راستش رو بخوای، توی مسیر لاغری با ذهن، یه چیز خیلی مهمه که معمولاً جدی گرفته نمیشه:
🎯 “انتظار لاغری”
خیلیا فکر میکنن برای رسیدن به تناسب اندام باید فقط بدو بدو کنن توی پارک، بشین پاشو برن توی باشگاه، یا سبزی رو با آب قورت بدن 😅
اما اصل ماجرا یه چیز دیگهست!
🌱 انتظار رسیدن به یه هدف، اول از همه توی ذهن ما کاشته میشه. نه با دویدن، نه با رژیم، بلکه با تغییر نگاه ما به خودمون و آیندهمون.
✨ اهمیت «انتظار لاغری» از نگاه کسی که سالها چاق بوده…
همیشه عاشق لاغر شدن بودم، هر بار با کلی انگیزه میرفتم سراغ یه رژیم جدید یا یه برنامهی سنگین ورزشی،
اما تهش چی میشد؟ یا اصلاً وزنم تکون نمیخورد یا همون چند کیلویی که با هزار زحمت کم کرده بودم،
بهراحتی، و حتی با سود بیشتر (!) برمیگشت! 😣⚖️📈

ذهنم پر شده بود از یه سؤال بزرگ:
چرا اینهمه زحمت میکشم، ولی وزنم دوباره برمیگرده؟
🧠 تا اینکه… با مفهوم قدرت ذهن در رسیدن به خواسته ها آشنا شدم.
شنیدم اساتید بزرگی تو دنیا میگن اگه ذهنت با آرزوهات همراه نباشه، هیچ کاری جواب نمیده.
خیلی برام سوال شده بود که: این همه سال برای لاغر شدن تلاش می کردم آیا ذهنم با من همراه بوده؟
اطمینان داشتم هیچ وقت برای لاغر شدن حواسم به ذهنم نبوده بلکه همیشه حواسم به مقدار خوردن و میزان فعالیت جسمی ام بوده.
اونجا بود که من، با شک و تردید ولی امیدوار، تصمیم گرفتم مفهوم قدرت ذهن در رسیدن به لاغری که مهمترین آرزوی من بود رو امتحانش کنم…
🌱 تمرینهای ذهنی رو شروع کردم، تمرکز کردن رو لاغر شدن رو یاد گرفتم، و کمکم… بدون فشار و رژیمهای عجیب، هم وزنم کمتر شد، هم آرامشم بیشتر.
انگار خدا خودش داشت منو میبرد به سمت یه راه تازه. یه راهی به اسم:
🎯 لاغری با ذهن و شکل گیری «انتظار لاغری» در درونم.
یاد گرفتم که برای لاغر شدن، لازم نیست بجنگم. لازم نیست تحمل کنم.
✅ فقط باید «موانع ذهنی لاغری» رو از سر راه لاغر شدنم بردارم…
باورهایی مثل:
❌ «من همیشه چاق میمونم»
❌ «چاقی ارثیه»
❌ «فقط با رژیم میشه لاغر شد»
باورهای اشتباه درباره چاقی یکییکی برام آشکار شدن و من شروع کردم به پاک کردنشون. 🧹🧠
و امروز… تو بهترین حال جسمی و روحی زندگیام هستم 💖 و میدونم که همهچی از یه تغییر کوچیک شروع شد:
👀 داشتن انتظار لاغری واقعی از خودم… نه فقط آرزو!
🧠 موانع ذهنی لاغر شدن: وقتی «انتظار لاغری» در ذهن ما نیست…
توی دورههای آموزشی و فایلهای «نکات طلایی» کلی دربارهی موانع ذهنی لاغر شدن صحبت کردیم 🎧
ولی امروز میخوام یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین اونها رو باهات به اشتراک بذارم؛ یه مانع بزرگ که شاید دلیل اصلیِ شکستهای قبلیت تو مسیر لاغری باشه…
و اون چیزی نیست جز:
🎯 نداشتن انتظار لاغری از خودت!
بذار ساده بگم:
همهی اون رژیمهایی که گرفتی… تمام ساعتهایی که دویدی، عرق ریختی و چیزی نخوردی…
😩 چرا بازم برگشتی به همون وزن قبلی یا حتی بیشتر؟
چون ته دلت، انتظار چاق موندن داشتی، نه لاغر شدن! 😮💨
❌ انتظارت از خودت چیه؟
وقتی توی ناخودآگاهت، خودتو یه آدم چاق میبینی… وقتی به خودت میگی «من از اولش هم سنگین بودم»، «من استخون بندیم درشته»، یعنی داری پیام میفرستی به مغزت که:
📩 «منتظر نباش من لاغر شم… من همینهام!» و مغز هم دقیقاً طبق همین فرمان عمل میکنه!
حتی اگه با رژیم وزن کم کنی، باز هم یهجوری میرسونه به همون نقطهی آشنای قبلی. چون اونجاست که انتظار ذهنیات جا خوش کرده. 🧭
🤔 نقطهی مقابل این مانع، چیه؟

✅ داشتن انتظار لاغری!
یعنی توی ذهنت یه نسخهی جدید از خودت بسازی:
🌟 سبُکتر 🌟 سالمتر 🌟 با اندامی که دوستش داری 🌟 با لباسهایی که همیشه آرزوش رو داشتی 🌟 با حسوحالی که فقط آدمای متناسب دارن…
تا وقتی توی ذهن و باور ناخودآگاهت منتظری چاق بمونی یا حتی چاقتر بشی، هیچ روش لاغری نمیتونه نجاتت بده.
🚫 حتی اگه بهترین روش دنیا باشه!
🧩 راهکار چیه؟
تو فایل آموزشیای که برات آماده کردم، با جزئیات توضیح دادم:
🔹 چرا ذهنمون این مانع رو ساخته
🔹 چطور «انتظار چاقی» در ما ریشه داره
🔹 و چطور فقط با چند تمرین ساده و روزانه میتونیم انتظار ذهنمون رو از چاقی به لاغری تغییر بدیم ✨
✔️ همهچی با آموزش، تمرین و استمرار ممکنه.
ما توی دورههای «ورود به سرزمین لاغرها» دقیقاً روی همین موضوع تمرکز کردیم.
یاد میگیری چطور ذهنت رو طوری تربیت کنی که منتظر متناسب شدن بمونه.
و وقتی ذهن منتظر باشه، بدن هم دنبالش میره… بدون زور، بدون رژیم، بدون تنفر از خودت! ❤️
📥 اگه آمادهای انتظار ذهنت رو برای همیشه تغییر بدی، همین حالا میتونی به آموزشها سر بزنی و قدم اول رو محکم برداری.
🎉 موفقیت هنرجوی عزیز: فریده حسنی
فریده حسنی یکی از هنرجوهای پرتلاش و الهامبخش دورههای «تناسب فکری» که با گذراندن دوره ورود به سرزمین لاغرها، دوره پاکسازی چاقی ذهن و همچنین دوره پیشرفته لاغری با ذهن، تونست به شکل شگفتانگیزی انتظار لاغری رو در خودش فعال کنه و از درون، با تمام وجود باور کنه که لاغر شدن شدنیه. 🌱💫
امروز، فریده از تناسب اندامی لذت میبره که سالها فقط توی ذهنش یک رؤیای دور بود. حالا اون رؤیا، تبدیل به واقعیتی شیرین شده که هر روز با لبخند در آینه لمسش میکنه. ❤️🔥✨
اگر اون تونست، تو هم میتونی! فقط کافیه ذهن رو همراه خودت کنی 🌈🧠
🚗 اگر تو جاده اصفهان باشی، باید انتظار رسیدن به اصفهان رو داشته باشی!
یه روز با خودم گفتم:
🛣 “اگه دارم تو مسیر لاغری با ذهن حرکت میکنم، چرا نباید انتظار لاغری داشته باشم؟ چرا هنوز ته ذهنم باور ندارم که میتونم به تناسب اندام واقعی برسم؟”
ذهنم باهام کلکل میکرد:
- «همینم زیادیه دیگه، ولش کن!»
- «فایده نداره! تو یه نقصی داری.»
- «تو هیچوقت انتخاب نمیشی…»
ولی من تسلیم نشدم. چون حالا دارم یه بشکه رو پر میکنم؛ بشکهای به اسم ذهنم.
وقتی آب میریزی تو بشکه، انتظار داری که پر شه. منم دارم آموزش، آگاهی و تمرین رو میریزم تو ذهنم…
پس چرا انتظار لاغری نداشته باشم؟ 💪

🎯 انتظار لاغری داشتن یعنی چی؟
یعنی بدونی:
- داری تلاش میکنی، پس حقته که نتیجه بگیری.
- داری فایل گوش میدی، تمرین میکنی، پس حقت لاغر شدنه.
- به جای نگرانی و شک، باید با اطمینان قدم برداری.
فریده میگه:
“من ۳ ساله دارم میرم کلاس رقص، ۲ ساله هر روز فایل گوش میدم، کلی مهارت یاد گرفتم… پس چرا لاغر شدن که پایهترین چیز برای بدنمه، ازم دور باشه؟”
و راست میگه! 👏
ما شخصیت متناسبی درونمون داریم که منتظره آزاد شه. کافیه انتظارش رو داشته باشیم.
🧠 انتظار لاغری، یعنی بیدار کردن قدرت درونی
وقتی انتظار لاغری رو توی وجودت میسازی:
- ترسها کمرنگ میشن.
- شجاعتت بیشتر میشه.
- و ناخودآگاهت یاد میگیره مسیر رو ادامه بده.
پس از خودت بپرس:
واقعاً انتظار لاغری از خودم دارم؟ یا فقط دارم برای رفع تکلیف تمرین میکنم؟
نذار ذهنت گولت بزنه… بیدار شو! مثل فریده.
و با خودت تکرار کن:
🔥 من لایق تناسب کامل هستم. نه نصفهنیمه.
💥 من در مسیرم. و در این مسیر، انتظار من فقط و فقط لاغریه.
✍️ تمرین آموزشی – ایجاد انتظار لاغری در ذهن 🧠🌈
📌 قدم اول:
با حوصله محتوای نوشتاری جلسه را بخوانید. بعد از آن ویدیوی آموزشی را با دقت تماشا کنید و اجازه بدهید ذهنتان با مفاهیم «انتظار لاغری» آشنا شود.
🎯 قدم دوم:
حالا نوبت شماست! لطفاً به سوالات زیر با پاسخهایی توضیحی، احساسی و واقعی در بخش نظرات همین صفحه پاسخ بدهید.
این تمرین، کلید باز کردن قفل «انتظار لاغری» در ذهن شماست 🗝️✨
🧠 سؤالات تمرینی:
- درک و نگرش شما درباره انتظار لاغری چیست؟ به نظرتون این انتظار چطور میتونه در رسیدن به تناسب اندام کمک کنه؟
- وقتی رژیم میگرفتید یا ورزش سنگین میکردید، چقدر واقعا انتظار لاغری داشتید؟ یا فقط امیدوار بودید؟ 🤔
- چه زمانی، با توجه به اطلاعات یا تجربههای خودتون، انتظار لاغری درونتون شکل میگرفت؟
- چرا بعد از هر بار لاغر شدن، دوباره وزن برمیگشت؟ به نظرتون این موضوع چقدر به نداشتن انتظار لاغری ذهنی ربط داشت؟
- بر اساس محتوای ویدیو، سطح اطمینان ذهنی شما درباره لاغر شدن چقدره؟ از ۱ تا ۱۰ چند میدید خودتون رو؟ 🎯
- نشانههای فردی که واقعا انتظار لاغری در ذهنش شکل گرفته، چیه؟ آیا این نشانهها در شما هم دیده میشه؟
- روش لاغری با ذهن چطور به شما کمک میکنه تا این انتظار رو بهتدریج در خودتون فعال کنید؟
- برداشت و حس شما از محتوای نوشتاری و ویدیوی آموزشی چی بود؟ به چه نکتهای بیشتر فکر کردید؟ 💡
- حالا تمرین شخصی خودتون رو بنویسید. بر اساس آموزههای ویدیو، چه کاری باید انجام بدید تا ذهنتون بیشتر به سمت انتظار لاغری حرکت کنه؟ بنویسید و با ما و دیگران به اشتراک بگذارید. 🤝
💬 همین حالا بنویسید!
نوشتن پاسخ این تمرینات در بخش دیدگاهها فقط یک کار آموزشی نیست؛ این شروعی جدی برای تغییر در عمق ذهن شماست.
حتی اگر چند خط کوتاه بنویسید، مغز شما به سیگنال جدیدی توجه میکند:
🔔 «من منتظر لاغر شدنم! نه فقط امیدوار، بلکه منتظر واقعیم!»
✏️ پس قلم مجازیتون رو بردارید و توی بخش دیدگاهها، افکار و تمرین خودتون رو بنویسید.
منتظریم بخونیم و همراهیتون کنیم 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.43 از 83 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم خدمت استاد عطار روشن گرامي و بقيه اعضاء
.
خيلي مهمه كه انتظارت با هدفت مطابقت داشته باشه .
چطور ميتونم انتظارم رو با هدفم همسو كنم
1 .منحرف نشو از مسيري كه توش هستي
2 .به موفقيت هاي خودت در زندگيت توجه كن.{در ذهنت لاغر شدن رو تا ميتونيد كوچيك كنيد.بارها به خودت بگو و به خودت اثبات كن اين موضوع رو}
3 .ترس از خوردن رو برطرف كن.هيچ نعمتي ترس نداره .هر چيزي منشاش الهي باشه ترسي در اون نيست.
مثال:چاقو يك نعمته كه استفاده نادرستش ميتونه خطرناك باشه ..غذاها هم همينطورن، استفاده نادرست از اونها بايد ما رو بترسونه.
آیه 69 سوره نحل
ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
سپس از همه ميوهها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم زنبور] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مىآيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مىكنند نشانه [قدرت الهى] است.
.
سرعت ترميم بسيار بيشتر از سرعت تخريبه
چرا؟
چون خداوند از روح خودش در من دميده و اون قدرت راهگشاست براي من اگر من با باورهاي مخرب مانعش نشم .
از اونجايي كه همه چيز در زندگي ما تحت تاثير باورهاي ماست ،پس لاغري با ذهن هم اگر با انتظار لاغري يا همان باور لاغري همراه باشد قطعا نتيجه مطلوب خواهد شد.من اگر باور كنم كه چون دفعات قبلي با اينكه مسيرم درست نبود لاغر ميشدم ، با اين روش كه صحيح هست حتما بايد لاغر بشم ،دليل عقل پسندي ميشه كه من رو در انتظار لاغر شدن با ذهن قرار ميده .
هر انتظاري در ذهنم و از خودم داشته باشم قطعا نتيجه برابر ميشه با اون انتظار.
مثال ميزنم
من آشپزي خوبي دارم …تقريبا هر غذايي رو يه بار تست كنم يا ويدئوي طرز تهيه اش رو ببينم ميتونم بگم بهتر از اون درست ميكنم همون بار اول…اين تعريفيه كه بقيه هم قبولش دارن .
حالا يه روزي پيش مياد من مريضم …يا خيلي خسته ام يا اصلا وقت ندارم…در اين شرايط غير نرمال من آشپزي ميكنم و نتيجه عالي ميشه …
چرا اين اتفاق مي افته ؟
من كه وقت صد درصد خودم رو براش نزاشته بودم
دليليش فقط انتظاريه كه من از خودم در آشپزي دارم
توي يه فايلي از استاد شنيدم كه ميگفت باور درست بر اعمال نادرست ارجحيت داره .
تنها باوري كه برام ايجاد شد اين بود كه من زود لاغر ميشم .
با هر رژيمي بدنم زود تغيير ميكرد.
ولي همونطور كه توي متن فريده عزيز اشاره كرده بود چون اعتماد به نفسم پايين بود اصلا فكر نميكردم بتونم به تناسب واقعي خودم برسم هميشه ميگفتم من 10 كيلو ام كم كنم كلاهم رو ميندازم بالا…
اين يعني اينكه انتظار لاغري من همون دم در خونمون بود…يعني فقط در همون حد استارت زدن بود كه من رو روشن كنه ..و انقدري نبود كه من رو پر قدرت ببره تا سرزمين متناسب ها.
من سفر متناسب شدن رو شروع ميكردم ولي انتظار لاغري در من در اين حد بود كه چمدونم رو ببندم و بيام دم در ..همين
بعدم خاموش ميشدم
اين مثال كه چمدون ببندم و بيام دم در برگرفته از اون مثال شماست كه ميگيد لاغري با ذهن مثل اينه كه من تصميم ميگيرم برم بندرعباس ولي از مسير مخالف جاده ميرفتم ..وقتي لاغري با ذهن رو ياد ميگيرم و ميفهمم داشتم مسير اشتباهي رو ميرفتم ، حالا بايد دور بزنم و برعكس همون مسير رو برم
باور لاغري من در اين مثال در حدي بود كه من چمدونم رو ببندم و بيام دم در خونه ……همين.
.
با به ياد آوري اينكه قبلا هم توانايي در لاغر شدن داشتم ..با به ياد آوري اينكه من كلا متناسب به دنيا اومدم و تا سن حدوداي بيست سالگيم متناسب بودم …با به ياد آوري اينكه شفا هر لحظه در بدنم اتفاق مي افته ..اينو از اونجايي ميگم كه وقتي دستم ميبره كمتر از يكي دو دقيقه خونش قطع ميشه و كمتر از نيم ساعت روي زخمم شروع ميكنه به بسته شدن و فرداش كاملا روش بسته شده و جوش خورده …اين يعني اينكه شفا هر لحظه در بدنم درجريانه و هر لحظه داره بدن من رو ترميم ميكنه …بدن من در حالت عادي نبايد اضافه داشته باشه ..پس حالا كه اضافه داره بدنم بيشتر از قبل داره شفا رو جاري ميكنه در بدنم تا من زودتر متعادل بشم ..حالا كه دارم لاغري با ذهن رو ياد ميگيرم ،من با اين انرژي شفا همسو ميشم و فكر و بدن و ذهنم در يك راستا قرار ميگيره و تناسب اتفاق مي افته ..
سلول هاي بدن رو مثل يه توپ در نظر بگيريد كه اطراف اين توپ يا دايره يه عالمه شاخك زده بيرون …فرض كن اين شاخك ها سربازهايي پرچم به دست هستن كه از اين دايره يا توپ سلول محافظت ميكنن..در دنياي واقعي هم به همين شكله و اون سربازها رشته هاي پروتئيني هستن كه واقعا دارن از سلول محافظت ميكنن…حالا از اونطرف سيستم ايمني ما تشكيل شده از بي نهايت سلول در بدن ما ، كه اونا هم به همين شكل تصور كنيد كه مثل توپ هستن كه اطرافشون يه عالمه شاخك زده بيرون..اون شاخك ها رو فرض كنيد سربازهاي نگهبان سلول ايمني هستن كه با پرچم وايسادن.
در واقعيت اينطوريه كه اگر سلولي بيمار بشه، اون شاخك هاي پروتئيني كه گفتيم مثلا سرباز پرچم به دست هستن، پرچم خودشون رو تكون ميدن كه ما مريض هستيم بياييد كمك …
از اينطرف سلول هاي سيستم ايمني هر لحظه در تمام بخش هاي بدن ما دارن ميچرخن …از كنار همه سلول ها رد ميشن و سركشي ميكنن كه همه سلول ها حالشون خوب باشه …در اين حين اگر سلولي در حال تكون دادن پرچمش باشه و صدا ميزنه كمك ، اون سلول سيستم ايمني كه از كنارش داره رد ميشه ميشنوه و ميبينه عه اين سلول نياز به كمك داره …اون سلول سيستم ايمني به بقيه همكاراش اطلاع ميده و يه گردان سلول سيستم ايمني ميريزن كنار اين سلول كه مريضه و بهش كمك ميكنن…(حتما ديدي كه اگر انگشتت ببره سريع دور زخم قرمز ميشه و ورم ميكنه…اينا همون گردان سلول هاي سيستم ايمني هستن)
اين واقعيتيه كه من بصورت داستان قابل درك تعريف كردم و داره هر لحظه در بدن ما اتفاق مي افته ..
همه سلول هاي بدن ما براي اينكه به هم اطلاع بدن از رشته هاي پروتئيني كه گفتيم سرباز پرچم به دست هستن تشكيل شدن كه در هنگام بيماري اون رشته هاي پروتئيني شكلشون تغيير ميكنه و سلول سيستم ايمني بدن كه داره از كنارش ميگذره با تغيير شكلش ميفهمه اين بيماره و نياز به ترميم داره و بقيه ماجرا كه گفتم براتون
براي اون سلول مريض چه اتفاقي مي افته؟
سلول هاي سيستم ايمني اونو حذف ميكنن و از گردونه بدن خارجش ميكنن…
و سريع اون بخشي كه سلول از دست داده با كمك سيستم ايمني سلولي جديد ميسازه …(واسه همينه فرداي روزي كه دستت بريده ، ميبيني زخمت بسته شده..چون سلول هاي جديد ساخته شدن)
الان با اين توضيحات متوجه ميشيم كه چرا قوي نگه داشتن سيستم ايمني مهمه…چرا ورزش مهمه..چرا بدن رو آشغالي نكردن مهمه…چرا متناسب بودن مهمه …
به اين ترتيب شفا هر لحظه در بدن ما رخ ميده
چون من از خودم انتظار لاغري نداشتم ..من از رژيم ها انتظار داشتم من رو لاغر كنن..و از اونجايي كه رژيم ها و هر روش لاغري ديگري كه خارج از بدن من باشه مربوط به من نيست …پس، ذهنم هيچ چيز خارجي رو نمي پذيره و پس ميزنه …من با ذهنم چاق شدم با ذهن هم بايد لاغر بشم ..اين ميشه لاغري از درون و بدون وابستگي به هيچ عامل بيروني…اين روش ، روشي طبيعيه كه با طبيعت جهان سازش داره …جهان و طبيعت براي من يه دهن آفريده كه تازه اونم فاصله اش تا معده ام زياده …مثل چشم نيست كه تا آب بريزه توي چشمم حسش كنم…غذا رو ميخورم بعد از يكي دو دقيقا حس ميكنم وارد بدنم شده …به همين دلايل طبيعي ، اگر لاغري رو با افكار لاغري همراه كنم تا برسه به معده ام فقط به معده ام دستور ميده انرژي لازم رو بردار و بقيه رو دفع كن.
اما اگر غذا با افكار چاق كننده همراه باشه ، قبل از اينكه به معده ام برسه ذهنم و مغزم دارن روش كار ميكنن و اون رو تبديل ميكنن به تمام باورهاي ديگه اي كه بواسطه غذا ساختم …اگر گفتم شيريني چاق ميكنه همون يه قاشق شكر من رو چاق ميكنه …اگر گفتم برنج من رو چاق ميكنه همون 5 تا قاشق برنج هم چاقم ميكنه ..اينا در حالتيه كه معده من هر چي هم سعي كنه انرژي دريافت كنه از غذام ..هيچ چيز مفيدي عايدش نميشه …
همه ما ديديم كه وقتي چاق بوديم چقدر هميشه مريض بوديم ..بي حال بوديم..خسته بوديم ..چرا اينطوري بوديم ؟ مگه غذا نمي خورديم ؟ مگه غذاها نبايد به بدن ما انرژي ميرسوندن ..!!
جواب اينه كه ما با باورهامون انرژي براي غذاها نميزاشتيم و غذاها رو با افكار مخرب آلوده ميكرديم …
يه مستندي هست كه فكر كنم همه ما اون رو ديديم به نام “مستند آب” اگر نديديد ببينيدش توي آپارات هم هست ..نشون ميده كه كلمات و افكار ما بر مولكول هاي آب تاثير ميزاره .
به همين دليل افكار مخرب ما هم بر مواد غذايي تاثير گذار بودند.
.
به همون دلايلي كه من يه عالمه مهارت ياد گرفتم در زندگيم ..لاغري با ذهن رو هم يادش ميگيرم..من چاقي با ذهن رو ياد گرفتم در حاليكه ازش متنفر بودم…چرا نبايد لاغري با ذهن رو يا بگيريم وقتي عاشقشم و 20 ساله دارم براش تلاش ميكنم…
من يه زماني روزانه 3 سانس بعضي وقتا 4 سانس ميرفتم باشگاه ورزش هاي مختلف ميكردم …اين همه تلاش و پشتكار من، الان كه دارم هر روز فايل ميبينم همسو ميشه با لاغري با ذهن و من رو متناسب ميكنه …من دارم در جهت طبيعت جهان قدم ميزارم …جهان هم كبوتر با كبوتر ………..باز، با،باز …………….. رو رعايت ميكنه و من رو ميرسونه به سرزمين متناسب ها…
.
بله من اين نشانه ها رو دارم در خودم ميبينم ..همين امروز من حالم خوب نبود و سرم درد ميكرد با اين حال فايلم رو نگاه كردم و دارم براش كامنت مينويسم ..تازه فايل ديروز يعني گام قبلي رو كه ديروز ديده بودم رو هم دوباره ديدم ..اين يعني من دارم در جاده تناسب حركت ميكنم من افتادم رو دور خودكار و باورهاي تازه جوانه زده دارن من رو هدايت ميكنن…حتي توي روزي كه حال هيچ كاري رو ندارم ولي فايل رو گوش ميدم..چون به اين باور رسيدم كه تنها راه نجاتم همينه…من نيامدم اين مسير رو تست كنم ببينم چي ميشه آخرش …من اومدم همه خستگي هام رو توي اين مسير به پايان برسونم و برم سراغ بقيه آرزوهام …من لايق شگفتي ساز شدنم
.
لاغري با ذهن آموزش هايي به من ميده كه اون آموزش ها ميشن سوخت ذهن من …ذهن من هر روز سوخت لازم داره ….سوختشم فكر ها ، باورها، و نگرش هاي من به جهان اطرافم و خودم هست…ذهن من هر روز بررسي ميكنه اون باورها و نگرش هاي من رو و كوچكترين تغييري توش ايجاد شده باشه رو ميفهمه . اول كه تغييرات رو ميبينه اهميت نميده وهمون باورهاي و نگرش هاي قبلي رو استفاده ميكنه تا به مغزم بگه چه تصميمي بگيرم براي كارها و زندگي روزمره ام..ولي من وقتي استمرار داشته باشم در كسب آگاهي هاي جديد ، ذهنم تسليم ميشه و شروع ميكنه اون باور ها رو جاسازي ميكنه توي بخش هاي مختلف خودش…در اين مرحله هنوز اون آگاهي هاي جديد رو به كار نميگيره و همچنان داره از آگاهي هاي قبلي كه بهش دادم استفاده ميكنه …به همين دليله كه وقتي شروع به آموزش ميكنيم نتايج زود حاصل نميشن و ما بطور فيزيكي نتايج رو نميبينيم …چون ذهن در حال جاسازي اونهاست …حالا از كجا بفهميم ذهن داره آگاهي هاي جديد رو جاسازي ميكنه در خودش؟
از اونجايي كه ما حسمون با آگاهي هاي گذشته متفاوت شده…
مثلا در مثال لاغري ،ما غذا ميخوريم ولي از غذاها نمي ترسيم…شيريني ميخوريم ولي از شيريني ها نمي ترسيم…
من به زبان ساده اينجوري متوجه شدم كه: چون بخشي از تمركز ذهن رفته روي جاسازي آگاهي هاي جديد پس نميتونه با صد درصد تمركز آگاهي هاي قبلي رو به
مغز و بدن ما مخابره كنه ..
من قبلا اين آگاهي و باور رو داشتم كه شيريني چاق كننده ست و وقتي ميخوردم حسم بد ميشد…
چون هم زمان كه شيريني رو ميخوردم همون آگاهي و باور همسو با اون شيريني رو داشتم ..يعني باورم با عملم همسو بود ..و تركيب اين دوتا يك انرژي خالصي رو به تمام سلول هاي بدنم مخابره ميكرد …و ما ميدونيم كه هر چي انرژي خالص تر باشه نتيجه دقيق تر اتفاق مي افته .
حالا الان كه داريم آگاهي هاي جديد وارد مغز و ذهنمون ميكنيم …چون ذهن هنوز صد درصد آگاهي هاي جديد رو جاسازي نكرده در خودش ،داره از باورهاي قبلي استفاده ميكنه…
50% انرژيش روي مخابره كردن باورهاي قبليه ، 50% روي جاسازي آگاهي هي جديد..در اين صورت هست كه ما داريم مثل قبل غذا ميخوريم شايد، ولي چاق نميشيم…
شايدم بعضي هامون درباره غذا تغيير كرديم ولي توي مسايل ديگه كه مانع ذهنيمون بوده شل كرديم و راحت شديم ولي هنوز لاغري اتفاق نيوفتاده …
سوال پيش مياد برامون كه چرا داريم فايل گوش ميديم پس تغييري توي وزنمون رخ نميده ؟!
دليليش همينايي بود كه گفتم
اينا درك خودم بوده از باور سازي .
.
تشكر بابت اين فايل عالي