0

اگر بهانه داری، لاغر نمی‌شی! پیش‌نیاز لاغری با ذهن فقط یک چیزه

بهانه برای لاغر نشدن
اندازه متن

بهانه برای لاغر نشدن؟ 😏 آره… همون موجودات کوچولوی بی‌رحمی که هی میان می‌شینن رو دوش آدم و می‌گن:

«الان وقتش نیست» ⏰ «سن تو گذشته» 👵🏻 «متابولیسمت کُنده» 🐌

«بچه داری، شوهر همکاری نمی‌کنه، مهمونی زیاده…» و هزار تا جمله‌ی قشنگ که تهش فقط یه معنی دارن: بی‌خیال لاغر شدن!

🎯 فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»

راستش رو بخوای، خود من یه زمانی دکترا داشتم تو بهونه آوردن! 😅

هر بار که رژیم رو ول می‌کردم، می‌رفتم سراغ یکی از بهونه‌هام و باهاش خودم رو توجیه می‌کردم:

«خوب معلومه که نشد، این هفته خیلی استرس داشتم!»

«مگه می‌شه با این همه مهمونی لاغر شد؟!»

«آخه ارثیه دیگه، مامانمم چاقه!»

ولی یه روز، یهو انگار یکی از توی ذهنم گفت:

تا کی می‌خوای بهونه بیاری؟ واقعاً دلت می‌خواد تغییر کنی یا فقط دوست داری درگیرِ چالش‌های فانتزی لاغر شدن باشی؟

و همون‌جا بود که فهمیدم…

💡 مشکل من رژیم یا ورزش یا حتی بدنم نبود؛ مشکل، ذهنی بود که بهونه رو انتخاب می‌کرد به‌جای حرکت!

تو این مقاله قراره با هم بریم سراغ همین قضیه:

🌪️ شناسایی بهونه‌ها

🧠 بررسی ریشه‌های ذهنی‌شون

🔥 و پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دستشون

اگه تا الان کلی راه رفتی و لاغر نشدی، شاید وقتشه یه نگاهی به لیست بهونه‌هات بندازی

آماده‌ای با هم یکی‌یکی خط‌شون بزنیم؟ 😎✍️

❌ بهونه‌ی شماره یک: وقت ندارم!

این یکی رو که دیگه همه‌مون استادیم توش!

«وای من سر کارم»،

«بچه دارم»،

«صبح تا شب تو ترافیکم»

یا حتی:

«اصلاً وقت نمی‌کنم یه لیوان آب بخورم چه برسه به لاغر شدن!» 😫

ولی بذار یه سؤال بپرسم:

واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اون‌قدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟

🕒 چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز می‌کنی، نه اینکه بندازی‌ش ته لیست.

خودم یادمه روزی که تصمیم گرفتم ذهنم رو برای لاغری تنظیم کنم، هیچ اتفاق خاصی توی زندگیم نیفتاده بود، فقط یه چیز عوض شد:

نگاهم به خودم.

🧬 بهونه‌ی شماره دو: ژن‌مون اینجوریه!

آه… ژن عزیز!

چاقی ارثیه…

ما خانوادگی همینیم…

مامانمم لاغر نمی‌تونه بشه…

پدرم که همیشه یه شکم کوچولو داشت… 🤷‍♀️

درسته که ژنتیک یه تأثیر کوچولو داره، ولی نه اون‌قدری که بشه انداخت گردنش همه چی رو!

😏 اگه ژنتیک همه‌چیز بود، پس چطور بعضیا تو همون خانواده لاغرن؟

مشکل اصلی، عادت‌های فکری و رفتاریه که از خانواده منتقل می‌شه، نه فقط ژن!

یک مطالعه مهم که در مجله بررسی های طبیعت ژنتیک منتشر شده است، نشان می‌دهد که ژن‌های مختلفی با چاقی مرتبط هستند، اما تأثیر هر یک از آن‌ها بر وزن بدن انسان بسیار کوچک است. این مطالعه همچنین بیان می‌کند که بیشتر تأثیرات ژن‌ها را می توان از طریق اصلاح فرمول های پرخوری و اشتها در مغز خنثی کرد.

🍩 بهونه‌ی شماره سه: نمی‌تونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم

بیاین با هم صادق باشیم…

قرمه‌سبزی مامان، فسنجون شب یلدا، پیتزای بوی‌دارِ داغ…

کی می‌تونه اینا رو بذاره کنار؟ 🤤

ولی واقعاً برای لاغری قراره همه‌ی خوشی‌های دنیا رو حذف کنیم؟

نه عزیز دل!

ما تو «تناسب فکری» یه شعار داریم:

🍽️ مهم اینه چی تو ذهنت می‌گذره، نه تو بشقابت!

وقتی ذهنت رو برای تعادل تربیت کنی، دیگه نیازی به حذف نیست.

تو یاد می‌گیری چطور بدون حرص، بدون عذاب وجدان، حتی از غذاهای خوشمزه هم لذت ببری و بازم وزن کم کنی.

جالبه نه؟ 😊

🧠 ته ماجرا: بهونه یعنی مقاومت ذهنی!

تمام این بهانه برای لاغر نشدن (و صد تای دیگه که نگفتیم)، یه پیام مشترک دارن:

ذهنم نمی‌خواد تغییر کنم.

چرا؟ چون تغییر یعنی خروج از منطقه امن. یعنی درد، تلاش، ابهام…

و ذهن ما عاشق امنیت و تکراره. واسه همینه که هی این بهونه‌ها رو می‌سازه تا ما رو همون‌جا که هستیم نگه داره.

🛑 ولی اگه هی هر بار تسلیمش بشی، هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنی.

✅ اگه بخوای لاغر شی، باید این مقاومت‌ها رو بشناسی و یکی‌یکی ازشون عبور کنی.

بهانه برای لاغر نشدن

🎯 پیش‌نیاز واقعی موفقیت در رهایی از چاقی: خداحافظی با بهانه‌ها

راستش اون روزها اصلاً نمی‌دونستم که یکی از مهم‌ترین قدم‌های لاغر شدن، شناختن دلایل چاقی و مهم‌تر از اون، رها کردن بهانه برای لاغر نشدنه!

قبلاً هرجا می‌رفتم برای لاغری، یه برنامه غذایی می‌دادن، یه رژیم سخت، یا یه جدول ورزش‌های عجیب‌غریب که باید مو به مو اجراش می‌کردم.

هیچ‌کسی ازم نپرسید:

«اصلاً چرا چاق شدی؟ پشت این چاقی چه چیزیه؟»

فقط می‌گفتن: «این برنامه‌س. انجامش بده و حرف نزن!»

اما وقتی کم‌کم با ذهنم آشتی کردم و شروع کردم به پیدا کردن دلیل‌های واقعی چاقیم، یه اتفاق عجیب افتاد…

احساسم نسبت به چاقی تغییر کرد.

دیگه از خودم متنفر نبودم، چون فهمیدم پشت این چاقی، یه عالمه دلیل نادیده گرفته‌شده هست.

تا قبل از اون، همیشه فکر می‌کردم خدا یا خانواده‌م باعث چاقی منن.

انگار یه سرنوشت اجباریه که به من تحمیل شده.

اما وقتی آگاهی‌م بیشتر شد، یه حقیقت تلخ ولی نجات‌بخش رو فهمیدم:

من خودم مسئول چاقی‌م هستم.

پذیرفتن این موضوع، آسون نبود. چون خب، ما آدما معمولاً از چیزی که ازش بدمون میاد، فرار می‌کنیم.

و چاقی چیزی بود که واقعاً ازش بدم می‌اومد. پس چطور مسئولیتشو بپذیرم؟

ولی خدا بهم لطف کرد…

قبل از اینکه بیاد و بگه «تو مقصری»، منو هدایت کرد که برم سراغ کشف علت‌ها.

و همین کشف‌ها، کم‌کم ترس‌هامو کم کرد، بهونه‌هامو نشوند، و باعث شد مسیر تغییر برام روشن‌تر بشه.

ماه‌ها گذشت.

من عمیق شدم تو یادگیری درباره ذهن، درباره فرمول‌های پنهان چاقی در ناخودآگاه.

تا اینکه حدود ۱۵ ماه بعد، بی‌اینکه رژیم بگیرم یا باشگاه برم، اولین تغییرات توی جسمم دیده شد.

کوچیک بودن، ولی واقعی بودن.

و اون نشونه‌ها بهم گفتن:

✅ «درست اومدی! راهت همینه!»

انگار تازه فهمیده بودم چرا از بچگی چاق بودم.

چرا از تحرک فراری بودم، چرا عاشق لم دادن بودم، چرا حتی بارها رژیم گرفته بودم ولی هیچ‌وقت موفق نشده بودم.

همه‌اش بخاطر این بود که یه عالمه بهانه برای لاغر نشدن داشتم که سال‌ها مثل سایه همراهم بودن.

اما حالا که خودم نتیجه گرفتم، می‌تونم با اطمینان بگم:

💥 اگه یه نفر بخواد، هیچ بهونه‌ای براش نمی‌مونه!

من؟

یه نمونه‌ی زنده‌م برای تمام بهانه برای لاغر نشدن‌هایی که آدم‌ها میارن:

  • از بچگی چاق بودم.
  • بیش از ۴۰ کیلو اضافه وزن داشتم.
  • ۳۵ سال تموم، چاق موندم.
  • چربی‌هام قدیمی و سفت و لج‌باز بودن.
  • کارم پشت میزه.
  • اهل تحرک نیستم.
  • هیچ دارویی مصرف نکردم، هیچ جراحی نکردم.
  • غذام هم مثل همه‌ی آدم‌های چاق بود، هیچ غذای خاصی رو حذف نکردم.

ولی ذهنم رو تغییر دادم…

و بهونه‌ها رو کنار گذاشتم.

❗ هر کسی که هنوز می‌گه “من نمی‌تونم لاغر شم”، در واقع هنوز یه بهانه برای لاغر نشدن توی ذهنش داره.

و تا وقتی اون بهونه هست، هیچ روش و هیچ برنامه‌ای جواب نمی‌ده!

اما اگه بهونه‌هاتو بریزی دور، ذهن تو آماده می‌شه برای معجزه.

🌟 همه اونایی که الان عکس‌هاشون توی آلبوم «شگفتی‌سازان» سایت تناسب فکریه، یه روزی پر از بهونه بودن.

ولی از یه جایی به بعد، تصمیم گرفتن دیگه دنبال بهانه برای لاغر نشدن نباشن… فقط شروع کنن.

و توی همین مسیر، از فردی پر از تردید، شدن الگوی لاغری برای بقیه.


🧠 ذهن تو، قدرتمندتر از هر چربی قدیمی و هر سن و سالیه.

اگه نفس می‌کشی، یعنی می‌تونی لاغر بشی.

به شرط اینکه تصمیم بگیری، دیگه هیچگونه بهانه برای لاغر نشدن نداشته باشی…

✍️ تمرین آموزشی 📖

مهم‌ترین پیش‌نیاز موفقیت در لاغری با ذهن، شناسایی بهانه برای لاغر نشدن است.
این تمرین به شما کمک می‌کند تا با آگاهی از بهانه برای لاغر نشدن‌های خود، در مسیر ذهنی لاغری عملکرد بهتری داشته باشید.

🧩 قدم اول: بهانه برای لاغر نشدن‌هایی که در گذشته باعث شده‌اند برای رسیدن به اهداف‌تان اقدام نکنید، فهرست کنید.

🎭 بهانه‌ها دو نوع‌اند:

۱. احساسی: مثل «حوصله ندارم»، «فعلاً حسش نیست»، «باشه برای بعد» و…
۲. منطقی: مثل «بارها تلاش کردم و نشد»، «سنم بالا رفته»، «چربی‌هام قدیمیه» و…

✨ حالا بنویس:

  • کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
  • برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانع‌کننده برای مقابله باهاش بنویس.
  • احساست رو درباره زمانی که لاغر می‌شی توصیف کن.
  • تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگی‌ت ایجاد می‌شه رو هم بنویس.

📝 این تمرین رو انجام بده و پاسخ‌ت رو در بخش نظرات همین مقاله بنویس.
این یه قدم مهمه برای اینکه بهانه برای لاغر نشدن دیگه جلو حرکت تو رو نگیرن.

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.21 از 318 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=30924
243 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۴ ۱۹:۳۳
      مدت عضویت: 2213 روز
      امتیاز کاربر: 4517 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 557 کلمه

      سلام

      الان که دارم این تمرین رو مینویسم مامانم بیرون بود واومد خونه . سرصحبت باز شد که عمه ات را دیدم که ازپشت سر داشت میرفت و من نشناختمش ازبس لاغر شد .

      وقتی ازکنارش رد شدم دیدم خودشه . وقتی دلیل لاغریشو پرسیدم گفتش پاهام درد میکرد و رفتم دکتر و دکتر گفت تنها راه خوب شدن پاهات اینه که وزنتو بیاری پایین .

      والان با اینکه وزنش رو آورد پایین وشده ۸۰ کیلو ولی همچنان پادرد داره .

      و من به مامانم گفتم اون وزن جسمش رو آورد پایین درحالیکه فرمول چاقی تو ذهنشه .

      البته کم وبیش دلیل لاغرشدنم و لاغری باذهن رو مختصر ومفید به مادرم زیرکانه درگفتگوهای روزمرم میگم . 

