سالها پیش، هر بار که جلوی آینه میایستادم یا از کنار یک ویترین لباس رد میشدم، یک احساس همیشگی در دلم زبانه میکشید: حسرت لاغری 😔.
میدیدم دیگران با خیال راحت لباسهای زیبا میپوشند 👗👚، آزادانه غذا میخورند 🍕🍔 و با انرژی در زندگی حرکت میکنند 💃🕺، اما من… انگار همیشه پشت یک دیوار نامرئی گیر کرده بودم 🚧.
این حسرت مثل سایه، همه جا همراهم بود؛ در مهمانیها، خریدها، حتی وقتی فقط روی مبل نشسته بودم و فیلم میدیدم.
اما روزی رسید که فهمیدم میتوان این حسرت را به اشتیاقی پرانرژی تبدیل کرد؛ اشتیاقی که نهتنها به سمت لاغری، بلکه به سمت یک زندگی تازه هدایتم کند. و این نقطه آغاز مسیر من با آموزش لاغری با ذهن بود…
حسرت لاغری چطور شکل میگیره؟
حسرت لاغری چیزی نیست که یک شب بخوابی و صبح باهاش بیدار بشی 😅. این حس مثل یک لیوانیـه که سالها قطرهقطره پر شده.
هر بار که روی ترازو رفتی و عددی دیدی که دلت رو لرزوند، یک قطره اضافه شده. هر بار که رژیمی رو با ذوق شروع کردی ولی بعد از چند هفته ولش کردی، یک قطره دیگه ریخته شده.
هر بار که شنیدی «باید به فکر خودت باشی» یا «چقدر چاق شدی» 😓، چند قطره با هم سرازیر شده… و کمکم لیوان حسرتت لبریز شده.
حسرت لاغری معمولاً در سکوت و بیصدا رشد میکنه. توی لحظاتی که شاید کسی حتی بهش فکر هم نکنه… مثل وقتی که توی مهمونی نشستی و همه با انرژی میرقصن ولی تو فقط لبخند میزنی و توی دلت میگی: «ای کاش منم سبک و راحت بودم» 💃😔.
گاهی حسرت از یه نگاه شروع میشه… نگاه خودت توی آینه 🪞. لحظهای که به خودت زل میزنی و با اینکه هزار ویژگی خوب داری، ذهنت فقط روی قسمتهایی زوم میکنه که ازشون خوشت نمیاد.
اما شاید بدترین بخش ماجرا این باشه که این حسرت با «مقایسه» بزرگ میشه 📏.
میبینی دوستی که قبلاً اضافه وزن داشت، حالا لاغر شده و تو همچنان همونی هستی که بودی… میبینی دختر یا پسری توی اینستاگرام با اندامی متناسب، زندگی رویایی خودش رو میذاره 📸 و تو ناخواسته به جای الهام گرفتن، غرق حسرت لاغری میشی.
مشکل اینه که این «کاش»های کوچک که توی دلت میگی — «کاش منم لاغر بودم»، «کاش شکمم اینجوری نبود»، «کاش میتونستم فلان لباس رو بپوشم» — با گذر زمان مثل یک فیلم تکراری توی ذهنت حک میشن 🎥. و وقتی این تصویر ثابت بشه، ذهن دیگه باور میکنه که «تو همیشه چاق و ناکامی».
و اینجاست که باید بگم… اگر این تصویر رو عوض نکنی، هر چقدر هم رژیم بگیری یا ورزش کنی، دیر یا زود برمیگردی به همون نقطه.
چون حسرت لاغری فقط یک احساس نیست، یک «برنامهریزی ذهنی»ه که باید با آگاهی و تمرین تغییرش بدی ✨.

چرا حسرت لاغری مانع لاغر شدن میشود؟ 🚫
حقیقتش اینه که حسرت مثل یه آهنربای نامرئیه 🧲 که مدام ما رو به سمت «چاقی» میکشه، حتی وقتی داریم با تمام توان رژیم میگیریم یا ورزش میکنیم.
دلیلش هم اینه که ذهن ما با «تصویر» کار میکنه، نه با آرزو. وقتی توی سرت مدام تصویر خودت رو با اضافه وزن میبینی، مغز دستور میده که همین وضعیت حفظ بشه، چون فکر میکنه «این توی واقعی» هستی.
هر بار که حسرت لاغری رو تجربه میکنی، ناخودآگاه داری روی «نداشتن لاغری» تمرکز میکنی. و مغز فرق بین «میخوام لاغر بشم» و «حسرت لاغری دارم» رو نمیفهمه 🤯؛ اون فقط به تصویری که داری میبینی واکنش نشون میده.
مثال بزنم:
- وقتی دوستت یه کیک شکلاتی میخوره 🍫 و تو توی دلت آه میکشی که «من نمیتونم»، مغز تو فقط تصویر «من محروم و چاق» رو ثبت میکنه.
- وقتی توی باشگاه به آدمهای متناسب نگاه میکنی و حسرت میخوری 🏋️♀️، مغز میگه: «آهان، ما جزو گروه چاقها هستیم، همینو حفظ کنیم.»
- وقتی لباس مورد علاقهات رو میبینی ولی میگی «واسه وقتی لاغر شدم»، مغز اینو مثل یک تاریخ نامعلوم ذخیره میکنه و هیچ وقت جدی شروع نمیکنه.
و این فقط به ذهن ختم نمیشه… حسرت باعث میشه رفتارهای روزمرهات هم تغییر کنه:
- ولع شدید به خوردن چیزهایی که میدونی به ضررت هستن 🍩، چون احساس محرومیت همیشه توی وجودته.
- بیحوصلگی برای ورزش 🛋، چون ته دلت میگی «فایده نداره، من همیشه چاقم».
- پرخوری احساسی 😞، چون فکر میکنی «فرقی نمیکنه، چه الان بخورم چه نخورم، من که لاغر نمیشم».
اینطوری حسرت لاغری نهتنها مسیر رو نمیسازه، بلکه مدام تخریبش میکنه. مثل اینه که بخوای یک باغ زیبا درست کنی ولی هر روز یکم خاک بریزی روی بذرها تا هیچوقت سبز نشن 🌱❌.
واقعیت اینه که وقتی حسرت داری، تمرکزت روی «چاقی»ه، و قانون ذهن سادهست: هرچی بیشتر بهش فکر کنی، همونو بیشتر تجربه میکنی.

تفاوت حسرت با اشتیاق لاغری 🎯
اینو باید مثل فرق «نگاه کردن به ویترین یک مغازه» با «رفتن داخل و خرید کردن» بدونی.
حسرت لاغری یعنی ایستادی پشت شیشه، داری نگاه میکنی، آه میکشی و میگی «کاش…» 😔
اشتیاق لاغری یعنی رفتی داخل، داری انتخاب میکنی، میدونی که اون لباس یا اندام به تو تعلق داره و فقط باید دست دراز کنی و برداری ✨
حسرت لاغری چه شکلیه؟
وقتی حسرت داری، انرژیت رو صرف دیدن چیزی میکنی که فکر میکنی نداری. این حالت تو رو در وضعیت «کمبود» نگه میداره. مغز تو مدام تصویر «چاق و ناکام» رو میبینه و دستوراتش هم بر اساس همون تصویر صادر میشه.
اشتیاق لاغری چه شکلیه؟
وقتی اشتیاق داری، داری آینده رو مثل همین الان زندگی میکنی. تصویر خودت رو متناسب میبینی، حسش رو تجربه میکنی و این حس خوب باعث میشه رفتارهای تو هم با هدفت هماهنگ بشه.
و حالا برای اینکه فرقشون رو قشنگ ببینی، این جدول رو نگاه کن:
حسرت لاغری تو رو در مدار شکست نگه میداره چون مدام داره به نبود چیزی توجه میکنه. اما اشتیاق لاغری تو رو در مدار موفقیت میذاره چون تمرکزت رو روی رسیدن و داشتن میبره.

آموزش لاغری با ذهن: راه تبدیل حسرت به اشتیاق 📚
وقتی برای اولینبار وارد دنیای آموزش لاغری با ذهن شدم، انگار در رو به یک دنیای ناشناخته باز کردم 🌟. فهمیدم که سالها اشتباه میکردم… من همهی تمرکزم رو گذاشته بودم روی رژیمها، کالری شمردن، و محرومیتهای غذایی 🍽، ولی اصل ماجرا از جای دیگه شروع میشد: از درون ذهنم 🧠.
حسرت لاغری سالها توی ذهنم مثل یک فیلم تکراری پخش میشد. هر روز تصویر «بدن چاق» رو میدیدم و هر بار که کسی رو با اندام متناسب میدیدم، توی دلم میگفتم: «ای کاش…» 😔.
اما وقتی تمرینهای آموزش لاغری با ذهن رو شروع کردم، کمکم فیلم عوض شد. تصویر ذهنیام از یک آدم «همیشه چاق» تبدیل شد به «نسخه متناسب خودم» که با انرژی، آرامش و اعتمادبهنفس زندگی میکنه ✨.
دیگه به دیدن یک فرد متناسب با حسرت نگاه نمیکردم. بهجاش، با لبخند میگفتم: «منم توی مسیرم… دارم به اون سمت میرم» 😄. این تغییر دیدگاه، نهتنها حسرت رو کم کرد، بلکه اشتیاق رو جاش گذاشت ❤️🔥.
تمرینهای مهم برای تبدیل حسرت به اشتیاق در آموزش لاغری با ذهن:
- تصویرسازی روزانه از خود متناسب 🖼 هر روز چند دقیقه چشمت رو ببند و خودت رو با اندام دلخواهت تصور کن.
- گفتوگوی درونی مثبت 🗣 جملههایی مثل «من توانایی لاغر شدن رو دارم»، «بدن من در حال تغییر و بهتر شدنه»، یا «هر روز به هدفم نزدیکتر میشم» رو با احساس واقعی بگو.
- نوشتن تغییرات کوچک هر روز 📒 حتی اگه فقط امروز یک لیوان آب بیشتر خوردی یا ۵ دقیقه پیادهروی کردی، یادداشتش کن. این تغییرات کوچک به مغز نشون میده که مسیرت واقعی و قابلدسترسه.
- جایگزینی حسرت با قدردانی 🙏 هر وقت حسرت لاغری به ذهنت اومد، بلافاصله سه چیزی رو که همین الان در بدنت دوست داری بنویس. این تمرین، انرژی منفی حسرت رو به انرژی مثبت اشتیاق تبدیل میکنه.
- یادآوری موفقیتهای گذشته 🏆 لحظههایی که قبلاً در زندگیت موفق شدی رو به یاد بیار، حتی اگه به لاغری مربوط نبوده. این خاطرات بهت یادآوری میکنه که توانایی تغییر رو داری.
جمعبندی و دعوت به اقدام 📢
دوست خوبم، حسرت لاغری مثل یک زنجیر نامرئی است که فقط خودت میتوانی آن را باز کنی 🔓. این زنجیر ذهن و قلبت را محصور میکند و مانع رسیدنت به تناسب اندام و زندگی سالم میشود.
اما خبر خوب این است که با آموزش لاغری با ذهن و بهویژه با شرکت در دورهی تأثیرگذار «ورود به سرزمین لاغرها»، میتوانی این زنجیر را باز کنی و آن را به اشتیاق و انگیزهای پایدار تبدیل کنی 🌈.
این دوره یک مسیر کاملاً عملی، علمی و گام به گام است که به تو کمک میکند نه تنها حسرت لاغری را از ذهنت پاک کنی، بلکه باورهای عمیق و مانع ذهنیات را اصلاح کنی و با ایجاد تصاویر ذهنی مثبت، به تناسب اندامی واقعی و ماندگار برسی.
پس از همین امروز، حتی با یک تمرین کوچک شروع کن؛ مثل تصویرسازی روزانه یا تغییر گفتوگوی درونی 🗣. و اگر میخواهی قدمی محکمتر و تضمینیتر برداری، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین انتخاب برایت است.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 67 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلاااام سلااام عاااشقای لاغری
یک گام دیگه دور تر از چاقی و یک گام دیگه نزدیکتر به جایگاه طبیعیمون لاغری😍
حسرت لاغری مانع لاغری می شود…
این همه سالی که با چاقی گذروندیم از بس تلاش کردیم که با روشهای مختلف لاغر بشیم و نشد که نشد باعث شد حسرت لاغری تو دلمون بمونه انگار هربار احساس ضعف و شکست بیشتری به ما دست می داد و لاغری رویایی شده بود دست نیافتنی !..
من که خیلی حسرت می خوردم بیشتر هم سر لباس و سایز و اینا …بعد از هر دورهمی یا جشن و یا مسافرت و تفریحی من و مامانم خاطراتمون این می شد که فلانی را دیدی خوش به حالشون زایمان کردند اصلا انگار که نه انگار طرف متأهله ؟!خوش به حالشون هرچی دلشون می خواد می خورند و چاق نمی شوند ..خوش به حالشون تو حراجی ها چه لباسهایی گیرشون میاد از بس لاغرند و همیشه تک سایزند !…خوش به حالشون علاقه ای به شیرینیجات ندارند …آخرش هم می خواستیم حسودی نباشه یهو استغفرالله😄 !..می گفتیم خب اونها ژنتیک خانوادشون اینطوریه یا یه کارهایی می کنند و صداشو در نمیارند یه قرصی یه روشی …یا آخرش می گفتیم اشتها ندارند و نمی خورند اونها اراده دارند ونمی خورند ؟!.،،
و هر بار بیشتر احساس ناتوانی می کردیم و قدرت چاقی را در ذهنمون بیشتر می کردیم و دوباره در تکاپوی این می افتادیم که اینبار با اراده قویتر لاغر کنیم و خدایی مادرم خیلی سفت و سخت ادامه می داد ولاغرهم می شد عالی ولی هیچوقت براش ماندگار نبود و نتیجه اش شده اعصاب خراب و چین و چروکهای صورت و یک عالمه اضافه وزن بیشتر !….
پس ممکنه یک فرد چاق دوست داشته باشه لاغر بشه ولی باید این علاقه را در مسیر درست به کار بگیره یعنی علاقه را به توانمندی و قدرت درونی خودش پیوند بزنه نه اینکه مانع کنه و حسرت و دوری راه کنه برای خودش هیچ فرقی نمی کنه حتی لاغراندام هایی هم دیدم که دوست دارند کمی چاق شوند ولی حسرت چاقی دارند و نمی توانند چاق شوند حسرت خوردن یعنی توجه به نتوانستن خود در برابر خواسته و این مااانع بسیار بزرگ و قوی است برای رسیدن به هر هدفی که با آموزشهای ذهنی نیروی علاقه و دوست داشتن رسیدن به رویای خود را در مسیر صحیح قرار می دهیم و نتیجه را بهتر و با سرعتی بیشتر رقم می زنیم .
در آموزشهای ذهنی مهمترین کار برداشتن موانع هست و در کنارش انگیزه برای ادامه یادگیری و حرکت ✨….
به لطف خداوند از وقتی که در مسیر مستقیم و پرنعمت قرار گرفتم متوجه شدم که بی نهایت فراوانی از همه چیز وجود داره مثل بی نهایت تعداد برگ درختان یا بی نهایت قطره باران و برف یا بی نهایت شن ریزه و دلیل منطقی تر دیگری هم دارم که مدتیست دارم تجزیه تحلیلش می کنم هر 👌ذره هوشمند از انرژی در این عالم هستی قابلیت تبدیل شدن به بی نهایت از آن فرم موردنظر من را دارد .تبدیل انرژی به ماده که با تقاضای من عرضه صورت میگیره …یعنی من با شناختی که نسبت به کیستی و جنس حقیقی وجودم به دست می آورم می توانم جانشین خداروی زمین باشم همان چیزی که قرار بوده باشم از اول خلقتم ؟!..
من 👑فرمان می دهم و تمام آنچه بر وجود و حقیقت درونی ام سجده کردند فقط یک پاسخ می دهند: فرمانبردارم سرورم 🙏
همیشه سعی دارم که اگر ماشین موردعلاقه ام را دیدم که زیاد هم میبینم juke برای راننده طلب خیر بفرستم و با صدای بلند تو ماشین خودمون میگم خیرشو ببینی خدا بیشترت بده چرخش به خیر بچرخه !…خونه یا حتی مدتی پیش خانمی که کارش مدلینگ بود و اندام زیبایی داشت را تحسین کردم و گفتم اندامتون بسیار زیباست ….وقتی گوشه کنار خیابون عاشق و معشوقی هم میبینم یه طور دیگه نگاه می کنم هر کجا عشقی هست جلوه حضور خداست که مسیر تکاملش رسیدن به عشق درونی و حقیقی است .مدتی هست که میرم استخر برای آموزش شنا و اندامها متفاوتی میبینم وجالبه با این آموزشهای ذهنی بینشم تغییر کرده هر اندامی را خوشم بیاد میگم خدایا نشونم می دی و می گی بی نهایت اندامهای متفاوت داریم انگار منو جلوی من هست و میگه تو کدوم را دوست داری و انتخاب می کنی ؟و لذت میبرم .
پس موضوع حسرت خوردن در هر چیزی از ناآگاهی نسبت به شناخت خودمون به دست می آید و نوعی شرک هم محسوب می شود چون فکر می کنیم مثلا خونه یا ماشین یا کار حتی همسر و فرزند مورد علاقه ما تعداد محدودی بودند که بین دیگران تقسیم شدند و تمام شد و رفت دیگه نیست !…
در صورتیکه تمام اینها ساختنی هستند و چقدر فوق العاده اون روزی که آگاه بشیم اول با گل رس توی دستمون شاید بتونیم فقط یک کره کوچولو بسازیم اما هر چه به این قدرت خلق کنندگی خودمون اطمینان بیشتری می کنیم ذوق می کنیم و کم کم می شیم یک پیکره تراش 🤩
نمی دونم چطور بگم این یک مسیر پرماجراجویانه است مگه میشه دلت برای کسی تنگ نشه یا دیگه تفریح تلوزیونی و غیبت کردن دلت نخواد !؟چی تو این مسیره که اگر حالت هم بد باشه در حال ماجراجویی هستی و شناخت و تجربه !؟
همه افراد چاق در عمق وجودشون لاغری را دوست دارن چون حالت طبیعیشون هست و البته همسویی با ذات مقدسشون ولی یه جورهایی دارند خودشون را گول می زنند میگند همسرم اصلا عاشق اندام تپله !؟یا اتفاقا چاقی مد شده !…یا اینکه قرص و بیماری و سن و سال و ژنتیک و کم تحرکی باعث شده خلاصه در تنهایی خودشون با خودشون اون متناسب درونشان میگه آزادم کن من می خوام نمایان شوم …و الهی که این زمان برای همه فرا برسه💥انفجار آگاهی
هدف خداوند از خلقت ما آزادی بوده که از این دنیای مادی لذت ببریم تجربه کنیم جهانی با شکوه بسازیم و رد پای جانشینی خدا را به جا بزاریم …
چاقی یک محدودیته یک اسارته !…چاقی مانع زیبایی و لذت بردن از پوشش لباسهای زیبا و شیک و رنگ شاد برای ما شده و البته مانع حرف زدن در جمع ها یا مانع انتخاب غذاها برای خوردن بدون ترس با لذت مانع از خیلی تفریحات …..یادمه ۱۰سالم که بود و تازه چاق شده بودم وقتی میرفتیم شهربازی و چرخ و فلک اون آقای متصدی به والدین بعضی از بچه های خیلی چاق می گفت نمی تونند سوار بشوند چون وزنشون بالاست و یک تابلویی هم داشتند افراد تا وزن ۳۵کیلو مثلا و من انقدر می ترسیدم که نکنه الآن منم سوار نکنند یا خجالت بکشم البته هیچ وقت اینطوری نشد ولی بزرگتر که شدم خودم را از تفریحاتی محروم می کردم که مبادا همچین حرفی بشنوم تله کابین یا الکلنگ و تفریحات آبی که عاشقش بودم ولی دوست نداشتم برهنه بشم همش احساس می کردم زیر نظرم ..و دارم قضاوت میشم و شاید هم مسخره ..بارها می دیدم که وقتی دونفر مشاجره می کردند در دعوا سریع چاقی طرف را نشونه می گرفتند …و این نقطه ضعف بود انگار !…
پس خداوند لاغری و تناسب را بر من اراده کرده است ولی من با اختیار خودم ناآگاهانه چاقی را یادگرفتم و زندگیش کردم ولی می خوام آزاد بشم رهاااا 🦋
می خوام زندگی را بچشم لمس کنم بو کنم حس کنم بودنم را ….و این هدیه ارزشمند زندگی را …
من می توانم و می خواهم و می شود
چون اراده و قدرت تنها حقیقت عالم در وجودم جاریست ….
قدمهاتون شاکرانه و نگاهتون پر مهر و قلبتون تپنده به عشق عالم🌷