0

لاغری با قانون رهایی؛ چیزی که دنبالش بودی! (گام ۹)

لاغری با قانون رهایی
اندازه متن

تصور کن یه روز صبح از خواب بیدار می‌شی، جلوی آینه می‌ری، و با لبخند به خودت نگاه می‌کنی. حس سبکی توی بدنته، لباس‌هات قشنگ رو تنت نشستن، و مهم‌تر از همه، ذهنت آرومه… دیگه اون فکرای همیشگیِ “چی بخورم که چاق نشم؟” یا “چرا باز زیاده‌روی کردم؟” توی سرت نیست. 😌

📍 این جلسه ادامه گام ۸ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

این دقیقاً همون چیزیه که با قانون رهایی قراره تجربه‌اش کنی. لاغری، بدون زور و فشار، بدون رژیمای سفت‌وسخت، فقط با رها کردن! 🎈

لاغری با قانون رهایی یعنی چی واقعاً؟ 🤔🌿

تا حالا شده احساس کنی توی یه چرخه تکراری افتادی؟

شروع یه رژیم، چند روز تعهد، بعد یه لغزش کوچیک… و بعدش احساس گناه، رها کردن، و دوباره برگشت به پرخوری؟ 😔

اگه آره، بدون که تنها نیستی! خیلی از ماها این مسیر رو بارها و بارها رفتیم…

ولی حالا وقتشه که یه مسیر جدید رو امتحان کنیم:

مسیر لاغری با قانون رهایی.

📌 قانون رهایی یعنی چی؟

قانون رهایی یعنی بذاری بدنت خودش کارشو بکنه؛ یعنی به جای اینکه همش بخوای کنترلش کنی، بهش اعتماد کنی…

بدن تو هوشمنده؛ خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی!

اون دقیقاً می‌دونه کی گرسنه‌ست، چی لازم داره، و کی باید متوقف بشه.

لاغری با قانون رهایی یعنی این‌که به جای جنگیدن با بدنت، باهاش دست آشتی بدی.

یعنی دیگه لازم نباشه هر لقمه رو با عذاب وجدان بخوری… لازم نباشه هر بار که غذا می‌خوری، ذهنت درگیر کالری، چربی، یا وزن فرداست!

💡 تصور کن داری پشت میز غذا نشستی… یه غذای خوشمزه جلوت هست، بدون احساس گناه، بدون عجله، بدون فکرهای اضافی.

آروم می‌خوری، با لذت، با احترام به خودت.

بدنت یه جایی بهت سیگنال می‌ده: «کافیه دیگه، سیر شدم.»

و تو همون لحظه قاشق رو زمین می‌ذاری. نه از ترس چاقی، بلکه چون واقعاً دیگه نیازی نیست.

🔁 این یعنی بازگشت به حالت طبیعی.

به اون نسخه از خودت که هنوز ذهنش با رژیم‌های سخت و ترازو و ممنوعیت‌ها خراب نشده بود.

اون نسخه‌ای که غذا خوردنش با حس خوب همراه بود، نه با عذاب وجدان.

✨ لاغری با قانون رهایی بر اساس دو اصل ساده کار می‌کنه:

  1. گوش دادن به صدای بدن
  2. دوستی با خودت، به‌جای کنترل خودت

رها کردن یعنی به خودت یاد بدی که لذت بردن از غذا و سبک بودن می‌تونن با هم باشن.

لاغری با قانون رهایی

چرا رژیم گرفتن دیگه جواب نمی‌ده؟ 😤

چون رژیم گرفتن یعنی کنترل… و مغز ما از کنترل خوشش نمیاد!

وقتی خودتو محدود می‌کنی، ذهن ناخودآگاهت می‌ره سراغ ذخیره‌سازی. یعنی با هر رژیم، مغزت یه آلارم می‌فرسته که: «اوووه… دوباره قحطی شروع شد! سریع ذخیره کن!» 😵‍💫

نتیجه؟ همش فکر غذا، پرخوری، خستگی، شکست و در نهایت بازگشت به نقطه صفر.

مطالعات نشان داده‌اند که رژیم‌های محدودکننده می‌توانند به افزایش فعالیت در نواحی پاداش مغز منجر شوند، که باعث می‌شود غذاهای پرکالری جذاب‌تر به نظر برسند.

بنابراین، به جای جنگیدن با بدن‌مون، بیایید باهاش آشتی کنیم و بهش گوش بدیم.

لاغری با قانون رهایی یعنی رها کردن کنترل وسواس‌گونه و بازگشت به حالت طبیعی بدن؛ همون حالتی که قبل از اینکه ذهن‌مون با رژیم و کالری و ترازو خراب شه، وجود داشت.

بیایید با عشق و احترام به خودمون غذا بخوریم و از این سفر لذت ببریم. 💖🍽️

حالا لاغری با قانون رهایی چی کار می‌کنه برات؟ 🕊️✨

وقتی وارد دنیای لاغری با قانون رهایی می‌شی، دیگه خبری از محدودیت و کنترل و جنگیدن با غذا نیست! 😌

اینجا یه سفر عاشقانه‌ست… بین تو و بدنت 💞

تصور کن یه روز از خواب بیدار می‌شی، صدای بدنت رو می‌شنوی، با لبخند می‌ری سراغ صبحونه، بدون استرس کالری یا وسواس ترازو… فقط با عشق! 😍🍳☕

با لاغری با قانون رهایی یاد می‌گیری که:

✅ به صدای واقعی بدنت گوش بدی – یعنی بفهمی کی واقعا گرسنه‌ای و کی فقط ذهنت دنبال حواس‌پرتیه. 🍽️🧠

✅ وقتی سیر شدی، راحت و بدون عذاب وجدان غذا رو کنار بذاری – چون دیگه نیازی به تموم کردن بشقاب از روی اجبار یا ترس نداری. 😌🥗

✅ از غذا لذت ببری، بدون اینکه حس گناه خفه‌ات کنه – چون تو داری با آگاهی و عشق غذا می‌خوری، نه با ترس. 🍰💕

✅ به جای سرزنش خودت، خودتو در آغوش بگیری – یعنی یاد می‌گیری از بدن فعلیت خجالت نکشی، بلکه بهش افتخار کنی و ازش مراقبت کنی. 💖🪞

✨ لاغری با قانون رهایی یعنی برگشتن به یه سبک زندگی که با آزادی، شادی و هماهنگی با بدنت ساخته شده—not با زور و اجبار و استرس.

تصویرسازی ذهنی؛ جادوی لاغری با قانون رهایی! ✨🧠💫

یکی از معجزه‌های واقعی در مسیر لاغری با قانون رهایی، همین تصویرسازی ذهنیه.

ذهن ما فرق بین واقعیت و تصور رو خوب تشخیص نمی‌ده، پس چرا از این ویژگی طلایی استفاده نکنیم؟ 😍🎯

بیا با هم یه تمرین خیلی خاص انجام بدیم… آماده‌ای؟

(البته اول بخون، بعد اجرا کن! 😉)

👁️ چشمهات رو ببند و…

🌟 تصور کن خودت رو توی لباسی که عاشقشی – شاید یه مانتوی خوش‌دوخت، یا یه لباس مجلسی خاص – درست همونی که همیشه دلت می‌خواست بپوشی ولی حس نمی‌کردی «اندازه‌اش هستی»…

✨ حالا خودت رو وسط یه جمع دوستانه یا یه مهمونی پر از نور و موسیقی ملایم ببین… داری با اعتماد به نفس راه می‌ری…

لبخند به لبت، بدنت سبک و آزاد، چشم‌ها برق می‌زنن…

همه تحسینت می‌کنن، ولی مهم‌تر از اون، تو خودتو تحسین می‌کنی! 😌💃

اون حس سبکی رو با تمام وجودت احساس کن… هم جسمت سبک شده، هم قلبت آرومه.

و این یعنی چی؟

یعنی بدنت داره با ذهن تصویر جدیدی می‌سازه… تصویری که درش لاغری با قانون رهایی، نه‌تنها ممکنه، بلکه لذت‌بخشه!

📌 علم هم ثابت کرده که تصویرسازی ذهنی، درست مثل تمرین واقعی روی مغز اثر می‌ذاره.

یه تحقیق جالب در مجله Psychology Today می‌گه وقتی ما چیزی رو به‌صورت ذهنی تصور می‌کنیم، همون نواحی از مغزمون فعال می‌شن که در هنگام تجربه واقعی اون اتفاق فعال می‌شن. (منبع: Psychology Today)

💡 اگه می‌خوای این تصویرسازی ذهنی و «قانون رهایی» رو با راهنمای کامل و تمرین‌های عملی دنبال کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ یه نکته خیلی مهم؛ در ادامه هم توی گام ۱۰ سراغ «اعتیاد به غذا» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 186 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.17 از 148 رای

https://tanasobefekri.net/?p=28546

186 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

186 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار محدثه
      ۱۴۰۵/۰۵/۲۸ ۱۶:۲۵
      مدت عضویت: 110 روز
      امتیاز کاربر: 1640 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 236 کلمه

      سلام استاد عزیز

      واقعا آموزش هاتون عالیه . خداروشکر از وقتی صد گام رو شروع کردم قبل از اینکه لاغر بشم به آرامش رسیدم.همین آرامش باعث شده که به اهداف دیگه توی زندگیم رسیدگی کنم و در جهتشون گام بردارم این درصورتیه که قبلا مدام ذهنم پر بود از حرفهای مختلف که الان چی بخورم چی نخورم الان فعالیتم کمه یا زیاده و هزار حرف مزخرف دیگه. الان وقتی دارم کار مورد علاقمو انجام میدم دیگه به خوردن فکر نمیکنم چون میدونم هر چی که بخورم بدنم خودش بلده بسوزونه و خودش کار طبیعیشو انجام میده و اینکه من لاغر و متناسب باشم کاملا یک امر بدیهیه و با خیال راحت به کار مورد علاقم میرسم.

      تمرین این جلسه:

      سؤال امروز:تا حالا پیش اومده که موقع خوردن یه خوراکی وسوسه‌انگیز، تصمیم بگیری رهاش کنی و به‌جای خوردن، به احساس واقعیت گوش بدی؟

      بله شدهچی شد که تونستی رها کنی؟ یا اگه نتونستی، چه چیزی باعث شد سمتش بری؟

      قبلنا نمیشد رها کنم ولی الان میشه راحت رها میکنم چون این فکر رو در ذهنم تقوی  کردم که غذا زیاد هست همیشه و من هر زمان بخوام و گرسنم بشه میتونم بیام سراغش پس اگه الان سیر شدم نمیخواد از ترسم همه غذا رو بخورم

      👇 همین حالا پایین همین صفحه، توی بخش دیدگاه‌ها بنویس:

      • چه احساسی داشتی وقتی خواستی رها کنی؟ حس قدرت و آرامش کردم
      • نتیجه‌اش چی شد؟ روانم آسوده بود و حال جسمی و روحیم عالی بود. خیلی کم خوراک تر شدم
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار م ا
      ۱۴۰۵/۰۴/۲۸ ۱۲:۳۲
      مدت عضویت: 794 روز
      امتیاز کاربر: 25065 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 583 کلمه

      بنام خدای مهربان

      سلام استاد ودوستان هم مسیر 

      گام9

      من هم مثل همه ی چاقها توی چرخه ی تکراری افتادم شروع یه رژبم چند روزتعهدبعد یه لرزش کوچیک وبعدش احساس گناه ورها کردن ودوباره برگشتن به پرخوری ومن میخواهم این روش را استفاده کنم قانون رهایی یعنی بذارم بدنم خوش کارشوانجام بده دیگه کنترلش نکنم بهش اعتماد کنم بدن من هوشمنده خیلی بیشتر از چیزی که فکروش بکنم یعنی بدن من دقیقامیدونه کی گرسنه هست چی لازم داره وکی بایدمتوقف بشه لاعری با قانون رهایی یعنی اینکه به جای جنکیدن بابدنم باهاش دوست بشم اشتی کنم یعنی هر لقمه را با عذاب وجدان نخورم وهر بار که می خواهم غذا بخورم ذهنم را درگیر خوردن ونخوردن وکالری وچربی یا وزن فردا نباشه وقتی جلوم یه غذای خوشمزه هست من بدون احساس گناه بدون عحله بدون فکرهای اضافه اروم میخورم بالذت واحترام بهدخودم بدنم یه جایی بهم سیگنال میده کافیه دیگه سیر شدم ومن همون لخظه قاشق رو زمین میزارم نه از ترس چاقی بلکه چون واقعا دیگه نیازی نیست واین یعنی بازگشت من به حالت طبیعی

      لاغری با قاتون رهایی بر اساس دواصل ساده کار میکنه 

      1گوش دادن به صدای بدن

      2دوستی با خودم به جای کنترل خودم

      رها کردن یعنی خودم یاد بدم که لذت بردن از غذا وسبک بودن می تونن باهم باشن رژیم گرفتن یعنی کنترل ومغزما از کنترل خوشش، نمیادوقتی خودم را محدود میکنم ذهن نا خوداگاه میره سراغ ذخیره سازی یعنی با هر رژیم مغزم یه آلارم می فرسته ومیگه دوباره قحطی شروع شده سریع ذخیره کن ونتیجه همش فکر غذا وپرخوری خستگی شکست ودرنهایت باز گشت به نقطه صفر

      رژیمهای محدود کننده می توانند افزایش فعالیت درنواحی پاداش مغز منجر شوند که باعث میشودغذاهای پر کالری جذابتر به نظر برسند به جای جنگیدن با بدنم باهاش اشتی کنم کوش بدم لاغری با قانون رهایی یعنی رها کردن کنترل وسواس وباز گشت به حالت طبیعی بدن هموندحالت که قبل از اینکه ذهنم با رژبم وکالری وترازو خراب شه وجود داشت  وومن باعشق واحترام به خودم غذا میخورم وازاین سفر لذت میبرم لاغری با قانون رهایی یعنی دیگه خبری از محدویت وکتنرل وجنگیدن باغذا نیست ویه سفررعاشقانه بین من وبدنم هست من باید به صدای بدنم گوش بدم یعنی باید بفهم که کی واقعا گرسنه ام وکی فقط ذهنم دنبال هواس پرتیه. 

      وفتی سیر شدم راحت وبدون عذاب وجدان غذارو کنار بزارم چون دیگه نیازی به تموم کردن بشقاب از روی اجبار یا ترس ندارم از غذا لذت ببرم بدون اینکه حس گناه کنه چون دارمبا اگاهی وعشق غذا میخورم نه با ترس به جای سر زنش خودم خودم را دراغوش بگیرم یعنییاد بکیرم از بدن فعلیم خجالت نکشم بلکهبهش افتخارکنم ازش مراقبت کنم لاغری با قانونرهایی یعنی برگشتن به یه سبک زندگی که ازادی شادی وهماهنگی با بدنم ساخته شده نه با زور واجبار واسترس  للاغری با قانون رهایی یعنی شروع یک رابطه ی تازه رابطه ای پر از عشق احترام وارامش با خودم وبدنم وغذایی که میخورم یعنی خودم را همون طوری که هستم بپذیرم یعنی انتخاب هایم از عشق باشه نه از ترس یا وسواس یعنی غذا خوردن برام لذت بخش باشه نه برای تنبیه یا پاداش من از امروز برای خودم یه زندگی میسازم که نه فقط بدنم بلکه قلبم هم سبکی وارامش، داشته باشه وبذارم لاعری با قانون رهایی بیاد سراغم نرم وارام وبی درد سر مثل نسیم صبحگاهی باشه

      من هر روز وشب با خودم تجسم میکنم که به وزن اید هدالم رسبدن ولباسهای که دوست داشتم میپوشم ولذت میبرم من هر روز تجسم میکنم که من میتونم لاغر ومتناسب بشم وازاد ورها باشم

      خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما همگی درپناه الله مهربان  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صنم 27 ساله
      ۱۴۰۵/۰۳/۲۶ ۱۲:۱۰
      مدت عضویت: 163 روز
      امتیاز کاربر: 10400 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 223 کلمه

      سلام دوستان خوب و استاد بخشنده و مهربانم 

      تا حالا پیش اومده که موقع خوردن یه خوراکی وسوسه‌انگیز، تصمیم بگیری رهاش کنی و به‌جای خوردن، به احساس واقعیت گوش بدی؟

      دیشب املت با سوسیو پنیر ویلی داشتیم ،همسر من خیلی اشپزیش خوبه و این مدل املتو خیلی عالی درست میکنه خیلی میچسبه جاتون خالی من خیلی ام گشنم بود گفتم وای فک کنم الان نصف ماهیتابه رو بخورم خوردم خوردم یهو دیدم دیگ دلم نمیخواد سیر شدم انفاقا با نوشابه خوردم گفتم من دیگ نمیتونم بقیشو تو بخور حتی جا داشتما ینی اونجور سیر ترکیده و دل دردوار نبودم فقط دیگ گشنم نبود دست کشیدم چی شد که تونستی رها کنی؟

      چه احساسی داشتی وقتی خواستی رها کنی؟نتیجه‌اش چی شد؟

       دیدم دیگ سیرم واقعا دیگ ادامه بدم نمیچسبه اشبا  شدم یه جورایی ازش الان که دارم مینویسم باز دلم میخواستا ولی چیزی که فهمیدم الان اینه که قبلا مثلا شب قبل خونمون یا مهمونی یه غذایی بود من کم میخوردم یا حواسم نبود فلان چیزو نمیخوردم فرداش میگفتم اه دیدی کم خوردی الان باز دلت میخواد کاش بیشتر خورده بودم فلان چیزو دوست داشتم وای از کفت رفت مگه کی دوباره گیرت بیاد حالا اون لحظه اینجوری ام که زیاد نخور شکمت باد میکنه تو لباست یا خیلی موقع ها تومهمونی میترکم انقد میخورم 

      اما الان میگم دنیا به اخر نرسیده باز موقعیتش پیش میاد باز با لذت میخوری 

      •  
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ✨️🌸 فاطمه 🌸✨️
      ۱۴۰۵/۰۳/۱۶ ۱۵:۵۴
      مدت عضویت: 333 روز
      امتیاز کاربر: 33438 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 354 کلمه

      به نام خدای دانا و بخشنده

      سلام خدمت استاد عطار روشن عزیز و دوستان سایت تناسب فکری

      من همیشه همراه غذام دوست داشتم نوشسدنی بخورم و موقع گرفتن رژیم ها سخت ترین قسمتش این بود که باید نوشابه یا اب میوه نخوریم

      انگار وقتی میگن نخور بیشتر آدم وسوسه میشه حتما بخوره و من بزرگترین ضعفم این بود که نوشابه تگری رو یک سره سر بکشم و حتی اگر داخل یخچال بود من به جای آب حتما نوشابه میخوردم

      بعد که رژیم نگرفتم برای اینکه عذاب وجدان نگیرم به همسرم میگفتم یه قوطی نوشیدنی بگیر باهم بخوریم اینجوری یه مقدار از عذاب وجدانم کم میشد تا اینکه با خودم سبک سنگین کردم که بلاخره چی میخوای اندام ایده آل یا لذت بردن از نوشابه 

      که تصمیم گرفتم که نخورم ولی تو ذهنم من عاشق نوشیدنی هستم 

      وقتی وارد سایت تناسب فکری شدم انگار محدودیت نبود بخور نخور نبود، رژیم نیود ، چی بخورم چاق میشم ، چقدر بخورم لاغر میشم نبود ، انگار ولع خوردنم از بین رفت اون سرزنش گری نبود و من از خوردنم لذت میبردم من انگار نکن ، نخورها رو رها کرده بودم و در آرامش غذا میخورم 

      اتفاقا موقع رستوران رفتن همون یک نوشیدنی رو سفارش میدیم و من به راحتی میخوردم بدون عذاب وجدان و تا اینکه بدنم بهم اعلام میکنه که به اندازه نیازت خوردی و من راحت رهاش میکنم  من تو دوره روانشناسی چاقی و دوره صدگام متوجه شدم که بدن من کی نیاز داره ، کی هوس کرده ، کی فقط برای مشغولیت میخوره من امروز متوجه شدم با اینکه کاپوچینو دوست دارم تو این یک هفته حتی وسوسه نشدم بخورم چون بدنم نیازی نداشته و اینکه به خوردن فکر نمیکنم و ذهنم دنبال اسباب بازی نیست ذهن من در حال آموزش دیدنه و هدف مهم داره

      من دیگه صبح ها وقتی از خواب بیدار میشم بلافاصله صبحانه نمیخورم و به الارم بدنم توجه میکنم 

      ذهن من در حال آموزش دیدنه و ممکنه گاهی وسوسه بشه ولی همین که داره یاد میگیره که ولع رو با نیاز بدنش اشتباه نگیره یعنی در حال رشد هستش

      و من به خودم افتخار میکنم و از خدای بزرگ و مهربان برای هدایت من به این مسیر واقعا سپاسگزارم🌱✨️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا شاد
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۹ ۱۱:۵۷
      مدت عضویت: 635 روز
      امتیاز کاربر: 8535 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 550 کلمه

      سلام استاد عزیز و بقیه دوستان 🌺 💫 

      سؤال امروز:تا حالا پیش اومده که موقع خوردن یه خوراکی وسوسه‌انگیز، تصمیم بگیری رهاش کنی و به‌جای خوردن، به احساس واقعیت گوش بدی؟چی شد که تونستی رها کنی؟ یا اگه نتونستی، چه چیزی باعث شد سمتش بری؟

      همین چند شب پیش بستنی کیلویی گرفته بودن خانواده و بعد موقع خوردن من خیلی بستنی دوست دارم اصلا سرد و یخ زده میخورم این شکلی بعد منی که حداقل ۲ تا تکه بزرگ می‌خوردم فقط یک تکه خوردم

      چی شد که تونستی رها کنی ؟ دیدم از یک جایی اصلا مزه بستنی دیگه نمی‌چسبه برام و دیگه دلم نمی‌خواست و دیگه لذت نداشت که بخوام ادامه بدم برای همین نخوردم و ادامه ندادم به خوردن

      چند هفته پیش رفتیم رستوران و مهمان برادرم بودم و منی که عاشق پیتزام و واقعان دوست دارم اما نصف پیتزا رو خوردم و نصف دیگش رو نخوردم 

      اگه من قبلاً بودم کلا یکی و نصفی می‌خوردم با زور 

      چی شد که تونستی رها کنی ؟ وقتی دیدم سیرم دیگه دلم نمی‌خواست خودم متوجه شدم دیدم دیگه مزه نمی ده نمی‌چسبه لذت نمیبرم ادامه ندادم اگه قبلاً بود تا حالت بالاتر از پرخوری هم می‌خوردم! و نمی‌تونستم شب بخوابم اما وقتی به اندازه خوردم به راحتی شب خوابیدم و حس سبکی رو هم حس کردم 

      چند هفته پیش مهمونی دعوت بودیم و من به اندازه خوردم چیزهای رنگارنگی سر سفره بود و خوشمزه اما تصمیم گرفتم چیزی که دوست دارم رو بخورم تا لذت ببرم نه اینکه قاطی قاطی بخورم بدون هیچ لذتی 

      و برای همین به اندازه یک نیازم خوردم 

      چی شد تونستی رها کنی ؟‌ اگر قبلاً بود باید از همه ترشی و سالاد و… یک تستی میزدم اما اونی دوست داشتم رو خوردم و چیزی که باعث شد رها کنم این بود که نعمت های خداوند همیشه هستن لازم به پرخوری نیست من هر زمان چیزی دلم رو بخواد همه جا هست و میرم تهیه میکنم پس نباید حال جسمم رو بد کنم 

      یادمه قبلاً که می‌رفتیم مهمونی تا جایی جا داشتم می‌خوردم و

       البته یک اعتراف بعضی وقت ها کم می خوردم چون فکر میکردم دیگران دارن به من نگاه می‌کنند و وقتی میرفتم خانه بلافاصله جبران میکردم !!

      من هفته یک پیش کنار خانواده ام ناهار اصلا دلم اون غذا رو نمی‌خواست و چیزی دیگه ای گرفتم خوردم یعنی من تا حالا یکبار نشده بود بگم نمی‌خوام حتی اگه دلم نمی‌خواست با زور می‌خوردم ! و حالت تهوع و … می‌گرفتم 

      چی شد تونستی رها کنی ؟ به جسمم  احترام گذاشتم فهمیدم واقعان دلم نمی‌خواد اون مواد غذایی رو چرا باید بخورم ؟! و اون چیزی که دلم خواست رو خوردم و حالمم کاملا خوب بود 

      هروقت که دلم بعضی مواد غذایی رو نمی‌خواست و اما من می‌خوردم می‌دیدم چقدر حالم بد میشد.! 

      من عاشق لواشکم کلا هر موقع میبینم هر چقدر باشه میخورم دقیقا همین چند شب پیش یک عالمه لواشک داخل یخچال بود و من فقط ۴ تا خوردم از تکه ها و بیشتر از اون دلم دیگه نمی‌خواست که بخورم و دیگه ادامه ندادم 

      چی شد تونستی رها کنی ؟ خوب همین جمله که نعمت های خدا همیشه هستند چرا پرخوری کنم 

      همیشه توی ذهنم این بود که هر چی هست باید تا آخر بخوری حیفه نعمت خداست 

      خب منم نعمت خدا هستم (:

      تو یکی از همین فایل های صوتی یک دوستی گفت ما هم نعمت خدا هستیم چقدر لذت بردم

       بله 

      درسته ما هم نعمت خدا هستیم یادمون نره (:

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۲/۲۱ ۲۳:۰۶
      مدت عضویت: 2407 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,944 کلمه

      🌸 سفر شگفت‌انگیز به سرزمین آگاهی تغذیه‌ای:سفری درونی برای رهایی و لذت🌸 

      ✨ کشف گنجینه‌های درون: از محدودیت‌های دیرین تا آزادی بی‌کران امروز ✨

      به نام یگانه‌ای که هستی را از عدم آفرید و جان را در کالبد ما دمید؛ به نام ایزد منّان، خالق زیبایی‌های بی‌نهایت و بخشنده نعمت‌های بی‌پایان، که تمام وجودمان در دستان پر مهر اوست 🤍🌹 

      سلام و درود صمیمانه تقدیم به استاد عزیز و راهنمای دلسوزم، جناب عطاروشن، و همچنین به شما دوستان نازنین و هم‌مسیران همدل و روشنای سایت تناسب فکری، که هر کدام نوری در این مسیر نورانی هستید 🌿✨

      سال‌های درازی بود که زندگی من در حصار یک کلمه خلاصه می‌شد: **محدودیت**. حصاری که دور خودم کشیده بودم، شاید به خیال محافظت از خودم، اما در واقع زندان‌بانم بود. زندانی که مرا از بسیاری لذت‌های کوچک اما مهم زندگی محروم می‌کرد. محدودیت در خوردن… محدودیت در انتخاب… محدودیت در تجربه کردن و مهم‌تر از همه، محدودیت در *لذت بردن از آنچه خدا آفریده بود*.

      آن سال‌ها، هر بار که چشمم به خوراکی‌ای می‌افتاد که رنگ و بوی وسوسه‌انگیزی داشت – از بستنی‌های رنگارنگ🍦، کیک‌های لایه‌لایه🍰، شکلات‌های براق🍫، گرفته تا نان‌های داغ و برشته🥐 – انگار دو دست نامرئی از درون، گلویم را می‌گرفتند و ندایی از اعماق وجودم فریاد می‌زد:

      «نخور! نکن! یادت رفته چه برنامه‌ای داشتی؟ چاق می‌شی! زحماتت هدر میره! یادت رفته چقدر تلاش کردی؟ کنترل کن! مقاومت کن! خودت رو ثابت کن!»

      و من، در اوج ترس و اضطراب، با قلبی لرزان، آن وسوسه‌ها را رها می‌کردم. نه به خاطر اینکه واقعاً نمی‌خواستم، نه به خاطر اینکه بدنم نیاز نداشت، بلکه فقط و فقط از **ترسِ یک موجود خیالی و غول‌آسا به نام «چاقی»** 👻. ترسی که سال‌ها بود در ذهنم کاشته شده بود و حالا شاخ و برگ دوانده بود.

      اما امروز، داستان من رنگ و بویی دیگر گرفته است. دیگر آن آدمِ دربند و اسیرِ قوانینِ خشک و بی‌روحِ رژیم‌های محدودکننده نیستم. حالا وقتی با یک خوراکی خوشمزه و وسوسه‌انگیز روبرو می‌شوم، دیگر لزوماً آن را فوراً رها نمی‌کنم. بلکه با آرامشی که تازگی‌ها کشف کرده‌ام، **در حد میل واقعی و نیاز بدنم، آن را مزه می‌کنم**. نه از روی ترس، نه از روی اجبار، بلکه از روی **احترام به خودم و به بدنم** 💛🌿. این احترام، هدفی است که از دل آگاهی و خوددوستی جوانه زده.

      و چه اتفاق شگفت‌انگیزی! سال‌ها عاشق خوراکی‌هایی بودم که حالا وقتی با نگاهی نو و دلی آرام مزه‌شان می‌کنم، ناگهان کشف می‌کنم:

      «اوه! چقدر این غذا چرب بود! چقدر شیرین بود! نکند آن طعم لذت‌بخش همیشگی، بیشتر در ذهن من بوده تا در واقعیت؟!»

      گاهی می‌بینم طعم غذاهایی که سال‌ها شیفته‌شان بودم، حالا برایم عادی یا حتی ناخوشایند شده است. انگار که بدنم با این مدت دوری و پرهیز، ذائقه‌اش را بازسازی کرده و نیازهایش را تغییر داده است. این تغییر، معجزه اراده آهنین نیست…

      این معجزه **دگرگونی ذهن** است.

      معجزه **شفای رابطه با غذا** است.

      معجزه این است که بالاخره فهمیده‌ام **فرق هوسِ لحظه‌ای با گرسنگیِ واقعیِ بدن چیست** 🍃🍎.

      قبلاً هوس‌ها، مثل گردبادهایی بودند که مرا با خود می‌بردند. انگار اختیار از کفم می‌رفت و با شدت به سمت خوراکی‌ها کشیده می‌شدم. آن وقت بود که تا ته، تا آخرین ذره، تا آخرین قاشق می‌خوردم… تا جایی که دیگر حتی جایی برای نفس کشیدن نداشتم. بعدش هم، آن حس آشنای **عذاب وجدان** و سرزنش خود، مثل سایه‌ای شوم، بر جانم می‌افتاد و مرا در باتلاقِ «منِ بی‌اراده» فرو می‌برد…

      اما امروز، اتفاقی بسیار زیباتر و آرام‌تر در وجودم در حال وقوع است…

      من کم‌کم، درست مثل جوانه کوچکی که آرام‌آرام از دل خاک سر بر می‌آورد و نور خورشید را لمس می‌کند،

      دارم یاد می‌گیرم که **چطور از غذایی که می‌خورم، لذت ببرم، بدون اینکه خودم را در معرض آسیب قرار دهم؛ بدون پرخوریِ بی‌هدف، بدون اجبارهایِ فلج‌کننده** 🌸✨.

      الان گاهی پیش می‌آید که یک بستنی خوش‌رنگ و لعاب در مقابلم باشد، اما حس خوردنش را نداشته باشم. گاهی یک پیتزای داغ و پُرملات جلوی رویم است، اما فقط یک یا دو تکه کوچک می‌خورم و به همان مقدار، رضایت کامل دارم. گاهی خوراکی وسوسه‌انگیزی می‌بینم، مزه‌اش می‌کنم، حسی از لذت ناب را تجربه می‌کنم، و تمام. همین. دیگر نیازی به «تخلیه کردن» یا «تا آخر خوردن» ندارم.

      این پیشرفت، برای کسی که سال‌ها گمان می‌کرد «همه چیز را باید تا ته خورد وگرنه انگار نخورده‌ای»… برای کسی که «نصفه خوردن» مساوی بود با «شکست خوردن»… این وضعیت فعلی، یک **پیروزی کوچک اما بی‌نهایت ارزشمند** است ✨🏆.

      البته، صادقانه بگویم… هنوز در آن نقطه ایده‌آلِ ذهنیِ صد در صد، قرار نگرفته‌ام. هنوز گاهی همان حس قدیمیِ «تا ته خوردن» سراغم می‌آید. گاهی ناخودآگاه، یا از روی بی‌حوصلگی، یا حتی صرفاً از روی عادت، بیشتر از نیازم می‌خورم.

      اما فرق اساسی امروز این است که…

      **دیگر خودم را به خاطر این اتفاقات، سرزنش نمی‌کنم.**

      **دیگر خودم را «بی‌اراده» یا «شکست‌خورده» نمی‌نامم.**

      فقط با لبخندی بر لب، و نگاهی پر از مهربانی به خودم، می‌گویم: «باشه، اشکالی نداره. مهم اینه که دارم یاد می‌گیرم.»

      چون می‌دانم که این سفر، سفری یک شبه نیست. سفری است که نیازمند **صبر، مهربانی با خود، و درک عمیق از فرآیندهای درونی** است. و من خوشحالم که در این مسیر، **گام‌به‌گام، با محبت به خودم، و نه با تنبیه و تحقیر، پیش می‌روم** 💖🌿.

      این بار، مسیر من با *آرامشی عمیق* همراه است، نه با اضطراب و جنگیدن.

      🍃 زبان صمیمی بدنم را شنیدم و با آن سخن گفتم…

      در طول این سفر شگفت‌انگیز، یکی از مهم‌ترین کشف‌های من، **توجه دقیق به مزه دهانم** بود. انگار بدنم همیشه یک زبان مخفی داشت که با من حرف می‌زد، اما من سال‌ها گوش ناشنوا داشتم.

      من همیشه آدمی بودم که این زبان را جدی می‌گرفتم. به محض اینکه بدنم سیگنالی می‌فرستاد، متوجه می‌شدم. وقتی از غذایی سیر می‌شدم، وقتی نیازم برطرف می‌شد، مزه‌اش در دهانم تغییر می‌کرد. دیگر آن جذابیت اولیه را نداشت. انگار طعمش می‌رفت، یا تلخ می‌شد، یا بی‌مزه و خنثی.

      گاهی اوقات، یک غذای خاص، ناگهان در دهانم **چرب‌تر** به نظر می‌رسید، گویی روغنی اضافه شده بود که قبلاً حسش نمی‌کردم. گاهی شیرینی‌اش بیش از حد به چشم می‌آمد، یا حتی بوی آن برایم ناخوشایند می‌شد. انگار بدنم با این تغییرات، نجوا می‌کرد:

      «عزیزم، من کافی‌ام… دیگر نیازی ندارم… لطفاً الان دست بکش…»

      و همین سیگنال‌های ظریف، اما قدرتمند، مرا وامی‌داشت که قاشق را زمین بگذارم. نه به خاطر یک قانون بیرونی، نه به خاطر ترس از قضاوت دیگران، بلکه به خاطر **احترام به ندای درونی و سیگنال‌های واقعی بدنم.**

      اما افسوس! در گذشته، لحظاتی هم بودند که این زبان شیرین بدنم را نشنیده می‌گرفتم. و وقتی خوب به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم فقط در سه حالت این اتفاق می‌افتاد:

      ۱. **لذتِ طعمِ بی‌نهایت:** گاهی یک غذا آنقدر خوشمزه بود، آنقدر طعم جدید و هیجان‌انگیزی داشت که ذهنم را مسحور می‌کرد و سیگنال سیری بدنم را نادیده می‌گرفتم. انگار غرق در لذت لحظه‌ای بودم و مرزها را فراموش می‌کردم.

      ۲. **گرسنگیِ واقعی و طولانی:** اگر مدت زمان زیادی گرسنه مانده بودم، بدنم در حالت «نیاز شدید» قرار می‌گرفت و هر سیگنالی را نادیده می‌گرفت تا سوخت لازم را دریافت کند. در این حالت، کنترل طبیعی من بسیار ضعیف‌تر بود.

      ۳. **غرق شدن در دنیای بیرون:** این بدترین حالت بود! وقتی حواسم کاملاً پرت بود. مثلاً داشتم با گوشی‌ام ور می‌رفتم، یا غرق تماشای یک فیلم جذاب بودم، یا ذهنم درگیر مشکلات و افکار روزمره بود. در این حالت، انگار از بدن و احساساتم جدا می‌شدم و مانند یک ربات، فقط لقمه‌ها را به دهان می‌بردم، بدون اینکه واقعاً «حضور» داشته باشم.

      و همین سه عامل، گاهی کافی بودند تا آن کنترل طبیعی و ظریف بدنم از دست برود و دوباره به دام پرخوری بیفتم.

      ✨ زبان بدن را شنیدم، اما…

      وقتی نتوانستم رها کنم، احساسم بیشتر شبیه **فقدانِ آگاهی** بود تا شکست. انگار که در آن لحظه، ارتباطم با خودم قطع شده بود.

      احساس می‌کردم بدنم دارد به من هشدار می‌دهد، اما من در دنیای دیگری سیر می‌کردم. انگار یک نفر از دور داشت صدایم می‌زد، اما من جواب نمی‌دادم.

      بعد از آن، وقتی به خودم می‌آمدم و متوجه می‌شدم که باز هم «تا ته» خورده‌ام، حسرت می‌خوردم. اما نه از نوع سمی و ویرانگر. حسرتی بود که می‌گفت:

      «ای کاش در آن لحظه، حضور بیشتری داشتم. ای کاش به آن صدای آرام بدنم بیشتر گوش می‌دادم.»

      و این حسرت، تبدیل می‌شد به یک **درسِ ارزشمند** برای دفعه بعد.

      دوست دارم دفعه بعد چه کار کنم؟

      دوست دارم **آگاهانه‌تر غذا بخورم**.

      دوست دارم **با حضور کامل در لحظه، لقمه بردارم.**

      دوست دارم **انگار اولین بار است که طعم غذا را می‌چشم، با آن همه تازگی و لذت.**

      دوست دارم **به بدنم اعتماد کنم** که خودش می‌داند کی کافی است.

      می‌خواهم این یادگیری را ادامه دهم، تا ارتباطم با بدنم عمیق‌تر و عمیق‌تر شود.

      💛 این سفر، جاده‌ای است به سوی آزادی درونی، نه زندانی در بیرون

      آنچه امروز در وجودم شکوفا شده، درست شبیه **جوانه‌زدن یک دانه عشق و آگاهی** است. دانه‌ای که نه با عجله و اضطراب، نه با فشار و اجبار، بلکه با صبر، با مراقبت، و با نورِ درک و فهم، آرام‌آرام قد کشیده و ریشه‌هایش را در خاکِ وجودم دوانده است.

      مدت‌ها بود که در ذهنم، موفقیت را با «تغییرِ یک‌شبه» و «رسیدن به ایده‌آلِ مطلق» یکی می‌دانستم. اما حالا فهمیده‌ام که **موفقیت واقعی، در فرآیندِ «آگاه‌تر شدنِ مداوم» است.**

      موفقیت یعنی:

      • **شناختنِ عمیقِ بدن**؛ نه فقط ظاهرش، بلکه زبانِ پنهانش، نیازهای واقعی‌اش، و پیام‌هایش.

      • **شناختنِ مرزهایِ سالم**؛ مرزهایی که مرا از آسیب دور نگه می‌دارند، اما مرا از لذت محروم نمی‌کنند.

      • **شناختنِ نیازهایِ واقعی**؛ اینکه آیا واقعاً گرسنه‌ام؟ یا فقط حوصله‌ام سر رفته؟ یا نیاز به محبت دارم؟ یا فقط عادت کرده‌ام؟

      • **و مهم‌تر از همه: پذیرشِ اینکه من یک انسان هستم، نه یک ماشینِ بی‌نقص!** انسانی که گاهی اشتباه می‌کند، گاهی خسته می‌شود، گاهی دلش می‌خواهد کمی از قواعد فاصله بگیرد.

      چیزی که امروز قلبم را سرشار از شادی و سبکی می‌کند این است که:

      من دیگر به بدنم «دستور» نمی‌دهم، بلکه با آن «گفتگو» می‌کنم.

      به جای «اجبار»، «پیشنهاد» می‌دهم.

      به جای «جنگیدن»، «همراهی» می‌کنم.

      به جای «کمال‌گراییِ سمی»، «پیشرفتِ مداوم» را در آغوش می‌کشم.

      اجازه می‌دهم بدنم انتخاب کند.

      اجازه می‌دهم در وسطِ یک وعده غذایی، بگوید «کافی است».

      اجازه می‌دهم گاهی هوس کند، چون هوس بخشی از طبیعتِ انسان است.

      اجازه می‌دهم گاهی اشتباه کنم، چون اشتباه، پلِ عبور به سوی یادگیری است.

      و مهم‌تر از همه، اجازه می‌دهم **در مسیرِ درستی باشم، نه لزوماً در نقطه کمالِ مطلق.**

      و این، یکی از شیرین‌ترین و عمیق‌ترین آزادی‌هایی است که در تمام عمرم تجربه کرده‌ام 🌷✨. آزادی از قضاوت، آزادی از سرزنش، آزادی از ترس.

      🌈 صحنه‌هایی از تابلوی نقاشیِ زندگیِ من: سفری در آگاهی تغذیه‌ای

      وقتی به مسیر طی شده نگاه می‌کنم، تصویری از یک تابلوی نقاشی در ذهنم شکل می‌گیرد، با رنگ‌های زنده‌تر و خطوطی نرم‌تر:

      • **آرامش در مواجهه با وسوسه‌ها:** حالا می‌توانم خوراکی‌های وسوسه‌انگیز را با ذهنی آرام و قلبی سبک، مزه کنم. دیگر آن وحشتِ اولیه در چشمانم نیست.

      • **لذتِ اندازه:** نیازی نمی‌بینم که حتماً همه چیز را «تا ته» بخورم. یاد گرفته‌ام که لذت واقعی، در حدِ نیاز و در همان چند لقمه اول است.

      • **شناختِ هوس:** دیگر از هوس‌هایم فرار نمی‌کنم و از آن‌ها نمی‌ترسم. آن‌ها را به عنوان بخشی از تجربه انسانی‌ام می‌شناسم و با آن‌ها دوست شده‌ام.

      • **زبانِ بدن، راهنمای من:** مزه دهانم، حسِ سیری‌ام، و انرژی بدنم، تبدیل شده‌اند به قطب‌نما و راهنمای اصلی من در انتخاب‌های غذایی.

      • **حضور در لحظه:** وقتی حواسم جمع باشد و با آگاهی بخورم، خوردنم هم بسیار متعادل‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌شود. دیگر فقط شکم را پر نمی‌کنم، بلکه وجودم را تغذیه می‌کنم.

      • **و فراتر از همه این‌ها: مهربانی با خود، گنجِ گران‌بها.** مهم‌ترین تغییری که رخ داده، این است که دیگر با خودم جنگ نمی‌کنم. خودم را دوست دارم، حتی در لحظات ضعف.

      من هنوز در این سفرم…

      اما این بار، در مسیری روشن‌تر، پر از آگاهی عمیق‌تر، پر از آرامشی پایدار، و پر از امیدی که روز به روز قوی‌تر می‌شود 🌸💛.

      باور دارم این روندِ آرام، اما پیوسته، مرا به همان آزادیِ واقعی و تناسبِ ماندگاری می‌رساند که سال‌ها در رویاهایم می‌دیدم…

      نه با زورِ سرنیزه،

      نه با انزوایِ خودخواسته،

      بلکه با **عشقِ به خود، احترام به بدن، آگاهیِ درونی، و انتخاب‌هایِ آگاهانه و متعادل** 🌿✨.

      این سفر، سفری است به درون… سفری به سرزمینِ خودشناسی و خوددوستی. و من از هر قدم در این راه، لذت می‌برم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۴/۱۲/۱۷ ۱۴:۰۶
      مدت عضویت: 2037 روز
      امتیاز کاربر: 14650 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,183 کلمه

      سلام به خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد و من به زمان بندیش اعتماد دارم 

      سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری 

      دوره آموزشی صدگام لاغری با ذهن 

      لاغری با قانون رهایی چیزی که دنبالش بودی (گام ۹)

      وقتی فکرش را می کنم که یک روز صبح از خواب بیدار می شوم و خودم را در اینه با لباسهای زیبا و رنگارنگ می بینم حس سبکی می کنم و ذهنم آرام‌تر شده و اون فکرهایی که قبلا در مورد خودم داشتم که چه چیزی بخورم و چه چیزی نخورم و چه وقت و چه موقع بخورم دیگر توی ذهنم نيستش 

      حالا وارد شدن به این مسیر زیبای لاغری با ذهن دارم با قانون رهایی لاغری بدون زور و فشار، بدون رژیم‌های سخت و انجام دادن ورزش‌های دشوار لاغری را تجربه اش می کنم 

      من از کودکی همیشه در حال رژیم گرفتن و ورزش کردن بودم و همیشه تصمیم جدی می گرفتم و به خودم قول می دادم که دیگه با این رژیم خودم را لاغر میکنم اما با یک لغزش کوچک و داشتن حس گناه و با سرزنش کردن خودم رژیم را رها می کردم و دوباره شروع به پرخوری می کردم 

      ما با شروع کردن قانون رهایی می گذاریم که بدنمان خودش کارش را انجام دهد و ما بجای اینکه بخواهیم بدنمان را کنترل کنیم باید به بدنمان اعتماد کنیم 

      چون بدنمان هوشمند است و می داند که چطوری مواد مغذی را جذب و مواد زائد را دفع کند و ما کنترل کامل بر سلامتی مان را داریم چون بدنمان خودش می داند که چه وقت گرسنه هستش و چه چیزی لازم دارد و چه وقت متوقف بشه 

      حالا متوجه می شوم که لاغری با قانون رهایی یعنی بجای چنگ کردن با بدنم باهاش آشتی کنم و دیگر احتیاج ندارم که با عذاب وجدان غذایم را بخورم و ذهنم را درگیر کالری شماری، چربی سوزی و وزن کردن کنم 

      و حالا من می خواهم بدنم را به حالت طبیعی خودش برگردانم و با لذّت و بدون داشتن ترس غذایی که دوست دارم را بخورم آنهم به اندازه نیاز بدنم. 

      لاغری با قانون رهایی بر پایه دو اصل ساده کار می کند 

      ۱_ گوش دادن به صدای بدنمان 

      ۲_ دوستی کردن با خودمان بجای کنترل کردن 

      ما باید یاد بگیریم که غذا خوردن و سبک بال بودن هر دو تاش باهم باشند این یعنی رها کردن. 

      من حالا دیگر با عشق و آگاهی غذایم را می خورم و از خوردن غذایم لذّت می برم من در این مسیر زیبا یاد گرفته ام که خودم را در آغوش بگیرم و بهش اعتماد کنم و مراقبش باشم و سرزنشش نکنم 

      ما در این مسیر لاغری با قانون رهایی می خواهیم تصویر سازی ذهنی انجام دهیم چون ذهن ناخودآگاهمان تفاوت میان واقعیت و تصور را نمی تواند تشخیص دهد و حالا می خواهم تصور کنم که من با لباس های زیبا در کنار دوستان و آشنایان خودم هستم و در مجالس و میهمانی ها می درخشم و خودم را تحسین می کنم و با اعتماد به نفس بالا در کنارشان راه می روم و لبخند می زنم 

      ۱_از چه سنی دچار اضافه وزن شده اید و از چه زمانی با چاق بودن خود مشکل داشتید؟

      من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمده‌ام و با چاقی بزرگ شده بودم و زندگی می کردم و همیشه با چاقی دچار مشکلات شده بودم چون من در کودکی نمی توانستم با هم سن و سال های خودم بازی کنم من از همان کودکی عاشق لاغر شدن بودم و همیشه دربزرگ سالی دچارانواع بیماریهاشده بودم مانند  کمر درد و زانو درد و فشارخون بالا کم خونی 

      و کلی دردهای دیگر داشتم 

      ۲_چه مشکلی با چاقی یا وضعیت فعلی خودت داری که تصمیم گرفته ای لاغر شوی؟

      من قبلا بخاطر دیگران خودم را لاغر می کردم چون می خواستم ثابت کنم که من هم می توانم لاغر شوم چون می خواستم ببینند من هم آدم با اراده ای هستم 

      و ضعیف نیستم چون همیشه می شنیدم که می گفتند که آدم‌های چاق ضعیف هستند و اراده ندارند و نمی توانند جلوی خودشان را بگیرند و همیشه پرخوری می کنند و تحرکی ندارند حالا که چند سال است در این مسیر زیبا قرار گرفته‌ام دارم متفاوت عمل می کنم و احساس سبکی

       و راحتی می کنم چون دوست دارم در سلامتی کامل خودم باشم و به خودم احترام بگذارم 

      و عزت نفس داشته باشم و تناسب اندام ایده آلی برای خودم خلق کنم 

      و مانند متناسبها رفتار کنم و به تناسب اندام ایده آل خودم برسم 

      ۳_دریافت خودت را در مورد مدیریت کردن فاصله میان وضعیت فعلی و تا شروع کردن تغییراتت را شرح بده

      من چند سال قبل وضعیت جسمم چاقی بود و چون می خواستم در این مسیر دچار ناامیدی و رها کردن مسیر نشوم باید فاصله ام را تا رسیدن به لاغریم را مدیریت می کردم من یاد گرفته بودم که به ظاهر خودم توجهی نکنم به تغییراتی که از درون خودم بوجود می آمد توجه کنم و با استفاده کردن قانون رهایی توجه و تمرکزم را از روی جسمم برمی‌داشتم که دچار یاس و ناامیدی نشوم و حسم را بد نکنم چون بقول استاد اگر ناراحت شدیم باید ادامه دهیم اگر گریه کردیم گریه هایمان را بکنیم و باز ادامه دهیم عصبانی شدیم ادامه دهیم بلاخره در هر شرایطی باید ادامه دهیم من یک اشتباه بزرگی کردم زمانی که اعصابم خراب شد نتوانستم ادامه دهم و ضربه سختی خوردم و زمانی که به خودم آمدم خیلی بااین مسیر فاصله گرفته بودن ومن یک تعهد قوی‌تری به خودم دادم و هر روز آن را در دفترم می نویسم که به خودم یادآوری کنم که من در هر شرایطی قرار بگیرم فقط باید ادامه دهم همین 

      و من حالا دیگر به چاقیم توجهی نمی کنم و اینقدر راهم را ادامه می دهم و خواهم داد تا جسمم تغییرات زیادی بکند چون وقتی که افکارم و رفتارهایم تغییر کنند خیلی راحت جسمم تغییرات خوبی خواهد داشت 

      و حالا من یاد گرفته ام که خودم را با دیگران مقایسه نکنم چون باعث ناراحتی و ناامیدیم خواهد شد اما زمانی که خودم را با دیروز خودم مقایسه کنم اون موقع متوجه می شوم که چقدر تغییر کرده ام و به خودم تبریک می گویم و خودم را در آغوش می گیرم

       و می گویم ببین که چقدر خوب وعالی شده ای آفرین بر تو ادامه بده که مسیر درستی را در پیش گرفته ای و به اون اندام ایده آلت خواهی رسید ان شاءالله 

      من قبل از اینکه وارد این سایت بشوم با رژیم‌های سخت و ورزش‌های دشوار خودم را لاغر می کردم و همیشه شکست می خوردم چون تمام اون کارهایی که انجام می دادم اشتباه بودند اما حالا در مسیر درستی قرار گرفته‌ام و می دانم که نتیجه عالی کسب خواهم کرد 

      حالا من در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفته‌ام و با گوش کردن به فایلهای آموزشی و خواندن مطالب آموزنده و انجام دادن تمریناتم و استمرار کردن و تکرار کردن و ادامه دادن انگیزه زیادی پیدا کرده ام تا به اندام ایده آل خودم برسم 

      چون من فقط در این مسیر زیبا حالم خوب می شود امیدم به ایمان و ایمانم به اطمینان تبدیل می شود بنابراین همیشه این راه و مسیرم را ادامه می دهم و خواهم داد و تکرار خواهم کرد و به نتیجه دلخواهم که تناسب اندام ایده آلم است خواهم رسید ان شاءالله به امید یگانه پروردگار عالمیان 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار صالحه
        ۱۴۰۵/۰۱/۱۳ ۱۶:۳۸
        مدت عضویت: 1372 روز
        امتیاز کاربر: 87421 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        سطح مبتدی
        سطح متوسطه
        سطح پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 43 کلمه

        سلام دوست عزیزم 

        از اینکه حالت دلت و روحیت تو مسبر تناسب  فکری خوب هست بهت تبریک میکم‌ امید که همیشه نور این امید با کمک‌ خدای عزیز هی روشن وروشتر باشه  وبه زودی به هدفت لاغری با ذهن برسی انشالله

        دوست  هم‌ مسبرت صالحه 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا دمیرچلی
      ۱۴۰۴/۱۰/۲۶ ۲۱:۰۴
      مدت عضویت: 331 روز
      امتیاز کاربر: 19320 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 339 کلمه

      سلام و عرض ادب به استاد عزیزی که  بی دریغ به ما کمک میکنن تا مسیر درست رو طی کنیم 

      سلام به همه کسانی که در این مسیر گام برمیدارند

      دوستان اینبار سخن از لاغری با قانون رهایی یعنی به جای جنگیدن با بدنت باهاش دست آشتی بدی

       تصور کن پشت میز غذا نشستی یه غذای خوشمزه جلوت هست 

      بدون احساس گناه بدون عجله بدون فکرای اضافی

      آروم داری غذا میخوری لذت میبری و داری به خودت احترام میزاری 

      بدنت یه جایی بهت میگه دیگه سیر شدم 

      و در همون لحظه قاشق  رو زمین میذاری بدون ترس از چاقی بلکه واقعا نیاز نداری غذا بخوری 

      این یعنی بازگشت به حالت طبیعی یعنی خودت رو دوست داری با اضافه خوردن غذا به خودت لطمه نمیزنی

      لاغری با قانون رهایی بر اساس دو اصل ساده کار میکنه 

      ۱-گوش دادن به صدای بدن

      ۲- دوستی با خودت بجای کنترل خودت

      رها کردن یعنی به خودت یاد بدی که لذت بردن از غذا  و سبک بودن می تونن با هم باشن 

      درست بر عکس رژیم گرفتن 

      رژیم گرفتن یعنی کنترل …و مغز ما از کنترل خوشش نمیاد

      وقتی خودتو محدود می کنی  ذهن نا خود آگاه میره سراغ ذخیره سازی 

      یعنی با هر رژیم ،مغزت یه آلارم میده که او…. دوباره قحطی شروع شد،سریع ذخیره کن

      دوستان این سخنان استاد را باید با طلا نوشت کجا و تا بحال چه کس دیگه ای بهتون اینقدر واضح گفته که رژیم یعنی ذخیره سازی چربی بیشتر 

      این لاغری با قانون رهایی برای هر شنونده ای که تشنه این گونه آموزش هاست  واقعا راه گشا ست 

      در فایل آموزشی استاد توضیح میدن که وقتی ما وارد مسیر لاغری با ذهن میشیم نباید خیلی زود به آخر ماجرا که لاغری هست فکر کنیم این پروسه خیلی آروم اتفاق میفته نه یه مرتبه و خیلی سریع 

      این تغییرات به آرامی در ذهن شکل میگیره وقتی ذهنت با بدنت هماهنگ میشن آنوقت متناسب شدن حاصل میشه

       از وقتی که گام در این مسیر می‌گذاریم تا سه ماه اول شاید تغییری در بدن خود مشاهده نکنیم  اینجاست که نباید ناامید باشیم 

      کسانی که در این نقطه کار رو نیمه کاره رها میکنن به نتیجه نمیرسند .

      تنها کسانی نتیجه میگیرند که مداومت دارند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار حسن شهبازی
      ۱۴۰۴/۱۰/۲۵ ۱۱:۰۹
      مدت عضویت: 2309 روز
      امتیاز کاربر: 22250 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 344 کلمه

      بسم الله الرحمن الرحیم

      سلام استاد جان و دوستان گرامی

      من سپاسگزارم از استاد عزیز که با اموزه های این سایت باور منو نسبت به اینکه دیگه ورزش و رژیم و قرص و دمنوش و هزار و یک راه دیگه باعث نمیشه من لاغر بشم وقتی چاقی فشار میاره و اطرافیان بهم میگن ورزش برو که لاغر شی یه مقاومت خیلی سختی تو ذهنم میاد که ورزش باعث لاغری نمیشه حتی درگیری لفظی میاد که چرا برای لاغری به ورزش اقدام نمیکنم تا اینجا تونستم باورم رو درست کنم بیشترین درگیری من درونیه بابت اینکه وقتی غذا میخورم حتی اندازه سیر شدنم ذهنم میاد که چاق میشی چقدر خوردی چرا خوردی اینو خوردی چرا با نون خوردی هزار و یک گفتگوی دیگه 

      ولی آموزه های استاد مثل روز برام روشنه و راه رو برام روشن کرده که با این سایت لاغر و متناسب بشم ولی اینسری یه تصمیم دیگه گرفتم که فقط باشم نتیجه رو از قبل برای خودم محدود نکنم اینسری یه درجه بالاتر نگاه میکنم که این اموزش ها رو دنبال کنم و خودم رو محدود نکنم سری قبلی روی ترازو نمیرفتم ولی یه پیراهن و شلوار داشتم که با اونا خودمو میسنجیدم و یسره میپوشیدم ببینم بهم شده یا نه و اینسری این کار رو هم گذاشتم کنار فقط میخوام باشم فقط میخوام این ذهن نجواگر چاقی رو پاک کنم کمرنگ کنم و بهش بفهمونم از همون راهی که اومدم و چاق شدم باید برگردم ولی اینسری اموزش ها رو انجام بدم و ذهنم رو از چاقی خاموش کنم .

      استاد من تو رژیم همیشه این سوال میومد تو ذهنم که چرا اون فردی که دو برابر من میخوره یه عمره داره میخوره یا کسی که ۸۵ سال عمر کرده ورزش نکرده رژیم نگرفته رعایت مواد غذایی نکرده چرا لاغره چرا متناسبه چرا لاغره چرا چرا چرا

      و فهمیدم که اون ۳۵ سال مثل من ذهنش از ۵ سالگی درگیر چاقی و تپلی نبوده وقتی غذا میخورده فقط غذا میخورده به چیزی فکر نمیکرده همین 

      به غذا و مواد خوراکی قدرت نمیداد که میتونن چاق کنن همین من راه رو پیدا کردم ولی فقط تنبلم تنبل همین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار zary.ahmadi
      ۱۴۰۴/۱۰/۱۲ ۰۶:۵۶
      مدت عضویت: 2285 روز
      امتیاز کاربر: 12717 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 910 کلمه

      گام (۹)لاغری با قانون رهایی :چیزی که دنبالش بودی 

      با درود Zary Ahmadi 

      تا حالا پیش اومده که موقع خوردن به خوراکی وسوسه انگیز تصمیم بگیری رهاش کنی و به جای خوردن به احساس واقعیت گوش بدی؟پیش اومده اما زیاد نبوده البته از زمانی که به این آگاهی رسیدم متوجه این برخورد از خودم شدم که خوراکی را ببینم و وسوسه بشم که بخورم اما رها کردم چون به بدنم‌ گوش دادم و اگاهانه رهاش کردم چون بدنم را دوست دارم ،، به نیاز های بدنم احترام می زارم مخصوصا از زمانی با این مسیر هستم خیلی از خوراکی‌ها اتوماتیک در من خیلی کم شده به ندرت پیش می اید که علاقه به خوردن آنها داشته باشم مثل بستنی و یا دونات که خیلی دوست داشتم با وجودی که در هفته چند بار از در مغازه دوناتی رد می شم به هیچ عنوان وسوسه خوردن آن نمی شم چون اگاهانه پیش می رم و از این بابت حس بسیار عالی دارم چون اجباری نیست جون رها و آزاد هستم و می دونم چکار می کنم استرس یا خشم و یا هر حس خالی باعث نمی شه که خوردن دونات با بستنی و یا غیره آن خلا را پر کند و از روی بی خیالی تصمیم به خوردن نمی گیرم بلکه با شناخت احساست واقعی پیش می رم و توانایی توقف کردن خوردن را دارم نه از روی اجبار بلکه با عشق  خدایا سپاسگزارم از این دانایی و بینش 

      چه شد که تونستی رها کنی ؟یا اگه نتونستی چه باعث شد سمتش بری ؟ رهاش کردم چون نیازی نمی دیدم چون به بدنم و احساساتم احترام گذاشتم مثلا : چند شب پیش دخترم رفت کیک دارچین گرفت  وقتی نگاهش می کردم و داشت قسمت قسمت می کرد هوس کردم بخورم اما به بدنم گوش کردم و با ذهنم کفتگو کردم از خوردن منصرف شدم. کفتم :مزه شیرینی را که می شناسم مزه دارچین را هم می دونم مزه خمیره کیک را هم می دونم چه چیزی در این کیک هست که باید بخورم ایا نیاز است یا هوسه با  گفتگوی ذهنی خیلی راحت منصرف شدم دخترم کفت چرا نمی خوری کفتم میل ندارم با تعجب گفت فکر کردم با ما بخوری کفتم اصلا میلم نمی کشه می خوام بگم از روی اجبار نبود با عشق بود یا امروز صبح پاکت سنجد را دیدم سریع یکی گذاشتم در دهانم و سریع  هم متوجه عادت بد شدم از طرفی ذهنم گفت  یادت است دکتر طب سنتی جقدر در باره فواید سنجد کفت یهو حواسم جمع شد که همون تبلیغات باعث شد بدون فکر دستم به سمت سنجد رفت و بدش در دهانم بود و از طرفی از ذهن لاغری سپاسگزارم که قبل از اینکه قورتش بدم مرا هوشیار کرد .نتیجه چی شه ؟ خوب معلومه که ذهن لاغری با دلیل و منطق مانع خوردش شد و من راحت با حس رضایت ریختمش بیرون چون بدنم نیاز نداشت تمام گفتگوی ذهنی انجام و به نتیجه رسید

      چه احساسی داشتی وقتی خواستی رها کنی ؟حس خوبی داشتم چون باعث شد کنترل را خودم به دست  بگیرم نه با اجبار بلکه با علاقه چون متوجه احساسات بدنم هستم

      نتیجه آش چی شد ؟ همانطور که کفتم متوجه شدم که در بک لحظه چشم  و ذهنم باعث شده بود یهویی بدون فکر کردن سراغ سنجد برم در حالی که اصلا نیازی نبود و به خودم کفتم هر موقع حس کردم بدنم نیاز داره خواهم خورد سنجدکه تموم نمی شه و دلیلی که یهو سراغ خوراکی می ریم فکر می کنم تبلیغات باعث می شه مثلا:در فضای مجازی برای سنجد و مفید بودن آن و خوردن آن توصیه می شه و همون موقع که گوش می دیم همه در ذهن ما ضبط می شه و وقتی مثلا سنجد را می بینیم همون فوایده ضبط شده در ذهن ما باعث می شه چشم  و بعد دست ما را به سمتش می بره و بعد در دهن ما ، خوب بودن و مفید بودن سنجد تداعی می شه و شروع می کند به عملکرد که همون خوردن می شه در حالی که وقتی نیازی نیست مفید بودنش هم کارایی ندارد 

      و خوشحالم که ذهن لاغری یهو مرا متوجه عادت اشتباه کرد و سنجد را قبل از خوردن رها کردم ،با دلیل و منطق 

      اگر نتوانستی رها کنی دوست داری دفعه بعد چی کار کنی؟ اگر نتوانستم رها کنم خودم را سرزنش نمی کنم بلکه یاد می گیرم جلوی ویوسه شدن و گول تبلیغات را نخورم  و قبل از خوردن به احساسات بدنم توجه داشته باشم و گفتگوی ذهنی را فراموش نکنم خیلی راحت می شه خوردن را  با دلیل رها کنی و حس شادی سبکی بجای استرس و ناتوانی داری. 

      چرا نوشتن مهمه ؟ نوشتن باعث می شه هر قانونی را بهتر درک کنیم و بهتر می توانیم اشتباهاتم را ببینم و انرا تصیح کنم من این دفعه نوشته های ابن کام را توی دفترم نوشتم تا بهتر آنها را درک کنم 

      توجه ای که خودم نسبت به خود دارم 

      هیچوقت خودم را با کسی مقایسه نمی کنم اما خودم را با زمانی که در تناسب دلخواهم بودم با اونون زمان خودم  ، خودم را مقایسه می کنم و انتظار لاغری را خیلی قوی و روشن می بینم چون تغییرات را می بینم چون با چند ماه پیش که مقایسه می کنم کلی  تغییرات را د رفتار و در جسمم می بینم 

      و اگر نجوای منفی سراغم بیاد سریع با جمله های تاکیدی لاغری حالم را خوب می کنم یعنی فرصت را سریع از منفی باف می گیرم و از تک تک اعضای بدنم بابت کارهایی که برای داشتن حس خوب و سلامتی من انجام می دهند سپاسگذاری می کنم 

      اسناد  سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم