سالها پیش، هر بار که جلوی آینه میایستادم یا از کنار یک ویترین لباس رد میشدم، یک احساس همیشگی در دلم زبانه میکشید: حسرت لاغری 😔.
میدیدم دیگران با خیال راحت لباسهای زیبا میپوشند 👗👚، آزادانه غذا میخورند 🍕🍔 و با انرژی در زندگی حرکت میکنند 💃🕺، اما من… انگار همیشه پشت یک دیوار نامرئی گیر کرده بودم 🚧.
این حسرت مثل سایه، همه جا همراهم بود؛ در مهمانیها، خریدها، حتی وقتی فقط روی مبل نشسته بودم و فیلم میدیدم.
اما روزی رسید که فهمیدم میتوان این حسرت را به اشتیاقی پرانرژی تبدیل کرد؛ اشتیاقی که نهتنها به سمت لاغری، بلکه به سمت یک زندگی تازه هدایتم کند. و این نقطه آغاز مسیر من با آموزش لاغری با ذهن بود…
حسرت لاغری چطور شکل میگیره؟
حسرت لاغری چیزی نیست که یک شب بخوابی و صبح باهاش بیدار بشی 😅. این حس مثل یک لیوانیـه که سالها قطرهقطره پر شده.
هر بار که روی ترازو رفتی و عددی دیدی که دلت رو لرزوند، یک قطره اضافه شده. هر بار که رژیمی رو با ذوق شروع کردی ولی بعد از چند هفته ولش کردی، یک قطره دیگه ریخته شده.
هر بار که شنیدی «باید به فکر خودت باشی» یا «چقدر چاق شدی» 😓، چند قطره با هم سرازیر شده… و کمکم لیوان حسرتت لبریز شده.
حسرت لاغری معمولاً در سکوت و بیصدا رشد میکنه. توی لحظاتی که شاید کسی حتی بهش فکر هم نکنه… مثل وقتی که توی مهمونی نشستی و همه با انرژی میرقصن ولی تو فقط لبخند میزنی و توی دلت میگی: «ای کاش منم سبک و راحت بودم» 💃😔.
گاهی حسرت از یه نگاه شروع میشه… نگاه خودت توی آینه 🪞. لحظهای که به خودت زل میزنی و با اینکه هزار ویژگی خوب داری، ذهنت فقط روی قسمتهایی زوم میکنه که ازشون خوشت نمیاد.
اما شاید بدترین بخش ماجرا این باشه که این حسرت با «مقایسه» بزرگ میشه 📏.
میبینی دوستی که قبلاً اضافه وزن داشت، حالا لاغر شده و تو همچنان همونی هستی که بودی… میبینی دختر یا پسری توی اینستاگرام با اندامی متناسب، زندگی رویایی خودش رو میذاره 📸 و تو ناخواسته به جای الهام گرفتن، غرق حسرت لاغری میشی.
مشکل اینه که این «کاش»های کوچک که توی دلت میگی — «کاش منم لاغر بودم»، «کاش شکمم اینجوری نبود»، «کاش میتونستم فلان لباس رو بپوشم» — با گذر زمان مثل یک فیلم تکراری توی ذهنت حک میشن 🎥. و وقتی این تصویر ثابت بشه، ذهن دیگه باور میکنه که «تو همیشه چاق و ناکامی».
و اینجاست که باید بگم… اگر این تصویر رو عوض نکنی، هر چقدر هم رژیم بگیری یا ورزش کنی، دیر یا زود برمیگردی به همون نقطه.
چون حسرت لاغری فقط یک احساس نیست، یک «برنامهریزی ذهنی»ه که باید با آگاهی و تمرین تغییرش بدی ✨.

چرا حسرت لاغری مانع لاغر شدن میشود؟ 🚫
حقیقتش اینه که حسرت مثل یه آهنربای نامرئیه 🧲 که مدام ما رو به سمت «چاقی» میکشه، حتی وقتی داریم با تمام توان رژیم میگیریم یا ورزش میکنیم.
دلیلش هم اینه که ذهن ما با «تصویر» کار میکنه، نه با آرزو. وقتی توی سرت مدام تصویر خودت رو با اضافه وزن میبینی، مغز دستور میده که همین وضعیت حفظ بشه، چون فکر میکنه «این توی واقعی» هستی.
هر بار که حسرت لاغری رو تجربه میکنی، ناخودآگاه داری روی «نداشتن لاغری» تمرکز میکنی. و مغز فرق بین «میخوام لاغر بشم» و «حسرت لاغری دارم» رو نمیفهمه 🤯؛ اون فقط به تصویری که داری میبینی واکنش نشون میده.
مثال بزنم:
- وقتی دوستت یه کیک شکلاتی میخوره 🍫 و تو توی دلت آه میکشی که «من نمیتونم»، مغز تو فقط تصویر «من محروم و چاق» رو ثبت میکنه.
- وقتی توی باشگاه به آدمهای متناسب نگاه میکنی و حسرت میخوری 🏋️♀️، مغز میگه: «آهان، ما جزو گروه چاقها هستیم، همینو حفظ کنیم.»
- وقتی لباس مورد علاقهات رو میبینی ولی میگی «واسه وقتی لاغر شدم»، مغز اینو مثل یک تاریخ نامعلوم ذخیره میکنه و هیچ وقت جدی شروع نمیکنه.
و این فقط به ذهن ختم نمیشه… حسرت باعث میشه رفتارهای روزمرهات هم تغییر کنه:
- ولع شدید به خوردن چیزهایی که میدونی به ضررت هستن 🍩، چون احساس محرومیت همیشه توی وجودته.
- بیحوصلگی برای ورزش 🛋، چون ته دلت میگی «فایده نداره، من همیشه چاقم».
- پرخوری احساسی 😞، چون فکر میکنی «فرقی نمیکنه، چه الان بخورم چه نخورم، من که لاغر نمیشم».
اینطوری حسرت لاغری نهتنها مسیر رو نمیسازه، بلکه مدام تخریبش میکنه. مثل اینه که بخوای یک باغ زیبا درست کنی ولی هر روز یکم خاک بریزی روی بذرها تا هیچوقت سبز نشن 🌱❌.
واقعیت اینه که وقتی حسرت داری، تمرکزت روی «چاقی»ه، و قانون ذهن سادهست: هرچی بیشتر بهش فکر کنی، همونو بیشتر تجربه میکنی.

تفاوت حسرت با اشتیاق لاغری 🎯
اینو باید مثل فرق «نگاه کردن به ویترین یک مغازه» با «رفتن داخل و خرید کردن» بدونی.
حسرت لاغری یعنی ایستادی پشت شیشه، داری نگاه میکنی، آه میکشی و میگی «کاش…» 😔
اشتیاق لاغری یعنی رفتی داخل، داری انتخاب میکنی، میدونی که اون لباس یا اندام به تو تعلق داره و فقط باید دست دراز کنی و برداری ✨
حسرت لاغری چه شکلیه؟
وقتی حسرت داری، انرژیت رو صرف دیدن چیزی میکنی که فکر میکنی نداری. این حالت تو رو در وضعیت «کمبود» نگه میداره. مغز تو مدام تصویر «چاق و ناکام» رو میبینه و دستوراتش هم بر اساس همون تصویر صادر میشه.
اشتیاق لاغری چه شکلیه؟
وقتی اشتیاق داری، داری آینده رو مثل همین الان زندگی میکنی. تصویر خودت رو متناسب میبینی، حسش رو تجربه میکنی و این حس خوب باعث میشه رفتارهای تو هم با هدفت هماهنگ بشه.
و حالا برای اینکه فرقشون رو قشنگ ببینی، این جدول رو نگاه کن:
حسرت لاغری تو رو در مدار شکست نگه میداره چون مدام داره به نبود چیزی توجه میکنه. اما اشتیاق لاغری تو رو در مدار موفقیت میذاره چون تمرکزت رو روی رسیدن و داشتن میبره.

آموزش لاغری با ذهن: راه تبدیل حسرت به اشتیاق 📚
وقتی برای اولینبار وارد دنیای آموزش لاغری با ذهن شدم، انگار در رو به یک دنیای ناشناخته باز کردم 🌟. فهمیدم که سالها اشتباه میکردم… من همهی تمرکزم رو گذاشته بودم روی رژیمها، کالری شمردن، و محرومیتهای غذایی 🍽، ولی اصل ماجرا از جای دیگه شروع میشد: از درون ذهنم 🧠.
حسرت لاغری سالها توی ذهنم مثل یک فیلم تکراری پخش میشد. هر روز تصویر «بدن چاق» رو میدیدم و هر بار که کسی رو با اندام متناسب میدیدم، توی دلم میگفتم: «ای کاش…» 😔.
اما وقتی تمرینهای آموزش لاغری با ذهن رو شروع کردم، کمکم فیلم عوض شد. تصویر ذهنیام از یک آدم «همیشه چاق» تبدیل شد به «نسخه متناسب خودم» که با انرژی، آرامش و اعتمادبهنفس زندگی میکنه ✨.
دیگه به دیدن یک فرد متناسب با حسرت نگاه نمیکردم. بهجاش، با لبخند میگفتم: «منم توی مسیرم… دارم به اون سمت میرم» 😄. این تغییر دیدگاه، نهتنها حسرت رو کم کرد، بلکه اشتیاق رو جاش گذاشت ❤️🔥.
تمرینهای مهم برای تبدیل حسرت به اشتیاق در آموزش لاغری با ذهن:
- تصویرسازی روزانه از خود متناسب 🖼 هر روز چند دقیقه چشمت رو ببند و خودت رو با اندام دلخواهت تصور کن.
- گفتوگوی درونی مثبت 🗣 جملههایی مثل «من توانایی لاغر شدن رو دارم»، «بدن من در حال تغییر و بهتر شدنه»، یا «هر روز به هدفم نزدیکتر میشم» رو با احساس واقعی بگو.
- نوشتن تغییرات کوچک هر روز 📒 حتی اگه فقط امروز یک لیوان آب بیشتر خوردی یا ۵ دقیقه پیادهروی کردی، یادداشتش کن. این تغییرات کوچک به مغز نشون میده که مسیرت واقعی و قابلدسترسه.
- جایگزینی حسرت با قدردانی 🙏 هر وقت حسرت لاغری به ذهنت اومد، بلافاصله سه چیزی رو که همین الان در بدنت دوست داری بنویس. این تمرین، انرژی منفی حسرت رو به انرژی مثبت اشتیاق تبدیل میکنه.
- یادآوری موفقیتهای گذشته 🏆 لحظههایی که قبلاً در زندگیت موفق شدی رو به یاد بیار، حتی اگه به لاغری مربوط نبوده. این خاطرات بهت یادآوری میکنه که توانایی تغییر رو داری.
جمعبندی و دعوت به اقدام 📢
دوست خوبم، حسرت لاغری مثل یک زنجیر نامرئی است که فقط خودت میتوانی آن را باز کنی 🔓. این زنجیر ذهن و قلبت را محصور میکند و مانع رسیدنت به تناسب اندام و زندگی سالم میشود.
اما خبر خوب این است که با آموزش لاغری با ذهن و بهویژه با شرکت در دورهی تأثیرگذار «ورود به سرزمین لاغرها»، میتوانی این زنجیر را باز کنی و آن را به اشتیاق و انگیزهای پایدار تبدیل کنی 🌈.
این دوره یک مسیر کاملاً عملی، علمی و گام به گام است که به تو کمک میکند نه تنها حسرت لاغری را از ذهنت پاک کنی، بلکه باورهای عمیق و مانع ذهنیات را اصلاح کنی و با ایجاد تصاویر ذهنی مثبت، به تناسب اندامی واقعی و ماندگار برسی.
پس از همین امروز، حتی با یک تمرین کوچک شروع کن؛ مثل تصویرسازی روزانه یا تغییر گفتوگوی درونی 🗣. و اگر میخواهی قدمی محکمتر و تضمینیتر برداری، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین انتخاب برایت است.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 67 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام
من از روزی که با دوره تناسب فکری دارم آموزشها رو دنبال میکنم اصلا فکرم یه جای دیگه باشه وقتی فرد متناسب رومیبینم میگم آفرین به خانوادش که چطور باور نادرست رو به مغز این بچه ندادن و طرف متناسب هست .
اوایل میگفتم آفرین براین پسر متناسب یا دختر متناسب که باورهای غلط درمورد چاقی یا لاغری نداشته الان که یاد خاطرات خودم میافتم میگم این پسر ۱۵ یا ۲۰ ساله که قدرت ذهن رو نمیدونه که بخاد تحلیل کنه باورهای مخرب رو .
پس در کانون خوبی بزرگ شده که آموزشهاشون به فرزندشون حداقل در زمینه تناسب اندام درست بوده .
و از اون زمان تا الان فقط تو دلم تحسینش میکنم که تحت تاثیر باورهای مخرب قرار نگرفته .
مگه ما انسانها تو زندگیمون غیر آزادی چی برامون مهمه.
آزادی در پوشش. آزادی در خوردن . آزادی در عبادت . آزادی در خریدن و ….
که متاسفانه به هرمشکلی که برمیخوریم درهر زمینه ای . اولین تجویزی که بهمون میکنن عدم آزادی است .
چاق باشیم محدودیت در خوردن
بیماربشیم محدودیت در خوردن و….
و چون ما انسانها چون آزاد ومختار آفریده شدیم نمیتونیم این محدودیت رو قبول کتیم و خودمون رو تحت فشار قرار بدیم.
به خاطر همین رژیم که تغذیه ما رو پزشک تعیین میکرد بیش از چند وقت نمیتونستیم انجام بدیم . و دوباره برمیگشتیم به مسیر پرخوری .
در مسیرلاغری با ذهن هرچی هست آزادی هست و این باعث میشه که هرسری که باورهای مخرب رو شناسایی میکنیم و زندگی کمی برام راحت تر ازقبل میشه و آزادتر میشیم احساس خوبی میگیریم و ادامه میدیم .
فقط چون با جسم چاق داریم در مسیر لاغری قدم بر میداریم بایستی خیلی مراقب باشیم که تمرکزمون به جسم ما نباشه که حس بد بهمون بده . خودم که نزدیک بود چندباری سر بخورم که چرا این قسمت از بدنم تکون نمیخوره .
باز سریع نگاهمو برمیدارم و به خودم میگم طوری نشده توجهاتم غلط بوده شده این . خوب توجهاتم رو درست میکنم تا کم کم متناسب بشیم .
یا تحت تاثیر حرفها و سرزنشهای اطرافیان قرار نگیریم که تو این مرحله هم پیروز شدم چون خانوادم نمیدونم چه اخلاقی دارن اگه هزار تا محاسن داشته باشی و نمیبینن و اگر سر سوزن چاق باشی یا اشتباه کنی تا اون مشکل رو برطرف نکنی رو مخت هستن .
به نظرم کمبود اعتماد به نفسشون هست چون اینطوری میخان بگن ماها رو نگاه عرضه داشتیم متناسبین و … و تو بی لیاقت و بی عرضه ای و این مشکل رو داری .
البته این دلیل نمیشه از خودم سلب مسولیت کنم منم افکاری شبیه اونها داشتم که با اونها زیر یک سقف زندگی میکنم وگرنه کبوتر با کبوتر . باز با باز
وقتی اینطوری توپ رو میاندازم زمین خودم . خیالم راحته که هیچ ظلمی از طرف خدا بهم نشده و من دقیقا در جای درستم هستم .
منم ذهنیتم رو عوض کنم با اونها نخواهم بود .
میدونم سخته اما میشه .
به نام خداوند هدایت کننده استاد عزیزم سلام فایل امروز عالی بود فکر میکنم خداوند ازطریق کلام شما و فایل امروز به من پیام رسوند که از خدا بخواه بهت کمک میکنه من حسرت لاغری ندارم و ایمان دارم به راحتی لاغر میشم مثل خیلی از افراد خوش هیکل و زیبا و سلامت ولی در مورد ثروت حسرت داشتم دیشب از خدا خیلی خواهش کردم کمکم کنه مشکل مالی من حل بشه وامروز این فایل سر راهم قرار گرفت خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
حسرت داشتن به چیزی که دوست داریم بهش برسیم مانعش می شه همون مثل معروف که یادمه تا یه چیزی می شد تو مدرسه ها بچه ها می گفتن حسود حسود هرگز نیاسود …یادش بخیر .
موانع ذهنی مهمتر از انگیزه های ذهنی برای رسیدن به هدف است .و وقتی حسرت داشته باشیم نسبت به چیزی محاله که بهش برسیم شاید الان فکر می کنم من هم به اون چیزهایی که دوست داشتم برسم و نرسیدم حسرت داشتم ولی نمی دونستم نمی دونم مثلا همیشه دوست داشتم کار داشته باشم موقع دانشجوییم حالا که سالها می گذره ولی یادمه که مامانم همیشه باورش این بود که زن نیاید کار کنه چون خودش سالها کار کرده بود به ما اینطوری می گفت و یادمه که یکی از اشناهامون یه خانمی بود که همیشه به دخترش می گفت باید کار کنی که یه دو سه سالی از من بزرگتر بود و اون موقع کار می کرد یعنی مادر پشتش بود و تشویقش می کرد خیلی .
وای خدا من یه وقتها خیلی حسرت گذشته و می خورم مثلا الان که این یادم اومد می رم تو دوران گذشته و خیلی هم بده و اینو هم به خودم دایم یاداوری می کنم که مومنان نه غمی دارند نه ترسی نه غم گذشته و می خورند نه ترسی از آینده دارن ولی چه کنم که ذهن منو یه وقتا تا کجاها می بره و الان برد به اون دوستانی که سالهاست ندیدمشون
هر چیزی که باعث احساس خوب در ما بشه و بهش فکر کنیم احساس آزادی در ما بوجود میاد .آزادی در تمام جنبه های زندگی .
هدف خدا از خلقت ما این نبوده که در چاقی بمونیم و فقر و…. هدف آزادی و احساس آزادی .
چاقی یه محدودیت و رسیدن به تناسب اندام یه نوع ازادیه .طبیعی و پیش فرض اینه که بدن سلامت باشه و متناسب باشه و اگر بخوایم جلوش و بگیریم فشار میاریم باید موانع و برداریم خود به خود لاغری میاد وقتی حسرت می خوری یعنی باور نداری فکر می کنی تو نمی تونی لاغر بشی . باید باور کنی که می تونی لیاقتشو داری و خداوند هم کمک می کنه همونطور که همه سیستم بدن کارهاشون به صورت اتوماتیک انجام می دن به صورت اتوماتیک هم بدن به سمت لاغری پیش می ره .
نشان های دریافت شده
جلسه ۶۳ تکرار
حسرت لاغری مانع لاغری میشود
سلام و درود به همراهان عزیز و استاد محترم ،خدارو شکر برای دیدن و تجربه کردن یک روز دیگه
حسرت لاغر شدن سالهای زیادی با من بود ،میتونم بگم از ۱۰ سالگی تا ۲ سال پیش ،چونکه تصور میکردم من نمیتونم لاغر بشم پس حسرت خوردن چاره ی مشکل منه که ریشه حسرت از حسادت میاد
حسرت خوردن چیزییکه که باور نداشتیم میتونیم داشته باشیم ،حق خودمون نمیدونستیم و هیچ شبکه عصبی براش درست نشده بود ،چیزی که برای ذهنمون نشدنی بود در عمل هم نمیشد که تجربه بشه ،اول باید از شدن و اتفاق افتادن چیزی اطلاع داشته باشیم تا اون چیز رخ بده و متاسفانه در ما هیچ اطلاعاتی وجود نداشت
و جالبه ما از وجودی که پر از باورهای چاق کننده بود منتظر لاغری بودیم هر چند به اون انتظار باور نداشتیم و مدام توی حرف هامون اعلام میکردیم که منکه میدونم لاغر نمیشم ،یا منکه مطمئنم مجدد چاق میشم ،منکه میدونم این لاغر شدن موقتیه وووو و همیشه پر از اضطراب چاقی بودیم بجای آرامش تناسب
حسرت های منهم زمانی بیشتر میشد که من باید ساعتها توی باشگاه رنج و سختی میکشدم تازه بعدش هم نمیتونستم چیز خاصی بجز خوراکی های رژیمی بخورم یا زمانیکه مهمونی بودم که یا رژیم بودم یا اگر رژیم هم نبودم پر از ترس بودم
یا در مسافرت هام که از اول اعتراف میکردم تو این مسافرت ۳ کیلو چاق میشم و چاق هم میشدم و یک استرس دائمی در سفر با من بود ،حالا اگر همسفری همراه من بود که راحت و بدون استرس غذا میخورد یا آدم هاییو میدیدم که متناسبن و اصلا استرس ندارن حرصم میگرفت و شروع میکردم به شکایت کردن به خدا و سرزنش کردن شدید خودم و همیشه خودمو مایه دردسر و بدبیاری های خودم میدونستم و در انتها از خودم فاصله زیادی گرفته بودم
و حسرت لاغری کاملا توجه مارو میبرد بسمت توجه به چاقتر شدن ،هر بار که داشتیم به چراهای چاق شدنمون فکر میکردیم ناآگاهانه در حال حرص خوردن و حس ناتوانی به لاغر شدن داشتیم و ۱۰۰ درصد تمرکز روی چاقی بوده و ما تصور میکردیم داریم برای لاغر شدنمون تلاش میکنیم و مرتب به همه میگفتیم *من که دارم سعی میکنم لاغر بشم ولی نمیدونم چرا چاقتر میشم ؟ *
به دنبال اون حسرت ها و توجهات ،حس نگرانی و دلهره چاقتر شدن در ما بیشتر اوج میگرفت و ما متوجه نبودیم که دشمن داره از ریشه مارو منهدم میکنه ،حس نگرانی ها ،تصاویر چاقتر رو آفرینش میکرده که بر جسم ما اثر ۱۰۰ درصد داشته
شخصیت قبلی ما اون شکلی بوده که تا الان نوشتم و حالا شخصیت جدید ما طبق اصولی که در حال آموزش هستیم شکل میگیره ،همونجوری که حسرت خوردن ،توجه مارو میبره بسمت چاقی بیشتر پس توقف این حسرت مسیر مارو از اون جاده قدیمی تغییر میده و خودبخود وارد مسیر تازه ای خواهیم شد که در اونجا خبری از حسرت و حس استرس نیست
در لاغری با ذهن ولع خوردن بسیار کم میشه چونکه محدودیتی در کار نیست و میتونیم و آزادیم که هر جوری مایلیم انتخاب کنیم و همین حس خوب باعث آرامش میشه و دیگه نسبت به غذاها ترس نخواهیم داشت چونکه میبینیم که الان داریم براحتی غذا میخوریم ولی چاق نمیشیم ،همین تجربه ها باعث امنیت و احساس توانمندی در ما میشه که ادامه مسیرو زیباتر ادامه بدیم
خدارو شکر میکنم ۲ ساله در مسیر لاغری با ذهن زیبا قرار گرفتم که سرشار از خبرهای خوبه ،امروز استاد چندتا استوری از نوشته های دوست عزیزی گذاشته بودن که حکایت از لاغر شدن بود و اندازه شدن مانتوها و لباسها ،چقدر خوشحالم که جهان داره بسمت آگاهی بیشتر میره و مطمئنم به زودی این روش همه گیری میشه و همه آدم ها میتونن با قدرت درونی خودشون راحت و نرمال زندگی کنن و جهان زبباتری به کمک هم داشته باشیم و این کامنت ها نشان از ما انسان های خاص و خارق العاده ای میده که به غیب ایمان آوردیم و در دسته اولی های بودن در این مسیر سبز قرار گرفتیم
شناسایی موانع مهمترین تمرینیه که بهتره داشته باشیم ،همین الان اگر از من که ۲ ساله تو این مسیرم ،بپرسن ،فریده تو چرا ۲ سایز دیگه کم نکردی چه جوابی دارم که بدم ؟
من نتونستم ۲ سایز کم کنم چونکه ممکنه هنوز هم موانعی باشه در درونم که من نتونستم شناساییشون کنم یا شاید هنوز خودمو توانمند در رسیدن به سایز ۳۸ ندونم یا شاید با این سایز الانم راحت شدم یا رسیدن به سایز ۳۸ برای من سخت و دست نیافتنیه
شاید چونکه میترسم بدنم شلتر از این بشه یا پوستم چروک بشه ،زشت بشم ، قیافم بد و استخونی بشه یا دیگران لاغر شدنمو مسخره کنن یا احساس کنم بی جون و ضعیف میشم یا شاید چونکه همش ذهنم درگیر مسائل دیگه ست تمرکزم کم شده باشه هر چند هر روز مینویسم و گوش میکنم یا شاید انتظارم لاغر شدن بیشتر نباشه و تصور میکنم میام اینجا که سرگرم بشم
نمیدونم بلخره یکی از اینها یا همشون با هم دلیل لاغرتر نشدنمه، میخوام بهت بگم فریده عزیزم تو توانمندی در همه کارهات و میتونی هر کاریو زیبا انجام بدی پس لاغر شدن هم که بسیار ساده است میتونی بهش برسی
و اینکه این سایزی که هستی اصلا جالب نیست و من دوسش ندارم و پر از دردسره و رنجه برای من و بهتره از خر شیطون بیایی پایین و بری بسمت لاغر شدن
رسیدن به سایز ۳۸ هیچ کار سختی نیست و بسیار آسونه ،همونجوری که چند سایز کم کردم ،۲ سایز دیگه که چیزی نیست ،این نشون دهنده اینه که من توانایی لاغر شدن رو دارم ،پس بدو که بریم این ۲ سایزم کم کنیم که لذت بیشتری ببریم ،تو توانا تر از اینها هستی دختر خوشگلم
بدنت هم شلتر از این نمیشه نترس ،آروم باش ،روش های اشتباه قدیمی باعث شل شدن بدن میشد ،خدارو شکر تو با بدن و ذهنت هماهنگی و جسمت بلده چجوری لاغرت کنه مثل تمام شرکت کننده ها سفت و زیبا و شیک ،افرین دختر عزیزم
پوستت چروک نمیشه ،زشت نمیشه ،آویزون نمیشه تازه برعکس زیباتر و شیک تر هم خواهی شد چونکه لاغری تو با رژیم و سختی نیست ،بدنت با ذهنت هماهنگه و نیازی به درد و فشار نیست ،تو داری راحت لاغر میشی و بدن ،صورت و پوستت روز به روز قشنگتر و جوانتر هم میشه
هیچ کس تورو مسخره نمیکنه تازه محو تو میشن که چجوری تونستی و میتونی لاغر بشی ،اونها تو رو میبینن که کار سختی انجام نمیدی ولی داری لاغر میشی ،پس تازه الگوی بقیه افراد هم خواهی بود و همه دوست دارن با متد تو لاغر بشن
با لاغر شدن بی جون و ضعیف نمیشی ،اینهمه افراد لاغر هستن که اتفاقا پرجونتر و قویتر هم هستن و همینطور باید بتونی ذهن و احساستو جمع کنی برای خودت و به مسائل اطرافت کاری نداشته باشی و در آخر باید انتظارت از خودت لاغرتر شدن باشه ،مگه در مسیر نیستی؟ مگه تمریناتتو انجام نمیدی؟ مگه محتویات ذهنتو تغییر نمیدی؟
تغییر میدی ،پس جواب میگیری چونکه در جاده صحیح هستی ،دیگه شک و دودلی نداریم ،فقط رفتن و حس توانمندیه که چراغ راه ماست ،بریم که خدا هم حامی و هدایت گر ماست و کمکمون میکنه تا براحتی به مقصدمون برسیم
خلقت خداوند بدون عیب و نقص بوده و هست ،بیس جهان هستی بر گسترش و زیباتر شدنه ،بدن ما هم بر پایه سلامتی و تناسب برنامه ریزی شده و هر چه که تا به حال به ما گفتن که خواست خدا بوده که ما ناهنجار و چاق باشیم ،دروغی بیش نبوده ،ما برای لذت بردن به این دنیا اومدیم و حق ما متناسب بودنه
پس خداوند هم دوست داره که ما خوب و سلامت زندگی کنیم و جهان جای زییا و امنی برای ما خلق شده فقط کافیه موانع ذهنی ما برطرف بشن تا جریان خروشان رودخانه وجود ما هم به حرکت در بیاد
به اندازه ای که در خودم اطمینان بوجود بیارم که منهم توانمندم در لاغر شدن ،حسرت از بین میره ،من باور دارم میتونم لاغر بشم چونکه منم مثل بقیه مغز دارم ،توانایی دارم ،در دوره هستم و میتونم به بالاترین های خودم برسم
همون خدایی که منو هدایت کرد به این مسیر ،برای ادامه راه ،حمایت هم میکنه ،اون قدرتمنده و پادشاهه جهانه ،من اطمینانم به خداست و به خدا اعتماد دارم و میدونم منو به راحترین راهها به مقصد میرسونه
کی ما برای نفس کشیدن ،قلب ،کلیه وووو دخالتی کردیم ما فقط استفاده کردیم ،تنظیماتش با خدا بوده و هست ،خدایی که اونقدر تواناست ،براش لاغر شدن ما کاری نداره ،اصلا خنده داره ،خدای من قادره ،توانمنده و از هوش برتر در من هم گذاشته و تمام آپشن هاییکه نیازه ،از قبل برای من فراهم کرده
من به قدرت خودم ایمان دارم ،من به توانایی های خودم ایمان دارم ،این بدن سالهاست کنار منه با تمام صدماتی که بهش زدم ولی باز هم خودشو ترمیم کرده و داره به راهش ادامه میده
من لایق داشتن بدن متناسب ،لاغر و زیبا هستم ،اصلا اگر من متناسب نشم کی متناسب بشه ؟ من به این دنیا اومدم که مثل پادشاه جهانم ،زیبا و باشکوه زندگی کنم ،حق من لذت بردن از تمام داده هاییست که ارباب جهان برای من آفریده که فقط من لذت ببرم و تجربه کنم
خدارو سپاس که بینهایت است
نشان های دریافت شده
سلام
حسرت
قبلا فک میکردم حسرت هیچ چیزیو نمیخورم
اما هر بار ک ی فرد لاغر میدیدم میگفتم خدایا چی میشد منم لاغر بودم یا میدیدم ی فرد لاغر خیلی میخوره میگفتم خدایاقربونت برم چی میشد منم اینطوری بودم
الان ک نگا میکنم میبینم چقدر حسرت اینو داشتم ک ی لقمه بدون ترس عذاب وجدان و برچسب زدن و وزن کردن بخورم
از اون ترازو ک غذامو وزن میکردم واقعا بدم میومد
یک کار خسته کننده
الان میدونم لاغری در من هس منم دارمش قطعایقینا لاغر میشم ایمان و باور دارم
حسرت یعنی اون چیز من ندارم نمیتونم داشته باشمش
یعنی اقرار ب نداشتنش نتونستن
و اینک مال من نمیشه بیشتر از منه
قدرتمند تر از منه دوره
ولی هر چ قدر تو مسیر باشیم و ب توانایی خودمون ایمان بیاریم حسرت ریشش خشک میشه
وقتی خدا گفته انسان متفاوت خلق کردم از روح خودم در اون دمیدم
یعنی ماشگفت انگیزیم اینی نیستیم ک باور کردیم قبول کردیم ما قدرت هر کاری داریم ما خدارو داریم
هر کی خدا رو واقعا حس کنه دیگه نگران نیس وقتی قدرت خدا رو حس کنه توانایی خدارو حس کنه ب توانایی و قدرت خلقت خودش هم ایمان میاره
و نگران هیچی نخواهد بود
الان ک فک میکنم میبینم چقدر نگران بودم
نگران اینک برم جایی شوهرم گشنه میمونه
یا بچم گشنشه
یادمه وقتی مسافرت می رفتیم من هرچی برمیداشتم همسرم میگف تو راه میگیرم یا هرکی مسافرت میرفت و بارشونگا میکرد میخندید اخه این میشه تو مسیر خرید منو اون موقع حرصم میگرف اما الان میبیبنم ک این فکر یک فکر سالمه واون خبر از افکار ذهن چاق نداشت
افکار ذهن نگران نداش
دیروز ک احساس سرماخوردگی داشتم قرص خوردم وقتی قرص خوردم ب خودم گفتم کی میخوای تموم کنی و فرمولها رو تغییر بدی
ک بعد حموم نگی سرما میخورم وفلان گفتم هنوز فرموله هس بخور و بعدش گفتم اخه من اینو میخورم این فرمول صحیح شو نابود میکنم
و این متن خیلی زیبا بود مطمئنم ک خواست خدا بود تا این مطلب من بگیرم و هنوزم ک هنوز من اونطور ک باید ب توانایی جسمم روحم پی نبردم
اینک جسمم قادره تواناست
میتونه نترسم نگران نباشم
ما ادمهای چاق از ی لحظه گشنه شدن خودمونم هم نگرایم میترسیم خب ک چی
اما ی فرد متناسب نگران نیس میبینی گشنگی داره ولی براش مهم نیس عادیه براش
ما آزادی خودمون نابود کردیم دربندیم
دربند افکار نگرانی
ولی من میخوام ازاد باشم و میدونم جسمم ذهنم این توانایی داره
و من میدونم ک قادرم در جهت ازای حرکت کنم ازادی روحم ذهنم بدنم
ازادی از بیماری و افکار منفی و پوچ و نجواها
ازادی از چاقی
ازادی از اسیر بودن و تحت تاثیر بودن
من انتخاب میکنم ک ازاد باشم رها باشم ما انسانها کافیه انتخاب کنیم انتخاب از روی ایمان ب خود بقیش حله چن من میدونم ک میشه
نشان های دریافت شده
سلاااام سلااام عاااشقای لاغری
یک گام دیگه دور تر از چاقی و یک گام دیگه نزدیکتر به جایگاه طبیعیمون لاغری😍
حسرت لاغری مانع لاغری می شود…
این همه سالی که با چاقی گذروندیم از بس تلاش کردیم که با روشهای مختلف لاغر بشیم و نشد که نشد باعث شد حسرت لاغری تو دلمون بمونه انگار هربار احساس ضعف و شکست بیشتری به ما دست می داد و لاغری رویایی شده بود دست نیافتنی !..
من که خیلی حسرت می خوردم بیشتر هم سر لباس و سایز و اینا …بعد از هر دورهمی یا جشن و یا مسافرت و تفریحی من و مامانم خاطراتمون این می شد که فلانی را دیدی خوش به حالشون زایمان کردند اصلا انگار که نه انگار طرف متأهله ؟!خوش به حالشون هرچی دلشون می خواد می خورند و چاق نمی شوند ..خوش به حالشون تو حراجی ها چه لباسهایی گیرشون میاد از بس لاغرند و همیشه تک سایزند !…خوش به حالشون علاقه ای به شیرینیجات ندارند …آخرش هم می خواستیم حسودی نباشه یهو استغفرالله😄 !..می گفتیم خب اونها ژنتیک خانوادشون اینطوریه یا یه کارهایی می کنند و صداشو در نمیارند یه قرصی یه روشی …یا آخرش می گفتیم اشتها ندارند و نمی خورند اونها اراده دارند ونمی خورند ؟!.،،
و هر بار بیشتر احساس ناتوانی می کردیم و قدرت چاقی را در ذهنمون بیشتر می کردیم و دوباره در تکاپوی این می افتادیم که اینبار با اراده قویتر لاغر کنیم و خدایی مادرم خیلی سفت و سخت ادامه می داد ولاغرهم می شد عالی ولی هیچوقت براش ماندگار نبود و نتیجه اش شده اعصاب خراب و چین و چروکهای صورت و یک عالمه اضافه وزن بیشتر !….
پس ممکنه یک فرد چاق دوست داشته باشه لاغر بشه ولی باید این علاقه را در مسیر درست به کار بگیره یعنی علاقه را به توانمندی و قدرت درونی خودش پیوند بزنه نه اینکه مانع کنه و حسرت و دوری راه کنه برای خودش هیچ فرقی نمی کنه حتی لاغراندام هایی هم دیدم که دوست دارند کمی چاق شوند ولی حسرت چاقی دارند و نمی توانند چاق شوند حسرت خوردن یعنی توجه به نتوانستن خود در برابر خواسته و این مااانع بسیار بزرگ و قوی است برای رسیدن به هر هدفی که با آموزشهای ذهنی نیروی علاقه و دوست داشتن رسیدن به رویای خود را در مسیر صحیح قرار می دهیم و نتیجه را بهتر و با سرعتی بیشتر رقم می زنیم .
در آموزشهای ذهنی مهمترین کار برداشتن موانع هست و در کنارش انگیزه برای ادامه یادگیری و حرکت ✨….
به لطف خداوند از وقتی که در مسیر مستقیم و پرنعمت قرار گرفتم متوجه شدم که بی نهایت فراوانی از همه چیز وجود داره مثل بی نهایت تعداد برگ درختان یا بی نهایت قطره باران و برف یا بی نهایت شن ریزه و دلیل منطقی تر دیگری هم دارم که مدتیست دارم تجزیه تحلیلش می کنم هر 👌ذره هوشمند از انرژی در این عالم هستی قابلیت تبدیل شدن به بی نهایت از آن فرم موردنظر من را دارد .تبدیل انرژی به ماده که با تقاضای من عرضه صورت میگیره …یعنی من با شناختی که نسبت به کیستی و جنس حقیقی وجودم به دست می آورم می توانم جانشین خداروی زمین باشم همان چیزی که قرار بوده باشم از اول خلقتم ؟!..
من 👑فرمان می دهم و تمام آنچه بر وجود و حقیقت درونی ام سجده کردند فقط یک پاسخ می دهند: فرمانبردارم سرورم 🙏
همیشه سعی دارم که اگر ماشین موردعلاقه ام را دیدم که زیاد هم میبینم juke برای راننده طلب خیر بفرستم و با صدای بلند تو ماشین خودمون میگم خیرشو ببینی خدا بیشترت بده چرخش به خیر بچرخه !…خونه یا حتی مدتی پیش خانمی که کارش مدلینگ بود و اندام زیبایی داشت را تحسین کردم و گفتم اندامتون بسیار زیباست ….وقتی گوشه کنار خیابون عاشق و معشوقی هم میبینم یه طور دیگه نگاه می کنم هر کجا عشقی هست جلوه حضور خداست که مسیر تکاملش رسیدن به عشق درونی و حقیقی است .مدتی هست که میرم استخر برای آموزش شنا و اندامها متفاوتی میبینم وجالبه با این آموزشهای ذهنی بینشم تغییر کرده هر اندامی را خوشم بیاد میگم خدایا نشونم می دی و می گی بی نهایت اندامهای متفاوت داریم انگار منو جلوی من هست و میگه تو کدوم را دوست داری و انتخاب می کنی ؟و لذت میبرم .
پس موضوع حسرت خوردن در هر چیزی از ناآگاهی نسبت به شناخت خودمون به دست می آید و نوعی شرک هم محسوب می شود چون فکر می کنیم مثلا خونه یا ماشین یا کار حتی همسر و فرزند مورد علاقه ما تعداد محدودی بودند که بین دیگران تقسیم شدند و تمام شد و رفت دیگه نیست !…
در صورتیکه تمام اینها ساختنی هستند و چقدر فوق العاده اون روزی که آگاه بشیم اول با گل رس توی دستمون شاید بتونیم فقط یک کره کوچولو بسازیم اما هر چه به این قدرت خلق کنندگی خودمون اطمینان بیشتری می کنیم ذوق می کنیم و کم کم می شیم یک پیکره تراش 🤩
نمی دونم چطور بگم این یک مسیر پرماجراجویانه است مگه میشه دلت برای کسی تنگ نشه یا دیگه تفریح تلوزیونی و غیبت کردن دلت نخواد !؟چی تو این مسیره که اگر حالت هم بد باشه در حال ماجراجویی هستی و شناخت و تجربه !؟
همه افراد چاق در عمق وجودشون لاغری را دوست دارن چون حالت طبیعیشون هست و البته همسویی با ذات مقدسشون ولی یه جورهایی دارند خودشون را گول می زنند میگند همسرم اصلا عاشق اندام تپله !؟یا اتفاقا چاقی مد شده !…یا اینکه قرص و بیماری و سن و سال و ژنتیک و کم تحرکی باعث شده خلاصه در تنهایی خودشون با خودشون اون متناسب درونشان میگه آزادم کن من می خوام نمایان شوم …و الهی که این زمان برای همه فرا برسه💥انفجار آگاهی
هدف خداوند از خلقت ما آزادی بوده که از این دنیای مادی لذت ببریم تجربه کنیم جهانی با شکوه بسازیم و رد پای جانشینی خدا را به جا بزاریم …
چاقی یک محدودیته یک اسارته !…چاقی مانع زیبایی و لذت بردن از پوشش لباسهای زیبا و شیک و رنگ شاد برای ما شده و البته مانع حرف زدن در جمع ها یا مانع انتخاب غذاها برای خوردن بدون ترس با لذت مانع از خیلی تفریحات …..یادمه ۱۰سالم که بود و تازه چاق شده بودم وقتی میرفتیم شهربازی و چرخ و فلک اون آقای متصدی به والدین بعضی از بچه های خیلی چاق می گفت نمی تونند سوار بشوند چون وزنشون بالاست و یک تابلویی هم داشتند افراد تا وزن ۳۵کیلو مثلا و من انقدر می ترسیدم که نکنه الآن منم سوار نکنند یا خجالت بکشم البته هیچ وقت اینطوری نشد ولی بزرگتر که شدم خودم را از تفریحاتی محروم می کردم که مبادا همچین حرفی بشنوم تله کابین یا الکلنگ و تفریحات آبی که عاشقش بودم ولی دوست نداشتم برهنه بشم همش احساس می کردم زیر نظرم ..و دارم قضاوت میشم و شاید هم مسخره ..بارها می دیدم که وقتی دونفر مشاجره می کردند در دعوا سریع چاقی طرف را نشونه می گرفتند …و این نقطه ضعف بود انگار !…
پس خداوند لاغری و تناسب را بر من اراده کرده است ولی من با اختیار خودم ناآگاهانه چاقی را یادگرفتم و زندگیش کردم ولی می خوام آزاد بشم رهاااا 🦋
می خوام زندگی را بچشم لمس کنم بو کنم حس کنم بودنم را ….و این هدیه ارزشمند زندگی را …
من می توانم و می خواهم و می شود
چون اراده و قدرت تنها حقیقت عالم در وجودم جاریست ….
قدمهاتون شاکرانه و نگاهتون پر مهر و قلبتون تپنده به عشق عالم🌷
نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی و محترم و همه دوستان خوبم
چه فایل آموزنده و جالبی بود
حسرت خوردن برای لاغری مانع لاغری میشود
قبلا که با رژیم میخواستم لاغر شوم یادمه هروقت یک خانم متناسب را می دیدم چقدر حسرت میخوردم و به خودم می گفتم چی میشد اگر من هم مثل او بودم خدایا میشه منو هم مثل این خانم خوش اندام کنی خوش به حالش چقدر خوشبخته
آنموقع اصلا فکرش را نمی کردم که این حسرت خوردن از لاغر شدن من جلوگیری میکند
من چقدر سختی می کشیدم که با رژیم لاغر بشم اما این نکته حسرت نخوردن که به راحتی میشد انجامش داد تمام آن تلاشها را بی فایده میکرد
الان که به شکر خدا وارد مسیر زیبای لاغری با ذهن شدم این قانون ها را یاد میگیرم و از همان روز اولی که اینرا یاد گرفتم آنرا به اجرا گذاشتم
هر وقت که افراد متناسب را می بینم با خوشحالی توی دلم به آنها تبریک میگویم و آنها را تحسین میکنم اصلا همین یک کار احساس خوبی به من میدهد و هیچ خبری از حسرت در من نیست
ممنونم استاد عزیز که این آموزشهای گرانبها را به ما میدهید
یاد گرفتن قانون جهان و به کارگیری آن در تمام موارد زندگی چقدر احساس خوبی در ما ایجاد میکند و چقدر به ما توانایی میدهد
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام به همه ی دوستان و استاد عطار
یک مانع بسیار مهم دیگه را یاد گرفتم مانعی که هرگز باور نداشتم میتونه مانع لاغری من بشه . خیلی سالها تلاش کردم و انواع روشها را امتحان کردم و لاغر نشدم ویا دو سه کیلو کم میکردم و باز بر می گشت. حسرت زیاد میخوردم وقتی متناسبها را میدیدم و یا وقتی آدم ثروتمندی را می دیدم خیلی حسرت میخوردم که فلانی خوش به حالش چقدر خوش اندام هست ویا خوش به حالش چه خانه چه ماشینه خوبه یا چه روحیه ی خوبی داره غافل از اینکه این حسرت مانع لاغری من میشه و وقتی به هر چی حسرت داری هرگز به آن خواسته نمی رسیم.لاغری یعنی آزادی و وقتی به،لاغری برسیم در همه ی جنبه های زندگی آزادی داریم در شادی ،نشاط ،پوشیدن لباس ،آزادی در،سلامتی و اگر ما با افکار و رفتار اشتباه خود جلوی متناسب شدن را بگیریم به خودمان ضربه میزنیم پس نباید نسبت به لاغری حسرت داشته باشیم بلکه باور کنیم که ما توانایی و لیاقت لاغر شدن را داریم و به فکر نگهبان خودمان که از رفتار و افکار منفی ما محافظت میکند و دائم میگه که تو نمیتونی لاغر بشی تو ناتوانی تو لیاقت لاغری نداری و ما از این روش منصرف میکند اجازه ندهیم بر ما غلبه کند با شناسایی افکار و موانع لاغری و،جای گزین افکار مثبت خودمان.
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوبم
ما در این دوره ها هستیم که یا موانع رو از سر راه خودمون برداریم و یا انگیزه ایجاد کنیم
ما اگر موانع رو برداریم خود به خود متناسب میشیم و روند لاغری ما خیلی تندتر حرکت میکنه .
اگر من در هر جنبه از زندگی که دوست دارم پیشرفت کنم و موفق بشم حسرت داشته باشم از نتیجه ی دلخواهم و اون موفقیت دور میشم یعنی اگر فرد موفقی ببینم در اون جنبه بگم خوش به حالش محال ممکنه به اون موفقیت برسم (من خودم مدتیه افرادی رو که روابط عالی با همه دارن رو تحسین میکنم تا نتیجه ی دلخواهم رو بگیریم ).و حالا در این سایت من دوست دارم لاغری ۵۹ کیلو رو تجربه کنم بماند که خیلی دوست دارم ثروت و محبوبیت و سلامتی و روابط عالی و خوشبختی رو به حد عالی تجربه کنم.اما اگر در همون زمینه ی لاغری که خیلی دوست دارم به اون وزن دلخواهم برسم و سالها برای رسیدن به اون تلاش کردم و رنج و سختی کشیدم با دیدن هر فرد لاغری در دلم آه و ناله کنم و حسرت بخورم که خوش به حال فلانی چه شانسی داره خدا برای این فرد خواسته که بخوره و راحت باشه و بدون استرس و نگرانی باشه و لاغر هم باشه و اما خدا برای من نخواسته و من باید همیشه در سختی و محدودیت باشم و تازه چاق هم باشم با ایننگاه از نتیجه دور میشم من خودم یه عمر حسرت لاغری خواهرم و یا دوستم و یا اطرافیانم رو خوردم و همیشه از ته دلم بهشون میگفتم خوش به حالتون هر چی میخوایین میخورین و لاغر هم هستین این یه نعمت که خدا به شما داده و به ما نداده و بعضی مواقع چنان با حسرت به افراد لاغر این حرف رو میزدم که مسخره هم میشدم و خبر نداشتم چه کار خطرناکی دارم انجام میدم و بسیار حسرت این رو میخوردم که چرا هیچ وقت این افراد لاغر گرسنه نیستن و من همیشه گرسنه هستم و با حسرت میگفتم خوش به حالتون من اینطور نیستم و حرص،و ولع دارم و ..
چاقی یک محدودیت هست و هدف خداوند از خلق ما این نبوده که ما در محدودیت و فقر و بدبختی و چاقی و بیماری بمونیم هدف آزادی ما بوده و چون با لاغری به اون آزادی بیشتر میرسیم پس خواستن لاغری خواسته ای درسته کلا هر هدفی که به ما آزادی بیشتر بده مورد تایید خداوند هست و از طرف خداوندو کایینات حمایت میشه .
هر فردی که برای تجربه ی آزادی قدم برمیداره خداهدایتش میکنه که راحت تر قدم برداره (به به خدا جونم هر لحظه هادی و حامی من باش برای خلق خواسته هایم به صورت کاملا طبیعی و ساده و روان ).
لاغری هم یعنی آزادی ،،آزادی در خریدن و خوردن و فعالیت کردن و سلامتی و زمانم و ….پس قطعا حمایت میشیم .
هیچ فرد چاقی نیست که نخواد لاغر بشه ممکنه شجاعت اقدام کردن رو نداشته باشه اما در دلش ارزو داره متناسب بشه و اون چاقی داره هر لحظه به فرد ضربه میزنه چون خلاف جریان طبیعی بدنش و جهان هست و بدن ما به حالت طبیعی و پیش فرضش لاغر بودن هست که اما ما با یه سری افکار و رفتار اشتباه جلوی اون روند طبیعی رو گرفتیم و داریم به خودمون ضربه میزنیم همین امشب من خیلی گرسنه بودم و با دخترم دو قاشق کوچک ذرت مکزیکی خوردم و دیگه ادامه ندادم و رفتم خانه ی مادرم ابگوشت داشت و من با نون به اندازه نیازم خوردم و بعدش هم یه لیوان چایی با خرما خوردم و اصلا سنگین نبودم و راحت بودم اما کلی نجوا داشتم که بشین حساب کن ببین چقدر نون و عدا خوردی انگار امشب زیاد خوردی و از این افکار داشتم که چرا آبگوشت رو خالی نخوردی و … و من سریع به خودم اومدم و گفتم اصل قضیه به اندازه خوردن هست و نوع غذا فرقی نداره پس من کار اشتباهی نکردم و بدنم نیاز داشته و من بهش جواب دادم و اصلا این غدا قدرت چاقی نداره و این افکار من هستن که قدرت چاقی دارن ولی من همونجا تمومش کردم و گفتم همانطور که دخترم یه لیوان پر ذرت مکزیکی با پنیر و قارچ و کالباس خورد و بسیار لاعر هست چون افکار علط نداره پس منم چاق نمیشم چون افکار درست رو جایگزین افکار نادرستم کردم و من در مسیر درستم .
حسرت نسبت به لاغری نداشته باشید چون حسرت داشتن از این هست که ما خودمون رو لایق لاغری نمیدونیم و از این هست که خودمون رو لایق و توانا برای لاغری نمیدونیم در واقع هر کدوم از ما کلی دلایل داریم که خودمون رو لایق متناسب شدن نمیدونیم .و این بدترین حالتی هست که نمیزاره ما متناسب بشیم در واقع وقتی حسرت میخوری یعنی من یه چیزی کمتر ازاونها دارم که اونها میتونن من نمیتونم و این اشتباه هست همه ی ما به یک اندازه به تمام نعمتها دسترسی داریم و همه ی ما بنده ی یک خدا هستیم و به یک اندازه به خدا نزدیک هستیم و یک نیرو و قدرت در درونمون داریم پس شک و تردید و حسرت نداشته باش به لاغری چون اگر داشته باشی یعنی لاغری در من وجود نداره و احساس کمبود و نبودن میکنی در واقع تو دوست داری لاغر بشی ولی اون افکار نگهبان تو میگن نه لاغری وجود نداره لاغری سخته و یا لاغری غیر ممکن هست در حالی که تو لاغری رو دوست داری اما نتیجه رو همین افکارهای عمیق تو همون باورهای تو همون افکار نگهبان تو رقم میزنه و مهم نیست تو چه دوست داری مهمم اون باورهای توو هست همانطور که ما خیلی از این افکار نگهبان در ذهنمون داریم که نتیجه رو رقم میزنه مثلا من دوست دارم ماشین خارجی شاسی بلند بخرم اما در افکار نگهیانم صدایی میاد که نه بابا سخته ، نمیشه گرونه تا هر وقت تو بخوای بخری اونها گرونتر شدن و یا پول کجا بود که تو بخری و یا اینکه من دوست دارم به استقلال مالی برسم اما ذهن نگهبانم میگه دیگه تو سنت بالا رفته و کار نیست و این همه جون بیکار هست حالا برای تو کار باشه و … . (که مدتی هست دارم روی این باورهام هم کار میکنم و کمرنگ تر شدن ولی هنوزم باید کار کنم ) اما حالا بعد از مدتها در سایت بودن اگر در مورد خواسته ی خودم لاغری حرف بزنم که دوست دارم لاغر بشم اون صدای مثبت ذهنم سریع جواب میده و میگه میشه تو میتونی تو خالقی بابا این همه ادم لاعر هست تو هم یکی مثل اونها و میگه رسیدن به این خواسته که کاری نداره بسیار آسان هست برای تو چون داری هر روز آموزش میبینی و قدم برمیداری وبهم میگه تو هدایت شده ی خداوندی پس قطعا در تو توانایی دیده که انتخابت کرده فقط ادامه بده نتایج برای تو به وجود میاد .
پس بارها میگم برای من لاغری وجود داره اونجور که دخترم و یا خواهرم و یا اطرافیانم لاغر هستن پس منم میتونم لاعر باشم و به اندازه نیازم بخورم و اصلا چیز محالی نیست و یا استاد و دوستان شگفتی ساز رو میبینیم که لاغر شدن پس به خودم میگم اگر اینها هم از این راه تونستن موفق بشن پس منم میتونم و حسرت خوردن نداره حتی بارها میگم اگر خود خودم تونستم به همین روش یک کیلو کمکنم پس میتونم ده کیلو دیگه هم کم کنم البته به شرط فرصت دادن به جسمم برای ترمیم خودش و من کسی هستم که از این راه کلی وزن و سایز کم کردم و در یک قدمی تناسبم هستم پس من میتونم .
من همون اول راه باور کردم میتونم متناسب بشم و من باور کردم که عیب از جسم من نیست عیب از جای دیگه هست و من ناتوان نیستم چون بارها تلاش کرده بودم و موفق شده بودم و در گذشته میدونستم من میتونم متناسب بشم اما نمیدونستم چیکار باید بکنم که دوباره اضافه وزنم برنگرده و چون راه درستش رو بلد نبودم فکر میکردم ایراد از خودم هست ایراد از جسمم هست .اما حالا به خودم میگم اگر این خدای من در قران گفته بخواه از من تا تو را اجبات کنم من لاغری رو میخوام پس از خدا بخواه تا جوابت رو بده به قول استاد حد اقل اگر لاغر نشدی و رفتی اون دنیا حرفی برای گفتن داشته باشی که من میخواستم اما تو ندادی و حرفی برای گفتن داشته باشی با همین انگیزه کارت رو شروع کن و ادامه بده و نتیجه ی خوب رو خواهی دید مثل استاد عزیزو دوستان که کلی نتیجه دیدن بنابراین حسرت به لاغری نداشته باشین و اطمینان داشته باشین که میتونین لاغر بشین به اندازه ای که حسرت برای لاعری داشته باشی به همون اندازه نتیجه میره باید بارها بگی من توانایی متناسب شدن رو دارم و پای خدا رو بکش وسط و بگو همون خدایی که داره تمام اندامهای من رو کنترل میکنه و اعمال بدن من مثل تتفس و پلک و زدن و ضربان قلب رو و گردش خون و سلول سازی … رو اتوماتیک کنترل میکنه پس همون خدا هم میتونه من رو متناسب کنه اگر خداوند رو قادر و توانا بدونی پس متناسب شدن هم انجام میشه فقط کافیه به قدرت خودت و جسمت ایمان بیاری این جسم توانایی متناسب شدن رو داره چون بارها متناسب شدم در زمانهای مختلف اما دوباره برگشته بارها بدنم زخم و یا بیمار شده اما دوباره برگشته اگر موانع رو برداری و روی باور لیاقت و توانایی خودم کار کنم و بارها بگم من کلی کار که بلد نبودم آموزش دیدم و یاد گرفتم و انجام دادم حالا لاعری رو هم یاد میگیرم و انجام میدم و یا اینکه بارها بگو من همون نوزاد کوچکی بودم که حالا این همه رشد کردم و بز رگ شدم و مهارتها رو یاد گرفتم پس این رو هم میتونم یاد بگیریم و من لساقت داشتن اندام عالی رو دارم و این هدف من که چیزی نیست و خیلیها اون رو به صوزت راحت و فابریک دارن پس منم به زودی به دستش میارم و از اون تناسب لذت میبرم .
نشان های دریافت شده
سلام فروغ جان ، وقت بخیر ،
مثل همیشه عالی نوشتی .
یه چیزایی هم من برای گفتن یادم اومد . از موانع مهم ذهنی برای لاغر شدن علاوه بر حسرت و انتظار لاغری از خود نداشتن ،گیر دادن به غذاهای مورد نیاز بدن برای تامین انرژیست .
و این مسیله گریبانگیر چاقهاست نه لاغرها .
معیار ما برای تناسب و لاغری آدمای لاغر فابریک و طبیعی هستن .
اونا هیچکدوم هیچ درگیری ذهنی نسبت به چه چیز خوردن ، چقدر و چه وقت خوردن ندارن .
دقیقا برعکسش چاقها که همیشه به دنبال لاغرین با این مسایل درگیرن . و این خودش یک علامت از چرایی لاغر نشدن ما چاقهاست .
هر وقت تونستیم از این مانع رد بشیم و مثل لاغرها فکر و عمل کنیم یکمانع بزرگ رو از سر راه برداشتیم و یکی از پازلهای اندام لاغر و متناسب رو در جای خودش گذاشتیم.
دیشب شاممنزل خواهرم بودم ساعت ۹ نشده بود سفره انداختن .من به اندازه نیازم خوردم بماند که وقتی به آخراش داشتم می رسیدم احساس کردم دارم سیر میشم پس می شد که کمتر از یککفگیر هم برنج بکشم .ولی با اینحال گفتم بذار اینچند قاشقو هم میل کنم .
ولی بارها دیدم که یک فرد لاغر اگر سیر بشه هیچ ابایی نداره که دو تا قاشق آخرو نخوره اما من خوردم .
خوب این نشون میده من از تناسب فاصله دارم .نباید بپرسم پس چرا لاغر نمیشم .
هر وقت اضافه خوری به صفر برسه کاملا بجاست که انتظار لاغر شدن از خود داشته باشیم وگرنه انتظار بی جایی است که زیادتر از نیاز بخوریم و انتظار لاغر شدن هم داشته باشیم .
سه ساعت و نیم بعد منزل خودم بودم رفتم که بخوابم احساس گرسنگی کردم .یه صدایی گفت چیزی نخور .شام بیشتر از نیازت خوردی .بهتره گرسنه بخوابی .
ولی صدای دیگه ای گفت نه اینکارو نکن .
به اینکار میگن افراط و تفریط .
تو نمی خواد با حس گرسنگی بری به رخت خواب و خودتو بدخواب کنی شما هر وقت سیر شدی دست از غذا بکش نگو بذار این دوتا قاشقم بخورم . اصلا غذا کمتر بکش تا خودتو مجبور نکنی چند قاشق اضافه تر بخوری
از اینطرف وقتی گرسنه ای حتما غذا بخور . رفتم یه ساندویچ کوچیک اولویه خوردم و با یه حس خوب از سیری به اندازه خوابیدم .
سلام شهربانوی عزیزم
چقدر منم از خواندن نوشته های شما لذت میبرم وست خوبم و واقعا خوشحالم که در جمع شما دوستان عالی هستم چقدر خوشم میاد که از خودتون و طرز برخوردتون با مواد عدایی مثال میزنید چقدر این رفتارهای شما رو که گفتین شام خونه خواهرم دو قاشق زیادتر از نیازم خوردم رو درک میکنم چون بارها برای خودم این مشکل پیش اومده که بزار این یه ذره رو بخورم دیگه نمیخورم اما همون یه ذره من رو به فشار شکمی میرسونه .
چقدر عالی گفتین لاغرها حساب و کتاب در خوردن ندارن هر جا نخواستن غدا رو خیلی راحت ول میکنن و ادامه نمیدن مثل پسر خودم و یا دختر متناسب خودم و یا بر عکس هر وقت از شبانه روز احساس گرسنگی کنن خیلی راحت غدا میخورن اما به اندازه نیازشون و چقدر هم عالی و خوش اندام هستن و منم دوست دارم با تکرار دوره ها این مهارت در من بیشتر و بهتر بشه
نشان های دریافت شده
سلام
برارسیدن ب تناسب اندام باید موانع ذهنی برداشته بشه یکی از این موانع حسرت داشتنه
حسرت مثل علف هرز میمونه ک گند میزنه ب زمین و نمیزاره اون برداشت زیبا اتفاق بیافته
حسرت داشتن مانع رسیدن ب هدف میشه
ما باید ب خدا و راهی ک بهمون نشون داده یاور داشته باشیم
همه ارگانهای بدم ما ب قدرتی ک خدا در بدن ما قرار داده کار میکنه تناسب هم همینطور
هر هدفی ک ب ما کمکم کنه ب ازادی برسیم اون هدف مقدسه و خداوند حمایت و هدایت میکنه
باید باور داشته باشیم اطمینان داشته باشیم ک میرسیم ک متناب میشیم
من قبل اینک وارد این مسیر بشم واقعا حسرت و اندوه وجودمو فرا گرفته بود ولی الان باور دارم ک متناسب میشم و شکی توش نیس
باید مثل یک کشاورز ک ی دانه میکاره و ابشو میده بهش میرسه و صبر میکنه تا جوانه زدن و رشد بذرشو ببینه ماهم باید در تناسب فایلمون گوش بدیم و کارهای لازمو بکنیم و همونطوری ک کشاورز این کارها براش عادی شده و مطمئنه ک اون نتیجه لازمو میبینه ما هم باور داشته باشیم ک لاغری رو میبینیم و در ما خودشو نشون میده