تا حالا شده یه کاری رو با کلی ذوق و انگیزه شروع کنی، اما بعد یه مدت، اون کار برات تکراری و خستهکننده بشه؟ 😑 با این حال، نمیتونی ترکش کنی؟ انگار یه نیرویی هست که هی تو رو وادار به ادامهش میکنه؟
اگه این حس برات آشناست، باید بدونی اسم این پدیده میتونه «اعتیاد» باشه. مخصوصاً وقتی پای خوردن وسطه، یه نوع خاصی از اون شکل میگیره به اسم: اعتیاد به غذا 🍩🍕🍟
اعتیاد به غذا یعنی چی؟ 🤔🍫
اعتیاد به غذا یعنی وقتی یه نفر دیگه نمیتونه جلوی خودشو بگیره و هی میخوره، حتی وقتی واقعا گرسنه نیست.

این فقط یه اشتهای زیاد یا پرخوری ساده نیست، یه رفتار تکرارشونده و خارج از کنترله که آدمو به سمت خوردن میکشونه… حتی وقتی دلش نمیخواد بخوره! 😣
و حالا جالبترین قسمت ماجرا! 😳👇
تحقیقات علمی، مخصوصاً مطالعهای از دانشگاه Yale درباره نقش مغز در مقیاس اعتیاد به غذا نشون داده که مغز بعضی از افراد، نسبت به بعضی غذاها (مثل شیرینی، چیپس، فستفود یا بستنی) درست مثل مغز یه معتاد به مواد مخدر واکنش نشون میده!
یعنی چی؟
یعنی خوردن یه قاشق بستنی یا یه تیکه شکلات میتونه همون قسمتهایی از مغز (مراکز پاداش یا reward system) رو فعال کنه که مواد مخدری مثل کوکائین یا هروئین فعال میکنن! 😱🍩
این یعنی اعتیاد به غذا یه موضوع جدی و علمیه، نه فقط یه بهونه برای پرخوری.
اعتیاد یعنی وقتی بدن و ذهن یه آدم برای ادامه زندگی عادیش به یه ماده یا یه رفتار خاص وابسته میشن. حالا اگه اون ماده یا رفتار در دسترس نباشه، بدن و ذهن شروع میکنن به نشون دادن علائم محرومیت یا همون خماری. 😵
شاید شنیدن اصطلاح اعتیاد به غذا برات اولش خوشایند نباشه، چون خب ما همینجوری هم کلی قضاوت و برچسب از جامعه بابت چاقی شنیدیم… حالا یکی دیگه هم اضافه بشه؟ 😔
ولی بیاین صورت مسئله رو پاک نکنیم… چون این “اعتیاد به غذا” واقعاً وجود داره، واقعاً ذهن و جسم ما رو درگیر میکنه، و اگه درست بهش نگاه نکنیم، فقط عمیقتر و ریشهدارتر میشه!

اعتیاد به غذا: پنهان، رایج و تشویقشده! 😳🍟
نکته عجیبه ماجرای اعتیاد به غذا اینه که برعکس اعتیاد به مواد مخدر که تو همهی دنیا باهاش برخورد قانونی میشه، واسه این یکی نهتنها مجازاتی وجود نداره، بلکه کاملاً آزاد، دردسترس و حتی تحسینشدهست! 😅
یعنی چی؟ یعنی کافیه یه دور توی شهر بزنی…
رستورانا، شیرینیفروشیها، فستفودها، بیلبوردها، حتی استوریهای اینستاگرام و تبلیغات تلویزیون…
همهچی شده ویترینِ غذاهایی که مغز آدم رو وسوسه میکنه 🤤
🍩 اونور یه معتاد باید قاچاقی بره دنبال مواد، اینجا یه فردی که معتاد به غذاست، فقط کافیه گوشیشو دربیاره، چندتا کلیک کنه، غذا دم در خونشه!
و حالا چرا اعتیاد به غذا اینقدر خطرناکتره؟
- 🔹 چون هیچکس به چشم یه اعتیاد واقعی بهش نگاه نمیکنه
- 🔹 چون پنهان و نرمال جا زده میشه
- 🔹 چون کسی جلودارش نیست و از هر طرف تشویق میشی به بیشتر خوردن
و وقتی چاق میشیم، تازه زنجیره عوارض شروع میشه:
- ❗ فشار خون بالا
- ❗ دیابت نوع دو
- ❗ بیماریهای قلبی
- ❗ مشکلات مفصلی
- ❗ و حتی اختلالات روانی مثل اضطراب، افسردگی و اعتمادبهنفس پایین 😔
همهی اینا فقط بهخاطر اینه که مغزمون یه مسیر شرطیشده رو پیدا کرده:
- «ناراحتی؟ بخور!»
- «استرس داری؟ بخور!»
- «حوصلهت سر رفته؟ بخور!»
- «حتی خوشحالی؟ جشن = خوردن!» 🎉🍰
📚 مطالعات علمی (مثل تحقیق منتشرشده در Frontiers in Psychology) نشون میده که اعتیاد به غذا از لحاظ اثرگذاری روی مغز، بهطرز شگفتانگیزی شبیه اعتیاد به مواد مخدره.
یعنی مغز ما نسبت به قند، چربی و نمک دقیقاً همونجوری واکنش میده که به کوکائین یا نیکوتین میده! 😱
پس دیگه وقتشه که این اعتیاد پنهان رو جدی بگیریم… چون اگه بهش آگاه نشیم، یه عمر اسیرش میمونیم!

تنوع مواد غذایی = تنوع مواد اعتیادآور 🤯🍕
وقتی به اعتیاد به غذا بهعنوان یه نوع اعتیاد واقعی نگاه کنیم، تازه میفهمیم که دنیای غذا چقدر پر از محرکها و وسوسههاییه که مثل مواد مخدر عمل میکنن.
فکر کن! 🤯
اگه مواد مخدر رو چند مدل بیشتر نیست (مثلاً الکل، نیکوتین، کوکائین و…)
ولی تو دنیای غذا؟
- هزاران مدل شیرینی
- صدها نوع چیپس و پفک
- بستنیهایی با طعمهای عجیب و غریب
- سسهای چرب و ترکیبهای فوقالعاده اعتیادآور 😋
🔻 این یعنی چی؟
یعنی تنوع مواد غذایی اعتیادآور خیلی بیشتر از مواد مخدره!
و ترکیب این تنوع با راحتی در دسترسی باعث شده سرعت چاقی تو دنیا مثل موشک بره بالا 🚀
اما یه سوال مهم:
اگه ما تو دورههای تناسب فکری میگیم غذا ذاتاً عامل چاقی نیست، پس چرا الان داریم از «مواد غذایی چاقکننده» صحبت میکنیم؟ 🤔
جواب اینه:
🍔 تا زمانی که یه فرد معتاد به غذا، از ته دل باور داره که “غذا باعث چاقی منه”
و در عین حال احساس میکنه نمیتونه جلوی خوردنشو بگیره… اونوقت تنوع بالا و دسترسی آسون به این غذاها = زمین خوردن دوباره و دوباره 😞
🧠 یعنی مشکل اصلی درون ذهن ماست، نه توی خود غذا!
برای همینه که خیلیا با وجود همین دنیای رنگارنگ و وسوسهگر، همچنان متناسب و سالم زندگی میکنن.
✅ پس نکته کلیدی اینه:
اول باید اون “ذهنیت چاقکننده” نسبت به غذا اصلاح بشه که این فرایند با استفاده از دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز به خوبی انجام میشه.

چطوری چاقی تبدیل شد به اعتیاد به غذا؟ 😳🍩
یه زمانی، غذا خوردن یعنی چی؟ یعنی فقط وقتی بدنمون نیاز داشت، یه چیزی میخوردیم. به اندازه، ساده، بدون دردسر.
ولی یواشیواش این رفتار طبیعی، تحت تأثیر کلی باور اشتباه و آموزش نادرست، رفت زیر خاک و یه چیز دیگه جاشو گرفت: اعتیاد به غذا.
🍕 از کجا شروع شد؟
از جایی که کارخونههای مواد غذایی، با طراحی بستهبندیهای جذاب، اندازههای مصرف شخصی، تنوع بالا و کلی تبلیغ رنگارنگ، مغز و ذائقه ما رو نشونه گرفتن. اونم نه با یه تیر، با یه ارتش کامل! 😅
🎯 ما هم که هنوز تهمون یه غارنشین حریصه، وارد فروشگاه یا مهمونی که میشیم، چشممون شکار میکنه، دستمون میخره، ذهنمون مجوز میده و معدهمون همهچی رو جا میده!
و اینطوری بود که کمکم، اعتیاد به غذا مثل یه ویروس پنهان، بینمون پخش شد.
👪 از خونه شروع شد
وقتی مامانبابا برای اینکه بچهشون “قویتر” بشه، هی بهش غذا دادن، وقتی برای اینکه ساکت شه، با شیرینی و پفک سرگرمش کردن، وقتی جایزهها شد خوراکی و نوشابه،
یه ذهن کوچیک یاد گرفت که:
📌 غذا = عشق 📌 غذا = شادی 📌 غذا = پاداش 📌 غذا = فرار از درد
🎉 حالا بزرگتر که شدیم، چی شد؟
تا یه ذره ناراحت میشیم، میریم سراغ یخچال، تا استرس داریم، یه چیزی باید بخوریم.
خوشحالیم؟ بزن بریم بیرون، یه چیزی بخوریم، دورهمی، سینما، سفر، تفریح = خوردن خوردن خوردن 😵💫
🎯 نکته اینجاست که:
هیچکس نمیاد ما رو بابت این رفتار “بازخواست” کنه! نه قانون، نه خانواده، نه جامعه
برعکس! همه جا داره بهمون میگه: “بخور! خوش بگذره!”
و اینطوری، اعتیاد به غذا شد تنها اعتیادی که نه تنها ممنوع نیست، بلکه تشویق هم میشه! 😶🌫️
🧠 تازه تحریکات حسی هم به کمکش اومدن
صدای ترد چیپس، بوی نون داغ، رنگ شیرینیها، بافت خامه، طعم قهوه…
و این یعنی: حتی اگه گرسنه هم نباشی، مغزت میخواد بخوره! 🤯

راه نجات چیه؟ قانونهای شخصی برای رهایی از اعتیاد به غذا 👇
تحقیقات نشون داده با تمرین ذهنآگاهی، تصویرسازی ذهنی، و تغییر باورها درباره غذا میتونیم اعتیاد به غذا رو کنترل و حتی درمان کنیم.
مغز انعطافپذیره. یعنی همونطور که یاد گرفته با غذا حال خوب کنه، میتونه یاد بگیره با چیزهای دیگه هم حال خوب کنه 🧠🌱
پس بیاین با هم یه تصمیم بگیریم:
از امروز، من مسئول رابطهم با غذا هستم. نه تبلیغات، نه خاطرات کودکی، نه عادتهای غلط.
✨ اما اگه میخوای این تغییر رو سریعتر و اصولیتر تجربه کنی، بهترین قدم استفاده از دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغزه.
این دوره مثل یه نقشه عملیه که بهت کمک میکنه فرمولهای اشتباه ذهنیت رو بازنویسی کنی، craving یا همون ولع غذایی رو کنترل کنی، و به آزادی واقعی از اعتیاد به غذا برسی.
این بار، تنها نیستی… این دوره همراه توئه برای شروع یه زندگی تازه. 🌈
✍️ تمرین آموزشی | گام عملی برای شناسایی اعتیاد به غذا 🍩
حالا که متن و ویدیوی آموزشی این جلسه رو دیدی، وقتشه دستبهقلم بشی و خودت رو در آینه رفتارهای غذاییات ببینی.
لطفاً به سوالات زیر توی بخش نظرات جواب بده 👇
- فکر میکنی اعتیاد به غذا چطوری به شکل پنهان اما جدی وارد زندگی ما شده؟ آیا واقعاً چاقی میتونه یه نوع اعتیاد باشه؟
- چه وقتهایی تحت تأثیر تبلیغات، مهمونی، خانواده یا اطرافیانت، بیدلیل و بینیاز غذا خوردی؟ مثال بزن!
- نظرت درباره تأثیر مکانهایی مثل رستورانها، اپلیکیشنهای سفارش غذا، یا تبلیغات تلویزیونی در گسترش اعتیاد به غذا چیه؟
- تا حالا شده چون پول غذا رو دادی، خودتو مجبور به خوردن کل غذا کنی؟ یا چون سهم تو بوده، تا تهش رو بخوری؟ بنویس چی باعث این رفتار شده 🧠
🎥 از ویدیوی آموزشی ایده بگیر و یه تمرین مخصوص به خودت طراحی کن!
اون تمرین رو هم توی بخش نظرات با ما به اشتراک بذار تا بقیه هم ازش استفاده کنن 💬🧡
👇 منتظرم که تمرینت رو توی بخش نظرات ببینم! 📝💬🧠
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.13 از 184 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
🌸بنام خدا 🌸 گام دهم:
چاقی یک اعتیاد آسان است بیایم ازهمین ابتدا بایک مثال شروع کنیم مثال درباره ی رفتارخودم وفردمعتاد:همونطورکه فردمعتادتوی جامعه یک مجرم نیست وبیمارمحسوب میشه فردچاق هم مجرم نیست وبیمارمحسوب میشه به همین خاطر برای فردچاق ومعتاد هیچ وقت مجازات خاصی درنظرنمیگیرن برای فردچاق هم به همین شکل بوده هیچ قانونی نبوده که اونو از اعتیاد به مصرف موادغذایی منع کنه برای همین هم فردچاق به راحتی در مصرف موادغذایی خودش زیاده روی میکنه وبرای همین هم چاق میشه همونطورکه فردمعتادازمصرف مواد مخدر لذت برده فردچاق هم ازخوردن ومصرف بی رویه ی موادغذایی لذت برده همانطورکه یک فردمعتادازمصرف عادت ونزدیک به هم مواد مصرف میکنه برای سرکوب کردن خواسته های که بهش نرسیده یک فردچاق هم معمولا به این شکل باخوردن موادغذایی احساسات خود شوجبران میکنه چاقی یک بیماری ذهنیه مثل یک فرد معتاد در واقع اگر بخوام بهش فکر کنم تفاوت فکری وعملکردشون باهم یکسانه اما تفاوت ماده ای که مصرف میکنند وجودداره فردمعتادازموادمخدر مصرف میکنه امافردچاق موادغذایی چاقی یک اعتیاد اسانه به خاطر دردسترس بودن همیشگی موادغذایی حالارفتارفردمعتادوچاق روباهم بررسی میکنیم که چطورازیک نظرباهم یکسانه :
فردمعتادازمصرف محض نرسیدن مواداحساسش بدمیشه واحساس نیازدرش شکل میگیره وتااستفاده نکردن و تجربه نکردن لذت هیچ کاری نمیکنه وهمه ی کارهاشوبه بعد از مصرف مواد منتقل میکنه فردچاق هم به همین شکل وقتی نیازش تامین نشه اونهم احساس بددرش شکل میگیره و تازمانی که غذانخوره واحساس لذت خوردن موادعذایی روتجربه نکنه دراون آرامش به وجودنمیادوتازمان مصرف مواد غذایی همه یکارهاشو روبه بعداز غذامنتقل میکنه یه فردمعتادازمصرف مواد مخدر خسته نمیشه وعادت کرده به این شکل زندگی کردن ویک فردچاق هم به همین شکل یک فردمعتادچیزی به غیرازمصرف موادبراش مهم نیست مهم نیست براش زندگیش توچه شرایطی باشه همنکه موادمخدر مصرفی اون تامین باشه اون هم حالش خوبه وبراش جنبه های زندگی مهم نیس یک فردچاق هم به دلیل اینکه مهم ترین واصلی ترین بخش زندگیش فقط غذاس به همین خاطر برای من هم مهم نبودهرچقدرکه پول به دست میاوردم خرج خوردن میکردم وبرام مهم نبود که جنبه های زندگی بایدازاصلاح بشه یانه برام مهم این بود که ماده غذایی من تامین باشه چاقی من اعتیاد بودهمونطورکه یک فردمعتاد بااعتیادخودش میتونه یک خانواده ویک نسلوبه نابودی بکشونه منم باچاقی میتونستم زندگی اطرافیان و خودمونابودکنم همانطورکه جسم یک فردمعتاد نشان دهنده ی اعتیاد سهست جسم من هم نشان دهندهی اعتیاد من به مصرف موادغذایی همانطورکه به فردمعتاد همیشه دوست داره که بهش تعارف بشه برای مصرف کردن موادتوجمع هاودورهمی هامنم توزمان دورهمی هاوجمع دوست داشتم که منم بهم تعارف بشه برای خوردن موادغذایی بیشترهمونطورکه به فردمعتاد به احساس نعشه بودن و سنگینی عادت داره منم به احساس سنگینی وفشارشکم اعتیادداشتم اعتیاد یک بلای خانمان سوزه که زندگی آدم معتادونابودمیکنه وبایدبرای نجات جون خودش وزندگیش بایدترک کنه خونه ی اعتیادوحال بدواحساس بدرومنم باید زندگی بدواعتیادبه موادغذایی و ترک کنم تا بتونم خودم وزندگیموتغییربدم و خونه ی چاقی و بیماری روترک کنم وتاخردراین خونه باقی بمونم.
