تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس میرفتیم، هیچوقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمیرسید. پدرم تا وارد مغازه میشد، من رو نشون میداد و میپرسید «آقا، برای آقازادهی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقتها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز میذاشتن که اصلاً سلیقهی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه میکرد.
این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) دربارهی باور «من نمیتونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه میخوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو میگیره و هم ما رو چاقتر میکنه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🌱 نتیجه اول از درون شروع میشه
نتیجهی آموزشهای لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده میشه. ترس از چاقی کم میشه، آرامش بیشتر میشه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل میگیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار میرسه و آخر سر در جسم دیده میشه.
خیلی از اعضای سایت برام مینویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت میخواستیم نخوریم، ذهنمون اونقدر فشار میآورد که آخر سر یواشکی یه کم میخوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساختها رو آماده میکنیم و موانع ذهنی رو یکییکی برمیداریم.

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل میگیره؟
چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدمهای متناسب حس کردی و با محدودیتهای اضافه وزن روبهرو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سالها تکرار بشه، تبدیل میشه به نفرت از چاقی.
این نفرت خیلی وقتها خودش رو به شکل ترس نشون میده. خیلیها فکر میکنن از چاقتر شدن میترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجهی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.
موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونیها که فکر میکنی همه دارن نگاهت میکنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری میری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی میکنه. من میدونم این فشار روی خانمها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤالهای هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.
🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن
یه نکته که کمتر کسی بهش توجه میکنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمرهم رو انجام میدادم. بدنم با هر سختیای که بود کارش رو میکرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم میآورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.
در بازیهایی که دویدن داشت شرکت نمیکردم، کوه نمیرفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامهریزی میکردم که اصلاً در این موقعیتها قرار نگیرم. همهی اینها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر میکرد.
نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن میرسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی میکنی عوضش کنی و نمیشه. بعد خسته میشی و میگی «ولش کن». این نفرت باعث میشه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که میتونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخواندهست
از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که میخوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.
درسته که در جلسههای اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطهش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سالها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.
🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل میکردم
وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلبهای ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلبها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر میشن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمیتونم. ولی سالها شبانهروز هشت تا از اینها رو با خودم حمل میکردم!
چرا بدنم میتونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچکدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلبها رو با خودت داری.
هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی میده که نمیتونه پاش بایسته. خیلیها برام نوشتن که بعد از رژیمهای خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکسهای قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه میکنی، شادابیشون رو میبینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه میگم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق
اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباسهایی که نتونستی بخری، جشنهایی که نرفتی و موقعیتهایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این میکنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظهها در تو ساخته شده.
بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیتهای متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همهش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری میبری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز میبینیم و لمس میکنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.
در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمیبینه. اگه بتونی به لاغریای که هنوز در خودت نمیبینی ایمان بیاری، بهت اطمینان میدم که لاغر میشی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجهش یا چاقتر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطهی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.
یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلیها با دیدنت امید پیدا میکنن و اونها هم وارد این مسیر میشن. اگه میخوای این تغییر رو با تمرینهای کامل و قدمبهقدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.
📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس
- چند دقیقه به موقعیتهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
- بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار میکردی؛ مثلاً «من لاغر نمیشم» یا «چرا من چاقم».
- بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاقتر شدن در تو دیده میشه یا به شکل بیخیالی و تسلیم.
📌 مرحله دوم: مزیتهای متناسب شدن رو بنویس
- مزیتها رو دستهبندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا میتونی بنویس.
- به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت میبری؛ مثلاً «وقتی میبینم دوستم بدون نگرانی غذا میخوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت میپوشه».
- جملههات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.
📌 مرحله سوم: هر روز بخون
- هر روز یک بار نوشتهی خودت رو بخون و هر چیز تازهای به ذهنت رسید، اضافه کن.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) میبینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوریهای هیجانی رو میگیره.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
🌿 هنرجویان لاغری با ذهن
۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
نفرت از چاقی باعث میشه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمیتونم لاغر بشم» رو قویتر میکنه.
۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟
در واقع یکیان. خیلیها فکر میکنن فقط از چاقتر شدن میترسن، ولی این ترس شکل دیگهای از همون نفرته و نتیجهش هم چاقی بیشتره.
۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟
چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سالها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعدههای زماندار معمولاً به رژیمهای فشاری ختم میشن که بعدش وزن برمیگرده.
۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟
به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیتهای متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کمکم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری میده.
امتیاز 4.07 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام ودرود
نفرت از چاقی :
همیشه و همیشه از خودم متنفر بودم دوست نداشتم در جمع ها حضور پیدا کنم
دوست نداشتم خودم رو در آینه ببینم
از خودم عکس بگیرم
دوست داشتم همیشه فقط عکس صورتم باشه و از بدنم عکس گرفته نشه
هربار که عکس خودم رو در مبایل می دیدم میگفتم این چه اندامیه که تو داری
سریع اون عکس رو رد میکردم و دوست نداشتم خودم رو ببینم
از خودم خوشم نمی اومد
نفرت از چاقی باعث شده بود خیلی چیزها رو از دست بدم
رابطه ی خوبی با کسی نداشتم زندگی رو بی معنی میدونستم امید به زندگی خیلی کم بود .
لذت نمیبردم از زندگی
خوشحال نبودم همیشه با حسرت و آه زندگی میکردم
مثل شکست خورده ها بودم
هر بار که کسی بهم میگفت انگار چاقتر شدی
دنبا رو سرم خراب میشد
از اون آدم متنفر میشدم که چرا داره با من این حرف و میزنه
چرا چاقی رو بهم یاد آوری میکنه
در سلامت کامل نبودم
تمام لباس های که دوست داشتم نو نو تو کمدم بود هر بار که می پوشیدم می فهمیدم تنگه و تو تنم زشت
و میگفت حالا باشه
به کسی هم نمیدادم
لباس های با سایز بزرگ رو دوست نداشتم
چون اکثرا مورد سلیقه ام نبود
یا رنگش تیره بود یا اون چیزی نبود که من میخاستم
همیشه بر خلاف میلم من لباس می پوشیدم از لباس پوشیدن اذیت بودم
از پوشیدن شلوارهای جذب و شلوار لی متنفر بودم
چون تو اون شلوارها راحت نبودم
به شکمم فشار می آورد نمیتونستم بشینیم و بلند شم
همیشه سعی میکردم شلوارهای گشاد وکشی بپوشم که راحت بشینم و پا شم
هیج وقت نمیزفتم شلوار سایز خودم بخرم چون بدم می اومد یکی دوتا سایز کوچیکتر میخریدم و همیشه هم تو پام تنگ بود و بهم فشار می آورد نمیخاستم که اون شلوار با سایز بزرگ بردارم جون بدم می اومد از بزرگی اون شلوار
خیلی اذیت میشدم
نفرت از چاقی نمیزاشت زندگی کنم و در هیچ زمینه ای من خوشحال باشم
خیلی رو مخ بود
چون خودم و دوست نداشتم چون نمی تونستم بیخیالش بشم
چون جلوی چشمم بود و دائم می دیدمش حسش میکردم
سالیان سال با نفرت از چاقی زندگی کردم
اضافه وزنم اون طوری نبود که بگم خیلی زیاد باشه
ولی میزان اون فشاری که به من می آورد هیچ فرقی با فردی که ۴۰و ۵۰کیلو اضافه داشت نداشت
من ۱۰کیلو اضافه داشتم
ولی اون فشار به اندازه ۴۰ و ۵۰کیلو روی دوش من بود
سالیان سال ناآگاهانه زندگی کردیم ندونسته
و هر بار که به نفرت از چاقی فکر میکردم
چاقی بیشتر رو بر جسم خود می افزودم
خوشحالم که در مسیر متناسب شدن قرار گرفتم
خوشحالم که این مسیر زیبا رو خداوند بهم نشون داد
که همون چیزی که هستیم در هر جایگاه ای که قرار داریم بپذیریم اون شخصیت رو
چون پذیرش خود
حرف اول رو برای موفقیت در هر چیزی میزنه
من همین طور که هستم خودم رو می پذیرم
و به خودم افتخار میکنم که در این مسیر زیبا قرار گرفتم حس و حالم بهتر شده مسولیت چاقی خودم رو پذیرفتم دوستان زیادی رو داریم که حرف همو می فهمیم
اینجا راحت میشه حرفامون رو بزنیم کسی مسخره ات نمیکنه
زبون همو می فهمیم
حس و حال خوبی دارم از بودنم
خداوند رو شاکرم که مرا در این مسیر هدایت و حمایت میکنه
تا من به هدفم برسم
نه تنها من بلکه تمام دوستانی که به این دوره راه پیدا کردند موفق و سربلند باشن
و به اهدافشون برسن 🙏
مزایای متناسب شدن :
متناسب شدن و متناسب بودن خیلی راحته
در سلامت کامل جسمی و روحی هستی در آرامش زندکی میکنی
آزادی در هر چیزی
آزاد در غذا خوردن آزاد در لباس پوشیدن_
آزاد در هر جیزی که باعث میشه حس و حالت خوب باشه
من عاشق متناسب شدنم و دوست دارم ساعت ها
بشینم در موردش صحبت کنم
هر چقدر صحبت کنم کمه
من با متناسب شدم میتونم راحت بشینم بلند شم هر جیزی که دوست دارم بپوشم
با عشق ورزش کنم پیاده روی کنم
هر لباسی در هر طرح و رنگی بپوشم
متناسب شدن حق منه من متناسب بودم و متناسب هم خواهم شد
و به شخصیت اول خودم برمیگردم
🙏🙏🙏
نشان های دریافت شده
سلام وقت بخیر به استاد عزیزم و همراهان سایت تناسب فکری
بیزاری از چاقی 🤔
دقیقا فشار چاقی برای همه مون مثل هم بوده ولی زیاد و کم داشته
منم همین تجربه ها رو داشتم در زندگیم
همیشه با حسرت با نفرت از چاقی زندگی کردم
از خودم متنفر بودم از خدای که منو به این شکل آفریده
حتی از خانواده ام که چرا مادرم چاقه چرا من به مادرم رفتم
چرا من باید اینجوری باشم و هیچ لذتی نبرم از زندگی
همیشه در جمع ها نمیتونستم حضور پیدا کنم
سختم بود خوشحال نبودم از دور همی
وقتی وارد دور همی ها میشدم یه جورای خودم انگار قائم میکردم که کسی منو نبینه
فکر میکردم که اندام من خیلی براشون مهمه
نه اینکه خودم خیلی توجه ام روی چاقی بود
میگفتم حتما الان یه جی بهم میگن
که چرا چاقی
چرا رزیم نمیگیری
و یه مرتبه خونه ی خاله ی همسرم بودم که
به خواهر همسرم گفتم میری طبقه پایین برگشتنی میایی برام یه لیوان آب بیاری
شوهر خاله همسرم شنیده بود که من گفتم برام یه لیوان اب بیار
گفت به مریم بگو خودش بیاد پایین یه ورزشیه براش خوبه
اونجا خیلی احساس تحقیر کردم احساس ناتوانی
خیلی ناراحت شدم از اینکه در مورد چاقیم صحبت میکنه و میگه تا خودش و لاغر کنه
و این حرف همیشه تو ذهن من هس
چاقی خیلی بلاها سر من آورده
خودم دوست نداشتم متنفر بودم لباس رنگ شاد نپوشیدم
غذا رو در ارامش نخوردم
همش ترس و اضطراب و بعدش هم عذاب وجدان که چرا خوردم کاش نخورده بودم
و در مهمونی ها هم اونجوری غذا میخوردم که دل درد میگرفتم
قبل از خوردن تصمیم میگرفتم که دیگه قشنگ رفتار کنم
این تصمیمم رو زمانی یادم میاومد که دیگه
غذا خورده بودم و دلم درد میکرد و حالم بد بود
و بعد از خوردن ناهار
برای کمک ظرف شستن خیلی سخت بود که ظرفها رو بشورم چون اون سنگینی شکمم تا چند ساعت یعد از ناهار بود
و روزی که میرفتم مهمونی تا شب دیگه سیر بودم
طوری میخوردم که برای چند روز میشد
هر بار که خودم و میدیدم تو آینه به شکمم نگاه میکردم که ببین شکمت بزرگه پهلو داری
و منم که دوست داشتم لباس های مورد علاقه ام رو بپوشم
و نمیتونستم بپوشم بیشتز فشار می آورد ذهنم میگفت
که تو پرخوری و مدام منو سرزنش میکرد
که چرا من چاقم
و یه وقتایی بود که میگفتم باید قبولش کنم دیگه سرنوشتم همینه ولی نمیشد
که این همه بار و فشار عصبی زو بپذیرم
نمیشد
با شرح دادن درباره ی لاغری و مزایای آن فرمولهای
لاغری رو در ذهن ایجاد کنید ؟
برای این کار میتوانیم به مزایای لاغری در افراد متناسبی که در اطراف خود می بینم اشاره کنیم
من وقتی می بینم که خواهر همسرم بدون ترس از چاقی غذایش رو میخورد لذت میبرم
من وقتی می بینم که فرزندانم سر سفره ناهار و شام به اندازه ی مورد نیازشون غذا میخورن من لذت می برم و افتخار میکنم بهشون
من وقتی می بینم که افرادی در رستوران خیلی زیبا و آرام غدا میخورند لذت میبرم .
من وقتی می بینم که بعصی افراد به راحتی کلمه ی میل ندارم رو میگویند لذت میبرم .
من وقتی می بینم که بعصی افراد متناسبن بهشون افتخار میکنم و میگم منم یه روزی اینجوری میشم
من وقتی می بینم که اندام یک فرد متناسب رو می بینم
بهشون تبریک میگم که پیش فرض های ذهنشون رو تغییر ندادند و متناسب و زیبا هستن .
مزایای لاغر شدن در زندگی خود بنویسید ؟
من اگر لاغر شوم میتونم به راحتی هر رنگ و لباسی که بخام بخرم و استفاده کنم و لدت برم
من اگر لاغر شوم میتونم در سلامتی کامل زندگی کنم و لدت ببرم و شکرگزار خدای مهربانم باشم بابت سلامتی و نعمت تناسب اندام
من اگر لاغر شوم به راحتی کارهای خودم و کارهای منزل رو انجام میدم
و اصلا متوجه ی گذر زمان نمیشم .
چون برام راحته زود میگذره
من اگر لاغر شوم میتونم بهترین و زیباترین مایو رو بپوشم و با اعتماد به نفس بالا به استخر برم و از بودن در استخر لذت ببرم
من اگر لاغر بشم میتونم به راحتی پیاده روی کنم .من اگر لاغر شوم میتونم بدوم
من اگر لاغر بشم فرزندانم خیلی خوشحال میشن از اینکه تناسب اندامم رو بدست آوردم
و بهم افتخار میکنن.
من اگر لاغر بشم خرید کردن رو دوست دارم دوست دارم برم خرید هر چه دلم میخاد بخرم .
من اگر لاغر بشم
در سلامتی و شادی و حس و حال خوب هستم
متناسب شدن یکی از آرامش داشتن ترین حس دنیاهه برام
خدایا ممنون و سپاس گزارم 🙏
نشان های دریافت شده
با سلام
نفرت از چاقی
خیلی جاها بخاطر چاقی سرخورده شدم توسری خور شدم همه بهم میگفتن به فکر خودت باش مثل اینکه داری باز چاق تر میشی با شنیدن این حرفا خیلی افسرده و نکران میشدم و هر بار داشتم بار نفرت از چاقی رو بر ذهنم تحمیل میکردم و هنگامی که لباسی رو می پوشیدم و از هر طرفش از تنگیش بهم فشار می اورد از خودم بدم می اومد و چربی ها شکمم و پهلوم از تو لباس مشخص میشد و خیلی حالم گرفته میشد و نمیتونستم طاقت کنم و هر جا بودم از بودن در اون مکان لذت نمیبردم و همش تو فکر بودم و دقیقا من سالهای که از اضافه وزن رنج میبردم دقیقا داشتم به چاقیه توجه میکردم و هر بار بر اضافه وزن من افزوده میشده و خیلی جاها حرفای میشنیدم که خیلی ناراحت میشدم یه روز اصلا حوصله نداشتم برم اب بخورم به خواهر همسرم گفتم حالا که میری تو اشپزخونه میتونی برام یه لیوان اب بیاری
همسرخاله ام گفت تو چرا خودت نمیری خب خودت برو روی این پله ها تا یه کمی این چربی هات اب بشه
یعنی دنیا رو سرم خراب شد تا چند روز حالم خراب بود عصبی بودم خودم و سرزنش میکردم چرا من چاقم چرا لاغر نمیشم چرا نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
چرا چرا چرا
چه سختی ها چه حرفا چه حدیث و کنایه های از این. و اون شنیده بودم که همش بر نفرت بر جاقی اضافه میکردم
شب عروسیم یادمه اصلا خوشحال نبودم
بخاطر تناسب اندامم بود چون اصلا اندامم تو تور قشنگ نبود و خودم از خودم بدم می اومد
و لذت نمیبردم از خودم و هیچ شوقی نداشتم
خیلی ضربه خوردم از اضافه وزن هیچ وقت با لذت در جمعی حاضر نشدم با اعتماد به نفس نبودم نه در مدرسه نه در جشن ها نه در تولد ها نه در عروسی ها نه در خونه نه هیجای هیجا من لذت نمی بردم همش در رنج و سختی و چرا جرا
همیشه میگفتم از شنبه شروع میکنم
هیچ وقت اون شنبه نیومد
و من همچنان از چاقی تنفرم بیشتر و بیشتر میشد
تا اینکه به لطف خدا حدود ۹-۱۰ماهی هستش متولد شدم زندگی جدیدی دارم تولدی دوباره 🙏🏻🙏🏻در این دنیا همه چی قشنگه از تنهایی هم لذت میبرم هر روز مشتاق هستم فایل گوش بدم ارامش دارم الان مفهوم زندکی کردن رو یاد گرفتم امید دارم به زندکی
برای خودم ارزش قایلم خدایا شکرش در این دوره با ارزش هستم ممنونم خدای مهربونم 🙏🏻🙏🏻😍
——————————
مزایای متناسب شدن :
من عاشق تناسب اندامم و میخام تجربه اش کنم
و در تمام جنبه های زندگیم تاثیر داره و
در تناسب اندام احساس اعتماد به نفس کافی رو دارم با شادی و اشتیاق در جمع ها حضور پیدا کردم و از بودن در کنار دوستان اشنایان خانواده ام لذت میبرم و همچینین متناسب بودن باعث شده رابطه ی خوبی با اطرافیانم برقرار کنم متناسب بودن باعث شده سالم و سلامت باشم و هر فعالیتی باشه به راحتی و به اسونی انجام بدم الان که متناسب شدم خیلی سبک هستم و میتونم به راحتی جا به جا بشم فعالیت داشته باشم و هر کاری انجام بدم خسته نمیشم به پیاده روی میرم اصلا متوجه اون زمانی که در پیاده روی هستم نمیشم چون همزمان با پیاده روی فایل های پیاده روی هم گوش میدم
در تناسب اندام میتونم با عشق و علاقه هر لباس در هر طرح و رنگی که میخام بخرم دیگه محدودیت وجود نداره از خرید کردن لذت میبرم
چهره ی دلنشین و زیبایم باعث شده همه رو متعجب کنه هر روز زیبا و زیباتر میشم و همه رو شگفت زده کردم و هر بار ازم سوال میکنن که داری چیکار میکنی و اصلا پوست صورتت خراب نشده
خیلی عالی شدی انگار چند سال جونتر شدی افکارت تغییر کرده حرفای اموزنده میزنی
خیلی طرز فکرت عوض شده
خیلی خیلی خوشحالم که در این مسیر زیبا هستم عالی دارم پیش میرم و از متناسب بودنم لذت میبرم
متناسب بودن تمام عوامل شادی خوشبختی سلامتی اعتماد به نفس روابط خوب عشق زندگی 😍🙏🏻همه رو به همراه داره
الان مفهوم زندگی کردن رو درک میکنم
زندگی کردن در فضای تناسب امید به زندکی رو بیشتر میکنه و روز به روز بر اگاهی هایم می افزایم خیلی خوشحالم که توانمند هستم و دوست دارم در هر مرحله ای از زندگیم اگاهی های عالی و ناب رو کسب کنم دوست دارم پیشرفت کنم در تمام مراحل زندگیم و من مطمینم میتونم به هر جیزی که میخام و دوست دارم داشته باشم دست پیدا میکنم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻😍😍😍