سالها پیش، هر بار که جلوی آینه میایستادم یا از کنار یک ویترین لباس رد میشدم، یک احساس همیشگی در دلم زبانه میکشید: حسرت لاغری 😔.
میدیدم دیگران با خیال راحت لباسهای زیبا میپوشند 👗👚، آزادانه غذا میخورند 🍕🍔 و با انرژی در زندگی حرکت میکنند 💃🕺، اما من… انگار همیشه پشت یک دیوار نامرئی گیر کرده بودم 🚧.
این حسرت مثل سایه، همه جا همراهم بود؛ در مهمانیها، خریدها، حتی وقتی فقط روی مبل نشسته بودم و فیلم میدیدم.
اما روزی رسید که فهمیدم میتوان این حسرت را به اشتیاقی پرانرژی تبدیل کرد؛ اشتیاقی که نهتنها به سمت لاغری، بلکه به سمت یک زندگی تازه هدایتم کند. و این نقطه آغاز مسیر من با آموزش لاغری با ذهن بود…
حسرت لاغری چطور شکل میگیره؟
حسرت لاغری چیزی نیست که یک شب بخوابی و صبح باهاش بیدار بشی 😅. این حس مثل یک لیوانیـه که سالها قطرهقطره پر شده.
هر بار که روی ترازو رفتی و عددی دیدی که دلت رو لرزوند، یک قطره اضافه شده. هر بار که رژیمی رو با ذوق شروع کردی ولی بعد از چند هفته ولش کردی، یک قطره دیگه ریخته شده.
هر بار که شنیدی «باید به فکر خودت باشی» یا «چقدر چاق شدی» 😓، چند قطره با هم سرازیر شده… و کمکم لیوان حسرتت لبریز شده.
حسرت لاغری معمولاً در سکوت و بیصدا رشد میکنه. توی لحظاتی که شاید کسی حتی بهش فکر هم نکنه… مثل وقتی که توی مهمونی نشستی و همه با انرژی میرقصن ولی تو فقط لبخند میزنی و توی دلت میگی: «ای کاش منم سبک و راحت بودم» 💃😔.
گاهی حسرت از یه نگاه شروع میشه… نگاه خودت توی آینه 🪞. لحظهای که به خودت زل میزنی و با اینکه هزار ویژگی خوب داری، ذهنت فقط روی قسمتهایی زوم میکنه که ازشون خوشت نمیاد.
اما شاید بدترین بخش ماجرا این باشه که این حسرت با «مقایسه» بزرگ میشه 📏.
میبینی دوستی که قبلاً اضافه وزن داشت، حالا لاغر شده و تو همچنان همونی هستی که بودی… میبینی دختر یا پسری توی اینستاگرام با اندامی متناسب، زندگی رویایی خودش رو میذاره 📸 و تو ناخواسته به جای الهام گرفتن، غرق حسرت لاغری میشی.
مشکل اینه که این «کاش»های کوچک که توی دلت میگی — «کاش منم لاغر بودم»، «کاش شکمم اینجوری نبود»، «کاش میتونستم فلان لباس رو بپوشم» — با گذر زمان مثل یک فیلم تکراری توی ذهنت حک میشن 🎥. و وقتی این تصویر ثابت بشه، ذهن دیگه باور میکنه که «تو همیشه چاق و ناکامی».
و اینجاست که باید بگم… اگر این تصویر رو عوض نکنی، هر چقدر هم رژیم بگیری یا ورزش کنی، دیر یا زود برمیگردی به همون نقطه.
چون حسرت لاغری فقط یک احساس نیست، یک «برنامهریزی ذهنی»ه که باید با آگاهی و تمرین تغییرش بدی ✨.

چرا حسرت لاغری مانع لاغر شدن میشود؟ 🚫
حقیقتش اینه که حسرت مثل یه آهنربای نامرئیه 🧲 که مدام ما رو به سمت «چاقی» میکشه، حتی وقتی داریم با تمام توان رژیم میگیریم یا ورزش میکنیم.
دلیلش هم اینه که ذهن ما با «تصویر» کار میکنه، نه با آرزو. وقتی توی سرت مدام تصویر خودت رو با اضافه وزن میبینی، مغز دستور میده که همین وضعیت حفظ بشه، چون فکر میکنه «این توی واقعی» هستی.
هر بار که حسرت لاغری رو تجربه میکنی، ناخودآگاه داری روی «نداشتن لاغری» تمرکز میکنی. و مغز فرق بین «میخوام لاغر بشم» و «حسرت لاغری دارم» رو نمیفهمه 🤯؛ اون فقط به تصویری که داری میبینی واکنش نشون میده.
مثال بزنم:
- وقتی دوستت یه کیک شکلاتی میخوره 🍫 و تو توی دلت آه میکشی که «من نمیتونم»، مغز تو فقط تصویر «من محروم و چاق» رو ثبت میکنه.
- وقتی توی باشگاه به آدمهای متناسب نگاه میکنی و حسرت میخوری 🏋️♀️، مغز میگه: «آهان، ما جزو گروه چاقها هستیم، همینو حفظ کنیم.»
- وقتی لباس مورد علاقهات رو میبینی ولی میگی «واسه وقتی لاغر شدم»، مغز اینو مثل یک تاریخ نامعلوم ذخیره میکنه و هیچ وقت جدی شروع نمیکنه.
و این فقط به ذهن ختم نمیشه… حسرت باعث میشه رفتارهای روزمرهات هم تغییر کنه:
- ولع شدید به خوردن چیزهایی که میدونی به ضررت هستن 🍩، چون احساس محرومیت همیشه توی وجودته.
- بیحوصلگی برای ورزش 🛋، چون ته دلت میگی «فایده نداره، من همیشه چاقم».
- پرخوری احساسی 😞، چون فکر میکنی «فرقی نمیکنه، چه الان بخورم چه نخورم، من که لاغر نمیشم».
اینطوری حسرت لاغری نهتنها مسیر رو نمیسازه، بلکه مدام تخریبش میکنه. مثل اینه که بخوای یک باغ زیبا درست کنی ولی هر روز یکم خاک بریزی روی بذرها تا هیچوقت سبز نشن 🌱❌.
واقعیت اینه که وقتی حسرت داری، تمرکزت روی «چاقی»ه، و قانون ذهن سادهست: هرچی بیشتر بهش فکر کنی، همونو بیشتر تجربه میکنی.

تفاوت حسرت با اشتیاق لاغری 🎯
اینو باید مثل فرق «نگاه کردن به ویترین یک مغازه» با «رفتن داخل و خرید کردن» بدونی.
حسرت لاغری یعنی ایستادی پشت شیشه، داری نگاه میکنی، آه میکشی و میگی «کاش…» 😔
اشتیاق لاغری یعنی رفتی داخل، داری انتخاب میکنی، میدونی که اون لباس یا اندام به تو تعلق داره و فقط باید دست دراز کنی و برداری ✨
حسرت لاغری چه شکلیه؟
وقتی حسرت داری، انرژیت رو صرف دیدن چیزی میکنی که فکر میکنی نداری. این حالت تو رو در وضعیت «کمبود» نگه میداره. مغز تو مدام تصویر «چاق و ناکام» رو میبینه و دستوراتش هم بر اساس همون تصویر صادر میشه.
اشتیاق لاغری چه شکلیه؟
وقتی اشتیاق داری، داری آینده رو مثل همین الان زندگی میکنی. تصویر خودت رو متناسب میبینی، حسش رو تجربه میکنی و این حس خوب باعث میشه رفتارهای تو هم با هدفت هماهنگ بشه.
و حالا برای اینکه فرقشون رو قشنگ ببینی، این جدول رو نگاه کن:
حسرت لاغری تو رو در مدار شکست نگه میداره چون مدام داره به نبود چیزی توجه میکنه. اما اشتیاق لاغری تو رو در مدار موفقیت میذاره چون تمرکزت رو روی رسیدن و داشتن میبره.

آموزش لاغری با ذهن: راه تبدیل حسرت به اشتیاق 📚
وقتی برای اولینبار وارد دنیای آموزش لاغری با ذهن شدم، انگار در رو به یک دنیای ناشناخته باز کردم 🌟. فهمیدم که سالها اشتباه میکردم… من همهی تمرکزم رو گذاشته بودم روی رژیمها، کالری شمردن، و محرومیتهای غذایی 🍽، ولی اصل ماجرا از جای دیگه شروع میشد: از درون ذهنم 🧠.
حسرت لاغری سالها توی ذهنم مثل یک فیلم تکراری پخش میشد. هر روز تصویر «بدن چاق» رو میدیدم و هر بار که کسی رو با اندام متناسب میدیدم، توی دلم میگفتم: «ای کاش…» 😔.
اما وقتی تمرینهای آموزش لاغری با ذهن رو شروع کردم، کمکم فیلم عوض شد. تصویر ذهنیام از یک آدم «همیشه چاق» تبدیل شد به «نسخه متناسب خودم» که با انرژی، آرامش و اعتمادبهنفس زندگی میکنه ✨.
دیگه به دیدن یک فرد متناسب با حسرت نگاه نمیکردم. بهجاش، با لبخند میگفتم: «منم توی مسیرم… دارم به اون سمت میرم» 😄. این تغییر دیدگاه، نهتنها حسرت رو کم کرد، بلکه اشتیاق رو جاش گذاشت ❤️🔥.
تمرینهای مهم برای تبدیل حسرت به اشتیاق در آموزش لاغری با ذهن:
- تصویرسازی روزانه از خود متناسب 🖼 هر روز چند دقیقه چشمت رو ببند و خودت رو با اندام دلخواهت تصور کن.
- گفتوگوی درونی مثبت 🗣 جملههایی مثل «من توانایی لاغر شدن رو دارم»، «بدن من در حال تغییر و بهتر شدنه»، یا «هر روز به هدفم نزدیکتر میشم» رو با احساس واقعی بگو.
- نوشتن تغییرات کوچک هر روز 📒 حتی اگه فقط امروز یک لیوان آب بیشتر خوردی یا ۵ دقیقه پیادهروی کردی، یادداشتش کن. این تغییرات کوچک به مغز نشون میده که مسیرت واقعی و قابلدسترسه.
- جایگزینی حسرت با قدردانی 🙏 هر وقت حسرت لاغری به ذهنت اومد، بلافاصله سه چیزی رو که همین الان در بدنت دوست داری بنویس. این تمرین، انرژی منفی حسرت رو به انرژی مثبت اشتیاق تبدیل میکنه.
- یادآوری موفقیتهای گذشته 🏆 لحظههایی که قبلاً در زندگیت موفق شدی رو به یاد بیار، حتی اگه به لاغری مربوط نبوده. این خاطرات بهت یادآوری میکنه که توانایی تغییر رو داری.
جمعبندی و دعوت به اقدام 📢
دوست خوبم، حسرت لاغری مثل یک زنجیر نامرئی است که فقط خودت میتوانی آن را باز کنی 🔓. این زنجیر ذهن و قلبت را محصور میکند و مانع رسیدنت به تناسب اندام و زندگی سالم میشود.
اما خبر خوب این است که با آموزش لاغری با ذهن و بهویژه با شرکت در دورهی تأثیرگذار «ورود به سرزمین لاغرها»، میتوانی این زنجیر را باز کنی و آن را به اشتیاق و انگیزهای پایدار تبدیل کنی 🌈.
این دوره یک مسیر کاملاً عملی، علمی و گام به گام است که به تو کمک میکند نه تنها حسرت لاغری را از ذهنت پاک کنی، بلکه باورهای عمیق و مانع ذهنیات را اصلاح کنی و با ایجاد تصاویر ذهنی مثبت، به تناسب اندامی واقعی و ماندگار برسی.
پس از همین امروز، حتی با یک تمرین کوچک شروع کن؛ مثل تصویرسازی روزانه یا تغییر گفتوگوی درونی 🗣. و اگر میخواهی قدمی محکمتر و تضمینیتر برداری، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین انتخاب برایت است.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 67 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
جلسه ۶۳ تکرار
حسرت لاغری مانع لاغری میشود
سلام و درود به همراهان عزیز و استاد محترم ،خدارو شکر برای دیدن و تجربه کردن یک روز دیگه
حسرت لاغر شدن سالهای زیادی با من بود ،میتونم بگم از ۱۰ سالگی تا ۲ سال پیش ،چونکه تصور میکردم من نمیتونم لاغر بشم پس حسرت خوردن چاره ی مشکل منه که ریشه حسرت از حسادت میاد
حسرت خوردن چیزییکه که باور نداشتیم میتونیم داشته باشیم ،حق خودمون نمیدونستیم و هیچ شبکه عصبی براش درست نشده بود ،چیزی که برای ذهنمون نشدنی بود در عمل هم نمیشد که تجربه بشه ،اول باید از شدن و اتفاق افتادن چیزی اطلاع داشته باشیم تا اون چیز رخ بده و متاسفانه در ما هیچ اطلاعاتی وجود نداشت
و جالبه ما از وجودی که پر از باورهای چاق کننده بود منتظر لاغری بودیم هر چند به اون انتظار باور نداشتیم و مدام توی حرف هامون اعلام میکردیم که منکه میدونم لاغر نمیشم ،یا منکه مطمئنم مجدد چاق میشم ،منکه میدونم این لاغر شدن موقتیه وووو و همیشه پر از اضطراب چاقی بودیم بجای آرامش تناسب
حسرت های منهم زمانی بیشتر میشد که من باید ساعتها توی باشگاه رنج و سختی میکشدم تازه بعدش هم نمیتونستم چیز خاصی بجز خوراکی های رژیمی بخورم یا زمانیکه مهمونی بودم که یا رژیم بودم یا اگر رژیم هم نبودم پر از ترس بودم
یا در مسافرت هام که از اول اعتراف میکردم تو این مسافرت ۳ کیلو چاق میشم و چاق هم میشدم و یک استرس دائمی در سفر با من بود ،حالا اگر همسفری همراه من بود که راحت و بدون استرس غذا میخورد یا آدم هاییو میدیدم که متناسبن و اصلا استرس ندارن حرصم میگرفت و شروع میکردم به شکایت کردن به خدا و سرزنش کردن شدید خودم و همیشه خودمو مایه دردسر و بدبیاری های خودم میدونستم و در انتها از خودم فاصله زیادی گرفته بودم
و حسرت لاغری کاملا توجه مارو میبرد بسمت توجه به چاقتر شدن ،هر بار که داشتیم به چراهای چاق شدنمون فکر میکردیم ناآگاهانه در حال حرص خوردن و حس ناتوانی به لاغر شدن داشتیم و ۱۰۰ درصد تمرکز روی چاقی بوده و ما تصور میکردیم داریم برای لاغر شدنمون تلاش میکنیم و مرتب به همه میگفتیم *من که دارم سعی میکنم لاغر بشم ولی نمیدونم چرا چاقتر میشم ؟ *
به دنبال اون حسرت ها و توجهات ،حس نگرانی و دلهره چاقتر شدن در ما بیشتر اوج میگرفت و ما متوجه نبودیم که دشمن داره از ریشه مارو منهدم میکنه ،حس نگرانی ها ،تصاویر چاقتر رو آفرینش میکرده که بر جسم ما اثر ۱۰۰ درصد داشته
شخصیت قبلی ما اون شکلی بوده که تا الان نوشتم و حالا شخصیت جدید ما طبق اصولی که در حال آموزش هستیم شکل میگیره ،همونجوری که حسرت خوردن ،توجه مارو میبره بسمت چاقی بیشتر پس توقف این حسرت مسیر مارو از اون جاده قدیمی تغییر میده و خودبخود وارد مسیر تازه ای خواهیم شد که در اونجا خبری از حسرت و حس استرس نیست
در لاغری با ذهن ولع خوردن بسیار کم میشه چونکه محدودیتی در کار نیست و میتونیم و آزادیم که هر جوری مایلیم انتخاب کنیم و همین حس خوب باعث آرامش میشه و دیگه نسبت به غذاها ترس نخواهیم داشت چونکه میبینیم که الان داریم براحتی غذا میخوریم ولی چاق نمیشیم ،همین تجربه ها باعث امنیت و احساس توانمندی در ما میشه که ادامه مسیرو زیباتر ادامه بدیم
خدارو شکر میکنم ۲ ساله در مسیر لاغری با ذهن زیبا قرار گرفتم که سرشار از خبرهای خوبه ،امروز استاد چندتا استوری از نوشته های دوست عزیزی گذاشته بودن که حکایت از لاغر شدن بود و اندازه شدن مانتوها و لباسها ،چقدر خوشحالم که جهان داره بسمت آگاهی بیشتر میره و مطمئنم به زودی این روش همه گیری میشه و همه آدم ها میتونن با قدرت درونی خودشون راحت و نرمال زندگی کنن و جهان زبباتری به کمک هم داشته باشیم و این کامنت ها نشان از ما انسان های خاص و خارق العاده ای میده که به غیب ایمان آوردیم و در دسته اولی های بودن در این مسیر سبز قرار گرفتیم
شناسایی موانع مهمترین تمرینیه که بهتره داشته باشیم ،همین الان اگر از من که ۲ ساله تو این مسیرم ،بپرسن ،فریده تو چرا ۲ سایز دیگه کم نکردی چه جوابی دارم که بدم ؟
من نتونستم ۲ سایز کم کنم چونکه ممکنه هنوز هم موانعی باشه در درونم که من نتونستم شناساییشون کنم یا شاید هنوز خودمو توانمند در رسیدن به سایز ۳۸ ندونم یا شاید با این سایز الانم راحت شدم یا رسیدن به سایز ۳۸ برای من سخت و دست نیافتنیه
شاید چونکه میترسم بدنم شلتر از این بشه یا پوستم چروک بشه ،زشت بشم ، قیافم بد و استخونی بشه یا دیگران لاغر شدنمو مسخره کنن یا احساس کنم بی جون و ضعیف میشم یا شاید چونکه همش ذهنم درگیر مسائل دیگه ست تمرکزم کم شده باشه هر چند هر روز مینویسم و گوش میکنم یا شاید انتظارم لاغر شدن بیشتر نباشه و تصور میکنم میام اینجا که سرگرم بشم
نمیدونم بلخره یکی از اینها یا همشون با هم دلیل لاغرتر نشدنمه، میخوام بهت بگم فریده عزیزم تو توانمندی در همه کارهات و میتونی هر کاریو زیبا انجام بدی پس لاغر شدن هم که بسیار ساده است میتونی بهش برسی
و اینکه این سایزی که هستی اصلا جالب نیست و من دوسش ندارم و پر از دردسره و رنجه برای من و بهتره از خر شیطون بیایی پایین و بری بسمت لاغر شدن
رسیدن به سایز ۳۸ هیچ کار سختی نیست و بسیار آسونه ،همونجوری که چند سایز کم کردم ،۲ سایز دیگه که چیزی نیست ،این نشون دهنده اینه که من توانایی لاغر شدن رو دارم ،پس بدو که بریم این ۲ سایزم کم کنیم که لذت بیشتری ببریم ،تو توانا تر از اینها هستی دختر خوشگلم
بدنت هم شلتر از این نمیشه نترس ،آروم باش ،روش های اشتباه قدیمی باعث شل شدن بدن میشد ،خدارو شکر تو با بدن و ذهنت هماهنگی و جسمت بلده چجوری لاغرت کنه مثل تمام شرکت کننده ها سفت و زیبا و شیک ،افرین دختر عزیزم
پوستت چروک نمیشه ،زشت نمیشه ،آویزون نمیشه تازه برعکس زیباتر و شیک تر هم خواهی شد چونکه لاغری تو با رژیم و سختی نیست ،بدنت با ذهنت هماهنگه و نیازی به درد و فشار نیست ،تو داری راحت لاغر میشی و بدن ،صورت و پوستت روز به روز قشنگتر و جوانتر هم میشه
هیچ کس تورو مسخره نمیکنه تازه محو تو میشن که چجوری تونستی و میتونی لاغر بشی ،اونها تو رو میبینن که کار سختی انجام نمیدی ولی داری لاغر میشی ،پس تازه الگوی بقیه افراد هم خواهی بود و همه دوست دارن با متد تو لاغر بشن
با لاغر شدن بی جون و ضعیف نمیشی ،اینهمه افراد لاغر هستن که اتفاقا پرجونتر و قویتر هم هستن و همینطور باید بتونی ذهن و احساستو جمع کنی برای خودت و به مسائل اطرافت کاری نداشته باشی و در آخر باید انتظارت از خودت لاغرتر شدن باشه ،مگه در مسیر نیستی؟ مگه تمریناتتو انجام نمیدی؟ مگه محتویات ذهنتو تغییر نمیدی؟
تغییر میدی ،پس جواب میگیری چونکه در جاده صحیح هستی ،دیگه شک و دودلی نداریم ،فقط رفتن و حس توانمندیه که چراغ راه ماست ،بریم که خدا هم حامی و هدایت گر ماست و کمکمون میکنه تا براحتی به مقصدمون برسیم
خلقت خداوند بدون عیب و نقص بوده و هست ،بیس جهان هستی بر گسترش و زیباتر شدنه ،بدن ما هم بر پایه سلامتی و تناسب برنامه ریزی شده و هر چه که تا به حال به ما گفتن که خواست خدا بوده که ما ناهنجار و چاق باشیم ،دروغی بیش نبوده ،ما برای لذت بردن به این دنیا اومدیم و حق ما متناسب بودنه
پس خداوند هم دوست داره که ما خوب و سلامت زندگی کنیم و جهان جای زییا و امنی برای ما خلق شده فقط کافیه موانع ذهنی ما برطرف بشن تا جریان خروشان رودخانه وجود ما هم به حرکت در بیاد
به اندازه ای که در خودم اطمینان بوجود بیارم که منهم توانمندم در لاغر شدن ،حسرت از بین میره ،من باور دارم میتونم لاغر بشم چونکه منم مثل بقیه مغز دارم ،توانایی دارم ،در دوره هستم و میتونم به بالاترین های خودم برسم
همون خدایی که منو هدایت کرد به این مسیر ،برای ادامه راه ،حمایت هم میکنه ،اون قدرتمنده و پادشاهه جهانه ،من اطمینانم به خداست و به خدا اعتماد دارم و میدونم منو به راحترین راهها به مقصد میرسونه
کی ما برای نفس کشیدن ،قلب ،کلیه وووو دخالتی کردیم ما فقط استفاده کردیم ،تنظیماتش با خدا بوده و هست ،خدایی که اونقدر تواناست ،براش لاغر شدن ما کاری نداره ،اصلا خنده داره ،خدای من قادره ،توانمنده و از هوش برتر در من هم گذاشته و تمام آپشن هاییکه نیازه ،از قبل برای من فراهم کرده
من به قدرت خودم ایمان دارم ،من به توانایی های خودم ایمان دارم ،این بدن سالهاست کنار منه با تمام صدماتی که بهش زدم ولی باز هم خودشو ترمیم کرده و داره به راهش ادامه میده
من لایق داشتن بدن متناسب ،لاغر و زیبا هستم ،اصلا اگر من متناسب نشم کی متناسب بشه ؟ من به این دنیا اومدم که مثل پادشاه جهانم ،زیبا و باشکوه زندگی کنم ،حق من لذت بردن از تمام داده هاییست که ارباب جهان برای من آفریده که فقط من لذت ببرم و تجربه کنم
خدارو سپاس که بینهایت است
نشان های دریافت شده
گام ۵۳ ،،، سلام استاد و دوستان همراه ،،حسرت لاغری مانع لاغری میشود ،،حسرت داشتن هیکل لاغر دیگران یکی از رفتارهای مخرب من بود که فکر میکردم اگر حسرت بخورم ،شاید فرجی بشه و منم شکل افراد متناسب بشم و این در افراد چاق مشهوده که هر زمان متناسب هارو میبینن با حسرت میگن ،خوش بحالشون ،ما چرا انقدر چاق و بی ریختیم ،اونا هر چی میخوان میخورن ،ما باید حسرت خوردن هم داشته باشیم ،چقدر خوش شانس هستن ووووو یکی از حسرت هایی که قبلا داشتم، وقتی بود که پشت مربی م،تمرینمیکردم و مدام تو ذهنم میگفتم ،ببین مربیت چقدر خوشتیپه،چه خوش اندامه ،،خودتو ببین چه بد هیکل و چاقی و خودمو تو آینه نگاه نمیکردم یا نگاه ناراحت کننده و ناراضی داشتم و مدام خودمو تحقیر میکردم ،حتی الان هم اگر مراقب رفتارهام نباشم ،گاهی پیش میاد که برم تو حالت ،تنفر از خودم و دلم میخواد شروع کنم به تعریف از مربی م و سرزنش خودم ،و خیلی سریع مچ خودمو میگیرم و اجازه نمیدم خود تحقیری کنم و میدونم باید خودمو نوازش کنم و خودمو بیشتر دوست داشته باشم ،،،یکی دیگه از حسرت های من ،لباس پوشیدن در مسافرت بود ،وقتی میدیدم که همسفرهام برای هر مکانی که میریم لباس مخصوص همون جارو میپوشن و من فقط لباس سیاه یا سورمه ای اونم بلوز و شلوار یا پیراهن بلند تیره ،،ولی اونا لباس های رنگی رنگی،شلوارک ،دامن کوتاه وووو میپوشیدن ،من دلم میگرفت ،دلم میخواست منم با لذت لباس هامو ست کنم ،،تو آخرین سفرمون ،وقتی یه روز یه پیرهن بلند گشاد پوشیده بودم ،یکی از همسفرام ،گفت ،آخیش بلخره فریده بغیر از بلوز وشلوار چیز دیگه ای هم پوشید ،،انگار اون زمانها ،حسود شده بودم ،همش خدارو مسبب اونهمه ناراحتی هام میدونستم،احساس میکردم دوستم نداره و داره با چاقی با زندگی ناراحتم ،ازم انتقام میگیره ،مدام بهش میگفتم ،خب باشه ،دیگه دست از سر من بردار ،دیگه چیزی برای دلخوشی ندارم ،دیگه برو به بنده های دیگه تم سر بزن ،،، امروز یه باور مخربم که در مورد خدا داشتم ،از لابلای صحبت کردن هام با خودم و خدا ،ریخت بیرون ،،من هر روز مینویسم که خدای قدرتمندم لطفا منو با خودت بیشتر آشنا کن ،میخوام بهتر درکت کنم ،،و امروز صدایی بمن گفت ،ولش کن خدارو ،اگر به خدا نزدیک بشی ،خیلی بدبخت میشی ،آخه خدا به هر کسی نزدیک بشه یا فقیرش میکنه یا با از بین بردن عزیزانش امتحانش میکنه ،اذیتش میکنه ،،و متوجه شدم من باورهای مخرب زیادی در مورد خدا دارم که اون موانع اجازه جاری بودن جریان رودخانه سالم زندگی رو بمن نمیده ،،در اصل ذهن ناخوداگاه من از خدا وحشت داره ،معلومه اون خدایی که من تو باورهام دارم ،خدای مهربانی نیست و من انتظار خوبی ازش ندارم ،من سراپا ترسم ازش و دلی دوست ندارم بهش نزدیک بشم ،،،با شناسایی این باورها ،حالا میتونم موانعو بردارم تا بتونم بیشتر به خدای خودم نزدیک بشم ،،، تمام لحظات زیادی که با حسرت به آدم های متناسب نگاه کردم و حالم از خودم بد شده و به دیگران حسودی کردم ،در حال پرداختن به چاقی بیشتر خودم بودم ، در حال توجه کردن بر عوارض چاقی بودم و در خیال خودم داشتم از چاقی فرار میکردم ولی در اصل داشتم محکمتر به چاقی میچسبیدم ،،و بدتر از اون این بود که به اون شخص متناسب میگفتم که خوشبحال شما که خوش اندامید ،منکه داغونم،نمیتونم لاغر بشم،ژنتیکمه،ارثیه ،استخونام درشته،قرص های مولتی میخورم ،زایمان کردم چاق شدم ووووو و مدام خودمو کوچیک میکردم ،خودمو کوچیک میدیدم و دیگرانو بزرگ و زیبا ،معلومه با حس بی لیاقتی که من ارسال میکردم ،نتیجه هم چاقی بیشتر بود ،،و در اون زمان ها تصویر من چاق پررنگتر میشد ،البته برای من همیشه اون تصویر چاق وجود داشت و آزار دهنده بود و هیچ وقت کمرنگ نشد حتی تایم هایی که با رژیم های سخت هم لاغر میشدم ،نگران چاقتر شدنم بودم و از دوران تناسب اندامم لذتی نمیبردم ،چاقی خیلی بمن نزدیک بود ،حس میکردم درو باز کنم چاقی میاد تو ،،،چه مسئله مهمیه ،اینکه مغز از روی تصایر ذهنی ما جسممونو میسازه ،،،با درک این موضوع ،میتونی راز شکست های کل زندگیتو متوجه بشی ،،،تصویر من ناتوان ،باعث میشه در زندگی موفقیت های خاصی بدست نیاریم ،تصویر من نالایق بر همه جنبه های زندگیمون اثر مخرب میذاره ،،اینکه احساس لیاقت تو هیچ زمینه ای نداریم و جایگاه خوبی هم بدست نخواهیم آورد،،اولین نتیجه های تغییر تصاویر ذهنی ،درونیه ،یعنی اول حالت آرومتر میشه،احساس امیدواری داری ،ترسات کمتر میشن،ولعت کمتر میشه ،علایقت تغییر میکنه ،رفتارهات عوض میشه،، در کل دیگه هوس غذاهای خاصو ندارم ،البته که مثل قبل هر چیزو نمیخورم ،، در کل با غذا جنگی ندارم ،، دقیقا با یه تغییر کوچیک در سایز ،انگیره چند برابر میشه برای ادامه دادن و این در خود منهم بود،وقتی متوجه شدم لاغر شدم و دیگران هم بهم گفتن ، خوشحال شدم ،اینکه خودم با کانون توجهم و تغییر باورهام و رفتارهام دارم سایز کم میکنم حس قدرت بهم میداد ،،دوستم چند روز پیش بهم گفت ،که باباشون بهش گفته که لاغر شده ،،دوستم خیلی خوشحال بود،ایشونم در دوره مقدماتیه و اصلا باور نمیکرد که بتونه لاغر بشه ،هر چقدر هم من بهش میگفتم ،میگفت تو میخوایی بمن انگیزه و انرژی بدی و باورش نمیشد ولی وقتی پدرشون که آدم بسیار جدی هستن و اصلا بهشون نمیگن که لاغر شدن و الان بهشون گفتن ،دیگه باورش شده که در حال سایز کم کردنه ،، امروز یکی از دوستان که منو اسفند ۹۹ دیده بود ،دید ،گفت فریده جمعتر شدی 😁،واقعا وقتی به لاغر بودن فکر میکنم حس آزادی ،سبکی،رهایی،شادابی،سلامتی،زیبایی،شجاعت،عشق،محبت ،اعتماد بنفس،موفقیت و ووو در من بوجود میاد،، فکر نگهبان من بهم میگفت تو هیچ وقت نمیتونی لاغر بشی،تو ارثی چاقی، مدل بدنت چاقیه،استخون بندیت درشته، ازدواج کردی ،زایمان کردی ،سنت بالا رفته ،سوخت و سازت پایینه،تو پر خوری میکنی وووو،،یکی از باورهای من این بود که خدا منو اینجوری خلق کرده پس دیگه نمیتونم لاغر بشم ،با داشتن این باور قوی ،دیگه نمیتونستم از خدا بخوام که راهی برای لاغر شدن من بهم الهام کنه ،در واقع از کمک گرفتن از خدا ناامید شده بودم و مدام چنگ مینداختم به کمک های بیرونی،دکترها،متخصصین،آدم ها وووو و زمانیکه دستامو بردم بالا و از ته وجودم خسته شدم و متوجه شدم دیگه راهی نیست که امتحان کنم ،وقتیکه تسلیم شدم و بریدم ،راه صحیح بمن گفته شد و منهم به قشنگی وارد این مسیر شدم ،انگار محیا شده بودم که بیام اینجا و سیراب بشم از اینهمه آگاهی که منتظر من بودن سالهاست ، ،،،من خدایی دارم که تواناست ،همین خدایی که تا اینجا منو هدایت کرد ،حمایت هم خواهد کرد ،،خدایی که بدن و سیستم این جهانو انقدر قدرتمند بوجود آورده ،برای تناسب اندام ما که کم نمیاره،تناسب اندام در ما بوده و هست ،ما خودمون با افکارمون خرابش کردیم ،،اصلا قدرت خداوند در وجود ما هم هست ،اگر بتونیم مجدد برنامه ریزیش کنیم اون شکلی که خودمون میخواییم ،با باورهای قدرتمند کننده ،بسازیمش و ازش لذت ببریم،،باید هر روز موفقیت های گذشته تا الان خودمونو مرور کنیم تا به توانایی های وجودمون بیشتر باور کنیم که ما میتوانیم هر آنچه را که میخواهیم خلق کنیم ،با ساختن این باور ،ما در مسیر رسیدن به خواسته ها قرار خواهیم گرفت
نشان های دریافت شده
روز۶۳ تکرار
سلام به استاد عطارروشن و دوستانم
تمام مدت عمرمو که در چاقی گذشت همراه حسرت لاغری بودم
خوشبحال مربی م که انقدر خوش هیکله،چه لباسایی میپوشه،خوشبحال فلانی هر چی میخواد میخوره منکه همیشه باید تو رژیم باشم و بعدش بد وبیراها شروع میکردم ونثار خودمو وخانواده و خدا میکردم وهمه رو مقصر هیکل ونداشته های خودم میدونستم،ناآگاهانه فرکانس ترس واسترس وناکامی به جهان میفرستادم ،جالبه انتظار داشتم لاغر ومتناسبم باشم
تو جنبه های دیگه زندگی هم مرتب ارتعاش بد میفرستم وپر از فرمول های مخربم ،اونوقت انتظار دارم ثروتمند وسالم وشاد باشم ،البته ۲سالی میشه دارم آمورش میبینم وخیلی خیلی بهتر عمل میکنم
من تقریبا ۳۰سال از زندگیمو توی حال وهوای نامتعادل زندگی کردم ،زمان میبره برنامه های جدید مورد دلخواهمو مجدد روی ذهن و جسمم دانلود کنم ولی اطمینان دارم که اون خداییکه منو از قعر چاه در اورد البته به خواست خودم،و منو توی این مسیرهای صحیح ذهنی گذاشت ،حتما کمکم میکنه که به انتهای راه ومقصد برسم ،وقتی راه موفقیت فقط یک جاده داره ومنم مطمئنم الان تو جاده ش هستم دیگه خیالم راحته که با هر سرعتی برم بازم به هدفم میرسم ،تمرین میخواد،تلاش میخواد،اعتماد میخواد،حال خوب میخواد ،توکل میخواد
من باور دارم ، ایمان دارم به هر آنچه میخوام با تلاش خودم وکمک خدای مهربان خواهم رسید