اعتیاد به چاقی به خاطر اعتیاد به با افکارچاقه ورفتارچاق وبه خاطر اعتیاد به جنگیدن با چاقی وعادت کردن به ندونستن دلیل چاقی ومتهم کردن دیگران چاقی خیلی راحت شکل گرفته یک فرد معتاداولین زمان شروع اعتیاد شویادش میادمیتونه بیادبیاره امامن یادم نمیادچه زمانی چاق شدم ولی به همین خاطر برای اینکه زندگی جدیدموبسازم اولین شروعمو همیشه به یاد میارم ومثل یک فردی که اولین شروع پاکبودنشو تجربه میکنه منم اولین شروع پاک بودنم ازچاقی رودارم هروزوهرروزتجربه میکنم وادامه میدم ویک زندگی جدیدروتجربه میکنم
قوانین برای رهایی از اعتیاد چاقی:
۱_بایداول ببینم اصلأ گرسنه هستم یانه یافقط برای تجربه کردن احساسات خودمه که میخوام توجیهشون کنم
۲_زمانی که گرسنم شدغذامیخورم وبدون فکرکردن به خاطرات و چیزهای دیگه فقط تمرکزمان روغذامیذارم وازش نهایت لذتومیبرم
۳_غذاروبه عنوان یک دشمن نبینم وازش استفاده کنم
۴_باچاقی خودم چیزی که الان وجوددارد ودوستش ندا رم صلح کنم وبپذیرم که خودم بایدتغییرش بدم ومسولیتش با منه
۵_ازبهانه تراشی دست بردارم دوست به کاربشم وبه زندگی امیدوار باشم ومنظردیگران وزندگی نباشم زندگی خواهی نخواهی میگذره من بایدتغییرش زندگیم کاری کنم که اینطوری که من میخوام بگذره وازش نهایت لذتومیبرم.
نشان های دریافت شده
بنام خدا
درتمام این سالها من معتاد شده بودم به چاقی و اضافه خوردن وبه انتظار ازچاقی وحالا که فکرشو میکنم می بینم همیشه عادت کرده بودم به انتظار انتظار ازچاقی واینکع من در چاقی غرق شده بودم عادت کرده بودم که بیش از نیاز بدنم بخورم و سیر نشم و عادت کرده بودم به فشار شکم واینکه هرچی می بینم رو میخوردم تویه فایل خوردن چاق نمیکنه فایل آموزشی که در دسترس همه ی ماقرار داره گفته بودن که فکرو عمل وانتظار هستن که باهم نتیجه میسازد و واقعا هم راست و درسته من طی اتفاقاتی که در زندگیم رخ داد فهمیدم من به خیلی از چیزها عادت کرده بودم از نشستن وحرف زدن بااطرافیان دربارهی موضوعاتی که به من ربطی ندارند و عادت کرده بودم که آدمها منوبا رفتارشون و حر فاشون بر نجونن وهر چیزی که دوست دارن بگن وچندبا ری که فا یلو تکرار کردم درک کردم که واقعا چرا وقتی که آدمها وقت ازاد دارن واینهمه خبرهست چرااین همه اخبار دنبال میکنن وخیلی چیزای دیگه واین به دلیل آزادی عملکرده و مختلف بودن و تنوع داشتن خبرها و دلایل آدمها برای افسردگی و ناراحتی و نمونه ی واضحش هم میشه به اینترنت و کلیپ های مختلف اینستا که تنوعش زیاده و بازهم زیاد قوانین خاصی براش اجرانشده درمورد خوردن هم به همین شکل بودم من هیچ وقت قانونی برای خودم نداشتم و مثل آدمهای دیگه ای که لاغر هستن زندگی نکردم و همیشه غذای اضافه تراز نیازواردبدنم میکردم وچون هیچ قانون و اصولی روبرای خودم و لاغر بودن ولاغر موندنم ترتیب نداده بودم .اماتصمیم گرفتم اعتیاد به چاقی رو درخودم ازبین ببرم امروزمن صبحانه ساندویچمو خوردم و بعد از مدتی که چند ساعت گذشت هوس کیک خوردن کردم و خوردم وبعدازمدتی که خوابیدم ظهرو بیدارشدم دوباره رفتم سر یخچال وخوردم ونارنگی که نصفش کرده بودم موقع مهمون نصف بعدیشو عصرخوردم توجه میکردم که این کارها عادی نیس کارهای گذشته ی چاقیمه چون دارم یاد میگیرم کمکم چطورباخودم رفتارکنم اومدم یه کیک دیگه بردارم انگاریه توقفی ایجاد شدو ذهنم نپذیرفت که این کیک فنجونی رو بخورم و این بار رفتم سراغ انار خواستم ببینم ذهنم اینجا چه واکنشی نشان میده و اما همون طورقاچ شده برگشت به یخچال و من لذت بردم از این چیزهایی که درخودم میدیدم بدون هیچ تلاشی که از سر زور اجبار ویا تحمل در دباشه داره صورت میگیره واین همه تغییردر مقدار خوردن ورفتار خوردن حتی همسرم بهم گفت اینهمه که میگفتی کیک فنجو نی دوست دارم پس میشد توکه چیزی ازش نخوردی که بهش گفتم چرا خوردم کافیمه وخیلی خیلی از رفتارهای دیگه .
قانون اول:ازهرغذایی که درست میکنم به اندازهای درست کنم که اضافه ازش نمونه ومن مجبوربشم بخورم.
دوم : وقتی میرم خریدو چیزی میخرم به اندازه ای بخرم که هم نیاز بدن باشه وهم به قدری باشه که نگران خراب شدنش نباشم و به خاطر ترس از حیف شدنش بشینم همشو بخورم .
سوم:برای خودم وقتی غذا در ظرفی میز ارم به این توجه کنم که غذا ایاواقعا نیاز بدنمه باخبر.
چهارم.: اینکه نیازی نیست من به هر تعارفی پاسخ مثبت بدم برای خوردن.
پنجم:برای اینکه دیگری از من راضی باشه و یاناراحت نشه غذانخورم.
ششم:موقعی که تشنمه آب بخورم نه غذا .
هفتم:طبق چیزی که دارم یاد میگیرم باشم عمل کنم نه گذشته ی خودم.وبه هیچ شکلی در مسیرم نا امیدنشم و ادامه بدم.
هشتم:ازغذاییکه به اندازه ی نیاز بدنم دارم میخورم لذت ببرم.
نهم :غذایی که دوست دارم رو درست کنم و بخورم ومجبور انه هرغذایی رو نخورم.
دهم :به احساسات خود م توجه کنم وسعی نکنم برای اینکه احساساتم رو نادیده بگیرم بااینکه لذ تمو بیشتر کنم درلحظا تم از خوردن استفاده کنم بلکه به خودم توجه کنم و مسولانه تربا احساساتم و افکارم توجه کنم.
یازدهم :طبق گرسنگی و سیری غذابخورم و وقتی به این درک رسیدم که بسمه ازخوردن دست بکشم
دوازدهم :ازدهم :از خوردن نترسم
سیزدهم:من اگرچاقم به خاطر کم تحرکی نیست بلکه به خاطر کارها وافکار وانتظارات خودم بوده و بپذیرم ومسو لیتش رو قبول کنم.
چهاردهم:به مسیرم اطمینان داشته باشم به مسیری که دارم لاغری وخیلی چیزهای خوب دیگه نصیبم میکنه.
.واینو بپذیرم من بیشتر ازجسمم ذهنم چاقه وباید خیلی تمرین کنم و تکرار کنم برای تغییر افکار و انتظاراتم از خودم
پانزدهم:خودم رو مهم وباارزش بدونم ودرهرحالتی خودمودوست داشته باشم و مهمترین شخص در زندگیم من هستم نه هیچ چیز وهیچ کس دیگه.باتمرین شانزدهم:وتکرارهرروزتعهدنامه ای که خودم برای خودم نوشتم رومرور کنم وزندگیش کنم.
هفدهم :با دیدن و شنیدن وبو کردن و لمس کردن غذا وسوسه نشم وخودمو مجبورکنم که بخورم .
هجدهم:تمام تمرینات داده شده در سایت رو انجام بدم و سعی نکنم خللی در تمرینا تم ایجادکنم.
نوزدهم:من یک انسانم انسان هم اشتباه میکند بنابراین با نادیده گرفتن گذشته به فکرحال هستم و تصمیم میگیرم که خودم را اصلاح کنم وخود جدیدی از خودم به وجود بیارم .به خودم افتخار کنم و به استادم اعتماد داشته باشم
بیستم:زمان وعجله کردن برای من به خاطر لاغری تعریف نشده باشه چون برای لاغرشدن ولاغر ماندن نیاز به تمرین وتکرارهست وادادمه دادن و ادامه دادن و ادامه دادن…….
تعهدی که خودم برای خودم نوشتم این بود
تعهد نامه:
بنام خدا ی مهربان و هستی بخش.
من اسما هستم یک فرد چاق که اززندگیم با چاقی خسته شده بودم وبرای رسیدن به لاغری هرکاری کردم من دوسال هست که بامسیرذهنی برای لاغری آشنا شدم اماهربار به دلایلی رها میکردم ولاغر نمیشدم وهروقت اوضا عم به هم میریخت باز برمیگشتم به سمت این سایت ومن دره دوسال فکرم به سمت عجله ولاغری ازروشهای دیگه بودوچون میخواستم دیگران منو بپذیرن
بنابراین هرکاری کردم مورد پسند شون باشم اما نشد.تاینکه یک روز تصمیم گرفتم که واقعا برای خودم مهم باشم ومسول زندگیم باشم و تصمیم گرفتم که واقعا تغییر کنم و دیگه درمورداین موضوع توضیح به کسی ندم.
همانطور که خداوند در آیه ی یازدهم سوره رعدمیفرمایدکه:خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه رادر وجودشان است تغییردهند.ومن تصمیم گرفتم که برای همیشه خودم رو تغییربدم من تصمیم گرفتم انتظار اتم از خودم روتغییربدم وتعهد میدم که به تمامی اونها عمل کنم و دنبال روشهای لاغری وچربی سوزی نباشم چون هیچ روشی به لاغری دایمی کمک نمیکنه به جز لاغری باذهن و ورزش تنها چربیسوزی میکنه اما لاغری ذهنی توقف انباشته کردن چربیها من این جمله رو خیلی دوست دارم. بدنبال رفتن روی وزنه نباشم چون باعث میشه که به دنبال عجله برای لاغری باشم .وبه خودم افتخار می کنم دراین مسیرم وتعهدمیدم که برای رسیدن به ایدهآل عجله نکنم وتعهد میدم و من عمل کنم و تکرارکنم و ادامه بدم وباوردارم
که من چهره ای زیبا واندامی ایده آل که به واسطه ی چاقی مخفی شده ومن با انجام تمریناتم وعمل کردن و تکرارکردن حتما میتونم چهره ی زیباواندام ایده آل خودم روبیدارکنم.باتشکرازشمااستادوخوانندگان این متن.
نشان های دریافت شده
بنام خدا
اعتیاد چاقی یک اعتیادذهنیه به فکر رفتاروعمل کرد براساس یک عادت شروع میشه یک زمینه ای باید وجود داشته باشه تا فرد شروع کنه به اعتیاد چاقی واون در جسم هم خودشو نشون میده چیزی که در ما باعث اقدام کردن میشه رنج کشیدن یاخسته شدن از اون وضعیت هست مثلا وقتی که فشارشکم میگیریم میخوایم که اونوبایم چیزی بر طرف کنیم چون داره فشار میاد ودررابطه باره چیزی خب این فشار هم داره به جسم میاد و وضعیت اون ما ملا قابل مشاهده ودرک هست فردی که ازیه چیزی درد میکشه اول به صورت درونی درد رواحساس میکنه وبعد به صورت کاملا بیرونی ویا فیزیکی اونو احساس می کنه اعتیاد چاقی در بچه های که از بچگی وخرد سالی دچار اضافه وزن میشن هم به همین شکل هست مثلا وقتی بچه بشینه غذا بخوره مادر برای اینکه بخواد وبتونه لیاقت مادر بودن خودشو اثبات کنه برای همین حجم بیشتر از نیاز اون بچه رو براش میذاره بچه اون غذا رو میخوره بچه هم در ک نمیکنه ا حجم غذابه اندازش هست یانه امااون باهربارمواجه شدن تصویر مدام بادیدن اون شروع به خوردن اون حجم میکنه و ادامه میده و اگر کافی نبود در وعده های دیگه اونو جبران کنه واین رومغز داره فرمان میده و به همین شکل هست که ما چاق شدیم و هیچکدوم موننمیدونیم چطور چاق شدیم چون تصاویر در ذهن ما تغییر کرده و مابه سمت چاقی حر کت کردیم چاقی در افراد به سه دسته تقسیم میشه اونهایی که درونی و بیرونی اعتیاد دارن و اونهایی که فقط درونا اعتیاد دارن دسته اول اونهایی هستن که از درون به خاطر مر ور افکار ورفتار اشتباه خودشونو مدام سرزنش میکنن اما اقدام نمیکنن و دسته ی دوم که کاملا خسته شدن اما مدام تقلا می کنند واز هرروشی به نتیجه برسم و دسته ی سوم فقط بهش فکر میکنن وبراشون مهم نیست واین هم یه جورایی نمیدونم استنباط من این هست مثل بیماری یه سری واقعا مریضن ونیاز به در مان جسمی و روحی و ذهنی دارن امایه سری هستن که باید فقط ذهنی مورد در مان قراربگیرن واین در مورد اعتیاد هم همینه یه سری افراد چاق واقعا نیاز به کاهش وزن ذهنی وجسمی دارن ویک عده فقط نیاز به درمان ذهنی دارن. چون فردی هست که سی چهل وکیلو اضافه داره و باید ذهن وجسمش روتغییربده چون بهش فشار اومده هم از نظر ذهن وهم ذهن اما فردی فقط سه کیلو اضافه داره و میخواد هر طور شده لاغربشه هردوی اونها نیاز به ترک اعتیاد چاقی دارن ویک فقط ذهنی و دیگری ذهنی وجسمی واون از طریق افکار ورفتاره ودراین بین هم حرف هاتبلیغات ورسانه های اجتماعی تصاویر غذاها وبعد در رابطه با تغییر جسم هم حرف هاوتیلیغات لاغری والاس برای تر ک اعتیاد چاقی همه باعث این میشن که فرد وقتی اقدام میکنه ونتیجه نگیره بیشتر در اعتیاد خودش غرفع بشه واین خطر غرق شدن در چاقی خیلی خطرناک تر از غرق شدن هست چون این به مرور شکل میگیره و باعث مرگ گ فرددر مرور زمان میشه اون رو در مسیر مرگ قرار میده و به صورت کاملا ناخواسته و کسانیکه علاقمندند که چاق بشن وله هر شکلی شده چاق میشن و پشیمان میشن اونها هم اگر ندونن چطور باید لاغربشن اونها هم درمسیر مرگ تدریجی قرارمیگیرن واین یک اعتیاد هست اعتیاد هست که به مرور با قرار گرفتن در اون وتغییر ندادن شرایط باعث میشه که فرد سالیان سال باحودش مواجه بشه بدنش روحش ذهنش وهمهی زندگیش به مرور تخریب بشه و در نهایت مر گ به سراغش بیاد و دقیقاً این درمورد چاقی صدق میکنه وکسانی هم که میپذیرم چاق بمونم ویابخوان که چاق بشن دراین مسیر قرارمیگیرن پس باید ذهن مادر میم بشه تا جسم ما از این حالت اعتیاد خارج بشه و اول ازذهن بعد به جسم منتقل بشه
باتشکر…