0

من به قدرت کلام خود ایمان دارم (قدم ۱۵)

قدرت کلام
اندازه متن

برای تحقق آرزوهایتان باید از همه توانایی‌های خود در یک جهت استفاده کنید.

اگر در ذهن خود بر تحقق آرزوهایتان پافشاری می‌کنید اما با قدرت کلام‌تان درباره شرایط و احساسات مخالف خواسته هایتان صحبت کنید تحقق آرزوهایتان را با مشکل مواجه خواهید کرد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 44 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.51 از 53 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42699

44 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

44 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۲/۳۱ ۰۱:۳۱
      مدت عضویت: 2393 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,549 کلمه

      **به نام خداوند بخشاینده و مهربان، خدای نور و امید و راستی و عشق** 🌷  سلام و درود خدمت استاد عطاروشن و دوستان عزیز سایت تناسب فکری 🤍🌸  

      قدرت کلام و تأثیر آن در زندگی من 🌟💬

      امروز می‌خواهم درباره موضوعی بنویسم که سال‌هاست در زندگی من حضور داشته و به شکل‌های مختلف خودش را نشان داده است؛ موضوعی به نام **قدرت کلام**. شاید در ظاهر، کلام فقط چند واژه ساده باشد که از دهان ما خارج می‌شود، اما در واقع کلام چیزی فراتر از حرف زدن است. کلام می‌تواند آرامش بدهد، امید بسازد، انگیزه ایجاد کند، یا برعکس، ترس و اضطراب را در دل انسان بیشتر کند. من در زندگی خودم بارها و بارها این موضوع را تجربه کرده‌ام و به همین دلیل باور دارم که نوع حرف زدن ما، نوع فکر کردن ما و حتی نوع احساسی که همراهِ کلماتمان است، می‌تواند مسیر زندگی‌مان را تغییر دهد. 🌈✨

      از سال ۱۳۸۰ با قانون جذب آشنا شدم. در آن زمان، اولین کتابی که درباره این موضوع خواندم، **کتاب قانون توانگری نوشته کاترین پاندر** بود. این کتاب پر از جملات زیبا، تأکیدی و امیدبخش بود و من هم با شوق زیادی آن‌ها را می‌خواندم و تکرار می‌کردم. اما در همان زمان، یک احساس پنهان درونم وجود داشت؛ یک استرسِ عمیق در ته دلم که مدام می‌گفت: **اگر نشود چه؟** همین جمله کوچک، مثل یک مانع بزرگ عمل می‌کرد. من با زبانم چیزی را می‌گفتم، اما درونم چیز دیگری را باور داشت. و همین تضاد، نتیجه کار را خراب می‌کرد. انگار آن استرسِ پنهان، از خودِ کلمات قوی‌تر بود و اتفاقی که از آن می‌ترسیدم، همان می‌شد که به سراغم می‌آمد. 😔

      سال‌ها به همین شکل گذشت تا اینکه یک روز با خودم فکر کردم: این همه مدت تلاش کردم و نشد، پس اگر این بار هم نشود چه اتفاقی می‌افتد؟ مگر دنیا به آخر می‌رسد؟ همین فکر ساده باعث شد از فشار درونی‌ام کم شود. انگار باری از روی دلم برداشته شد. دیگر آن ترس همیشگی را نداشتم و آرام‌تر شدم. و درست در همان زمان بود که همه چیز تغییر کرد. عبارات تأکیدی که تا قبل از آن برایم فقط تکرارِ یک سری جمله بودند، حالا به من آرامش می‌دادند. این بار با دل آرام، با امید، و با باور واقعی آن‌ها را می‌گفتم و نتیجه هم فرق کرد. یکی یکی به خواسته‌هایم رسیدم، آن هم بدون آن تلاشِ بی‌وقفه و فرساینده‌ای که قبلاً داشتم. 🌷✨

      از این تجربه، یک درس بسیار مهم گرفتم: **احساس از خودِ کلمات مهم‌تر است.**  

      استاد عزیز، شما درست می‌فرمایید که آن چیزی که ما را به خواسته‌هایمان می‌رساند، فقط جمله‌های زیبا نیست، بلکه احساس خوب، آرامش، ایمان و ذوق و شوق رسیدن است. اگر انسان چیزی را با ترس بخواهد، همان ترس را بیشتر می‌کند. اما اگر با آرامش، عشق و اطمینان بخواهد، راه برایش هموارتر می‌شود. به قول زرتشت: **پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک**. من امروز باور دارم که اگر پندار و احساس ما نیک باشد، گفتارمان هم زیبا می‌شود و کردارمان هم به سوی خیر و برکت می‌رود. 💖🌟

      یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تأثیر کلام در زندگی من، موضوع **خانه جدید** بود. من همیشه برای داشتن خانه‌ای زیبا و دلخواه، با ذوق و شوق صحبت می‌کردم. ساعت‌ها درباره جزئیات خانه‌ای که دوست داشتم، خیال‌پردازی می‌کردم. از اینترنت، عکس وسایلی را که می‌پسندیدم پیدا می‌کردم؛ رنگ‌ها، مدل‌ها، کابینت‌ها، پرده‌ها، مبلمان و حتی کوچک‌ترین جزئیات را جمع می‌کردم و در یک فولدر نگه می‌داشتم. هر روز به آن‌ها نگاه می‌کردم و در ذهنم برای هر کدام جای مشخصی در خانه آینده‌ام در نظر می‌گرفتم. من به آن خانه، **خانه رویایی** می‌گفتم و با اشتیاق درباره‌اش حرف می‌زدم. 🏡💫

      آنچه این تجربه را برای من شگفت‌انگیزتر کرد، این بود که حدود یک سال بعد، پول خرید خانه جدید فراهم شد و ما خانه‌ای خریدیم که واقعاً شبیه همان فولدر و همان تصاویر ذهنی من بود. این اتفاق برای من یک نشانه روشن بود که کلام، وقتی با احساس خوب همراه شود، می‌تواند واقعیت را شکل بدهد. من فقط حرف نمی‌زدم، بلکه با تمام وجودم آن خانه را حس می‌کردم. انگار از قبل در آن زندگی می‌کردم. و همین حس خوب، به خواسته‌ام جان داد. ✨🏠

      من به مرور زمان یاد گرفتم که نوع کلامی که به کار می‌بریم، بسیار مهم است. خیلی از کلمات منفی، ناخودآگاه ذهن را به سمت کمبود، ترس و دوری می‌برند. به همین دلیل من سعی می‌کنم تا جایی که می‌توانم از کلمات مثبت و سازنده استفاده کنم. مثلاً به جای اینکه بگویم: **این را دوست ندارم**، می‌گویم: **من دارم می‌گردم یک چیز بهتر پیدا کنم**. این جمله ساده، نگاه من را از نخواستن به سمت یافتن می‌برد. یا به جای اینکه بگویم: **نرو**، می‌گویم: **پیش ما بمون، باهات بهمون خوش می‌گذره**. این نوع حرف زدن، لطافت بیشتری دارد و احساس خوبی منتقل می‌کند. 🌸💬

      من باور دارم که کلمات، فقط ابزار بیان نیستند؛ بلکه راهی هستند برای ساختن فضا، رابطه و حتی آینده. وقتی کسی را با کلامی مهربان و امیدوارکننده خطاب می‌کنیم، در واقع داریم روی احساس او اثر می‌گذاریم. و وقتی احساس‌ها خوب باشند، نتیجه رفتارها هم بهتر می‌شود. من این را بارها در زندگی خودم دیده‌ام. یک بار دایی و زن‌دایی‌ام به خانه ما آمده بودند و موقع رفتنشان من به جای اصرارِ تکراری و مستقیم، با محبت گفتم: **بمونید پیشمون، دیدید دیشب چقدر خوش گذشت**. دیگر اصرار نکردم، اما همین جمله ساده و صمیمی باعث شد بمانند. آن‌ها هم با میل خودشان ماندند و شب خوبی را گذراندیم. 🌷😊

      این تجربه به من نشان داد که وقتی کلام با عشق و آرامش همراه باشد، تأثیرش از اصرار و فشار بیشتر است. من دیگر سعی می‌کنم با اطمینان صحبت کنم. مثلاً اگر کسی از من بپرسد که آیا به موقع می‌رسم، می‌گویم: **من سر وقت می‌رسم، مطمئن باش**. یا اگر کسی نگران اتفاقی باشد، من با اطمینان می‌گویم: **مطمئن باش که می‌شود**. این حرف‌ها فقط برای آرام کردن دیگران نیست، بلکه برای این است که خودم هم با قدرت و اطمینان قدم بردارم. وقتی انسان با یقین حرف می‌زند، ذهنش هم خودش را با همان یقین هماهنگ می‌کند. 🌟🚀

      به نظرم خیلی مهم است که انسان مراقب نوع کلام خودش باشد. کلماتی که به زبان می‌آوریم، می‌توانند راه را باز کنند یا ببندند. من سعی کرده‌ام در زندگی‌ام بیشتر از کلمات درست، امیدوارکننده و آرامش‌بخش استفاده کنم. مثلاً به جای اینکه بگویم: **نمی‌دانم می‌شود یا نه**، می‌گویم: **مطمئن هستم همان می‌شود که دلم می‌خواهد**. این نوع صحبت کردن، نه تنها به من قدرت می‌دهد، بلکه باعث می‌شود در مسیر خواسته‌ام با آرامش بیشتری حرکت کنم. 🌈✨

      من حالا بهتر می‌دانم که کلام بدون احساس، مثل یک گل بی‌عطر است. زیباست، اما اثرش کم‌تر است. اما وقتی کلام با ایمان، اشتیاق و آرامش همراه می‌شود، مانند گلی می‌شود که هم رنگ دارد، هم بو، هم طراوت. همین است که من همیشه تلاش می‌کنم قبل از حرف زدن، حالم را خوب کنم. چون می‌دانم اگر حس خوب داشته باشم، کلامم هم زیباتر و مؤثرتر خواهد بود. 💖🌺

      یکی دیگر از موضوعاتی که برای من اهمیت دارد، **تعهد به اصلاح کلام** است. من می‌خواهم هر روز بیشتر مراقب کلماتی باشم که استفاده می‌کنم. می‌خواهم به جای جمله‌های منفی، جمله‌هایی بگویم که احساس امید، امنیت و پیشرفت را بیشتر کنند. مثلاً به جای **نرو** بگویم **پیشم بمون**، به جای **نمی‌شود** بگویم **مطمئنم می‌شود**، و به جای شک و تردید، با اطمینان و آرامش صحبت کنم. این یک تمرین روزانه برای من است؛ تمرینی برای ساختن زندگی بهتر. 🌸📿

      وقتی چند لحظه چشمانم را می‌بندم و خودم را در حال دریافت باران نعمت‌های الهی تصور می‌کنم، حس بسیار زیبایی در وجودم جریان پیدا می‌کند. حس سبکی، آرامش، رهایی و پرواز. انگار از هر نگرانی و سنگینی جدا می‌شوم. در آن لحظه احساس می‌کنم خداوند خیلی نزدیک است، و من زیر بارانِ مهر و برکت او ایستاده‌ام. این حس برای من فقط یک تصور نیست، بلکه یک تجربه واقعی درونی است. 🌧️✨

      در همان لحظه که چشمانم بسته است و این باران نعمت را حس می‌کنم، در دلم سپاسگزاری عمیقی شکل می‌گیرد. احساس می‌کنم خداوند درهای شادی، ثروت، آرامش و بخشش را به روی من باز کرده است. من ایمان دارم که خدای ما، خدای فراوانی است؛ خدای رحمت، لطف و سود. او هیچ‌وقت بنده‌هایش را تنها نمی‌گذارد. همین باور، به من نیرو می‌دهد تا با امید بیشتری به آینده نگاه کنم. 💛🙏

      من حالا بیشتر از همیشه باور دارم که زندگی با کلام و احساس ما شکل می‌گیرد. اگر خوب بخواهیم، خوب حرف بزنیم و خوب حس کنیم، جهان هم به همان سمت پاسخ می‌دهد. شاید همه چیز فوری و یک‌باره اتفاق نیفتد، اما به مرور، نتایج خودش را نشان می‌دهد. درست مثل خانه‌ای که سال‌ها در ذهنم ساخته بودم و بالاخره در واقعیت هم شکل گرفت. درست مثل آرامشی که بعد از سال‌ها ترس، بالاخره در دلم نشست. 🌟🏡

      در پایان می‌خواهم بگویم که کلام، نعمتی الهی است و باید از آن درست استفاده کرد. من از این پس متعهد می‌شوم که کلماتم را با دقت بیشتری انتخاب کنم، با امید بیشتر حرف بزنم، و در هر شرایطی، احساس خوب را در خودم زنده نگه دارم. چون باور دارم که آینده من، فقط با عمل ساخته نمی‌شود، بلکه با فکر، احساس و کلام نیز ساخته می‌شود. و من می‌خواهم این سه را در بهترین حالت ممکن به کار بگیرم. 🌈💫

      خدایا شکرت برای تمام نعمت‌هایت، برای قدرت کلام، برای احساس خوب، برای آرامشی که در دلم می‌کاری و برای مسیر روشن و زیبایی که پیش رویم قرار داده‌ای. من با ایمان، با عشق و با امید، قدم در راهی می‌گذارم که به خواسته‌هایم می‌رسد. 🤍🌷✨

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما منصوری
      ۱۴۰۴/۱۲/۲۶ ۰۶:۲۸
      مدت عضویت: 220 روز
      امتیاز کاربر: 2135 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 417 کلمه

      بنام رب وهاب و هدایتگرم

      سلام به دوستان عزیزم 

      واقعا از دریافت این آگاهی ها خوشحالم و خداونو رو شکر میکنم 

      قدرت کلام، اینکه چگونه گفت و گوهای ذهنیم را کنترل میکنم، آیا اگر به سمت ناامیدی می‌روند آنرا ادامه میدهم،آیا وقتی احساسم خوب نیست توجه میکنم و بررسی میکنم که چه فکری باعث این احساس بد شده است یا نه

      همه اینها توجه کردن و ایمان داشتن به قدرت کلام است

      قدرت کلام ذهنی، قدرت گفت و گوهای ذهنی که در ما احساسی را ایجاد می کنند و این احساس ما باعث رفتار و روحیه و عمل ما میشود

      پس برای اینکه نتایجم دلخواهم باشند، باید رفتارها و اعتمالم دلخواهم باشند، رفتارهای دلخواه از احساس دلخواه و خوب برانگیخته میشود و احساس خوب از گفت و گوهای ذهنی خوب و افکار خوب برانگیخته میشود

      کتترل کردن گفت و گوهای ذهنی بسیار سخت است 

      و نیاز به تکامل دارد اما شدنی است

      هر خواسته ای داشتیم و برآورده شده است حتما گفت و گوی ذهنی کنترل شده ای را گذرانده است

      و واقعا بهترین کنترل ذهن آن است که باورهای درستی در مورد خداوند رب جهان و جهانیان و تنها حاکم بی چون و چرای جهان داشته باشیم

      وقتی رابطمون رو هر روز باش قوی تر کنیم

      ازش بخوایم بمون نشونه بده

      حضورش را بیشتر حس میکنیم

      وقتی حضورش را بیشتر حس کنیم

      اونموقع تو ذهنمون همش باش حرف میزنیم و روند گف  و گوهامون هم بهتر میشه با احساس بهتر میشه

      چون واقعا خدا جواب میده

      از طریق بیاد آوردن الطافش به ما 

      از طریق گفتن جملات ساده و بسیار امید دهنده قدرت دهنده، و روحیه مان را بالا می‌برد 

      و او شنوای داناست

      از قلب ما آگاه است 

      در جایی دیدم که نوشته بود، اعتماد به خداوند تمام ماجراست. 

      رب من، من به معجزه گریت ایمان دارم به معجزاتت ایمان دارم و میدانم بارها آن ها را تجربه کرده ام و تجربه میکنم 

      رب من، من به سریع الحساب بودنت ایمان دارم، ایمان دارم که خواسته های مرا فراتز از محاسبات و چگونگی های ذهن من یا ذهن هر انسانی انجام میدهی، در کسری از ثاینه، چون تو قادر مطلق هستی 

      رب من، من به بی نهایت بودنت ایمان دارم، و میدانم بی نهایت فرصت در دایره قدرت تو هست و به آسانی نرا به خواسته ام میرسانی و انجام خواسته من برایت جزئی  از جز هم نیست و تو بسیار بسیار عظیمتر از تمام خواسته های من هستی 

      رب من تو خدای معجزات گذشته من هستی و اینبارم برایم معجزه میکنی تو رب معجزه ها هستی

      من به بی نهایت بودنت، توانایی ات و دانایی ات ایمان دارم و به آن دلگرم هستم. 

      رب من، مَن لی غَیرک

      الهی به امید خودت❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیرین
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۱ ۱۸:۲۰
      مدت عضویت: 1161 روز
      امتیاز کاربر: 4565 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 580 کلمه

      به نام خدای مهربان

      1.من تا حدود همین دو سال پیش هیچ اطلاعاتی راجع به قدرت کلام نداشتم؛همیشه پدرم میگفت که باید راجع به خودتون و شرایط تون درست صحبت کنین ولی خب این چیزی بود که من همیشه در یک سطح اخلاقی بهش نگاه میکردم؛مثلا اینکه از لحاظ اخلاقی درست نیست که آدم راجع به شرایط زندگیش جلوی دیگران(تازه برام مهم بود که جلوی دیگران نباشه)حرف بد بزنه و خودش رو خراب کنه و خب غافل ازینکه نمیدونستم که خودم و دید خودم نسبت به خودم و زندگیم از همه چی مهم تره …تا اینکه من کتاب هایی در این زمینه خوندم و متوجه عیوب گفتاری خودم شدم و شروع به تغییر کردم

      2.مثال دقیقی یادم نمیاد؛حالا شاید در ادامه ی متنی که مینویسم یه مورد خاصی به ذهنم برسه…ولی من کسایی رو میشناسم که همیشه از کمبود شانس شون و اینکه هیچوقت خوش شانس نبودن و هرچی بدبختیه سر راه اونا میاد،مثلا خیلی میگن ما دم رودخونه هم بریم خشک میشه،یا ما آب هم میخوریم چاق میشیم!بعد جالبه که واقعا توی زندگی شون میشه مشاهده کرد که چقدر زندگی شون بر اساس گفتارشونه…الان یه موردی یادم میاد که از زبان یه نفر دیگه شنیدم (ینی من خود اون شخص رو نمیشناسم):یه آقایی بوده که از زمانی که همه یادشون میاد عاشق ماشین سوناتا سفید بوده ؛بعد خب خونواده شون وضع مالی خوبی نداشتن و همیشه همه بهش میخندیدن میگفتن حالا تو که شرایط مامان بابات اینه حداقل توقع تو بیار پایین،یه پرایدی چیزی…ولی اون همیشه به همه میگفته که من عاشق سوناتا سفیدم و حتما میخرمش …تا اینکه توی سن حدودن 24 یا 25 سالگی سوناتا سفید صفر میخره و همه انگشت به دهن مونده بودن که فلانی آخرش همون ماشینی که همیشه حرفش رو میزد خرید!و خب این برای من خیلی جالب بود و از مواردی بود که خودش خیلی در تغییر دادن کلامم بهم کمک کرد…

      3.اگه درباره ی الانم بخام بنویسم که باید بگم:من واقعا بهترین نوع گفتگو رو چه ذهنی(که مهم ترین بخش گفتگوهامه)چه در حالت عادی و فیزیکی دارم!من هم دقیقن مثل شما زمانی بود که زوری میخاستم حرف های مثبت بزنم ولی بعد مدتی متوجه شدم که من احساسم با حرفی که میزنم یکی نیست و فهمیدم که فایده ای نداره …ولی بعد از تغییر افکار و احساساتم به صورت خود به خودی یا توی حالت خودکار تمامی گفتگوهام بار مثبت داره و تابع جریان انرژی مثبته…تا این لحظه نزدیک یکسال و خرده ای میشه که تقریبن هیچ کلمه ی منفی ای راجع به خودم استفاده نکردم نه توی ذهنم نه توی حالت عادی؛جاهایی بوده که لغزش داشتم ولی تقریبن میتونم بگم 80% مسیر رو خوب اومدم ازین نظر شکرخدا

      4.مثلا یکی از چیزایی که در گفتگوهای ذهنیم خیلی به خود میگفتم و یادآوری میکردم این بود که انگار چند نفر توی ذهن من داشتن درباره ی من حرف میزدن و موضوع گفتگو این بود که شیرین خیلی آدم آروم و ریلکسیه…نه که فقط اون موقع حتی همین الانم این موردیه که همیشه به خودم میگم و دقیقن شبیه چیزی هستم که توی مکالماتم درباره ی خودم میگم…

      5.من همیشه تمرکز دارم روی اصلاحات بیشتر ،ینی تا متوجه میشم جایی اشتباه کردم و نباید چیزی رو میگفتم سریعا اصلاحش میکنم و توی این مسیر کاملا تعهد دارم که باید درست و کامل انجامش بدم!

      6.فقط و فقط شکرگزاری ازینکه خدا چقدر همیشه و همیشه به من لطف داشته که منو در مسیر لطف و رحمت و فراوانی و عشق و همه چیزای خوب جهان قرار داده…یه حس وصف ناپذیر که فقط میتونم به خاطرش بگم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۰ ۱۴:۳۰
      مدت عضویت: 1453 روز
      امتیاز کاربر: 80910 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,077 کلمه

      سلام نگرش من درمورد قدرت کلام قبل از اینک با مسایل ذهنی ا شنا بشم اصلا درمورد قدرت کلام هیچی نمیدونستم اما زمانیک اشنا شدم با قد رت کلام وخیلی اینو میشنیدم ک باید کلمات ب زمان حال استفاده بشه باید جوری زنوشته بشه ک انگاررسیدم یا این نباید منفی بشه یادمه استرس میگرفتم ک چجوری کلامت رو ادا کنم این مثل همون تسبیح ویا شمارشگر میمونه یا مثل تخمه خوردن توی ی تکرار میافتی بدون اینک لذتی ببری بفهمی بیشتر احساس بد احساس استرس میگیری واز حس خوب نمیگرفتم مثل رزیم وورزش ول میکردم چن نمیتونستم لدتی ببرم ازش اما اواخر ک با احساس اشنا شدم فهمیدم ک همه چی احساسه همه چی چن شب قبل دخترم ازم درمور د خدا پرسید شکل ظاهری خدا ومن همینطوری گفتم ک انسان نیس واون پرسید چشم دار ه گفتم ن لباس داره و خیلی حرفهای این شکلی واونقدر ترسید ک گریه کرد جالبه توحرفهاش گفت مگه خدا رو ی صندلی ننشسته مارو نگا کنه برنامه هایی ک تو مدرسه بهش میدادن باعث شده بود خدا رو ی ادم فرض کنه بخصوص در ی کتاب ک فقط درمورد اینک بخدا باید در زمان تاخ توجه کرد خدا رو سخت وترسناک جلوه دادند بعد اصلا نتونستم موضوع رو جمع کنم نتونستم ی تصویر قابل درک ازخدا بهش بدم و از استاد عزیز درخواست دارم اگه راهنمایی باشه ممنون میشم چن میخوام دخترماز الان خدا رو مثل گذشته من تصویر سازی نکنه بارها شنیده بودم خدا غضب میکنه خدا نا احت میشه خدا عصبانی میشه وتو مسیرم فهمیدم ک همه اونها دروغه ی حر فی شنیده ام ک درمورد این بود ک فردی الان مریض شده بخاطر رفتار گذشته اش بعد یاد ی فایل از استاد افتادم ک گفتند خدا  با امروز با احساس امروز تو کار داره ن با گذشته این خود ماهستیم ک گذشته رو حمل میکنیم باخودمون وزیرش له میشیم از شما ممنون استادجملات بسیار بسیار زیبا اموزنده بود ومن الان بهش هدایت شدم زمانیک واقعا نیاز داشتم اصلا وقتی میگم خدا هدایتگر اینه فریبا جان وقتی میگم خدا حامیه اینه فریبا جان وقتی میگم خدا دستتو میگره راهنمایی میکنه کمکم میکنه اینه درس میده اموزشت میده کنارتو تو وجودته بهت اگاه اینه وقتی میگم خدا رحمان رحمتش وسیعه روزی دهنده هس همینه دیروز اتفاقی ی النگوی بدل داشتم داشتم میرفتم مهمونی برداشتم نمیومد دستم از بس تنگ بود با زور کیسه اینها میرفت دستم ومن راحت دستم کردم بدون هیچ کیسه ای  مدام تو مهمونی همه النگومو نگا میکردند اونقدر حس خوب وکیف داد ک حد نداشت حق من لاغریه حق من حس خوب وخداوند من رو هدایت میکنه خداوند رفیقه منه دوست منه عشقم عاشقمه وبرای هدایت بی نظیرش سپاسگزارم

      قبلا د مورد بقیه میمومدم حرف میزدن درمورد مشکلاتشون دعواشون واقعا چن روز بعد خودم با همسرم دعوا میشم یا من خیلی ماشین پرشیا دوس د ارم هرموقع میدیم شکر گزاری میکردم اصلا غمگین عالم بودم تا میدیدمش لبخند میزدم وچن روز بعدش ما ماشین پرشیا گرفتیم الان فروختمش امامن دوبار ه دارم وقتی میبینم این کار رو میکنم باو رتون میشه ک محاله برم بیرون ۷۸ ازش نبینم واین فراوانی نعمت پول رو نشون میده نزدیک شدن من بخواستمونشون میده این نشون میده قدرتمندی این سیستم رو  نشون میده خدا منو میشنوه این نشون میده ک من بخواستم میرسم یا درمورد خونه هم اینجو ری بود هی تصویر سازی میکردن لدت میبردم از حسهاش وهمونجوری خدا برام جور کرد وما خونه در حال ساخت خریدیم و خودش داره پولهاشو جور میکنه ومن سپاسگزارشم وروی خودش حساب باز میکنم چن اونه  بی منت میده داره میده من گفتگوی کلامی با مادر وخواهرم ک واقعا بعدشم دیدم ک اونقدر حس من میشه اونقدر سنگین میشم وقتی درمورد مشکلاتم یا بقیه حرف میزنم یا اصلا درمورد عدا حرف میزنم و این بخش رو دارم ترمیم میکنن واین ندا مدام میاد خیلی سکوته حرف بزن اما وقتی باهاشون حرف میزنم حس میکنن خیلی از درون حرف میزن خیلی عمیقه جوری احساس من تغییر میکنه و من نتایج اون احساس رو در رفتارم اخلاقم میبینم  بشدت گفتگوی ذهنی ک قبل اشنایی با مسایل ذهنی داشتم کم شده اما هس ومن در حال  یاد گرفتنم کنترلش میکنم چن ما داریم زندگی میکنم این جریانات هس ولی من اگاهترمشم ک کجا ها ورود نکنم ونوشته های فریبا فروغی این رو بیشتر بمن یاد داد در یکی از دیدگاه هاشون نوشته بود ک تو مهمونیها سکوت میکنه ومن ی جرقه خورد انگار ک چرا من این کار رو نکنم ودیشب درمهمانی ها بودم و خیلی این رو تمرین کردم  در رابطه با همسرم این رو دارم تمرین میکنم خیلی اثر داره خیلی وهمه چیزخودمونیم واقعا میتونیم لدت ببرم اگه ورودی ذهنی رو حساس باشیم من ی نگهبان سخت گداشتم من باید اون افکار منفی گو ک بهم پیشنهاد میده رو قطع کنم باسرگرم کردن خودم برای مسایل دیگه وبیام روی همین مطالبی ک واقعا گنج هستند رو بخونم واحساس خوبمو حفظ کنم اگه احساسم خوب باشه قطعا هم لاغر میشم هم قدرتمند هم رابطم خوب مبشه با احساس خوب من ب همه چیز میرسم خداوندا شکرت ک من خونمو تحویل گرفتم تصویه کردم چ خونه زیبا و خدایا چقدرخونه نوساز خوبه عشق دریافت میکنم از وجب ب وجبش خدایا شکرت ک داریم تمیزش میکنمم تا بیام بشینم کیف میکنم ک وسایلمو بسته بندی میکنم کیف میکنم  خدا  شکر میکنم وب سیستمش ایمان دارم احترام میزارم وبیشتر اینو میفهمم ک ب قدرتی ک دارم ی قدرتی ک خدا میده و روزی دهندگی خداوند ب اینک میده اگه تو بخوای چجوری بخوام با توجه ب ایمان واین خونه نتیجه ایمان من ب روزی دهندگی خداونده نتیجه روی خدا حساب باز کردنه نتیجه همه اینهاست یادمه در گذشته این رو شنیده بودم ک ما با اعمالت و این دنیا تواون دنیامون برای خودمون خونه اینها میسازیم وبا هربار اعمال بد اون خونه فرومیریزه ومن همیشه برای این تلاش میکردم ک برای خودم اونجا خونه داشته باشم بچه بودم الان ک نگا میکنم میبینم واقعا من وقتی میتونم تو این دنیا خونه ماشین وهزاران چیز دیگه رو بسازم پس این سیستم هس فقط مختص اون دنیا نیس مختص این دنیا هس ومن توانایی وقدرت وهمه چیزی ک نیازه ک خواسته هامو داشته باشم دارم چن شب قبل یکی ا ز فامیلهامو ن خونه خریده وبود خونه گرو ن قیمت تو جای عالی اصلا اون ک گف یجوری من شوکه شدم و بعد تحسین کردم گفتم فلانی نتیجه ایمانشو داره میبینه خوشحال شدم وتبریک گفتم تو دلم تحسینش کردم گفتن حقشه وگفتم فریبا ببین این رو خدا داره نشون میده ک تو هم میتونی خونه خودتو داشته باشی ببین میشه والاکم درمورد دوره ها چنین حسی دارم یجوری ک حس خوب داشتنشون رو حس میکنم ومیدونم ک میشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیل ماه
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۲ ۱۰:۱۰
      مدت عضویت: 726 روز
      امتیاز کاربر: 2310 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      دیدگاه امروزمو میخام با زبان عامیانه و اندکی طنز پردازی بنویسم. 

      اقا من فهمیم نیاز به جملات تاکیدی و قلنبع سلنبع نیست که بخوام به ارزوم برسم.

      اینکه هعی بگم من فلان میشوم من بهمان میشوم.

      فقط لازمه مکالمه من توی ذهنم با خدا جوری باشه که ته قلب و مغزم به خدا ایمان و باور داشته باشه، 

      هعی پرش افکار بع شیطان نباشه 

      به صورت قطعی باور کنم که خدا وقتی وجودشو درک کنم در وجود خودم پس ارامم

      رها هستم

      ترسی ندارم

      چون خدا درون منه

      پس طبق برنامه الهی در زمان مطمعن منم به خواسته های خوشگلم میرسم 

      خدایا عاشقتم 

      ،😘😘

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Pary
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۶ ۲۰:۵۸
      مدت عضویت: 739 روز
      امتیاز کاربر: 7890 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 387 کلمه

      به نام خداوند بخشنده و مهربانم

      سلام

      اول از همه نهایت تشکر و قدردانی رو از شما استاد عزیزم دارم که اینقدر ساده و خالصانه این آگاهی ها رو دراختیار ما میزارید .

      ۱- نگرش شما درباره قدرت کلام چیست؟ از گذشته اطلاعاتی درباره قدرت کلام خود داشتید؟

      با مطالعه این قسمت قدرت کلام بر من روشن شد .قدرت کلام تاثیر مستقیم در سرنوشت و رسیدن یا نرسیدن ما به خواسته هامون رو داره.

      خودم وقتی که باردار بودم برای سونوگرافی به مطب پزشک رفتم از قضا منشی مطب آدم تند و عصبانی بود و من هرکاری که کردم بهم نوبت برای سونوگرافی نداد و من ناراحت برگشتم ولی چون حتما میخواستم توی اون سن بارداری از جنینم سونو گرفته بشه دوباره صبح به سمت مطب راه افتادم و توی راه همش با خودم میگفتم منشی با خواسته من مخالفت نمیکنه و سونوگرافی من انجام میشه(این حرفا رو با ایمان کامل میگفتم)و وقتی به مطب رسیدم گفتم برای سونوگرافی اومدم و در کمال تعجب منشی بدون هیچ مخالفتی بهم نوبت داد و من همونطور که گفته بودم سونوگرافیم انجام شد.اونموقع نفهمیدم چطوری به این راحتی کارم انجام شد. ولی الان با خوندن این مطلب متوجه همزمانی خداوند شدم و اشک از چشمانم سرازیر شد.

      ۲- مثال های از زندگی خود یا دیگران ذکر کنید که همان اتفاقی که مدت ها درباره آن صحبت کرده اند را به شکل واقعی در زندگی خود تجربه کردند.

      در این موردم خواهرم همیشه میخواست زمین بخره برای ساخت خونه.هر دفعه هم مانعی سرراهش بود ولی هیچ وقت ناامید نمیشد و درباره رویای خرید زمین همیشه با ذوق و شوق حرف میزد و امسال موفق به خرید زمین شد.

      ۳- نحوه استفاده خود از انواع کلام را شرح دهید؟ چه مواقعی از چه نوع کلامی استفاده می کنید.

      من تا الان مهارت یا مدیریتی درباره نحوه استفاده از کلامم رو نداشتم و طوری حرف میزدم که مخاطبم راضی باشه.ولی الان سعی میکنم با شناخت خداوند و جایگاه خودم در دنیا این مهارت رو به نحو عالی یادبگیرم.

      من همیشه رسیدن به آرزوهام برام محال بود ولی الان ‌ که میدونم میتونم به خواسته هام برسم کلی ذوق و هیجان‌دارم و وقتی تصور میکنم که به خواسته هام رسیدم احساسی رو درک میکنم که تا به الان برام قابل لمس نبوده و قابل وصف نیست و از خدای مهربونم سپاسگزارم که به وعده خودش عمل کرده و تحقق ارزوهام رو بهم هدیه داده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۵ ۱۶:۴۵
      مدت عضویت: 1443 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 598 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز 

      سال های زیادی از عمرم بز این باور بودم که باید حتما هنگام عبادت و نماز با خدای خودم حرف بزنم ،همه میگفتن این همه با دیگران صبحت میکنی بعد ی وند دیقه هم خوب برو نماز بخون و سر وقت با خدای خودت حرف بزن،

      همیشه برای من از بچگی تا سه سال پیش سوال بود مگه حرف زدن با خدا وقت یا زمان داره؟ 

      یا وقتی فقط نماز میخونیم با خدا حرف میزنیم؟

      حالا گیرم که نماز بخونیم چرا با زبان عربی از خدا دعا و حرف میکنیم؟

      اینا سوال های بودن که سال ها از هیچ کس نمیپرسیدم چون میدونستم جوابی برای گفتن ندارن و یا واکنش خوبی نمیدن،

      حرف زدن در ذهنم شروع شد ، و از خود خدا سوالم رو پرسیدم،و با ذهنم به این فکر کردم که اصلا قدررت کلام در چیست که همه جا میشنوم میگن مراقب افکارت باش که گفتارت میشود،

      بعد از این ناراحتی های دیگه ای برام بوجود اومده بود دیگه بزرگتر شده بودم و درک بهتری از زندگی داشتم،شرایط مادی این که درس بخونم دانشگاه و شغل و خیلی چیزهای که اون زمان هیچ کدوم به میل من انجام نشد و بهش نرسیدم،

      رفته رفته میدیدم دنیا روی پول و ثروت میچرخه دیگه کم کم همه‌چیز شده بود مادیات و هر کس  در معاشرت باهات میگفت حقوقت چقدره؟

      خسته شدم دیگه دوست نداشتم از تکرارس بودن روز هام و این که همش صبر میکنم ولی خانواده که اهمیتی نمیده،

      همه اینا ها گفت‌وگو های ذهنم ، در گذشته بودن،

      کی پس منم اونطوری که می‌خوام برای خودم خرج مسکنم مستقل میشم تفریح میکنم مگر چند بار به دنیا میام چند بار جون میشم و زندگی میکنم، همه کلام ذهنیم درونم بود،

      دیگه کم کم از اینا احساس بدی داشتم احساس تنهایی داشتم انگار هیچ کس رو ندارم و توی تنهای ذهنی خودم گیر کرده بودم، از جمع های شلوغ بدم میومد از خلوت و سکوت حوصلمسر میرفت ،از دیگران زود عصبی میشدم دلم میگرفت، تا حدی که با دیگران میخواستم حرف بزنم اشک های من جلو تر از کلام من سرازیر میشدن،،،،

      تا این که

      یروز 

      توسط عمه ی مهربان و عزیزم ی روز وقتی دید چقدر در احساس بدی هستم با این سایت خوب اشنا شدم و هدایت من از اون روز شروع شد ،

      با اولین فایل دنیای من تغییر کرد دیگه حس خوب داشتم وقتی میومدم توی سایت، دیگه تمرین هام رو به موقع و هر روز انجام می‌دادم و تا الان میتونم بگم باور من هم اینه که من به قدرت کلام خودم دیگه ایمان دارم،

      اینجا بود که رسیدم 

      به همه چیز های خوبی که اول از درونم شروع شد و بعد در زندگیم شکل پیدا کرد و تجربه‌ کردم،

      خواسته هام رو داشتم تجربه میکردم، وقتی درونم درست شد وقتی در ذهنم کلامی خوب و ثدرت مند از دنیای جدیدم داشتم،

      دیگه اینان اوردم با ذهنم و قدرت کلام خودم میتونم خارق زندگی باشم که می‌خواستم ،

      و الان می‌دونم چه کلامی رو باید در زندگی استفاده کنم چی بگم و بهش فکر کنم، 

      و از همه مهم تر این بودم سلامتی رو کامل بدست لوردم ارامش و شادی روحی که داشته و اسنا بخاطر این بود یا  گرفتم  به چه چیز های توجه کنم و چقدر کلام من قدرت داره پس همیشه در احساس خوب و بهترین کلام همسو با رفتارم‌، امروز هم سعی میکنم اگر گاهی انسانه دیگه یادش میره، اگه گاهی یادم رفت و کلامی منفی داشتم ، سریع اگاه بشم و باز ادامه بدم به مسیر خوب زندگیم با کمک خداوند و همیشه همان گذارشگر خوبی باشم روی زمین که زیبایی هارا در ذهن و زندگی و حرف زدن با دیگران گذراش میکند و من هم به قدرت کلام خودم اینان دارم،

      باتشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۸/۰۵ ۱۱:۴۱
      مدت عضویت: 865 روز
      امتیاز کاربر: 25070 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 362 کلمه

           به نام خداوند بخشنده و مهربان.

      سلام استاد عزیز و همه دوستان. چه مطالب زیبایی. من به قدرت کلام خود ایمان دارم. چقدر نکات مهمی گفته شد و چقدر مهم که یاد بگیریم همه چیز احساس هست. احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب.

      – نگرش شما درباره قدرت کلام چیست؟ از گذشته اطلاعاتی درباره قدرت کلام خود داشتید؟

      قدرت کلام،در واقع همان حرف هایی که باعث میشود احساس ما دگرگون شود هست،گفتگوهای ذهنی یا صحبت کردن با دیگران،اگر حرفها خوب باشد احسا خوب اگر بد باشد احساس بد را در ما بوجود می آورد.

      ۲- مثال های از زندگی خود یا دیگران ذکر کنید که همان اتفاقی که مدت ها درباره آن صحبت کرده اند را به شکل واقعی در زندگی خود تجربه کرده اید.

      همیشه میگفتم هجده سالم بشه گواهینامه میگیرم و هجده سالم شد گرفتم. همیشه مینوشتم در دفترم زنی ز نی زنی زنی خوشش آمد حالا خودم اون زن شدم و از نی زدن خودم لذت میبرم و….

      ۳- نحوه استفاده خود از انواع کلام را شرح دهید؟ چه مواقعی از چه نوع کلامی استفاده می کنید.

      سعی میکنم همیشه کلماتی که احساس مرا بهتر میکند استفاده کنم حتی در مواقع عصبانیت هم هر حرفی را نگویم. در ذهن خودم هم سعی میکنم جلوی افکار نا امید کننده را با افکار مثبت و نگرش های درست بگیرم.

      ۴- مثال هایی ذکر کنید که ارتباط بین اتفاقات زندگی و نوع کلامی که به کار می گیرید را اثبات می کند. مثلا هر روز صبح که از خواب بیدار میشم وقتی تو دفترم مینویسم این کار ها را تا شب انجام بدم تقربیا همش انجام میشه ولی وقتی نمینویسم انجام نمیشه.

      ۵- اصلاحاتی که در کلام خود باید ایجاد کنید را ذکر کنید تا نسبت به انجام آن متعهد شوید. مثلا در هنگام فشار و رعایت نکردن قانون تکامل بگم من به زمانبندی الهی ایمان دارم. یا در هنگام عصبانیت سعی کنم به چیز خوب فکر کنم تا بهتر شوم.

      ۶-چند لحظه چشمان خود را ببندید و خود را در حال دریافت باران نعمت های الهی تصور کنید. در همان احساس سپاسگزار خداوند باشید. احساس خود از تجربه باران نعمت های الهی را شرح دهید.

      احساسی بی نظیر سرشار از شادی و شعف.احساس رهایی و پرواز احساس آزادی عشق

      خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      ۱۴۰۳/۰۷/۲۷ ۰۹:۳۲
      مدت عضویت: 1359 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 778 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست. 

      ۱- نگرش شما درباره قدرت کلام چیست؟ از گذشته اطلاعاتی درباره قدرت کلام خود داشتید؟من قبلا کتاب کلام تو عصای معجزه گر توست رو وقتی خوندم و چون هنوز به درک درستی از قوانین نرسیده بودم و طبق فرمولهای اون کتاب عمل میکردم فکر میکردم که باید حرف زدنم رو تغییر بدم مثلا بگم چقدر من خوشبختم.من خیلی حالم خوبه من سلامتم من پول زیادی دارم و من کار عالی دارم.درامد عالی دارم.شاید اون روزها که این جملات رو مرور میکردم در واقع تکرار میکردم و برام ی جور عادت شده بود،ی تغییراتی هم داشتم ولی خیلی عمیق نبودن و فقط تکرار مکررات بودن.ولی من درک درستی از احساس برتر از کلامه رو نداشتم

      ۲- مثال های از زندگی خود یا دیگران ذکر کنید که همان اتفاقی که مدت ها درباره آن صحبت کرده اند را به شکل واقعی در زندگی خود تجربه کردند.؟برای خودمو میگم.من زمانی که ازدواج کردم پدرم مریض شد و شاید بیماریش حدود یکسال طول کشید و هفته های آخر عمر پدرم من مدام این افکار رو با خودم مرور میکردم که من توی محل کارم هستم که بهم خبر فوت پدرمو میدن و خیلی برام جالب بور البته احساسم منظورمه.که من عمیقا داشتم خودمو آماده ی این اتفاق میکردم و برای خودم سناریو نویسی میکردم،مدام توی وجود خودم داشتم با ابن غم دست و پنجه نرم میکردم.و دقیقا این اتفاق توی یک روزبارونی و ابری و با همون جزئیات اتفاق افتاد.بعدها که تمرکز کردم دیدم من خیلی با حس عمیق داشتم این اتفاق رو پیش بینی میکردم و الان که فکر میکنم متوجه میشم که هر کسی میتونه پیشگو باشه و زندگیه خودشو جلو جلو ببینه.این قدرت افکار و گفتگوی ذهنی ما انسانهاست. 

      ۳- نحوه استفاده خود از انواع کلام را شرح دهید؟ چه مواقعی از چه نوع کلامی استفاده می کنید.من معمولا تلاشم اینه که همواره دیدگاهم رو نسبت به همه چیز خوب و مثبت در نظر بگیرم،گاهی بهم انگ بیخیال بودن و بی درد بودن زده میشه ولی مهم اینه که من حالم خوب باشه و به خودم و یا حتی به دیگران میگم من نمیخوام مثه شماها فکر کنم.من ایمان دارم هرآنچه بگم به واقعیت تبدیل میشه پس بهتره که نگرش مثبت داشته باشم.وقتی ی نفر خبر بد و حال خراب کن میده سریع به خودم میگم قطعا پشت این خبر،خبر خوبی هم هست،یا وقتی عصبانی میشم از رفتار و یا گفتار ی نفر،به خودم میگم شاید اون حق داره،شاید من حال اونو بد کردم و بهتره که من بهش توی ذهنم پرو بال ندم و خودمو با خوبی‌های اطرافم آروم میکنم.برای ی جاهایی سخته ولی تلاش میکنم که بشود و خیلی مواقع شده.

      ۴- مثال هایی ذکر کنید که ارتباط بین اتفاقات زندگی و نوع کلامی که به کار می گیرید را اثبات می کند.مثلا اینکه دعای من بالاتر از سقف خونه مون نمیره،این خیلی برام قانع کننده بود ولی از وقتی برعکسش رو بهش توجه کردم که خداوند اگاهه خداوند صدای منو میشنوه چون اون منو خلق کرده و از خواسته هام آگاهه.تونستم به آرامش برسم و همینطور خواسته های کوچیکم انجام شدن.پس خداوند صدای منو و خواسته های منو اجابت میکنه.ی مثال دیگه اینکه پول کمه،شغل نیست مردم نون ندارن بخورن.مردم بدبخت شدن و …

      ولی من با تغییر نگرش خودم تونستم به این نقطه برسم که شغل زیاده هر روز توی دنیا شغل‌های مختلف داره به وجود میاد که قبلا اصلا وجود خارجی نداشتن.یا پول زیاده چون مردم توی بازار و خیابونها و مغازه ها در حال خریدن.یا پول زیاده چون من تقریبا هر روز ماشینهای زیادی رو میبینم که دارن خانوادگی میرن مسافرت و عشق و حا.پس پول و ثروت زیاده و هر روز بیشتر هم میشه

      – اصلاحاتی که در کلام خود باید ایجاد کنید را ذکر کنید تا نسبت به انجام آن متعهد شوید..باید بتونم خداوند رو همیشه همراه و توی قلبم احساسش ونم.باید بتونم به ترسم غلبه کمم و از خدا بخوام که اون مسیر روشن و بدون ترس رو بهم نشون بده،باید آگاهی مو نسبت به وجود خدا بیشتر کنم.باید بتونم توی تک تک لحظه هام خدارو کنارم ببینمش و فقط و فقط از اون کمک بخواممن خدایی همچون تو دارم خدا جون که برای هر چیز کوچیکی هم بهم ایده میده،خدایا بهم ایمان و باور بیشتر نسبت به خودت بده.الهی شکرت

      ۶-چند لحظه چشمان خود را ببندید و خود را در حال دریافت باران نعمت های الهی تصور کنید. در همان احساس سپاسگزار خداوند باشید. احساس خود از تجربه باران نعمت های الهی را شرح دهیداز وقتی این تمرین‌ها رو شروع کردم بیشتر خودم رو زیر بارش باران‌های رحمت خداوند میبینم.بیشتر احساس آرامش میکنم.من مدتیه که زیر این باران ایستادم و دارم لذت میبرم.خدایا ممنونم.خدایا ازت سپاسگزارم که خواسته هام هر لحظه دارن بهم با سرعت بیشتر بهم نزدیک میشن.الهی شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۰ ۱۲:۳۴
      مدت عضویت: 1499 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,116 کلمه

      سلام به استاد عزیزم و همه هم مسیرها💞

      ۱- نگرش شما درباره قدرت کلام چیست؟ از گذشته اطلاعاتی درباره قدرت کلام خود داشتید؟

      توی خانواده ما هیچ اهمیتی برای این موضوع قائل نمیشن و همیشه هر حرفی که گفته میشه رو میگن این که چیزی نیس یا اینکه حرف باد هواست پس مهم نیس ،حتی خودمم بارها گفتم به آدم های مختلف .

      راستش خودم الان که فکر میکنم و باید بگم بعد از خوندن این نوشته ها بهش رسیدم فهمیدم که فقط کلماتی در زندگیمون قدرت دارن که واقعا از درون ما برخواسته باشند یعنی مثلاً واقعا نشون دهنده طرز تفکر و نگرش و احساس ما باشه 

      نه اینکه ما یکسری حروف رو پشت سر هم ردیف کنیم در حالی که در درونمون هیچ اعتقاد و باوری هم به اونا نداریم.

      از طرفی من توی این مسیر درک کردم که همیشه چیزی که توسط دیگران درک میشه احساس ماست نه کلماتی که به هم میگیم و فکر میکنم برای همینم آدما بعد از چند برخورد با یه فرد میتونن بفهمن خود واقعیشه یا ادا در میاره!!!

      ۲- مثال های از زندگی خود یا دیگران ذکر کنید که همان اتفاقی که مدت ها درباره آن صحبت کرده اند را به شکل واقعی در زندگی خود تجربه کردند.

      • زمانی که توی مدرسه درس می‌خوندم (من همیشه بهترین نمرات رو کسب میکردم )یادمه که تنها چیزی که من نظرم بود و بارها با خودم تکرار میکردم این بود که من میتونم ،من موفق میشم و واقعا هم همین طور میشد و من توی اون امتحان یا آزمون موفق میشدم 
      • حالا همین فرد زمان کنکورش بارها به خودم میگفتم سخته من از پسش بر نمیام ،اخه چطوری ؟!من که فلان شرایط رو ندارم فلان وضعیت رو ندارم پس نمیشه و واقعا هم نشد و من کنکور خیلی بدی رو گذروندم ،بعدش فهمیدم افرادی که شرایط خیلی بدتر از من هم داشتن تونستن از پس کنکور بربیان 
      • برای دفعه بعد که میخواستم کنکور رو شرکت کنم با خودم گفتم من میتونم چون شاگرد خوبی بودم ،درس می‌خوندم و…و واقعا هم نتیجه بهتر شد 
      • موقع گواهی نامه گرفتن و امتحان توشهری اول از همه می‌شنیدم که دفعه اول افسر رد می‌کنه !!و انقدر شنیدم که برام بدیهی بود که رد بشم و رد شدم ،در حالی که همونجا فهمیدم بعضی افراد همونجا همون دفعه اول قبول میشن !!
      • برای امتحان دومش بارها به خودم گفتم من میتونم هم تلاش کردم، هم یادگرفتم ،هم خدا کمکم می‌کنه پس من قبول میشم و واقعا شرایط طوری پیش رفت که شد و من قبول شدم !!
      • برای لاغری تا زمانی که افکارم بر نشدن و سخت بودن بود اصلا نمی‌تونستم لاغر بشم،یا حداقل اون کاهش رو حفظ کنم ولی زمانی که وارد این سایت شدم و باور کردم لاغری آسون ترین کار دنیاست تونستم طی مدت زمانی به مراتب کمتر از چاق شدنم لاغری رو تجربه کنم 
      • زمانی که فکر میکردم من فن بیان ندارم بیشترین میزان استرس رو در ارائه هام تجربه میکردم و همیشه هم فکر میکردم خوب نیستم ،و چندین دوره فن بیان شرکت کردم ولی اصلا تغییر ایجاد نمیشد چون فکر غالب در من این بود من تا حالا خوب صحبت نکردم پس نمیتونم ،من سرعت حرف زدنم پایینه و انواع صحبت هایی که رنگ نتونستن بهم میداد زمانی که وارد این سایت شدم و یکم افکارم تغییر پیدا کرد که من هیچ مشکلی در حرف زدن ندارم من همیشه چون تلاش میکنم پس جزو بهترین ارائه ها خواهم بود و خدا کمکم می‌کنه ،ارائه هام کیفیتشون بهتر شد و یه روزی هم وقتی با هم اتاقیم راجب سرعت حرف زدن گفتگو میکردیم بهم گفت تو اصلا سرعت حرف زدنت پایین نیس و همین باعث شد یه فکر مخرب در من اصلاح‌ بشه و برای همینم ارائه بعدی من بهترین ارائه دانشگاه من شد و استادمون و چندتا از دانشجوها این بازخورد رو بهم دادند .

      ۳- نحوه استفاده خود از انواع کلام را شرح دهید؟ چه مواقعی از چه نوع کلامی استفاده می کنید.

      من به این نتیجه رسیدم ما زمان خیلی زیادی رو با خودمون میگذرونیم و همواره داریم با خودمون صحبت میکنیم ،صحبتی که با خودمون میکنیم برخواسته از ورودی های ما و باورها و اعتقاداتمون هست هر چه ورودی ها و اعتقاداتمون پاک تر و بهتر باشن ،حرفهایی که به خودمون می‌زنیم عالی تر هستن و نتاایج شخصی و فردی مون بهتر میشه 

      وقتی این شرایط ادامه دار بشه با دیگران هم بهتر صحبت میکنیم و روابط اصلاح و بهبود پیدا می‌کنن 

      و بارها برام پیش اومده که اعصابم داغون بوده ،یه نفر اومده و یه حرفی بهم زده و کلی حرف بهش زدم که همه چیز بدتر شده.

      ۴- مثال هایی ذکر کنید که ارتباط بین اتفاقات زندگی و نوع کلامی که به کار می گیرید را اثبات می کند..

      • مادر من همش میگه ما شانس نداریم ،دستمون بی نمکه من قبلا باور کرده بودم و همش اینجوری فکر میکردم ،الان میدونمم اشتباهه چون هیچ چیز توی دنیا اشتباهی و شانسی نیست چون خدا به شدت دقیقه .ماهم به خاطر همین افکار منفی داریم تا الان شانس های لذت بخش رو تجربه نکردیم 
      • پدرم باورش اینه که زندگی سخته .و آنقدر این فکر در اون قویه که با اینکه شرایطش طوری بوده میتونسته یه زندگی معمولی و راحتی رو تجربه کنه ولی به خاطر این فکر همیشه در سختی زندگی کردن و الانم هنوز مواردی پیش میاد براش که درگیر بشه خودمم باورم همین بود ولی تغییرش دادم و از روزی که این باور رو تغییر دادم پیشامد شرایط سخت و پیچیده خیلی کم شده و شرایط زندگیم راحت تر داره میگذره 
      • برادر من باورش این بود که درس خواندن خیلی سخته و از پسش بر نمیاد برای همینم همیشه جزو ضعیف ترین شاگردها بود ولی از زمانی که یکسری منطق ها رو آوردم که درس خوندن آسونه و از پسش برمیای با همون میزان تلاش نتایج خیلی بهتری میگیره و الان جزو نفرات برتر کلاسشون میشه 

      ۵- اصلاحاتی که در کلام خود باید ایجاد کنید را ذکر کنید تا نسبت به انجام آن متعهد شوید.

      می‌خوام سعیم رو به کار بگیرم و متعهدانه تر از قبل در این مسیر بمونم ،من متوجه شدم که وقتی بیشتر با این آگاهی ها زندگی میکنم همه چی بهتر پیش میره

      ۶-چند لحظه چشمان خود را ببندید و خود را در حال دریافت باران نعمت های الهی تصور کنید. در همان احساس سپاسگزار خداوند باشید. احساس خود از تجربه باران نعمت های الهی را شرح دهید.

      من سر این قسمت از تمرین مچ خودمو گرفتم وقتی میخواستم این شرایط رو تصور کنم فکرایی اومدن توی ذهنم که می‌گفتن شتر در خواب بیند پنبه دانه !! حالا کو تا اونجا که تو به اونجا برسی ،افکار رو شناسایی کردم و گفتم برای خدا همه چی ممکنه و خدا سریع الجوابه 🤩

      نعمت ها رو تصور کردم چقدر همه چی عالی بود ،احساس آرامش و شادی درونی دارم و از خودم و خدا راضیم 

      خدایا شکرت بابت همه چی 

      ممنون استاد از کمکاتون در این دوره 🌱

      پاینده باشین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید