شاید برات آشنا باشه که میگن: «از هرچی بترسی، سرت میاد!» 😨 ولی وقتی پای لاغر شدن وسطه، ماجرا یه کم فرق داره…
ترس از لاغری یکی از همون باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه که بهجای کمک، مثل یه ترمز ذهنی، جلوی حرکتت رو میگیره.
در حالی که فکر میکنی داری راه درستو میری، ناخودآگاه تصویر شکست رو هی توی ذهنت تکرار میکنی 😓
بیایم با هم ریشه این ترس رو بشکافیم و ببینیم چرا ذهنمون گاهی بهجای کمک، جلوی لاغر شدنمون رو میگیره… 🧠✨
🌪️ وقتی ترس فرمان زندگی رو به دست میگیره…
تا حالا شده با خودت فکر کنی چرا وقتی از یه اتفاق بد میترسی، خیلی زودتر از چیزی که فکرش رو میکردی، اون اتفاق میفته؟
اما وقتی که یه آرزو داری و با عشق و اشتیاق دنبالش میری، یا اتفاق نمیفته یا انقدر دیر میاد که دیگه اون حس خوبِ رسیدنش هم نیست؟ 😔
منم بارها این سؤالو از خودم پرسیدم. مخصوصاً تو مسیر شناخت قوانین جهان هستی.

واقعیت اینه که ترس، یکی از ریشهایترین باورهای اشتباه در ذهن ماست.
یه فکری که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، اما ما تو ذهنمون بارها اون سناریو رو ساختیم، تصویرسازی کردیم، بهش پر و بال دادیم، و حتی آخرشو هم پیشبینی کردیم! 😵💫
مثلاً وقتی از شکست میترسیم، داریم توی ذهنمون فیلمی میسازیم که پایانش باختن خودمونه.
وقتی از دست دادن عشق میترسیم، داریم صحنهی جدایی، تنهایی، رها شدن و حتی پیام آخر اون شخص رو توی ذهنمون مرور میکنیم.
و با همین تصویرسازیها، داریم به جهان هستی میگیم: «لطفاً این اتفاق رو برای من واقعی کن!» 🎬
حالا فکر کن این الگو بیاد وارد مسیر کاهش وزن بشه…
ترس از چاقتر شدن، ترس از جواب نگرفتن از رژیم، ترس از شکست دوباره… و حتی ترس از لاغر شدن! 😳
بله! اینم یکی از اون ترسهای عجیب اما رایجه. چون خیلی وقتا باورهای اشتباه درباره کاهش وزن باعث میشن لاغر شدن رو مساوی با بیماری، ضعف یا حتی طرد شدن بدونیم.

😟 ترس از لاغر شدن؛ مانعی پنهان اما قدرتمند
یکی از باورهای اشتباه درباره کاهش وزن، ترس از لاغر شدنه!
وقتی این ترس در ذهن جا خوش کنه، با هیچ روشی حتی برنامه ذهنی هم نمی تونی لاغر بشی، چون ذهن ناخودآگاه داره ترمز میگیره. 🧠🚫
یه سؤال عالی از یکی از همراهان سایت همیشه تو ذهنم مونده:
سلام استاد، چرا ترس از چاقی یا ترس از خوردن باعث چاقی میشه، ولی ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمیشه؟ 🤔
این سؤال دقیقاً همون چیزی بود که سالها ذهن منم درگیرش کرده بود!
چرا وقتی تو فرکانس منفی هستیم، خیلی زود اتفاقات بد رخ میدن، ولی تو فرکانس مثبت، نتایج دیرتر میان یا اصلاً نمیان؟
🔍 جوابش تویه ساختار باورهای اشتباه درباره کاهش وزن پنهونه.
ما سالها با ترس، تردید و ناامیدی ذهنمون رو تغذیه کردیم. پس طبیعیه که سیستم ذهنیمون در مقابل تغییر مقاومت کنه.
📌 برای همین، وقتی کسی از لاغر شدن میترسه (مثلاً نکنه بیمار شم، نکنه جذاب نباشم، نکنه دوام نداشته باشه…) ناخودآگاه مسیر رسیدن به وزن ایدهآل رو پر از مانع میکنه.
😨 چرا ترس از لاغری باعث لاغر شدن نمیشود؟
شاید بهنظر برسه که وقتی از لاغری میترسیم، باید لاغر بشیم دیگه! چون میگن از هرچی بترسی، همون سرت میاد… ولی واقعیت خیلی پیچیدهتره.
ترس، مثل یه ترمز قوی عمل میکنه، نه یه شتابدهنده. وقتی از چیزی میترسیم، ذهنمون وارد وضعیت دفاعی میشه و سعی میکنه از اون اتفاق جلوگیری کنه 🚫
مثلاً اگه از لاغر شدن بترسیم، ذهن ناخودآگاه میگه: «پس لاغر شدن خطرناکه! من باید کاری کنم که این اتفاق نیفته!» و دقیقاً همینجاست که مسیر کاهش وزن قفل میشه. 🔒
🧠 ترس از لاغری یکی از عمیقترین باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه که معمولاً از کودکی توی ذهن ما کاشته شده.
والدین، اطرافیان یا تجربههای گذشته ممکنه این باور رو به ما داده باشن که «لاغری یعنی ضعف، مریضی یا حتی تنها شدن…» و ذهن، بدون اینکه با واقعیت چک کنه، همون رو بهعنوان حقیقت ثبت کرده.
ترس، اضطراب و نگرانی سهتا از بازیگرهای اصلی ذهن چاق هستن! 😟
اینا زنجیروار به هم وصلن و وقتی وارد زندگی ما میشن، همهچی رو تحتالشعاع قرار میدن.
پس اگه میخوای واقعا تغییر کنی:
- اول باید بپذیری که این ترسها فقط تصاویری توی ذهن تو هستن، نه واقعیت بیرونی زندگیت. 🌈💫
- دوم از آموزش های لاغری با ذهن برای کشف و اصلاح باورهای اشتباه درباره کاهش وزن استفاده کنی.

⚠️ ترس از چاقی و ترس از لاغر نشدن؛ دشمنان پنهان ذهن ما
وقتی یه فرد اضافه وزن داره، ترس از چاقتر شدن همیشه یه گوشه ذهنش نشسته.
شاید یادت باشه که اولین بار کی بهت گفت: “مواظب باش چاقتر نشی!” 😟
ما ناخواسته تبدیل شدیم به یه «مبارز همیشه نگران» که با رژیم، ورزشهای سنگین، دمنوش و قرص و حتی جراحی، دنبال فرار از یه دشمن نامرئی بودیم – چاقی! 🥊
اما مشکل اینجاست که تمرکز بیش از حد روی چاقی، فقط ترس رو پررنگتر کرد و ذهن رو بیشتر درگیر همون چیزی کرد که نمیخواستیم…
و چون ریشهی این ترس از بین نرفته بود، هر بار که کمی نتیجه میگرفتیم، بعدش دوباره چاقی برمیگشت… و این بار با ترسی شدیدتر از قبل.
🚧 ترس از لاغر شدن؛ ترمزی پنهان در ذهن ما
خیلی وقتها ما در ظاهر داریم برای لاغر شدن تلاش میکنیم، ولی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن نمیذاره به نتیجه برسیم…
🔄 چون ما قبلاً بارها روشهای مختلف رو امتحان کرده بودیم، ولی نتیجه همیشگی نبوده، ذهنمون یاد گرفته که به هیچ روشی اعتماد نکنه.
و هر بار با یه روش جدید، ترس قدیمی هم همراهش میاد.
🧠 ذهنمون میگه: «تو قبلاً هم تلاش کردی و فایده نداشت، پس اینبار هم نخواهد داشت.»
و دقیقاً همین ترس و شک، باعث میشه که حتی اگر روش درست باشه، ما باور نکنیم که جواب میده… و خب ذهن هم با باورهای اشتباه درباره کاهش وزن همراه میشه و نتیجه چاق موندن یا دوباره چاق شدنه.
🌱 چطور میتونیم ترس از لاغر شدن رو در ذهنمون کمرنگ کنیم؟
برای کمرنگ کردن ترس از لاغر شدن که یکی از مهمترین باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه، باید اول از همه به مسیرمون اعتماد کنیم.
این اعتماد یعنی باور کنیم که لاغر شدن از راه ذهن، یه مسیر طبیعی، امن و ماندگاره، نه یه رژیم سخت یا فعالیت سنگین برای مبارزه با بدن 🧠💚
ترسهایی که داریم از اونجا اومدن که بارها شکست خوردیم یا لاغریمون موقتی بوده.
ذهن ما پر شده از خاطرات رژیمهای طاقتفرسا، ورزشهای سنگین، عملهایی با ترس بازگشت وزن…
و همه اینها شدن باورهای اشتباه درباره کاهش وزن که ته ذهنمون میگن:
– لاغر شدن سخته…
– نکنه دوباره وزنم برگرده…
– شاید این روش هم مثل قبلیا باشه…
💡 ولی الان وقتشه که این باورها رو بازنویسی کنیم، درست مثل اینکه داریم فایلهای قدیمی ذهنمون رو پاک میکنیم و فایلهای جدید و مفید جایگزین میکنیم!
✅ نتیجه نهایی: جای ترس، ایمان رو بنشون!
وقتی ذهن ما پر از باورهای اشتباه درباره کاهش وزن باشه، ترس دست بالا رو داره. ترسی که باعث میشه به روشها شک کنیم، به خودمون اعتماد نکنیم و مدام عقبنشینی کنیم 😞
اما وقتی آگاهانه شروع کنیم به ساختن باورهای جدید، امن و مثبت، انگار راه رو برای ذهنمون روشن میکنیم 🌅
🧠 لاغری با ذهن یعنی قبل از تغییر غذا یا ورزش، اول ذهنمون رو سبک کنیم. یعنی فرمولهای اشتباه قدیمی رو کنار بزنیم و به جای اونها، فرمولهای متناسب و قدرتمند بسازیم.
و بهترین نقطهی شروع برای تغییر باورهای اشتباه درباره کاهش وزن، جاییه که هزاران نفر همین مسیر رو با موفقیت طی کردن:
🎯 دورهی ورود به سرزمین لاغرها
در این دوره، قدم به قدم یاد میگیری چطور افکار منفی رو شناسایی و ریشهیابی کنی، چطور فرمولهای ذهن چاق رو اصلاح کنی، و چطور به جای ترس، آرامش و اعتماد رو در خودت پرورش بدی.
🗝️ این دوره نهتنها یه آموزش ساده نیست، بلکه یه تجربه عمیق ذهنی و احساسی برای ساختن پایههای درست ذهن متناسبه.
اگه تصمیم گرفتی برای یک بار هم که شده از یه روش درست و حسابی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن رو از بین ببری…
👣 پیشنهاد میکنم همین امروز وارد سرزمین لاغرها بشی.
تو شایستهی بدنی متناسب و ذهنی آرام هستی 💖 و این مسیر، از تغییر باور شروع میشه…
✍️ اهمیت انجام تمرینات برای اصلاح باورهای اشتباه درباره کاهش وزن
انجام تمرینات ذهنی مثل یک عملیات پاکسازی برای ذهن است! این تمرینات کمک میکنند تا باورهای اشتباه درباره کاهش وزن شناسایی و با باورهای درست جایگزین شوند.
لاغری با ذهن فقط یک آموزش نیست، بلکه یک فرایند اصلاح باورهاست؛ و تمرین، موتور محرک این تغییر بزرگه 💪🧠🌿
📚 سوالات تمرینی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن
- ✏️ به نظر شما چرا ذهن ما تمایل زیادی به مرور ترسها دارد؟
- ✏️ ترس از لاغر شدن چگونه در ذهن افراد چاق شکل میگیرد؟
- ✏️ چه مثالهایی در زندگی خود از اقدام نکردن بهخاطر ترس از لاغر شدن دارید؟
- ✏️ چرا ترس از لاغر شدن باعث میشود لاغر نشویم؟
- ✏️ لاغری با ذهن چگونه به شما کمک میکند تا این ترس را اصلاح کنید؟
💬 حالا نوبت شماست 🌟
در بخش دیدگاهها بنویسید که کدام باور اشتباه در ذهن شما باعث ترس از لاغر شدن شده؟
تمرینی که برای اصلاح این ترس طراحی کردید رو هم بنویسید تا به ذهنتون کمک کنید مسیر جدیدی بسازه.
یادتون نره که نوشتن، قدم اول برای ساختن یه ذهن متناسبه ✨
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.60 از 62 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست .
با گوش دادن به این فایل به عمق ماجرا میشه پی برد.
اگر اتفاقات خوبی که دوست داریم رقم بخوره ولی رخ نمیده دلیلش اینه که اطلاعات جدیدی که وارد ذهن شده کم هستن و همچنین تازه وارد شدن و هیچ تکرار و اصراری برای اتفاق افتادنشون وجود نداشته اگر خواسته ی من این باشه که ی کار جدید و با حقوق عالی از نظر من مثلا ۴۰ میلیون تومانی گیرم بیاد که خود اون کار هم ی پرستیژ بالایی داشته باشه و به اصطلاح دهان پر کن باشه،اولش که ایده ی این شراط به ذهنم خطور میکنه چون ی فکر جدید و نوپا هست برای ذهن من،تقریبا محال و غیر ممکنه و شاید این افکار بیاد سراغ من که مثلا تو چی در وجود خودت دیدی که فکر میکنی با داشتن ی دیپلم ساده و ی کوچولو هنر ارتباطات میتونی این شغل رو به دست بیاری؟؟یا اینکه ای بابا الان آنقدر اوضاع مملکت و دنیا خراب شده،آنقدر مردم و ملت بی پول شدن که غیر ممکنه که حتی ی شغل فروشندگی با حقوق ده میلیون تومنی هم پیدا کنی،اینها همشون ترس رو به همراه دارن و چون تا قبل از این ایده،من هرجایی دنبال کار با حقوق ده پونزده میلیونی بودم و نتونستم پیدا کنم ی جورایی دلهره و اضطراب دارم که وقتی حقوق پایینش نیست مطمئنأ حقوق بالاش هم پیدا نمیشه،چون من تجربه ی شکست در پیدا کردن شغل دلخواهم داشتم پس در نتیجه این ایده ی جدید هم ممکنه حال منو بد کنه و نذاره فکرای خوب داسته باشم.حالا راه حل چیه؟؟اگر اونچیزی که من از این فایل درک کرده باشم این باشه که باید برای اطلاعات جدیدی که ما به دست آوردیم رو با چشم و دل مثبت بهش نگاه کنیم و مدام با خودمون حرف بزنیم و آرامش پیدا کنیم قطعا بعد از مدتی ذهن منفی بافمون تسلیم میشه و کم رنگ تر میشه و اجازه میده که در طول روز بیشتر تمرکز کنیم تا به نتیجه ی دلخواهمون برسیم.مثلا اینکه به خودم بگم به نظرم و با چیزی که در پیرامونم میبینم،از بعد از کرونا کسب و کارهای جدیدی به وجود اومدن که توی خونه و به راحتی با حقوق بالا میشه کار پیدا کرد مثلا ادمین پیجهای شبکه های مجازی،یا اینکه آنقدر دنیا پیشرفت کرده که نیازی نیست دوره بیفتم توی خیابونها و دنبال کار بگردم هر شبکه ی مجازی رو که توی گوشیم باز کنم ی عالمه سایت کاریابی هست که شغلهای مختلف متناسب با شرایط منو دارن.با گفتگوی مسالمت آمیز در ذهن خیلی راحت میشه ذهن رو متقاعد کرد برای افکار خوب.
درباره ی چاقی هم بگم منم گاهی ترس از چاق تر شدن داشتم و همین ی مسئله بیشتر اوقات منو ترغیب میکرد که دنبال راهکاری باشم برای کم کردن وزنم که خداروشکر با آشنایی با سایت تناسب فکری خیلی تونستم حالمو خوب نگه دارم و هنوز هم گاهی ترس دوباره چاق شدن توی ذهنم مرور میشه ولی من تمام تلاشمو دارم میکنم که به ذهنم آرامش بدم و براش توضیح بدم که من اینجا هستم،از چیزی نترس من دارم از بیرون تلاش میکنم و تو هم از درون داری تلاش میکنی که بتونیم فرمولهای قبلی بد رو جایگزین فرمولهای درست و صحیح بکنیم،مثلا اینکه من با تکرار این نکته که من اگر اندازه خوردن خودمو بدونم و ناخنک نزنم و ساعت گرسنگی و سیری رو بشناسم به مرور زمان ذهن ناخودآگاه من براش عملی تر میشه که الان نباید چیزی بخوری،باید مراقب بدنت باشی تو لیاقت اینو داری که بدنت روی فرم و سالم باشه،متاسفانه افکار منفی که قبلا خیلی داشتم توی ذهنم میمیجنبیدن و تکون میخوردن و مدام قلقلک میدادن که ترس رو به جون من مینداختن الان به لطف تمرینهای اصولی کم رنگ شدن قرار نیست که از بین برن ولی میشه کنترلشده کرد،چرا از بین نمیرن؟چون من تحت تاثیر پیرامون هستم و ی حرف منفی جدید ممکنه که ی فکر غالب برای من به وجود بیاره و دوباره روز از نو،پس من باید هر روز برای خودم تکرار حرفهای جدید و مثبت داشته باشم تا بتونم خالق زندگی خودم باشم.چند روز پیش داشتم با همکارام صحبت میکردم دیدم چقدر افکارشون با من متفاوته فقط به خاطر اینکه من تونستم تا حدی ترسهامو نسبت به همه چیز کمی کنترل کنم ولی اونها نه،داشتیم درباره ی تغییرات جدید شرکتمون حرف میزدیم و اونا میگفتن این همه شرکت داره خرج میکنه ولی آخرش هم نتیجه ای هم نداره چون تبلیغات نداره،اونا ترس اینو داشتن که شرکت امسال نباشه سال بعد صد در صد ورشکست خواهد شد و جمع میشه ولی من ته ذهنم گفتم به چیا فکر میکنن،چرا انقدر دارن به خودشون استرس وارد میکنن یا به اصطلاح دارن بالا سر قبر خالی گریه میکنن و من بهشون جواب دادم که نه ی تیم حرفه ای داره کارها رو انجام میده و تبلیغات عالی و خوبی قراره براش انجام بدن.پس شدنیه.پس شرکت پیشرفت خواهد کرد.اینها بخشی از ترسها و کنترل کردنهاشون برای من بوده و هست،روزانه اتفاقات خوب و بدی اطرافم میفته که ترسی رو وارد ذهنم میکنه ولی من دارم یاد میگیرم که چطور جلوی ترسهای واهی رو بگیرم.این منم که تعیین میکنم که چی و چطور اتفاق بیفته.الهی شکر از این آگاهی جدیدم.من ترس لاغر نشدن رو درون خودم کمرنگ کردم چون دارم هر روز تمرین جدیدی رو انجام میدم.من دارم اطلاعات عالی و خوبی رو وارد ذهنم میکنم و خداوند رو کنارم دارم که داره به خوبی منو هدایت میکنه.من و همسرم قراره خونه ی اجاره ای فعلی رو عوض کنیم،در حال حاضر توی منطقه ای هستیم که از نظر آب و هوا خیلی خوبه و خود خونه هم امکانات خوبی داره،ولی اطرافمون چون از شهر دور هست خیلی امکانات عالی نداره،وقتی قرار شد که دنبال ی خونه جدید باشیم همسرم پیشنهاد داد که بریم نزدیک محل کارمون خونه پیدا کنیم وقتی این حرف رو زد من خیلی حالم بد شد و ترس بر من مستولی شد،بعد از چند ساعت به خودم اومدم و با خدا شروع کردم صحبت کردن و خواسته ی موردنظر رو بهش گفتم و بعد هم بهم الهام شد اون منطقه ای که خودم دوست دارم برم برای زندگی رو بگردم شاید شرایط ایده آل ما رو داشته باشم دو سه روزی داشتم میچرخیدم و دیدم چقدر مناسب شرایط ما هست و امروز صبح بدون ترس و دلهره از مخالفت کردن همسرم بهش پیشنهاد دادم که بریم فلان جا و چند تا خونه مناسب شرایط خودمون رو بهش پیشنهاد دادم و در کمال تعجب دیدم میگه آره اتفاقا فلانی هم بهم گفت فلان جا دنبال خونه باش،این حرفو که شنیدم خیلی حسم عالی شد و دیدم چقدر راحت تونستم به خواسته ی خودم دسترسی پیدا کنم و ایجاد آرامش خوبی در وجودم داشت.با شنیدن این فایل متوجه شدم تمام ترسها رو ما با اتفاقات تلخ و بد گذشته مون ایجاد کردیم ما خودمون مسئول تلخیهای زندگیمون بودیم ولی الان شرایط برای من فرق کرده،من دلم میخواد اونچیزی که خدا بهم میگه رو انجام بدم.میخوام ترس از چاق شدن و ترس از لاغر نشدن رو نداشته باشم.میخوام بگردم افکار خوبی رو که بهم احساس انگیزه و آرامش میده رو پیدا کنم تا بتونم راحت تر و در کمال خونسردی وزن ایده آلم رو به دست بیارم.الهی شکر.
یا حق
نشان های دریافت شده
به نام خدای جهان هستی که همه چیز را متناسب آفریده است.
سلام بر استاد عزیز و گرامی
ترس از هر موضوع منفی باعث رسیدن سریع به آن می شود ولی رسیدن به موضوع های مثبت کار می برد چون پیش فرض همه چیز در ذهن انسان مثبت و با تناسب و تعادل است و چون پیش فرض لاغری در ذهن ما وجود دارد ذهن نیاز ندارد که برای آن مسیر تجربه داشته باشد ولی افکار منفی و چاقی چون از طریق دیگران یا خود آدم تجربه شده برای همین مرتب در ذهن تکرار شده و ذهن منطقی ما آن را بیشتر قبول دارد.ترس از موفقیت وجود دارد.خواهرم به خاطر این که بعد از امتحان رانندگی باید پشت فرمان بنشیند و رانندگی کند میترسید برود امتحان بدهد و هروقت هم میرفت رد میشد این نمونه هم مثل لاغری هست شاید بعضی وقتا فکر بعد از لاغری و رخدادهای بعد آن ترس از لاغر شدن را به دنبال دارد.
افراد چاق به خاطر برگشتن چاقی بعد از رژیمهای گوناگون و سخت ترس از لاغر شدن دارند و میترسند دوباره بعد از لاغری دوباره دوران سخت چاقی را تجربه کنند.من از لاغر شدن نمیترسم و این مسیر را تا آخر عمر ادامه میدهم تا همیشه لاغر بمانم چون اطمینان دارم مسیری که در آن هستم صحیح است من برای اینکه افکار منفی و چاقی تکرار نشوند باید هر لحظه افکار لاغری را در ذهن خودم تکرار کنم تا جلوی پیشرفت و گسترش چاقی را بگیرم.
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام خدمت استاد روشن و سایر دوستان همراه
چرا ترس از لاغری باعث لاغری نمیشود
چون ازقبل فرمول لاغری در ذهن ما نیست مثل چاقی که از قبل فرمول های چاقی در ذهن ذخیره هستن و منتظر یک تلنگر هستن که ما به آنها بزنیم و آنها را از خواب بیدار کنیم و فعالییت خود را شروع کنند و کافیه ما بترسیم از اینکه چاق نشویم ولی میبینیم که چه زود چاق میشیم من خودم بارها این ترس را در چاقی تجربه کردم و نتیجه همان چاقی شد مثلا رژیم میگرفتم اگه یکم رژیم بهم میخورد همش نگران بودم که چاق میشم و میشدم و همین طور این تجربه را در سایر جنبه های زندگی داشتم که از یک مسئله میترسیدم و سرم میامد اما از وقتی که دارم روی فرمول های ذهنم کار میکنم و متوجه شدم که جریان چیه هم در چاقی و هم در سایر جنبه های زندگی کمتر نه صد درصد با این ترسها مواجه میشم و هر روز دارم روی خودم کار میکنم و استمرار دارم .
یه جریانی از خودم بنویسم من هر روز باید روزی دوبار قهوه میخوردم که انرژی بیشتری بگیرم و بتونم با زندگی و مسائل آن کنار بیام و میدونستم اگه نخورم نمیتونم از پسش بر بیام تا اینکه معده درد گرفتم و تصمیم گرفتم قهوه نخورم امروز یک هفته است که نمیخورم و به طور عجیب هیچ مشکلی ندارم انرژی من بیشتر شده بهتر به کارم میرسم آرامتر شدم در صورتی که قبلا تا عصبانی میشدم بچه ها میگفتن برو قهوه بخور اما الان بدون قهوه هم بسیار عالی هستم چون من از ترک اون نترسیدم و کنار گذاشتم
و هر روز خدا را شکر میکنم برای این تغییر نمیگم قهوه بده ولی تاثیر خوبی رو من نداشت اذیت میشدم
من این تغییر را مدیون استاد روشن و خدای مهربانم هستم سپاس خدای زیبایی ها .
نشان های دریافت شده
ما از هرچی بترسیم سرمون میاد چون خودمون آماده میکنیم برای اون اتفاق به نظر من باید به چیزای خوب فکر کنیم تا بدستش بیاریم
یه تجربه دیگه هم که خودم دارم در مورد این موضوع مطرح شده اینه که وقتی در مورد چیزی که میخواهیم فکر کنیم اول با خدای خودمون در موردش صحبت کنیم خودش راه درست جلوی ما میکذاره و باید ارتباط خوبی داشته باشی تا بفهمی که چطوری راه درست نشونت بده من به الهام از طرف خداوند خیلی معتقد هستم
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
دریافتی من از این فایل اینه که بستر ذهن ما مثل یه زمین کشاورزی میمونه و ترس های ما مثل بذر در اون زمین کشاورزی پاشیده میشن . همون طوری که هر زمین کشاورزی برای کشت یک محصول خاصی مناسب هست مثلا میگن این زمین برای کشت گندم مناسبه و اگر گندم در اون کاشته بشه برداشت خوبی به صاحبش میده و برعکس اون زمین برای کاشت برنج مناسب نیست و ریسکش خیلی بالاست و امکان اینکه محصول بارور نشه هست چون این زمین امکانات مناسب برای رویش گندم داره و برای رویش برنج مناسب نیست . بستر ذهن ما هم با فرمول های ذهنی مون پر شده که هر بستری ذهنی واسه یه سری ترس جوابگو هستش به همین خاطر وقتی ذهنی که با فرمول های چاقی پر شده و انتظار چاقی از خودش داره یه ترس کوچولو از لاغر شدن باعث به وجود اومدن لاغری نمیشه چون این زمین مناسب رویش لاغری نیست این زمین برای رویش چاقی ساخته شده و تمام عوامل رشد دهنده چاقی رو داره . مثالی که استاد زدن مصداق بارز همین مسئله ست که اون دوست مون چون بستر ذهن ش مناسب رویش لاغری شده بود با بودن در سایت تناسب فکری ، ترس از لاغری شون باعث به واقعیت تبدیل شدن لاغری شده و حتی از اون چیزی که مد نظرشون بوده لاغرتر شدن چون بخاطر ایجاد فرمول های لاغری در ذهن شون انتظار لاغری به وجود اومده پس ذهن شون مناسب کاشت بذر ترس از لاغریه بوده و با مرور کردن این ترس که نکنه لاغرتر بشم چون تجربه شو هم داشتن پس اتفاق افتاده .
این جمله استاد که گفتن بازیگر سرنوشت خودتون نباشید بلکه کارگردان اون باشین خیلی جمله قشنگ و انگیزشیه که به جای اینکه بمونیم تا زندگی و جهان هستی زندگی ما رو رقم بزنه و ما فقط بازیگر صحنه هاش باشیم خودمون کارگردان زندگی مون باشیم و خودمون صحنه و تجربه های زندگی مون رو بسازیم.
موفقیت با مسئولیت همراه هست یعنی وقتی در موضوعی به موفقیت میرسیم ،مسئولیتهایی هم در رابطه با موضوع موفقیت مون برای ما بوجود میاد،مثلا در یادگیری رانندگی و راننده موفق شدن مسئولیت سلامت سرنشینان رو داریم ،مسئولیت نگهداری از وسیله نقلیه و درست رانندگی کردن و مواجه شدن با رانندگانی که بد رانندگی میکنن،تمام اینها برای شخص راننده مسئولیت زیادی هست و طرف ممکنه برای گیر نیافتند در این همه مسئولیت نتونه در رانندگی موفق بشه درست مثه خود من که واقعا از راننده شدن ترس دارم.
یا مثلاً ترس از رتبه بالا در کنکور داشتن و رفتن به یه دانشگاه درجه یک و دور از شهر زندگی و مواجه با انسانهایی که فکر میکنید درجه هوشی بالاتری از تو دارن ممکنه باعث بشه در کنکور موفق نشی.
ذهن ما برای مراقبت از ما ترسها رو مرور میکنه و وقتی ببینهما خودمون رو در منطقه امن قرار دادیم برای حفظ اون تلاش میکنه و هر عملی که خارج از نقطه امنیت ما باشه و برای ذهن چالش برانگیز باشه باعث ترس میشه.
و در مورد ترس از لاغر شدن در فایل قبلی که مربوط به همین بود هم کامنت گذاشتم ،که لاغر شدن چه ترسهایی ممکنه داشته باشه ،مثلا اگه من لاغر بشم کل لباسهای که دارم و تازه هزینه کردم و اونها رو خریدم برای من گشاد میشن و بلااستفاده می مونن ،پس ترس از اسراف و هزینه ی اضافی برای من همون ترس از لاغری هست،
. شاید خنده دار باشه اما من از اینکه بخاطر لاغر شدن و مثه متناسبها رفتار کردن ،بخوام در آینده کمتر غذا بپزم ،یا خوراکیها تو یخچال بمونه و خورده نشه هم ترس دارم ،چون بعنوان مادر دوست دارم همیشه غذا برای خوردن در دسترس بچه ها باشه و فک میکنم وقتی غذای بیشتری درست میکنی خونه حس و حال خوش بیشتری داره.
لاغری با ذهن چگونه به شما کمک می کند تا مانع ترس از لاغر شدن را در ذهن خود اصلاح کنید.
لاغری با ذهن به من آموزش داده با چاقی از در صلح وارد بشم و با چاقی دوست باشم و عاشق لاغری باشم تا بتونم چاقی رو از بین ببرم و اون رو تبدیل به لاغری کنم،
صلح،دوستی و عاشق لاغری بودن با ترس از لاغری منافات داره و نمیشه هم عاشق لاغری بود و هم ازش ترسید،عشق ترسها رو از بین می بره و بنظر من همین که بتونم عاشق لاغری باشم برای بدست آوردنش خودبخود ترسهام رو زیر پا میذارم.
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
گام ۷۲ : چرا ترس از لاغری باعث لاغری نمی شود
از گذشته تا به امروز به ما گفتن که از هر چیزی بترسی به سرت میاد و واقعا خودمون هم بارها اینو توی زندگی تجربه کردیم که از هر چیزی ترسیدیم و بهش فک کردیم برامون پیش اومده . حالا چطور این ترس باعث به وجود اومدن اون مسئله در زندگی ما میشه ؟ مطمئنا اگر ما از چیزی میترسیم اطلاعات مربوط به اون قضیه رو وارد ذهن مون کردیم و بارهادر موردش فکر کردیم و این فکر کردن انتظار ظاهر شدن اون مسئله رو در زندگی ما به وجود میاره و چون مطمئنیم و انتظارشو داریم که اون مسئله به وجود بیاد پیشاپیش از حضور اون در زندگیمون دچار ترس میشیم . مثلا در مورد چاقی وقتی اطلاعات اشتباه به مغزمون میدیم و این اطلاعات باعث انتظار چاق تر شدن در ما میشه با وجود اینکه انتظار ما از خودمون چاقی بیش تره پس قبل از اینکه چاق بشیم ترس از چاقی کل وجود مارو میگیره چون ذهن واقعی و غیر واقعی رو تشخیص نمیده . درواقع اگر ذهن مون مانند یه انبار باروت در نظر بگیریم که اونو با اطلاعات و انتظارات چاقی اشتباه پر کرده باشیم ترس از چاقی مثل یه جرقه عمل میکنه باعث میشه انبار خیلی زود منفجر بشه .پس اگر ترس از چاقی باعث چاقی میشه چون اطلاعات اون در ذهن مون نهادینه شده و مسیرش هست فقط به یه جرقه نیاز داره ولی ترس از لاغری چون هیچی پشتش نیست پس بدون نتیجه خواهد بود .
به نام خداوندم که فراوان نعمت میدهد
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
حل تمرینات چرا ترس از لاغری ما را لاغر نمیکند؟
به نام خداوندی که همیشه مراقب من است
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
چرا ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمیشود؟
وقتی به سیستم جهان هستی با دقت نگاه میکنم میبینم خداوند جهان هستی را بر مدار خیر و خوبی آفریده و همه چیز را طوری با نظم و زیبا کنار هم چیده تا این انسان بتواند اشرف مخلوقات بودنش را به تمام خلایق پروردگار نشان دهد
اما ما انسانها آنقدر غرق در دنیای مادی شده ایم که یا کلا فراموش کرده ایم برای چه به این جهان آمده ایم و آمدنمان بهر چه بوده ؟
یا آنقدر خود شیفته شده ایم که کلا فراموش کرده ایم تکه گلی بیشتر نیستیم .
به نظر من ریشه تمام ترسها و نگرانی های ما بخاطر نداشتن ایمان به خداوند بزرگ و قدرتمندمان است.
در گامهای قبل آموختیم که هر آنچه در مغز ما به عنوان اطلاعات ثبت شده در ذهن ما ذخیره شده است.
و ذهن جایگاه شیطان است و کار شیطان وسوسه کردن و ایجاد ترس و نگرانی و روی کار آوردن باورهای منفی است .
شیطان با منطق با ما بازی میکند،ما طی سالیانی که از خداوند عمر گرفته ایم هر کدام از اطلاعات ذخیره شده در ذهنمان را بارها و بارها تجربه و تکرار کرده ایم و ذهن ما درباره هر موضوعی پر شده از یک یا چند مجموعه باورهای به هم پیوسته .
و همانطور که در درس قبل آموختیم جهان قانونمند است و بر طبق قانون های خاص کار میکند .
قانون جهان به ما میگفت هر باوری که قوی باشد و قابلیت تبدیل به تصویر را داشته باشد به اجسام تبدیل میشود
میخواهم سیری کنم در دوران کودکی و ترسهایی که داشتم
من در کودکی بسیار بیشتر از حد معمول به مادرم وابستگی داشتم و چون بیشتر دوستان من مادر نداشتند ،من همیشه ترس بزرگ زندگی ام مرگ و نبود مادرم بود
در همان دوران کودکی من هر شب بارها با حراص بیدار میشدم و تا مطمئن نمیشدم مادرم نفس میکشد نمیخوابیدم و این کار هر شب من بود ،حتی یک شب هر چقدر نگاه کردم دیدم شکم مادرم با نفس کشیدن بالا و پایین نمیشود،دستم را بردم جلوی صورتش نمیدانم چرا حس کردم نفس نمیکشد ؛
شروع کردم به گریه با صدای بلند و تکان دادن مادرم خیلی ترسیده بودم ،وقتی مادرم بیدار شد و مرا بغل کرد هنوز هم از ترس میلرزیدم و گریه میکردم و مدام میگفتم
“تو نباید بمیری، تو نباید بمیری ”
این ترس آنقدر در من قوی بود که برای مادرم همیشه دعای طول عمر میخواندم و از خداوند میخواستم من قبل مادرم بمیرم ؛
الحمدلله رب العالمین من اکنون در سن ۳۸ سالگی هستم و مادرم به شکر پروردگارم زنده و سلامت است .
پس نتیجه ای که میگیرم این است که خیلی از ترسهای ما پوچ و بی پایه و اساس است و هرگز اتفاق نمی افتند.
من با آن ترس مداوم کودکی ام ،فقط لحظات شیرین و زیبای کودکی ام را خراب کرده بودم ،هر بار که مادرم کنارم نبود حالم بد بود و از طرفی چون مادرم چند جا کار میکرد و حتی خریدهای منزل و امورات مختلف داشت، امکان همراه شدن من با او عملا وجود نداشت و تمام کودکی من با این ترس و تن لرزه گذشت .
به نظرم ۹۰درصد اتفاقاتی که ما نگران وقوع آنها هستیم هرگز اتفاق نمی افتند .
و آن ۱۰درصد باقی مانده به این دلیل اتفاق می افتند که ما به آنها قدرت میدهیم و آنقدر قویشان میکنیم که میشوند تجربیات زندگیمان.
تمام ترسهای ما بخاطر هجوم باورهای اشتباهی هست، که در ذهن ما ثبت شده و ما آنقدر این مجموعه باورها را قبول داریم و به آنها اعتماد داریم که طبق قانون جهان هستی حتی قادریم قبل وقوع تصورشان کنیم و آن وقت است که قدرت را داده ایم دست آن باورهای اشتباه و دیگر به سرعت آن اتفاقات به سمت ما جذب میشوند .
خوب در طی سالیان درازی بواسطه، خوراکهای منفی ذهنی که درباره خداوند به ما میدادند، ما خداوند را طوری تصور میکردیم که آن بالا نشسته و فقط منتظر است ما خطایی کنیم و سریع پدر ما را در آورد وعذاب کند و امتحانهای سخت بگیرد و …….و مدام برایمان حوادث مختلف بخاطر قدرت این باور اتفاق می افتاد و ما مطمئن تر میشدیم که خداوند با ما خصومتی دارد .
از طرفی در قرآن میخواندیم خداوند مهربان است و بخشنده از طرفی میشنیدیم، بهشت و جهنم برای چه گروهی از افراد ساخته شده و ما دچار یک تناقض و وحشت میشدیم و چون شنیده بودیم شیطان هیچ وقت دست از گمراه کردن انسان نمیکشد،خودمان را وسط یک گیر و گرفتاری و سرنوشت شوم تصور میکردیم که حالا هیچ راه فراری نداریم و این ترس های ما باعث میشد شیطان قوی تر شود و البته ایمان ما به خداوند هر روز ضعیف و ضعیفتر شود.و چیزی که حاصل این مجموعه به هم پیوسته بود اتفاقات بد سریالی بود که در زندگی ما بوجود می آمد.
دلیل ترسهای ما نداشتن همان ايمان به خداوند است ،آنها ما را از خدا ترساندن ،از شیطان ترساندند ،از بیپولی و فقر ترساندن ،از بیکاری و آوارگی ترساندند ،از چاقی ترساندند و…….و……….و……………
و تمام ذهن ما و وجود ما پر شد، از انواع و اقسام ترس و اضطراب ،و باورهای ترسناک، ما را احاطه کردند و تبدیل شدند به تجربیات زندگیمان و ما غرق در این همه ترس و تک و تنها و بدون یاور و خدایی که میخواهد ما را عذاب کند .
نتیجه این همه وحشت و استرس چیزی جز بدبختی و بیچارگی به همراه داشت؟!!!؟
من اکنون فهمیدم و آگاه شدم که خداوند بسیار مهربان و بخشنده است
او منتظر انتقام گیری از من نیست.
منتظر تنبیه کردن من نیست .
او رعوف و بی همتاست و حتی آنقدر به من قدرت داده تا اشرف مخلوقاتش باشم .
او گفت شیطان هست و مراقب وسوسه هایش باش
اما نگفت تو با شیطان تنهایی ،بلکه گفت بنده ی من نترس من از رگ گردن به تو نزدیکترم
او به من روحی داد که شعله ای از نور و روح خودش است و من با آن آرام و خوشحال میشوم او به من جسمی داد سلامت و زیبا و البته پر از شگفتی در آفرینش همین بدن وجود دارد ،او به من ذهنی داد با قابلیت پردازش و آپدیت شدن و یادگیری تا بیاموزم و تغییر کنم ،او ذهن مرا جایگاه شیطان کرد تا من با تفکرات خوب و سازنده شیطان را از پا در بیاورم و با قدرت کامل روحم بر جسمم پادشاهی کنم .
او گفت اگر شیطان هست ولی من خالق همان شیطانم و قطعا از او قدرتمندترم و من ای انسان به تو قدرتهایی داده ام که شیطان را راحت شکست دهی پس آگاه باش و به من ایمان داشته باش .
پس وقتی من خدایی به این بزرگی و زیبایی دارم آیا ترس معنایی پیدا میکند؟
خوب حالا بروم سراغ پاسخ به سوال
چرا ترس از چاق شدن باعث چاقی میشود؟
چون ذهن ما پر است از اطلاعات اشتباه و باورهای غلط چاق کننده ،و ما به شدت این باورهای چاقی برایمان بوسیله تجربه کردنهای مختلف منطقی شده است .و ذهن کلا بر اساس منطق و استدلال کار میکند و شیطان هم که شبکه های منفی را مدام روی کار می آورد ،حالا قدرت این باورها که ما البته خودمان به آنها قدرت داده ایم سبب میشود چاقی اتفاق بیفتد .یعنی وقتی باورهای ما با احساسهای تجربی ما از آن باورها همسو میشوند دارای ارتعاش قوی میشوند و آن اتفاق را جذب میکنیم.
مثلا ما باورهای قوی “پرخورم پس چاقم ،کم تحرکم پس چاقم ،و……”را داریم و تمام این باورهای منفی را با احساسمان تجربه کرده ایم و چون این باورها با احساس ما همسو شده بدلیل بارها تکرار شدن و تجربه شدن پس دارای ارتعاش قوی تری میشود و طبق قانون جهان هستی ما با ارتعاش قوی که تولید میکنیم این فرکانس را به کائنات میدهیم که من الان این خواسته را دارم و او هم میگوید درخدمتم سرور من ،بفرمایید سرور من ،و آن چاقی را برایمان به ارمغان می آورد
درباره تمام اتفاقات بد این قانون صادق است
حالا چرا ترس از لاغری باعث لاغری نمیشود؟
خوب ترس از لاغری جز همان ترسهایی است که گفتیم در نود درصد موارد اتفاق نمی افتد چون ما درباره لاغری اطلاعات و باورهای ذهنی تجربه شده نداریم و هیچ احساسی را هم درباره لاغری تجربه نکرده ایم پس ارتعاش آن بسیار ضعیف است و سریع از بین میرود .
چرا فکر کردن به اتفاقات خوب دیرتر انجام میشود؟
اکثریت آنچه ما در ذهنمان بصورت اطلاعات ذخیره کرده ایم اطلاعات و باورهای منفی و مخرب است و خیلی کم درباره باورهای درست در ذهنمان اطلاعات داریم و شیطان هم که کارش چوب لای چرخ گذاشتن است .
وقتی ما باورهای درست را احساس نکرده ایم فرکانس و ارتعاش ما ضعیف و گذرا میشود و آن اتفاق خوب یا نمی افتد یا نیاز به بارها و بارها تکرار دارد تا اتفاق بیفتد .
مثلا ما دوست داریم لاغر شویم اما اطلاعات و باورهای چاقی زیادی در ذهنمان داریم که تک تک آنها را با احساسمان تجربه کرده ایم و این یک ارتعاش قوی چاقی ایجاد میکند و کائنات به ما چاقی هدیه میدهد
یا مثلا ما دوست داریم ثروتمند شویم ،اما ذهن ما پر شده از باورهای منفی نسبت به ثروت و باورهای فقر
مثلا باور همه ثروتمندان دزد هستند ،ثروتمندان حق فقیران را خورده اند و خداوند آنها را عذاب میکند،چطور ممکن است با این همه گرانی و درآمد پایین ثروتمند شد و……….
و تک تک این باورها را با گوشت و پوست و خونمان احساس کرده ایم و کلی ترس از اتفاق افتادن فقر داریم.
پس یک ارتعاش قوی و قدرتمند از ما ساتع میشود و کائنات پاسخ ما را میدهد شما نیازمند فقر هستید سرور من ،بفرمایید فقر سرور من.
بله ما هر چه هستیم و در هر نقطه ای قرار داریم چون خودمان خواسته ایم آنجا باشیم.
اگر چاقیم ،اگر فقیریم، اگر بیماریم ،تمام اینها را خودمان درخواست کرده ایم .
چیزی که توجه من را جلب کرده در این مدت از زمانی که به علم قوانین جهان هستی کمی مطلع تر شده ام ،خیلی سریعتر از گذشته که چیزی نمیدانستم ،افکارم تبدیل به اجسام میشوند و این تجربه برایم بسیار جذاب بود .
انگار مثل یک کامپیوتر که ویندوز جدید باعث بالا رفتن سرعت پردازش اطلاعاتش میشود سرعت جذب خواسته هایم بالاتر رفته و این نشانه این است در مسیر درست قرار دارم و باید بیشتر مراقب افکارم باشم و بیشتر و با سرعت بیشتری جابه جایی باورهای ذهنی ام را انجام دهم تا سراسر مورد خیر و خوشی و خوشبختی واقع شوم .
استاد بسیار بسیار سپاسگزارم برای آگاهی امروز
خداوندا سپاسگزارم که امروز هم دریچه دیگری از جهان زیبایت را به رویم گشودی
خداوندا توفیق درک و پذیرش آگاهی ها را به ما عنایت بفرما
الهی به امید تو
سلام و درود
خیلی فایل آگاهی بخشی بود ممنون از شما .
سیستم لاغری بدن دقیقا مثل سیستم سالم سازی بدنه مثل سیستم ترمیم بدن از زخمه . اگه بهش کار نداشته باشیم خودش خود به خود لاغر میشه .
منتها به نظرم اراده ی ما در چاق کردن خودمونه . هر چی بیشتر سختی بکشیم بیشتر داریم خودمون رو چاق می کنیم .
هر چی بیشتر لاغری رو به خودمون تحمیل کنیم انگار که یه چاقو برداشتیم داریم هی زخم بیشتری در بدن تولید می کنیم .
ما با کارهایی که انجام میدیم در بدنمون زخم چاقی ایجاد می کنیم و طفلک بدن ما که همیشه داره ترمیم رو انجام میده ولی ما بازم هی زخمی می کنیم .
ما باید دست برداریم از لاغر شدن . دست برداریم از چاق کردن خودمون بوسیله ی همین خواسته . دست برداریم از فوکوس کردن روی انداممون . به آرامش روان برسیم .
غل و زنجیرها رو باز کنیم .
وقتی ما اطمینان به لاغری رو در خودمون ایجاد کنیم لاغری مطمئن جذبمون میشه یعنی پاسخ این فرکانس مطمئن لاغر شدنه .
در مورد ترس از چاقی و ترس از لاغر شدن و ترس از لاغر نشون چقدر عالی توضیح دادیم کاملا درک کردم .
در مورد تجربه ی هنرجوی لاغری با ذهن و لاغر شدنش خیلی خوب بود . ترس از لاغری چقدر جالب لاغرترش میکرد . علتش این بود دیگه از یه جایی به بعد لاغری رو نمیخواست . وقتی لاغری رو نخوایم لاغر میشیم . معمولا ما زمانی دیگه آرزویی رو نمیخوایم که دیگه بهش رسیدیم . ولی تا زمانیکه نرسیدیم میخوایمش
خب ما با تغییر تفکرمون میتونیم دیگه لاغر شدن رو نخوایم وقتی نخوایمش کاری براش انجام نمیدیم وقتی کاری انجام ندیم دیگه به خودمون آسیب نمیزنیم و کم کم جای تمام زخمها خوب میشه .
باور خودبه خود لاغر شدن خیلی باور خوبیه . خیلی راحت کارها خود به خود انجام میشه .
وقتی من با اشتیاق بشم و کارها رو بسپرم به همون نیروی لاغر کننده چقدر به آرامش میرسم و در نتیجه لاغر شرن رو رها می کنم وقتی رهاش کنم بدنمم هم چربیها رو رها می کنه .
من لاغری رو نگه داشتم که بدنمم چربیها رو نگه داشته وقتی رها کنم بدنمم هم رها می کنه .
خدایا چقدر به آگاهیهای خوبی در این فایل رسیدم . یه وقتایی اونقدر خوب درک می کنم نمیدونم چطوری بنویسم . خدایا شکرت .
من یاد میگیرم و تمرین می کنم . استعداد از عدد میاد . از تکثیر و تمرین و تکرار .
کسی که استعداد چیزی رو داره یعنی در نسل قبلی پدر و مادر این تکرار و انجام دادن و استعداد اون کار به طور خود به خودی به سلولهای بدن ما انتقال داده شده .
ما استعداد لاغری داریم . پس با تکرار و تمرین بیشتر این استعداد رو در خودمون بیشتر و بیشتر کنیم . استعداد یعنی تمرین مطالب آموزشی . تکرار مطالب آموزشی .
خدایا شکرت که من استعداد لاغری دارم .
نشان های دریافت شده
بنظرمن هر چیزی طبیعیش زیباست ولاغری یجور طبیعت بدنه یجور رسالت بدنه انگار بدن موظف ب انجام این کار هس و من ب این ایمان دارم اصلا چشم گوش وهمه وهمه اجزای بدن اینکار رو میکنند وما از اول ذاتا متناسب بودن تو ژن مون هس تو وجودمون هس زمانی ک ما دست ب کار میشیم و تو کار این بدن دخالت میکنیم تو طبیعت بدن اختلال ایجاد میکنیم با فکرمون با تو جهاتمون با نظریاتمون با نظر دادن درمورد کار بدن اصلا ما حیوانات رو میبینم تو طبیعت متناسبند رشد میکنند بزرگ میشند اما متناسبند چن تو کار بدن دخالت نمیکنند کل صحبتهای تو جمعها الان شده درم ورد بدن درمورد کار بدن نظریه صادر کردن
حتی انسان در طبیعت وسرسبز بیرون میبینی ی خسارت هنگفتی میزنند من جای جای ایران میرم میبینم آشغالو ووسایلی ک بازیافتشون سالها شاید طول بکشه در حالی ک خودش دارن از اون طبیعته لدت میبره
ولی باز این طبیعت کار خودشو میکنه اسیبها ور جبزان میکنه
و بدن ماهم طبیعتش برقرار هس واون کارشو اون رسالتشو میکنه ولی ما با افکار با باورهامون این اجازه رو ب بدن نمیدیم هر لحظه داریم بهش دستور میدیم ک چاقی رو تولید کنه اصلا ب نظر من کارکرد بدن ب ذخیره نیس بلکه ب پاکسازی هس من این رو محال ممکن میدونم ب نطرم همانطور ک ی انسان سرطان رو میسازه چاقی هم ساخته خودش هس چاقی نیس ی چیز بیرونیه ی چیز ک نباید باشه در اون اصل بدن نیس ژنش نیس ب راحتی پس قابل حله کافیه باور کنی ک اصل بدن بر تناسبه اصل بدن بر دفع اضافات هس چاقی ی برنامه ی ویروس هس ک ب اصل اضافه شده چاقی اصل نیس
همه افراد متناسب هم غصه دارن غم دارند مشکل دارن اما نمیاند با خوردن اون درد رو سرکوب کنند اون درد رو میبنید ولی انسانهای چاق هی احساساتشون خودشونو رو خفه میکنند
در اصل خودشون دوست خودشون نیستند
همراه بودن با خودمون بهترین کمک میتونه تو مسیر لاعری باشه
من خودم میبینم هیجانی میشم یا ناراحت یا عصبی یا غمگین هی دنبال خوردنم وبعد احساسات بعدش وچرخه ادامه داره انگار باخودمون دشمنیم
من از نوشته های شما دوست عزیز خیلی خیلی درسها گرفتم ممنون از شما ک درسهای خودتون رو با ما ب اشتراک میزارید و ما واقعا از برداشت شما یاد میگیریم دوست داشتم از شما تشکر کنم