0

رهایی از تله‌ای به نام وابستگی و چاقی

وابستگی و بی‌کفایتی
اندازه متن

تا به حال شده در میانه یک تصمیم بزرگ، ناگهان احساس کنید که مثل یک کودک خردسال دست‌وپایتان را گم کرده‌اید؟ یا با وجود اینکه سال‌هاست مستقل زندگی می‌کنید، هنوز برای هر کار کوچکی نیاز به تایید والدین یا همسرتان داشته باشید؟

اگر این حس برایتان آشناست، شما با یکی از چالش‌برانگیزترین مفاهیم روانشناسی یعنی طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی روبرو هستید.

در این مقاله می‌خواهیم درباره شاهکاری به نام انیمیشن کوتاه طناب (The Cord) صحبت کنیم.
این اثر چند دقیقه‌ای، به قدری دقیق لایه‌های پنهان رابطه والد و فرزندی را به تصویر می‌کشد که می‌تواند از چندین ساعت کلاس آموزشی تاثیرگذارتر باشد. با من همراه باشید تا این کلاف سردرگم را با هم باز کنیم.

طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی چیست؟

اگر بخواهیم خیلی صمیمی و خودمانی این مفهوم را باز کنیم، باید بگوییم طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی مثل یک عینک کدر و سنگین است که از دوران کودکی روی چشمان فرد قرار می‌گیرد.

وابستگی و بی‌کفایتی

کسی که با این عینک به دنیا نگاه می‌کند، خودش را به شکل عجیبی ناتوان، کوچک و آسیب‌پذیر می‌بیند و در مقابل، چالش‌های ساده زندگی را مثل غول‌هایی بی‌شاخ‌ودم تصور می‌کند.

در واقع، این طرحواره یک “ناتوانیِ آموخته شده” است؛ یعنی فرد یاد گرفته که بلد نباشد، یاد گرفته که نتواند و یاد گرفته که همیشه محتاج دیگران بماند.

فردی که درگیر طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی است، در لایه‌های عمیق ذهن خود به یک سری باورهای سمی چسبیده است و قلباً تصور می‌کند که:

  • «من مثل یک کودک در دنیای آدم‌بزرگ‌ها هستم و تنهایی از پس مسئولیت‌هایم برنمی‌آیم.»
  • «دنیا جای به شدت خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی‌ای است و من حتماً باید یک حامی یا تکیه‌گاه دائمی داشته باشم تا نابود نشوم.»
  • «قضاوت‌ها و تصمیم‌های من همیشه لنگ می‌زنند و اگر کسی تاییدم نکند، قطعاً به اشتباه می‌روم.»
  • «من مهارت کافی برای مدیریت بحران‌های زندگی (حتی موارد ساده مثل خرابی یک وسیله یا یک تماس تلفنی مهم) را ندارم.»

در انیمیشن کوتاه طناب، ما این مفاهیم را به صورت بصری و بسیار دردناک لمس می‌کنیم.

یک نکته بسیار ظریف و کلیدی در این مستند وجود دارد که شاید در نگاه اول از چشم خیلی‌ها دور بماند: تضاد اندام مادر و فرزند.
با اینکه مادر در تمام طول فیلم اندامی متناسب و ترکه دارد، اما فرزند او با گذشت زمان، نه تنها قد می‌کشد، بلکه دچار اضافه وزن و چاقی مفرط می‌شود.

می‌بینیم که فرزند حتی وقتی بزرگ می‌شود و به ظاهر یک مرد بالغ تبدیل می‌گردد، باز هم موقع راه رفتن لرزش شدیدی در پاهایش دارد و مدام تعادلش را از دست می‌دهد.
این لرزش، زمین خوردن‌ها و حتی آن حجم از توده‌ی بدنی اضافه، اصلاً ناشی از ضعف جسمانی یا بیماری فیزیولوژیک نیست؛ بلکه انعکاسِ دقیق همان طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی است که در روان او ریشه دوانده است.

قدرت ذهن: چاقی به مثابه یک لایه محافظتی

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که قدرت ذهن در ترغیب جسم برای چاق شدن خودش را نشان می‌دهد. ذهنِ فردی که درگیر طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی است، دنیا را بیش از حد ناامن و خودش را بیش از حد کوچک می‌بیند.
در چنین شرایطی، ناخودآگاهِ فرزند برای جبران این حسِ ضعف و “بی‌پناهی”، شروع به ساختن یک “سپر چربی” می‌کند.

چاق شدن در اینجا دو پیام ناخودآگاه دارد:

  1. ایجاد امنیت کاذب: ذهن تصور می‌کند با حجیم‌تر شدن بدن، فرد “سنگین‌تر” و “ماندگارتر” می‌شود تا در برابر تلاطم‌های زندگی که مادر مدام از آن‌ها می‌ترساند، آسیب کمتری ببیند.
  2. اعلامِ نیازِ مداوم: این چاقی و سنگینی، راه رفتن و حرکت مستقل را برای فرزند دشوارتر می‌کند و این یعنی او دلیلی همیشگی برای “وابسته ماندن” به طناب مادر دارد.
وابستگی و بی‌کفایتی

ریشه‌های شکل‌گیری تله وابستگی و بی‌کفایتی در خانواده

شاید بپرسید: «اصلاً چطور می‌شود که ما این‌قدر وابسته بار می‌آییم و چرا جراتِ بریدن طناب‌ها را نداریم؟»

علم روانشناسی معتقد است ریشه‌های طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی معمولاً در بستر خانواده‌هایی رشد می‌کند که اجازه “آزمون و خطا” را از کودک می‌گیرند. به طور کلی، این تله در دو سناریوی اصلی شکل می‌گیرد:

۱. والدین هلیکوپتری و حمایت‌های افراطی

والدین هلیکوپتری کسانی هستند که مثل یک سایه، مدام بالای سر فرزندشان پرواز می‌کنند تا مبادا کوچک‌ترین سنگی جلوی پای او باشد. آن‌ها به جای فرزندشان فکر می‌کنند، به جای او انتخاب می‌کنند و حتی پیش از آنکه کودک احساس نیاز کند، خواسته او را برآورده می‌کنند.
در این سبک تربیتی، والد تمام مسئولیت‌های شخصی کودک را به عهده می‌گیرد.

نتیجه این رفتار، چیزی جز تزریقِ مستقیم طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی به رگ‌های روانی کودک نیست.
وقتی شما اجازه نمی‌دهید کودکتان با چالش‌های کوچک روبرو شود، در واقع فرصتِ “ساختنِ عضلات روانی” را از او گرفته‌اید.
پیام پنهان و مخرب این رفتار به کودک این است: «تو به تنهایی ضعیف و ناتوان هستی و بدون حضور من، در برابر ناملایمات دنیا نابود می‌شوی!» اینجاست که کودک باور می‌کند برای بقا، حتماً باید به کسی یا چیزی متصل باشد.

۲. والدین مضطرب، کنترل‌گر و سرزنش‌گر

در سکانس‌های مختلف انیمیشن می‌بینیم که مادر با هر حرکتِ مستقلانه‌ی فرزند، دچار اضطراب شده و بلافاصله طناب را می‌کشد.
این تصویرسازی دقیقاً نشان می‌دهد که چطور یک والد، اضطراب‌های درونی و ترس‌های شخصی خودش را به دنیای پاکِ فرزندش منتقل می‌کند. در این محیط، هر تلاشی برای استقلال، با ترس یا واکنش منفی والد روبرو می‌شود.

در چنین فضایی، فرزند به این نتیجه‌ی فاجعه‌بار می‌رسد که: «استقلال یعنی خطر و تنهایی، و وابستگی یعنی امنیت و عشق.» فردی که در این اتمسفر بزرگ می‌شود، در بزرگسالی هم دچار طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی می‌ماند؛ چون یاد گرفته است که “خودمختاری” مساوی است با اضطرابِ جدایی و از دست دادن حمایتِ تنها پناهگاهش.

وابستگی و بی‌کفایتی

نشانه‌های وابستگی و بی‌کفایتی در زندگی روزمره

بیایید کمی صادقانه به رفتارهایمان نگاه کنیم. آیا شما هم این نشانه‌ها را در خودتان یا اطرافیانتان می‌بینید؟

  • ناتوانی در تصمیم‌گیری‌های ساده: از انتخاب مدل مو گرفته تا تغییر شغل، حتماً باید نظر دیگران را بپرسید.
  • اجتناب از مسئولیت‌های جدید: وقتی فرصتی برای رشد پیش می‌آید، چون فکر می‌کنید “از پسش برنمی‌آیید”، آن را رد می‌کنید.
  • چسبندگی روانی در روابط: در روابط عاطفی، به شدت به طرف مقابل می‌چسبید و از ترسِ رها شدن، تمام خواسته‌های او را بی چون و چرا می‌پذیرید.
  • احساس درماندگی: در مواجهه با مشکلات کوچک زندگی (مثل یک خرابی ساده در منزل)، حس می‌کنید دنیا به آخر رسیده است.

تمام این‌ها نشان‌دهنده فعالیت طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی در لایه‌های عمیق ذهن شماست.

تحلیل سکانس طلایی انیمیشن: لحظه انتخاب

یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های انیمیشن طناب، لحظه‌ای است که فرزند با دنیای بیرون روبرو می‌شود. او از یک طرف میل به کشف و شهود دارد و از طرف دیگر، سنگینی طناب و نگاه نگران مادر او را به عقب می‌کشد.

این دقیقاً همان کشمکش درونی است که افراد دارای طرحواره وابستگی هر روز با آن دست‌وپنج نرم می‌کنند: جنگ میان “عشق به آزادی” و “ترس از تنهایی”.

چگونه طناب‌های وابستگی را قطع کنیم؟ (راهکارهای عملی)

دیدن این مستند کوتاه، اولین قدم برای بیداری است. اما برای درمان طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی، باید آستین‌ها را بالا بزنید:

  1. پذیرش “اضطرابِ استقلال”: قبول کنید که وقتی می‌خواهید مستقل شوید، در ابتدا ترس و اضطراب خواهید داشت. این ترس نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه رشد است.
  2. انجام کارهای “یک‌نفره”: تمرین کنید کارهای کوچک را بدون مشورت انجام دهید. حتی اگر اشتباه کنید، آن اشتباه ارزشمند است چون “مالِ شماست”.
  3. تقویت خودکارآمدی: مهارت‌های جدید یاد بگیرید. هر مهارتی که یاد می‌گیرید (از آشپزی گرفته تا لاغری با ذهن)، یک ضربه به پیکره طرحواره بی‌کفایتی می‌زند.
  4. بازنگری در رابطه با والدین: اگر والدینی دارید که هنوز می‌خواهند طناب را نگه دارند، با احترام اما قاطعیت، مرزهای خود را مشخص کنید. شما برای دوست داشته شدن، نیازی به “وابسته بودن” ندارید.

سخن پایانی: شما قوی‌تر از آن چیزی هستید که فکر می‌کنید!

ما به این دنیا نیامده‌ایم که زائده‌ای از دیگران باشیم. رسالت هر انسانی، کشف توانمندی‌های منحصر به فرد خودش است.

فراموش نکنید که قطع کردن طناب وابستگی به معنای بی‌احترامی به والدین یا عزیزان نیست؛ بلکه به معنای سالم‌سازی رابطه است. تا زمانی که شما وابسته باشید، رابطه‌تان از روی ترس است، نه از روی عشقِ آگاهانه.

امیدوارم تماشای این انیمیشن و خواندن این تحلیل، جرقه‌ای باشد برای اینکه با شجاعت بیشتری به سمت استقلال قدم بردارید و طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی را برای همیشه پشت سر بگذارید.

۱. نگاهی به ریشه‌ها: آیا شما قربانی “عشقِ خفه‌کننده” بوده‌اید؟

لحظه‌ای به دوران کودکی خود برگردید. آیا والدینی داشتید که به جای شما نفس می‌کشیدند؟

  • آیا هر بار که خواستید راه جدیدی را امتحان کنید، با “طنابِ نگران” آن‌ها به عقب کشیده شدید؟
  • هنوز هم وقتی می‌خواهید تصمیمی بگیرید، آن صدای درونی که می‌گوید «تو تنهایی از پسش برنمی‌آیی» در گوشتان می‌پیچد؟

اگر حس می‌کنید هنوز با این طناب نامرئی به انتظارات یا ترس‌های والدینتان گره خورده‌اید، بدانید که ریشه‌های طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی در شما نیاز به بازنگری و درمان دارد.

۲. نگاهی به آینه: آیا شما در حال بافتنِ طناب برای فرزندانتان هستید؟

این سخت‌ترین سوالی است که یک والد می‌تواند از خودش بپرسد:

  • آیا از ترس اینکه فرزندتان زمین بخورد، فرصتِ “قهرمانِ خود بودن” را از او گرفته‌اید؟
  • چقدر از کارهایی که فرزندتان “می‌تواند” انجام دهد را شما به جایش انجام می‌دهید تا فقط خیالتان راحت باشد؟

یادمان باشد که ما با محافظت بیش از حد، در واقع بذر طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی را در وجود آن‌ها می‌کاریم و آن‌ها را برای یک عمر ناتوانی آماده می‌کنیم.

نوشتن، اولین قدم برای بریدنِ طناب‌هاست.

تجربه‌ی شما می‌تواند به شخصی که همین حالا در بن‌بستِ طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی گیر کرده، شجاعتِ تغییر بدهد. منتظر نظرات گرم و تحلیل‌های شما هستم!

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.36 از 45 رای

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=51640
25 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا خاوشی
      ۱۴۰۴/۱۱/۲۹ ۰۱:۳۰
      مدت عضویت: 113 روز
      امتیاز کاربر: 11325 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 240 کلمه

      با این فیلم دارم به یه چیزی فکر می‌کنم…به اینکه شاید منم قربانی یه «عشقِ زیادی نگران» بودم.بزرگ شدم، ولی ته دلم هنوز یه ترسی هست…وقتی می‌خوام یه تصمیم بگیرم، انگار یه صدا میگه:«مطمئنی؟ نکنه نتونی؟ نکنه خراب کنی؟»خیلی وقتا منتظرم یکی تأییدم کنه.یکی بگه آره درسته، برو جلو.و این اذیتم می‌کنه…از اون طرف وقتی به بچه‌هام نگاه می‌کنم می‌بینم اونا هم  در تصمیم گیریهاشون  میترسند  . به ظاهر نمیارند و ادای بزرگی میکنند  میخوان به من ثابت کنند  ما بزرگ شدیم و بچه نبستیم  و غرورشون اجازه نمیده از ما چیزی بپرسند و مشورت بگیرند  طوری رفتار میکنند انگار  بلدند. ولی در عمل میبینم که نمیتونند و میترسند مستقل بشند و مسئولیت زندگیشون رو به عهده بگیرند و میبینم  بچه هایم هم  همین حس  ،نمی دونم، و نمیتونم ،  رو از من  و پدرشون گرفتند اون لحظه یه تلنگر می‌خورم…نکنه منم از روی نگرانی دارم همون حس رو منتقل می‌کنم؟من مامان بدی نیستم…فقط خیلی دوستشون دارم و می‌ترسم آسیب ببینن.ولی فهمیدم گاهی این ترس بیشتر از خودِ خطر جلوی رشد رو می‌گیره.حالا تصمیم گرفتم یه کم فرق کنم.  به جای اینکه جلوتر ازشون راه برم،

      کنارشون راه برم.به جای اینکه بگم «نکن می‌افتی»،بگم «امتحان کن، اگه افتادی من هستم.»به خودمم همینو بگم…که من می‌تونم.که لازم نیست همیشه یکی پشتم هل بده.می‌دونم یه‌ شبه درست نمیشه،

      ولی از یه جا باید شروع بشه.من می‌خوام این زنجیره‌ی ترس همین‌جا،با آگاهی تموم بشه . با کمک اول خدا بعد ببا دوره های  استاد عطارروشن 🙏🏼

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۱۱/۲۶ ۰۲:۰۰
      مدت عضویت: 680 روز
      امتیاز کاربر: 23065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 449 کلمه

      سلام همه ما تومحیطی بدنیا امدیم وتربیت شدیم بنام خانواده یک محیط امن زیرسایه پدرومادر،وقتی بچه دارمیشن جوری بابچه رفتارمیکنن اون بچه روترسو وبی اراده تحویل جامعه میدن بعدها ازدواج که میکنن رابطه برقرارکردن بااطرافیان یاخانواده همسرندارن یکی ازبستگان همسرم زمانی مجردبود از برادرهاش دوری میکرداصلا توجمع هاشون نبود ازدواج کرده بازهمون شخصیت ادم بدوری روداره وهمسرش چقدرناراحتی میکنه که مجبوره تنهابره خونه برادرش یاجایی دعوتش میکنن همش برمیگرده به تربیت اشتباه مادرپدرکه همیشه نیست بچه بیشتروقتش بامادره یا ازبستگان خودم دیدم مرده زندگیشومیداددست خانوادش اگربازنش حرفش میشداونا دخالت میکردن انگار این ادم هنوز بچه بود بخوام مثال بزنم اطرافم زیادن من خودم ازبچگی مستقل بودم ونترس برادرم برعکس من ترسوبودکلاس اول بایدمادرم باهاش میرفت سرکلاس ومن یادمه مادرم میگفت من میبرم مدرسه میومدم اینم میومد یکباردیگه مجبورشدم کتکش زدم ترسید دیگه رفت مدرسه چرا ما بچه رو نمیزاریم استقلال یادبگیره همسرم دخترمو دوست نداشت ببره پارک میگفت مریض میشه یامیفته یکباربردیم دخترم مریض شدوبرگشت بمن گفت تومقصری دخترموبردیم پیش دکترش ومن برادکتر گفتم حرف همسرمووایشون خداخیرشون بده باهمسرم جوری صحبت کرد قانع کردبچه بایدبره توجمع بدنش به ویروس عادت کنه یاخیلی چیزا دخترم میترسیدولی الان بهترشده نبایدبچه رووابسته خودکرد من مخالفم من تواین انیمیشن دیدم مادره فکرمیکردداره لطف میکنه برعکس بدترین ضربه روزد بعصی پدرومادرها رابطه سردی دارن وبچه همینوالگوپدیری میکنه چرا من زن وشوهر نبایدجلوبچه رابطه خوب داشته باشیم بهم احترام بزاریم محبت کنیم نه بحث کردن وبی حرمتی تمام این رفتارها همش تاثیرمیزاره روروان بچه ،من خودم ۶سال تنهازندگی کردم پدرومادرفوت شدن من بخاطرنگهداری ازاوناازدواج نکردم ولی بعدش به برادرم گفتم شما سرزندگیت باش باهمسروبچت بیاپیشم ولی من باید زندگی کنم یک روزدوروزنیست مشخص نیست کی بخوام ازدواج کنم وایشون میگفت من نگرانم چجوری میخوای زندگی کنی گفتم‌من استقلال رویادگرفتم وخداروشکر زندگی کردم درس خوندم رفتم دانشگاه توسن ۲۹سالگی وتونستم باموفقیت طبق همون ۴سال لیسانس بگیرم ورفتم کامپیوتریادگرفتم ورانندگی وزبان وخداخواست ازدواج کردم والانم خداروشکرمیکنم هنوزم یک زن بااستقلام ویک مادر ودوست دارم توتربیت دخترم موفق باشم وممنونم ازاستادعزیز بخاطراین متن زیبا جواب سوالات پدرومادرم افکارقدیمی داشتن پدرم دوست نداشت یکی میاددم درکارداشت بمن میگفت پشت درجواب بده مادرم ازحرف زدن وخندیدن باپسرفامیل مخالف بود یا مادرم سختگیری داشت من الان فکرمیکنم اصلا تربیتشونودوست ندارم سوال دوم من درس دوست داشتم بخونم پدرم مخالف بودمیگفت دختربایدزودازدواج کنه مادرم میگفت نه بایددرس بخونه ،خواستگارهایی که برامن میومد ردشونومیکردن نزاشتن من تصمیم بگیرم سوال سوم من تواون ۶سال خیلی پخته ترشدم وزندگی طبق انچه دوست داشتم ادامه دادم ولدت بردم براازدواج خودم انتخاب کردم وبه نطربرادرم احترام گذاشتم سوال چهارم به نطرمن بچه بایدبخوره زمین بلندبشه تاخودش متکی پدرومادرندونه خودش بلندبشه سوال پنجم من بچه داری بلدنبود ازاطرافیان یادگرفتم هنوزم خطادارم ولی هردفعه دارم تلاش میکنم اشتباهات روتکرارنکنم سوال ششم من بهش یادمیدم کارهاشو خودانجام بده یادبگیره دخترترسونباشه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبر ملکوتی
      ۱۴۰۴/۱۱/۲۴ ۲۲:۳۷
      مدت عضویت: 1033 روز
      امتیاز کاربر: 8085 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 121 کلمه

      سلام بر استاد ودوستان هم مسیر 

      موضوع وابستگی چه در دوران کودکی ازسمت پدرومادر وبعدها به دیگران یکی ازمشهورترین بحث های جامعه شناسی ورورانکاوی مشهور است که شما نیز به آن پرداخته ایید و انیمیشنی که بخوبی این موضوع را به تصویر کشانده بود 

      اما خب بنا بر تخصص وتجربه ی شما در زمینه تناسب اندام ذهنی برداشت ویژه ومنحصر بفردخودتان را ارائه داده ایید که خیلی هم بجاست اگرچه  از نظر من  زیاد مربوط به هم نباید باشد طرحواره وابستگی وچاقی 

      اما یک نکته هست که انسانهایی که درچنین شرایطی رشدونمو میکنندو به زندگی ادامه بدهند میتوانند درمعرض خطر چاقی ناخواسته قراربگیرند وبقول شما سپر چاقی بسازند 

      بهرحال دوموضوع مهم را کاملا آموختم خطرات وتله  وابستگی وربط آن گاهی به عدم تناسب جسمی وذهنی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عاطفه الی
      ۱۴۰۴/۱۱/۲۴ ۱۲:۵۲
      مدت عضویت: 514 روز
      امتیاز کاربر: 13055 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 405 کلمه

      بنام پرودگار جهانیان 💗 

      سلام ب استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی 

      من از کودکی تقریبا مستقل بزرگ شدم بخاطر فوت پدرم و نبود مادرم در خونه چون میرفتن سرکار 

      سعی کردم هر چیزی رو خودم تجربه کنم یادمه ک ساندویچ مدرسه ام رو خودم درست میکردم خودم لباسهام رو میشستم و اتو میزدم یه بار مقنعه رو سوزوندم یه بارم چادر جشن تکلیفم رو گریه کردم ولی یاد گرفتم هیچ وقت وابسته هیچ کس نبودم 

      نانوایی میرفتم درسهام رو خودم تنها انجام می‌دادم تنها میرفتم مدرسه آشپزی رو خودم یاد گرفتم 

      اما برعکس من برادرم ک از من کوچیکتره و خیلی وابسته مادرمه حتی برای کوچیک ترین کارهاش 

      همیشه ب مادرم گفتم بذار خودش انجام بده یاد بگیره تاکی تو میخای همه کار براش بکنی و الان بزرگ شده یک مرد کاملا وابسته عرضه انجام هیچ کاری رو نداره چون هیچ وقت هیچ مسئولیتی رو مادرم بهش نداد 

      والان با مشکلات بسیاری همراه هستن هم خودش و هم مادرم ک هنوز بعد ۲۷ سال خرجش رو میده و اون بیکار و خیلی چاق شده و تمام مقصر زندگی برادرم اول خودشه و بعد مادرم ک بشدت بهش وابسته هست از نظر من اون فقط ۲ سالشه و هیچ رشدی نکرده 

      من خودم مادر هستم بچهامو بینهایت دوستدارم ولی بهشون مسئولیت میدم تا انجام بدن مرتب کردن اتاقشون خرید کردن از سوپری گاهی غذا پختن و مراقبت از فرزند کوچیکترم من ب اونا امتیاز میدم و اونا میتونن با اون امتیازها آخر هر ماه چیزی ک دوست دارن رو بخرن و این بهشون یاد میده ک حتی بدون من چجوری زندگی کنن و روی پای خودشون بایستند 

      امیدوارم آینده خوبی رو تجربه کنن من مجبورشون  نمیکنم اونا خودشون پیشنهاد میدن ک مامان ما میخوایم کمک کنیم امتیاز بگیریم چون براشون لذت داره پول در آوردن و مفید بودن لذت بخشه همون چیزی ک خودم در کودکی تجربه کردم 

       هر آرزویی دارن رو میگم آره تو میتونی پسرم یا دخترم تو میتونی هر کاری ک علاقه داری رو انجام بدی 

      در انجام تکالیف خیلی دخالت نمیکنم و میگم بیارین تا ببینم درسته یا ن و هر جا مشکلی باشه توضیح میدم تا دوباره حل کنه 

      افرادی رو میبینم ک در مسیر مدرسه بچها هر روز میرن دنبالشون و حتی کیف اونارو هم میارن ک این وابستگی بی مورد هست من از کلاس دوم دیگه بچه هارو رها کردم و ب خدا سپردم و میدونم ک میتونن خودشون برن و برگردن میدونم ک پرودگار من محافظ اوناست و من نگران نیستم توکل و ایمان میتونه خیلی کمک کنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار رها
        ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ ۲۲:۵۸
        مدت عضویت: 749 روز
        امتیاز کاربر: 9042 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 64 کلمه

        سلام و درود عاطفه جان

        ممنون برای ثبت دیدگاهتون 

         از خواندنش خیلی لذت بردم چقدر خوب که برای مستقل شدن فرزندانتون روشهای خوبی بکار بردید 

        و برام آموزنده بود خصوصا در مورد امتیاز دادن در همکاری بچه ها تا تشویق بشن 

        و خیلی نیاز به این نکته و راهنمایی دارم 

        اگر امکانش هست ممنون میشم یه مثالی بزنی که امتیاز و  مبلغ برای هر امتیاز چقدر در نظر گرفتید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار عاطفه الی
          ۱۴۰۴/۱۱/۲۹ ۱۲:۲۰
          مدت عضویت: 514 روز
          امتیاز کاربر: 13055 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 135 کلمه

          سلام و دورود ب شما رها جان 

          مثلا کارهایی ک تو خونه نیازه انجام بشه مثل جارو کردن مرتب کردن جاکفشی آب دادن ب گل ها مرتب کردن اتاقشون و… هرکاری ک انجام بشه ۵ امتیاز تا ۱۰ امتیاز ک معادل هزارتومنه و نماز خودندن درس خوندن حرف خوب زدن کمک ب بقیه اهل خونه با اجازه خودشون امتیازات بالاتر میدم ۱۰ تا ۱۵ امتیاز و مینویسم و کارهارو هم خودشون انتخاب میکنن بعد آخر ماه جمع میزنم البته امتیاز منفی هم دارن حرف زشتی بزنن یا بی احترامی کنن یا کار بدی انجام بدن از امتیازات کم میشه و میتونن با امتیازات هر چی دوستدارن با مشورت من بخرن و گاهی هم بازی نصب میکنن یا زمان بازیشون تا یک ربع بیشتر میکنم ب انتخاب خودشونه 

