زندگی پر از فراز و نشیب است. گاه در اوج قلههای موفقیت قرار میگیریم و گاه در اعماق تاریکی و ناامیدی فرو میرویم. اما آنچه در این میان اهمیت دارد، مقاومت، تلاش و امید به آینده است.
داستانی که در این ویدیو میخواهم برایتان بازگو کنیم، حکایت تغییر شرایط زندگی از زیر صفر تا بینهایت است.
سفری که با چالشها و سختیها آغاز میشود، اما با ارادهای پولادین و روحی بلند پروازانه به موفقیت و پیروزی ختم میشود.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
اشتراک ویژه، دسترسی به جلسات و مطالب ویژهی سایت است. اگر دنبال یک مسیر کامل و قدمبهقدم برای لاغری هستید، دورهی جامع «ورود به سرزمین لاغرها» جدا از اشتراک ارائه میشود.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل اشتراک است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.49 از 96 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی
من دقیقا همین تجربه سما رو در خانواده به دست آورده ام کاملا درسته خودم این گفته هلی شما رو در مورد همسر وفرزندانم تجربه کرده ام وهم اکنون هم همینطور هست رفتار اعضای خانواده وکلا مسیر زندگی کاملا تغییر مثبت کرده همینطوره
نه تنها خانواده بلکه در تمام جنبه های زندگی
بنام خداوند بخشنده و مهربان.سلام خدمت استاد گرامی و همراهان سایت تناسب فکری .
تشکر از زحمات شما استاد صادق که ما را جزء افراد خانواده خودتان میدانید. این فایل را دو بار گوش دادم . وخیلی درس داره مثل اینکه امید داشتن .ونشانه اش حال خوب داشتن است .وادا مه دادن و انجام تمرینات . درس دیگرش که خدا درخواست های مارا میداند واسان برآورده.میکند . این شنیدم که خدا از جاییکه فکرش را نمی کنید روزی شما را میرساند.انشاالله آرامش را روزی همه مان بکنه. من خیلی وقت ها به بن بست میرسم .نجوا زیاد دارم . گاهی از مقایسه خودم با افرادی که کمتر تلاش میکنند برای تغییر کردن .یا راحت میگیرند زندگی را . خودشان را زیادتر دوست دارند زندگی بیشتر بر وفق مراد است.
خداوند عزیز قسمت میدم به این روز پنجشنبه از ماه ذالقده من ودر مسیر توحید و تغییر کمک کن و حال دلم را خوب کن .خدایا شکرت
به نام خداوند معجزه ها
من مجردم و مسائل روابط ندارم اما با خانوادهام مشکل زیاد دارم به حدی که میگم زودتر برم یا مهاجرت کنم
مشکل مالی داریم از ابتدای زندگی والدینم مشکل مالی بوده هردو شاغل هستند و بعد از سالها زندگی متوسط و خوبی برامون فراهم کردن اما متاسفانه باور ندارن که میشه زندگی خیلی بهتری نسبت به الان داشت اگر درخواست خرید چیز بزرگی ازشون داشته باشم قطعا نمیگم چون ته دلم میگم باید قانع باشم ، قناعت تو خانواده ما زیاد هست ولی من نمیخوام قانع باشم چون معتقدم اگر بیشتر بخوای بیشتر دستت میاد ، مادر و پدرم سختی زیادی برای زندگی کشیدن و معتقدم لیاقتی بیشتر از این حرفا رو دارن خیلی دوست دارم خودم کار کنم و کمک هزینه باشم اما شرایط بر وفق مرادم نیست .
خلاصه بخوام بگم ، استاد من مثل جوونای امروزی که دنبال آیفون آخرین مدل و بهترین لباس و آرایش هستند من نیستم من پیشرفت خانوادهام میخوام پیشرفت شغلی برای خودم ثروت بیشتر برای خانوادهام .
متاسفانه خانواده من هیچ اعتقادی به قانون جذب و تغییر زندگی با ذهن و این حرفا ندارن و فکر میکنن هرچقدر تلاش بیشتری کنن بیشتر بدست میارن اما چندین ساله شرایط یکنواخته یا حالت صعودی کند داره هروز با خودم میگم خدایا چرا ما ؟ خدایا چرا چرا همیشه میگن قانع باش به چیزی که داری درسته آدم باید قدر چیزایی که داره رو بدونه و خیلیا هستن همین چیزا هم ندارن اما اونایی که بالان چی؟ بهترین خونه و ماشین دارن چی؟ چرا ما نه؟ . امیدوارم بعد مطالب و دوره های تغییر زندگی شما تغییری بزرگ و خوب در زندگیمون شکل بگیره تغییری که سالیان آرزوی والدینم بوده و هست.
من به قدرت خدا باور دارم که منو به اینجا هدایت کرده .میدونین استاد اگر من باعث پیشرفتی در خانوادهام بشم اسمشو میزارم معجزه ، معجزهای که شما واسطه بودین از سمت خدا به ما هدایت شده.
️
نشان های دریافت شده
با سلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمراهانگرامی
استاد چقد زوق کردم از روابطتان وعشقتون پایدار باشید وسلامت ودر کنار فرزندانتان صدها سال خوب وخوشی زندگی کنید ..
استاد من هم دقیقا رو زای اول ازدواجم همین طوری فکر میکردم ..میگفتم مگه من چه گناهی کردم که این فرد سر راهم قرار گرفت ..خلاصه هزار آن فراز ونشیب وآشنا شدت با مسیر تغییر وراهی که باید بهش هدایت میشدم
یعنی من فهمیدم که این مشکلات پیش میاد تا ما به خودمون وخدای درونمون برگردیم وبه جای غر زدن
به اصلاح وحل مساله فکر کنیم
خلاصه فهمیدم اونوکه باید تغییر کنه منم نه همسرم
دیگه کمتر ایراد گرفتم ویه مساله ی خیلی خیلی مهم
رو که باهاش چندین سال در گیر بودم الان دیگه بعد از دوساله با همسرم ندارم واقعا اطرافیان من تغییر کردن روابطم با دخترموخیلی عالیتر شده با همکارام
وقشنگ فهمیدم که من جنس اطرافم رو تعیین میکنم
خدای مهربون ازت تشکر میکنم از ته قلبم
تو چقدر ما رو دوست داری ..چقد هوای ما رو داری من خودم با ذهنم نمیزارم که خوبیها بهم برسه
خدایا شکر
شکر
شکر
باسلام خدمت شما استاد عزیزم
باز هم به خواست خداوند من وارد این فایل زیبا شدم که آگاهتر بشم و بدونم که اگر من تغییر کنم همه چیز تغییر پذیر است و قابل تغییر بودن اول از خود من شروع میشه،
مدتها گله و شکایت داشتن از دیگران اینکه تنهام نداشتن شغل و کلی مشکلات دیگه که در زندگیم باعث شده بود هر روز بیهوده بهونه بگیرم و سپاسگزار و راضی نباشم احساس ناامیدی به من داد و گاهی حس میکردم که دیگه هیچکس منو دوست نداره و جایی توی قلب و زندگی کسی ندارم پس برای چی باید زندگی کنم،
من هم بارها ناامید شدم کم آوردم شکست خوردم ز وابسته بودن به آدمها به دوستان و کسانی که خیلی دوستشون داشتم ما وقتی آگاه نباشیم فکر میکنیم که همه کس با من دشمن هستند و مشکل دارند،
سالهای زیادی از دیگران انتظار داشتم که منو دوست داشته باشند سالهای زیادی سرم رو توی زندگی دیگران کرده بودم و به دنبال جود خودم در ذهن دیگران میگشتم،
چون نمیدونستم که باید کجا شروع کنم نمیدونستم باید چیکار کنم ناامید و ناچار فقط از خدا میخواستم که منو نجات بده و از شر این زندگی تکراری و بیهوده راحت کنه،
همیشه حس میکردم حتی در بین جمعهای فامیلی من مورد توجه هیچکس نیستم من برای هیچکس اهمیتی ندارم،در صورتی که تمام توانم را میذاشتم تا دیگران رو دوست داشته باشم اما احساس میکردم رفته رفته از انسانها دور میشدم و همه رو با احساس بدی اد میکردم،
و بالاخره فرا رسید اون روزی که در زندگی من قرار بوده خداوند صدای منو بشنوه و دستم رو بگیره و منو هدایت کنه به مسیر درستی که باید زندگی کنم،
بار اول با گوش دادن فایلها حس بسیار عجیبی پیدا کردم انگار تازه از خواب غفلت بیدار شده بودم و بعد از سالهایی که عمرم را بیهوده هدر داده بودم آگاهی به دست آورده بودم،
آگاهی از شناخت خودم از شناخت خدای درونم و از شناخت جهان هستی و این گونه بود که فهمیدم یک عمر اشتباه میکردم و برای جبران آن اشتباه دیر نشده بود چون من توسط خداوند هدایت شده بودم و میدونستم این خودش یک نشونه است برای تبدیل شدن به یک انسان دیگر،
از خدا خواستم که تغییر کنم تا شرایط و محیط و انسانها بر اساس تغییر باور و دیدگاه من عوض بشن و من در آرامش باشم،
وقتی با تمام وجودم درک کردم که اگر خودم رو دوست داشته باشم اگر به خواستههای خودم احترام بزارم اگر خودم را با ارزش بدانم دیگران هم من رو حساب میکنند میبینند و به من احترام میگذارند،و حتی منو دوست دارند .و مهم اینه که من خودم رو دوست داشته باشم من تغییر کنم
پس شروع کردم به تکرار و تمرین دورهها و یاد گرفتم که گز از بندههای خداوند انتظار نداشته باشم و همه خواستههام رو از خود خالق جهان هستی داشته باشم یعنی خدای درونم که همیشه باهاش صحبت میکنم،
آره من موفق شدم و تونستم تغییر کنم و یک انسان متفاوت با افکاری که در گذشته داشتم باشم من تغییر کردم و داناتر شدم و آنگونه زندگی کردم که حس خوبی درون من ایجاد کنه،
از زمانی که من خواستم و تغییر کردم همه چیز عوض شد و طعم و رنگ و بوی دیگری گرفت دیگه کسی با من بدرفتاری نمیکرد دیگه من عصبانی نمیشدم توی همه مهمونیها میخندیدم و حس خوبی داشتم،
دیگه ناراحت نمیشدم از توی جمع بودن اتفاقاً حرفی برای گفتن داشتم زیرا آگاه شده بودم و خودم را شناخته بودم بدن و جسم خودم رو دوست داشتم رنگ پوست مو همین انسانی که هستم و حتی من باورهای خودم را هم دوست میدارم،
و این معجزه تغییر زندگی منه خیلی راضی هستم از تغییراتی که طی این دو سال و خوردهای با کمک و هدایت خداوند به دست آوردم خیلی خوشحالم و هر روز سپاسگزارتر از دیروز هستم،و برای این تغییرات همیشه تلاش میکنم تا در بهترین حالت خودم باشم،
من که تغییر کنم شرایط هم عوض میشه من که تغییر کردم آدمها هم عوض شدند من که تغییر کردم پدرم مادرم حتی پدربزرگ مادربزرگ خاله عمه همه کس تغییر کردن،و آنگونه شدند که من دوست داشتم و احساس کردم که این خاطر تغییر باورهای منه من که تحقیر کردم حتی رسیدن به خواستههام راحتتر شد،
همیشه خواستههایی میداشتم که وقتی بهشون فکر میکردم بغضم میگرفت و حالم بد میشد گریه میکردم و به خدا میگفتم چقدر دیگه باید التماست کنم تا به من جواب بدی و واستم را اجابت کنی چقدر باید التماست کنم پس چرا بندههای دیگه به راحتی به آرزوهاشون میرسند،
من از وقتی که تغییر دادم باورهای خودم رو درباره رسیدن به خواستهها مسیر زندگیم رو تغییر دادم نگرشم رو تغییر دادم هم موفق شدم خواستهها و آرزوهام به خوبی و خوشحالی برسم و بیشتر اونها رو تجربه کردم،
همیشه میگن اگر یک چیزی خراب شده زنگ زده یا پوسیده شده اون جسم رو میشه تعمیرش کرد و دوباره از صفر ساختش من فهمیدم که خودم رو از صفر ساختم و تا بینهایت ادامه داره این حس خوبم و این خیلی لذت بخشه که از صفر شروع کنی و بهترینها رو تجربه کنی،
باتشکر ازشما
به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️
سلام
تغییر زندگی از زیر صفر تا بی نهایت
تمرین آموزشی ✍️ ✍️ ✍️
تغییرات وقتی شروع بشه دیگه شروع شده و تا بی نهایت هم ادامه داره
من قبل از اشنایی با این مسیر ادمی بودم که حتی خجالت می کشیدم تو جمع دو کلمه حرف بزنم همیشه یه گوشه تنها مینشستیم و سعی میکردم که اصلا دیده نشم و همیشه ساکت بودم و کلا از جمع فراری بودم ، چاق بودم و اضافه وزن زیادی داشتم ، اعتماد به نفسم پایین بود در تنهایی خودم همیشه گریه میکردم موقع حرف زدن دست و پامو صدام میلرزید به خصوص در مواقع جر و بحث با دیگران سریع گریه ام میگرفت و نمیتونستم از خودم دفاع کنم ، همیشه مریض بودم ، حالم بود ، افسرده بودم
تا اینکه به لطف خداوند نور الهی به زندگی من تابیده شد و به این مسیر زیبا هدایت شدم
وقتی وارد این مسیر شدم با آگاهی های ارزشمند و گرانبهایی که به دست آوردم اول مسولیت چاقی و مسولیت مشکلات زندگی مو پذیرفتم و بعد تصمیم گرفتم که به خودم کمک کنم البته که این پذیرش کار آسانی نبود چون من همیشه دیگران و به خصوص خداوند و مسول مشکلات زندگیم میدونستم و بعد به آرامش رسیدم و از اون به بعد تغییراتم شروع شد کم کم بدنم شروع به کاهش وزن و لاغر شدن کرد یواش یواش بیماری هام کمتر شدن و دکتر رفتن های من کاهش پیدا کرد کم کم یاد گرفتم که به جای زانوی غم بغل کردن و غصه خوردن و گریه و زاری شکر گزار نعمت های الهی و داشته های هر چند کم زندگیم باشم و کم کم شوق زندگی در من زنده شد و لبخند به لبم نشست و یاد گرفتم که من انسان ارزشمند و جانشین خداوند روی زمین هستم پس باید ان طوری که شایسته جایگاه ویژه ای که خداوند برام در نظر گرفته زندگی کنم ، یاد گرفتم که من نیازی به تأیید دیگران ندارم و برای اینکه اونا رو از خودم راضی نگه دارم نیازی نیست که بر خلاف میل باطینم بهشون خدمات بدم و همچنین یاد گرفتم و پذیرفتم که چاقی من ارثیه و ژنتیکی نیست بلکه به خاطر یه سری افکار و نگرش و عادات نادرست غذایی بوده که من نادانسته انجام میدادم و آداب درست غذا خوردن و یاد گرفتم و کلی از رفتاهای نادرست غذاییم خود به خود تغییر کردن به لطف خداوند و راهنمایی های ارزشمند و ارزنده استاد از سال ۹۹ تا این لحظه کاهش وزنی که داشتم حتی یک گرم به وزنم اضافه نشده و شاد و آرام و آگاه تر از گذشته زندگی میکنم
در جنبه های دیگر زندگی هم تغییرات زیادی و تجربه کردم که در قسمت های مختلف در نوشته هام در مورد شون توضیح دادم یه نمونه اش که خودم تازه متوجه شدم صحبت کردنم در جمع خیلی خوب شده بلند و رسا و شمرده شمرده و در نهایت آرامش صحبت میکنم بدون اینکه کوچکترین لرزشی در صدا و در بدنم ایجاد بشه در صورتیکه قبلا اصلا تو جمع حرف نمیزدم تا این حد که همیشه بقیه میگفتند تو هم یه چیزی بگو ، حرفی بزن و من همیشه میگفتم مگه شنوه نمیخوایید من گوش میکنم شما صحبت کنید و این مشکل من در این مسیر حل شد و در جنبه های دیگه هم همین طور
به عنوان مثال تازگی ها با استفاده از آگاهی های که در قسمت زندگی با کمک خداوند دریافت کردم در قسمت اول قسمت خواسته ها نوشته بودم که
دوست دارم یه سری از لوازم خونه مو که قدیمی شده بودن عوض کنیم و جدید بگیریم و این خواسته من به بهترین شکل براورده شد و امروزم یخچال جدیدم میرسه و من امروز واقعا خوشحالم نه فقط به خاطر یخچال و لوازم جدید بلکه به این خاطر که من قبلاً فکر میکردم که خداوند بین بنده هاش تبعیض قایل میشه و نعمت های خوب و عالی فقط مخصوص یه سری از افراد خاص میشه ولی در این مسیر یاد گرفتم و این آگاهی رو دریافت کردم که برای خداوند فرقی نداره که کدام بنده چی میخواد هر کس هر چی بخواد خداوند بهش میبخشه و او بخشنده ترینه مشکل از سمت خداوند نبوده که من در خوشبختی و آرامش و شادی زندگی نمی کردم بلکه مشکل از سمت من بوده که دنبال آرامش و خوشبختی نبودم و در این مسیر طریقه دریافت نعمت و پاداش های الهی و تغییر کردن و یاد گرفتم
خدایا شکرت من لایق بهترین ها هستم 🥰
استاد ممنون از زحمات تون 🙏 🌹
نشان های دریافت شده
به نام الله توانا
سلام به استاد عزیزم و تمام هم مسیری هام 👋🏻
الهی شکر که امروز وقتشه که به همه نتیجههام فکر کنم نتیجههایی که از ورود در گامهای زندگی با کمک خدا بود
استاد من تغییرات زیادی کردم همونجور که گفتید باعث شده که رابطم با خودم بهتر بشه ،مهربونتر بشم و همه اون آرزوهایی که اول مسیر کرده بودم یکی بعد از دیگری برآورده میشوند و مطمئنم که بقیه اونها هم مثل همینهایی که تا الان به اجابت رسیدن حتماً از طرف خداوند به اجابت میرسند
میتونم از همون جایی شروع کنم که حالم خیلی خوب شد راستش من با خوندن این گامها و عمل کردن به اونها تغییراتی در درون خودم پیدا کردم حالم بهتر شد و خب امیدم به زندگی بیشتر شد یادتون هست که چه آرزوهایی کرده بودم؟
آرزو کرده بودم که بتونم یه روزی مهربون بشم و حالم خوب بشه، لاغر بشم، احساسم خوب بشه و کلی خواستههای دیگه که گفته بودمشون…
خوب خبر خوش من واسه خودم اینه که کلی تغییر عالی کردم و تا حدودی خواستههای من برآورده شدن من اون میز دلخواهم رو دارم و مطمئنم که از این بهتر هم میشه با این حالی که میتونستم با پول اون جامدادی رو بخرم اما خب انگار فرصتش پیش نمیاومد. میخواست خودش به من اینو بده و من توی مدرسه همون رو جایزه گرفتم و چند تا چیز دیگه که قبلاً گفته بودم .حالم خیلی خوبه دارم به خواستههام میرسم
همونطور که گفته بودین خودم رو مقصر میدونستم توی همه دعواها و میدونم و دلم میخواد تا ابد بدونم.
همین نگرش و باورم و همین عملم باعث شد که تغییر شگفتانگیزی داشته باشم دیشب یک اتفاقی افتاد که حالم واقعاً بد شد نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم گریه کردم تا یه ذره آروم شدم بعد گفتم ببین تو هم مقصر بودی و الانم مقصری که الکی ناراحت میشی و عصبی میشی. پس ناراحت نشو و خب منی که وقتی با برادرم دعوام میشد سعی میکردم با داد و تهدید و از اینجور کارها بهش بگم که باید خوب رفتار کنه
دیشب با دلیل و با آرامش و مهربونی با این حالی که حالم رو بد کرده بود اما من با مهربونی رفتار کردم و بهش گفتم اگر دوست داری بهت احترام بذارن و مورد توجه باشی و آدم خوبی باشی باید بفهمی که چی به زبون میاری و خوب چون که با آرامش باهاش حرف زدم حرفم تاثیرگذار بود و اون از رفتارش پشیمون شد و از من به خاطر اون رفتارش عذرخواهی کرد
استاد این یکی از تغییرات منه همونجور که گفتین من با تغییراتی که در خودم به وجود آوردم باعث تغییر در خانواده خودم هم شدم و نه تنها خانوادهام بلکه اطرافیانم ،دوستانم.تغییر کردند
من دیگه الانها با تمام سعیم دارم تلاش میکنم که دیگه از اخبار منفی دوری کنم و کلمات منفی به زبونم نیارم فکر منفیام نداشته باشم
من درسته که یک زمانی بود که صدگان ۱۲ گام رفته بودم و هی مینوشتم تمریناتو انجام میدادم اما هیچ وقت عملی اون کارها رو انجام نمیدادم و اصلاً انگار گامها رو فقط میخوندم و رد میشدم اما الان به همه اون چیزهایی که دارم میخونم عمل میکنم با تمام وجودم عمل میکنم و من الان به خودمون حسی رو میدم که دوست دارم باشم تا بقیه منو اینجوری ببینن
با این حالی که هیچ تغییری در من به وجود نیومده همه به من میگن تو لاغری و… یکی از دوستام خیلی جالب بود حرفش برام : بهم گفت که تو هرچی بخوری به جای اینکه چاق بشی لاغرتر میشی دقیقاً همون حرفی رو گفت که همیشه دلم میخواست نگرشم باشه که اگه جایی پرخوری کردم به جای سرزنش بگم من که چاق نمیشم و حالم خوب بشه
انگار خدا دقیقاً همون خواستهای که دلم میخواست داشته باشم رو بهم گفت و گذاشتش توی دهن یک نفر دیگه تا بهم بگه تا من آروم بشم واقعا حس فوق العادهای بود
حتی الان که بهش فکر میکنم خیلی خوشم میاد که من الان خودم رو لاغر میبینم و بقیه هم عین من رفتار میکنند و خیلی خوشحالم و میدونم که یک روز لاغری نصیب من میشه
و الان دارم تمام سعیمو میکنم که نگرشها و باورهام رو درست کنم این راه رو ادامه میدم تا به خواستههام برسم من واقعاً تغییرات شگفتانگیزی کردم که نمیتونم دونه دونه به زبون بیارم اما خودم وقتی که به اونها فکر میکنم اشکم در میاد
اشک شوق میریزم بعضی وقتا از عظمت خدایی که دارم گریه میکنم
شکرگزاری الان من با گذشته من از زمین تا آسمون فرق داره .اون موقع زبونی شکرگزار بودم ،اما الان از ته ته دلم شکرگزارم و تمام وجودم شکرش رو به زبون میارم
دیگه نمیدونم واقعاً چی بگم تغییراتی که کردم واقعاً زیاده اما استاد من این رو ادامه میدم من با قدرت ذهنم تمام اون چیزی رو که میخوام میسازم میدونم که میشه چون خدای بزرگی دارم و خدای من همه جا و همه جا همراه منه
خواستههای من در برابر خدای من خیلی کوچیکه و خدای من خیلی بزرگه همونجور که این خواستهها رو برآورده کرد مطمئنم اون چهار پنج تای باقی مونده رم حتماً برآورده میکنه
چون در شأن خدا نیست چند تا از آرزوها را برآورده کنه و چند تا رو نکنه خداوند من بزرگتر از این حرفاست
واقعا باورم نمیشه من درسته که توی این مسیر قدم برداشتم اما هیچ امیدی نداشتم انگار که اصلاً از ته دلم باور نداشتم که این اتفاقا میفته اما وقتی دیدم یکی یکی دارن این اتفاقا میافتن باور کردم که خدایی هست ،قدرت فکری هست، زندگی هست، زندگی با کمک خدایی هم هست،و به این روش باور و یقین پیدا کردم
باور کردم که خدا عاشق منه و من میخوام عاشقش باشم من به اون وابستهام اگر این رو کسی انکار کنه دروغ گفته چون اگه خدا رو نداشته باشیم حتی یک لحظه هم زنده نیستیم یک مرده متحرک هستیم
گذشته من مثل یه آدم فلج بود که همون قدرت کمی رو هم که داشت از خدا داشت چون اگه نبود میشد مرده متحرک اما خدایی بود که بهش کمک کنه کمی راه بره اما به خاطر ایمان زبونی و کمی دلی خودم بود که کمی راه میرفتم من حالا میخوام زندگی کنم، زندگی که با خدا باشه راه نمیره! پرواز میکنه .من از زیر صفر به بینهایت پرواز میکنم بالهای سفرم فقط خداست
یک مقاومتی که در ذهن خودم پیدا کردم این بود که خودم رو وابسته به این گامها میدونستم احساس میکنم که اگه یک روز یک گامی رو برندارم انگار دیگه روند من از بین رفته و من نمیتونم کاری بکنم و الان میخوام این نگرش رو همین جا نقض کنم
زینت. دختر! یادته که استاد تو ی یکی از گامهای فکر میکنم صدگان بود که گفت قدرت از شماست نه از نوشتههای من؟!
پس قدرت منم این فقط یک دفترچه راهنماست که منو هدایت کنه فرمون ماشین دست منه
یک گامی رو محکم و اصولی و کامل برداری متوجهش مشی خیلی بهتر از اینه که هر روز یه گامی رو برداری که اصلاً بهش توجهی نکنی و همینجوری ازش بگذری و فقط بخونی و.فکر کنی معجزهای رخ میده .نه عزیز من معجزهای در کار نیست این گامها فقط بهت کمک میکنند که خودت رو پیدا کنی ببینید چیکارهای؟ چند چندی با خودت؟!
من از خدا میخوام همین جا کمکم کنه که جلوی همه شما قول میدم و عمل کنم از همین الان این مقاومت نقض میشه و من از همین الان گامها رو با قدرت و خوندن عالی میگذرونم اگر گام قبل رو درست یاد نگرفتم برمیگردم و ادامه میدم و این نگرش که هر روز حتماً باید یک گام رو بردارم رو میذارم کنار و گامها رو اصولی و با دقت میرم من میخوام تغییر کنم نمیخوام فقط بخونم و ازش رد بشم و منتظر معجزهای که رخ نمیده باشم
یا الله کمکم کن
خدایا کمکم کن ،کمکم کن که دیگه اینطور فکر نکنم قدرت من تویی قدرت، من خودمم این گامها راهنمای منه استاد بزرگوارمون هم معلم این دفترچه راهنماست🌹🌺
استاد میخوام یه آرزو از ته دل براتون بکنم که منو راهنمایی کردین به چشمای منو باز کردین آرزو میکنم که خدا پاداداشتون رو یه جوری بده ک اشک شوق بریزید امیدوارم به تمام آرزوهاتون برسید🤲🏻🌹🌹🌹🌹🌷🌷🌷🌷🌺🌺🌺🌺
و برای خودمم یه آرزو از ته دل میکنم که میتونست چشم ببنده و از اینها بگذره اما من وایساد ،من عزیزم! منی که کمکم کردی و تا الان همراهم ادامه دادی! اول اینکه خیلی دوست دارم🥰 دوم اینکه برات آرزو میکنم اونم از صمیم قلب که به همه آرزوهات برسی و عاقبت با خدا همنشین بشی عاقبت بخیر بشی دختر😍
نشان های دریافت شده
به نام انرژی برتر جهان هستی
با آرزوی بهترین ها برای شما استاد عزیز و همه ی عزیزانی که دارن این دیدگاه رو میخونن
زندگی از زیر صفر تا بینهایت و همچنان هم تا بینهایت میتوان ادامه داشت زیرا مسیر موفقیت انتهایی ندارد و همیشه سوپرایزها و معجزات خداوند در مسیر هست که ما را شگفت زده کند و با خودمون بگیم خدایا شکرت که دوباره سوپرایزم کردی و خواسته ام رو برآورده کردی.
من اوایلی که وارد این مباحث شده ام همسرم اصلا علاقه ای به شنیدن این حرفا نداشت و این ها رو حرف های بیهوده میدونست و فکر میکرد که این حرفا کلاهبرداری و میخوان جیب مردم رو خالی کنن ولی حس من متفاوت با این حرفا بود و من اصلا به شوهرم نگفتم که دارم با قدرت ذهن لاغر میشوم من واقعا شروع کردم به تغییر کردن و در مسیر تغییر کردن شاید اوایل دوست داشتم همه اون جوری که من میخوام رفتار کنند تا من راضی باشم ولی رفته رفته یاد گرفتم که رفتار منعطفی داشته باشم که هر کسی انرژی خداوند هست و حق زندگی کردن دارد و اصلا قرار نیست اون جوری که من میخوام باشد بلکه اون شخص طبق افکار خودش رفتار میکند و من باید عوض شوم و روی رفتارهای مثبت اون شخص تمرکز کنم تا در هم زمانی های خوب رفتاری اون قرار بگیرم و متوجه شده ام که کانون و هسته مرکزی تغییرات فقط خودم هستم و اگر قراره کسی تغییر کند نه پدر و نه مادر و نه جامعه و نه شوهرم هست اون کسی که باید تغییر کند شخص خودم هست و شروع کردم به تغییر کردن اوایل تغییر کردن من میخواستم تغییر کنم ولی همچنان بی احترامی و دعوا و جر و بحث ها با شوهرم بود ولی ادامه دادم و کم کم تغییرات شد من آرام شده بوده ام برای همه عجیب بود که آرزوی شلوغ و پر و سر و صدا چرا اینقدر داره آرام حرف میزنه و همه گفتن داره کلاس میزاره ولی بحث کلاس گذاشتن نبود من تغییر کرده بوده ام دیگه داد و بیداد نمیکردم و هر چه به من میگفتن من در جواب میگفتم شما درست میگید و ادامه نمیدادم یا بحث رو عوض میکردم یا محل رو ترک میکردم، کم کم رفت و آمدهای بیخودی من کم شد و دوستانی که باعث آشفتگی ذهنی من میشدند از زندگی من رفتند و من فقط روی خودم کار میکردم و بعد از مدتی تناسب اندام من به دنبال تناسب فکری من شروع شد این هم پاداش و هدیه خداوند به من برای تغییر فکری ام در مسیر لاغری با ذهن بود من شوهرم وقتی دید خیلی متناسب شده ام تعجب کرد که آرزو چکار کردی اینقدر لاغر شدی و من چیزی نگفتم و بهم گفت حتما پیاده روی کردی که لاغر شدی و من گفتم شاید تاثیر پیاده روی باشه و ادامه ندادم و همچنان روی خودم کار میکردم و شروع کردم روی ویژگی های مثبت شوهرم و اطرافیان هم کار کردن یعنی تمرکز از روی ویژگی های مثبت خودم شروع شد و از آنجایی که ذهن همیشه در جهت گسترش است این ویژگی های مثبت روی اطرافیان هم ادامه پیدا کرد و رفتار شوهرم هم کم کم عوض شد، من طرز لباس پوشیدنم کامل عوض شد و به سمت بهتر شدن رفت من اوایل تناسب اندامم از اینکه لباس های ست چه ورزشی یا رسمی بپوشم خجالت میکشیدم ولی من عاشق خودم شده بودم و بار اول که ست ورزشی جردن خریده بوده ام و پوشیده ام همه در مهمانی من رو نگاه کردن و گفتن چقدر تغییر کردی انگار آرزوی دیگه متولد شده و من از همه تشکر کرده ام و واقعا من فقط روزی تصمیم به تغییر کردن گرفتم و این تغییرات در شوهرم هم شروع شد دیگه اخبار گوش نمیداد و شروع کرد به مطالعه کردن و یاد گرفتن نرم افزارهای جدید در کار شخصی خودش و شرکت خودشون بهش یه لپتاپ هدیه داد چون من خودم خانوادهام برای من لپتاپ خریده بودند و بعد شوهرم در کارش پیشرفت کرد و افزایش حقوق بالایی داشت و تونست بعد از چند سال دوری از دانشگاه مدرک فوق لیسانش رو بگیرید و دوباره شروع کرد به یاد گرفتن نرم افزار جدید و حتی لباس پوشیدن و حرف زدن اش هم عوض شده و چند ماه پیش بهم گفت من دوست دارم از مسیری که لاغر شدی من هم تجربه کنم و وارد سرزمین لاغرها شد و عاشق این مباحث شده و با جدیت داره تمرینات لاغری رو انجام میداده و فایل های استاد رو گوش میده و تحسین میکنه و داره ادامه میده و انشاالله نتایج عالی میگیرد، وقتی تغییرات را از خودمون شروع کنیم نگران تغییر کردن شوهر یا اطرافیان نباشیم آنها هم تغییر میکنند به شرط تغییر کردن خودمان.
نشان های دریافت شده
به نام عشق زیبای هستی❤️💚❤️
سلام و عشق به دوست زیبا و شگفتی سازم آرزو جان🥰💗🌟
چقدر از تغییرات و موفقیت های شما لذت بردم و حالم خوب شد آفرین به شما که انرژی خداوند را به بهترین شکل ممکن درجهت انتخاب های خودتان تغییر دادید و واقعاً ما همان هیچی هستیم که میتوانیم بوسیلهٔ قدرتی که خالق مهربان در اختیارمان قرار داده خیلی ساده و روان به همه چیز تبدیل شویم من هم دارم تغییراتم را در جهت تناسب اندام و سایر موارد زندگیم احساس میکنم و لحظه به لحظه این باور در من قویتر میشود که همه چیز ازخودم شروع میشود چند روزپیش از خدا خواستم اون چیزی را که قرار بود عرض سه سال بدستم برساند عرض سه ماه بدستم برسد به خدایی خودش سه ساعت نشد که مطلع شدم قرار شده یک ماهه بدستم برسد و من خیلی خجالت کشیدم که برای خالق قدرتمندم وقت و زمان تعیین کردم و همان لحظه تصمیم گرفتم برای همیشه وقت و ساعت را از توی زندگیم حذف کنم و به جان مهربانم اجازه دهم مرا به وقت خودش تنظیم کند و من فقط دریافت کنندهٔ عشق بی منّت و معجزات بی پایانش باشم و خیلی خوشحالم که هم مسیری خوش احساس و مصممی چون شما دارم و امیدوارم همیشه در حال دریافت دوست داشتنی های خودت و بهترین های خدا باشید👌💚🧿
نشان های دریافت شده
سلام آرزو خانم زیبا
خیلی از خوندن دیدگاه و تغییراتتون لذت بردم چقدر عالی پیش رفتید بهتون تبریک میگم و امیدوارم همچنان در مسیر تغییرات دلخواهتون ادامه بدید
تن سالم و فکر آروم رو براتون آرزو میکنم دوست عزیزم🙏🏻🌹
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که دل را به او پسپاری عجب زندگی را خوشنواز میکند…..
سلام خدمت دوست زیبا و عزیز سحر جان
من واقعا زندگیم از زیر صفر بود از روابط گرفته تا ساخت پول و حال عمومی و اضافه وزن و بیماری ها و تمام پول هایی را که من و شوهرم میساختیم یا خرج تعمیر وسایل خونه میشد یا خرج تعمیر موبایل و خرج بیمارستان میشد و همیشه باید از دیگران پول قرض میگرفتیم تا به آخر ماه برسیم و من معجزه خداوندی را زمانی دیدم که به لطف خدا و محبت استاد در خودم تغییراتی ایجاد کردم گفتم اگه قراره من این جوری و با این شرایط بمیرم پس چرا وارد این دنیا شده ام من با اون شرایط هر لحظه داشتم میمردم و خدا شاهد بلند شده ام من سه سال حتی لحظه نشده که تمرینات رو انجام نداده باشم یا فایلی از استاد گوش نداده باشم و آنچنان تغییرات خوش و آرام آرام وارد زندگیم شد که برای دیگران معجزه ولی برای خودم حال خوب و خوش رو داشت پس همت کنید و فایل ها رو گوش کنید و با استمرار و باور به توانمندی های خودمان و شناخت خداوند جور دیگر تجربه کنیم خواسته ها و نعمت های فراوان خداوند را. که آنچنان شگفت زده میشوی که حتی نمیتوانی چه جور خدا را شکر کنی پس در مسیر استمرار داشته باشید که خداوند سوپرایزها و معجزات عالی را برای ما در نظر دارد.
به امید هزاران نعمت های خوش خوب برای شما دوست عزیز و همه ی عزیزان.
من منتظر و لیاقت دریافت نعمت های الهی هستم.
نشان های دریافت شده
سلام مجدد به روی ماهتون
آرزو خانم عزیز من امروز ۲بار دیدگاه شمارو خوندم و خیلی حس خوبی گرفتم و ازتون ممنونم که بازم برام نوشتید چقدر از صحبتاتون انرژی خوبی رو اونم در زمان مناسب دریافت کردم
ممنونم 🌹🌹🙏🏻💓
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عزبزم ودوستان هم مسیرم
استاد قبل از هر چیزی باید بگم واقعا شما هم در طی این چند سال عضوی از خانواده ما شدین وبا شما یه حس آشنایی داریم که شاید با خیلی از نزدیکان نداریم حتی همسر دخترم به خوبی شما رو می شناسن وهمسرم توی اینستا همیشه پست های شما رو دنبال می کنه از اینکه شما هم این حس رو نسبت به اعضای سایت دارین خوشحالم
واقعا من به معجزه قدرت ذهن ایمان اطمینان دارم
هرجا تونستم به موانع ذهنیم غلبه کنم وروی افکار ونگرش هام کار کنم در کوتاهترین زمان ممکن معجزه اش رو دیدم اطمینان حاصل کزدم با تعقیر افکار وبا رهام ونگرش هام می تونم به هرچیزی برسم واز اون مهم تر اطرافیان نزدیکانم هم بدون اینکه من تذکری بدم یا تلاش خاصی بکنم خودبه خود تعقیر می کنن در راستای اون خواسته من
قبل از شروع دوره زندگی با کمک خداوند در شرایط خوبی نبود از لحاظ روابط با دخترم وهمسرم دخترم به شدت وابسته گوشی شده بود وخیلی کم می اومد پیش ما بشینه حتی غذاشو می برد تو اتاق می خورد ومدام حتی موقع درس خوندن گوشی دستش بود حتی می رفت سرویس هم باز گوشی دستش بود من از این موضوع به شدت کلافه بودم عصبی بودم نگران بودم از بس بهش تذکر داده بودم تهدید کرده بودم حتی گریه کرده بودم اما هیچ فایده ای نداشت هرچی من تلاش می کزدم اون منزوی تر وتو دار تر می شد وبیشتر وابسته گوشی می شد به همسرم هم چیزی می گفتم فقط منو مقصرمی کزد ومی گفت تو اخلاقت بده تو درکش نمی کنی بخاطر رفتار تو اینجوری شده واصلا حاضر نمی شد باهام همکاری کنه من اون راجب دخترم اصلا باهم تفاهم نداشتیم هرکدوم ساز خودمون رو می زدیم ومن همیشه باخودم می گفتم این زندگی جهنم واقعی اینجوری بخواد پیش بره من نابود می شم چرا هیچ کس منو درک نمی کنه چرا همسرم متوجه نگرانی من نیست چرا دخترم اصلا گوشش بدهکار حرف من نیست خلاصه اصلا شرایط خوبی نداشتم با شروع دوره زندگی با کمک خداوند هر جلسه که می اومد روی سایت انگار آبی باشه روی آتیش دلم من خیلی حالم بهتر می شد خیلی آرامش گرفتم کم کم تونستم به خودم مسلط بشم اما هنوز اوضاع همون بود این دفعه هربار که می خواستم گله شکایت کنم خودمو کنترل می کزدم
هربار که از رفتار دخترم عصبی می شدم می گفتم خدایا سپردم دست خودت من از تو می خوام بدون دعوا درگیری دخترم دست از این رفتارش بکشه واین گوشی رو بزاره کنار واز خدا خواستم بدون دخالت من شرایطی پیش بیاد دخترم خودش گوشی رو بیار بزاره رو اپن آشپزخونه وبگه دیگه نمی خوام گوشی دست بگیرم این خواسته قلبی من بود وهرباری که رفتار دخترم رو می دیم فقط به خدا توکل می کزدم وخودمو ناتوان می دیم وقدرت رو دادم دست خدا این موضوع تا هفته قبل ادامه داشت تا اینکه یه روز که دخترم مدرسه بود وهمسرم خونه بود نا خودآگاه رفتم گوشی دخترم رو آوردم و آدم به همسرم وگفتم بیاد گوشیش رو نگاه کن ببین چی تو این گوشی این دختر شب وروز گوشی دستشه تو پدرشی باید ازش خبر داشته باشی من کنار می کشم وقبول دارم رفتارم خوب نیست تو بیا جلو وبهش کمک کن شاید تو بتونی کاری کنی همسرم گوشی رو باز کرد وچندتا برنامه بود گفت اینا مناسب سنش نیست ویه کم جستجو کرد متوجه چندتا پیام شدکه تو گوشی دخترم بود وقتی اونها رو خوند عصبی شد گفت این چه پیام هایی هست ببین با کی چت کرده وما متوجه شدیم دخترم با چندتا از همکلاسی هاش رفتن توی یه بازی آنلاین وهمزمان با چند نفر چت کردن اتفاقا توی یکی از برنامه های ایرانی هم بود ویکی از اون افراد که باهاش چت کرده بود جنس مذکر بود
من وقتی اون پیام هارو خوندم به پهنای صورت اشک ریختم انگار دنیا روی سرم خراب شد هزار تا فکر بد اومد توی ذهنم اما همسرم برخوردش بهتر بود وگفت خدارو شکر زود متوجه شدیم ازم خواست خودمو کنترل کنم وگفت وفتی برگشت من میرم بیرون باهاش صحبت کن ببین چی می گه من تا ظهر خیلی افکار اومد تو ذهنم اما به هیچ کدوم پر وبال ندادم وفقط از خدا کمک خواستم تازه توی ذهنم اومد پس جواب اون خواسته من که داشتن رابطه خوب با دخترم بود پس چی شد
وقتی از دخترم پرسبدم جریان چی بود دیدم خیلی پریشان شد وخیلی ترسیده بود اومد گفت مامان حق باشماست من اصلا این پیام هارو حذف نکزدم تا خودم بهت بگم چند روزه همش عذاب وجدان دارم که چرا بهت نگفتم چندتا از دوستان من توی یه بازی آنلاین عضو کزدن خواستن برای سرگرمی بقیه رو بزاریم سرکار وچت کنیم حتی اون حرفای که من نوشتم همه با هماهنگی دوستانم بوده وارم خواستن اون حرفا رو بزنم براشون بفرستم همون لحظه اون برنامه رو حذف کرد وقسم خورد دیگه هرگز این کار رو نکنه وخودش هم به این نتیجه رسیده بود نباید برای سرگرمی هر کاری بکنه وهمون جا بود که خودش گوشی رو آورد گذاشت روی اپن وگفت دیگه نمی خوام گوشی داشته باشم من برای چند لحظه شوک شدم اون دقیقا کاری رو کرد که من خواسته بودم بدون اینکه ازش بخوام یا زوری باشه خودش اومد گوشی رو همون جایی گذاشت که من خواستم اونجا بود که به معجزه قدرت ذهن بیشتر پی بردم وبا چشم خودم جواب درخواستم رو گرفتم درسته با شکل گیری اون تضاد که خیلی هم برای من سنگین بود شکل گرفت اما باید اونجور می شد تا من به خواستم می رسیدیم این مسعله باعث شد همسرم هم به خودش بیاد وبیشتر به دخترم توجه کنه از اون روز به بعد مدام مراقب دخترم بهش میرسه بهش توجه می کنه چندین بار میره توی اتاق بهش سرمی زنه ازش می خواد در اتاق رو نبنده وبیاد پیش ما دخترم هم خیلی بهتر شده چون گوشی نیست گوشی منو می بره ولی مثل گذشته نیست مدام دستش باشه خوابش بهتر شده دستشویی رفتن هاش کم شده اخلاقش بهتر شده وکلا دیگه با اون چندتا دوستش رابطه نداره این درس بزرگی برای هرسه تای ما بود هم من که یادگرفتم هرچقدر بخوام با زور تهدید وتلاش فیزیکی کاری بکنم بی فایدس وباید قبل از هرچیزی روی خودم وافکار وباوزهام کار کتم وبا توجه به پیرامونم به نتیجه نمی رسم همسرم هم تلنگری خورد تا بیشتر حواسش به دخترم باشه واز همه مهمتر ما باهم راجی رفتارمون با دخترم به توافق رسیدیم حالا راجبش باهم حرف می زنیم همدیگه رو کمک می کنیم همفکری می کنیم دخترم هم متوجه شد چه دوستایی برای دوستی مناسب هستن ونباید برای سرگرمی وکم نیاوردن هرکاری بکنه
خدا رو هزاران هزار بار سپاس می گویم که بخاطر چاقی منو به این سایت هدایت کزد تا بتونم راه درست زندگی کزدن رو پیدا کنم
استاد عزبزم از شما هم خیلی خیلی ممنونم
نشان های دریافت شده
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد منم خلاصه داستان زندگی این ۴ سالم و براتون مینویسم
من ۴ الی ۵ سال پیش پکیج بیماری بودم بیماری پشت سر هم میومد و اینکه روابط متشنج یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید میخونید مشغله ذهنی شدید و….خلاصه من بودم رفتن به این دکتر و اون دکتر
بعد در این بین یه غده تو بدنم پیدا گردم همون موقع تو اینستا دیدم پسر بجه ۵ ساله با قدرت ذهنش تونسته سرطان خودش شفا بده من گفتم این بچه تونسته من نمیتونم خلاصه سرج کردم
با این سایت شگفت انگیز دوستان عزیزم و استاد عالیقدرم آشنا شدم و همچنان مشکلات بیماری رابطه و…. ادامه داشت من اول با لاغری با ذهن بعد با دوره زندگی با طعم خدا آشنا شدم
بعد از ۶ الی ۷ماه بیماریهای پن کم و کمتر شد تموم شد یک بیماری البته و خلاصه بگم تونستم برای ه بیماری شفا الهی تجربه کنم
و تونستم اون رابطه متشنج آرام کنم و یکمش هست هنوز تونستم یکم لاغر بشم مشغله دهنیم خیلی کمتر شد یکمش مونده در مورد اوضاع مالی موفقیتی نداشتم نتونستم کسب کنم
ولی اینم بگم تغییرات درونی عالی د بینظیری تجربه کردم پنکه نمیتونستم دو کلمه حرف بزنم از خودم و خانواده ام دفاع کنم تلان راحت تو جمع حرف دلم میزنم به راحتی بدون اینکه کوچکترین تغییر احساسی داشته باشم یعنی عصبانی بشم تند صحبت کنم با آرامش با حال خوب منطقی عقلانی و قابل قبول برای طرف مقابل حرفم میزنم و از خودم و خانوادهام دفاع میکنم طوریکه طرف مقابل بارها وسط حرف من میومد میگفت ببخشید تو رو خیلی قضاوت کردم تونستم موفق بشم
خیلی پیشرفت داشتم در بعضی مراحل زندگی موفق نبودم چون خیلی تمرکزم روی شفا بوده
استاد یه چیزی یادم اومد من فکر میکردم کهدورها رو فقط گذروندم و بیشترین تمرکز روی شفا گرفتن داشتم اما الان میبینم بعضی مواقع با مسائلی روبه رو میشم و دقیقا درس اون موضوع یادم میاد تمرینشو انجام میدم
خلاصه بگم از خودم از عملکردم در بعضی از جنبهای زندگی راضی هستم بعضی جنبهای راضی نیستم اما تلاش خودم میکنم اون مشکلاتم حل میکنم اینو هم بگم که من مشکلاتم خودم تنهایی حل میکنم البته با کمک خداند و استاد عزیزو عالیقدر محترم و بزرگوارم بینهایت سپاسگزارم
من خیلی دوست دارم از این شرایطی که تجربه دارم میکنم خدا رو شکر میکنم ولی میخوام شرایط بهتر تجربه کنم رهابشم و مرحله بعدی بعدی بعدی زندگیم تجربه کنم
واقعا استاد اگر با قدرت باور ایمان داشته باشیم زندگیمون گلستان میشه باور به خودمون و تواناییهای ن گامی اساسی در مسیر تغییر زندگی ماست
مشکل همین جاست با اینکه چند بار با قدرت ذهنم با قدرت توانایی ام شفا الهی تجربه کردم ولی هنوز به قدرت توانایی خودم ایمان ندارم همه اینها رو هم میدونم که خداوند منو لایق بهترینها افرینهاافریده و اینکه من میتونم هر آرزو یا خواسته یا نیاری که در ذهنم دارم برسم ولی امیدم از دست دادم انگار همش میگم چند سال لاغر نشدم
فکرم اشتباه باید این فکر تغییرش بدم باید به ذهنم بگم تو آنقدر توانمندی که تونستی با قدرت ذهنت از مرگ تدریجی نجات پیدا کنی یه فرصت دوباره از خداوند بگیری بازم زنده باشی لاغر شدن که چیزی نیست پولدار شدن که چیزی نیست سعیم میکنم امیدم دوباره بدست بیارم
بله استاد باید به خدا ایمان داسته باشم و ب ای اقدام هر کاری از خداوند کمک به خوام تا منم بتونم با کمک خدا تغییرات بزرگتر تجربه کنم الهی آمین
این ایده بسیار عالی بود که بجای اینکه بر مشکلات تمرکز کنیم به راه حلش فکر کنیم
اتفاقا استاد الان هم بعضی از اطرافیان من اینا رو مسخره میدونن البتهفکر میکنن من دارم یه مشاوری رو دنبال میکنم منم بهشون چیزی نگفتم
ولی به قانون جذب اعتقاد دارن به حرفهای مشاور اعتقاد ندارن نمیدونن من چکار میکنم گفتم بهتر ندونن این فکرشون بمونه
همسرم به این چیزا اعتقاد نداره ظاهرا اما وقتی بهش یه چیزی میگی گوش میکنییعی میکنه اجراش کنه مثلا اون زمان یعنی ۲۰ سال پیش من بهگفته آدم خوبه مثبت فکر کنه دیگه تموم از ا ن به بعد سعی میکنه مثبت فکر کنه اما چون اخبار و اینها رو هم دنبال میکنه خیلی موفق نشده
استاد من به قانون ۱۳ درصد ایمان دارم چون دارم تجربش میکنم ودر خانواده ما چون سه نفر هستیم در حال حاضر پس من میشم ۳۳ درصد یک خانواده
الان که فکر میکنم میبینم خیلی جالب و لذت بخش من روی خودم کار کنم رفتار اطرافیانم تعییر کنه اینو میتونم باور کنم چون دارم تجربش میکنم گفتم ه خواهر من بعد از سه و سال نیم قهر بودن طوری که به پدرو مادرم گفته بود حق ندارید منو تو خونه شهرستانشون راه بدن بگذریم توصیح ندم بهتره
میخوام بگم خواهرم با این شرایط خواهر بزرگم از همه بزرگتر تمام افآرش زیر پاش بذار بیاد نزدیک خونه ما دنبال خونه ما بگرده و همسرم راهنماایش کنه بیاد خونه این فقط کار قدرت خداوند و قدرت ذهن و قدرت حرفهای شنا استاد عالیقدرم وگرنه اصلا به من اجازه نمیدادن من حرف بزنم چه برسه قانعش کنم
یا رفتار همسرم و دختر کوچیکم خیلی تعییر کرده از وقتیکه من پذیرفتم اونها انسان هستند خداوند اونها رو آزارد خلق کرده هر طوری دوست دارن زندگی کنن خیلی سخت بود ا اولش برام پذیرفتن این موضوع اما پذیرفتم اونها هم رفتارشون تغییر کرد در بعضی از جنبه های زندکی
استاد منم خیلی این شرایط تجربه کردم بشینیم با هم قول قرار بزاریم اینا اما آخرش که پیسد مثلا همدیگر بکس میکردیم از دل هم در بیاریم یهو یه حرفی همسرم میزد میگفت حالا با اینکه تقصیر تو بود ولی من گذشت کردمو لحن صحبت هم خیلی زیاد تاثیر گذار من عصبانی میشدم میگفتم عجب رویی داری من مقصرم دوباره دعوا شروع میشد
خوب من اون زمان از این آگاهیها بهرهای نبرده بودم بلد نبودم در هر شرایطی من مقصر هستم الان کاملا منطقیعلمی پذیرفتم البته با توضیحات شما استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
منم الان که فکر میکنم میبینم یادم رفته درباره موضوعی که گفتم همسرم به دخترم پول زیاد میده حرف بزنم چون عقیده داره دختر خونه پدرش یاید خوش باشه که رفت خونه همسر به خوشی یاد کنه خاطرات خوش داشته باشه از پدرش و من الان میبینم منم یادم رفته خداروشکر که غر بزنم با اینکه بازم گاهی میبینم این رفتار رو
استاد ما هم شما رو جزعی از خانواده خودمون میدونیم حرفهایی که من به هیچ کس نزدم به شما گفتم در تمریناتم ممنونم که شما هستید و برای بودنتون برای سلامتیتون برای همه چیز برای شما از خدا وند سپاسگزارم چون من به کمک شما دارم زندگیم جسمم افکارم نگرشم باورهای زندگیم تغییر میدم بینهایت سپاسگزارم
استاد من مطمئنم که شرایطم زندگیم اوصاع مالیم و…تغییر میکنن ولی میگفتم چرا تو این ۴ سال خیلی تغییر نکرده الان متوجه شدم من به اندازه کافی افکارم تگرشم تمرکزم تغییر کنه ادامه میدم تا تغییر کنه من نمیدونم بابد شرایط من در تمام جنبهای زندگیم تغییر کنه