بهانه برای لاغر نشدن؟ 😏 آره… همون موجودات کوچولوی بیرحمی که هی میان میشینن رو دوش آدم و میگن:
«الان وقتش نیست» ⏰ «سن تو گذشته» 👵🏻 «متابولیسمت کُنده» 🐌
«بچه داری، شوهر همکاری نمیکنه، مهمونی زیاده…» و هزار تا جملهی قشنگ که تهش فقط یه معنی دارن: بیخیال لاغر شدن!
🎯 فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»
راستش رو بخوای، خود من یه زمانی دکترا داشتم تو بهونه آوردن! 😅
هر بار که رژیم رو ول میکردم، میرفتم سراغ یکی از بهونههام و باهاش خودم رو توجیه میکردم:
«خوب معلومه که نشد، این هفته خیلی استرس داشتم!»
«مگه میشه با این همه مهمونی لاغر شد؟!»
«آخه ارثیه دیگه، مامانمم چاقه!»
ولی یه روز، یهو انگار یکی از توی ذهنم گفت:
تا کی میخوای بهونه بیاری؟ واقعاً دلت میخواد تغییر کنی یا فقط دوست داری درگیرِ چالشهای فانتزی لاغر شدن باشی؟
و همونجا بود که فهمیدم…
💡 مشکل من رژیم یا ورزش یا حتی بدنم نبود؛ مشکل، ذهنی بود که بهونه رو انتخاب میکرد بهجای حرکت!
تو این مقاله قراره با هم بریم سراغ همین قضیه:
🌪️ شناسایی بهونهها
🧠 بررسی ریشههای ذهنیشون
🔥 و پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دستشون
اگه تا الان کلی راه رفتی و لاغر نشدی، شاید وقتشه یه نگاهی به لیست بهونههات بندازی…
آمادهای با هم یکییکی خطشون بزنیم؟ 😎✍️

❌ بهونهی شماره یک: وقت ندارم!
این یکی رو که دیگه همهمون استادیم توش!
«وای من سر کارم»،
«بچه دارم»،
«صبح تا شب تو ترافیکم»
یا حتی:
«اصلاً وقت نمیکنم یه لیوان آب بخورم چه برسه به لاغر شدن!» 😫
ولی بذار یه سؤال بپرسم:
واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اونقدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟
🕒 چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز میکنی، نه اینکه بندازیش ته لیست.
خودم یادمه روزی که تصمیم گرفتم ذهنم رو برای لاغری تنظیم کنم، هیچ اتفاق خاصی توی زندگیم نیفتاده بود، فقط یه چیز عوض شد:
نگاهم به خودم.
🧬 بهونهی شماره دو: ژنمون اینجوریه!
آه… ژن عزیز!
چاقی ارثیه…
ما خانوادگی همینیم…
مامانمم لاغر نمیتونه بشه…
پدرم که همیشه یه شکم کوچولو داشت… 🤷♀️
درسته که ژنتیک یه تأثیر کوچولو داره، ولی نه اونقدری که بشه انداخت گردنش همه چی رو!
😏 اگه ژنتیک همهچیز بود، پس چطور بعضیا تو همون خانواده لاغرن؟
مشکل اصلی، عادتهای فکری و رفتاریه که از خانواده منتقل میشه، نه فقط ژن!
یک مطالعه مهم که در مجله بررسی های طبیعت ژنتیک منتشر شده است، نشان میدهد که ژنهای مختلفی با چاقی مرتبط هستند، اما تأثیر هر یک از آنها بر وزن بدن انسان بسیار کوچک است. این مطالعه همچنین بیان میکند که بیشتر تأثیرات ژنها را می توان از طریق اصلاح فرمول های پرخوری و اشتها در مغز خنثی کرد.
🍩 بهونهی شماره سه: نمیتونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم
بیاین با هم صادق باشیم…
قرمهسبزی مامان، فسنجون شب یلدا، پیتزای بویدارِ داغ…
کی میتونه اینا رو بذاره کنار؟ 🤤
ولی واقعاً برای لاغری قراره همهی خوشیهای دنیا رو حذف کنیم؟
نه عزیز دل!
ما تو «تناسب فکری» یه شعار داریم:
🍽️ مهم اینه چی تو ذهنت میگذره، نه تو بشقابت!
وقتی ذهنت رو برای تعادل تربیت کنی، دیگه نیازی به حذف نیست.
تو یاد میگیری چطور بدون حرص، بدون عذاب وجدان، حتی از غذاهای خوشمزه هم لذت ببری و بازم وزن کم کنی.
جالبه نه؟ 😊
🧠 ته ماجرا: بهونه یعنی مقاومت ذهنی!
تمام این بهانه برای لاغر نشدن (و صد تای دیگه که نگفتیم)، یه پیام مشترک دارن:
ذهنم نمیخواد تغییر کنم.
چرا؟ چون تغییر یعنی خروج از منطقه امن. یعنی درد، تلاش، ابهام…
و ذهن ما عاشق امنیت و تکراره. واسه همینه که هی این بهونهها رو میسازه تا ما رو همونجا که هستیم نگه داره.
🛑 ولی اگه هی هر بار تسلیمش بشی، هیچوقت تغییر نمیکنی.
✅ اگه بخوای لاغر شی، باید این مقاومتها رو بشناسی و یکییکی ازشون عبور کنی.

🎯 پیشنیاز واقعی موفقیت در رهایی از چاقی: خداحافظی با بهانهها
راستش اون روزها اصلاً نمیدونستم که یکی از مهمترین قدمهای لاغر شدن، شناختن دلایل چاقی و مهمتر از اون، رها کردن بهانه برای لاغر نشدنه!
قبلاً هرجا میرفتم برای لاغری، یه برنامه غذایی میدادن، یه رژیم سخت، یا یه جدول ورزشهای عجیبغریب که باید مو به مو اجراش میکردم.
هیچکسی ازم نپرسید:
«اصلاً چرا چاق شدی؟ پشت این چاقی چه چیزیه؟»
فقط میگفتن: «این برنامهس. انجامش بده و حرف نزن!»
اما وقتی کمکم با ذهنم آشتی کردم و شروع کردم به پیدا کردن دلیلهای واقعی چاقیم، یه اتفاق عجیب افتاد…
احساسم نسبت به چاقی تغییر کرد.
دیگه از خودم متنفر نبودم، چون فهمیدم پشت این چاقی، یه عالمه دلیل نادیده گرفتهشده هست.
تا قبل از اون، همیشه فکر میکردم خدا یا خانوادهم باعث چاقی منن.
انگار یه سرنوشت اجباریه که به من تحمیل شده.
اما وقتی آگاهیم بیشتر شد، یه حقیقت تلخ ولی نجاتبخش رو فهمیدم:
پذیرفتن این موضوع، آسون نبود. چون خب، ما آدما معمولاً از چیزی که ازش بدمون میاد، فرار میکنیم.
و چاقی چیزی بود که واقعاً ازش بدم میاومد. پس چطور مسئولیتشو بپذیرم؟
ولی خدا بهم لطف کرد…
قبل از اینکه بیاد و بگه «تو مقصری»، منو هدایت کرد که برم سراغ کشف علتها.
و همین کشفها، کمکم ترسهامو کم کرد، بهونههامو نشوند، و باعث شد مسیر تغییر برام روشنتر بشه.
ماهها گذشت.
من عمیق شدم تو یادگیری درباره ذهن، درباره فرمولهای پنهان چاقی در ناخودآگاه.
تا اینکه حدود ۱۵ ماه بعد، بیاینکه رژیم بگیرم یا باشگاه برم، اولین تغییرات توی جسمم دیده شد.
کوچیک بودن، ولی واقعی بودن.
و اون نشونهها بهم گفتن:
✅ «درست اومدی! راهت همینه!»
انگار تازه فهمیده بودم چرا از بچگی چاق بودم.
چرا از تحرک فراری بودم، چرا عاشق لم دادن بودم، چرا حتی بارها رژیم گرفته بودم ولی هیچوقت موفق نشده بودم.
همهاش بخاطر این بود که یه عالمه بهانه برای لاغر نشدن داشتم که سالها مثل سایه همراهم بودن.
اما حالا که خودم نتیجه گرفتم، میتونم با اطمینان بگم:
💥 اگه یه نفر بخواد، هیچ بهونهای براش نمیمونه!
من؟
یه نمونهی زندهم برای تمام بهانه برای لاغر نشدنهایی که آدمها میارن:
- از بچگی چاق بودم.
- بیش از ۴۰ کیلو اضافه وزن داشتم.
- ۳۵ سال تموم، چاق موندم.
- چربیهام قدیمی و سفت و لجباز بودن.
- کارم پشت میزه.
- اهل تحرک نیستم.
- هیچ دارویی مصرف نکردم، هیچ جراحی نکردم.
- غذام هم مثل همهی آدمهای چاق بود، هیچ غذای خاصی رو حذف نکردم.
ولی ذهنم رو تغییر دادم…
و بهونهها رو کنار گذاشتم.
❗ هر کسی که هنوز میگه “من نمیتونم لاغر شم”، در واقع هنوز یه بهانه برای لاغر نشدن توی ذهنش داره.
و تا وقتی اون بهونه هست، هیچ روش و هیچ برنامهای جواب نمیده!
اما اگه بهونههاتو بریزی دور، ذهن تو آماده میشه برای معجزه.

🌟 همه اونایی که الان عکسهاشون توی آلبوم «شگفتیسازان» سایت تناسب فکریه، یه روزی پر از بهونه بودن.
ولی از یه جایی به بعد، تصمیم گرفتن دیگه دنبال بهانه برای لاغر نشدن نباشن… فقط شروع کنن.
و توی همین مسیر، از فردی پر از تردید، شدن الگوی لاغری برای بقیه.
🧠 ذهن تو، قدرتمندتر از هر چربی قدیمی و هر سن و سالیه.
اگه نفس میکشی، یعنی میتونی لاغر بشی.
به شرط اینکه تصمیم بگیری، دیگه هیچگونه بهانه برای لاغر نشدن نداشته باشی…
✍️ تمرین آموزشی 📖
مهمترین پیشنیاز موفقیت در لاغری با ذهن، شناسایی بهانه برای لاغر نشدن است.
این تمرین به شما کمک میکند تا با آگاهی از بهانه برای لاغر نشدنهای خود، در مسیر ذهنی لاغری عملکرد بهتری داشته باشید.
🧩 قدم اول: بهانه برای لاغر نشدنهایی که در گذشته باعث شدهاند برای رسیدن به اهدافتان اقدام نکنید، فهرست کنید.
🎭 بهانهها دو نوعاند:
۱. احساسی: مثل «حوصله ندارم»، «فعلاً حسش نیست»، «باشه برای بعد» و…
۲. منطقی: مثل «بارها تلاش کردم و نشد»، «سنم بالا رفته»، «چربیهام قدیمیه» و…
✨ حالا بنویس:
- کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
- برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.
- احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
- تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.
📝 این تمرین رو انجام بده و پاسخت رو در بخش نظرات همین مقاله بنویس.
این یه قدم مهمه برای اینکه بهانه برای لاغر نشدن دیگه جلو حرکت تو رو نگیرن.
📻 رادیو لاغری
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.20 از 331 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام به استاد عطا روشنواقعا ممنون بابت این دوره تون. من خیلی هدایتی این دوره در یوتیوب پیدا کردم و جلسه مقدمه رو که شنیدم حسابی به دلم نشست و مطمئنم و ایمان دارم که همون خدایی که هدایتم کرده به این دوره قطعا چیزی هست که به نفع منه و برام خیر به ارمغان میاره برای همین با تعهد میخوام تمام تمرین ها و حرفهایی که شما میگید رو عمل کنم و یکبار برای همیشه دست بکشم از اون روش های قدیمی که هیچ نتیجه ای هم نداشتخب بریم سراغ تمرین• کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟خوب که فکر میکنم میبینم که از زمانی که در سن ۹ سالگی عادت ماهیانه شدم روند چاقی من شروع شد چون خیلی شنیده بودم که دخترا وقتی عادت ماهیانه میشن خانوم میشن و هیکل خانومانه میگیرن و این به معنای درشت هیکل شدن بود چون من تا قبل از اون خیلی لاغر بودم و یادمه حتی اینقدر لاغر بودم که همیشه میگفتم با دنده هام گیتار میزنم
• برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.دلیل منطقی برای بهانه اولم اینکه چاقی ربطی به عادت ماهیانه نداره الان مدلهای خانوم در سرتاسر دنیا مگه عادت ماهیانه نمیشن ؟ همشون چاقن؟ یا لاغرن؟معلومه لاغر پس هیچ ربطی ندارهدلیل منطقی برای بهانه دومخوردن زیاد ربطی به داشتن انرژی نداره و تالاسمی منم ربطی به بی حالیم نداره. اتفاقا زمان هایی که خیلی غذا میخوردم بی حال تر و خسته تر بودم و مدام خواب بودم ولی از وقتی رژیم فستینگ رو گرفتم نه تنها نمردم بلکه انرژی و توان بدنیم هم بیشتر شد . دلیل منطقی برای بهانه سومممن بعد از اون سن کیست تخمدانم به طور کامل رفع شد. بعد هم دکترها واقعا چیزی سرشون نمیشه چون من برای موهای صورتم پیش هرکسی میرفتم از دکتر طب سنتی تا مدرنش میگفتن از هورموناته که صورت مو در میاره اما آخر سر که آزمایش کامل هورمونی دادم مشخص شد بدنم در متعادل ترین حالت خودش قرار داره و همه چیم نرماله پس برای چاقی هم همینطوره چون من درمان شدم و اصلا تاثیری نمیتونه بذارهدلیل منطقی برای بهانه چهارمم چیزی که از آدم های لاغر متوجه شدم و شما هم خودتون در فایل گفتید اینکه آدمهای لاغر اصلا به چاق شدن فکر نمیکنن و تازه اگر غذایی هم بخورن باورشون اینکه براشون مفیده و تبدیل به عضله میشه و فقط فکرشونه که با من فرق داره. منم اگر میخوام لاغر بشم و بمونم باید فکرمو عوض کنمدلیل منطقی برای بهانه آخرماینکه مادرم چاق بود و سرطان گرفت فوت شد ربطی به من نداره هر کسی در مسیر و جهان خودشه. مادر من مسئول زندگی خودش بود و من هم مسئول زندگی خودم هستم. شاید مادر من بخاطر فکر و خیال زیادی که میکرد سرطان گرفت شاید چون همیشه منفی نگر بود سرطان گرفت و این به من مربوط نمیشه. در ضمن خیلی آدم های لاغر هم بودن که سرطان گرفتن مگه فقط چاق ها سرطان میگیرن ؟!!!!• احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.وای حس لحظه ای که لباس جذب میپوشم و شکمی نمیبینم . لباس آستین حلقه پوشیدم و بازوهام کوچیک و عضله ای هست . لباسای کراپی رو راحت میتونم بپوشم. وقتی نشستم لازم نیست بابت شکمم که بیرونه خجالت بکشم. میتونم شلوار جین روشن و فول بگ بپوشم با ی کراپ خوشگل آبی آسمانی . هیکلم کشیده تر شده. صورتم چربی هاش آب شده و از گردی دراومده تازه موهای زائد بدنمم نیست و نابود شدن و میتونم با اعتماد بنفس کامل لباس های باز و زیبا بپوشم• تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.خیلی قلمی و باریک شدم و در عین حال با خیال راحت غذا میخورم. هر جا میرم مهمونی لازم نیست بگم رژیمم و از غذای اونا نمیخورم و غذای خودمو ببرم. فکرم باز میشه که به ابعاد دیگه زندگیم فکر کنم و پیشرفت کنم. خودمو خیلی دوست دارم و بیشتر به خودم افتخار میکنم که با ذهنم تونستم چنین شاهکاری خلق کنم پس میتونم به باقی اهدافمم برسم.
سلام و درود
وقت عالی بخیر
اینکه این دوره به دلتون نشسته و با این تعهد و باور قلبی قدم برداشتید، خودش نصف راهه!
تحلیل شما از بهانهها و دلایل منطقی که برای مقابله باهاشون آوردید، بینظیره. دقیقاً همین کار، یعنی شناسایی این باورهای محدودکننده و بعد، آگاهانه با منطق و شواهد جدید اون باورها رو بی اعتبار کردن، کلید اصلی رها شدنه.
تصویرسازی شما از آینده عالی بود. این انرژی و وضوح ذهنی، قویترین ابزار برای خلق کردن هرآنچیزی است که دوست دارید در زندگی تجربه کنید. وقتی ذهن اینقدر دقیق میبینه و حس میکنه، بدن هم همراهی میکنه.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
بنام خدای مهربان
سلام اسناد ودوستان هم مسیر
کدوم بهانه برای لاعرشدن مانع لاعرشدنت بودن؟ احساس منطقی یا احساسی من قبلا دلایل زیادی برای چاق شدن داشتم من همیشه از پدر ومادرم واطرافیان شنیده بودم که چاقی من ارثی هست چاقی من از سوخت وساز کم هست چاقی من از کم تحرکی هست ومن هر تلاشی میکنم فایده نداره ومن باز چاق میشم ومن ایمها را بور کرده بودم که من تا اخرعمرم چاق میمانم اینها همشون بهانه هست پس من باید همه ی اینها را کنار بزارم
برای هر بهانه برای لاغرنشدن یک دلیل متطقی وقانع کننده برایرمقابله با چاقی بنویس. چاقی ارثی نیست چون خاله من من چاق هست اما بچه هایش لاغر هستن من زیاد خوردن را وپرخوری را دلیل چاقی میدونستم ولی من اطرافم افرتد زیادرا میبینم که از من بیشتر میخورندحتی برنج وماکارونی را با نون میخورند ولی لاغر ومتناسب هستنپس همه ی اینها بهانه هستن ومن باید همه اینها را کنار بزرام وباورهای لاغری درذهن خودم بسازم هیچ بهانه ای برای لاغرشدن وجود نداره من باید مسئولیت چاقی خودم را به عهده میگیرم من باید اول ذهن خودم را اموزش بدم وتادابد لاغرومتناسب بشم من نباید نگران اینده باشم واز چاقی خودم ناراحت نباشم وزندگی خودم دراین لحظه لذت ببرم وخودم را اذیت نکنم
احساست را درباره زمانی که لاغرمیشی توصیف کن. بزرگترین ارزوی من لاغرشدن ومتناسب شدن هست واین مهمترین ارزوی من در زندگیم هست رسیدن به این هدف برای من خیلی مهم ولذت بخش هست انقدر لذت بخش که من نمیتونم توصیفش کنم احساس ارامش واعتماد بنفس داره احساس خوشبختی شادی داره احساس غرور داره احساس سبک بالی داره احساس سلامتی وارامش داره احساس شادابی داره احساس موفقیت درهر کاری داره احساس ازادی ورهایی داره احساس ارامش ذهنی داره ومن ایمان دارم که این مسیر بهترین واسانترین مسیر هست ومن بزودی لاغر ومتناسب میشم ولاغری من ابدی میشودولذت کافی از لاغربودن میبرم ومن به زودی به هدفم میرسم ومن دوباره متولد میشوم
تغییراتی که با لاغرشدن درجسم وزندگیت ایجاد میشه بنویس
من با لاغرشدن میتونم سالم وسلامت باشم کمر درد دیگه ندارم زانو درد ندارم دیگه راه رفتن برام سخت نیست میتونم لباسهای که دوست دارم بپوشم لباسهای کوتاه بدون خحالت کشبدن بپوشم میتونم بدون خستگی کارهای خودم را انجام بدم میتونم بدون ترس غذا بخورم دیگه مثل قبل از چاقی خودم خجالت نمیکشم دیگه دیگران در مورد من حرف نمیزنند ودیگه مثل قبل همه برای من نمگند رزیم بگیر لاغربشو دیگه از رژبم گرفتن وکم خوردن خبری نیست استرس نداشته باشم عزت نفسم بیشتر میشه اعتماد بنفسم بیشتر میشه زندگییم با ارزش میشه با لذت زندگی میکنم باهمسرم وفرزندان بهتر رفتار میکنم زندگی کردن برام خیلی لذت بخش میشه زندگی را با شور اشنیاق ادامه میدم دیگه به مردن فکر نمیکنم دیگه از مرگ حرف نمیزنم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما همگی درپناه الله مهرلان
به نام آنکه در نهایت آغاز و پایان همه چیز است 🌍
کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
یادمه در گذشته دلایل زیادی برای اینکه چرا من نمیتونم لاغر بشم و چاقم داشتم
این دلایل ریشه محکمی در ذهن من داشتن
خودم این دلایل رو برای خودم نساخته بودم بلکه از اطرافیان و خصوصا مادرم شنیده بودم و بعد نمونه هایی منطبق با دلایلی که شنیده بودم دیدم که در نهایت به باور من برای چاقی و چاق بودن و لاغر نشدن تبدیل شدن
مثلاً من بار ها شنیده بودم که چاقی ارثیه از ژنتیکه و ازین حرفا و این ی حرف بود که شنیده بودم تا اینکه نمونه هم دیدم که مثلا بچه ای مثل مادرش چاقه و برام منطقی میشد چاق بودن ارثیه
یا مثلاً از مادرم شنیده بودم کم تحرکی باعث چاقیه و باورش کرده بودم و وقتی تحرکم کم بود و چاق میشدم طبیعی و منطقی میشد برام که تحرک کم باعث چاقی در منه
یا باور کرده بودم فست فود و غذاهای چرب و روغن چاق کنندس و اگر بخورم چاقتر میشم و این دلیل کاملا برای من منطقی بود
برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.
من فکر میکردم چاقی و لاغری ارثیه و بار ها نمونه ها دیدم که بشدت باورش کرده بودم
مثلاً عمو و زن عموی من لاغرن پنج تا بچه داره این خانواده که فقط دوتا همیشه لاغرن اگر چاقی و لاغری ارثیه چرا همه اعضای خانواده لاغر نیستن یا اینکه همه چاق نیستن ؟اگر ارثیه باید به پدر و مادرشون میرفتن و همه لاغر میبودن
پس ارثی نیست
فکر میکردم کم تحرکی عامل چاق شدنه
دختر دایی من که هر روز از بچگی پیش همیم همیشه لاغره و اتفاقا من از بچگی حرفهای ورزش میکنم مرتب پیاده روی دارم ولی اون همش خونس از من بیشتر میخوابه تو عمرش ورزش نکرده و تحرک خاصی نداره پس چطور لاغره؟ پس چاقی ربطی به تحرک نداره
فکر میکردم خوردن باعث چاقیه همه افراد لاغر همون چیزی رو میخورن که من میخورم ولی من چاق میشدم ولی اونا نمیشن پس ربطی به مواد غذایی هم نداره
احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
بزرگترین آرزوی هر فرد چاقی قطعا لاغر شدنه
همیشه هر روز سال هاست که آرزو و هدف مهم من لاغر شدنه
رسیدن به این هدف و آرزو به قدری لذت بخش و آرامش دهندس که هر چقدر از خوبیش بگم کم گفتم البته به شرطی که ماندگار و ابدی باشه چون اگر مدتی کوتاهی باشه و مثل سری های گذشته بخواد سریع بره فقط استرس و ناراحتی به همراه داره
من یکبار از همین روش به این آرزو رسیدم
احساس عجیب و لذت بخشی داره
آرامش
اعتماد به نفس
احساس قدرت و توانمند بودن
شکست ناپذیر شدن
سبکی
و…
ایندفعه میخوام بیشتر تجریش کنم 💪
تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویسید .
اگر بخوام طبق تحربیاتم از سری گذشته که لاغر شدم از طریق همین روش بنظرم اولین تغییر درون وجود و ذهن شکل میگیره و اونم اینه که احساس توانمندی و اعتماد بنفس شکل میگیره
زمانی که من این سایتو پیدا کردم اولین ویدیویی که پلی کردم مربوط به دوره ۱۲ میشد نمیدونم چه نیرویی بود که من رو وادار کرد بار ها این دوره رو مرور کنم ولی حتی یک روز هم به شک نیفتادم که چرا وقتی هیچ نتیجه ای برام نداشته باز هم دارم فایل ها رو گوش میدم تمرین مینویسم اون زمان خودم متوجه نبودم که درون ذهن من به کل زیر رو شده افکارم و باور هام تغییر کردن و بعد شش ماه تغیرات جسمی من کم کم نمایان شدن
ولی اول باور هام نسبت به خودم و توانایی هام تغییر کرد بعد رفتار هام
اعتماد به نفس عجیبی پیدا کردم نسبت به خودم و توانایی هام
طرز فکرم نسبت به خودم و زندگی عوض شد
اصلا انگار یک آدم دیگه شدم
و بعد جسمم تغییر کرد بدون اینکه مثل زمان های گذشته فشاری بهش وارد کنم
من یاد گرفتم به خودم و جسمم احترام بزارم در صورتیکه همیشه بهش بی احترامی میکردم
لاغر شدن اصولی و ماندگار فقط تغییر ظاهری جسم نیست چیزی فراتر از اینه
خدایا شکرت 🌅
سلام دوستان و استاد عزیزم
احساسی بخوام بگم واقعا حوصله این که غذاهای رژیم که عجیب غریب بودن درست کنم نداشتم یا میگفتم باید برم دکتر تغزیه بهم رژیم بده گرونه سخته یا باشگاه ام دوست داشتنما ولی به دلایل مختلف یه مدت میرفتم دیگ نمیرفتم بعد تو خونه ورزش کردم هر بار جلوی اینه ورزش میکردم خودمو میدیدم عذاب میکشیدم خلاصه به خاطر حرف استاد تمام چیزایی مثل همون ورزش تو خونه که برای لاغری انجام میدادمو گذاشتم کنار میگفتم بابا اینایی که لاغرن مدل بدنیشونه هر چی میخورن چاق نمیشن اینا بدنشون چربیو جذب نمیکنه
منطقی میگفتم پولو و زمان برای رژیمو باشگاه ندارم من فیزیک بدنم درشته لاغر نمیشم چون ازدواج کردم چاق شدم و…
اگر فیزیک بدنم باعث میشه ک من لاغر نمیشم چرا پس قبلا ۵۸ کیلو بودم ظریف بودم
اگرقبول کردم که چاقم دیگ باید قبول کنم پس چرا قبلا لاغر بودم چرا بقیه تونستن لاغر بشن چرا باید وقتی جلوی اینه خودمو مبینم بابا ناراحتم از وضعیتم قبول کنم چرا هر سری که نرفتم جلو اینه کیف کنم خودمو میبینم تو عکسا خوب بیفتم خوشم بیاد عکس قدی بگیرم
مثلا میگفتم من رژیم حوصله ندارم بگیرم اینو نخورم اونو بخورم من دوست دارم همه چی بخورم اینایی که ورزش کارو فیتن و لاغر یه سری چیزا نمیخورن یا از این بد غذا هات که میگن اینو نمیخوریم اونو نمیخوریم بو میده فلانه
پس چه جوری اون زمان که ۵۸ کیلو بودم همه چی ام میخوردم لذتم میبردم از خوردن
من چون کارم پشت میزیع لاغر نمیشم پس اون زمان که ۵۸ کیلو بودی کارتم پشت مبز بود چی یا وقتی کارت عوض شد به خاطرکترت زیاد پیاده روی میکردی ولی لاغر نمیشدی چییی
وقتی ۵۸ کیلو شدم دیگ با خیاللل راحت لباسای جذب مخصوصا از منطقه شکم جذبه میپوشم دیگ مجبور نیستم رو شلوار لباسای گشاد بپوشم شکممو بپوشونه تو هر مدلی عکس میگیرم دیگ نمیخواد شکممو تو عکسا یا تو مهمونی بدم تو هر چی هر جا رفتم راحت میخورم
کمر دردم خوب میشه سبک تر میشم لباسای سایز کوچیک که معمولا خوشگل ترن اندازم میشه لباس جذبو اسین حلقه ای راحت تر میپوشم دیگ از گِن شکم بند برای لاغر نشون دادنم نیاز نیست استفاده کنم راحت بافت های شل و گشادو و هودی میپوشم به تنم لَخت میشینه ظریف تر میشم دویدن برام راحت تر میشم
همسرم بخواد منو بلند کنه راحت تر میتونه
لباسای کوچیک شده قدیمیم دوباره سایزم میشن دیگ پیراهن بلند های فانتزی که دوست دارمو میتونم بپوشم گنده توشون دیده نمیشم دیگ نیاز نیست ادیت کنم عکسامو بعد بزارم تو هر حالتی خوشگل میفتم
این تمرین رو انجام بده و پاسخت رو در بخش نظرات همین مقاله بنویس.این یه قدم مهمه برای اینکه بهانه برای لاغر نشدن دیگه جلو حرکت تو رو نگیرن.
سلام و درود خدمت استاد روشن بزرگوار و دوستان هم مسیر سایت تناسب فکری
خیلی وقت بود که بی صبرانه منتظر شروع دوره صد گام تا لاغری بودم چون نمیخواستم با دوره های دیگه تداخل داشته باشه وارد دوره صد گام نشدم تا ابنکه استاد تو دوره روانشناسی لاغری تا گفتن گوش دادن فایل دیگه در کنار این دوره مشکلی نداره اولین کاری که کردم وارد دوره صد گام شدم که در اول همین دوره مات و مبهوت شدم
از روزی که با استاد آشنا شدم مهمترین دلیلی که باعث شد به سایت تناسب فکری جذب بشم این بود که قشنگ متوجه شدم که استاد با تمام وجودش خواسته تغییر کنه و وقتی با جون و دل ادم چیزی رو بخواد بدون شک بهش میرسه
امروز در حال گوش دادن این فایل دنبال بهانه هام گشتم و وقتی به آخرای فایل رسیدم متوجه من با اینکه چند ماهی میشه که تو سایت تناسب فکری هستم ولی باز اون ته ته وجودم یه شک کوچیکی بوده
واقعا اینقدر عمیق به بهانه های خودم فکر نکرده بودم ولی امروز برام این بهانه مشخص شد
اول از بهانه هایی که همه دارن بگم تا برسم به اون بهانه مهم
بهانه ای که همیشه برای خودم میاوردم این بود که روده های من خوب کار نمیکنن و برای بهبودشونم تلاش خاصی نمیکردم و همیشه میگفتم چاقی من چون از روده هام جذب میشه سخت از بین میره
بهانه دیگه ام ارثی بودن چاقی و من از بچگی تپل بودم
بهانه دیگه میگفتم مثلا پسرم اومده خونمون و من نظم غذام بهم ریخته
بهانه بعدی افسردگی گرفتم و نتونستم دیگه باشگاه برم و کم تحرک بودم
نکنه تیروئید دارم
قرص آهن میخورم چاق میشم
من متابولیسمم پایینه
یائسگی بدن پف میکنه و آدم چاق میشه
سن که بره بالا وزن پایین اومدنش سخته
قبلنا انگار متعهد تر بودم راحت رژیم میگرفتم الان برام سخته
حتما دمر میخوابم جاذبه رو بدنم تاثیر میزاره
پیاده روی ندارم و حتما کم تحرکم کلا باید جام تو ورزشگاه باشه🤣🤣
و چیزی که امروز به من تلنگر زد این بود که من خیلی دوست داشتم وارد سرزمین لاغرها بشم و دوره دوازده گام رو هم قشنگ گوش کردم و با باور قوی پیش میرفتم ولی یادمه یه دوره ای قبلا شرکت کرده بودم که استادش میگفت تا هزینه دوره ای رو ندید براش دل
نمی سوزونید و من با این باور دنبال خرید دوره بودم نمیگم پول کامل دوره رو داشتم ولی به قول استاد اگر برات مهم باشه بدستش میاری من چون میخواستم با پول خودم دوره رو ثبت نام کنم و از کسی قرض نگیرم دوره رو شرایطی میخواستم امروز متوجه شدم که من بیشتر از اینکه بخوام تو دوره باشم میخواستم ببینم دوره واقعا ایده آل هست یا من باز به خاطر لاغر شدن دست به هر کاری میخوام بزنم از ذهنم کلا در اومده بود که اون موقعه ذهنیتم چی بود وقتی با استاد صحبت کردم تصمیم گرفتم که پولم رو کامل کنم بعد وارد دوره بشم و وافعا تصمیم جدی گرفتم تا اول دوره های رایگان رو با جان و دل گوش بدم و بعد با ایمان کامل وارد سرزمین لاغرها بشم
بیشتر بهانه های من منطقی بوده چون واقعا با تمام وجودم و متعهدانه رژیم میگرفتم بعد خسته میشدم
میشد احساسی میگفتم خسته شدم تا کی اذیت بشم مگه تا کی زنده ام که همش درگیر لاغری باشم ولی دوباره دلم لباس شیک تو جسم ایده آل میخواست
یادمه بهم میگفتن زن یائسه بشه دیگه چاق میشه ، افسرده میشه و من با قاطعیت تمام میگفتم من به همه نشون میدم که من یائسه میشم ولی شاد و خوش اندام
تا اینکه یه اتفاقی تو زندگیم افتاد و من افتادم رو کاناپه و کلا نه باشگاه نه رژیم و به خودم میگفتم دنیا تلاش کنی رژیم بگیری تو دیگه یائسه شدی و فقط داری خودتو اذیت میکنی ، لذت از زندگیت نمیبری که چی فقط میخوای لاغر بشی این همه آدم چاق
چند ماهی تو این شکل موندم تا اینکه یهو تصمیم گرفتم یه تکونی به خودم بدم
حساس بودم به لباسهایی که برام تنگ میشدن و شروع کردم به درست خوردن که دوباره تو یه چالش دیگه و هدایت خدا منو به سمت سایت تناسب فکری و ممنون خدا هستم که حمایتمم کرد که تا الان اینجا هستم
حس زیبایی لاغری و تناسب اندام ایده آل
یه جورایی انگار برمیگردم به دوران نوجوانیم یه دختر سرزنده و شاد که دوست داره با شیک بودنش جلب توجه کنه
چقدر زیباست شکم تخت و سفت و کمر باریک و خوش فرم
عاشق شلوار جینی هستم که شکمم رو تخت تر نشون میده و به راحتی میتونم کت کوتاه یا تی شرت قالب تنم بپوشم
پرانرژی و اعتماد به نفسم زیاد شده و راحت میشینم احتیاج نیست بدنم رو مچاله کنم صاف مثل یه پرنسس میشینم و از خوردن چای و باقلوام لذت میبرم
وقتی میرم خرید هر رنگ لباسی که دوست دارم میخرم من عاشق ست کردن رنگها با هم هستم من عاشق پوشیدن لباسهای رنگ شاد هستم
من عاشق بدن زیبا و فوق هوشمندم هستم
من ازکمر باریک و خوش فرمم ، از شکم تخت و صاف و سفتم ، از سینه های جمع و جور و سفتم از بدن سالم و خوش فرم و عضله ایم از صاف بودن زیر خط سوتینم از سرشونه های خوش فرم و استایل بدنم بی نهایت لذت میبرم
من از موهای پرپشت و ضخیمم از شادابی صورتم ، از صورت تو پر و زیبام لذت میبرم
من از آرامشم از پر انرژی بودنم ، ازخودم بی نهایت لذت میبرم
و خدا رو هزاران هزار بار شاکرم برای هدایت من به این مسیر
و خدا رو شاکرم برای وجود شما استاد روشن عزیز
سلام به همه دوستان
کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟بهانهای برای لاغر نشدن ندارم،وقتی لاغر میشم، کافیه یه مشکل با دوست یا همسرم پیش بیاد و من شروع میکنم به خوردن چیزهای مضر. البته اینم ریشه داره در دوران کودکیم. هر کسی هر اشتباهی میکرد و حتی اگه به من ضرر میزد، من خودم را مقصر و گناهکار میدونستم و آدم گناهکار هم باید مجازات بشه. جالبه الان هم این مشکل، با من هست. وقتی همسرم رفتار جالبی نمیکنه ، من خودم را تنبیه میکنم با خوردن بی رویه شیرینی، که میدونم چقدر آسیب به بدن میزنه، وزن ایده آلم را بهم میزنه .باید این مشکل از ریشه حل کنم. باید بارها به خودم بگم من مسئول رفتار هیچ کسی نیستم و هر کس هر اشتباهی میکنه،قرار نیست من تاوانش را پس بدم. این مطلب ربطی به چاقی نداره ولی ریشه پرخوری من همینه. دارم اینجا مینویسم تا درکش کنم،تا بپذیرم که خودم را با پرخوری مجازات نکنم. من مسئول اشتباهات دیگران نیستم،من حتی اگه خودمم اشتباه کردم،نباید دنبال مجازات خودم باشم،باید اینو بدونم که انسان هستم و ممکنه یه خطایی هم بکنم،باید ازش درس بگیرم و رشد کنم. تمام پرخوری من احساسی هست. اگه خودم را دوست داشته باشم، شروع به خوردن بیرویه نمیکنم.
احساسم درباره زمانیکه لاغر میشم: حس خوبیه، اون یه کم شکم از بین میره و شلوار خیلی خوش فرم وایمیسه. براحتی هر لباسی که دلم میخواد میپوشم. احساس سبکی و خوشحالی دارم.
سلام به استاد و دوستان عزیز
هر بار که دوره ایی رو از تناسب گوش میدم آروم میشم و به مسیر مطمئن میشم و قدم برمیدارم
از شما بابت هم دوره آموزشی تون هم دورههای رایگانتون ممنونم همشون عالی هستند
من یک دفتر برداشتم برای دوره 100 گام و از حرف های شما تمرینات همه رو مینویسم اونجا و وقتی داشتم مینوشتم و بحث انگیزه اینا رسیدم .
راستش آنقدر سخت بود رژیمی که میگرفتم که همش میگفتم بزار انگیزم بیاد بعداً شروع میکنم یا ولی این جمله که میگفتم بزار از شنبه و تا حد خفگی میخوردم میگفتم دیگه شنبه خبری از این غذاها نیست و وقتی خسته میشدم یا دیگه توانایی بدنم نداشت دیگه نمیتونست گرسنگی رو تحمل کنه ول میکردم همین الان یک گذشته ایی برام مرور شد یادم میاد در دوران بچگی من و دختر خالم خونه یه بابابزرگم بودیم و خوراکی خوردیم با هم عصرونه و موقع شام گشنمون بود اون رفت شام مورد و من میترسیدم شام بخورم! میگفتم وایی امروز چقدر زیاده روی کردی و نخوردم دختر خالم گفت چرا نمیخوری منم گفتم چاق میشم تعجب کرد ( اون متناسب و لاغر بود) و گفت یعنی همیشه همینطوری میکنی گفتم آره وقت هوایی که خوراکی میخورم دیگه غذا رو حذف میکنم بنده خدا همیشکلی با تعجب نگاه میکرد
الان که یادم میاد من اگه چه خوراکی یا غذا میخوردم مثال ناهار غذا زیاد خوردم شام دیگه حذف من کلا گرسنگی میخوابیدم با سرگیجه داشتم اعصابم خط خطی بود تا یک لقمه میخوردم آروم میشدم میفهمدم از گرسنگیه اما میگفتم عب نداره وقتی لاغر بشم میخورم باز!
یادمه توی دوران سرزنش میکردم خودمو و همینطور میدیم افرادی رو مثل خودم تپل بودن چقدر سرزنش میکردیم چقدر لباس های که دوست داشتیم رو نپوشیدیم چون چاقیم به خاطر اینکه توسط دیگران مسخره نشیم یا میگفتیم چاق ها که حق انتخاب ندارن و چقدر گریه کردیم و چقدر خودمون رو ادیت کردیم و احساس عذاب وجدان داشتیم اما الان حس خوبی داریم چون راه درست متوجه شدیم « تناسب فکری»
✨ **سفرِ تحول: از زنجیرِ بهانهها تا بالهایِ سبکی و رهایی** ✨
سلام و درودهایِ پرمهر به استادِ جان، جنابِ عطاروشن، و به شما همراهانِ گرامی در این مسیرِ نورانیِ تناسبِ فکری! 💖 امروز میخواهم شما را به سفری در اعماقِ وجودم ببرم؛ سفری که در آن، با لشکرِ عظیمِ بهانهها جنگیدم، منطقِ کهنهام را با دانشی نوین بازسازی کردم و سرانجام، بر قلهیِ «آسانی» ایستادم. سفری که در آن، «لاغر شدن» نه یک کابوس، بلکه «آسانترین کارِ دنیا» شد. 🍃💫
**فصل اول: لشکرِ شکستناپذیرِ بهانهها؛ منطقی در لباسِ احساس، و احساس در پوششِ منطق** 🤔
سالها بود که در گردابِ وزنِ اضافه، دست و پا میزدم. هر روز صبح، نه با اراده، بلکه با هزار و یک توجیهِ رنگارنگ، چاقیام را برایِ خودم و دیگران «منطقی» جلوه میدادم. این بهانهها، مثلِ سربازانِ زبدهای بودند که ارتشی سترگ را تشکیل داده بودند و هر تلاشی برایِ شکستنِ قفسِ چاقی را عقیم میگذاشتند. اما کدام سرباز، شمشیرِ برندهتر را داشت؟ سربازِ «منطقی» یا سربازِ «احساسی»؟ حقیقت این بود که این دو، در یک اتحادِ نامیمون، قدرتی تخریبگر را خلق کرده بودند. 🤝
یادم میآید، بارها و بارها، وقتی کسی از من میپرسید چرا فایلهایِ صوتیِ پر از انگیزه و راهنمایِ استاد عطاروشن را گوش نمیدهم، با لحنی آمیخته به بیحوصلگیِ ساختگی و بغضی که انگار در گلویم لانه کرده بود، جواب میدادم: «وای! اصلاً حس و حالش رو ندارم! حوصلهیِ گوش دادن ندارم. ولش کن، از فردا شروع میکنم!» 😔 این یک بهانهیِ کلاسیکِ **احساسی** بود؛ ادعایِ «نداشتنِ حس و حال»، که در واقع پوششی بود برایِ مقاومت در برابرِ تغییر، ترس از ناشناختهها و لذتِ بردن از «راحتیِ لحظهای». گویی ذهنم با من نجوا میکرد: «الان سخت نگیر، آینده که روشن شد، آن وقت شروع میکنی!» اما این «فردا»یِ موعود، هرگز فرا نمیرسید و در افقِ خیال، گم میشد. ⏳
و وقتی بحثِ رژیم غذایی و ورزش پیش میآمد، همین احساساتِ زودگذر، خود را به شکلِ دیگری نمایان میکردند. «وای! الان اصلاً حوصلهیِ گرسنگی کشیدن ندارم! کی حال داره بره باشگاه؟ صبر کن، وقتی حسابی حوصلهام سر رفت و انرژیام فواره زد، آن وقت میروم باشگاه و حسابی میترکانم!» 😅 این هم باز یک بهانهیِ **احساسی** بود؛ وعدهیِ هیجانانگیزِ «ترکاندن» در آیندهای نامشخص، که در پسِ آن، تلاشِ ناخودآگاه برایِ فرار از سختیِ «همین لحظه» نهفته بود. گاهی آنقدر در این بازیِ احساسی غرق میشدم که اشک از چشمانم سرازیر میشد و با صدایی لرزان، طوری وانمود میکردم که انگار از افسردگیِ عمیقی رنج میبرم و توانِ انجامِ هیچ کاری را ندارم. این نمایشِ غمانگیز، راهی بود برایِ توجیهِ عدمِ اقدام و جلبِ ترحمِ دیگران، که متاسفانه، در مواردی، جواب هم میداد! 🎭😢
اما در کنارِ این سیلِ احساساتِ کنترلگر، سربازانِ **منطقی** نیز بیکار ننشسته بودند و با سلاحِ «علم» و «تجربه» (البته تجربههایِ تلخ!) به میدان میآمدند. یکی از قدرتمندترینِ این سربازان، بهانهیِ «ژنتیک» بود. با حالتی متفکرانه و ادعایِ داشتنِ دانشِ عمیق، به هرکسی که جرأتِ نصیحت کردنم را داشت، قاطعانه میگفتم: «عزیزم، ما خانوادگی چاق هستیم. این ارثی است! هم از طرفِ پدر و هم مادر، ژنِ چاقی در ما به ارث رسیده. پس چارهای جز پذیرشِ این واقعیت و چاق بودن نداریم.» 🧬 این جمله، در ظاهر، بر پایهیِ یک «واقعیتِ نسبی» (وجودِ سابقهیِ خانوادگی) بنا شده بود و به همین دلیل، بسیار «منطقی» به نظر میرسید. اما در حقیقت، این یک تلهیِ ذهنیِ بزرگ بود؛ یک بهانهیِ «منطقی» که با هدفِ انکارِ قدرتِ اراده، انتخابِ فردی و قابلیتِ تغییر، طراحی شده بود.
بهانهیِ **منطقی** دیگری که مدام تکرار میکردم، تجربههایِ ناامیدکنندهیِ گذشته بود: «بابا جان! هزار بار رژیم گرفتم! وزن کم کردم، اما همهاش مثلِ فنر برگشت! تازه هر بار هم چند کیلو بیشتر از وزنِ اولیهام چاق شدم! این چرخه لعنتی دیگه چیه؟ هر بار فقط بدتر میشم!» 🤯 این حرف، پر بود از تلخیِ تجربههایِ شکستخورده و ناامیدیِ عمیق. منطقِ پشتِ این جمله این بود: «چون قبلاً موفق نشدم، پس الان هم نمیتوانم. تلاشِ دوباره، فقط تکرارِ همان درد و همان شکستِ تحقیرآمیز است.» این «منطقِ» ظاهری، در واقع ریشه در ترسِ فلجکنندهیِ تکرارِ شکست و دلزدگیِ شدید داشت.
و گاهی، این دو سربازِ قدرتمند، یعنی «منطقِ ژنتیک» و «منطقِ تجربهیِ شکست»، با هم دست به یکی میکردند و نتیجهاش، جملهای بود که بغضِ گلویم را بیشتر میکرد و اشک را بر گونههایم جاری میساخت: «من بدترین و سختترین رژیمهایِ ممکن رو گرفتم! چرا باید باز هم با بدنم بازی کنم؟ چرا باید خودم رو با گرسنگی کشیدنِ مداوم شکنجه بدم و در نهایت هم، نه تنها لاغر نشوم، بلکه چاقتر هم بشوم؟ دیگر اعتماد به نفسم را کاملاً از دست دادهام و احساسِ بدبختی میکنم!» 💔 این جمله، هم بارِ احساسیِ سنگینِ «شکنجه»، «بازی با بدن» و «بدبختی» را داشت و هم ادعایِ «منطقی» مبنی بر اینکه تلاشِ دوباره، نه تنها بیفایده، بلکه مضر و خودآزارانه است.
این ارتشِ دووجهیِ قدرتمندِ بهانهها، سالها بود که مرا در زندانِ چاقی نگه داشته بود. هرچند وقت یکبار، فردی دلسوز یا حتی استادی چون شما، پیدا میشد و سعی میکرد با ابزاری، این قفسِ فلزی را بشکند. اما من، با مهارتِ تمام، با سپری محکمتر از بهانههایم، هر ضربهای را دفع میکردم و حتی گاهی، با قویتر کردنِ همان بهانهها، مهاجم را از میدان به در میکردم! تا اینکه… 🚀
**فصل دوم: فتحِ دژهایِ مقاومت؛ جایگزینیِ منطقِ نوین به جایِ بهانههایِ پوسیده** 💡
اما وقتی با کلامِ نافذ و شیوهیِ منحصر به فردِ استاد عطاروشن مواجه شدم، فهمیدم که باید استراتژیِ جنگ را به کلی عوض کنم. باید به جایِ دفاع، حمله میکردم؛ باید دژهایِ بهانهها را فتح میکردم و برایِ هر سربازِ کهنه و پوسیدهیِ گذشته، یک سربازِ نوین، جسور و کارآمد را جایگزین میکردم. این بار، به جایِ فرار و توجیه، با «منطقِ جدید» به سراغِ هر بهانه رفتم و آن را در هم شکستم:
* **بهانهیِ «حوصله و حسِ فایل گوش دادن ندارم» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «خب، اگر واقعاً *میخواهم* لاغر بشم و به تناسبِ اندامِ دلخواهم برسم، پس باید این فایلهایِ ارزشمند رو با *عشق و اشتیاق* گوش بدم. این فایلها، نقشهیِ راهِ من هستند، نه یک تکلیفِ اجباری. گوش دادن بهشون، یک سرمایهگذاریِ لذتبخش برایِ ساختنِ آیندهیِ منه، نه یک کارِ طاقتفرسا.» 🎧❤️ اینجا، «نداشتنِ حس و حال» را با «عشق و اشتیاق به یادگیری» جایگزین کردم.
* **بهانهیِ «ولش کن، از فردا رژیم رو شروع میکنم؛ الان حسش نیست گرسنگی بکشم» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «قرار نیست گرسنگی بکشم! هدفِ من، رسیدن به لاغری با «آگاهی» است، نه با «محرومیت». قراره با «ذهنِ آگاه» و «حواسِ جمع» غذا بخورم، از طعمِ هر لقمه لذت ببرم و اجازه بدم بدنم خودش خودش را ترمیم کنه و به تعادل برسه. این یعنی «تغذیه هوشمندانه و لذتبخش»، نه «شکنجه و گرسنگی»!» 🥗🧘♀️ به جایِ «گرسنگی و حس نداشتن»، «آگاهی، لذت و ترمیمِ خودکارِ بدن» را نشاندیم.
* **بهانهیِ «حوصله ندارم برم باشگاه؛ هر وقت حال داشتم میرم و میترکانم» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «درسته که شاید الان حس و حالِ رفتن به باشگاه رو نداشته باشم، اما «تحرک»، حتی در کمترین حد هم، فوقالعاده مفیده! میتونم همین الان، همینجا، تو خونه ورزش کنم، چند قدمی راه برم، یا حرکاتِ کششی ساده انجام بدم. همین شروعِ کوچک، خودش میتونه کمکم «حال و حوصلهیِ» بیشتری برایِ فعالیتهایِ بزرگتر مثلِ رفتن به باشگاه رو در من ایجاد کنه. مهم، «شروع کردن» است، نه «کامل بودن» از لحظهیِ اول!» 🚶♀️🏠 به جایِ «بیحوصلگی و انتظار برایِ حالِ عالی»، «شروعِ هرچند کم و ایجادِ تدریجیِ انگیزه» را قرار دادیم.
* **بهانهیِ «ما خانوادگی چاق هستیم؛ ژنتیک همینه، باید چاق باشم» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «بله، درست است که سابقهیِ خانوادگی داریم و ژنتیک ممکنه درصدی نقش داشته باشه، اما این به معنایِ «تسلیم شدن» به سرنوشت نیست! علمِ تغذیه و روانشناسیِ پیشرفتهیِ امروز نشون میده که با «روشهایِ سالم، آگاهانه و حتی روانشناسانه»، میشه بر خیلی از محدودیتهایِ ژنتیکی غلبه کرد. من میتونم با انتخابهایِ درست، «سالمترین» عضوِ خانوادهام باشم و حتی الگویی برایِ دیگران بشم!» 💪🧠 به جایِ «انکارِ قدرتِ اراده به خاطرِ ژنتیک»، «غلبه بر محدودیتهایِ ژنتیکی با آگاهی و انتخابِ سالم» را قرار دادیم.
* **بهانهیِ «هزار بار رژیم گرفتم و همهاش برگشته؛ دیگه فایده نداره!» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «میدونم که هزار بار رژیم گرفتم و وزن برگشته. اما آیا واقعاً «راهِ اشتباه» رو برایِ همیشه ادامه بدم؟ بهتر نیست این راهِ اشتباه رو رها کنم و به جایِ تکرارِ تجربه هایِ ناموفق، با «بهترین روشِ لاغری»، یعنی «لاغری با ذهن»، مسیرِ خودم رو پیدا کنم؟ خودم میدونم که رژیمهایِ سنتی، اغلب باعثِ بازگشتِ وزن و حتی افزایشِ وزنِ بیشتر میشن. این بار، فرق میکنه!» 🌟💡 به جایِ «تکرارِ تجربه هایِ تلخ و ناامیدی»، «رها کردنِ راهِ اشتباه و انتخابِ روشِ نوین و مؤثر» را جایگزین کردیم.
* **بهانهیِ «بدترین رژیمها رو گرفتم؛ چرا با بدنم بازی کنم و شکنجه بشم؟ اعتماد به نفسم رو از دست دادم!» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «دیگر قرار نیست با بدنم بازی کنم یا خودم را با گرسنگی و رژیمهایِ سخت شکنجه دهم! قرار است با «عشق و احترام» با بدنم رفتار کنم. «تغذیه آگاهانه»، «حرکتِ لذتبخش» و «پذیرشِ کاملِ خودم» در هر مرحله، مسیرِ جدیدِ من است. این بار، بازیِ دردناکِ گذشته را با بازیِ لذتبخشِ «سلامتی و خوددوستی» جایگزین میکنم و «اعتماد به نفسِ از دست رفتهام» را نه تنها ترمیم، بلکه «صد چندان» خواهم کرد و «نسخهای بسیار بهتر و شادتر از خودم» را خواهم ساخت!» 🥰💯 به جایِ «شکنجه، بازی با بدن و از دست دادنِ اعتماد به نفس»، «عشق، احترام، خوددوستی، تغذیه آگاهانه، حرکت لذتبخش و بازیافتنِ اعتماد به نفس به شکلی قویتر» را قرار دادیم.
اینگونه بود که سربازانِ کهنهیِ احساسی و منطقیِ بهانهها، یکییکی تسلیم شدند و جایِ خود را به سربازانِ جسور، آگاه و پیروزِ منطقِ جدید دادند. ارتشِ «عدمِ اقدام»، فرو ریخت و راه برایِ ارتشِ «تحول و سبکی» باز شد. 🥳
**فصل سوم: سمفونیِ سبکی؛ نواختنِ آوایِ پیروزی در جان و تن** 🎶
حالا که در این نقطه از سفر ایستادهام، از خودم میپرسم: «وقتی واقعاً لاغر بشم، چه حسی خواهم داشت؟» آه، این سوال، قند را در دلم آب میکند! 😊
اولین حسی که مانندِ موجی لطیف مرا در بر میگیرد، «سبکی» است. نه فقط سبکیِ جسمی که با کاهشِ وزن حاصل میشود، بلکه سبکیِ عمیقِ روح و روان. انگار که پرندهای بودم که در قفسی تنگ گرفتار شده بودم و حالا، با گشودنِ بالهایم، آزادانه در آسمانِ آبیِ زندگی پرواز میکنم. 🕊️ این سبکی، در قدمهایم، در نفسهایم، در نحوهیِ برخاستن و نشستنم، همه جا حضور دارد. دیگر آن سنگینیِ اضافه، بارِ دوشِ روحیِ من نیست. این سبکی، یعنی «رهایی». رهایی از قید و بندِ وزن، رهایی از نگاهِ قضاوتگرِ دیگران، و مهمتر از همه، رهایی از نگاهِ قضاوتگر و منتقدِ خودم. ✨
حسِ «قدرت» و «توانمندی» در تمامِ وجودم فوران میکند. انگار که نیرویی تازه و وصفناپذیر به بدنم بازگشته است. دیگر آن حسِ خستگیِ مزمن و بیحالیِ همیشگی، خاطرهای دور خواهد بود. با اشتیاق از خواب بیدار میشوم، کارهایِ روزمرهام را با انرژیِ مضاعف انجام میدهم و شب، با رضایت و خشنودی به خواب میروم. حسِ «کنترل» بر بدن و مسیرِ زندگیام را دوباره به دست میآورم. این یعنی «توانمند شدن». 💪🔥
«اعتماد به نفس» به اوجِ خود میرسد و مانندِ خورشیدی میدرخشد. وقتی در آینه به خودم نگاه میکنم، عاشقِ تصویری که میبینم خواهم شد. لباسی که زمانی فقط در حسرتِ پوشیدنش بودم، حالا با افتخار و زیبایی به تن خواهم کرد. وقتی در جمع قدم میزنم، دیگر نگاهِ مضطرب و شرمنده ندارم، بلکه با قامتی افراشته و لبخندی از رضایت، حضورم را اعلام میکنم. این اعتماد به نفس، نه یک نقابِ ظاهری، که از اعماقِ وجودم سرچشمه میگیرد و تمامِ جنبههایِ زندگیام را روشن میسازد. 🥰🌟
«شوق و هیجان» برایِ تجربهیِ دوباره و تازهیِ زندگی! با بدنِ جدیدم، سراغِ فعالیتهایی میروم که قبلاً فقط در رویاهایم میدیدم. کوهنوردی در طبیعتِ بکر، رقصیدن با موسیقیِ دلخواه، یا حتی یک دویدنِ ساده در پارک، همگی لذتبخش و هیجانانگیز خواهند شد. انگار که دنیا، با تمامِ رنگها و زیباییهایش، دوباره به رویِ من باز شده است. 🌍🌈
و در نهایت، «سلامتی»؛ نه فقط سلامتیِ جسمانی که با کاهشِ وزن حاصل میشود، بلکه سلامتیِ عمیقِ ذهن و روح. وقتی بدنم در تعادل است، ذهنم نیز آرامتر، شفافتر و متمرکزتر میشود. اضطراب و استرس جایِ خود را به آرامش و تمرکز میدهند و حسِ «شکرگزاری» و «رضایتِ عمیق» از زندگی، وجودم را فرا میگیرد. این یک هدیهیِ بینظیر و غیرقابلِ وصف است. 🙏💖
**فصل چهارم: دگرگونیهایِ شگرف؛ جسم و زندگی در آغوشِ سبکی و شکوفایی** 🦋
حال، بیایید تصور کنیم که این رویا به واقعیت پیوسته است. این «لاغری»، چه تحولاتِ شگرفی را در جسم و زندگیام ایجاد خواهد کرد؟
**در جسم:**
1. **کاهشِ چشمگیرِ سایز و تناسبِ اندام:** لباسهایِ قبلیام، که زمانی یادگارِ دورانِ سختی بودند، حالا یا گشاد شدهاند یا کاملاً غیرقابلِ استفاده! این یعنی فرصتی برایِ خریدِ لباسهایِ نو؛ لباسهایی که اندامِ جدید و متناسبم را به بهترین شکل به نمایش میگذارند. چه لذتی بالاتر از این! 🛍️💃
2. **انرژیِ صدچندان و حالِ عالی:** دیگر آن حسِ سنگینی و خستگیِ همیشگی وجود ندارد. با انرژیِ مضاعف از خواب بیدار میشوم، کارهایِ روزمرهام را با شور و شوق انجام میدهم و حتی برایِ فعالیتهایِ بدنیِ بیشتر، انگیزه پیدا میکنم. حسِ «تحرک» و «حالِ خوب» در تمامِ وجودم جاری است. ⚡😊
3. **بازگشت به زندگیِ نزیسته و آرزوها:** با این سبکی و انرژیِ تازه، احساس میکنم که میتوانم تمامِ آن زندگیِ نزیستهیِ گذشته را جبران کنم. میتوانم به سمتِ تمامِ آرزوها و اهدافم حرکت کنم، چون حالا ابزارِ لازم – یعنی بدنی سالم و ذهنی قوی – را در اختیار دارم. 🚀
4. **آرامش در روابط و ارتباطات:** وقتی احساسِ سبکی و اعتماد به نفس میکنم، راحتتر میتوانم با دیگران ارتباط برقرار کنم. دیگر اضطرابِ ناشی از ظاهر، مانعِ حرف زدنم نمیشود. میتوانم با آرامشِ کامل، در جمعها حضور یابم و گفتگو کنم. 🗣️😌
5. **بهبودِ چشمگیرِ وضعیتِ جسمانی:** علاوه بر ظاهر، عملکردِ درونیِ بدنم نیز بهبود مییابد. سیستمِ گوارش بهتر کار میکند، دردهایِ مفصلی کاهش مییابد و حتی کیفیتِ خوابم نیز بهتر میشود. پوست و مویم نیز شادابتر و سالمتر به نظر میرسند. ✨❤️
6. **سلامتیِ پایدار و پیشگیری از بیماریها:** این لاغری، فقط یک تغییرِ ظاهری نیست؛ بلکه سرمایهگذاریِ عظیمی برایِ سلامتیِ بلندمدت است. با کاهشِ وزن، ریسکِ ابتلا به بیماریهایِ مزمن مانندِ دیابت، فشارِ خون بالا و بیماریهایِ قلبی نیز به شدت کاهش مییابد.
**در زندگی:**
1. **اعتماد به نفسِ بینهایت و عزتِ نفسِ پررنگ:** این بزرگترین دستاورد است. وقتی خودم را دوست دارم و از خودم راضی هستم، دنیا را نیز جورِ دیگری خواهم دید. این اعتماد به نفس، مانندِ یک نورِ هدایتگر، مسیرِ موفقیتهایِ آتی را برایم روشن میکند. 😎🌟
2. **لذتِ بردن از زندگی و دستیابی به آرزوها:** دیگر هیچ آرزویی دستنیافتنی به نظر نمیرسد. با انرژی و انگیزهیِ تازه، میتوانم تمامِ آن رویاهایی را که به خاطرِ محدودیتهایِ جسمی یا ذهنی کنار گذاشته بودم، دوباره دنبال کنم و به آنها برسم. زندگی، سرشار از شور و شوق خواهد شد. 🎉
3. **روابطِ عمیقتر و معنادارتر:** وقتی خودم احساسِ خوبی دارم، میتوانم این احساسِ خوب را به اطرافیانم نیز منتقل کنم. روابطم با خانواده، دوستان و همکارانم، عمیقتر، صمیمیتر و پربارتر خواهد شد. 💖
4. **الگویِ الهامبخش برایِ دیگران:** موفقیتِ من در این مسیر، میتواند چراغِ راهی باشد برایِ کسانی که هنوز درگیرِ بهانهها و چالشهایِ مشابه هستند. میتوانم با تجربهیِ عملیام، به آنها نشان دهم که «لاغری آسان است» و «تحول ممکن». 👨👩👧👦💡
5. **خودمراقبتی به عنوانِ یک اصلِ زندگی:** این سفر به من آموخت که خودم را در اولویت قرار دهم. مراقبت از جسم و روح، نه یک وظیفه، بلکه یک «عشقورزی» به خود است. این اصل، زندگیام را دگرگون خواهد کرد. 🌸
6. **آزادیِ واقعی:** آزادی از قضاوتها، آزادی از محدودیتها، آزادی از ترسها. این همان «زندگیِ ایدهآلی» است که همیشه در آرزویش بودم.
این سفر، فقط یک مسیرِ کاهشِ وزن نبود؛ این یک «تولدِ دوباره» بود. تولدی که در آن، منِ جدید، با بالهایِ سبکی، اعتماد به نفس و انرژیِ بیکران، پا به عرصهیِ وجود میگذارد تا زندگیاش را با تمامِ توان و عشق، تجربه کند. و تمامِ این دگرگونیِ عظیم، با پذیرشِ این حقیقتِ ساده و قدرتمند آغاز شد: «لاغر شدن، آسانترین کارِ دنیاست!» ✨
از استادِ عزیزم، جنابِ عطاروشن، بینهایت سپاسگزارم که این چراغِ راه را پیشِ رویِ من نهادند و مرا از تاریکیِ بهانهها و ترسها رهایی بخشیدند. 🙏 و از شما دوستانِ همسفر، که با حضورِ پرمهرتان، این مسیر را برایم دلنشینتر و پربارتر ساختید. با هم، به سویِ سبکی، سلامتی، شادی و تحققِ تمامِ آرزوها! 💖🌟🥳
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و صد سلام به استاد عزیزم
سپاس فراوان از شما
تمرین
کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.
بیشترین بهونه من احساسی هستش خیلی خیلی تنبلم مخصوصا وقتی بخوام تمرین انجام بدم یه گشادی خاصی دارم که نمیرم سر وقت کارها نه برای لاغری برای هر کاری که میخوام انجام بدم تنبلم همش دنبال اینم که یکی هل بده منو.
چرا دوست دارم لاغر شم یکیش اینکه بتونم لباس های اسپورت بپوشم وقتی لباس میپوشم اندامم از همه جام نزنه بیرون ، دومین دلیل اینکه میخوام لاغر شم دیدن شکم بزرگ اذیتم میکنم میخوام وقتی به اندامم چشمم خورد شکمم صاف باشه ، جلوی اینه وقتی میرم دیدن شکمم خیلی باعث میشه که برم سر وقت لاغری ولی تا وقتی که دیوار بهونه ام بلند باشه نمیرم وقتی میرم حموم و چشمم به شکمم می افته خیلی ترغیب میشم بیام و استارت لاغری رو بزنم ولی بهونه تمرین انجام ندادن و نشستن و گوش دادن به فایل ها نمیزار اقدام کنم .
من هر وقت این بهونه ها رو کنار گذاشتم واقعا تو هر کاری موفق بودم حتی لاغری .
حتی برای رژیم گرفتن هم خیلی بهونه می اوردم که الان حسش نیس ، من غذا دوست دارم و مجبورم کم بخورم، یسره باید مراعات کنی کمتر بخوری کلا از این بهونه ها داشتم ، حالا تو این سایت هم که هستم بهونه تمرین انجام دادن و نوشتم و گوش دادن هستش و مطمئنم مثل روز روشنه برام اگر یخرده تنبلی رو بزارم کنار و اقدام کنم برای اموزش دیدن و انجام تمرینات نتیجه گرفتن قطعی قطعی هستش.
من برای شروع اول کار برای اینکه ذهن رو بیارم جلو و از بهونه دوری کنه ، میگم یه لحظه برم بخونم مطالب رو یا ببینم یا بشنوم کلا ۵ دقیقه ، وقتی به ذهن میگم ۵ دقیقه تقریبا یخرده راه میاد و اون سفتی اول کار رو ول میکنه و میزاره شروع کنم ، بعدش که شروع کردم دیگه ادامه میدم و یهو میبینی یک ساعت مشغولم.
احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
۳۵ سال شب و روز لاغر شدن رو میخواستم ولی چونکه بلد نبودم همش ترس چاقی رو توی ذهنم مرور میکردم یسره میگفتم اینو خوردم چاق میشم اونو خوردم شکم میارم با این تفکرات میخوابیدم و بیدار میشدم میخوام با این پشتوانه لاغری رو که بدست اوردم رو توصیف کنم،
نه اینکه بسازم بلکه واقعیت رو بگم قشنگترین قشنگترین زیباترین بدنی هستش که تا حالا از خودم دیدم صبح که بیدار میشی جلوی اینه یه شکم تخت میبینی که صاف جلوت وایساده لذت میبرم از دیدنش وقتی میرم لباس بپوشم نه یه دونه نه دو تا نه سه تا بالای ده پونزده تا لباس و تی شرت و شلوار اسپورت منتظرن که فقط انتخاب بشن بیان بچبن به تنم ، وقتی شلوار اسپورت میپوشم این ران های کشیده این پاهای کشیده لذت بخش ترین صحنه ای هستش که میبینم.
میرم پیرهن بپوشم دکمه پیراهن صاف بدون ترکیدگی توسط شکم وایمیسه ، با یه شکم صاف رو مبل میشینم یه شکم صاف رو صندلی ماشین یه شکم صاف جلوی چشمام در حال چشمک زدنه.
وقتی میرم دوش بگیرم اخ که چه لذتی داره دیدن شکم تخت و صافی که جلوی چشمت نمایان میشه پهلوی صاف و با عشق شستشو میدم خودمو.
وقتی از پله ها میام بالا سبکی بدن چنان ملموس و قابل حس هستش که اون لحظه دوست نداری با هیچ حس دیگه ای عوضش کنی،
وقتی شلوار رو میپوشی و کمربند رو می خوای ببندی و میبینی سوراخ سومی رو باید انتخاب کنی فقط خودم این حس ناب رو میتونم درک کنم و چنان شلوار ها گشاد شدن که باید عوض بشن.
با لاغر شدنم اولین و مهمترین اتفاق زندگیم ازادی ذهن رو باید جشن بگیرم این ذهنی که ۳۵ سال منو از تفکرات چاقی شب و روز تنها نمیزاشت وحالا ازاد ازاد از هرچی فکر ناپاکه.
تغییر بعدی از بین رفتن ترس هام از خوردن و اشامیدن هستش براحتی و با لذت میتونم هر چی و هر وقت که نیاز و دلم خواست بخورم.
لاغری یه تولد دوباره هستش یه تولدی که یه نقشه راه زندگی جدیدی رو برام باز کرده.
بهانهام رو باید دفن کنم باید کنار بزارم تا بتونم قشنگترین لذت های دنیا رو با احساس خوب درک و لمس کنم.
فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»
این جمله طلایی هستش هر وقت به این درک رسیدم که این جمله رو بفهمم تمام زندگیم تغییر میکنه
تغییراز ذهن چاق به لاغر بعدش تغییر فیزیک بدن، تغییر اوضاع مالی ، تغییر روابط و تغییراتی که برای زندگی کردن با ارامش نیازه.
واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اونقدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟
چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز میکنی، نه اینکه بندازیش ته لیست.
این قسمت از متن تمام مشکل زندگی منه برام مهم نیست برام مهم نیست برام مهم نبود که لاغر بشم و نمیشدم، برام مهم نیست زندگیم بهتر شه که تا لنگ ظهر میخوابم ، برام مهم نیست صبح که همه خوابن بهترین وقت های طلاییم رو صرف خواب میکنم برام مهم نیست که همش بهونه میارم الان وقت ندارم همش بهونس بهونه خودمم قبول دارم صد در صد مقصر اصلی خودمم من اگر بهونه رو کنار بزارم تمرکز لیزری بزارم رو هر کاری هر کاری قطعا موفق میشم .
امیدوارم مطالب و راهنمایی این سایت دیوار بهونه های منو از بین ببره و بشینم تمرکزی تو زندگیم دونه دونه برم جلو، استارت کار رو از لاغری زدم .
ایشالا موفق باشم.