          همین ببخشید ک دیر جواب دادم مهمون دارم 

          موفق باشید عزیزم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار رها
            ۱۴۰۴/۱۲/۱۶ ۰۱:۵۹
            مدت عضویت: 749 روز
            امتیاز کاربر: 9042 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

            نشان های دریافت شده

            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 37 کلمه

            عاطفه جان

            بابت ، وقتی که گداشتید و پاسخ دادید سپاسگزارم و

            برام مفید  بود 

            چقدر خوب که با جاری کردن آگاهی و  اطلاعات به یکدسگر بتونیم به سمت رشد و تعالی حرکت کنیم   آرزوی بهترینها را براتون دارم 

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار زهرا خاوشی
        ۱۴۰۴/۱۱/۲۹ ۰۱:۴۶
        مدت عضویت: 113 روز
        امتیاز کاربر: 11325 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 30 کلمه

        سلام درود  عاطفه خانم   کاملا با نظرتون  موافق هستم  ما خودمون از روی نا آگاهی فرزندگانمارو وابسته و ترسو بار میاریم که انشالله راه درستش رو خداوند هموار میکنه🙏🏼🌹

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خضرلو
      ۱۴۰۴/۱۱/۲۲ ۲۰:۳۴
      مدت عضویت: 2479 روز
      امتیاز کاربر: 4098 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 864 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      سلام به استاد عزیزم ودوستان 

      انیمیشن خیلی تاثیر گذاری بود من چندین بار دیدم بعضی جاهایش رو متوجه نشدم و در آخر دوست دارم از استاد عزیزم بپرسم البته خیلی غصه هم خوردم از دیدن مستند چون واقعیت زندگی خیلی از خانوداه های ما هست .

      وابستگی روانی وعاطفی  در خانواده های ایرانی خیلی زیاد و مشهود هست به خصوص نسبت به فرزندان پسر خانواده‌. 

      واین وابستگی بعد ازدواج کردن پسر بیشتر خود را نشان میدهد.

      خیلی از والدین ازینکه پسر خانواده بعد از ازدواج به همسر خود علاقه نشان می‌دهد و بیشتر وقتش را با او سپری می‌کند احساس خطر می‌کنند واحساس می‌کنند دیگر پسرشان آنها را دوست ندارد. انها دوست دارند پسرشان همواره گوش به فرمان آنها باشد و ازینکه بعد ازدواج توجه پسر به همسرش جلب می‌شود دچار اضطراب می‌شوند و پسر را تحت فشار قرار می‌دهند و پسر خانوداه نمی‌تواند تصمیم درست وعاقلانه ای بگیرد در رابطه با مسائل‌ زندگیش و خانواده ی جدیدش 

      خانوداه پسر آنقدر به او وابسته هستند که اجازه رشد وپیشرفت را به پسرشان نمی‌دهند آنها استقلال فرزندشان را تهدید علیه خود می‌دانند 

      در تجربه چندین ساله در زندکی با همسرم که تک پسر هست به وضوح دیده ام و خیلی از این موضوع زخمها خورده ام .

      البته من هم قبل از ازدواج و مهاجرت به شهر محل زندگی همسرم مثل همسرم خیلی ضعیف وناتوان وترسو بودم وقدرت تصمیم گیری نداشتم حتی در انتحاب لباس  اطرافیان خیلی در روند تصمیمات زندگیم تاثیر گذار بودند.

      ولی بعد از آشنایی با قانون جذب من خیلی تغییرات عالی داشتم و خودم را از قید وابستگی و بی کفایتی رها کردم .واقعا طناب وابستگی خیلی آزار دهنده هست ودست وپای آدم را بدجور میگیرد واجازه حرکت مستقلانه را از آدم می‌گیرد. 

      همسر من و خانواده اش نمونه بارز فرزند و مادر این انیمیشن کوتاه  هستند .

      خانواده همسرم قبل ازدواج اینقدر وابسته او نبودند ولی بعد از ازدواج واستقلال همسرم خیلی اورا با رفتارهای کنترل گرایانه ومضطرب گونه آزار دادند و جلوی پیشرفت اورا در زندکی گرفتند حتی مانع رشد او شدند 

      به نظرم کسی که شخصیت وابسته ای دارد بدترین ظلم را در حق فرزندش انجام می‌دهد همسر من آدم بلند پروازی هست وذهن بزرگی دارد ولی به خاطر خانواده اش پدر ومادرش در کنار آنها زندگی میکند او یکبار به من گفت اگر آنها نبودند من به آمریکا مهاجرت میکردم .

      پدر مادر همسرم به خاطر خودشان ناخواسته باعث اختلاف بین من وهمسرم شدند و زندگی مارا به سردی کشاندند آنها دوست دارند پسرشان مثل قبل پیش آنها غذا بخورد پیش آنها بخوابد پیش آنها تلویزیون ببیند مخارج آنها را تامین کند کارهای خانه شان را انجام دهد تعمیرات آنها را انجام دهد آنها را هر وقت آنها دلشان خواست مسافرت کوتاه وبلند ببرد دوست دارند پسرشان در خدمت آنها باشد.

       مثل پسر در انیمیشن آنها هروقت پسرشان به زندگی خود توجه می‌کند و می‌خواهد کاری برای زن وفرزندش و خانه اش انجام دهد مضطرب ونگران وناراحت می‌شوند. وبه طرق گوناگون همسرم را از کارش منصرف میکنند البته بعداز آشنایی من با قانون وبهبود افکارم خیلی رفتار همسرم بهتر شده و گره طناب وابستگی از پایش کمی باز کرده ولی باز هم باید تلاش بیشتری انجام دهد و خودش را از قید وابستگی ناتوان کننده نجات دهد .

      من هم قبل از تولددختر دومم خیلی وابسته دختر اولم بودم و ازینکه نتواند در درسش پیشرفت کند یا در کارهایش پیشرفت کند یا نگران مریضی و چک کردن انجام تکالیف و خوردن قرصهایش بودم ولی بعد تولد دخترم این طناب وابستگی به راحتی پاره شد و دخترم خیلی آزادانه دارد زندگیش را می‌کند درسش را به شکل عالی تر می‌خواند بدون هیچ گونه‌ وابستگی به من حتی صبحها خودش لقمه می‌گذارد خودش بیدار می‌شود دخترم کلاس هفتم هست بیشتر من از نگرانی وکنترل گری رها شدم واین خیلی حس خوبی هست 

      کاش پدران ومادران عزیز بگذارند فرزندانشان همانگونه که بچه هایشان دوست دارند زندکی کنند آنها را رها کنند وزندگی خودشان را بکنند فرزندشان را زیر ذربین خودشان نگیرند خیلی از زندگی های خوب فرزندان  به خاطر تله وابستگی وبیکفایتی خانواده ها از هم پاشیده می‌شود وبه سردی میگراید 

      من به خودم قول دادم وقتی فرزندانم بزرگ شدند هر جا دوست داشتند بروند هر رشته ای دوست داشتند بخوانند هر کاری دلشان خواست انجام دهند ومسئولین زندگیشان را خودشان بر عهده بگیرند .

      ومن هم زندگی خودم را بکنم و از زندگی خودم لذت ببرم وبگذارم آنها هم راحت زندگی کنند و لذت ببرند 

      من واقعا از تله وابستگی والدین  خیلی ضربه های روحی دیدم ولی خداروشکر به خاطر اشنایی با قانون خيلی از لحاظ روحی به آرامش رسیدم .

      ببخشید استاد در یک جای انیمیشن پسر وقتی دید مادرش با مرد غریبه حرف می‌زند و لبخند میزنند ناراحت شد وگریه کرد وبه مادرش چسبيد و مادرش را از آن صحنه دور کرد ومادرش هم وقتی پسرش خوابید آن صحنه ی عاشقانه مرد رو تجسم کرد و گریه کرد 

      این قسمت حاوی چه پیامی بود ؟

      در یک جای دیگر هم پسر دوست داشت یک معشوقه برای خود انتخاب‌کند ولی مادرش مانع شد و طناب را کشید 

      تحلیل من این بود که مادر خودش را و زندگیش را فدای پسرش کرد تا طناب وابستگی به پسرش را رها نکند ویا اینکه چون خودش را فدای پسرش کرد دوست داشت پسرش تا آخر عمر همراهش باشد و به او خدمت کند .

      ممنون میشم شما هم نظرتون رو بگین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 142 کلمه

        سلام و درود
        این قسمت از انیمیشن مشخص می کند که طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی فقط یک رابطه یک‌طرفه نیست، بلکه یک “زنجیر دوطرفه” است:
        مادری که می‌بینی برای آرزوهای خودش گریه می‌کند اما آن‌ها را سرکوب کرده، در واقع دارد یک “سرمایه‌گذاری سنگین” روی پسرش می‌کند. پیام ناخودآگاه او این است: «من از زندگی و لذت‌هایم گذشتم تا تو را داشته باشم، پس تو هم حق نداری من را تنها بگذاری.»
        وقتی پسر مانع ارتباط مادر می‌شود، نشان می‌دهد که او یاد گرفته هویتش فقط در “چسبیدن به مادر” تعریف شود. او بزرگ شده اما روانی “بی‌کفایت” دارد که از استقلالِ مادر (و خودش) می‌ترسد.
        جنگ میان “عشق” و “دِین”: مادری که طناب را می‌کشد تا پسر سراغ معشوقه‌اش نرود، در واقع دارد امنیت خودش را به قیمتِ فلج کردنِ زندگی پسرش تامین می‌کند. او پسر را “وابسته” نگه می‌دارد تا خودش هیچ‌وقت تنها نشود.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار شهربانو باقری
          ۱۴۰۴/۱۱/۲۴ ۲۲:۰۴
          مدت عضویت: 2159 روز
          امتیاز کاربر: 39366 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 178 کلمه

          سلام

          عجب داستان پیچیده ایه   این طرحواره  خدارو شکر من زن مستقلی ام  و  به بچه ها  و همسر دومم نچسبیدم   همیشه مث یک مرد  روی پای خودم  بودم   بچه ها که ازدواج کردن   به حال خودشون  گذاشتم   اما زمانی که دخترم در زندگی با همسرش به مشگل خورد  و از من کمک خواست و روی همکاری من  برای رسبدن به هدفی که در نظر گرفته  بود  حساب کرد   بیش از حد براش مایه  گذاشتم     اون که نیمه راه پشیمان شد و برگشت  و نصفه  نیمه به  یه  امتیازاتی هم رسید   اما من خیلی  آسیب روحی دیدم  اما تونستم  به زندگی عادی  برگردم  و  دوباره  مسئولیت  تصمیمات  دخترمو  به خودش  سپردم  … اما حالا بعد از گذشت  چند سال از اون‌ماجرا   احساس می کنم خیلی ازش دور شدم  و  داره  زندگی خودش و دخترش  دچار آسیب جدی میشه  و لازمه  که   من از بی تفاوتی و بی خیالی  خارج بشم  و یه کاری کنم   اما خیلی با احتیاط  این بار  به نتیجه  دلخواه برسیم    انشا الله

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار رها
        ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ ۲۳:۲۶
        مدت عضویت: 749 روز
        امتیاز کاربر: 9042 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 92 کلمه

        سلام و درود الهام جان

        از خواندن دیدگاهتون لذت بردم  

        و چقدر خوب با آگاهی که پیدا کردید تونستید روش درستی را برای استقلال فرزندتون بکار ببرید

        من هم در اثر  نا آگاهی و طرحواره وابستگی خودم   فرزند اولم به شدت وابسته بزرگ شده و چقدر آسیب دید و من چقدر از این موضوع که خودم باعثش بودم رنج بردم

        خدا را شکر با آموزش دیدن و آگاه شدن فرزند دومم  مستقل هست و فرزند اولم بهتر از گذشته شده 

        به امید آگاهی پدر و مادرها تا فرزندانی مستقل و قوی به جامعه تحویل بدهند 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۴/۱۱/۲۲ ۰۹:۵۰
      مدت عضویت: 1150 روز
      امتیاز کاربر: 7025 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 467 کلمه

      با سلام و ادب 

      هر فردی وقتی نگاه کنه در زندگی خودش و بچه ها می تواند یک نوع وابستگی را مشاهده کنه .

      من از وقتی یادم می آید این وابستگی را برای چاق بودن را با خودم حمل کردم چون دائم از مادر و اطرافیان می شنیدم که چاقی زهرا ارثی است و به طایفه ی پدری رفته و هیچ کس هم برای زیاد خوردن من را سرزنش نمی کرد چون اکثر فرزندان کمی چاق بودند ولی وابستگی به درس و مشق را به پدر و مادرمان نداشتیم چون آنها سواد زیاد نداشتند و مادرم بعد از انقلاب در نهضت سواد آموزی درس خواند و چقدر الان این درس خواندن برای او مفید است چون می تواند کتاب بخواند و هر موقع بیکار شود داستان‌های آموزنده می خواند و وابستگی به فرزندان خود برای خواندن و نوشتن ندارد ولی متاسفانه من خودم بدای پسر دوم که کرونا شد و او در کلاس اول بود بسیار وابستگی شدید برای درس خواندن دارد و تا امسال که کلاس ششم است هنوز دقیقا نمی تواند مستقل درس بخواند چون دقیقا روش درست درس خواندن را بلد نیست با اینکه تا الان کارنامه او خیلی خوب بوده ولی هنوز در بعضی از درسها لنگ می زند و من باید کمکش کنم تا متوجه شود و این یعنی دقیقا مسئله را عمیق متوجه نشدند 

      در مورد وابستگی به چاقی هم این طرحواره در ذهن ما وجود دارد که چون ما ارثی چاق هستیم و ما با هرروشی دوباره چاق می شویم چون این بند وابستگی به چاقی را قطع نکردیم 

      ما باید بدانیم هر انسانی بعد از دنیا آمدن باید با تجربه هر کاری احساس مسولیت پذیری را یاد بگیرد من یادمه رفتم منزل یک آشنایان و یک فرزند ۲ ساله داشت یک ربع قبل از کشیدن سفره ، پارچه ای روی زمین پهن کرد و ظرف غذای پسرش را گذاشت و گفت بیا بشین و بخور و آن بچه با خوشحالی نشست و شروع کرد به خوردن و ریخت و پاش به حدی که لباس و پارچه ی زیر دستش را به شدت کثیف کرد من گفتم این چه کاری است الان همه جا را کثیف میکنه مادرش گفت نه جایی دیگه نمیره الان با خوشحالی غذا می خوره و بعد من اون را تمیز می کنم و با استقلال و شادی غذا خورده و الان فکر می کنم من تا ۳ سالگی خودم به بچه هایم غذا می دادم و گاهی بچه سیر بود و پیغام سیری را دریافت می کرد ولی من با زور غذا را به آنها می دادم و کم کم آنها هم چاق کردم و خودم هم دقیقا همین روش را در زندگی داشتم چون فکر نمی کردم با این کار استقلال را از فرزندانم می گرفتم و وابسته به خودم بودند 

      استاد ممنون از شما بابت تمام‌چیزهایی که در این فیلم به ما یاد دادید . با تشکر 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۲۰:۴۳
      مدت عضویت: 1231 روز
      امتیاز کاربر: 85701 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 458 کلمه

      به نام خدای یخشنده ومهربان

      سلام‌خدمت استاد عطاررروشن وهمه دوستان هم‌مسیر 

      طناب وابستگی به چاقی ومشکلات ناشی اراین وابستگی 

      وفتی به گذشته خودم‌ فکر میکنم متوجه میشم من به شکلی این  وابستگی تو‌  ذهن ساخته بودم‌  ارزش سعی میکرد دور بشم ولی نمیشد

       کل زندگی من‌ درگیر کرده  بود هی  چی تلاش  و رژیم گرفتم تا این وابستگی کاهش بدم‌ موفق میشدم  ولی برگشت بیشتر برام من مهیا میکرد تا این‌ وابستگی از بین نره  طنابی از افکار از گفتار از رفتار و عمل کرد من داخلش بود که هر سمتی می چرخیدم اون می دیدم 

      تو رابطه  بود تو ارتباط بود  تو غذا خودرن خیلی زیاد  بود  تو ارتیاط با خدایی عزیزم هم خودش،خیلی قویی نشون‌ میداد 

      کلی باور اشکال داره هم به این ارتباط، وارد شده بود که خودم‌ اصلا ازش خیر نداشتم که ریشه این باورها همه تو جاقی خودم‌ بود  باور نداشتم‌ نیار به برطرف کردن  داره و تمام توانم گذاشتم که این بخش. بهبود  بهتری بدم 

       اگاهی درست گرفتم تکرار با حس خوب دارم  تمرین کردم توکل درست انجام بدم  رها کردن  داشتم  اعتماد به خدایی خود به شکل درستری  انجام دادم  برم هم  از دست دادن هم‌ کنارش هر بخش داشتم و 

      چند روز پیش خودم‌ تو دیدگاهم  نوشتم که حالا من این همه طناب باز شده کنار خودم‌ دارم‌ مبینم چون‌ ازچاقی طناب وابستکی رو جدا کردم 

      از چاقی هر بخش خودم‌ ارام ارام جدا شده دارم‌ میبنم و رها شدن دارم  و حسم بهتر داره به پیش میبرم و بازم بابد حتما روی خودم کار کنم تا این برطرف کردن باید دائمی باشه و دیگه برگشت نکنم 

      طناب های که تو  ذهنم از  عقاید و باورهای  که اصل و اساس نداشت برام قویی کار امد شده بود ذهن  من پر بود از فرمول های و تصویرهای  بود که با تمام توان که گذاشتم قادر شدم با کمک خدای عزیزم تغیبر بدم که در این زمان تجسم های خیلی خوبی رو راحت اسون انجام میدم چون‌این بخش بهبود پیدا کرده  عقاید یا  باوهای تغیبر پیدا کرده تو صحبت بهتر کنترال دارم‌ و در نتیجه بخش افکارم هم بهتر کنترال میشه وعمل کرد هم‌ در اثر تغیبر ذهنم راحت اسون داره به پیش میره و حال دلم بسیار خوب هست 

      خیالم راحت هست که لاغر خواهم شد ترس ازلاغر شدن دهم خیلی کم شده زمانهای خیلی کوتاه بعضی زمان خودش نشون  میده  

      من فوری این فکر رو  متوقف میکنم نگرشم تغیبر پیدا کرده ونگرشم بیشتر تو بخش ،لاغری دور میزنه من قبلا تمام‌ این بخش های همه توبخش،چاقی بود و حالا تو بخش لاغری هست 

      خدایا شکرت که من توامند کردی خودم‌ از دائم و طناب وابستگی جاقی رهام شدم بی نهایت سپاس گزار هستم 

      وفتی  هدف روح من ازادی شاد بودن وخلق کردن هست با وابستگی به چاقی هیج زمان به هدفم نمیرسیدم  

      در ساحل  ارامش الهی از هر  وابستگی  نادرست رها باشیم امین 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شهربانو باقری
      ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۱۶:۴۷
      مدت عضویت: 2159 روز
      امتیاز کاربر: 39366 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 524 کلمه

      استاد  سلام  

      به موضوع مهم و  چالش برانگیزی پرداختید …  به یک موضوع روان شناختی  بسیار با اهمیت …

      درباره  رابطه  طرحواره ها با چاقی و اضافه وزن  تحقیق کردم  نتیجه این تحقیق  رو  طی  یک  مقاله  به عنوان دیدگاه   ارسال می کنم 

      ‌طرحواره‌های ذهنی (Schemas) و رابطه‌شان با چاقی،  موضوع بسیار عمیق و قدرتمندی است‌. طرحواره‌ها در واقع «عینک‌هایی» هستند که ما از کودکی به چشم می‌زنیم و بر اساس آن‌ها خودمان، دیگران و دنیا را تفسیر می‌کنیم. وقتی این عینک‌ها آلوده یا بدفرم باشند (طرحواره‌های ناسازگار)، رفتارهای ما از جمله عادات غذایی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.‌مهم‌ترین طرحواره‌هایی که معمولاً با چاقی و اضافه‌وزن گره خورده‌اند را بررسی می‌کنیم

      :‌### ۱. طرحواره محرومیت هیجانی (Emotional Deprivation)این طرحواره زمانی شکل می‌گیرد که فرد در کودکی حس کرده کسی نیست که واقعاً او را درک کند یا به او محبت کند. در بزرگسالی، فرد برای پر کردن این «خلاء عاطفی» و تنهایی، به غذا پناه می‌برد. غذا به جای آغوش یا همدم، نقش تسکین‌دهنده را بازی می‌کند

      .‌### ۲. طرحواره نقص و شرم (Defectiveness / Shame)فردی که این طرحواره را دارد، در درون احساس می‌کند ارزشمند نیست یا عیبی دارد. اضافه‌وزن در اینجا گاهی به عنوان یک «سپر» عمل می‌کند؛ فرد ناخودآگاه با چاق شدن می‌خواهد خودش را از قضاوت‌ها یا روابط نزدیک (که می‌ترسد در آن‌ها طرد شود) محافظت کند. همچنین، چاقی می‌تواند دلیلی خودساخته برای موجه کردنِ حسِ بی‌ارزشیِ درونی باشد.‌

      ### ۳. طرحواره رهاشدگی (Abandonment)ترس از دست دادنِ عزیزان باعث اضطراب شدیدی می‌شود. خوردن، یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای سرکوب این اضطراب است. فرد با خوردنِ زیاد، سعی می‌کند استرسی که از فکرِ تنها ماندن دارد را مدیریت کند.‌

      ### ۴. طرحواره اطاعت (Subjugation)این افراد یاد گرفته‌اند همیشه طبق خواسته دیگران عمل کنند و نیازهای خودشان را نادیده بگیرند. انباشتِ خشم و نارضایتی ناشی از این «بله» گفتن‌های اجباری، معمولاً در تنهایی با «پرخوری عصبی» تخلیه می‌شود. در واقع خوردن، تنها جایی است که فرد حس می‌کند روی آن کنترل دارد یا با آن علیه فشارها اعتراض می‌کند.‌

      ### ۵. طرحواره خویشتن‌داری و خودانضباطی ناکافی (Insufficient Self-Control)این یکی از مستقیم‌ترین طرحواره‌ها در بحث وزن است. فرد در برابر تکانه‌ها و لذت‌های آنی (مثل مزه غذا) نمی‌تواند مقاومت کند و تحملِ سختیِ رژیم یا ورزش را ندارد. این افراد معمولاً می‌خواهند خیلی سریع به لذت برسند و از هرگونه ناراحتی فرار می‌کنند.‌

      ### ۶. طرحواره شکست (Failure)‌اگر فرد باور داشته باشد که در نهایت شکست می‌خورد، هر تلاشی برای کاهش وزن را با این فکر که «من که آخرش نمی‌توانم» نیمه‌کاره رها می‌کند. در واقع، چاقی به نوعی تداومِ همان هویتِ «شکست‌خورده» در ذهن اوست

      .‌### رابطه طرحواره با چاقی چگونه عمل می‌کند؟طرحواره‌ها باعث می‌شوند ما در موقعیت‌های استرس‌زا، به صورتِ خودکار از مکانیسم‌های مقابله‌ای استفاده کنیم. «خوردن هیجانی» (Emotional Eating) بزرگترین پل میان طرحواره و چاقی است. فرد برای فرار از دردِ بیدار شدنِ یک طرحواره (مثلاً حسِ تنهایی یا بی‌ارزشی)، به غذا به عنوان یک مُسکنِ فوری نگاه می‌کند.‌بنابراین  چاقی در بسیاری از موارد صرفاً یک موضوع فیزیولوژیک (مربوط به معده و سوخت‌وساز) نیست، بلکه فریادِ بلندِ زخم‌های روانی است که در قالب ولع مصرفِ قند و چربی ظاهر می‌شود.

       برای درمان پایدار، در کنار رفتارهای صحیح  غذایی،  «طرحواره‌درمانی» برای شناسایی و مدیریت این الگوهای ذهنی بسیار راهگشاست …

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار رها
        ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ ۲۳:۵۱
        مدت عضویت: 749 روز
        امتیاز کاربر: 9042 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 77 کلمه

        سلام و درود شهربانو جان

        ممنون بابت به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و اگاهی

        دقیقا در خودم بررسی می کنم میبینم

        علت وزن اضافه ی من وجود طرحوارههایی است که در مقاله نوشتید 

        و در صورتیکه سالها ی قبل به خاطر نداشتن این آگاهیها  برای کاهش وزن اضافه  در گیر رژیم و ورزش  بودم

        و با سختی دادن به جسم دنبال تناسب بودم و همیشه ترس از دست دادن تناسب داشتم 

        در صورتیکه ریشه در طرحوارههایی داشت که در ناخوداگاهم کد شده بود 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار شهربانو باقری
          ۱۴۰۴/۱۲/۰۷ ۱۵:۴۱
          مدت عضویت: 2159 روز
          امتیاز کاربر: 39366 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 231 کلمه

           عزیزم  خانم رها   ممنون از  نظری که درباره این مقاله  فرستادی  تشکر …

          اینکه  ما آگاه بشیم که  چاقی  فقط از انرژی  غذاها  نیست  بلکه  مربوط به طرحواره های روانی  میشن  نصف بیشتر راهو  رفتیم برای رسبدن به تناسب اندام …

          بله  غذا  انرژی داره  و اگر ما هیچ طرحواره و باور چاق کننده  به عنوان ویروسهای ذهنی  نداشته باشیم  این قانون  به اجرا درمی آد  انرژی  اضافی  اگر سوخت نشه  میشه چاقی  ولی چرا  اصلا انرژی اضافی وارد بدن می کنیم  این مهمه   این کلید حل ماجراست  … غذا  منبع انرژیه  بدنه برای بقا و زنده ماندن  ولی وقتی  اضافه از نیاز وارد بدن بشه  و ما مشکلات فکری  روانی دیگه داشته باشیم  خیلی بیشتر خودشو به شکل اضافه وزن نشون میده  …کسی که میگه  سنم رفته بالا سوخت و سازم پایینه  این آدم  وقتی  انرژی  اضافی وارد بدنش بشه  نمی سوزه  سوخت نمیشه ذخیره میشه  چون بنا به این  تعریفی که از خودش داره طبیعیه که چاق بشه    ولی  آدم داریم که  میگه  من هر چی بخورم‌چاق نمیشم سوخت و ساز بدنم بالاست  خوب این اگه  غذای اضافی هم  بخوره  سوخت میشه و لاغر می مونه …   پس  اون چیزی که  بر قانون انرژی  سایه  انداخته  نوع نگرش و افکاریست که ما درباره  خودمون  بدنمون و  غذاها داریم 

          از شما  ممنونم که با پیامت  سبب جاری شدن این افکار به شکل جملات این‌پاسخنامه  شدید   از شما ممنونم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار رها
            ۱۴۰۴/۱۲/۱۶ ۰۰:۰۸
            مدت عضویت: 749 روز
            امتیاز کاربر: 9042 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

            نشان های دریافت شده

            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 34 کلمه

            همچنین 

            ممنونم بابت این اگاهی که در پاسختون جاری کردید🙏🙏🙏

            که بینش و افکار چه تاثیری بر زندگی ما دارد 

            دقیقا، پاسختون  این شعر را برام  تداعی کرد 

            ای، برادر تو همه اندیشه ای.

            مابقی، استخوان و ریشه ای

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا دمیرچلی
      ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۱۳:۲۰
      مدت عضویت: 191 روز
      امتیاز کاربر: 9960 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 391 کلمه

      سلام وهزاران دورود بر بهترین استادم

      تله وابستگی وبیکفایتی وقتی این گام رو دیدم عمیقا به فکر فرو رفتم 

      ما والدین بدون اینکه آموزشی دیده باشیم صاحب فرزند شدیم 

      آنچه که از والدینمون آموخته بودیم رو بدون اینکه بدانیم چه بر سر فرزندانمان می آوریم  روی فرزندانمان بکار بردیم

      تازه چقدر هم فکر می‌کردیم چه والدین خوبی هستیم اما دریغ و صد دریغ …

      حالا کاری هم نداشتیم  با چه مدرکی هستیم اصلا سواد داریم یا نه؟

      همگی بعداز ازدواج به بچه دار شدن فکر می‌کردیم اگه کسی یک سال از ازدواجش می‌گذشت و بچه دار نمیشد بهش میگفتن کور اجاق 

      کاش بجای آموزش هایی که در مدرسه با اجبار به ما یاد می‌دادند و هرگز در طول زندگیمون به کارمون نیامد درسی هم داشتیم به نام تربیت  فرزندان و شوهر داری و همسر داری …الان هم در هیچ مدرسه ای همچین دروسی نداریم 

      در زمانی که ما بچه بودیم جزو نیروی کار خانه محسوب میشدیم 

       من از سن کم احساس مسئولیت پذیری زیادی داشتم و تقریبا همه کارهای خانه با من بود حتی بزرگ کردن خواهران و برادرم 

       در زمان بچگی ما من فکر می‌کنم طرحواره رها شدگی داشتم اگه درس میخوندیم کسی کاری با ما نداشت که که در خانه درسی از ما بخوان درس رو برای خودمون میخوندیم پدر مرحوم م اصلا نمی‌دانست که ما کلاس چندم هستم ویا در کدام مدرسه درس میخونم 

      درست برعکس حالا که والدین تمام مسئولیت فرزند رو برعهده میگیرند  روزانه شاهد هستیم که والدینی که بچه هاشون رو میبرن مدرسه و حتی کوله پشتی بچه ها در دست والدین است 

      این انیمیشن منو برد تو خونه هایی که الان فرزند کوچک هفت هشت ساله دارند

      وقتی والدین هر روز کیف و کتاب بچه ها رو باخودشون حمل می‌کنند در خانه هم همینکار رو میکنن و نسلی بسیار وابسته  و منفعل تحویل جامعه میدن

      البته ما والدین دهه ۴۰ هم خطاهای بسیاری داشتیم  

      چون از بچگی یاد گرفته بودیم روی پای خودمون بایستیم و هیچگونه وابستگی به والدین نداشته باشیم 

      وقتی خودم  بچه دار شدم  مسئولیت خانه داری و مهمانداری  و رسیدگی به والدین همسرم و تربیت فرزندان همه بر عهده من بود

      به درس بچه هام رسیدگی میکردم و بهشون مسولیت میدادم در ضمن خطاهایی هم داشتم 

      در این انیمیشن استاد به مطلب مهمی اشاره داشتن که فرزند این خانم چاق هست و علت چاقی هم همون وابستگیه که با ذخیره چربی برای خودش دژ چربی ساخته در برابر مسائلی که براش پیش میاد به این دژ پناه ببره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۴/۱۱/۱۹ ۰۱:۱۶
        مدت عضویت: 2159 روز
        امتیاز کاربر: 39366 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 478 کلمه

        سلام  دوست عزیزم  لیلا خانم 

        دیدگاهت عالی بود …منم جزء  والدین  دهه ۴۰ هستم  سال ۴۶  متولد شدم‌  به عنوان فرزند ارشد..از نوزادی  تا  ۵ سالگیمو که یادم نمی آد  ولی هر چه بزرگتر شدم  بیشتر مورد  بی توجهی قرار گرفتم  چون  با فاصله های کوتاه  دو تا خواهر  و یک برادر  خدا به ما هدیه داده بود  و مادر و پدرم‌غرق در  تامین خوراک و پوشاک  ما مادربزرگم  یعنی مادره  بابام  با ما زندگی  میکرد  و با مادرم  به شدت  زاویه داشت  و  دعوا  می کردن  پدرم  برای فرار از  میانجی شدن بین  همسر و مادرش خیلی دیر به خونه  می اومد  و من چیزی از محبت پدر  احساس نکردم   من در کودکی طرحواره  رها شدگی  داشتم   اما با شروع  درس و مدرسه از دبستان تا دیپلم‌‌خوب درس می خوندم  اما به قول شما   چیزی  یادمون  ندادن  که به درد پرورش کودک  و یا  همسر داری مون  بخوره   و  من در ارتباط با نحوه رفتار  صحیح با بچه ها و همسر هیچی نمی دونستم  و  به همین دلیل  بارها دچار خطای  راهبردی  شدم  که  گریبان منو  برای سالهای بعد گرفت  …  بچه های طفل معصوم من هم  با همین طرحواره  تا  آخر دوره تحصیل کلاسیک   بزرگ  شدن  و  مهمترین توجهی که به بچه ها کردم   اجازه ندادم‌ بعد از متارکه  بچه ها زیر دست پدری نالایق و نامادری  بیفتن   و  با پذیرش این مسئولیت  فکر می کردم   که   تنها  وظیفه من  فراهم کردن  خورد و خوراکشونه  و به جنبه های روحی  و روانی و نیازهای عاطفیشون   توجه نکردم البته نه عامدانه   بلکه   جاهلانه    و بچه هام که یک‌دختر و یک پسر هستن  هر کدوم به نوعی  آسیب  روحی دیدن  خوشبختانه   پسرم  که خودجوش درس می خوند  کنکور  رشته مهندسی قبول شد بعد از لیسانس  به عنوان مهندس مخابرات  مرکزی  تهران  مشغول به کار شد  ازدواجش دادم   و الان یک‌پسر ۹ ساله  مثل خودش باهوش و استثنایی داره  که  بر عکس دوران کودکی خودش که طرحواره  رها شدگی  داشت  جزء  والدین  هلیکوپتری  محسوب میشه  و برای تربیت  تنها فرزندش  به کمک  خانومش خیلی  از خودشون   انرژی  توجه  و  صرف پول و هزینه  کردن   …  من موافق این همه از توجه  به بچه نیستم   دارم تاثیر توجه بیش از حدشونو  می بینم   .. اما دخترم به دلیل لطافت روحی خاص دخترها  آسیب  بیشتری  دید  اما  هر جوری بود تونستیم  زندگیشو  با کمک خودش و همسرش جمع و جور کنیم  و کمک کنیم  تنها فرزندش که حالا یک دختر ۱۸ ساله اس  زیر سایه و بال و پر خودشون بگیرن …  

        اینکه ما با انواع طرحواره ها بزرگ شدیم  که بحثی نیست  منتها  حالا که به آگاهی زیادی رسیدیم  باید در شناسایی  طرحواره ها یا همون  ویروسهای ذهنی  و سپس پاکسازیشون  کوشا  باشیم لا اقل از حالا به بعد بهتر و مطلوبتر  زندگی کنیم 

        از،استاد عزیز  بابت این مقاله  ارزشمند  بسیار سپاسگزارم  

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار لیلا دمیرچلی
          ۱۴۰۴/۱۱/۲۵ ۱۷:۰۲
          مدت عضویت: 191 روز
          امتیاز کاربر: 9960 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 82 کلمه

          سلام شهربانو خانم عزیز 

          از لطف شما بسیار سپاسگزارم که دیدگاه منو مورد توجه قرار دادید 

          پاسخ به دیدگاه شما آنچنان ملموس بود که من غرق خواندن شدم ومنو برد به سال‌های دوران کودکی و نوجوانی و جوانی

          گویی از زمان کنونی جدا شدم…

          مطالبی که ذکر کردید همه حقایقی هست که ما دهه ۴۰ با گوشت و پوست و خون درک کردیم

          باشد که بتوانیم ادامه زندگی رو به بهترین شکل ممکن با کمک خداوند و راهنمایی استاد عزیزمون و راهنمایی شما عزیزان سپری کنیم  

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار شهربانو باقری
            ۱۴۰۴/۱۱/۲۷ ۰۰:۱۷
            مدت عضویت: 2159 روز
            امتیاز کاربر: 39366 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 73 کلمه

            لیلا خانوم سلام از توجهی که به پاسخ من داشتید بسیار سپاسگزارم خدا را شکر در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که به آگاهی رسیدیم و متوجه اشتباهات والدین نسبت  به خودمون و اشتباهات   خودمون نسبت به  بچه‌هامون شدیم   خیلی جای شکر داره ما هنوز هم می‌تونیم آثار یک سری از اشتباهاتمون رو پاک کنیم و دنیای بهتری برای خودمون و بچه‌هامون بسازیم…  باز هم  از محبت شما  ممنونم …  دوستدارت    شهربانو 

