🕯️ همهچیز از یک شب زمستانی شروع شد…
سال ۹۳ بود… یک شب سرد، غرق در افکار و گله و شکایت از زندگی، داشتم با دوستم چت میکردم که ناگهان انگار مسیر حرفهامون عوض شد.
بیهوا وارد دنیای تازهای شدم: دنیای موفقیت فردی و قانون جذب. ✨
همون شب اول، چیزی درونم تغییر کرد. شاید دنیای بیرون چند ماه بعد شروع به تغییر کرد، اما من همون لحظه اول دگرگون شدم.
📚 از اون به بعد عاشق یادگیری شدم! ولی نه فقط یادگیری…
عاشق عمل کردن شدم.
خیلی از سرگرمیهای روزمرهم رو کنار گذاشتم و وقتم رو گذاشتم برای خوندن، فهمیدن و انجام دادن.
🔥 نکته جالب اینه که همیشه بیشتر از دونستن، مشتاق عمل کردن بودم.
نمیدونم دقیقاً این دیدگاه از کجا اومد… ولی هنوزم با قدرت همراهمه.
در این سالها آدمهای زیادی رو دیدم که کلی کتاب خوندن، کلی آموزش دیدن، اما چون عمل نکردن، تغییر خاصی هم نکردن.
و این شد که من تصمیم گرفتم تمام دورههام رو طوری طراحی کنم که تئوری در کنار تمرین باشه.
چون میدونم تا عمل نکنی، هیچ چیز واقعی تغییر نمیکنه. ✅💪
🎯 اشتیاق به عمل باعث شد که مدام عملکرد خودم رو زیر ذرهبین ببرم؛
ببینم کجا خوبم، کجا جا برای رشد دارم.
توی شرایط سخت یا تغییرات زندگی، این بررسی خیلی کمکم کرد تا خودم رو محک بزنم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.45 از 101 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
یادم میاد عمیشه نگرام این بودم ک همسرم فردا ناهار میبره باید حتما شام پلو باشه همش درگیرش بودم اگر مهمون بودم از صبح فکرم میگف ناهار درست کن یا ی چیزی دلم میخواس میگفتم ن نمیشه
اما الان میگم ول کن هر جوری شد شد راحت بگیر
خیلی راحتر از قبل دارم زندگی میکنم
یا یکی میاد خونه مادرشوهرم هی میگفتم وای ورزش نکردم رژیمم بهم میخوره قرار بود دو وعده برنج بخورم و اینا
مادرشوهرم میدیدی ک یکدفعه گف بیاین شام و من فقط ۱۰۰ کالری داشتم هی دودوتا چها تا میکردم ک چکار کنم میدی دارم از گشنگی میمرم و ادمهایی جلوم نشستن ک دارن با آبو تاب میخورن
چ روزهای ک گشنه خوابیدم ب امید فردای باکالری
اما الان رها شدم ول کردم
احساس ازادی بزرگترین نعمتس هس ک میشه حسش کرد
یادمه همیسه درگیر وزنم بودم هی میگفتم اینطوری کن اونطوری کن فردا وزنکشیه هی درگیری وابسته ب نتیجه بودم نتیجهای ک یک هفته خودموبخاطرش میکشتم
وای از این عید نوروز ک چقدر ازش میترسیدم چن ماه قبلش با چ رژیمهای یا میرفتم خرید همش درونم پرا حسرت بود اگه خجالت نمیکشیدم میشستم گریه میکردم
اما امسال یک نوروز متفاوت خواهم داشت ب حس خوب و استفاده از زیبایی ها با دخترمواز خودم همونجوری ک هستم لذت خواهم برد مثل بچگیام هرچی میگرفتم باهاش شاد بود هی نمیگفتم شکم پهلو
امسال من همه چیو متفاوت میبینم و مطمئنم هر روز بهتر از دیروز رشد خواهم کرد
عین افراد متناسب ک هیچ درگیری ندارن ک عید میاد لذتشونو میبرن
از باهم بودنشان
اما امسال بزرگترین هدیه رو ب خودم دادم اون تناسب فکری و تناسب اندام بود و من هرروز بیشتر از دیروز از خدای خودم از خودم از استاد ممنون ک در این راهم
و احساس زندگی دارم
شادم
من منتظر لاغری نموندم من لاغری باور کردم و دارم ب سمتش میرم چن حسش میکنم میبینمش
خیلی راحت بدون هیچ مقدمه ای اجازه ای فقط شروع کردم
وای ک چقدر دنیای بدون رژیم زیباست بدون فکر و خیال بدون غم غصه بدون درگیری بدون چاقی بدون نامهربونی
با خدا بودن حسش کردن
الان ک تو این مسیرم میدونم ک هم همون چیزی ک دلم میخواد رو خواهم داشت خواهم رسید
من خواهم انتخاب میکنم بین شادی و غم بین چاقی و لاغری بین راحتی و سختی
زندگی و لذت ازادی رههایی خوشحالی و ارامش خدا حودم
اینا رو انتخاب میکنم در کولم بزارم هروز درسرزمین لاغری لذت ببرم
میدونم فردایی هس یا ن وای من انتخاب میکنم امروز رو زندگی کنم تصمیمم ب عشق عشق ب خودم خانوادم همسرم دخترم
سلام .
من این فایل رو گوش دادم .
نکات اون : اگر به چیزی که نیست توجه کنیم دیگه نمیتونیم لذت چیزی که هست رو تجربه کنیم .
ما لذت زندگی رو باید به همین حالا بیاریم و لازمه اش اینه نزاریم تمرکزمون بره روی چیزی که نیست .
دوم رها کردن افکار و نچسبیدن به موقعیتی که هنوز رخ نداده و فکر نکردن به آینده ی که مارو نگران و ترسنده میکنه .
سوم : اینکه من برای رسیدن به هدفی مهم نقش خودم در زندگی دیگران رو فراموش کنم و بدونم خودم اولویت اول زندگیم هستم و تصمیم بگیریم برای خودمون زندگی کنیم .
چهارم : هدایت و مدیریت همه ی امور دست خداونده و وقتی من روی نکات مثبت تمرکز کنم و حرص و حسرت نخورم و زمانی که موقعش باشه سیستم جهان هستی همه چیز رو مرتب میکنه تا اون اتفاق بیفته .
پنجم : تاثیر پنهان تغییر ذهن و مرور کردن آگاهیها و قدرت این تغییر در زندگی درست مثل تاثیر دما بر یخ یا بر بدن ما بدون اینکه ما ببینیم .
اما گزارش عملکرد امروز من
من امروز عالی بودم هیچ رفتار بدی تا اینجا از من سر نزد واکنشهام عالی بود و از همه ی رفتارهام راضی بودم حسم عالی بود و آماده ام تا فردا صبح در حالت متناسب بودن بخوابم و مثل یک انسان متناسب بخوابم . شب بخیر
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر همه عزیزان و عرض ادب خدمت استاد گرامی
تغییر از جمله مهمترین موضوعاتی است که همه دوست داریم آن را در جهت مثبت تجربه کنیم
اطلاعات کسب کنیم از آگاه شویم و عمل کنیم تا تغییر را ببینیم ،اما این کار ساده نیست در شغل من که دنبال آموزش برای تغییر نگرش و تغییر رفتار هستیم، افراد کمی با طی دوره به هدف اصلی می رسند هر چند که در طول دوره بسیار فعال و علاقه مند هستند.
چرا تغییر بسیار کند و شاید غیرممکن است . باز هم میرسیم به باورها بازهم میرسیم به جناب ذهن نامحدود نامریی و عجیب که کنترل تمام رفتار را در دست دارد . حتی وقتی با آموزش سعی می کنیم با ذهن عزیز وارد گفتمان شده و آموزشش دهیم باز هم تا عملی کردن آموخته ها فاصله هست و چقدر خوب و عالی است که شما این فاصله را برداشتید.شاید دلیل اینکه بسیاری از افراد به رغم دوره ها و اساتید به نتیجه مطلوب نرسیده اند این است که اینقدر که در دوره ها به ارایه اطلاعات پرداخته می شود به ارایه روش اقدام و ترس از اقدام پرداخته نمیشه و بیشتر افراد با درک اهمیت و پیچیدگی ذهن در همین مرحله میمونند . با توضیحات مفید شما به این موضوع فکر میکردم که برای استادان خیلی بهتر بود که فقط از مزایای آگاهی از ذهن سخن نگویند بلکه لازم است گام به گام با شاگردها خود طی مسیر کنند و مسلما با اینکار نتیجه خیلی بهتر بود .
فکر میکنم ترس از تغییر یکی از مهمترین و ریشه ای ترین ترسها ایرانیها باشه در هر سن و موقعیت شجاعت تغییر پذیری در افراد کمی دیده میشه ،بدبینی به پدیدهای نوین و نوستالژی گذشته از جمله موانعی که نمیذاره به راحتی تغییر کنیم .
از شما سپاسگزارم کا باعریان کردن ترسها تون و در میون گذاشتن راه حلهاتون گام به گام شجاعت اقدام و عمل رو به ما آموزش می دهید . شما از جنس ما هستید نگرانیها و گفتگوهایی ذهنتان شبیه ماست و این شجاعت را پیدا کردید که اموزهاتون را به عملت درآورید و به ما هم بیاموزانید و این چقدر با ارزش است . اینکه شما هم میترسید و نگرانی ولی با این وجود اقدام می کنید و قوانین را به خدمت میگیرید عالی است . امیدوارم شاگرد خوبی باشم و از شما بیاموزم . امیدوارم نوری بر باورها و ترس های قدیمی و کهنه بیاندازم تاشجاعت اقدام را پیدا کنم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز فوق العاده عالی توضیح دادید.
اولین قانون این بود که به چیزی که دوست نداری توجه نکن یا چیزی که دوست داری ولی اونو تو زندگیت نداری توجه نکن فرق اینو میشه از احساس فهمید وقتی به این قضیه به قسمتی فکر میکنیم که نداریم احساسمون بد میشه واین احساس بد باعث میشه داشته هامون را هم تو زندگی نبینیم وچون جریان زندگی رو به گسترش است این احساس بیشتر وبیشتر میشه
وقتی به زیبایی های زندگیمون را ببینیم ودرخواست خواسته را به خداوند بدیم وسپس اونو رها کنیم معجزه وار همه چی درست میشه چون جهان باید احساس خوب ما رو بیشتر وبیشتر کنه
قانون بعدی که شما اونو توضیح دادی رهایی بود
رهایی از فکر چون افکار ما کارش اینه که ما رو ناراحت کنه وخوراک اون گذشته وآینده است که از لحظه حال غافل شدن
من این قانون را اینجوری تجربه کردم که از سنگنوردی نیترسیدم ولی اشتیاق فراوان هم داشتم که انجامش بدم ذهنم مدام بهم میگفت اگه بیافتی چی اگه بمیری چی
اگه آسیب ببینی چی ولی با خودم میگفتم حالا ولش کن بعدا بهش فکر میکنم وتا لحظه آخر رها میکردم موضوع را
وعالی این تجربه را انجام دادم ولذت بردم.
ممنونم از به اشتراک گذاشتن تجربه هاتون وقوانین
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم
روزی که این فایل رو گذاشتین، تا دو خط اول متن رو خوندم اینقدرررر خوشحال و ذوق زده شدم که گفتم باید حتما برای استاد بنویسم حتی قبل اینکه ویدئو رو ببینم… اما به دلایلی نشد تا امروز … راستش اینقدررررررررررررر از خوندن هدایتتون به سایت استاد عباس منش لذت بردم و خوشحال شدم که گفتنی نیست…اینقدر تحسینتون کردم که حد نداره…چون راستش من از اونجا شما رو پیدا کرده بودم و باهاتون آشنا شدم و حس می کردم شاید مثل خیلی ها که به موفقیتی می رسن نمی گن استاد و معلم و منتورشون کی بوده، شما هم توی سایت خودتون اسمی از ایشون و آموزه هاشون نمیارین … قضاوت نکردما …اما با خودم می گفتم این باب شده و هیچکس نمی گه من فلان چیز رو از فلانی یاد گرفتم یا موارد شبیهش و گاهی حتی می گفتم: شاید هم اصل همین باشه و شاید منم بودم همین کارو می کردم…. اما اون شب با خوندن اسم استاد توی سایتتون و جریان هدایتتون، بی نهایت خوشحال شدم و تحسینتون کردم و واقعا ازتون یاد گرفتم … فهمیدم حتی اگه همین اسم آوردن از ایشون هم طی کردن تکامل داشته شما طی کردین…و حتما الان به مرحله بالاتری از عزت نفس و خودباوری و رشد دست پیدا کردین…و اینم یه نکته مثبت و قوت شماست ….کامنت هاتون توی سایت استاد هم گویای این تکامل هست و من بی نهااااااااااااایت خدا رو شاکرم که شاگرد هر دوی شما بزرگوار هستم و همین من رو مطمئن تر کرد که قدم توی مسیر درستی گذاشتم و استادی که خدا برام انتخاب کرد، بهترینه….
درباره موضوعی که توی فایل هم گفتین واقعا لذت بردم، از اینهمه رهایی و عمل به قوانین … توجه به خواسته و نکات مثبت و نموندن تو حال بد و لذت بردن از شرایط موجوده که حال خوب مستمر، رسیدن به خواسته و شرایط بهتر رو به ارمغان میاره و چقدر از اون بعد رهایی تون لذت بردم و خواسته قلبیم بیشتر در من آشکار و شفاف تر شد که یقین پیدا کردم دوست دارم شغلی جز شغل فعلیم داشته باشم که محدود به زمان و مکان نباشه و درآمد عالی تر داشته باشم و برای سفر و استراحت و … نیاز به برنامه ریزی نداشته باشم…این خواسته چند وقته در من پررنگ شده و جالبه که به نحوی در فایلهایی که بهش برمیخورم نشونه ای ازش توش می بینم …. و چقدر بیشتر یاد گرفتم که اونجا که شما خواسته تون (سفر) رو به جهان اعلام کردین اما وقتی جور نشد حالتون رو خوب نگه داشتین و از شرایط فعلی تون لذت بردین و حتی به این فکر کردین که حالا که جور نشد فرصت دارم فلان کارها رو انجام بدم و درواقع توی اون فقدان سفرنموندین و بلافاصله برنامه جایگزین که همونجا چطور حالتون رو خوب نگه دارین پیدا کردین، جهان هم در مسیر تحقق خواسته تون عمل کرد و دست های خدا در قالب دوستتون براتون سفر خوبی رو پیشنهاد داد و بازم به دلیل خنثی کردن و خاموش کردن ذهن منفی باف درباره تنهایی مرجان بانو و بچه ها و … با دلایل درست، با رضایت کامل همسرتون هم مواجه شدین…یعنی مجموعه عواملی که مثل دومینو عمل کرد و اولین مهره رو خودتون درست چیدین که بد نکردن احساستون و توجه به خواسته تون بود .
چقدررررررر یاد گرفتم ازتون درباره مواجهه با ترس از تنهایی خانواده و مثالی که برای ذهنتون درباره مرگ آوردین و اونجا که گفتین آیدا تصوری از “پدر” نداره و من رو یه رفیق و همبازی می دونه برام مفهومی رو تداعی کرد که ما در تجرد به دنیا میاییم و در تجرد هم از دنیا میریم و این نسبت ها همه انسانی و زمینی هستن…خدا حفظتون کنه برای عزیزانتون اما نگاهتون به این تنهایی عالی بود و اینکه ما یادمون میره خدا هست و فکر می کنیم خودمون به عزیزانمون دلسوزتر و مسلط تر از خداییم. درحالی که اون موسی رو توی نیل سالم نگه داشت بدون مادرش و جایی اون رو فرستاد که در حمایت کامل بزرگ شه یا یوسف رو در فراق پدر به چه جایگاه و منزلتی رسوند درحالی که یعقوب که این وابستگی رو داشت و یادش رفته بود که خدا فرزندش رو عزیزتر از خودش داره، به چه روزی افتاد و تا نابینایی پیش رفت…..یادمون میره که خدا مهربان تر از پدر و مادره و فقط خدای ما نیست ، یادمون میره که ما فقط کانال ورود بچه هامون به این دنیاییم و اونها هم خدا رو دارن و هدایت خدا رو دریافت می کنن … شما با بیان این حرفها باعث شدین خیلی چیزها در این خصوص که از قضا پاشنه آشیل منم هست برام تداعی و تکرار بشه و از این بابت هم بی نهایت سپاسگزار خدا و شما هستم. بی نهایت لذت بردم از این فایل و خدا رو شکر می کنم برای بودن ارزشمندتون
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان همراه! برداشت من از این فایل این بود که ما مسئول زندگی دیگران نیستیم، همان خدایی که ما را آفریده خودش هوای ما را دارد و اگر هر کدام از ما به دلیلی نباشیم بقیه کسانی که به نحوی زندگیشان به ما وابسته است باز هم به چرخه زندگی خودشان ادامه خواهند داد و ما نباید از خوشی های خودمان بخاطر بقیه دست بکشیم و البته به این منظور نیست که مسئولیت خودمان را در قبال آنها نادیده بگیریم ولی در شرایطی که بین خودمان و آنها باید انتخاب کنیم و مشکل جدی هم به وجود نمی آید باید خودمان را ترجیح بدهیم و بدانیم که جهان هستی بخاطر ما متوقف نمی شود و هرچقدر هم فکر کنیم که آدم ارزشمندی هستیم و نبودنمان خیلی تاثیر گذار است ولی در نهایت به راحتی جای خالیمان پر خواهد شد، گورستان ها پر از آدمهایی هستند که فکر میکردند چرخ دنیا بدون آنها نخواهد چرخید.
موضوع دیگر هم رها کردن خواسته ها هست وقتی به چیزی بچسبیم دستیابی به آن را برای خودمان سخت تر می کنیم ولی اگر آن را رها کنیم خداوند خودش دست به کار میشود و ما را به طریقی که انتظارش را نداریم به چیزی که میخواستیم، میرساند.
و نکته آخر اینکه فکر کردن به نداشته ها ما را از لذت بردن از داشته ها دور می کند و باعث می شود از امکاناتی که در اختیارمان هست لذت نبریم. پس نباید ذهنمان را درگیر مسائلی کنیم که وجود ندارند و درعوض از زمان حال نهایت بهره را ببریم
نشان های دریافت شده
با درود
برای منم این هفته یک چالش بزرگ پیش اومد و خواسته و نا خواسته پذیرای ۱۵ نفر از خانواده همسرم در شمال شدم قیلش خیلی بی قراری کردم وای چی می شه تو ی این وصعیت کرونای نمیه تمام و وجود اختلاف سلیقه های متفاوت و حرفهایی که دیگه الان پذیرش تفکری من نمی تونه هضمشون کنه . خانم هایی که فقط خوشحالن که لباسهای برندشونو به رخ بکشن و یا عده ای شدن حتی بلیط سفرشونو براشون خریداری کردیم . من این وسط چکاره ام . خدایا سپاس به حضورت که عشقت انقدر بی کرانه و منو هر لحظه هدایت می کنه . بالاخره اروم شدم و جز قبول رودن و در جریان جاری شدن هیچ فکری رو مرور نکردم و شعار شادی کلید موفقیت هستش و برای خودم زمزمه می کردم . فایل کرمها و علف هرز و در کثری از ثانیه برای خودم مرور می کردم . و قبول چالش و با ارامش پذیرفتم . من تغییر کردم و به این تغییر به خودم می بالم من بیشتر از صد ساعت و حتی دویست ساعت در مسیر لاغری فایل گوش دادم و دیدم باید با بقیه فرق کنم . و واقعا معجزه را اونجا دریافت کردم لبخند هدی استاد و لحظه به لحظه جایگرین حرکات چندش و بی تفکر بعضی از دوستان کردم .و برای لین چالش بهای بزرگی که باید می دادم از قبلش دوسال قبلش انگار اماده شده بودم همه بهشون خوش گذشت مارک پوشا درست در دست بقیه از وجود بقیه لذت برده بودن .
از دیگه نکته این فایل راز رهایی و دوست داشتم مدتی است که باید پدر و مادرم و رها کنم و برم کشور دیگه و اینگه خداوند خودش حافظ بنده هاشه و من نباید نگران باشم فقط زندگی کنم در بی زمانی و لحظه اکنون و شاد باشم . 💕💕💜💜💗💗💝💗💗💜💕💕💕💖💖💖💖💖
بنام خالق مهربان و غفوروبخشنده
سلام به استاد و دوستان زیبانگرش
قوانین در عمل جمله ای که برای من موقعی بود بزرگترین ترس که تو خودم نمیدیدم عمل کنم الانم هستم اما یه کم بهتر از قبل
من خیلی عاشق کتاب خوندن هستم از بچگی و وقتی باقانون جذب اشنا شدم در این مورد کتاب میخوندم و خیلی شوق یادگیری دارم اما خیلی کم تو خودم میدیدم که به این همه اگاهی عمل کنم یادمه یه مدتی بخاطر اینکه این همه اطلاعات تو ذهنمه اما ازشون جرات استفاده کردن ندارم داشتم افسردگی میکردم یا اگه میخواستم انجام بدم مستمر نبود و زود جا میزدم
اما چون خداوند غفور و بخشنده هست بازهم بمن فرصت میداد ک در مسیر درست باشم تا به این نگرش برسم که باید تغییر کنم اگه تغییر نکنم جهان بمن رحم نمیکنه و منو له میکنه و داشتم با نشونه های واضحی که خدا بهم همش نشون میداد به درکش رسیدم باید تغییر کنم تغییر چی تغییر رهاشدن از همه وابستگیهام رها بشم حسرت نداشته هامو نخورم از داشته های الانم توجه کنم و لذت ببرم و سپاسگزارباشم
یه دوره از زندگیم فقط داشتم حسرت میخوردم که چرا من چیزهای ک میخوام تو زندگیم ندارم و ب خواسته هام نمیرسم و باعث میشد اعتمادبنفسم پایین بیاد باعث شد از درون حس کمبود داشته باشم از خودم و زندگیم و اطرافیانم ناراضی باشم و دیگه روز ب روز اوضاعتر بدتر میشد تااینکه خدا بهم تلنگر زد که اینجوری پیش برم خیلی بدتر هم میشه برام و باخدا حرف زدم و ازش هدایت خواستم و خداوندم بهم بصورت تکاملی قدم هامو نشون داد قدم اولم این بود که بردارم داشته هامو ببینم اما دیدن کافی نبود باید داشته های که دارم رو بنویسم وقتی نوشتم تازه فهمیدم من چقدر داشته دارم ک به راحتی فقط با نوشتنشون کلی لذت بردم و قدم بعدی سپاسگزارشون باشم قدم بعد اتفاقات خوب روزمو بنویسم دیشب برداشته بودم اتفاقات مثبت طول روزمو بنویسم اول خسته بودم ذهنم گفت اتفاق مثبتی خاصی نداشتم اما گفتم بزار بنویسم وقتی نوشتم همش میومدن مثبتهای طول روز و چقدر ذوق کردم که چه اتفاقات زیادی که مثبت بودن برام و من اگه نوشته نبودم نمیتونستم متوجهشون باشم و خیلی خوشحال شدم که تنبلی نکردم و عمل کردم و اتفاقات مثبت طول روزمو نوشتم این حس خوب باعث شد از خدا تشکرکنم و بردارم باخدا حرف بزنم اونم باحس قشنگ اونم حس سپاسگزارنه و قدم بعدی برام این بود که فایلهای استادو نگاه کنم و نت برداری کنم و کامنتهای دوستانو بخونم وباعث شد از اگاهی که بدست اوردم تو نگرشم اثر بزاره
و خداروشکر میکنم اینقدر مهربونه که همیشه آغوش پراز عشقش برامون بازه تا برگردیم سمتش و بخواهیم تغییر کنیم و از قوانینش در مسیرمون استفاده کنیم
و در مورد قانون رهایی هم باید ب صورت تکاملی بتونم بیشتر تو زندگیم اجرایش کنم اینکه میخوام و خیلی دوست دارم مستقل باشم اما وابسته خانواده ام هستم و اینکه اگه من کنارشون نباشم چه اتفاقی میفته که دارم روش کار میکنم و بخوام دیگه به هیچی نچسبم حتی خانواده ام حتی خواسته هام که هنوز تو زندگیم نیست
چون به این درک دارم میرسم که اگه من خدای دارم که هوامو داره خانواده ام همون خدا رو دارند ک مواظبشون
و اینکه حسرت نخورم برای چیزهای ک ندارم بجاش از الانم و داشته های الانم تمام استفاده رو ببرم و لذت ببرم چون هیچکسی نمیدونه فردای هست براش یا نه پس چه خوب میشه فقط همین امروز رو باتمام وجود زندگی کنیم تازه دارم به این درک میرسم و همش بخودم میگم همین امروز بهترین خودتو بزار و باتمام وجودت زندگی کن همین امروزت بفکر فرداش نباش فقط از الانت بهره مند باش
و خدای داریم که جلوتر از ما هست و همه جهانش درمنظم ترین جای خودشه پس نگران هیچی نباشم فقط بسپارم فردامو بخودش
درپناه حق
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
حالا استاد این مثال مسافرتی که زدین می خواستین با خانواده برین و بعد رها کردین و خلاصه سفر تنهایی جور شد. من هم دقیقا الان ها دیگه چیزی و اصرار و پافشاری نمی کنم یعنی دیگه از اراده شخصی استفاده نمی کنم حالا من یه مثال بزنم براتون دخترم یه شهر ایالت دیگه می ره دانشگاه هفته یه بار براش پول می ریزیم بعد دیروز از من خواست که براش پول بریزم منم از این چیزا ندارم همیشه همسرم پول می ریزه ولی دیروز می گفت مامی اگه به ددی بگم نمی ریزه و خلاصه از این داستانیها بعد من گفتم بهش می گم نگران نباش … بیرون بودیم اومدیم خونه به همسرم گفتم گفت نه باید یاد بگیره از همون هفتگی که می گیره خرج کنه پس انداز کنه. ….. دیگه من هیچی نگفتم اومدیم خونه زنگ زدم بهش و خلاصه همسرم هم اومد پای تلفن و داشتن حرف می زدن بعد دخترم گفت ددی پول می خوام یه چیزی می خوام بخرم بعد دیدم داره می گه چقدر می خوای ؟ خلاصه بعدش فرستاد پول براش ولی بعد از اون حرفها من دنبالشو دیگه نگرفتم ول کردم خدایا خودت درست کن .
همش وقتی توجهمون روی چیزای باشه که نداریم و احساسمون بد می شه و از اون چیزی که داریم لذت نمی بریم .ما هم جاتون خالی بعد از دو سال یه سفر خانوادگی رفتیم خیلی خوب بود بهمون خوش گذشت خدا رو شکر .
ولی من از این حرف شما ترسیدم خیلی من هم خیلی وابسته ام مثلا حتی یه چند ساعت که می رفتم سرکار همه خونه بودن چون من روزهای تعطیل هم باید می رفتم داروخانه همش دلم شور می زد چی می خورن چیکار می کنن .
و این نوشته های باور ساز که خیلی عالیه و واقعا من خیلی یاد گرفتم تا الان خدایا شکرت.
سلام جناب عطار روشن. فرصت دیدن پستهای اینستا و … را ندارم. ولی امروز اتفاقی پست اینستای شما را دیدم که از تحول خود و زندگیتون از سال ۹۳ تاکنون گفتید. جذب شدم و به سایت مراجعه کردم و نوشته ها را مطالعه کردم و کلامتون رو شنیدم.
من سالهاست با این قوانین آشنا هستم و کاملا به صحت و عملکرد قوانین جذب ایمان دارم.
ولی مانند شما عملگرا نیستم.
مادرم، پدرم، همسرم، خانواده و فامیل و دوستانم را خیلی دوست دارم. بسیار مهربانند و در عین حال به شدت منفی هستند. مادرم دو سال است به خاطر کرونا خودش و پدرم را در منزل حبس کرده. شاید در این دو سال ، دو بار ، آن هم به اجبار از منزل خارج شده. همسرم فقط نالان است. از شرایط، از درامد، از کار، از سلامتیش، از…. و همیشه هم بد می آورد.
در دوره ای شرکت کرده بودم که میگفتند با مثبت نگری و انجام تمارین جذب خوبی ها، همه آنچه که منفی ست از ما دور میشود و فقط مثبت جذب میکنیم.
از همان روز انجام تمرینها را رها کردم.
میترسم.
نگرانم که خانواده ام، عزیزانم، به طرق مختلف، از من دور شوند، یا من از آنها فاصله بگیرم.
میترسم که آنها را از دست بدهم.
از طرفی خودم و زندگیم نیاز به تحول داریم. باید از شرایط نامطلوب به شرایط ایده آل و نیک برسیم.
میدانم که درس اول، دوست داشتن خود و پذیرفتن شرایط فعلی ست.
من خودم را دوست دارم، اما عزیزانم را بیشتر از خودم دوست دارم.
لطفا من را راهنمایی بفرمایید.
متشکرم.
سلام دوست عزیز
من تجربه ی خودم رو براتون میگم
چون حستون کاملا برام قابل لمسه
سال97وقتی فهمیدم باید به یک سفر درونی برم و ببینم آمنه ایی که سال ها عقب مونده و من حتی وقت نکردم نگاهش کنم ملاقت کنم بشدت وحشت کردم
طوری که وقتی کتاب نیمه تاریک وجود رو خوندم سرفصل5رهاش کردم و تاچندماه سراغش نرفتم
بادوستم تماس گرفتم وگفتم چکار کنم
ایشون اینو بهم گفت:آمنه این ترست بخاطر اینه که میخوای به دنیایی وارد بشی که نمیشناسیش نمیدونی قراره چی ببینی
ودلیل دیگه اش اینه که اگه عوض بشی تغییر کنی این آدمها و اطرافیانت از دورت محو میشن
واسه همین میترسی چون فکرمیکنی اگه فلان دوستم نباشه چکارکنم
اگه مامانم و نبینم بهش خدمت نکنم چی میشه
والان که خدارو شکر خیلی حالم عالیه واون بحران هارو تک و تنها وفقط بایه کتاب تاسال99پشت سر گذاشتم و بعد از سال99تاالان که با استاد عباسمنش و بعد جناب عطارروشن آشناشدم واقعا سرعتم مضاعف شد
میبینم که هیچی اون تو نبود که وحشتناک باشه
یا اگه فلان عزیزی که میخوامش یا همیشه درخدمتش بودم نباشه یا نتونم بهش خدمت کنم
خداش هست
واین ها همش یک شرک مخفی هست که درنقاب دلسوزی،ترحم،حمایت و ….خودشو مخفی کرده
چون اگه باورکنیم خدا هست
نگران هیچکس و هیچ چیز نخواهیم بود
البته که این روند تکاملیه و باید فقط اجازه بدیم خدا وارد زندگی و جان و روان مابشه
من بعنوان کسی که این بحران رو عالی طی کرده بهتون اطمینان میدم
این ور آب عالیه وبسیار دلپذیر پس دلتون رو به دریا بزنید و آرام آرام باقدم های کوچک شروع کنید
موفق و سربلند باشید
باعرض سلام و ادب و احترام خدمت استادعزیز ودوستان تناسب فکری و شما دوست خوبم…
دوست عزیز :مگ میشه پدرومادرهای ما عزیزومحترم نباشن ، مگ میشه پدرها ومادرهایمان رودوست نداشت ، مگ میشه اینو بخایم ک خانوادهامون از مادور باشن ن هیچ وقت اینطور نیست .شاید گاهی بین ی سری از آدمها این نخاستن ها ، دوست نداشتن ها اتفاق بیفته ولی مقطعی هست و گذرا ک ماالان بااون دسته از آدمها کاری نداریم ..اینک توی دیدگاهتون نوشتید ک درس اول دوست داشتن خودمون هست اشتباه نگفتید ولی قبل از دوست داشتن خودمون ایمان ،اعتماد اول بخودمون هست ، تاحالا فکر کردی ک برای خودت چیکارا کردی ؟؟چقدر ب احساسات درونیت توجه کردی؟؟ چطور ب این نتیجه رسیدی ک خودت رو دوست داری؟؟ ..آدمهای اطراف ما ب طبع مهمن اما مهم تر از آدمهای اطراف این خودمونیم ک مهمترینیم ،،ما تنها بدنیآ اومدیم و تنها میمیریم ،اینک ماهدف ویا آرزویی اگر ک داریم دراین زندگیهامون اما بدلیل دیگران این بهانه بهتر بگیم شامل (تنهایی ، بی توجهی ،از دست دادن ،مخالفت ، طرد شدن ، اینک چی درموردمون میگن وفکر میکنن هست) باعث میشه ما بدنبال علایقمون نریم ،بخاطراون دیگران همیشه درجا بزنیم و کاسه چکنم چکنم دستمون بگیریم…دیگرانی ک ما براشون مهم نیستیم .. مهم نبودن ن ب معنایی بی ارزشی ماهم برای پدرومادرمون مهمیم ،بعنوان همسر مهمیم و مسیولیت داریم و همچنین مادر یا پدربودن وظایفی برعهدمونه ..امااین وسط آرزوهامون , هدفهامون چی میشه؟؟
آیا ما بدنیا اومدیم ک فقط در خدمت پدرومادر و همسر و فرزندانمون باشیم ن،،ما بدنیا اومدیم ک زندگی خودمون رو خلق کنیم واین خلق کردن اطرافیانمان رو هم تحت تاثیر میزاره ،،شما وقتیک با خوشحالی ،با حال خوب ، با شوق با اشتیاق و استمرارتون دارید برای رسیدن ب اهدافت تلاش میکنی و میرسی و حالت خوبه چرا فکرمیکنی آدمهای مهم زندگیت ازت دور بشن ،چرا ترس ازدست دادنشون و داری خدای نکرده..
این فقط خوده خوده خودشما هستی ک داری این ترس ودوری رو با ذهن خودت خلق میکنی..میدونی چطور با فکر کردن بهش ،با سناریو چیدن راجبش ،با بها دادن ب ترسهات…داری این بهانه هات رو برای خودت برای ذهنت بزرگ و بزرگترمیکنی..ب منفی بافت داری پرو بال میدی ک هروزی ک داره میگذره بیشتر تورو منع میکنه برای رو ب جلو رفتن و پیشرفت کردن با گفتگوهای ذهنی ک گاهی کلافه میکنه آدمو اگر ک قلقشو ندونی…ذهن آدم چون دوست نداره از نقطه امن خودش بیاد بیرون و راحت طلب هست اجازه فکرهای بازتر ب شما نمیده…
ی جایی از حرفاتون تعجب کردم ک با قوانین جذب آشنایی دارید وازترسهاتون میگید…شما بجای اینکه ترسهاتون رو از بین ببرید..بافکرکردن و گفتن راجبشون بیشتر دارید ب زندگیتون جذبش میکنید…اگ شما شاهد برای همین حرفهاتون پبدا نکنید هم مثل استادعزیزمون عملگرا خواهید شد..عمل کردن که فقط ب تلاشهای سخت و فیزیکی نیست…
امیدوارم تونسته باشم راهنمایی خوبتون کرده باشم البته بااجازه ی استاد.. چون شماازایشون راهنمایی خواسته بودید..اگ جسارتی کردم ببخشیدم و حلالم کنید
ب امید موفقیت همه ی دوستان عزیز .متناسب
سلام دوست عزیز.
از شما متشکرم که وقت گذاشتید و دیدگاهم رو مطالعه کردید و پاسخگو بودید.
چند بار خوندم پاسخ شما رو.
و چه عالی توضیح دادید.
یک دنیا ممنونم.
براتون سرفرازی و موفقیتهای روز افزون آرزومندم ❤❤❤