      بعدش گفتم مامان جان عمو حسن سوپری رو میشناسی اون صبح تا غروب داخل مغازه نشسته اما لاغره وتحرکی هم نداره .

      یا حسین آقا که کارمند بهداشته . صب تو بهداشت کارمیکنه عصر داخل مغازه نشسته وتحرک نداره ولاغره .

      چون شماها فکر میکنین کم تحرکی باعث چاقی میشه خوب چاق میشین .

      اوایل دوره که میگفتن منو خرافاتی میدونستن . اما الان متوجه شدن جلوچشمشون همه چی میخورم باشگاه نمیرم تحرک ندارم و روزبه روز لاغر میشم .

      الان ایمانشون بیستر شده ومامانم یه جورایی متوجه شده که این حرفام درسته .

      گفتم مامان جان اگه تو میخای سرنوشتت مثل عمه نشه این خرافات که کم تحرکی باعث چاقی میشه و… رو قبول نکن .

      واون چون دیده من لاغرشدم یه کم باورش شده و مثل قبلا اصلا واکنش نشون نمیده .

      برمن ثابت شده اگه وزن جسمم رو ۳۰ کیلو  هم بیارم پایین با رژیم و… ولی چون فرمول چاقی تو ذهنمون هست پادرد و ‌.. همه سرجاشه .

      حالا یه مطلب جالب اینه که 

      عمه هام الان ۷۰ وخوردی سالشون هست و تقریبا یه ۲۰ یا ۳۰ سال پیش همه عاشق عمه هامون بودیم چون تپل بودند وصورت پهن وقرمزی داشتن و دوست داشتنی بودن .

      وهرموقع از زیباییشون تو خونه میگفتیم بهمون میگفتن اونها غذای خوب میخورن واینقدر شاداب وزیبا هستن.

      ولی آخر عاقبت تپلی همینه . البته اینا رو به خودم میگم چون به جای اینکه به لاغرها بگم لاغر مردنی بگم لاغر سلامتی .

      چون من لاغر ندیدم کبدش چرب باشه . قندخون بالا و درد زانو وفشار بالا و… باشه . البته اون لاغرهایی رو میگم که خودشان لاغرن . نه اینکه چاق بودن و مثل عمه ام با رژیم وزنش رو آوردن پایین .

      پس وقتی بدونم آخر عاقبت چاقیه اینه . دیگه عذر و بهانه ای برای ادامه ندادن در این مسیر شگفت انگیز نمیمونه .

      یه چیز میگم نخندین بهم .

      همین الان به دقیقه نشده باز سوتی دادم .

      پدرم بیرون بود اومد خونه میگه اردک ها رو میخام بزارم داخل انبار نمیرن .

      گفتم خوب نرن . بزار داخل باغ بمونن.

      گفتش یه گربه سیاه هست اونها رو میبره.

      من اون گربه سیاه رو میشناسم وهمش میبینمش.

       منم ناخوده آگاه گفتم اون گربه رو میگی اون که لاغرمردنی هست اون میخاد اردک ها رو ببره .

      بابا گفتش آره اون رواونجوری نبین میبره اردک ها رو .

      من یهو خندم گرفت اینهمه کامنت برای کی نوشتم چقدر ذهنم خرابه .

      چقدرتصویر بدی ازلاغرها دارم. مردنی ‌ ضعیف . ناتوان .

      بعدش البته پدرم گفت اینطوری نگاهشون نکن میبرن اردک ها رو .

      توذهنم گفتم نگاه کن لاغرن و قوی هستن وتوانایی حمل یک اردک سنگین رو هم دارن .

      پس قوی بودن به چاقی نیست .

      امان از فرمولهای ذهنی . که بد جاخشک کردن تو ذهنمون .

      حالا خوبه حواسم هست . وشناساییش کردم .

      واین مسیر زیبا همچنان ادامه دارد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۴ ۲۰:۵۰
      مدت عضویت: 2213 روز
      امتیاز کاربر: 4517 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 32 کلمه

      سلام استاد . وقت عالی به خیر

      میشه چندتا کتاب درمورد مباحث ذهنی وعملکرد ذهن معرفی کنید ؟

      به مباحث ذهنی علاقه دارم اما نمیدونم از چه کتابی شروع کنم ؟

      ممنون میشم راهنماییم کنید؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۲/۰۵/۱۱ ۱۵:۳۶
      مدت عضویت: 2213 روز
      امتیاز کاربر: 4517 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 563 کلمه

      سلام بر استاد عزیز ودوستان همراه

      وقتی به خودم و عملکرد گذشتم نگاه میکنم می بینم الان واقعا در جایگاه درستی قرار دارم .

