .

      الان میدونم که مشکل من این بود که نمی تونستم غذا کم درست کنم و زیاد درست می کردم و می گفتم من دستم به کم نمیره در حالی که الان میدونم این بخاطر فرمول اشتباه هست که ترس از گرسنگی و کمبود هست .

      خلاصه باردار شدم و فرزند اولم دنیا اومد ،اونجا دیگه به اوج چاقی رسیدم و بعد از زایمان ،شروع کردم به کم خوردن .

      بعد از زایمانم ۸۵ کیلو شدم و با ترک شام و پیاده روی رسید به ۷۵ و ثابت شد .

      همسرم همیشه می گفت تو خوبی و هیچ وقت برای من نگرانی درست نکرد واقعا ازش سپاسگزارم .

      اون زمان همکاری داشت که حسابی لاغر شده بود و دید که من دارم خیلی تلاش می کنم و نتیجه نمی گیرم ازش پرسیده بودو ایشون پیش دکتری که رفته بود معرفی کرد و من رفتم پیشش .

      خیلی زود نتیجه گرفتم و لاغر شدم .

      بعد از چند وقت و بدون اینکه متوجه بشم دیدم برگشتم سرجام .

      جالبه که میدونم چطوری لاغر شدم ولی یادم نمیاد چطوری چاق شدم .

      با خودم گفتم ، آره چون رژیم تثبیت نگرفتی چاق شدی و گرنه هیچ وقت چاق نمی شدی .

      بعداز اون ماجرا همین طوری با کم کردن غذا و بالا و پایین کردن خوردن ها ،کمی وزن کم می کردم و باز برمی گشت .

      تمام ناامیدی ،غم ،بی عرضگی و بدوبیراه که به خودم  می گفتم و با خدا هم که همیشه درگیر بودم .

      دیگه خجالت می کشیدم از همسرم درخواست دکتر تغذیه کنم .

      فکر می کردم اون منو بی اراده و …. میدونه .

      تلاش های مکرر و بی نتیجه باعث شده بود از خودم و اندامم متنفر باشم .

      مشکل خرید رفتن و خرید کردن و مهمانی که عذاب جهنم برام داشت .

      هر وقت جایی دعوت بودم ، حتی یک ناهار ساده من افسرده می شدم که چاقم و چی بپوشم .

      عروسی که دیگه نگو 😔😔😔😔😔

      از وقتی فضای مجازی رونق گرفت ،شروع کردم به خوندن انواع و اقسام رژیم ها .

      من تنها مشکلم رو از غذاها می دونستم و بی عرضگی خودم ،که نمی تونم جلوی شکمم رو بگیرم یعنی نمی شد واقعا نمی شد .

      خام خواری و کالری شماری و نخوردن شام رو همش داشتم .

      ولی بخاطر اینکه از همسرم خجالت می کشیدم هیچ وقت درخواست پول که برم دوباره دکتر ،یا دارو بخرم یا وسیله ورزشی و گن و اینا رو نداشتم .

      خودم با تلاش های زیاد و سختی مثل یویو بالا و پایین می کردم در حد دو یا سه کیلو .

      تا اینکه بعد از تولد پسر دومم که کلاس ورزش می رفتم (اون زمان تفریحی بود برای من ) مربی من گفت تو کارت خوبه و می تونی مربی بشی و فقط وزنت رو باید کم کنی ،آدرس یک دکتر رو داد تا برم پیشش ،رفتم و بعد از چند بار شکست و خوردن دارو و برنامه رژیم به تناسب اندام ایده آل رسیدم .

      ولی متاسفانه کاهش وزن باعث شد ورزش که تفریح و سرگرمی من بود و باهاش انرژی می گرفتم رو به خاطر ضعف شدید کنار بذارم چون بدنم واقعا نمی کشید و توی کلاس خسته می شدم دیگه سرحال نمی شدم .

      خیلی از فرمول های اشتباه رو هم متاسفانه از کلاس های ورزشی دارم چون اونجا خانومها با هم حرف می زنن و اطلاعات غلط غذایی و هر کی داره چکار می کنه و منم بکنم رواج داره .

      دیدن چاقی همدیگه و توجه به چاقی اونم به شدت زیاد مخصوصا وقتی جلوی آینه ورزش می کنی .

      خیلی از فرمول های اشتباه مغزم رو هم از ورزش دارم .

      تا یک زمانی ورزش تفریح من بود بهم انرژی میداد ولی الان متاسفانه شده یک فرمول اشتباه ،الان ورزش می کنم ذهنم میگه برای لاغریه و باید بهش ثابت کنم نه این علاقه ی من بوده و هست .

      ولی کافیه چند قدم بیشتر بردارم تا فرمول برام رونمایی بشه .

      آخرین باری که وزن کم کردم و به نتیجه ی دلخواه رسیدم سال ۹۵ بود فکر کنم وزنم شده بود ۵۹ کیلو ولی راضی نبودم، دوست داشتم بشه ۵۸ .

      به مدت دوسال با رنج و درد و سختی فراوان وزنم رو نگه می داشتم، اضافه میشد مثلا یکی ،دو کیلو باز کمش می کردم .

      ولی دیگه خسته شدم .

      توی دوسالی که اندامم به مراتب خوب بود مثلا ۵۹تا ۶۱ ولی هیچ وقت راضی نبودم .

      نه مشکل اعتماد به نفسم درست بود ،هنوز برای خرید مشکل داشتم ،هنوز خودمو چاق می دیدم ،هنوز موقع مهمونی ها برام سخت بود برم ،لباس خریدن سخت بود و حتی با لاغری مشکلات من برطرف نشد .

      خسته و کلافه ،نا امید از خودم بدم میومد یعنی متنفر بودم.  خدایا مگه میشه ،مگه داریم ، مگه من بنده تو نیستم چرا اینکار رو با من می کنی ،از خدا گله داشتم ،تلاش می کردم ولی هیچ چیزی درست نمی شد.

      من تغییر نداشتم و خوب نبودم ،اندامم خوب بود ولی من خراب بودم ،روحم در فشار بود .

      از اینکه میدیدم آدمها مشغول انجام کارهای مهم هستن و زندگی من فقط می گذره و درگیر خوردن و نخوردن هست ناراحت بودم .

      ذهنم جایی دیگه کار نمی کرد .

      هیچ توانایی در خودم نمیدیدم آخه کسی که همش داره فکر خوردن می کنه ،کی می تونه فکر دیگه بکنه .

      متاسفانه این فکر خوردن و نخوردن رو به بچه هام انتقال دادم و الان از پرسیدن اونا که چی بخوریم حسابی کلافه و داغون میشم .

      خیلی وضع روحی بدی داشتم ،دیگه بدنم مشکلم نبود ،درگیر مغزم شدم .

      دوست داشتم برای یک ساعتم شده به  غذا فکر نکنم ولی نمی شد .

      با برنامه دکتر آخری هم که ساعتی بود ،ساعتم شد جزو مشکلات دیگه ام .

      هر قدمی که برداشتم برای لاغری یک فرمول اشتباه به من اضافه کرد .

      خسته درمانده و ناامید شدم گفتم خدایا شدم مثل حیوانات فقط فکر خوردن هستم .یعنی تو منو آفریدی که فقط بخورم و بخوابم .

      می خوردم یک جور افسردگی داشتم ،نمی خوردم یک جور زمزمه های دیوانه کننده .

      تا اینکه خدا کمکم کرد ،یک آن فکر کردم چیزی در مغزم کمبود دارم .

      گفتم حتما یک ویتامین توی مغزم کمه .

      شروع کردم به سرچ کردن توی نت برای مغز و مشکلات مغزی .

      هر روز مطلب های مختلف میومد یادم نیست چی شد یا چی سرچ کردم که لاغری با ذهن رودیدم و وارد شدم .

      اون موقع ها هر چی توش لاغری بود ،می خوندم ،فرقی نداشت .

      به هر چیزی چنگ می زدم .

      اونجا بود که بخاطر لطف و مهربانی خدای مهربان با این سایت آشنا شدم و اصلا یک چیزی هایی یاد گرفتم خیلی عجیب و غریب .

      یادمه مثل الان که برای کسی که از لاغری با ذهن خبر نداره بگی با تعجب نگاهت می کنه ،منم اونطوری بودم .

      ترس داشتم و مطلب می خوندم ،جرات ورود نداشتم ،متن می خوندم و نظر دوستان .

      خیلی دوسش داشتم تمام زندگی من بودو این همه انسان که شبیه من بودن .

      به لطف خداوند مهربانم با این سایت و استاد عزیز آشنا شدم و بعد از چند ماه وارد سایت شدم تا بتونم فایل ها رو ببینم .

      خدایا از تو بخاطر تمام خوبی ها و مهربانی هایت سپاسگزارم. 

      استاد عزیزم از شما هم بخاطر این آموزش های فوق‌العاده بی نهایت سپاسگزارم. 

      با آرزوی اینکه تمام انسان هایی که دوست دارن متناسب بشن با این سایت و آموزش ها آشنا بشن .

      پر حرفی کردم ببخشید .

      در پناه حق باشید 🙏🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 3 کلمه

      بهترین روش است 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۴ ۱۷:۰۴
      مدت عضویت: 760 روز
      امتیاز کاربر: 6296 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 194 کلمه

      منم مثل بقیه دوستان سالها با چاقی ورنج چاقی درگیر بودم 

      دیگه خسته بودم و کلافه از خدا خاستم خودش راهی بهم نشون بده حدود یک ماه پیش سرچ کردم لاغری با قدرت ذهن اصلا فکرش نمی‌کردم بتونم ازش استفاده کنم چون باخودم میکفتم من با رژیم ‌واین همه راه لاغر نشدم چطور با این روش حالا ذهنم که نمیکشه و حوصله اش ندارم 

      آول با دیدن یه فایل از استاد بهش فکر کردم و دیدم چقدر واقعیت حرفهاشون و انگاره حرف دل منو میزنع 

      یکدفعه باور کردم و بهش ایمان آوردم 

      اومدم و تمام پیچ و تلگرام که در مورد رژیم و نحوه لاغری و و…اینا بود پاک کردم بعد خوشحال شدم و اولین قدم برداشتم دیگه هرشب قبل از خواب یه فایل گوش میدادم و تحسین میکردم که چقد راست میگه ایشون 

      با همون فایل های لاغری تونستم خیلی عادت هام عوض کنم 

      دیگه انقد مشتاق شده بودم که در طول روز همش فایل گوش میکردم 

      بالاخره هزینه ورود به سرزمین لاغری فراهم شد برام ومن با اشتیاق خریداری کردم وشرو ع کردم به امید خدا روز دهم هستم ولی به اندازه ده سال چیز یاد گرفتم و همچنان با ذوق ادامه میدم تا رسیدن به هدفم متناسب آندام 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار yas
      ۱۴۰۳/۰۲/۳۱ ۰۰:۲۰
      مدت عضویت: 848 روز
      امتیاز کاربر: 410 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 329 کلمه

      به نام خداوند آسمان آبی

      سال ۹۸ وقتی برای معانیه به پزشک مراجعه کردم پزشک گفت دلیلش چاقی شماست لاغر کنین همه چیز خوب میشه و پشت نسخه دارو های من نوشت سایت تناسب فکری رضا عطارروشن وقتی یکم سرچ کردم و یکم متوجه شدم به چه شکله زیر لب پوزخند زدم گفتم مگه میشه چه مسخره بازیا یک هفته بعد رفتم سراغ رژیم و ورزش و بعد از دوماه وزن اضافه کردم و همه را رها کردم گذشت و گذشت تا پارسال که بعد از تغییر آنچنانی با رژیم و ورزش بعد از ۸ ماه خسته شده بودم احساس خستگی و استرس و تنش ترس از چاق تر شدن کم کم وزن اضافه میکردم ،کار هر روزم شده بود ناراحتی اعصاب خوردی غذا نخوردن یا بیش از حد خوردن یک قاشق غذا بیشتر میخوردم انگار سطل اب یخ روم ریخته بودن شوکه میشدم و تا آخرش ناراحت می بودم همه چیز برام به پایان رسیده بود یک روز موقع اذان غروب دست به آسمان بردم و گفتم خدایا  خسته شدم خودت کمکم کن ،که یک روز خیلی نا امید بیدار شدم که اون یک روز  بابتش از خدا شاکرم ، هنگام مرتب کردن اتاقم بودم که اتفاقی کارتون خاطرات سال ۹۸ را دیدم و یک برگه کوچک اسم سایت بود سریع سرچ کردم محیط سایت چک کردم و قسمت راهنمایی استفاده رو خوندم اون روز اولین گام رو گوش دادم بعد از چند گام منتظر بودم کار خاصی انجام بدم اما اواسطش متوجه شدم همین گام های کوچک باعث شده من یه آدم دیگه بشوم آدمی که ترس از چاقی و لاغر نشدن نداره آدمی که با خیال راحت غذا میخوره و با امید صبح بیدار میشه مادرم فکر میکنه اگر رژیم رها کنم چاق میشم اما ۹۰ روز شده رژیم ندارم اما نسبت به دورانی که رژیم داشتم لاغر تر میشم .  بعضی روزاکه خودمو توی آینه میبینم با لبخند به خودم نگاه میکنم اون روز دوست دارم برم به همه چاقا بگم لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار 989904084568
      ۱۴۰۳/۰۲/۲۳ ۰۱:۳۶
      مدت عضویت: 807 روز
      امتیاز کاربر: 1335 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 206 کلمه

      سلام من از کودکی چاق بودم‌ بعد از ۱۳ سالگي شروع کردم‌ به‌ رژیم گرفتن و وزش کردن برای لاغر شدن خيلي خوب لاغر میشدم مثلا تویی سه ماه ۲۰ کیلو کم می‌کردم تا اقدام می‌کردم زود لاغر می‌شدم انقدر لاغر میشدم بعضی ها اصلا منو میدیدن نمی‌شناختندولی دوباره چاق میشدم به‌ وزن‌ خودم میگشتم با اين کمتر از روز های قبل رژیمم میخوردم بازم چاق میشدم اصلا کاری نداشت چقدر می‌خورم من تویی يه دوره‌ بودم‌ از استاد پرسيدم من همه ی مریضی هام خوب شده تویی دوره‌ شما ولي نمی‌دونم چرا لاغر نمی‌شم گفتش اين درحوزه ی تحقیقی من نيست برو کسی پيدا کن در این زمینه استاد باشه بعد چندروز يه لينک رو دیدم نوشته بود لاغری باذهن رفتم نگاه کردم‌ ديدم زياد به‌ دلم نمیشینه يه سؤال ازشون پرسيدم تویی گروهی که داشتن نتونستن جواب بدن منو ا گرو حذف م کردن  بعدش رفتم تویی گوگل‌ لينک کانالشون رو پيدا کنم‌ نوشت لينک کانال لاغری باذهن بعدش لينک کانال آقای عطار روشن رو دیدم روش زدم آمدم تو کانال خيلي از دوره ها رايگان  استفاد کردم‌  شرایط جوری میشد که‌ نتونم تویی دوره‌ شرکت کنم بعد دوسال الانم تویی دوره ورود به سرزمین لاغرهاهستم به‌ امید خدا به اون اندام‌ دلخواهم ميرسم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزاده رحمانیان ثابت
      ۱۴۰۳/۰۲/۱۵ ۱۱:۱۰
      مدت عضویت: 770 روز
      امتیاز کاربر: 7480 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 280 کلمه

      من از حدود ۱۲ سالگی کم کم دچار اضافه شدم. هر بار که سر سفره می نشستم این جمله از طرف مادرم تکرار می شد ، کم بخور ، فرقی نداشت که مهمان داشته باشیم یا نه ، این جمله مدام تکرار می شد. خیلی از مواقع احساس حقارت می کردم اما هیچ راهی هم برای لاغری نداشتم . برای اولین بار در سن حدود ۱۶ یا ۱۷ سالگی با وزن حدود ۸۰یا ۸۵ کیلو رژیم پروتیینی گرفتم ، نتیجه عالی بود ، به وزن ۶۱ کیلو رسیدم اما به محض اینکه رژیم رو رها کردم در چشم بر هم زدنی دوباره دچار اضافه وزن شدم و از همون موقع تا الان بارها و بارها رژیم گرفتم ، ورزش کردم ، قرص های چربی سوز مصرف کردم که همه نتیجه لاغری در پی داشت اما بعد از رها شدن و بعد از مدت کوتاهی باز هم دچار اضافه وزن شدم .حتی سال ۹۸ یک دوره لاغری با ذهن با شخص دیگری رو هم تجربه کردم اما به خاطر رها کردن تمرینات باز هم نتیجه مطلوبی برام حاصل نشد . الان هم که این متن رو می نویسم دنبال سایت همون دوره قبلی بودم که از سر کنجکاوی وارد لینک این سایت شدم چون در ماه های اخیر اضافه وزنم باعث شده که در خواب دچار خر و پف بشم و این موضوع زندگی مشترکم رو داره تحت تاثیر قرار میده . در این لحظه واقعا مستأصل شدم و میخوام که حتما به وزن ایده آلم برسم چون در این لحظه الویتم به دست آوردن سلامتی جسمی و روحی و سپس لذت بردن از اندام ایده آلم هست . و متن تعهدنامه رو در دفترچه یادداشتم نوشتم و امضا کردم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 104 کلمه

      باسلام من الان ۲۰ سال سن دارم وازبچگی که به دنیا آمدم چاق بودم مادرم راه های زیادی امتحان کرده که لاغر بشم ولی نشدم خودمم از چاقی خسته شدم تا یه‌روز از خدا درخواست کردم که کمک کنه تا لاغر بشم بادوام رفته بودیم مغازه داشتیم درمورد دوره های استاد عباس منش بحث میگردیم که یه دفعه دوستم  گفت رضا عطار روشن نتایج خیلی عالی گرفته الان خودش سایت زده در مورد لاغری باذهن خودش اضافه وزن داشته الان به نتایج عالی رسیده منم که از چاقی رنج می‌بردم سریع رفتم داخل سایت ثبت نام کردم امیدوارم که منم نتایج خوبی بگیرم ممنون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 85 کلمه

      من راههای زیادی برای لاغری شدن انجام دادم نتیجه میگرفتم و دوباره به حالت اول برمیگشتم حدود ۴ ماه پیش در یوتوپ به دنبال روشی برای لاغری بودم که با فیلم‌های استاد عطاروشن مواجه شدم و همه فایلهای رایگان رو گوش دادم و به آنها عمل گردم ولی کافی نبود و با خواندن دیدگاه بقیه افراد که از فایلها خریداری کرده بودن  تصمیم گرفتم فایلها خریداری کنم و به لطف خداوند مهربان من در این مسر قرار گرفتم انشاله موفق میشوم با تشکر از استاد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۳/۰۲/۰۲ ۰۰:۵۰
      مدت عضویت: 1330 روز
      امتیاز کاربر: 80230 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 236 کلمه

      سلام

      عزیز دل من هم از این بابت خیلی شکست خوردم توصیه ای ک دارم در ابن رابطه باکسی حرف نزن بدون اونها تو مسیرش باشن هدایت میشن تو مسئول اونها نیستی مسئول حال خوب اونها نیستی و کاملا در سکوت ب کارت ادامه بده برا خودت پاشو 

      و حتی از همسرت هم مخفی کن 

      این مسیر یکی دوروزه نیس 

      فک کن همسر منم همینطوره چقدر غر زدب جونم چقدر گفته تو اینها رو گوش میدی فلان شدی بهمان شدی اما من ک ادامه دادم با حال بدم خوبم ادامه دادم بدون هیچ کس از تعییرتو خوشحال نمیشه اونها همون همسر قبل میخوان همون دختر قبلو میخوان تو میخوای تعییر کنی ن اونها 

      وهرکس بر طبق باورهای ک داره نظر میده

      هیچ اشکالی نداره ندونن تو چیکار میکنی

      یادمه از همسرم پول خواستم برا شرکت در دوره و ایشون مخالف بود و من تا یسال فقط درگیر همین حس بودم ک همسرم ب خواسته من ارزش نمیده 

      اما تو برای موفقیت فقط و فقط ب خدا و خودت نیاز داری ن ب هیچ کس دیگه ای هیچ کسی  قدرت تعییر تورو نداره جز خودت تا از دیگران رها نشیم بارمون سنگینه 

      تو فقط مسئول خودتوهستی دیگرا ن رو ببخش خودتو ببخش و در کمال ارامش ب مسیرت ادامه بده اخرش همینها بردتوکف میزنند من واقعا الان این اشتباه رو میکنم و توصیه هایی ب دیگران میکنم بعد حرف زدن بحث اخرش ک چی مگه اونها قبول میکنند این فقط منم ک انرزیمو ب هدر میدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا