🕯️ همهچیز از یک شب زمستانی شروع شد…
سال ۹۳ بود… یک شب سرد، غرق در افکار و گله و شکایت از زندگی، داشتم با دوستم چت میکردم که ناگهان انگار مسیر حرفهامون عوض شد.
بیهوا وارد دنیای تازهای شدم: دنیای موفقیت فردی و قانون جذب. ✨
همون شب اول، چیزی درونم تغییر کرد. شاید دنیای بیرون چند ماه بعد شروع به تغییر کرد، اما من همون لحظه اول دگرگون شدم.
📚 از اون به بعد عاشق یادگیری شدم! ولی نه فقط یادگیری…
عاشق عمل کردن شدم.
خیلی از سرگرمیهای روزمرهم رو کنار گذاشتم و وقتم رو گذاشتم برای خوندن، فهمیدن و انجام دادن.
🔥 نکته جالب اینه که همیشه بیشتر از دونستن، مشتاق عمل کردن بودم.
نمیدونم دقیقاً این دیدگاه از کجا اومد… ولی هنوزم با قدرت همراهمه.
در این سالها آدمهای زیادی رو دیدم که کلی کتاب خوندن، کلی آموزش دیدن، اما چون عمل نکردن، تغییر خاصی هم نکردن.
و این شد که من تصمیم گرفتم تمام دورههام رو طوری طراحی کنم که تئوری در کنار تمرین باشه.
چون میدونم تا عمل نکنی، هیچ چیز واقعی تغییر نمیکنه. ✅💪
🎯 اشتیاق به عمل باعث شد که مدام عملکرد خودم رو زیر ذرهبین ببرم؛
ببینم کجا خوبم، کجا جا برای رشد دارم.
توی شرایط سخت یا تغییرات زندگی، این بررسی خیلی کمکم کرد تا خودم رو محک بزنم.
🧳 یکی از بهترین موقعیتها برای سنجش این عملکرد؟ مسافرت!
تو سفر با شرایط جدیدی روبرو میشیم.
اتفاقاتی که واکنشهامون رو قلقلک میدن!
و این همونجاست که میفهمی آیا هنوز مثل گذشتهای یا تونستی فرمولهای ذهنی جدیدت رو جایگزین کنی؟ 🧠🔄
📝 به همین دلیل تصمیم گرفتم یه مجموعه محتوایی تهیه کنم و تجربههام از عمل کردن به قوانین جهان هستی رو باهاتون به اشتراک بذارم.
قراره توی هر قسمت:
- قانونهایی که بهش رسیدم رو بگم
- تحلیل کنم که چطور بهش عمل کردم
- و شما رو هم دعوت کنم به مشارکت 🌱
👥 پیشنهاد میکنم بعد از هر قسمت، برداشتتون رو از اون جلسه در بخش نظرات بنویسید.
با این کار هم خودتون بیشتر میفهمید، هم به بقیه کمک میکنید تا عمیقتر یاد بگیرن.
💛 مطمئنم این مستند آموزشی برای همهمون یه فرصت عالیه برای رشد و تغییر.
پس با دل باز، دفتر ذهنت رو ورق بزن…
بیا شروع کنیم!
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.48 از 95 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم
روزی که این فایل رو گذاشتین، تا دو خط اول متن رو خوندم اینقدرررر خوشحال و ذوق زده شدم که گفتم باید حتما برای استاد بنویسم حتی قبل اینکه ویدئو رو ببینم… اما به دلایلی نشد تا امروز … راستش اینقدررررررررررررر از خوندن هدایتتون به سایت استاد عباس منش لذت بردم و خوشحال شدم که گفتنی نیست…اینقدر تحسینتون کردم که حد نداره…چون راستش من از اونجا شما رو پیدا کرده بودم و باهاتون آشنا شدم و حس می کردم شاید مثل خیلی ها که به موفقیتی می رسن نمی گن استاد و معلم و منتورشون کی بوده، شما هم توی سایت خودتون اسمی از ایشون و آموزه هاشون نمیارین … قضاوت نکردما …اما با خودم می گفتم این باب شده و هیچکس نمی گه من فلان چیز رو از فلانی یاد گرفتم یا موارد شبیهش و گاهی حتی می گفتم: شاید هم اصل همین باشه و شاید منم بودم همین کارو می کردم…. اما اون شب با خوندن اسم استاد توی سایتتون و جریان هدایتتون، بی نهایت خوشحال شدم و تحسینتون کردم و واقعا ازتون یاد گرفتم … فهمیدم حتی اگه همین اسم آوردن از ایشون هم طی کردن تکامل داشته شما طی کردین…و حتما الان به مرحله بالاتری از عزت نفس و خودباوری و رشد دست پیدا کردین…و اینم یه نکته مثبت و قوت شماست ….کامنت هاتون توی سایت استاد هم گویای این تکامل هست و من بی نهااااااااااااایت خدا رو شاکرم که شاگرد هر دوی شما بزرگوار هستم و همین من رو مطمئن تر کرد که قدم توی مسیر درستی گذاشتم و استادی که خدا برام انتخاب کرد، بهترینه….
درباره موضوعی که توی فایل هم گفتین واقعا لذت بردم، از اینهمه رهایی و عمل به قوانین … توجه به خواسته و نکات مثبت و نموندن تو حال بد و لذت بردن از شرایط موجوده که حال خوب مستمر، رسیدن به خواسته و شرایط بهتر رو به ارمغان میاره و چقدر از اون بعد رهایی تون لذت بردم و خواسته قلبیم بیشتر در من آشکار و شفاف تر شد که یقین پیدا کردم دوست دارم شغلی جز شغل فعلیم داشته باشم که محدود به زمان و مکان نباشه و درآمد عالی تر داشته باشم و برای سفر و استراحت و … نیاز به برنامه ریزی نداشته باشم…این خواسته چند وقته در من پررنگ شده و جالبه که به نحوی در فایلهایی که بهش برمیخورم نشونه ای ازش توش می بینم …. و چقدر بیشتر یاد گرفتم که اونجا که شما خواسته تون (سفر) رو به جهان اعلام کردین اما وقتی جور نشد حالتون رو خوب نگه داشتین و از شرایط فعلی تون لذت بردین و حتی به این فکر کردین که حالا که جور نشد فرصت دارم فلان کارها رو انجام بدم و درواقع توی اون فقدان سفرنموندین و بلافاصله برنامه جایگزین که همونجا چطور حالتون رو خوب نگه دارین پیدا کردین، جهان هم در مسیر تحقق خواسته تون عمل کرد و دست های خدا در قالب دوستتون براتون سفر خوبی رو پیشنهاد داد و بازم به دلیل خنثی کردن و خاموش کردن ذهن منفی باف درباره تنهایی مرجان بانو و بچه ها و … با دلایل درست، با رضایت کامل همسرتون هم مواجه شدین…یعنی مجموعه عواملی که مثل دومینو عمل کرد و اولین مهره رو خودتون درست چیدین که بد نکردن احساستون و توجه به خواسته تون بود .
چقدررررررر یاد گرفتم ازتون درباره مواجهه با ترس از تنهایی خانواده و مثالی که برای ذهنتون درباره مرگ آوردین و اونجا که گفتین آیدا تصوری از “پدر” نداره و من رو یه رفیق و همبازی می دونه برام مفهومی رو تداعی کرد که ما در تجرد به دنیا میاییم و در تجرد هم از دنیا میریم و این نسبت ها همه انسانی و زمینی هستن…خدا حفظتون کنه برای عزیزانتون اما نگاهتون به این تنهایی عالی بود و اینکه ما یادمون میره خدا هست و فکر می کنیم خودمون به عزیزانمون دلسوزتر و مسلط تر از خداییم. درحالی که اون موسی رو توی نیل سالم نگه داشت بدون مادرش و جایی اون رو فرستاد که در حمایت کامل بزرگ شه یا یوسف رو در فراق پدر به چه جایگاه و منزلتی رسوند درحالی که یعقوب که این وابستگی رو داشت و یادش رفته بود که خدا فرزندش رو عزیزتر از خودش داره، به چه روزی افتاد و تا نابینایی پیش رفت…..یادمون میره که خدا مهربان تر از پدر و مادره و فقط خدای ما نیست ، یادمون میره که ما فقط کانال ورود بچه هامون به این دنیاییم و اونها هم خدا رو دارن و هدایت خدا رو دریافت می کنن … شما با بیان این حرفها باعث شدین خیلی چیزها در این خصوص که از قضا پاشنه آشیل منم هست برام تداعی و تکرار بشه و از این بابت هم بی نهایت سپاسگزار خدا و شما هستم. بی نهایت لذت بردم از این فایل و خدا رو شکر می کنم برای بودن ارزشمندتون
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان همراه! برداشت من از این فایل این بود که ما مسئول زندگی دیگران نیستیم، همان خدایی که ما را آفریده خودش هوای ما را دارد و اگر هر کدام از ما به دلیلی نباشیم بقیه کسانی که به نحوی زندگیشان به ما وابسته است باز هم به چرخه زندگی خودشان ادامه خواهند داد و ما نباید از خوشی های خودمان بخاطر بقیه دست بکشیم و البته به این منظور نیست که مسئولیت خودمان را در قبال آنها نادیده بگیریم ولی در شرایطی که بین خودمان و آنها باید انتخاب کنیم و مشکل جدی هم به وجود نمی آید باید خودمان را ترجیح بدهیم و بدانیم که جهان هستی بخاطر ما متوقف نمی شود و هرچقدر هم فکر کنیم که آدم ارزشمندی هستیم و نبودنمان خیلی تاثیر گذار است ولی در نهایت به راحتی جای خالیمان پر خواهد شد، گورستان ها پر از آدمهایی هستند که فکر میکردند چرخ دنیا بدون آنها نخواهد چرخید.
موضوع دیگر هم رها کردن خواسته ها هست وقتی به چیزی بچسبیم دستیابی به آن را برای خودمان سخت تر می کنیم ولی اگر آن را رها کنیم خداوند خودش دست به کار میشود و ما را به طریقی که انتظارش را نداریم به چیزی که میخواستیم، میرساند.
و نکته آخر اینکه فکر کردن به نداشته ها ما را از لذت بردن از داشته ها دور می کند و باعث می شود از امکاناتی که در اختیارمان هست لذت نبریم. پس نباید ذهنمان را درگیر مسائلی کنیم که وجود ندارند و درعوض از زمان حال نهایت بهره را ببریم
نشان های دریافت شده
با درود
برای منم این هفته یک چالش بزرگ پیش اومد و خواسته و نا خواسته پذیرای ۱۵ نفر از خانواده همسرم در شمال شدم قیلش خیلی بی قراری کردم وای چی می شه تو ی این وصعیت کرونای نمیه تمام و وجود اختلاف سلیقه های متفاوت و حرفهایی که دیگه الان پذیرش تفکری من نمی تونه هضمشون کنه . خانم هایی که فقط خوشحالن که لباسهای برندشونو به رخ بکشن و یا عده ای شدن حتی بلیط سفرشونو براشون خریداری کردیم . من این وسط چکاره ام . خدایا سپاس به حضورت که عشقت انقدر بی کرانه و منو هر لحظه هدایت می کنه . بالاخره اروم شدم و جز قبول رودن و در جریان جاری شدن هیچ فکری رو مرور نکردم و شعار شادی کلید موفقیت هستش و برای خودم زمزمه می کردم . فایل کرمها و علف هرز و در کثری از ثانیه برای خودم مرور می کردم . و قبول چالش و با ارامش پذیرفتم . من تغییر کردم و به این تغییر به خودم می بالم من بیشتر از صد ساعت و حتی دویست ساعت در مسیر لاغری فایل گوش دادم و دیدم باید با بقیه فرق کنم . و واقعا معجزه را اونجا دریافت کردم لبخند هدی استاد و لحظه به لحظه جایگرین حرکات چندش و بی تفکر بعضی از دوستان کردم .و برای لین چالش بهای بزرگی که باید می دادم از قبلش دوسال قبلش انگار اماده شده بودم همه بهشون خوش گذشت مارک پوشا درست در دست بقیه از وجود بقیه لذت برده بودن .
از دیگه نکته این فایل راز رهایی و دوست داشتم مدتی است که باید پدر و مادرم و رها کنم و برم کشور دیگه و اینگه خداوند خودش حافظ بنده هاشه و من نباید نگران باشم فقط زندگی کنم در بی زمانی و لحظه اکنون و شاد باشم . 💕💕💜💜💗💗💝💗💗💜💕💕💕💖💖💖💖💖
بنام خالق مهربان و غفوروبخشنده
سلام به استاد و دوستان زیبانگرش
قوانین در عمل جمله ای که برای من موقعی بود بزرگترین ترس که تو خودم نمیدیدم عمل کنم الانم هستم اما یه کم بهتر از قبل
من خیلی عاشق کتاب خوندن هستم از بچگی و وقتی باقانون جذب اشنا شدم در این مورد کتاب میخوندم و خیلی شوق یادگیری دارم اما خیلی کم تو خودم میدیدم که به این همه اگاهی عمل کنم یادمه یه مدتی بخاطر اینکه این همه اطلاعات تو ذهنمه اما ازشون جرات استفاده کردن ندارم داشتم افسردگی میکردم یا اگه میخواستم انجام بدم مستمر نبود و زود جا میزدم
اما چون خداوند غفور و بخشنده هست بازهم بمن فرصت میداد ک در مسیر درست باشم تا به این نگرش برسم که باید تغییر کنم اگه تغییر نکنم جهان بمن رحم نمیکنه و منو له میکنه و داشتم با نشونه های واضحی که خدا بهم همش نشون میداد به درکش رسیدم باید تغییر کنم تغییر چی تغییر رهاشدن از همه وابستگیهام رها بشم حسرت نداشته هامو نخورم از داشته های الانم توجه کنم و لذت ببرم و سپاسگزارباشم
یه دوره از زندگیم فقط داشتم حسرت میخوردم که چرا من چیزهای ک میخوام تو زندگیم ندارم و ب خواسته هام نمیرسم و باعث میشد اعتمادبنفسم پایین بیاد باعث شد از درون حس کمبود داشته باشم از خودم و زندگیم و اطرافیانم ناراضی باشم و دیگه روز ب روز اوضاعتر بدتر میشد تااینکه خدا بهم تلنگر زد که اینجوری پیش برم خیلی بدتر هم میشه برام و باخدا حرف زدم و ازش هدایت خواستم و خداوندم بهم بصورت تکاملی قدم هامو نشون داد قدم اولم این بود که بردارم داشته هامو ببینم اما دیدن کافی نبود باید داشته های که دارم رو بنویسم وقتی نوشتم تازه فهمیدم من چقدر داشته دارم ک به راحتی فقط با نوشتنشون کلی لذت بردم و قدم بعدی سپاسگزارشون باشم قدم بعد اتفاقات خوب روزمو بنویسم دیشب برداشته بودم اتفاقات مثبت طول روزمو بنویسم اول خسته بودم ذهنم گفت اتفاق مثبتی خاصی نداشتم اما گفتم بزار بنویسم وقتی نوشتم همش میومدن مثبتهای طول روز و چقدر ذوق کردم که چه اتفاقات زیادی که مثبت بودن برام و من اگه نوشته نبودم نمیتونستم متوجهشون باشم و خیلی خوشحال شدم که تنبلی نکردم و عمل کردم و اتفاقات مثبت طول روزمو نوشتم این حس خوب باعث شد از خدا تشکرکنم و بردارم باخدا حرف بزنم اونم باحس قشنگ اونم حس سپاسگزارنه و قدم بعدی برام این بود که فایلهای استادو نگاه کنم و نت برداری کنم و کامنتهای دوستانو بخونم وباعث شد از اگاهی که بدست اوردم تو نگرشم اثر بزاره
و خداروشکر میکنم اینقدر مهربونه که همیشه آغوش پراز عشقش برامون بازه تا برگردیم سمتش و بخواهیم تغییر کنیم و از قوانینش در مسیرمون استفاده کنیم
و در مورد قانون رهایی هم باید ب صورت تکاملی بتونم بیشتر تو زندگیم اجرایش کنم اینکه میخوام و خیلی دوست دارم مستقل باشم اما وابسته خانواده ام هستم و اینکه اگه من کنارشون نباشم چه اتفاقی میفته که دارم روش کار میکنم و بخوام دیگه به هیچی نچسبم حتی خانواده ام حتی خواسته هام که هنوز تو زندگیم نیست
چون به این درک دارم میرسم که اگه من خدای دارم که هوامو داره خانواده ام همون خدا رو دارند ک مواظبشون
و اینکه حسرت نخورم برای چیزهای ک ندارم بجاش از الانم و داشته های الانم تمام استفاده رو ببرم و لذت ببرم چون هیچکسی نمیدونه فردای هست براش یا نه پس چه خوب میشه فقط همین امروز رو باتمام وجود زندگی کنیم تازه دارم به این درک میرسم و همش بخودم میگم همین امروز بهترین خودتو بزار و باتمام وجودت زندگی کن همین امروزت بفکر فرداش نباش فقط از الانت بهره مند باش
و خدای داریم که جلوتر از ما هست و همه جهانش درمنظم ترین جای خودشه پس نگران هیچی نباشم فقط بسپارم فردامو بخودش
درپناه حق
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
حالا استاد این مثال مسافرتی که زدین می خواستین با خانواده برین و بعد رها کردین و خلاصه سفر تنهایی جور شد. من هم دقیقا الان ها دیگه چیزی و اصرار و پافشاری نمی کنم یعنی دیگه از اراده شخصی استفاده نمی کنم حالا من یه مثال بزنم براتون دخترم یه شهر ایالت دیگه می ره دانشگاه هفته یه بار براش پول می ریزیم بعد دیروز از من خواست که براش پول بریزم منم از این چیزا ندارم همیشه همسرم پول می ریزه ولی دیروز می گفت مامی اگه به ددی بگم نمی ریزه و خلاصه از این داستانیها بعد من گفتم بهش می گم نگران نباش … بیرون بودیم اومدیم خونه به همسرم گفتم گفت نه باید یاد بگیره از همون هفتگی که می گیره خرج کنه پس انداز کنه. ….. دیگه من هیچی نگفتم اومدیم خونه زنگ زدم بهش و خلاصه همسرم هم اومد پای تلفن و داشتن حرف می زدن بعد دخترم گفت ددی پول می خوام یه چیزی می خوام بخرم بعد دیدم داره می گه چقدر می خوای ؟ خلاصه بعدش فرستاد پول براش ولی بعد از اون حرفها من دنبالشو دیگه نگرفتم ول کردم خدایا خودت درست کن .
همش وقتی توجهمون روی چیزای باشه که نداریم و احساسمون بد می شه و از اون چیزی که داریم لذت نمی بریم .ما هم جاتون خالی بعد از دو سال یه سفر خانوادگی رفتیم خیلی خوب بود بهمون خوش گذشت خدا رو شکر .
ولی من از این حرف شما ترسیدم خیلی من هم خیلی وابسته ام مثلا حتی یه چند ساعت که می رفتم سرکار همه خونه بودن چون من روزهای تعطیل هم باید می رفتم داروخانه همش دلم شور می زد چی می خورن چیکار می کنن .
و این نوشته های باور ساز که خیلی عالیه و واقعا من خیلی یاد گرفتم تا الان خدایا شکرت.
سلام جناب عطار روشن. فرصت دیدن پستهای اینستا و … را ندارم. ولی امروز اتفاقی پست اینستای شما را دیدم که از تحول خود و زندگیتون از سال ۹۳ تاکنون گفتید. جذب شدم و به سایت مراجعه کردم و نوشته ها را مطالعه کردم و کلامتون رو شنیدم.
من سالهاست با این قوانین آشنا هستم و کاملا به صحت و عملکرد قوانین جذب ایمان دارم.
ولی مانند شما عملگرا نیستم.
مادرم، پدرم، همسرم، خانواده و فامیل و دوستانم را خیلی دوست دارم. بسیار مهربانند و در عین حال به شدت منفی هستند. مادرم دو سال است به خاطر کرونا خودش و پدرم را در منزل حبس کرده. شاید در این دو سال ، دو بار ، آن هم به اجبار از منزل خارج شده. همسرم فقط نالان است. از شرایط، از درامد، از کار، از سلامتیش، از…. و همیشه هم بد می آورد.
در دوره ای شرکت کرده بودم که میگفتند با مثبت نگری و انجام تمارین جذب خوبی ها، همه آنچه که منفی ست از ما دور میشود و فقط مثبت جذب میکنیم.
از همان روز انجام تمرینها را رها کردم.
میترسم.
نگرانم که خانواده ام، عزیزانم، به طرق مختلف، از من دور شوند، یا من از آنها فاصله بگیرم.
میترسم که آنها را از دست بدهم.
از طرفی خودم و زندگیم نیاز به تحول داریم. باید از شرایط نامطلوب به شرایط ایده آل و نیک برسیم.
میدانم که درس اول، دوست داشتن خود و پذیرفتن شرایط فعلی ست.
من خودم را دوست دارم، اما عزیزانم را بیشتر از خودم دوست دارم.
لطفا من را راهنمایی بفرمایید.
متشکرم.
باعرض سلام و ادب و احترام خدمت استادعزیز ودوستان تناسب فکری و شما دوست خوبم…
دوست عزیز :مگ میشه پدرومادرهای ما عزیزومحترم نباشن ، مگ میشه پدرها ومادرهایمان رودوست نداشت ، مگ میشه اینو بخایم ک خانوادهامون از مادور باشن ن هیچ وقت اینطور نیست .شاید گاهی بین ی سری از آدمها این نخاستن ها ، دوست نداشتن ها اتفاق بیفته ولی مقطعی هست و گذرا ک ماالان بااون دسته از آدمها کاری نداریم ..اینک توی دیدگاهتون نوشتید ک درس اول دوست داشتن خودمون هست اشتباه نگفتید ولی قبل از دوست داشتن خودمون ایمان ،اعتماد اول بخودمون هست ، تاحالا فکر کردی ک برای خودت چیکارا کردی ؟؟چقدر ب احساسات درونیت توجه کردی؟؟ چطور ب این نتیجه رسیدی ک خودت رو دوست داری؟؟ ..آدمهای اطراف ما ب طبع مهمن اما مهم تر از آدمهای اطراف این خودمونیم ک مهمترینیم ،،ما تنها بدنیآ اومدیم و تنها میمیریم ،اینک ماهدف ویا آرزویی اگر ک داریم دراین زندگیهامون اما بدلیل دیگران این بهانه بهتر بگیم شامل (تنهایی ، بی توجهی ،از دست دادن ،مخالفت ، طرد شدن ، اینک چی درموردمون میگن وفکر میکنن هست) باعث میشه ما بدنبال علایقمون نریم ،بخاطراون دیگران همیشه درجا بزنیم و کاسه چکنم چکنم دستمون بگیریم…دیگرانی ک ما براشون مهم نیستیم .. مهم نبودن ن ب معنایی بی ارزشی ماهم برای پدرومادرمون مهمیم ،بعنوان همسر مهمیم و مسیولیت داریم و همچنین مادر یا پدربودن وظایفی برعهدمونه ..امااین وسط آرزوهامون , هدفهامون چی میشه؟؟
آیا ما بدنیا اومدیم ک فقط در خدمت پدرومادر و همسر و فرزندانمون باشیم ن،،ما بدنیا اومدیم ک زندگی خودمون رو خلق کنیم واین خلق کردن اطرافیانمان رو هم تحت تاثیر میزاره ،،شما وقتیک با خوشحالی ،با حال خوب ، با شوق با اشتیاق و استمرارتون دارید برای رسیدن ب اهدافت تلاش میکنی و میرسی و حالت خوبه چرا فکرمیکنی آدمهای مهم زندگیت ازت دور بشن ،چرا ترس ازدست دادنشون و داری خدای نکرده..
این فقط خوده خوده خودشما هستی ک داری این ترس ودوری رو با ذهن خودت خلق میکنی..میدونی چطور با فکر کردن بهش ،با سناریو چیدن راجبش ،با بها دادن ب ترسهات…داری این بهانه هات رو برای خودت برای ذهنت بزرگ و بزرگترمیکنی..ب منفی بافت داری پرو بال میدی ک هروزی ک داره میگذره بیشتر تورو منع میکنه برای رو ب جلو رفتن و پیشرفت کردن با گفتگوهای ذهنی ک گاهی کلافه میکنه آدمو اگر ک قلقشو ندونی…ذهن آدم چون دوست نداره از نقطه امن خودش بیاد بیرون و راحت طلب هست اجازه فکرهای بازتر ب شما نمیده…
ی جایی از حرفاتون تعجب کردم ک با قوانین جذب آشنایی دارید وازترسهاتون میگید…شما بجای اینکه ترسهاتون رو از بین ببرید..بافکرکردن و گفتن راجبشون بیشتر دارید ب زندگیتون جذبش میکنید…اگ شما شاهد برای همین حرفهاتون پبدا نکنید هم مثل استادعزیزمون عملگرا خواهید شد..عمل کردن که فقط ب تلاشهای سخت و فیزیکی نیست…
امیدوارم تونسته باشم راهنمایی خوبتون کرده باشم البته بااجازه ی استاد.. چون شماازایشون راهنمایی خواسته بودید..اگ جسارتی کردم ببخشیدم و حلالم کنید
ب امید موفقیت همه ی دوستان عزیز .متناسب
سلام دوست عزیز.
از شما متشکرم که وقت گذاشتید و دیدگاهم رو مطالعه کردید و پاسخگو بودید.
چند بار خوندم پاسخ شما رو.
و چه عالی توضیح دادید.
یک دنیا ممنونم.
براتون سرفرازی و موفقیتهای روز افزون آرزومندم ❤❤❤
سلام دوست عزیز
من تجربه ی خودم رو براتون میگم
چون حستون کاملا برام قابل لمسه
سال۹۷وقتی فهمیدم باید به یک سفر درونی برم و ببینم آمنه ایی که سال ها عقب مونده و من حتی وقت نکردم نگاهش کنم ملاقت کنم بشدت وحشت کردم
طوری که وقتی کتاب نیمه تاریک وجود رو خوندم سرفصل۵رهاش کردم و تاچندماه سراغش نرفتم
بادوستم تماس گرفتم وگفتم چکار کنم
ایشون اینو بهم گفت:آمنه این ترست بخاطر اینه که میخوای به دنیایی وارد بشی که نمیشناسیش نمیدونی قراره چی ببینی
ودلیل دیگه اش اینه که اگه عوض بشی تغییر کنی این آدمها و اطرافیانت از دورت محو میشن
واسه همین میترسی چون فکرمیکنی اگه فلان دوستم نباشه چکارکنم
اگه مامانم و نبینم بهش خدمت نکنم چی میشه
والان که خدارو شکر خیلی حالم عالیه واون بحران هارو تک و تنها وفقط بایه کتاب تاسال۹۹پشت سر گذاشتم و بعد از سال۹۹تاالان که با استاد عباسمنش و بعد جناب عطارروشن آشناشدم واقعا سرعتم مضاعف شد
میبینم که هیچی اون تو نبود که وحشتناک باشه
یا اگه فلان عزیزی که میخوامش یا همیشه درخدمتش بودم نباشه یا نتونم بهش خدمت کنم
خداش هست
واین ها همش یک شرک مخفی هست که درنقاب دلسوزی،ترحم،حمایت و ….خودشو مخفی کرده
چون اگه باورکنیم خدا هست
نگران هیچکس و هیچ چیز نخواهیم بود
البته که این روند تکاملیه و باید فقط اجازه بدیم خدا وارد زندگی و جان و روان مابشه
من بعنوان کسی که این بحران رو عالی طی کرده بهتون اطمینان میدم
این ور آب عالیه وبسیار دلپذیر پس دلتون رو به دریا بزنید و آرام آرام باقدم های کوچک شروع کنید
موفق و سربلند باشید
سلام خدمت جناب استاد عطارروشن گرامی
از دیدن ذکر نام استاد عباسمنش بسیاررر لذت بردم و تحسینتون کردم. کاملا با این آگاهی ها و اجرای قانون در عمل موافق و هم عقیده هستم و خداروشکر میکنم ک در این مسیر هم تونستم همراه شما باشم. دقیقا وقتی ما رها میکنیم و میسپاریم بردستان پرقدرت خدا چقدرررر آرامش میگیریم و البته خودمون و عزیزانمون رو در پناه قدرت خداوند می بینیم. باید باور داشته باشیم که وابسته نباشیم حالا بهرطریق چ همسر چ فرزند چ کار وهمکار چ مال و اموال و .. و.. و رها باشیم . و چقدر این ترمز هایی ک پیدا میکنیم و متوجه آنها میشیم لذت بخش و شیرین هست و البته اجازه میدیم کخدا کارشو ک قرن هاست داره خدایی میکنه و هدایتی ک شامل تمام مخلوقاتش هست رو انجام میده بدون هیچ نگرانی باشیم
خداروشکر میکنم برای فهم و درک این آگاهی ها از استاد عباسمنش و شما . سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام براستاد عزیز ودوستان همراه
از اینکه با استفاده از برنامه ریزی ذهن بتونیم زندگیمان رو به نحوی که دلمان میخاد بگذرونیم تا بتونیم لذت بیشتری از زندگیمان ببریم فوق العاده مسترت بخشه .
وازتون بی نهایت سپاسگزارم که این روشها و کنترلهای ذهن رو به نحو ساده وبا الهام از روند زندگیتون بهمون آموزش میدین .
استاد یه چیزی که دراین برنامه ریزی سفر برام خیلی شگفت انگیز هستش اینه که با توجه به اینکه به خانوادتون علاقه مندین واین در صحبتهای شما کاملا محرزهست .
چطور با این همه علاقه .وابستگی بین شما وخصوصا همسرتان نیست که به راحتی به شما اجازه میده مجردی با دوستانتون یه هفته برید مسافرت . وچطور اینهمه اعتماد بینتون ایجاد شده که درکمتر خانواده ایرانی میبینیم .
خصوصا مسافرتی که جنبه زیارتی نداره وبرای لذت بیشترهست .
استاد جان میشه به ما هم یادبدین چطور این اعتماد رو در زندگی ایجاد کنیم که بین شما وهمسرتون شکل گرفته؟
و وابستگی و عدم اعتماد وجودنداره و چطورهمسرتان بهتون اجازه میده با دوستانتون مجردی برین مسافرت؟
سلام
با اجازه استاد میخوام به این سوال شما جواب بدم چون خودم هم متاهلم و درک میکنم سوالتون رو از روی ادی شما حدس میزنم خانم باشید دوست عزیز به نظر من خمه چی به خود آدم برمیگرده مقوله اعتماد اول در وجود خو استاد شکل گرفته و براشون کاملا بدیهی بوده که همسرشون باید بهشون اعتماد کنند و به خواسته ها و علاقشون احترام بزارن یعنی در جهت تحقق هر خواسته ای قدم اول لایق دونستن اون برای خودمونه و اینکه کاملا بدیهی و طبیعی هست که من این خواسته رو بدست بیارم ایشون در مسیر لاغری نشون دادن که دنیا باید در جهت خواسته شون حرکت کنه و لاغری رو بهشون هدیه بده در مقوله ارتباط با همسر شما فقط باید به خواسته هاتون ایمان داشته باشید و خودتون رو لایق محبت عشق بی قید و شرط و اعتماد شریکتان بدانید اگه کوچکترین خللی در خواسته تون باشه یا در اعماق وجودتون تردید داشته باشید دنیا در جهت همون حرکت میکنه و شما بی اعتمادی یا عدم عشق و علاقه در قالب رفتار اطرافیان که شامل شریک زندگیتون میشه خواهید دید
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم
اول از همه استاد من شما رو به خاطر آزادی زمانی و مکانی و مالی که دارین تحسین میکنم و چقدر داشتن این نعمت ها ارزشمند هست و منم برای خودم همچین شرایطی رو آرزومندم که در حین اینکه آزادی زمانی و مکانی داشته باشم بتونم به آزادی مالی هم برسم و تجربه های جدیدی در زندگیم داشته باشم .
همون اول که در دل شما خواسته ی سفر شکل گرفت و اما برای شما جور نمیشد که سفر برین شما از قانون درست استفاده کردین که توجهتون آوردین بر چیزهایی که دارین و حالتون رو خوب کردین و از زندگی لذت بردین و نزاشتین نبودن اون خواسته حالتون رو بد کنه و بعد چون حالتون خوب بود و لذت میبردین پس قطعا در مسیر درست بودین و جهان خود به خود شرایط رسیدن به اون خواسته رو برای شما مهیا کرد ه حتی همسر شما خیلی راحت با خواسته ی شما موافقت کرد در حالی که ایشون شرایط سختی رو پیش رو داشتن (یاد این قانون میفتم که وقتی در مسیر درست باشی خداوند دلها رو برای شما نرم میکند ) و اونجا که شما خودتون رو از شر افکار منفی رها کردین (که تنها گداشتن خانواده تون بود ) بازم درست به قانون عمل کردین و نزاشتین مغلوب شیطان درون بشین که به شما عذاب وجدان و حال بد بده و بازم شما خودتون رو مسول هیچ کس در این دنیا ندونستین و رها و آزاد عازم سفر شدین و این بهترین تمرین عملی برای این قانون بود که شما مسول هیچ کس نیستین حتی فرزند کوچیکتون آیدا و بعد که راهی سفر شدین ایمان خودتون رو نشون دادین که با ایمان کامل به خدا و با این اطمینان که خدا حافظ اونها هست و برای اونها مشکلی پیش نمیاد از اونها جدا شدین و راهی سفر شدین و بعد در ادامه ی سفر بازم شما به یاد استفاده ی درست از قانون میفتین که چه نتایج شگفت انگیزی برای شما به وجود آورده که با هیچ فردی در اطرافتون قابل مقایسه نیست و تمام اینها به خاطر استفاده از قوانین ثابت خداوند و قدرت ذهن خودتون هست چون میبینید که دوستان شما در محدودیت زمان و مکان هستن اما شما آزادی مکانی و زمانی به تمام معنا دارین که این کم چیزی نیست و خلاصه اینکه استاد این حرفهای شما بار دیگه به من یاد اوری کرد که در مسیر بمون و به آموزشها عمل کن تا نتیجه ی عالی رو در زندگیت ببینی و بار دیگه به من یاد آوری کرد که ما خالق زندگی خودمون هستیم و بار دیگه به من یا دآوری کرد که زندگی هیچ کس از قبل نوشته شده نیست که قابل تغییر نباشه و همه ی ما قابلیت تغییر شرایط،و زندگیمون رو داریم اونم به تنهایی فقط با قدرت ذهن خودمون فارغ از اینکه در چه سنی و در چه کشوری و در چه شهری هستم و چه جنسیتی و چه دینی و یا چه مدرکی دارم .
پس باید در زندگی با ایمان و توکل حرکت کنیم و هرگز عمگین و ناراحت نباشیم و ناامید نشیم و ترس و نگرانی نداشته باشیم تا جهان پاسخ ما رو در زمان و مکان درست به ما بدهد خود خداوند این وعده رو داده است و وعده ی خدا وند حق هست و من مطعنم خدا هرگز دیر نمیکند .
به نام الله
سلام به دوستان مسیر تناسب
ما انسانها بر حسب شرایط زندگی و عوامل بیرونی تجربیات مختلفی رو در زندگی میبینم و تجربه میکنیم که به اونها واکنش نشون میدیم اکثر انسانها سعی میکنند الگوی رفتاری ثابتی رو انتخاب کرده و از اون پیروی کنند و اون رو به عنوان یک خصیصه اخلاقی یا حتی یک استراتژی در زندگی به کار میگیرند ولی من شخصا افراد کمی رو میشناسم که جرات و جسارت تعییر و شکستن الگوهای فکری قدیمی رو داشتن و نوع نگرش به زندگی رو عوض کردند.
در اکثر سالهای عمرمون اکثر ما درگیر این الگوهای ثابت هستیم و خودمون رو با برچسب های گوناگونی مثل خجالتی پر حرف زودباش عصبانی مودب مردم دار و غیره تعریف میکنیم و کل عمرمون رو درگیر این اتیکت ها هستیم و همین برچسب ها در بسیاری از موارد سد و معبری برای تغییره
نقش هایی که در زندگی به عنوان فرزند مادر پدر خواهر معلم استاد و یا هر چیز دیگه ای که تعریف میکنیم هممیتونه عاملی برای ثابت موندن ما در اون الگو باشه
من هر وقت به زندگی پدر مادرهای اطرافیان خودم دقت نیکنم و حتی والدین خودم میبینم در تمام طول زندگی بچه ها رو محور همه فعالیتهای خودشون قرار دادن و یلی از شکست ها ناکامی و خستگی یا افسردگی خودشون رو نسبت دادن به نقش پدری یا مادری
مثلا حتی الان هم تعریف شده نیست که من به عنوان مادر دو فرزند تنهایی بدم سفر یا فعالیت هایی که دوست دارم انجام بدم چون جامعه و اطرافیان منو مسئول بچه هام میدونه و هر گونه اشتباهی از سمت من ملامت میشه پس هر طوری که فکر میکنیم ما در این تله های قراردادی گیر کردیم ولی اونهایی که جرات کردند چی مادر یا مدری که برای روحیه خودش ارزش قائل میشه و خودش ر پایبند خانوداه و بچه نمیبینه یه ادم بی فکر نیست برعکس کسی هست که میدونه تعییر روحیه و انرژی اون منجر به نشاط بیشتر در خانواده اش میشه مادری که ورزش میکنه در جهت تغییر قدم برمیداره کتاب میخونه و سعی میکنه الگوهای فکری جدیدی رو مایه ریزی کنه موفقتر از مادری هست که دائم در آشپزخونه مشغول پختن غذا های خوشمزه اس البته من خودم یه مادرم و مقصودم از این حرفها سلب مسئولیت نیست شاید هیجان انگیزترین بخش زندگی ما اون قسمتی که متوجه میشیم در حال تغییر هستیم مثلا در دورهمی با
ی
دوستان یا چت های گروهی یا بحث های خانوادگی ما راحت میتونیم تغییر در نوع نگرش خودمون رو نسبت به مسائل بسنجیم این تغییرات گامهای کوچکی در جهت خودشناسی و بهبود کیفیت زندگی ماست در حین این جمعها متوجه شدم ادمها علیرغم میزان تحصیل با مرتبه اجتماعی تمایلی به تغییر ندارن و جالبتر اینکه برای انجام ندان هر کاری بهانه های جورواجور دارند و خیلی وقتا مسؤلیت های زندگی رو مانعی برای رسیدن به خواسته هاشون میدونن مثلا باشگاه نمیرن چون بچه ها تنها هستن کناب نمیخونن چون بچه کوچیک لجبازی میکنه و هزاران اما و اگر دیگه
خودم یادمه مدتها بود دنبال تکمیل دوره ای بودم که ارزوش رو داشتم .مهارت من در اون دوره در حد نسبی بود ولی دلم میخواست پیشرفت کنم اوایل زندگی متاهلی رو مانعی برای حضور در دوره میدیدم بعد به یمن پیشرفت تکنولوژی همه دوره ها آنلاین شد ولی باز هم بچه ها مدرسه شون و …بهانه جور میکردم ولی یه بار به خودم گفتم تا دلت بخواد بهانه هست تو که همیشه ادمهای سخت کوش رو تحسین میکنی پس چرا بهانه جور میکنی
البته یه عامل دیگه این بود که من پیشرفت در اون دوره رو همراه با سختی میدیدم ولی دارم یاد میگیرم اساس دنیا بر راحتی آسایش ولذت بردن هست و اگه اراده کنی زمان مناسب و متریال مناسب برای پیشرفتت جور میشه