      منم مثل باقی دوستان همراه با جو جامعه و طرز تفکر اکثریت جامعه زندگی کردم .

      بهانه هام زیاد بود گاها آنقدر مسخره که خودم توجیهی براش نداشتم . بهانه ها نشون از یک باور مخرب قوی میده که باعث حرکت اشتباهم در زندگی شده . 

      واون اینه که زندگی کردن سختی داره . پول درآوردن سختی داره . متناسب بودن سختی داره . تجربه زندگی عاشقانه سختی داره . سلامت بودن سختی داره و‌‌‌‌….

      خوب جهان هم به افکارم پاسخ میده و منو به مسیرهایی هدایت میکنه که سختی زیاد بکشم . منو هدایت میکنه به روشهای طاقت فرسا برای متناسب شدن . 

      لاغرشدن با رژیم . پیاده روی. قهوه. باشگاه و…

       روابط عاشقانه و کادوهای بیشماردادن تا رابطه حفظ باشه . وسواسهای بیهوده که سلامت بمانم که همشون جز سختی نتیجه ای نداره وآخرشم تسلیم همین شرایط میمانیم .

      واندک کسانی که آنقدر عشق به هدفشان دارن که  بالاخره به خودشان میان و با تغییر درونی  وممارست به هدفشان میرسن و راهنمایی میشن برای دیگران .

      اگر متناسب بودن سخته چرا پس اینهمه متناسب داریم . مگه اونها چه مراقبت فیزیکی میکنن .خوردن و مهمانی رفتن های اونها وامکانات رفاهی اونها بیشتر از ماهست چرا متناسبند .

      حتی بهانه های من هم نشون میداد که تو ذهنم یه باور اشتباه دارم که نمیزاشت من حرکت کنم .

      نشون میداد که داخل ذهنم آشغال هست که سالها آرام آرام داخل ذهنم گذاشتم . با عدم کنترل وروری ذهنم .

      خوب من متناسب بودم وداشتم زندگی میکردم وقتی پسرهمسایه من چاق بود ومرتب میگفتن تنبل تحرک ندلره چرا من نگفتم من مگه چه تحرکی دارم که اون نداره .

      وقتی میگفتند چرا به خودش زحمت لاغرشدن نمیده . من مگه چه زحمتی برای لاغرشدن خودم کشیدم که متناسب بودم که اون بنده خدا نکشیده بود . 

      پدرم میگفت بره کار سخت بکته ببینه چطور لاغرمیشه . چرانگفتم پدرجان تو وعموجان  که کارتون  سخت بود چرا چاقید ؟

      همش شنیدن این عبارت که 

      چاقها به خودشان زحمت نمیدن کار فیزیکی کنن

      چاقها به خودشان زحمت نمیدن جلوی شکمشون رو بگیرن .

      چاقها به خودشان زحمت نمیدن صبح زود پاشن .و….

      خوب تو ذهنم این باوره شکل گرفت که متناسب بودن سخته مراقب غداخوردن باشی و کار سخت داشته باشی  وصبح زود پاشی و…..

      تا این باور مخرب تو ذهنم ریشه کن نشه که لاغر شدن سخته و تکرار نشه لاغر شدن آسانترین کار دنیاست 

      حتی این مسیر لاغری با ذهن هم با تمام آسانیش برام سخت میشه .

      چطوری سخت میشه ؟

      با پیش رفتن با دوره باورهای مخرب رو کم کم شناسایی میکنیم و اگه این باور سختی ریشه داشته باشه الهامات بهمون گفته نمیشه یا دیر گفته میشه که این باور مخرب رو هم داریم .

      مثلا گاها پیش میومد که خونه صحبتی میشد و من بلافاصله لابه لای صحبتها باور مخرب رو پیدا میکردم و روش کارمیکردم یا چندین بار یه فایل صوتی رو گوش میدادم تا بتونم باهاش ارتباط بگیرم ببینم منظور استاد چیه ؟

      اگه من همون اول لاغری در ذهنم آسون بود الهامات وشناسایی باورها زودتر انجام میشد .

      البته استاد در اکثر فایل ها به کرات میگفتند و فایل های جداگانه ای هم اختصاص دادن برای این موضوع . اما من ارتباط نمیگرفتم .

      اینجا هم دوباره همین سختی وآسانی رو مطرح کردن .

      که این موضوع خیلی خیلی مهمه و در زمان لاغرشدن ما تاثیر زیادی داره .

      پس بازم به خودم میگم 

      لاغر شدن آسونترین و راحت ترین کار دنیاست .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 19
گردونه هدایا گردونه هدایا