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام رستگار
      ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۰۸:۲۲
      مدت عضویت: 1952 روز
      امتیاز کاربر: 37147 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 597 کلمه

      بنام خداوند بخشنده وهدایتگر

      سلام استاد خوبم چقدر دیدن این فیلم کوتاه ونوشته های این قسمت برای من به موقع بود مثل همیشه معجره وار هدایت شدم چند روزی هست لا دختر نوجوانم اختلاف دارم ورابطمون داره خدشه دار می شه اون به سنی رسیده که احساس نیاز به استقلال در وجودش هست ومن هنوز نتونستم از بند وابستگی که بهش دارم رها بشم وقتی انیمیشن رو دیدم فهمیدم منم هنوز اون بند ناف رو قیچی نکردم ترس دارم مستربم قبول دارم بزرگ شده ولی نمی خوام ابن بند رو پاره کنم همش نگرانم اگه من نباشم اگه اتفاقی برای من بیفته اون چی می شه هر روز چکش می کنم هر روز اتاقش رو بعد رفتن به مدرسه مرتب می کنم برا خوراکش برای خوابش برای پوشاکش برای دوستاش درس خوندنش مرتب بهش تذکر می دم نصبحت می کنم سرزنش می کنم گاهی به خودم میام می بینم رفتارم اشتباهه ولی زود فراموش می کنم وبرمی گردم سر نقطه اول دخترم الان حتی برای خربد یه لباس بابد حتما نظر منو بپرسه ودرآخر خودش نمی تونه انتخاب کنه وهمونی که من گفتم رو می خره این ترس ونگرانی در اونم هست از طرفی بنا به نیاز وتقاضای سنش دوست داره مستقل باشه از طرفی اون بند وابستگی نمی زاره واقعا این فایل به من تلنگر زد ومنو به فکر فرو برده وقتی به گذشته خودم فکر می کنم من خودم از بچگی همین جوری بودم خیلی وابسته خانوادم بودم شبا اصلا تنها نمی خوابیدم از رعد وبرق وحشت داشتم حتما باید مادرم یا پدرم دستشون رو می زاشتن روی گوشم تا نترسم از سگ خیلی وحشت داشتم می ترسبدم تنها برم مدرسه سگی تو خیابون باشه تا سالها حتما یکی باید منو می برد مدرسه اگه مادرم نمی تونست خواهرای بزرگ ترم یا کسی حتما همراهیم می کرد بعد ازدواج هم به شدت وابسته همسرم شدم ترس از جدا شدن همیشه همراهم بوده هنوز برای ساده ترین کارها باید همسرم همراهم باشه خربد های مهم خونه رو اون انجام می ده من می ترسم مسعولیتش رو به عهده بگیرم تنهایی حالا هم رابطم با دخترم داره تکرار زندگی خودم می شه دارم اذبتش می کنم دیشب لابه لای  حرف هاش بهم گفت مامان آخرش از دست این کارهات خودمو می کشم این حرف خیلی برام ترسناک بود خیلی ترسبدم از دیشب تو فکرش بودم والان که صبح شد واین فایل رو دیدم وانیمیشن رو نگاه کردم واقعا شک شدم کاملا مرتب با مشکل منه باید هر طوری شده تجدید نظر کنم در رابطمون باید این بند وابستگی رو قیچی کنم نباید بزارم ادامه دار تر بشه 

      خدای خوب ومهربانم بابت هدایتم به این فایل ارت ممنونم مرسی که حواست هست وبه موقع تلنگر می زنی تا من به خودم بیام سن نوجوانی وقتی که باید همراه ومشوق ودوست خوبی باشم برای دخترم نه یه مادر سخت گیر وکنترل گر وسرزنش گر حالا که راه درست رو فهمیدم دیگه رسالتم اینکه مسیرمو تعقیر بدم باید مثل اون پرنده که پرواز رو به جوجش یاد می ده ویه روزی تو هوا رهاش می کنه تا بال بزنه وپرواز رو تجربه کنه منم طناب وابسنگی به دخترم رو قیچی کنم تا تحربه کنه زمین بخوره بلند بشه وخودش قهرمان زندگیش باشه حتی ترس از این رها شدن باعث شد من دیگه جرعت نکنم بچه دیگه ای به دنیا بیارم که مبادا کمتر به دخترم برسم مبادا اون ناراحت بشه مبادا اونو کمتر دوست داشته باشم 

      خدایا همین طورکه هدایتم کردی ازم حمایت کن ویاریم کن تا کم کم در رفتارم با دخترم تعقیر ابجاد کنم تا این نسل کنترل گر دیگه ادامه پیدا نکنه واون برای فرزندش این مسیر رو ادامه نده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار صالحه
        ۱۴۰۴/۱۱/۱۹ ۰۹:۳۷
        مدت عضویت: 1231 روز
        امتیاز کاربر: 85701 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        سطح مبتدی
        سطح متوسطه
        سطح پیشرفته
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 435 کلمه

        سلام دوست عزیزم الهام خانم 

        من مشکل شما رو به شکلی دیکه هم خودم داشتم وهم اون برای دخترم  پسرم انجام دادم و باعث‌کلی مشکل برای خودم‌و هم دخترم وپسرم شد کلی تلاش بی،ثمر اتجام دادم که این مشکل به مسئله قابل حل تبدیل بشه اصلا موفق نیودم باعث‌کلی صحبت رفتار نادرست کنارش بود وفتی رسیدم به این مسیر کم کم یادگرفتم که از نیرویی به نهایت خدا استفاده کنم بدونم که خداوند بهترین کمک به هرفرد میکنه اجازه بدم خداوند کارش انحام بده من شک نکنم دل گرم باشم بهش توکل کامل انجام بدم واین وحشت از خودم به مرور گرفتم

         بوفتی دختر  بیرون بود تا بیاد منزل از استرس  نگرانی خیال های ناراحت کننده وکلی موراد حال به شدت بد میشد وفتی که دخنرم می امد ازدست من عصبی بود که باعث شدم اون ازبیرون رفتن با دوستانش بود اون‌ لذت واقعی رو‌نبرده دل نگران من بودهد از بس زنگ‌ میزدم چکش می کردم  کجا هست چی کارمیکنه براش،مشکلی پیش،نیاد نه خودم‌ ونه اون از این رفتار من حسی خوبی نداشتیم باعث ازار خودم واون بود 

        من بادگرفتم وعمل کردم وچنان تغیبر بزرگی وارد زندگی من شد که برای خودم هم جای کلی تعجب بود ولی برطرف شد 

        حالا هر زمان که بجه ها بیرون باشن اولین کارم زمان خروج ازمنزل با توکل درست کامل به خداوند عزیزم می سپارم وتا زمانی که به منزل برسن اصلا هیچ نگرانی ندارم ومیدونم خداوند بهترین کمک بهش میکنه پس حای هیچ گونه نگرانی نیست برای،من اول باسختی بود ولی انجام دادم وبجه ها رها شدن ازاین بند وابستگی که براشون ساخته بودم احازه لذت بردن از دنیایی بیرون ازشون گرفته بودم تجربه های شیرنی که باعث‌بززگ شدن انها میشد ازشون گرفته بود و حالا که رها کردم خداوند عزیزم عالترین کمک بهش،داره میکنه که من اصلا قادر نبودن براشون انجام بدم

        من این  رفتار وعمل کرد با  رو با دوره  خدا هزگز دیر نمیکند اگه ما حوصله داشته باشیم درک بهتر عر دورهام  یاد گرفتم

         توکل کامل درست طبق سیستم جهان هستی  خداوند بزرگترین کار و کمک وکسترش دهنده هرنعمت وعاشق تر نسبت به هر بنده و بخشنده تر و مهرباتربن هست پس خودش،بهتر کمک تو زمان درست انجام میده اگه ما ازخودش بخواهیم توکل و اعتماد یقین درست بخواهیم  خداوند برای هربنده کافی هست خودش این وعده داده پس به این وعده هم‌ خودش به شیوه زندگی هرفرد عمل میکنه اگه موانع که ما ساختیم از میان برداریم 

         این بند وابستکی هرچه  زودتر بریده بشه هر دو فرد ازاد خواهن شد هم مادر و هم فرزند و هم‌ دست اوردهای بهتری وارد زندگی هردو فرد میشه وارامش خیال خوبی ایجاد میشه امید که کمک‌کننده باشه 

        در ساحل ارامش الهی ساکن باشیم امین 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار رها
        ۱۴۰۴/۱۲/۱۶ ۰۱:۱۸
        مدت عضویت: 749 روز
        امتیاز کاربر: 9042 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 61 کلمه

        سلام الهام خانم   دیدگاهتون را خوندم انگار خودم را از زبان فردی دیگر میشنیدم 

        من هم با وابستگی که داشتم باعث آسیب به فرزندم شدم 

        خدا را شکر به خاطر آگاهی که جاری شده متوجه خطاهامون شدیم و در صدد جبران  و رفع ،

        راهمون را تغییر دادیم و حتما نتیجه هم تغییر خواهد کرد و به مستقل شدن فرزندانمون منجر خواهد شد 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا