0

توقف نفرت از چاقی (قسمت دهم)

نفرت از چاقی
اندازه متن

تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس می‌رفتیم، هیچ‌وقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمی‌رسید. پدرم تا وارد مغازه می‌شد، من رو نشون می‌داد و می‌پرسید «آقا، برای آقازاده‌ی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقت‌ها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز می‌ذاشتن که اصلاً سلیقه‌ی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه می‌کرد.

این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) درباره‌ی باور «من نمی‌تونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه می‌خوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو می‌گیره و هم ما رو چاق‌تر می‌کنه.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🌱 نتیجه اول از درون شروع می‌شه

نتیجه‌ی آموزش‌های لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده می‌شه. ترس از چاقی کم می‌شه، آرامش بیشتر می‌شه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل می‌گیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار می‌رسه و آخر سر در جسم دیده می‌شه.

خیلی از اعضای سایت برام می‌نویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت می‌خواستیم نخوریم، ذهنمون اون‌قدر فشار می‌آورد که آخر سر یواشکی یه کم می‌خوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساخت‌ها رو آماده می‌کنیم و موانع ذهنی رو یکی‌یکی برمی‌داریم.

نفرت از چاقی

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل می‌گیره؟

چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدم‌های متناسب حس کردی و با محدودیت‌های اضافه وزن روبه‌رو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سال‌ها تکرار بشه، تبدیل می‌شه به نفرت از چاقی.

این نفرت خیلی وقت‌ها خودش رو به شکل ترس نشون می‌ده. خیلی‌ها فکر می‌کنن از چاق‌تر شدن می‌ترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجه‌ی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.

موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونی‌ها که فکر می‌کنی همه دارن نگاهت می‌کنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری می‌ری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی می‌کنه. من می‌دونم این فشار روی خانم‌ها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤال‌های هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.

🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن

یه نکته که کمتر کسی بهش توجه می‌کنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمره‌م رو انجام می‌دادم. بدنم با هر سختی‌ای که بود کارش رو می‌کرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم می‌آورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.

در بازی‌هایی که دویدن داشت شرکت نمی‌کردم، کوه نمی‌رفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامه‌ریزی می‌کردم که اصلاً در این موقعیت‌ها قرار نگیرم. همه‌ی این‌ها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر می‌کرد.

نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن می‌رسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی می‌کنی عوضش کنی و نمی‌شه. بعد خسته می‌شی و می‌گی «ولش کن». این نفرت باعث می‌شه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که می‌تونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخوانده‌ست

از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که می‌خوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.

درسته که در جلسه‌های اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطه‌ش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سال‌ها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.

🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل می‌کردم

وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلب‌های ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلب‌ها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر می‌شن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمی‌تونم. ولی سال‌ها شبانه‌روز هشت تا از این‌ها رو با خودم حمل می‌کردم!

چرا بدنم می‌تونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچ‌کدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلب‌ها رو با خودت داری.

هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی می‌ده که نمی‌تونه پاش بایسته. خیلی‌ها برام نوشتن که بعد از رژیم‌های خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکس‌های قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه می‌کنی، شادابی‌شون رو می‌بینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه می‌گم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق

اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباس‌هایی که نتونستی بخری، جشن‌هایی که نرفتی و موقعیت‌هایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این می‌کنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظه‌ها در تو ساخته شده.

بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیت‌های متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همه‌ش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری می‌بری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز می‌بینیم و لمس می‌کنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.

در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمی‌بینه. اگه بتونی به لاغری‌ای که هنوز در خودت نمی‌بینی ایمان بیاری، بهت اطمینان می‌دم که لاغر می‌شی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجه‌ش یا چاق‌تر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطه‌ی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.

یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلی‌ها با دیدنت امید پیدا می‌کنن و اون‌ها هم وارد این مسیر می‌شن. اگه می‌خوای این تغییر رو با تمرین‌های کامل و قدم‌به‌قدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.


📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس

  • چند دقیقه به موقعیت‌هایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
  • بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار می‌کردی؛ مثلاً «من لاغر نمی‌شم» یا «چرا من چاقم».
  • بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاق‌تر شدن در تو دیده می‌شه یا به شکل بی‌خیالی و تسلیم.

📌 مرحله دوم: مزیت‌های متناسب شدن رو بنویس

  • مزیت‌ها رو دسته‌بندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا می‌تونی بنویس.
  • به آدم‌های متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت می‌بری؛ مثلاً «وقتی می‌بینم دوستم بدون نگرانی غذا می‌خوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت می‌پوشه».
  • جمله‌هات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.

📌 مرحله سوم: هر روز بخون

  • هر روز یک بار نوشته‌ی خودت رو بخون و هر چیز تازه‌ای به ذهنت رسید، اضافه کن.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) می‌بینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوری‌های هیجانی رو می‌گیره.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

🌿 هنرجویان لاغری با ذهن

👩 خانم لیلا جعفری‌نیا از تهران
🙍‍♀️ هنرجوی لاغری با ذهن
👩‍🦱 خانم نگین از کرج
👩‍🦰 خانم ریحانه از قم

۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

نفرت از چاقی باعث می‌شه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمی‌تونم لاغر بشم» رو قوی‌تر می‌کنه.

۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟

در واقع یکی‌ان. خیلی‌ها فکر می‌کنن فقط از چاق‌تر شدن می‌ترسن، ولی این ترس شکل دیگه‌ای از همون نفرته و نتیجه‌ش هم چاقی بیشتره.

۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟

چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سال‌ها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعده‌های زمان‌دار معمولاً به رژیم‌های فشاری ختم می‌شن که بعدش وزن برمی‌گرده.

۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟

به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیت‌های متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کم‌کم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری می‌ده.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.07 از 172 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11477
148 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فهیمه حیاتی
      ۱۴۰۲/۱۰/۰۹ ۱۷:۳۱
      مدت عضویت: 1177 روز
      امتیاز کاربر: 11570 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 735 کلمه

      به نام خدای هستی بخش

      کائنات به کانون توجهات ما پاسخ میده اون رو به عنوان خواسته ما در نظر میگیره و تمام شرایط رو برای به وجود آوردنش برای ما فراهم میکنه . حالا ما ممکنه به چیزی که اصلا مورد رضایت مون نیست توجه کنیم و این توجه رو لازمه تغییر دادن اون شرایط بدونیم ولی در اصل خواسته و علاقه ما تلقی میشه . حالا این توجه  با نفرت از چاقی هم به وجود میاد هرموقع که ما برای خرید کردن رفتیم و جمله ناامید کننده ای از فروشنده شنیدیم یا گفته سایز شما رو نداریم یا یه سری محدود لباس رو به ما نشون دادن که این ها سایز شما میشه این گفته همانا و سیل افکاری که به ذهن ما سرازیر میشه همانا :تو بی عرضه ای ، توچاقی ، چرا نمتونی لباس باب میل ت رو بپوشی، چرا باید انتخابت اینقده محدود باشه ، اصلا به چه حقی اومدی لباس بخری برو بمیر یا لاغر شو بعد بیا لباس بخر ، خاک تو سرت نمیتونی جلوی خوردنتو بگیری ، اراده نداری ، بدبختی ، بیچاره ای ، اصلا چرا زنده ای وقتی نمیتونی از زندگی لذت ببری و…. هزارتا فکر جور وناجور که باعث نه تنها نفرت از چاقی باعث نفرت از خودمون میشه و این ها همه کل توجه مارو به خودش جلب میکنه و این همه توجه از نظر ذهن ما یعنی خواست و آرزو یعنی ما خواسته آرزومون چاقی و ذهن مون اطاعت میکنه و برامون فراهم ش میکنه .

      چند روز پیش بخاطر احساس درد در قسمت چپ قفسه سینه و درد در دست چپم رفتم دکتر قلب که چکاب بشم که نکنه از قلبم باشه . از همون ابتدا که وارد شدم و دکتر گفتن که بفرمائید مشکل تون چیه و من دردمو گفتم یه نگاهی به هیکل من انداخت گفت ماشاالله چاقم که هستی پالتوتو دربیار ببینم مال لباسته یا واقعا تا این حد چاقی پالتوم رو دراوردم لبخندی زد ،گفت ورزش میکنی گفتم نه اهل ورزش کردن نیستم گفت کارت چیه گفتم کافی نت دارم گفت پس کارت پشت میزیه ، بعدش گفت برو رو تخت دراز بکش تا ازت اکو بگیرم که ببینم مشکلی داری یانه در حین انجام اکو ازم پرسید وزنت چقدره و من هم گفتم حول و حوش 90 واینو با خجالت و کمی تفره رفتن گفتم و دکتر در جواب من گفت واقعا متاسفم برات!!!!! ،این حرف دکتر باعث شدکمی حالم خراب بشه ولی بعد از چند دقیقه به طور ناخودآگاه دیگه بهش فک نکردم و کارم تموم شد و از مطب اومدم بیرون و دیگه اصلا بهش فک نکردم .  الان که بهش توجه میکنم اگه در گذشته بود خیلی حالم منو بد میکرد این قضیه و حداقل یکی دو روز درگیر افکار ناشی از مرور اون لحظاتی که پیش دکتر بودم میگذشت ولی در کمال ناباوری درحد دو سه دقیقه کمی حالم بد شد و خیلی سریع و به صورت خودبخودی دیگه بهش توجه نکردم تا امروز به طور خیلی اتفاقی تجزیه و تحلیل اون روز اومد توی ذهنم . اول از هر چیزی متوجه شدم که باور دکتر اینکه ورزش نکردن من باعث چاقی و بیماری من شده این دو باور اشتباه بعد چون کارم پشت میزیه پس تحرک ندارم و کار پشت میزی و کم تحرکی باعث چاقی میشه این دوتا باور اشتباه دیگه و اینکه دکتر خودش کاملا متناسب بود که به احتمال زیاد ذهن متناسب داشته که متناسب بود چرا میگم به احتمال زیاد چون ممکنه از اون دسته از افراد متناسب باشه که دائم مراقب خودشه و به قول استاد از دسته متناسب های فابریکی نیست ، پس به دلیل متناسب بودنش اصلا از دنیای چاق ها خبر نداره که با شنیدن عدد وزن من گفت که برات متاسفم یعنی اون منو در ذهن ش یه فرد پرخور که اصلا سلامتی و ظاهرش براش مهم نیست تصور کرد ومعلوم بود که اصلا از ذهن چاق خبر نداره. و من چرا باید از گفتن عدد وزنیم خجالت بکشم پس معلومه هنوز به طور کامل با  چاقیم کنار نیومدم ولی مطمئنم که از میزان نفرت من نسبت به چاقی خیلی کمتر شده اینو از رفتار ناخودآگاه اون روزم فهمیدم که حرف های اون روز دکتر که همش میتونسته باعث حال خرابی چند روز من بشه ولی من تونستم اینو حال خرابی رو به حداقل برسونم و مطمئم اگر در این مسیر استمرار داشته باشم و ادامه بدم این حال خرابی به حد صفر میرسه و اینو مدیون بودن در سایت تناسب فکریم .   

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم