0

کنترل ذهن برای موفقیت

کنترل ذهن برای موفقیت
اندازه متن

همه ما می‌خواهیم موفق باشیم، اما گاهی حس می‌کنیم مسیر دشواره و پر از مانعه. راز اصلی؟ کنترل ذهن برای موفقیت 🧠💡.

وقتی یاد بگیری ذهن خودت رو هدایت کنی، افکار منفی کمتر می‌شن، تمرکزت بیشتر می‌شه و هر روز قدم‌های کوچیک اما مؤثر به سمت اهداف‌ت برمی‌داری 🚀.

در این مقاله با هم یاد می‌گیریم چطور ذهن‌مون رو مثل دوست صمیمی همراه کنیم و مسیر موفقیت رو لذت‌بخش‌تر کنیم 💖✨.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 11 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.40 از 20 رای

https://tanasobefekri.net/?p=19545

11 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

11 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار ريحون🌿
      ۱۴۰۵/۰۷/۱۰ ۱۰:۵۵
      مدت عضویت: 2174 روز
      امتیاز کاربر: 14130 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 571 کلمه

      من دارم یاد می‌گیرم که ذهنم هر فکری که به وجود میاره، الزاماً حقیقت نیست و هر فکری هم قرار نیست منو با خودش به هر سمتی که می‌خواد ببره.

      گاهی یک فکر منفی وارد ذهنم می‌شه؛ «من نمی‌تونم»، «خیلی دیر شده»، «باز خراب کردم»، «هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنم»، «من از بقیه عقبم»…

      قبلاً شاید همین که این فکر می‌اومد، ساعت‌ها درگیرش می‌شدم و اجازه می‌دادم یک فکر، تبدیل به چندین فکر دیگه بشه و بعد یک احساس بد و در نهایت یک رفتار از روی همون احساس شکل بگیره.

      اما حالا می‌خوام مهارت جدیدی یاد بگیرم:

      من مجبور نیستم در هر فکری که وارد ذهنم می‌شه، غرق بشم.

      می‌تونم متوجهش بشم و بگم:

      «این فقط یک فکره. لازم نیست دنبالش برم.»

      کنترل ذهن برای من به معنی جنگیدن با افکار منفی نیست. من نمی‌خوام هر وقت یک فکر بد اومد، از خودم عصبانی بشم و بگم «نباید این‌طوری فکر کنم!»

      می‌خوام اول ببینمش.

      بشناسمش.

      و بعد انتخاب کنم که آیا می‌خوام بهش توجه و انرژی بیشتری بدم یا نه.

      اگر ذهنم گفت «من نمی‌تونم»، می‌تونم مکث کنم و به خودم یادآوری کنم:

      «من هنوز همه‌چیز رو بلد نیستم، اما می‌تونم یاد بگیرم.»

      اگر گفت «خیلی دیر شده»، می‌تونم بگم:

      «برای شروع دوباره هیچ‌وقت دیر نیست.»

      اگر گفت «باز خراب کردی»، می‌تونم بگم:

      «یک انتخاب اشتباه، کل مسیر من نیست. من می‌تونم همین الان برگردم.»

      این یعنی من دارم به ذهنم فکرهای جایگزین و واقعی‌تر می‌دم؛ نه اینکه بخوام با مثبت‌اندیشیِ اجباری واقعیت رو انکار کنم.

      یک بخش دیگه‌ی کنترل ذهن، کنترل توجه منه.

      هر چیزی که مدام بهش توجه می‌کنم، فضای بیشتری در ذهنم اشغال می‌کنه.

      اگر ساعت‌ها روی کمبودها، مقایسه‌ها، شکست‌ها و ترس‌هام تمرکز کنم، طبیعی‌‌ هست که ذهنم بیشتر همون‌ها رو پیدا کنه.

      پس من می‌خوام توجه خودم رو آگاهانه‌تر به چیزهایی بدم که می‌خوام در زندگی‌ام رشد کنن.

      به هدف‌هام.

      به رفتارهایی که می‌خوام بسازم.

      به بدنم.

      به سلامتی‌ام.

      به انتخاب‌های کوچکم.

      به تصویری از زنی که می‌خوام بهش تبدیل بشم.

      من قرار نیست هر روز تمام روز به هدفم فکر کنم؛ فقط می‌خوام جهت ذهنم رو بشناسم.

      مثل یک قطب‌نما که هر بار مسیر کمی منحرف می‌شه، دوباره جهت درست رو نشون می‌ده.

      بخش مهم دیگه، ورودی‌های ذهنمه.

      چیزهایی که می‌بینم، می‌خونم، می‌شنوم و بهشون توجه می‌کنم، بخشی از فضای ذهنی من رو می‌سازن.

      اگر مدام خودم رو در معرض مقایسه، ترس، اخبار سنگین، محتوای تحریک‌کننده یا پیام‌هایی بذارم که احساس ناکافی بودن در من ایجاد می‌کنن، نباید تعجب کنم که ذهنم خسته و آشفته بشه.

      پس من می‌خوام باغبان ذهن خودم باشم.

      نه اینکه همه‌چیز رو حذف کنم یا از دنیا فرار کنم؛ فقط آگاهانه‌تر انتخاب کنم که چه چیزی رو هر روز و به‌طور مداوم وارد ذهنم می‌کنم.

      و در نهایت، کنترل ذهن برای من یعنی این چهار قدم:

      می‌بینم.

      فکر و احساس خودم رو می‌بینم، بدون اینکه فوراً باهاش یکی بشم.

      انتخاب می‌کنم.

      اگر فکر منفی و محدودکننده بود، تصمیم می‌گیرم دنبالش نکنم و یک فکر سالم‌تر و واقع‌بینانه‌تر جایگزینش کنم.

      جهت می‌دم.

      توجه خودم رو دوباره به هدف‌ها، ارزش‌ها و قدم بعدی‌ام برمی‌گردونم.

      مراقبت می‌کنم.

      حواسم به ورودی‌هایی که هر روز وارد ذهنم می‌کنم هست.

      من قرار نیست ذهنی داشته باشم که هیچ‌وقت فکر منفی تولید نکنه.

      من می‌خوام ذهنی داشته باشم که وقتی فکر منفی میاد، بدونه باهاش چه کار کنه.

      شاید قدرت واقعی ذهن همین باشه؛ نه اینکه هیچ طوفانی درونش اتفاق نیفته، بلکه اینکه من یاد بگیرم وسط طوفان، سکان رو رها نکنم.

      یک فکر میاد…

      من می‌بینمش.

      یک احساس میاد…

      من حسش می‌کنم.

      اما بعد، دوباره انتخاب می‌کنم.

      انتخاب می‌کنم کجا توجه کنم.

      انتخاب می‌کنم چه چیزی رو تکرار کنم.

      انتخاب می‌کنم چه چیزی وارد ذهنم بشه.

      و انتخاب می‌کنم امروز کدوم قدم کوچیک منو به آدمی که می‌خوام باشم نزدیک‌تر می‌کنه.

      من صاحب ذهنم هستم؛

      نه برده‌ی هر فکری که از آن عبور می‌کند. 🌱❤

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۲/۱۴ ۰۱:۲۲
      مدت عضویت: 805 روز
      امتیاز کاربر: 30155 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 63 کلمه

      سلام مامیتونیم ورودیهای ذهنمونوکنترل کنیم ودوری کنیم ازافکارمنفی ودوری کردن ازحرفهایی وبحث هایی که هرکدوم حس وحال ماروبدکنه ودایم درذهن مامرورمیشه وحال ماروبدکنه من خودم دنبال نمیکنم حرف هایی که حالموبدکنه حتی ازاخباروخبرهای بددوری میکنم موفقیت ادمها درگفتگوی ذهن انهاست منشاگفتگوی ذهنی شیطان هست مانبایدبزاریم غلبه کنه باید دنبال روافکارورفتارهای مثبت باشیم وایمان وباورقلبی ماوقتی محکم باشه هیچ کدوم ازاین افکارنمیتونه مارودورکنه ازخوشبختی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهه رضائی
      ۱۴۰۴/۰۱/۳۱ ۱۸:۱۸
      مدت عضویت: 546 روز
      امتیاز کاربر: 3405 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 807 کلمه

      همه ما وقتی بدنیا اومدیم خداوند یه ذهن پاک بهمون داد و یه ضمیر صاف مثل یک ورق کاغذ سفید . به مرور که بزرگ شدیم با هر یادگیری یه نقش توی ضمیرمون زده شد که بعدها تبدیل به باورهامون شد و یه ذهنیت هم برامون ایجاد شد که بعدها تبدیل به عادت هامون شد .

      مثل اینکه یاد گرفتیم هر وقت گرسنه ایم گریه کنیم تا مادر ما رو سیر کنه ، و این باور رو توی بزرگسالی مون ایجادکرد که میتونیم با تضرع اونچه میخوایم رو بدست بیاریم ، و شاید عادت اینکه با خواهش و التماس اونچه که میخوایم رو صاحب بشیم بدون توجه به اینکه ما دیگه کودک نیستیم و میتونیم خودمون برای خواسته هامون تلاش کنیم .

      یا اینکه بهمون گفته شد اگر غذا نخوری قوی نمیشی ، .و این باور الان تو ناخودآگاه ماست که غذا خوردن ما رو قوی میکنه ، چه بیمار باشیم و بخوایم خودمون رو تقویت کنیم تا زودتر بهبود پیدا کنیم ، و چه از نظر فیزیکی سالم باشیم ولی ناراحت ، افسرده ، خشمگین و عصبانی باشیم و بخوایم با پرخوری عصبی برای رد شدن از این موقعیت ها قدرتمون رو بیشتر کنیم .

      و تمام باورها و عادت هایی که روزانه بصورت گفتگوی ذهنی مثل یک مشاور اعظم ما رو به سمت تصمیماتی که باید بگیریم یا کارهایی که باید انجام بدیم یا ندیم راهنمایی مون میکنه .

      خیلی از این باورها و عادت‌ها از صدها نسل گذشته به ما رسیده ، زمانی که مهمترین موضوع بشر ، حفظ بقا و مراقبت از نسل انسان بوده ،  زمانیکه دغدغه اجداد ما نخوردن غذا نبوده ، بلکه اتفاقا خوردن غذایی بوده که بتونن باهاش زنده بمونن و این هم شاید چند روز یکبار ، به مدد شکاری که داشتند براشون مقدور بوده ، والا یه عده دیگه که یا غذایی گیرشون نمی اومده یا خودشون توسط بقیه جانوران شکار می شدند .

      اون ذهنیتی که همیشه داره به ما تذکر میده یه کاری رو بکنیم ، مثلا غذای بیشتری بخوریم تا اندوخته چربی بیشتری داشته باشیم تا یه روزی از ضعف و بی غذایی نمیریم مال زمان ناندرتال بودن مونه !!! یا مثلا گفتگوی ذهنی که  از  انجام دادن یه عملی ما رو می‌ ترسونه که جان مون رو حفظ کنه مثل ترس از ارتفاع یا بلندی ، مال زمانی یه که جد ۱۷۶۵۴۸۹۳۲۵ امین قبل از ما داشته از دست یه ببر دندان خنجری فرار میکرده که ته جنگل رسیده به یک آبشار ، نه راه پس ، نه راه پیش ، فقط موند دهن و شکم جناب ببر !!! نه ترس از ارتفاع واسه مایی  باشه که تو جت و بوئینگ تیز پرواز از این سر دنیا تا اون سر دنیا رو توی چند ساعت طی می‌کنیم ، وعده شام و ناهار و صبحانه مون هم بدون اینکه نیاز باشه شکار بریم میزارن جلومون ، تازه از خانم مهماندار هم که شات مون ( شما بخون اسپرسو ، خخخخ !!! )رو دیر دستمون داده شاکی هم هستیم ! 

      خلاصه اینکه  ، گفتگوی ذهنی در ۹۹/۹۹ درصد موارد فقط کار رو بدتر میکنه ( چرا نمیگم صد در صد ؟ چون همه آدمها رو که ندیدم و نمیشناسم ) ، چه تو عصبانیت و دعوا ، که هر بار با گفتگوی ذهنی بهش فکر می‌کنیم دوباره انگار اتفاق افتاده و جالبه مغز هم همون واکنش واقعی بودن رو بهش نشون میده ، و همون استرس رو بهمون وارد میکنه و همون کورتیزول رو توی خون مون میریزه و …. چه تو خورد و خوراک مون که همیشه از ترس نمردن و ضعیف نشدن و تموم شدن و دیگه نبودن غذا داره برامون پلن چاقی میریزه و ما رو همینجایی که هستیم نگه میداره ، چه تو کل تصمیماتی که خودتون منصف باشین و بهش فکر کنین میبینین چقدر عقب نگه مون داشته و اجازه پیش رفتن بهمون نداده .

      من ، همینجا ، و در همین لحظه ، اعلام میکنم : ذهنیت عزیز من ، که همیشه با گفتگوهای اثربخش ات من رو از خطرات احتمال که ممکن بوده برام بیوفته حفظ کردی ، ازت بینهایت متشکرم . اجازه بده من بعد خودم تصمیم بگیرم و اونچه به صلاحم هست رو انجام بده . میخوام خودم پشت فرمون زندگی ام بشینم ، همونجایی که تا بحال تو هدایتش رو بر عهده داشتی . ازت تشکر میکنم که نسل من رو از انقراض نجات دادی با انواع نهیب ها و ترس ها و اجتناب ها ، ولی الان زمان دیگری شده ، من رشد کردم و خودم میتونم بدون تذکرات تو و پیشنهادات و منع کردن و دور کردن هات راهم رو پیدا کنم . پس لطفا صندلی عقب بنشین ، وجود تو برای من ضروریه ،  همراهم باش ولی سکوت کن ، و از دیدن  توانایی های من لذت ببر .و جاهایی که لازمه با تشویق ها و تائیدها و تاکیدهات بر نقاط قوت من گفتگوی ذهنی مون رو ادامه بده و به جهت پیشرفت  سوق ام بده . 

      یا حق .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم حسین زاده
      ۱۴۰۳/۰۷/۰۲ ۱۰:۵۰
      مدت عضویت: 904 روز
      امتیاز کاربر: 18665 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 132 کلمه

      سلام دوستان. ورود افکار منفی بر ذهن تحت تأثیر صحبت های اطرافافیانو اتفاق هایی که در روز برای ما پیش میاد هست و نا خواسته این صحبت‌ها منفی شنیده میشه ولی ما میتونیم اون جمع رو ترک کنیم یا سعی کنیم بحث رو عوض کنیم . و افکار منفی که در ذهن مرور میشه وارد شدنش دست ما نباشه ولی ادامه دادنش دست خودمون است پس نباید بهش ادامه بدیم یکی از کارهای مفید که استاد به اون در فایل دیگری اشاره کردن تصویر سازی ذهنی افکار مثبت است . البته ما با کنترل ورودی ها و گوش ندادن به افکار منفی میتونیم نجوای ذهنی منفی رو کم کنیم و وقتی شما در طی روز در مورد افکار مثبت صحبت میکنید به چیزهای مثبت فکر میکنید دیگه جایی برای افکار منفی نمیمونه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رویا سعیدی
      ۱۴۰۳/۰۲/۱۰ ۱۱:۵۶
      مدت عضویت: 1047 روز
      امتیاز کاربر: 8195 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 63 کلمه

      سلام استاد عزیز،ممنون بابت اینهمه انرژی خوب،واقعا همینطوره که میفرمایید منهم هروقت جایی میریم یا مهمهن داریم تا چند روز صحبت ها وبحث های اون جمع رو تو ذهنم ناخواسته پیگیری میکنم،گاهی تونستم مدیریتشون کنم ،گاهی هم نه،ولی سعی میکنم توی جمع اگه از موضوع بحث خوشم نمیاد از جمع به بهانه های مختلف فاصله بگیرم  افکار مثبت رو جایگزین کنم بازم ممنونم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۷/۰۶ ۱۶:۱۵
      مدت عضویت: 1441 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 288 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز 

      من هم از این که برای ورودی ذهنم نگاه خوبم و جسم و شنیده های خودم انتخاب میکنم که خوب ببینم خوب رفتار کنم و برای گوش هام ارزش قائل بشم ،

      با اگاهی و احساس خوب من انتخاب میکنم که برای دریافت اگاهی  ذهنم انتخاب کنم که از چه چیز هایی زو گوش بدم و با گوش دادن احساس خوبی رو به مخزن ذهنم وارد کنم ،

      من امروز تصمیم گرفتم با احساس خوبی انتخاب کنم برای داشتن شادی ارامش و دریافت نعمت های خوبی به داشته های زندگیم توجه کنم ،

      چقدر خوبه که الان حال خوبی دارم چقدر احساس خوبی میکنم انسان متفاوت و اگاهی شدم که با انتخاب افکاری خوب سعی میکنم از زندگی لذت بیشتری ببرم ،

      من امروزم رو با زیبا دیدن و زیبا شندین و زیبا حرف زدن میخوام که به نفع خودم لذت ببرم و احساس خوب بیشتری داشته باشم ،

      نگرانی در من به ارامش تبدیل شده ترس از آینده و چیزی که بدست من نیست پس چرا با حس بدی ترس داشده باشم یا نگران باشم ،

      مدت هاست به حس خوب ارامش در هر شرایطی که هستم رسیدن و خوبترین ها رو در روز سعی میکنم که جهانی زیبا رو اونطور که دوست دارم ببینم،

      من امروز هم از خواب خوب خودم با حس خوبی بیدار شدم و باز هم یک روز دیگه زنده هستم و باز هم جز دسته انسان های زنده هستم و در این دنیا زندگی میکنم ،

      خدایا شکرت از این که مهلت داده شدم و فرصت تجربه ی روز خوب دیگه رو دارم و حالم خوبه سالم هستم و در ارامش زندگی خوبی رو با لذت بردن به نفع خودم زندگی میکنم ،و تصمیم هر روزم اینه که بهترین رفتار و عملکرد خودم رو داشته باشم،

      باتشکرازشما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۴/۱۱ ۱۵:۲۶
      مدت عضویت: 1441 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 331 کلمه

      باسلام خدمت شما 

      منم تصمیم امروزم این است  که مواضب گفتو گوی ذهنم باشم و از اونچه در  من احساسات بدی بوجود میاره پرهیز کنم من تصمیم گرفتم از گوشم در برابر شنیده ها مراقبت کنم تا ورودی خوبی در ذهنم داشته باشم من تصمیم گرفتم از چشمم در برابر چیز های که دوست ندارم ببینم مراقبت کنم و از فکر کردن به اون تصویر که توی ذهنم بوجود میاد جلوگیری کنم مثلا من دیروز توی پارک قدم میزدم و از طبیعت و هوای خوب لذت میبردم که یک سگ کوچولو رو دیدم که بدون هیچ کس که صاحب اون باشه داشت راه میرفت من رفتم پیشش و با مهربونی دستم رو به نشانه ی دوستی جلو بردم اما اون که انگار از چیزی ترسیده بود دندون های خودشو نشون میداد و عقب میرفت فقط زمانی جلو اومد که من با احساس خوب تونستم یکم نازش کنم اما بعد چند دیقه یک نفر اومد و هی اون سگ رو صدا زد و هی صدا زد و سگ از ترس نمیرفت بعد که ما اومدیم یکم اونطرف تر که سگ بره دیدم اون اقا با دنپایی وند تا محکم سگش رو زد با اینکه اون سگ خیلی بچه بود و اون لحظه سگش از درد صدای ناله میکرد که در من حس بدی ایجاد شد و وقتی دیدم ناراحتم کرد که انسانیت اون کجاست و از این حرفا در اون لحظه من مراقبت نکردم از چشم های خودم و صحنه ای رو دیدم که اذیت کننده بود و الان هم تازه کامل تعریف نکردم چون حسش بده و دوست ندارم بگم،

      خلاصه که من تصمیم گرفتم مراقب حرفایی که میشنوم باشم چیز های که میبینم و تصاویر یا اتفاق های کوچکی که حسم رو شاید بد کنه در اون لحظه باشم 

      من تصمیم گرفتم مهربانی کنم و بهترین خودم باشم خوب حرف بزنم شاکی نباشم همش و در حال خوب و احساس خوب خودم در مسیر  پیشرفت خودم جلو برم و به بهترین ها برسم و تصمیم گرفتم که امروز هم بهترین خودم باشم  

      باتشکرازشما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ebikzbhmb@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۲/۰۷ ۰۹:۳۱
      مدت عضویت: 1709 روز
      امتیاز کاربر: 9635 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 89 کلمه

      با سلام خدمت اسناد عزیز و سایر دوستان همراه. بحث گفتگوی ذهنی واقعا زندگی ما رو در تمام ابعاد و زمینه ها در بر دارد اگه به سمت منفی باشد که متاسفانه اکثرا منفی است ما رو به سمت پایین می کشد و نتیجه مطلوبی ندارد و اگه مثبت باشد و تمام سعی و تلاش خودمون رو در بهبود آن بکار ببریم معجزه می کند و زندگی مون را نجات میدهد . آرامش کمترین نتیجه ای است که از گفتگوی ذهنی مثبت نصیب ما می شود. اسناد بسیار ممنونم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۳/۳۰ ۰۰:۵۳
      مدت عضویت: 2544 روز
      امتیاز کاربر: 9130 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,087 کلمه

      سلام به دوستان خوبم  و استا عزیز  

      تصمیم من برای هر لحظه  از زندگیم  لذت بردن  هست  و مراقبت از خودم هست از چشم ام  و  گوش ام  و   دهان ام  مراقبت میکنم  که چه چیزی بشنوم و یا چه چیزی ببینم و یا چه حرفی بزنم اگر هر روز این سه اصل رو مراقبت کنم  .و حواسم باشه زندگیم  در نهایت خوشبختی قرار میگیره . 

      من به هر چیزی فکر کنم  اون رو بر زبان میارم و  هر حرفی  رو که  میشنوم در نهایت به اون فکر میکنم .

      هر وقت مو ضوعات و حرفهای  بدی رو میشنوم و یا شرایطی  داشته باشم که مطلبوب من نیست و در اون شرایط قرار میگیرم خیلی واضح هست ذهن من  تلاش میکنه تا گفت و گوی ذهنی برام به وجود بیاره یعنی جریان نامطلوب   چند روزه که تموم شده اما گفت و گوی ذهنم میره به اون سمت و اما تمام تلاشم رو میکنم تا حواسم رو به سمت موضوعات خوب ببرم .

      وقتی در طول روز تو جهت به موضوعهای خوب و لذت بخش باشه بعد از چند روز گفت و گوی ذهنی شما خوب میشه و به شما آرامش میده 

      تمام  تفاوت افراد موفق با افرادی که موفق نیستن در گفت و گوی ذهنیشان هست  که اونها  در طول روز چه فکری رو  مرور میکنن

      تفاوت افراد معمولی  با پیامبران  در گفت و گوی ذهنیشون  هست و تفاوت در خلقت و چیز دیگه نیست منشا گفت و گوی دهنی دست شیطان هست و ذهن شما در هر لحظه داره گفت و گو میکنه و اگر حواست بهش باشه گفت و گوی مثبت پیدا  میکنه ولی اگر حواست نباشه معمولا منفی هست و نتیجه اش در زندگی خوب نیست و هر چقدر تونستی این گفت و گوها رو تغییر بدی زندگیت تغییر  میکنه  .

      اگر این گفت و گوها رو کنترل نکنم اتفاقهایی میفته که مورد پسند  خودم  نیست 

      پس منشا تمام مشکلات شما نه کشورت نه خانوادت نه هیچ چیز دیگه نیست فقط گفت و گوهای ذهنیت هست  پس اگر مراقب اون باشی و یه گفت و گوی خوب داشته باشی کلی نعمت و ثروت و سلامتی وارد زندگیت میشه 

      تمام بدبختی  انسان در زندگیش  زمانی به وجود اومد  که   یه نفر دیگه رو در زندگی خودشون تاثیر گدار دونست مثل رییس جمهور و ..اینکه زندگی تو رو دیگران رقم بزنن این نتیجه ی خوبی نداره اگر تو به اصل توجه داشته باشی تصمیم های بیرونی  نمیتونن تو رو بهم بریزن چون تو از درون بر خودت مسلط هستی 

      با قدرت و اشتیاق این مسیر رو ادامه میدم هم  برای خلق زندگی دلخواهم  هم برای جسم دلخواهم  

      در پناه خداوند باشید که بهترین پناهگاه هست .

      برداشت من از این فایل :

       میتونم به این قانون اشاره کنم که :من به هر چیزی توجه کنم از اون جنس اتفاقات وارد زندگیم میشه 

      توحه کردن همون فکر کردن هست همون گفت و گوی درونی من هست   حالا اگر به اون احساس هم بدم حالا احساس خوب یا بدش فرقی نداره با فرکانس قویتر دارم به اون موضوغ فکر میکنم و خیلی زودتر  جهان پاسخ من رو میده و برای من اتفاق میفته .

      پس آگاهانه باید خودمون انتخاب کنیم به چه چیزی تو جه کنیم و یا فکر کنیم و یا گفت و گوی ذهنی کنیم  .همه چیز در اطراف من هست ولی مهم انتخاب من هست  به قول قران از ناخواسته ها اعراض کنیم و به خواسته ها توحه کنیم  و میبینیم بعد از مدتی ناخود اگاه گفت و گوی  ذهنی ما  یا هموت افکار و یا توجه ما به سمت خواسته ها میره در واقع ما خودمون باید به این گفت و گوی ذهنی جهت بدیم خودمون باید اون رو  به سمت خوب و سمت ببریم  تا لدت بیشتری رو در زندگی تجربه کنیم و کلی نعمت وارد زندگی ما بشه .

      بازم برمیگردم به کنترل ورودیها که خیلی  این موضوع مهم هست چون  ورودیهای ما به هر طریقی چه دیداری و یاشنیداری و یا ….افکار ما رو به وجود میارن و افکار ما زندگی ما رو به وجود میارن .

      من از وقتی این قانون رو درک کردم تا جایی که در توانم بوده به جرات میتونم بگم رعایت کردم و اگر هم در جمعی  حرفی زده  شده که پسندم نبوده فقط در حد شنیدنی در همون لحظه  بوده و بیشتر از اون نبوده که بخوام فکر کنم و یا …. و انصافا اولین نتیجه اش برای خودم آرامش و حال خوب  و شادی درونی و ایمان بهتر به خودم و خدای خودم  هست که به دنبال اینها  هم قطعا موفقیت  برای من به وجود میاد و من از هر لحاظ دارم زندگی با کیفیت  تری رو تجربه میکنم که همش با خودم میگم خدایا شکرت برای این قوانین ثابت و بدون تغییر ، چقدر قانون عالی  جواب میده و  چقدر  قانون دقیق هست.

      در واقع به اون قدرت خالق بودن خودم  بیشتر پی میبرم  که هیچ کس بجز خودم نمیتونه در زندگی من تاثیر گدار باشه و قدرت رو از همه میگیریم و به خودم و خدای خودم قدرت رو میدم و هیچ عامل بیرونی رو در زندگیم تاثیر گذار نمیدونم  چون میبینم  از وقتی من  با این موضوعات ذهنی و قانون جذب آشنا شدم  متوجه شدم که افکار و باورهای من چه قدرتی دارن که میتونن زندگی من رو رقم بزنن  و اما  من از این قدرت تا  یه مدت پیش  غافل بودم و هی قدرت رو  از خودم گرفتم به بقیه  دادم .

       پس  به اندازه ای که  خودمون تغییر کنیم دنیای اطراف ما هم تغییر میکنه .

      من اگاهانه به ویزگیهای مثبت یه فرد و یا یک مکان و یا یک صحنه و … توجه میکنم تا از اون ویژگی در زندگی من بیشتر بشه.

      و اما من در مورد لاغریم  هم باید اگاهانه گفت و گوهای مثبت دهنی داشته باشم که :

      من چون در مسیر درستم و دارم لاعری رو یاد میگیریم پس قطعا لاغر میشم .

      چون لاغری آسانترین کار دنیا هست پس من خیلی راحت و بدون انجام کار خاصی به وزن دلخواهم میرسم .

      چون من هر روز دارم به آموزشها عمل میکنم پس قطعا نتیجه رو خواهم دید .

      چون هر روز به تغییرات  رفتاری و به تغییرات جسمی که تا الان داشتم   نگاه میکنم  و لذت میبرم پس قطعا این تغییرات در بدن  و در رفتار من بیشتر میشه .

      چون  بدن من هر روز در حال حرکت به سمت لاغری وترمیم خودش هست پس من با رفتار های درستم به اون فرصت لاعر شدن میدم و به زودی من به جسم دلخواهم میرسم .

      چون ذهنم با خواستم هماهنگ شده پس قطعا لاغر میشم  و من کلی از این گفت و گوهای مثبت برای رسیدن به هدفم باید داشته باشم تا به هدفم برسم و خالق بودن رو بیشتر تجربه کنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ریحانه دوست محمدی
      ۱۳۹۹/۱۲/۱۹ ۱۱:۰۸
      مدت عضویت: 2125 روز
      امتیاز کاربر: 625 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 104 کلمه

      سلام استاد…. دقیقا راز اتفاقات زندگی، همین گفت و گوهای ذهنیه هرفرده که براش پیش میاد.. وقتایی که از کسی ناراحت میشم، اینقدر ذهنم گفت وگو با جسمم میکنه، ومنو به دردسر میندازه. ینی ارامشو ازم میگیره.اما با کنترل ورودی ها به ذهنم،. و قدرتی که خداوند در من قرار داده، میتونم بهترین گفت و گوذهنی باخودم داشته باشم و نتیجه عالیشو ببینم.. درسته که هنوز به صد نرسیدم ولی تلاشم رو میکنم که روز به روز تقویت کنم قدرت ذهنمو، و نتایج عالی کسب کنم در همه ابعاد زندگیم. که خداروشکر تا الان هم نتایج برام شیرین و قابل توجه بوده…. یاعلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم